بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
۰
يکشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۷

مروري اجمالي بر مناسبات ميان علم و دين

قاسم اخوان نبوي
مروري اجمالي بر مناسبات ميان علم و دين
اشاره:
يکي از مباحثي که در الهيات جديد و فلسفه دين مطرح است بحث درباره مناسبات ميان علم و دين مي‌باشد. در اين باره ديدگا‌ه‌هاي مختلفي مطرح شده است که «باربور» در کتاب علم و دين گزارشي از اين ديدگاه‌ها ارائه داده است؛ که عبارتند از تعارض، استقلال، گفتگو، مکمليت و يکپارچگي. با توجه به نظرياتي که در معرفت‌ شناسي و فلسفه ‌علم درباره ماهيت علم ارائه شده است، دو ديدگاه تعارض و استقلال با چالش مواجه شدند. از اين‌ رو متفکران نظريات ديگري را درباره مناسبات ميان علم و دين مطرح کرند که زمينه را براي طرح علم‌ديني فراهم کرد. از آنجايي که بحث درباره مناسبات علم و دين متوقف بر آشنايي با ماهيت علم و دين (الهيات) است، به نظر مي‌رسد به طور اجمالي از ديدگاه‌هايي که درباره ماهيت علم و دين وجود دارد گزارشي داده شود. از اين رو دکتر قاسم اخوان نبوي عضو هيئت علمي گروه کلام و دين‌پژوهي پژوهشکده حکمت و دين‌پژوهي پژوهشگاه  فرهنگ و انديشه اسلامي در نگارشي کوتاه به اين مهم پرداخته است که تقديم حضورتان مي شود؛

* مبحث اول - ماهيت علم:
همه مردم تصوري از علم در ذهن خودشان دارند، اينکه نظريات علمي صرفا نتيجه مستقيم تجربه و آزمايش است يک توصيف اشتباهي از علم است. يکي از اصولي که درباره علم بايد در نظر داشت اين است که بين تجربه و نظريه هيچ تفکيک و جدايي روشن و آشکاري وجود ندارد زيرا هر تحقيق علمي در حقيقت تفسير واقعيت است و مفهوم سازي راهي براي به وجود آمدن نظريات هستند. در تحقيقات جديدي که درباره رفتار ذرات ريز اتمي صورت گرفت، روشن شد که اطلاعات اوليه که با يکديگر ارتباط دارند وسيله‌اي براي کشف کردن و فهميدن عالم هستند. تفسير وقايعي که آشکار است رهاورد و وابسته به فهميدن ويژگي‌هاي اجزاء و فعل و انفعال‌هاي الکترومغناطيسي است که در درون اين ذرات وجود دارد.
دانشمندان به جهان به عنوان يک صفحه صاف و خالي نگاه نمي‌کنند، آنها به مباني و پيش‌فرض‌هايي که در برداشت ما از واقع تأثير دارد توجه مي‌کنند. دانشمندان تئوري‌ها را مانند عينک‌هايي مي‌دانند که به چشم گذاشته مي‌شود و بر اساس آن واقعيت‌ها ديده مي‌شود. به نظر آنها نظريات قابليت تغيير را دارند، زيرا علم قابل اصلاح شدن را دارد، اما اين اصلاحات وابسته به تفسيرهايي است که وجود دارد و بدون آن علم امکان ندارد به وجود آيد.هر تجربه مبتني بر فرضيه مي‌باشد و مفاد نظريات علمي اين است که حوادث در هر زمان و مکاني چگونه اتفاق مي‌افتند، ريشه تغيير و اصلاح شدن واقعيت علمي از زماني به زمان ديگر است. وقتي يک روش جديدي به وجود بيايد گفته مي‌شود اين قانون يا اين روش بهتر از قبلي است. علم تجربه کردن دريک سرمشق مشترک علمي است.به عبارت ديگر در هم پيچيدن نظريه و تجربه درجه‌اي از يقين را به وجود مي‌آورد، زيرا دليل علمي مبتني بر رابطه بين اين دو مي‌باشد. به اين معنا که از طريق تجربه به نظريه مي‌رسيم و به وسيله نظريه مي‌توانيم تبيين کنيم که يک حادثه بخصوص چگونه اتفاق مي‌افتد. اين رابطه حاکي از شبکه‌اي بودن ارتباط ميان نظريه و تجربه مي‌باشد، از آنجايي که نظريه‌پردازي و ارتقاء شناخت جهان فيزيکي نتيجه انباشت علمي است، مي‌تواند نشانه اين باشد که اين مدور بودن رابطه بين نظريه و تجربه درست است.
اين گونه به دست آوردن علم و دستاوردهاي آن را در اصطلاح «رئاليسم انتقادي» مي‌گويند و در حقيقت نوعي واقع‌گرايي مي‌باشد زيرا ادعا مي‌کند علم ما به جهان فيزيکي به تدريج افزايش پيدا مي‌کند، در صورتي که واقع‌گرايي خام(مطلق) مدعي اين است که علم بيان کننده همه حقيقت جهان فيزيکي است؛ اما واقع‌گرايي انتقادي معتقد است که علم به طور مستقيم از واقع به دست نمي‌آيد، بلکه نتيجه تأثير متقابل و دقيق بين تفسير خلاقانه و تجربه مي‌باشد، زيرا علم مشاهده صرف نيست، و با طرز تفکر انسان نيز در ارتباط است.
‌به عبارت ديگر پيروان رئاليسم نقادانه در حد واسط طرفداران رئاليسم کلاسيک و ابزارانگاران قرار دارند. آنان نظريه‏ها را بازنمودهايي ناتمام از جنبه‏هاي محدود جهان، آن‏گونه که با ما در تعامل است، تلقي مي‏‌کنند. آنان مي‌گويند که نظريه‌‏ها به ما اجازه ‏مي‏دهند تا جنبه‏‌هاي مختلف جهان را که در موقعيت‌هاي گوناگون آزمايشگاهي آشکار مي‏‌شوند، به يکديگر مرتبط کنيم. از نظر حاميان رئاليسم نقادانه، مدل‌ها، اگرچه انتزاعي و گزينشي‏‌اند اما براي مجسم کردن ساختارهاي جهان، که به اين‌گونه تعامل‌ها منجر مي‌شوند، کوشش‌هايي ضروري به‌‏حساب مي‏‌آيند. در اين نگرش، هدف علم، فهم است نه کنترل. تأييد پيش‌‏بيني ها (همراه با انسجام و گستره) آزموني است‏ براي فهم معتبر ولي خودِ پيش‌‏بيني، هدف علم نيست.
اين حقيقت که متغير‌هاي کلاسيک نمي‌توانند براي توصيف جهان اتمي به کار روند يک محدوديت مفهومي بنيادي در معرفت بشري تلقي مي‌شود. بعضي عالمان الهيات تأکيد مي‌کنند که محدوديت‌هاي مفهومي مشابه، در سخن گفتن درباره خدا گريزناپذير است. نه علم و نه دين، هيچ يک نمي‌توانند درباره خود واقعيت ـ بدون درگيري ما با آن ـ سخن زيادي بگويند. تحليلگرانِ زباني از ابزارانگاران حمايت کرده و تأکيد مي‌کنند که انواع گوناگون زبان، در حيات بشري، کارکردهاي مختلفي دارند و علم و دين، مشغله‌هايي مستقل و نامرتبطند. آنها کارکردهايي مفيد اما متفاوت ارائه مي‌کنند، هرچند هيچ معرفت به «واقعيت في‌نفسه» را فراهم نمي‌آورند.
مطلبي که تذکر آن لازم به نظر مي‌رسد اين است که ديدگاه‌هاي ديگري نيز درباره علم مطرح شده‌است که در اينجا به آنها اشاره مي‌شود:
۱- رئاليسم کلاسيک. تمام فيزيک‌دانان قرن نوزدهم، نظريه‎‌‏ها را توصيف‌هايي ‏از «طبيعت‏»، آن‏گونه که في‌نفسه و مستقل از مشاهده‏گر تحقق دارد، تلقي مي‏کردند. آنان فضا، زمان و جرم را به عنوان خواص رخدادها و اشياء في‌نفسه به شمار مي‌ آورند. از ديد پيروان رئاليسم کلاسيک، مدل‌هاي مفهومي، نسخه‏ بدل‌هايي از جهانند که دانشمند را قادر مي‏سازد تا ساختار واقعي جهان را تصوير کند. انيشتين اين سنت را با پافشاري بر اين نکته ادامه داد که يک توصيف کامل از سيستم اتمي، مستلزم مشخص کردن متغيرهاي کلاسيک «فضا ـ زماني‏» است که حالت ‏آن را به‌گونه‏اي عيني و غيرمبهم، تعيين کند. او معتقد بود که چون نظريه کوانتوم چنين نيست ‏پس نظريه‏اي ناقص به‌شمار مي‌آيد و عاقبت ‏به ‏وسيله نظريه‏اي که انتظارهاي کلاسيک را تحقق بخشد، کنار گذاشته خواهد شد.
2- ابزارانگاري. مطابق اين ديدگاه، نظريه‏‌ها ساخته‌‏هاي مفيد بشر و تمهيدهايي براي ‏محاسبه‌‏اند که براي مرتبط کردن مشاهده‌ها و انجام پيش‏‌بيني‌ها به‌کار مي‏آيند. آنها همچنين ‏ابزارهايي عملي براي دستيابي به کنترل فني شمرده مي‌‏شوند. مبناي داوري درباره آنها، مفيد بودنشان در به ثمر رساندن اين اهداف است، نه مطابقت آنها با واقعيت (که براي ما امري‏ دست‏‌نيافتني است). مدل‌ها، مجعول‌هايي تخيلي‌‏اند که موقتاً براي ساختن نظريه‏‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند و سپس مي‌‏توانيم آنها را کنار بگذاريم؛ آنها بازنمودهاي حقيقي جهان نيستند. ما نمي‌توانيم درباره‌ اينکه بين مشاهدات بر اتم چه مي‌گذرد چيزي بگوييم. گرچه مي‌توان معادلات کوانتومي را به کار برد که احتمال اين را که شاهد خاصي در تجربه خاصي رخ دهد، محاسبه کنيم. نظريه‌ها و مدل‌ها، ابزارهاي مفيد فکري عملي به شمار مي‌آيند اما آنها درباره جهانِ في‌نفسه چيزي به ما نمي‌گويند. اين ديدگاه، از آن رو به عنوان تعبير کپنهاگي شناخته مي‌شود که غالباً به بور دانمارکي نسبت داده مي‌شود.البته درباره ماهيت علم ديدگاه‌هاي مختلفي از سوي پوپر، کواين و لاکاتوش مطرح شده است، که در فلسفه علم از آنها بحث شده است و بررسي و طرح اين نظريات در اينجا ضرورتي ندارد.
* مبحث دوم - ماهيت الهيات:
موضوع الهيات تحقيق درباره خداست. وجود خداوند به عنوان آفريننده و خالق عالم در اديان توحيدي بديهي مي‌باشد، خداوند قسمتي از هر حادثه‌اي است که اتفاق مي‌افتد اما ضروري نيست که علت بدون واسطه باشد. مشکل اصلي در الهيات اين است که اگرچه خداوند در هر حادثه‌اي حضور دارد اما در عين حال غايب است و به تجربه در نمي‌آيد. اين به آن معنا نيست که تشخيص حضور خدا در حوادث مختلف يکسان است؛ زيرا ممکن است در برخي از حوادث يا به وسيله برخي از انسانها وجود خداوند احساس شود.
به طور کلي برخي سه رويکرد را در الهيات مطرح مي‌کنند؛ يکي رويکرد شناختي است، با توجه به اينکه موضوع الهيات خداست، بنابر اين سبک خاصي براي بيان آن وجود دارد، از آنجايي که ذهن محدود انسان نمي‌تواند موجود نامحدود را درک کند و خداوند خود را در افعالش نشان مي‌دهد، وحي آن لحظه‌اي است که خداوند آشکار مي‌شود، اين تجربه در کتاب مقدس و اخبار وجود دارد.
دوم روش تجربي - زباني از اين جهت که علم، تجربه جهان است و موضوع آن قابل تجربه براي همه مي‌باشد اما دين نتيجه يک تجربه شخصي است، از اين‌رو يک شخص الهي برداشتي از تجربه دروني خود را بيان مي‌کند؛ و راه و روش چگونه زندگي کردن را به ما نشان مي‌دهد،  اينکه متدينان مي‌گويند خداوند عشق و محبت است، در حقيقت بيان کننده 
محبتي است که بين خويشاوندان وجود دارد، بنابر اين همانگونه که علم ابزاري است براي اينکه زندگي راحتي داشته باشيم، تصور خدا وسيله‌اي است براي اينکه شيوه زندگي ايده‌آلي داشته‌‌باشيم.
سوم روش فرهنگي - زباني است زيرا الهيات تحت تأثير فرهنگ و زبان جامعه‌اي که در آن به وجود آمده مي‌باشد واز اين جهت مانند علم است زيرا بنابر ديدگاه کوهن، علم در درون چارچوب و پارادايم خاصي شکل مي‌گيرد. الهيات نيز در درون فرهنگ و زبان خاصي شکل مي‌گيرد.
هر يک از اين روش‌هايي که بيان شد به تنهايي گوشه‌اي از واقعيت را بيان مي‌کنند و تکيه کردن بر يک روش موجب اين مي‌شود تصوير درستي از واقعيت نداشته‌باشيم، زيرادرک مفاهيم الهياتي با نوعي آگاهي از حقيقت الهي ارتباط دارد، و هرکس در درون خودش ارتباط با اين حقيقت را احساس مي‌کند، اما بنابر رويکرد شناختي وقتي درباره خدا بحث مي‌شود در حقيقت از يک امر مبهمي صحبت مي‌کنيم. همچنين بر اساس رويکرد دوم و سوم نيز نمي‌توان تبيين درستي از آموزه‌هاي الهياتي ارائه داد. زيرا الهيات در يک سنت اجتماعي شکل مي‌گيرد، اما اين سنت اجتماعي متأثر از يک باور و اعتقاد مي‌باشد.
الهيات همانند علم تلاش براي تفسير و درک تجربه به صورت انتقادي است، اين امر در الهيات عجيب نيست چنانچه آگوستين معتقد است باور و اعتقاد مبتني بر فهم است و فهم نيز مبتني بر باور و اعتقاد مي‌باشد. بنابر اين علم و دين هر دو در صدد تبيين واقعيت جهان هستند، و روش هر دو تجربه است با اين تفاوت که روش علم «تجربه جهان فيزيکي» است اما روش الهيات «تجربه خداوند» است. بنابر اين نمي‌توان گفت که از نظر روش، علم و الهيات با هم تفاوت دارند به اين دليل که در علم روش علمي به کار برده مي‌شود و روش الهيات نيز وحي و مکاشفه است، تنها تفاوت آنها در موضوع اين دو مي‌باشد اما از نظر روش هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند.
* مناسبات بين علم و دين:
درباره مناسبات ميان علم و دين ديدگاه‌هاي مختلفي مطرح شده است که به آنها اشاره مي‌گردد:
۱- تعارض: ديدگاه لفظ مداري درباره کتاب مقدس، آن‌گونه که به تعارض با اخترشناسي کپرنيکي يا تکامل دارويني منجر شده بود، به تعارض با فيزيک نيوتني نينجاميد. امّا در سده‌هاي پس از نيوتن، اين ايده که: «جهان به‌طور جدي، توسط قوانين طبيعت، تعين مي‌يابد» با ايده‌هاي سنتي درباره فعل خداوند در جهان، ناسازگار به نظر مي‌رسيد. اخيراً ايده‌هاي مربوط به قيوميت و هدف الهي به وسيله نقشي که تصادف در پديده‌هاي کوانتومي دارد به چالش کشيده شده‌اند.
تعارض‌هايي که در طول تاريخ فيزيک، با دين پديد آمده است شايد به اندازه تعارض‌هاي برخاسته از کيهان شناسي يا تکامل، هيجان‌انگيز نباشند اما بدان جهت که فيزيک، مبناي همه علوم انگاشته مي‌‌شود از اهميت برخوردار است. مهم‌ترين تعارض مطرح شده به ارتباط ميان کنترل رويدادها از سوي خداوند، موجبيت توسط قوانين طبيعت، و حضور تصادف در سطح کوانتومي مربوط است.
اين ديدگاه با توجه به اينکه مبتني رئاليسم مطلق و پوزيتيويسم بود با توجه به نقدهايي که بر اين مباني شده بود به چالش کشيده شد و مدلهاي ديگري ارائه شد که به عنوان راه حلهايي براي برطرف کردن تعارض مطرح شدند که به آنها اشاره مي‌گردد.
۲- استقلال: يکي از راه حل ها براي اجتناب از تعارض اين است که علم و دين از يکديگر مستقل باشند، زيرا هرکدام داراي موضوع و روش و اهداف متفاوتي هستند؛ از دو ايده برگرفته از تعبير و تفسيرهاي فيزيک کوانتوم براي دفاع از استقلال علم و دين استفاده شده است. نخست، تفسير ابزارانگارانه از نظريه هاي 
کوانتومي با توضيحي ابزارانگارانه از باورهاي ديني تلفيق شده و استدلال مي‌شود که علم و دين، زبان هايي متفاوتند که کارکردهاي نامرتبطي در حيات انسان دارند.
دوم، مکمليت مدل هاي موج و ذره در فيزيک کوانتوم به گونه اي 
بسط يافته اند که براساس آنها پيشنهاد مي شود علم و دين، مدل هاي مکملي را براي واقعيت فراهم مي کنند که از يکديگر مستقل بوده و متعارض نيستند. طرفداران ديدگاه استقلال مي‌گويند درس هايي که نظريه کوانتوم به ما مي آموزد، درس هايي معرفت شناختي است که به ما کمک مي کند تا محدوديت‌هاي معرفت بشري را بازشناسيم، نه اينکه با ما درباره سرشت واقعيت از منظر متافيزيکي سخن بگويد.
اين ديدگاه نيز با توجه به اينکه هيچ گونه واقع‌نمايي براي علم و دين قائل نبود زيرا فقط به کار‌کردها‌يي که علم و الهيات دارند توجه مي‌شد از پيامدهايي که اين نظريه به دنبال داشت اين بود که موجب شکاکيت مي‌شد، متفکران راه حل‌هاي ديگري را پيشنهاد دادند.
۳- گفتگو: اين ديدگاه مدل‌هايي را براي ارتباط ميان علم و دين مطرح مي‌کند که با مدل يکپارچگي تفاوت‌هايي دارد، اين ديدگاه بحث را بيشتر درباره ويژگي‌هاي عام ميان علم و دين مطرح مي‌کند، مانند پيش‌فرض‌ها وپرسش‌هاي مرزي، توازي‌هاي روش‌شناسي و معنويت طبيعت محور اين مباحث در کتاب‌هاي علم و دين به طور مفصل مطرح شده است، يکي از ويژگي‌هاي عام مهم و قابل توجه ميان علم و دين تأثير مشاهده‌گر در نتيجه مشاهده است، اين رويکرد از زمان مطرح شدن نظريه کوانتوم رواج پيدا کرد، برخي مفسران نظريه کوانتوم از ابزارانگاري فراتر رفته و ادعاهايي متافيزيکي را درباره جهان مطرح مي‌‌کنند که به نظر مي‌رسد با دين مرتبط است. در اينجا گفته مي‌شود که فيزيک کوانتوم، بعضي توازي هاي مفهومي با ايده‌هايي که در دين وجود دارد مطرح مي‌سازد.
۴- مکمليت: بعضي نويسندگان فراتر رفته و از مکمليت «علم‏» و «دين‏» سخن مي‏گويند. علم و دين را «تبيين‌هاي مکمل درباره واقعيت‏» مي‏نامد. اين تعبير، اين امکان را فراهم مي کند که دو رشته مذکور از استقلالِ نسبي برخوردار شوند (هرچند اگر آنها را تبيين هايي از يک واقعيت تلقي کنيم آنگاه نمي توانيم 
آنها را کاملاً مستقل از يکديگر به شمار آوريم).
۵- يکپارچگي: بر اين اساس ميان محتواي الهيات و علم نوعي يکپارچگي و وحدت وجود دارد و ميان آموزه‌هاي الهيات و نظريه‌هاي خاص علمي در مقايسه با هر يک از انواع مدل گفتگو ارتباط مستقيم‌تري وجود دارد.
* جمع‌ بندي و نتيجه‌ گيري:
در اين مرور اجمالي سعي شد ديدگاه‌هايي که درباره ماهيت علم و الهيات مطرح شده است و همچنين نظريات مطرح درباره مناسبات علم و دين بيان شود. با توجه به آنچه بيان شد پنج نظريه در اين باره مطرح هستند که عبارتند از: تعارض، استقلال، گفتگو، مکمليت و يکپارچگي. با توجه به نظرياتي که در حوزه معرفت‌شناسي و فلسفه علم مطرح مي‌باشد دو ديدگاه تعارض و استقلال با چالش مواجه گرديد. از اين رو متفکران راه حل‌هايي را مطرح کردند که اين نظريات زمينه‌ ساز 
مطرح شدن علم ‌ديني را فراهم کردند.

منبع؛ http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9187/6/16804/0
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *