۰
چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

ابراز تعجب حائری یزدی از نقدهای جوادی آملی بر کتابش

ابراز تعجب حائری یزدی از نقدهای جوادی آملی بر کتابش
مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی (فرزند آشیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم) صاحب کتاب "حکمت و حکومت" با تسلطی که بر فلسفه‌ اسلامی و فلسفه غرب داشت، دست به نگارش کتابی زد که مبانی حکومت را در آن ترسیم می‌کرد. با این حال آیت‌الله جوادی آملی پس از انتشار این کتاب، انتقاداتی را بر آن وارد کرد و در تعریضی بر این کتاب، ایراد عمده‌ آن را چنین تصویر نمود: "آنها می‌پندارند که عقل در برابر دین است در حالی که عقل و نقل دو چشم دین‌اند." آیت‌الله جوادی آملی در نقد این کتاب همچنین گفت: اگر حجیت شرعی عقل ناب پذیرفته شد، فتوای آن مانند فتوای دلیل نقلی همان حکم دین است، و چون حکم دین است، وفاق و خلاف عملی آن پاداش و کیفر اخروی دارد.
این رای جوادی، مقبول حائری یزدی نیفتاد تا جایی که از این رأی ابراز تعجب کرده و گفت:؛ این یک ادعای خلق‌الساعه بیش نیست و در هیچ جایی این ادعا گفته نشده است!
اما چرا حائری یزدی چنین تعجبی روا داشت. جوادی آملی معتقد است که حائری یزدی به استقلال عقل از آموزه‌های دینی حکم داد. در حالیکه این دو را باید در عِداد هم نشاند. از دیدگاه شاگردان جوادی آملی مباحثه‌ مهدی حائری یزدی و جوادی آملی اگه چه در خصوص سیاست و حکومت‌داری بود، اما اختلاف رأی این دو، ریشه‌هایی فراتر دارد؛ یعنی در آرائی که این دو اندیشمند درباره رابطه‌ عقل و دین دارند. به عبارت دیگر حائری یزدی قائل به عقل نظری و عقل عملی‌ ‌است در حالیکه  جوادی آملی عقل را چراغی میداند که به مدد آن‌، کتاب و سنت را می‌شناسیم. به عبارت دیگر عقل قانون گذر نیست، بلکه پرتوی بر کتاب و سنت می‌افکند و "قانون را می‌شناسد".
توجه به تفصیل‌های بیان آیت الله جوادی آملی مؤید آن‌ است که از آنجا که اتقان به پرتو افکنی‌های عقل، تقریبا جای تردید ندارد، احتمالا باید عقل مورد نظر ایشان را معادل "منطق" در نظر گرفت و احتمالا نه چیزی فراتر از آن‌. در ادامه دیدگاه این دو اندیشمند را در خصوص عقل با استفاده سایت اسرا می‌خوانید:

آیت‌الله مهدی حائری یزدی؛ تمسک به سیاست عرفی
حائری یزدی در آرای خود کوشیده بود تار و پود عقل را مورد مداقّه قرار داده و آن را مورد توجه تام قرار دهد. وی کتاب‌های "کاوش‌های عقل عملی"، و "کاوش‌های عقل نظری" را نوشته و در آن، به منزلت عقل اشاره کرده بود. حائری به فلسفه‌ عملی توجه می‌داد و عنوان می‌کرد که فلسفه عملی که به هستی‌های مقدور –برخاسته از اراده و شعور انسان- می‌پردازد، نوعی عقل‌ورزی است که می‌باید تدبیر امور انسان بر عهده‌ این عقل نهاده شود و از هر امر دیگری مصون ماند.
وی تمام بار مسؤولیت در تدبیر امر بشری را بر عهده‌ همین عقل انسانی نهاده بود و این‌گونه در خصوص انواع عقل سخن می‌گفت: "عقل نظری هنگامی که به وسیله علوم تصوری و علوم تصدیقی خود به درک و اندیشیدن معقولاتی که از گونه مقدورات و اعمال و احوال اختیاری می‌باشند بپردازد، جهان اخلاق و نظام عدل و مدینه فاضله را در لوح ذهن ما ترسیم و طرح‌ریزی و مهندسی عقلانی کرده است و پس از اینکه این ترسیم از صحنه مدینه عقلانی یا یوتوپیایی افلاطونی با قلم‌زنی‌های عقل نظری به وسیله صورت‌های تصوری و تصدیقی در صحنه ذهن نقاشی و ترسیم یافت، آنگاه نیروی درک نظری با همیاری درک‌های زرین خود همچون درک خیال و وهم تا درک‌های واپسین  تجربی و حسی در جستجوی جزئیات و مصادیق طبیعی و حقیقی آن مقولات و مقدورات بر می‌آید و بدین طریق اندراج اصغر در اوسط و تشکیل قضایای صغری و کبری در فرم‌ها و اشکال منطقی و بالاخره استنتاج نتیجه از مقدمتین که همه از ظرافت‌کاری‌ها و میناگری‌های درک نظری است، انجام می‌پذیرد. همین که این صحنه‌ زیبای درک نظری با آن همه نقش و نگارهای کلی و جزئی و اشکال بدیع منطقی خود پایان پذیرفت و این ترسیم با جذابیت شوق‌آفرین خود را بر اراده که نیروی اجرای نفس است قرار گرفت، نیروهای زیر فرمان این قوه مانند شائقه و محرکه و بالاخره اراده و تصمیم به عمل، به فعالیت و تکاپو خواهند افتاد و آنچه را که در لوح عقل و اندیشه یافته‌اند، در حد توان خود به صورت عمل و اجرا در جهان واقعیت عینی بیرون می‌آورند."
این‌گونه تصویرسازی از قوه‌ عقل کافی بود تا مرحوم حائری، تمامی جهد خود را بر این قرار دهد که امور بشری می‌باید به محک عقل مورد بررسی قرار گیرد و حکم صواب یا خطا بیابند. وی در امر سیاست نیز، همین رَویّه را برگزید و سیاستی را در نظر داشت که متر و معیار تام عقلانی بیابد و از آن فراتر نرود.
حائری تلاش کرد تا با استفاده از اصل مالکیت، حق تعیین سرنوشت افراد را به طور کامل در دست خودشان قرار دهد. بر طبق این ایده، حاکمیت هیچ ربط و نسبتی با امر ولایت و رهبری دینی ندارد و مردم بر اساس یک قرار داد، وکیلی برای خود در امر کشورداری تعیین کرده و از امر او تبعیت می‌کنند. بر اساس این نظریه، حکومت یک نوع مأموریت و وکالت از سوی شهروندان است و چون ماهیت وکالت یک قرارداد و عقد است که هیچ‌گونه الزامی را برای موکل یا موکلین به وجود نمی‌آورد، لذا هر گاه که موکلین بخواهند می‌توانند وکیل خود را از وکالت عزل کرده و شخص دیگری را به جای او انتخاب و نصب کنند.
رویکرد حائری یزدی، سبب شده بود تا وی در خصوص حاکمیت نیز بر عقل انسانی توجه کند و امر سیاسی را نیز از دایره‌ی شریعت بیرون کشد. حائری با این نحوه حرمت بخشیدن بر عقل انسانی است که تدبیر امور حکومت را نیز بر عهده‌ی همین عقل انسانی می‌داند. وی پای شرع را در این امور کوتاه می‌کند و معتقد است که این امور بشری می‌باید به واسطه‌ی همین عقل انسانی نیز به سرانجام برسد.

آیت‌الله جوادی آملی؛ دین در حصار عقل
آیت‌الله جوادی آملی هرگاه که از عقل سخن به میان می‌آورد، آن را در چارچوب شرع تفسیر و تبیین می‌کند. به باور ایشان فهم صحیحی از رابطه‌ عقل و دین ترسیم نشده و این سبب شده تا این دو در جدال با هم تفسیر شوند. در جایی که مهدی حائری یزدی، تمسک به عقل و علم را در تدبیر امور بشری و امر حکومتی قابل توجه و اعتنا می‌دانست و تمسک به وحی را برنمی‌تابید، آیت‌الله جوادی آملی شروطی را برای عقل و علمِ حقیقی در نظر می‌آورد که به واسطه‌ آن، شریعت نیز مُهر صحّه بر این دو می‌گذارد.
آیت‌الله جوادی آملی بر این باور است که وقتی از عقل در منظومه فکر دینی سخن گفته می‌شود، به این معناست که تمسک به عقل نیز می‌تواند همان استناد به دین قلمداد شود. به تعبیر وی، همان‌طور که حجّت شرعی بودن دلیل نقلی این اجازه را می‌دهد تا محتوای آن را به شارع به طور علم یا علمی (ظن معتبر و اطمینان‌آور) استناد دهیم، به همین‌سان حجت بودن عقل به این معناست که انتساب مدلول آن به شرع صحیح است. پس یافته‌های علمی اطمینان‌آور مثل دلیلی نقلی معتبر، حجیت اصولی داشته و انتساب محتوای آن به شارع صحت دارد و لذا می‌تواند در مواردی دلیل نقلی را تخصیص و تقیید بزند.
ایشان در خصوص منابع فهم دینی هم بر این باور است که تنها کتاب و سنت از منابع حجت‌اند و عقل در عِداد این دو نیست. بلکه عقل، خود چراغی است که به واسطه‌ آن می‌توان کتاب و سنت را درک کرد. به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی: "عقل قانونگذار نیست، قانون‌شناس است. ما باید بین سراج و صراط فرق بگذاریم. این که شما می‌بینید می‌گویند عقلاً و شرعاً این طور است، این نه حرف علمی است و نه می‌شود این جور حرف زد؛ باید بگوییم عقلاً و نقلاً؛ نه عقلاً و شرعاً. شرع مقابل ندارد، صراط مقابل ندارد، صراط را که با سراج مقابل قرار نمی‌دهند. عقل می‌شود چراغ. پس بنابراین "منبع" و چشمه استدلال ما می‌شود کتاب و سنت، عقل هم کشف می‌کند. کتاب و سنت هم درست است که کاشف‌اند، چراغ‌اند، اما چراغ از اراده خدا و حکم خدا هستند، آن منبع اصلی و اصیل حکم خدا و اراده خداست".
آنگونه که مشخص است، آیت‌الله جوادی آملی بر آن است که عقل را نمی‌باید رو در روی شرع و دین قرار داد. عقل خود چراغ راهی است که می‌تواند امور دینی را کشف کند. خطای مُهلکی است اگر عقل و دین را در مواجهه و در مقابل هم قرار دهیم و حکم به برتری یکی بر دیگری کنیم.
بر همین اساس آیت‌الله جوادی بحث از علم را نیز پیش می‌کشد و نحوه‌ مواجهه با آن را نیز ترسیم می‌کند. در منظومه فکری وی، علم آن زمان می‌تواند مزیّن به علم گردد که همراه با قطعیت و طمأنینه باشد. به این معنا که فرضیاتِ صرفِ دانشمندان نمی‌تواند عنوان علم را بر خود بنهد.
آیت‌الله جوادی آملی علمی را که به مرتبه‌ طمانینه و یقین رسیده است نیز برابر با حجّت شرعی قلمداد می‌کند. به باور وی این مرتبه از علم، می‌تواند با نقل شرعی برابری کند و هیچ خللی در آن وارد نیست. به تعبیر ایشان: تنها این علم یقین‌آور می‌تواند حجت شرعی و منبع دین باشد، نه هر فرضیه‌ای که عالِمی آن را ساخته و پرداخته است. فرضیه اساساً علم نیست زیرا نه مبرهن است و نه مایه‌ فراهم آمدن اطمینان و اعتقاد عقلایی.
به باور آیت‌الله جوادی علمی که مفید قطع و یقین است، معارض با دین نمی‌شود، گرچه ممکن است با ظواهر نقل معارض شود. با این تحلیل، علم مشکلی با دین ندارد و ناسازگاری احتمالی آن با منبع دیگر دین یعنی "نقل" همانند تعارض نقل با نقل، از مسیر خود علاج می‌شود.
آیت‌الله جوادی آملی با این تحلیل اساساً علم غیر الهی را نمی‌پذیرد. ایشان بر این باور است که چون حقیقتاً عالًم، صنع خداوند است، پس علم لاجرم الهی و دینی است و هرگز علم الحادی نداریم. علم اگر علم باشد نه فرضیه‌ محض و وهم و ظن، کشف و قرائت طبیعت و جهان است و به علت این که صدر و ساقه‌ جهان، فعل خداوند است، عالِم پرده از فعل خدا بر می‌دارد و چون عالَم تفسیر و تبیین فعل خداست، الهی و دینی است.
با این منظومه فکری است که جوادی آملی به بحث از سیاست نیز نظر می‌کند. ایشان با این پشتوانه است که در پاسخ به آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی می‌گوید: "چون عقل ناب از منابع غنی و قوی شرع است، به استناد قضایای بیّن و مبیّن حسن و قبح عناوین کلی را استنباط می‌کند و همین روش به نوبه خود اجتهاد مشروع بوده و فتوای چنین عقلی حجت شرعی و کلی است. حکم عقل ناب که حجیت آن در اصول فقه ثابت شده، مشروع می‌باشد، چون یا اصلاً در آن مورد حکم عقل بر خلاف حکم نقل نیست و یا اگر هست از باب تزاحم اهم و مهم، فتوای عقل همانا تقدم اهمّ بر مهم است و همین تأیید عقلی مورد تأیید نقلی نیز خواهد بود. پس نمی‌توان گفت که احکام حکومتی به هیچ کدام از منابع شریعت استناد ندارد. بلکه باید گفت لازمه حجیت شرعی عقل ناب آن است که موارد مذکور مؤید عدم تفکیک سیاست از دیانت می‌باشد، نه برعکس. زیرا منبع نهایی احکام حکومتی، عقل ناب می‌باشد که حجیت آن معقول و مقبول اصول فقه است نه حکومت وقت".

همانطور که در ابتدا ملاحظه شد، دکتر حائری یزدی دیدگاه آیت الله جوادی آملی را اظهار نزاری عجیب و بدون سابقه خواند است.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *