۰
يکشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۵

درسهايي‌ از نخستين‌ جهاني‌شدن‌ (مروري‌ كلي‌)

آيا جهاني‌ شدن‌ اول‌ (جهاني‌ شدن‌ اسلام‌)، واجد پيامها و درسهايي‌ هست‌؟ در اينجا به‌ طور اختصار اين‌ درسها را مرور مي‌كنيم‌: 

* در صحنه‌ تقابلات‌ جهاني‌ شدن‌ اوّل‌، در يك‌ سو فشار تكنولوژي‌، تجارت‌ و تفكر و ثروت‌ عظيم‌ جهان‌ اسلام‌ را داشت‌ و در سوي‌ مقابل‌، عقب‌ ماندگي‌ و تحجر و فقر جهان‌ مسيحيت‌ به‌ سركردگي‌ پاپها بود
جنگهاي‌ صليبي‌، مقاومت‌ ايدئولوژيك‌ در برابر جهاني‌ شدن‌ اول‌ بود. 

* جهاني‌ شدن‌ اوّل‌ براي‌ اروپاييان‌، بهروزي‌ دنيوي‌ مي‌آورد اما در عين‌ مسيحيان‌ مجبور بودند به‌ خاطر سعادت‌ اخروي‌ با كفار، جهاد كنند. همين‌ پارادوكس‌ بود كه‌ سرنوشت‌ نهايي‌ جنگ‌ صليبي‌ را رقم‌ زد. (ونيزيها به‌ خاطر تجارت‌ شيرين‌ با جهان‌ اسلام‌، كار شكني‌ كرده‌، قرارداد حمل‌ صليبيها را به‌ جبهه‌ شرق‌ باطل‌ كردند. آنها حتي‌ به‌ مسلمين‌ ساز و برگ‌ هم‌ رساندند و البته‌ براي‌ هميشه‌ در تكفيرپاپ‌ ماندند!) 

* مناسبات‌ تجاري‌ جهان‌ اسلام‌ با جهان‌ مسيحي‌ بسيار نزديك‌ بود. تحريك‌ پاپ‌ و احساس‌ تكليف‌ شرعي‌ او براي‌ نابودي‌ كفار، تنها عنصر تخريب‌گر اين‌ تعاملات‌ پرمنفعت‌ دوسويه‌ بود. 

* درست‌ است‌ كه‌ با تحريك‌ پاپ‌، تعصبات‌ ديني‌ مسيحي‌ مي‌جنبيد و جهاد با كفار آغاز مي‌شد، با اين‌ حال‌ مسيحيان‌ هميشه‌ پشت‌ سر پاپ‌ نمي‌ماندند؛ چرا كه‌ با منافع‌ مادي‌شان‌ سازگار نبود. (تاريخ‌ حتي‌ شاهد چندين‌ فقره‌ قيام‌ مسيحيان‌ بر عليه‌ جنگجويان‌ صليبي‌ به‌ خاطر زنداني‌ كردن‌ زوار و تجار مسلمان‌ بوده‌ است‌) 

* تحريم‌ تجارت‌ پاپ‌، بنادر اروپا را فقير و سوت‌ و كور ساخته‌ بود. جدا ماندن‌ از جهاني‌شدن‌ براي‌ تجار اروپايي‌ با افول‌ لشكركشيهاي‌ صليبي‌، بنادر ونيز، ژنوا و پيزاكه‌ وابسته‌ به‌ بنادر مصر و عكا بودند، رونق‌ يافتند و با رونق‌ آنها، رابطه‌ تجار مسلمان‌ و مسيحي‌ نزديك‌تر و تضادهاي‌ دروني‌ صليبيها افزون‌تر مي‌گرديد. (يكي‌ از ارقام‌ صادراتي‌ اروپا برده‌ و اسلحه‌ بود كه‌ به‌ رغم‌ تكفير پاپ‌، در قبال‌ قند و ادويه‌ به‌ مسلمين‌ فروخته‌ مي‌شد!). 

* خاقان‌ چين‌، بهره‌مند از تجارت‌ مسلمين‌، هيچ‌گاه‌ به‌ تقابل‌ جدي‌ با آنان‌ نپرداخت‌ و هيچ‌گاه‌ به‌ در خواستهاي‌ پاپ‌ براي‌ اتحاد با صليبيها وقعي‌ ننهاد. 

* جنگهاي‌ صليبي‌ كاري‌ نكرد جز اين‌ كه‌ در جريان‌ تبادل‌ علم‌، تكنولوژي‌ و تجارت‌، ايجاد مزاحمت‌ و اشكال‌ كرد، دربار پاپ‌ را گسترش‌ داد و سببي‌ شد تا قوانين‌ شرعي‌ را تكميل‌ و عيسويان‌ جهان‌ را مقلد خود سازد (medieval Papalism) . سكولارسيم‌ اروپايي‌ واكنش‌ به‌ همين‌ دگماتيزم‌ و شكست‌ حكومت‌ ديني‌ پاپ‌ در قبال‌ جهاني‌شدن‌ بود. 

* لشكركشيهاي‌ صليبي‌، مسلمانان‌ را به‌ يكديگر نزديك‌ ساخت‌، تروريسم‌ صليبي‌ آنها را به‌ وحدت‌ كشاند و فتح‌ اورشليم‌ به‌ دست‌ صلاح‌الدين‌ ايوبي‌ را باعث‌ آمد. خشك‌ مغزيهاي‌ مجاهدان‌ و آخرت‌گرايي‌ متعصبانه‌ پاپ‌ نه‌ تنها فتوحاتي‌ به‌ دنبال‌ نداشت‌ كه‌ رم‌ شرقي‌ را ساقط‌ كرد و پاي‌ مسلمانان‌ را بر فراز وين‌ گشود. جنگهاي‌ صليبي‌ با اين‌ انگيزه‌ آغاز شد تا عالم‌ مسيحي‌ شرق‌ از چنگ‌ مسلمين‌ نجات‌ يابد، ولي‌ هنگامي‌ تمام‌ شد كه‌ اين‌ عالم‌ يك‌سره‌ در چنگال‌ مسلمين‌ قرار گرفت‌. 

* جهاني‌ شدن‌ اول‌ نشان‌ داد كه‌ هنگامي‌كه‌ سيل‌ جهاني‌شدن‌ در جريان‌ است‌، وسعت‌ بخشيدن‌ به‌ شكاف‌ «بهروزي‌ دنيوي‌» و «سعادت‌ اخروي‌»، (كه‌ مورد تأكيد كليسا بود) خود تهديدي‌ بر ايمانيات‌ مسيحي‌ گشود. 

* جهاني‌شدن‌ اول‌ با خود: 
- تجارت‌؛ 
- تكنولوژي‌؛ و 
- تفكر
را آورد. هر چه‌ مقاومت‌ جهان‌ مسيحي‌ بيشتر تحليل‌ مي‌رفت‌، اين‌ سه‌ بيشتر راه‌ خود را به‌ جهان‌ مسيحي‌ مي‌گشود. راسل‌ مي‌گويد: غرب‌ مسيحي‌ در توحش‌ كامل‌ بود و بدون‌ اين‌ سه‌ (كه‌ رهاورد مسلمين‌ بود)، هيچ‌گاه‌ به‌ عصر رنسانس‌ قدم‌ نمي‌گذاشت‌. 

* تفكر مسلمين‌ با ابن‌سينا (Avicenna) و ابن‌رشد (Commentator) و... به‌ مغزهاي‌ خشكه‌ مقدسان‌ غربي‌ وارد شد و در فرآيند بالندگي‌ خود به‌ آگوستين‌، آكونياس‌، اوكامي‌ و نهايتاً دكارت‌ رسيد و تمدن‌ مدرن‌ را رقم‌ زد. پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تفكري‌ كه‌ تحت‌ جهاني‌شدن‌ اول‌ وارد اروپا شد، در مقصد، احياء گرديد (تفكر فلسفي‌ در جهان‌ اسلام‌ مدتها بود كه‌ تحت‌ فشار متصلّبان‌ در محاق‌ توقف‌ افتاده‌ بود). 

* همچنين‌ تجارت‌ و تكنولوژي‌ جهان‌ اسلام‌ (صنايع‌ قندريزي‌، بندرگاه‌سازي‌، شيشه‌ سازي‌، كيمياگري‌، باره‌شكن‌سازي‌، بافندگي‌ و...) در ورود به‌ غرب‌ مسيحي‌، جهش‌ تازه‌اي‌ يافت‌. (رشد تكنولوژي‌ و تجارت‌ مدتها بود كه‌ در محاق‌ توقف‌ افتاده‌ و جهان‌ اسلام‌ دوره‌ ستروني‌ خود را مي‌گذراند). 

* جهاني‌شدن‌ ملك‌ هيچ‌ تمدني‌ نيست‌؛ محصول‌ رشته‌ تمدنهاي‌ گذشته‌ (مخصوصاً تمدنهاي‌ مبتني‌ بر اديان‌ آسماني‌) و حاصل‌ تلاش‌ فرد فرد انسانها در پهنه‌ي‌ تاريخ‌ است‌ و گريز از آن‌ نه‌ تنها ناممكن‌ بوده‌ بلكه‌ احتمالاً خسارت‌آميز مي‌باشد. 

* درسي‌ كه‌ امروزه‌ از جهاني‌شدن‌ اول‌ مي‌توان‌ گرفت‌ احتمالاً آن‌ است‌ كه‌ اصولاً جهاني‌شدن‌ را شايد بتوان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ فرصت‌ تلقي‌ كرد؛ و نه‌ يك‌ تهديد.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *