۰
دوشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۵

حقيقت‌ داستان‌ كتاب‌ سوزان‌ به‌ روايت‌ استاد همايي‌

نقد روايت‌ ابن‌خلدون‌ 

3-1- ابن‌خلدون‌ مي‌گويد كه‌ «ميراث‌ قديم‌ علوم‌ عقلي‌ ايرانيان‌ را يونانيان‌ بردند (در عهد اسكندر) و آنچه‌ را كه‌ بعد از عهد شوم‌ اسكندر مجدداً ساخته‌ و مدوّن‌ كرده‌ بودند، به‌ دست‌ تازيان‌ زمان‌ عمر طعمه‌ي‌ آب‌ و آتش‌ گرديد. (مقدمه‌ي‌ ابن‌خلدون‌). آيا اين‌ روايت‌ درست‌ است‌؟
داستان‌ عمرخليفه‌ي‌ ثاني‌ اسلام‌ و كتاب‌ خانه‌هاي‌ ايران‌ و اسكندريه‌ در كتب‌ تاريخ‌ قضيّه‌اي‌ معروف‌ است‌. مي‌گويند در زمان‌ خلافت‌ عمربن‌الخطاب‌ كشور ايران‌ به‌ توسّط‌ سردار عرب‌ سعدبن‌ ابي‌ وقّاص‌ در حالي‌ فتح‌ شد كه‌ آنان‌ در كتابخانه‌، كتب‌ بسيار يافتند. سعدوقّاص‌ در اين‌باره‌ نامه‌ به‌ عمر نوشت‌ و كسب‌ تكليف‌ كرد؛ عمر جواب‌ داد كه‌ همه‌ را در آب‌ بريزيد، چرا كه‌ اگر موافق‌ كتاب‌ خدا باشد؛ ما را قرآن‌ كافي‌ است‌ و اگر مخالف‌ باشد، غير از ضلالت‌ نيست‌. تازيان‌ فاتح‌ هم‌ كتب‌ ايرانيان‌ را در آب‌ ريختند يا به‌ آتش‌ سوختند؛ و بدين‌ سبب‌ بوده‌ كه‌ در موقع‌ ترجمه‌ي‌ كتب‌ به‌ عربي‌ از ايرانيان‌، كتاب‌ علمي‌ كمتر نام‌ برده‌ شده‌ و اكثر كتب‌ قصّه‌ و داستان‌ است‌. ابن‌خلدون‌ درباره‌ي‌ كار عمر و كتب‌ ايرانيان‌ شرح‌ كافي‌ نوشته‌ و در آخر داستان‌ گفته‌ است‌:
فطرحوها (يعني‌ طَرَحَ العربُ الكتُبَ العلميّه‌ الفارسيّة‌) في‌ الماء اوفي‌ النّار وَذَهَبَتْ عُلومُ الفُرس‌ فيها قَبْلَ اَنْ تَصِلَ اِلَيْنا.
نظير اين‌ قضّيه‌ را عيناً درباره‌ي‌ كتابخانه‌ي‌ اسكندريّه‌ نيز گفته‌اند كه‌ «عمروعاص‌» كه‌ از طرف‌ عمربن‌خطّاب‌ والي‌ مصر شده‌ بود از كتابخانه‌ي‌ اسكندريه‌ به‌ وي‌ گزارش‌ داد و كسب‌ تكليف‌ كرد؛ و عمر همان‌ جواب‌ را كه‌ به‌ قول‌ علماي‌ منطق‌ از نوع‌ «قياس‌ ذوطرفين‌» يا «قياس‌ ذوحدّين‌» است‌ و به‌ دستور او آن‌ كتب‌ خانه‌ را كه‌ بسيار مهم‌ و معظم‌ بوده‌ است‌ آتش‌ زدند! (با اين‌ حال‌ استاد زرين‌كوب‌ اين‌ نظر استاد همايي‌ را قبول‌ ندارند.) 

پژوهشهاي‌ جديد در اين‌ باره‌ چه‌ مي‌گويد؟
3-2- محقّقان‌ جديد اروپا كه‌ در اين‌ باره‌ با رعايت‌ بي‌طرفي‌ و بدون‌ تعصّب‌ تحقيق‌ كرده‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ آن‌ قضيه‌ به‌ كلّي‌ تهمتي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ دشمنان‌ به‌ مسلمين‌ بسته‌ شده‌ و ايشان‌ اصلاً كتاب‌سوزي‌ نداشتند و آتش‌زدن‌ كتب‌خانه‌ي‌ اسكندريه‌ در اصل‌ به‌ دست‌ روميان‌ اتّفاق‌ افتاده‌ بوده‌ و اين‌ قبل‌ از آنكه‌ مسلمين‌ بدان‌ نواحي‌ دست‌ يافته‌ باشند. روميها عمداً اين‌ كار را كردند تا مواريث‌ علمي‌ قديم‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ نيفتد.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


در اين نوشته هيچ گونه استدلالي ديده نمي‌شود. نه حقيقت را گفته و نه نقد كرده‌ايد
رومیان مردمی بافرهنگ بودند اگرقراربود کتابها بدست مسلمین نیافتد انها رابه روم منتقل میکردند نه اینکه بسوزانند دوم انکه تمام منابع تاریخی گواهی ازنابودی کتابهای مانوی وزرتشتی ومنابع علمی ایرانیان توسط اعراب میدهد حتی درتاریخ بخارا ازکشتن موبدان وبزرگان ودانشمندان ایرانی سخن رفته ودرجای دیگر ازپناه بردن موبدان با کتابها .قلعه های فارس گفته سده حال چگونه میشود از اوستا کتاب مذهبی زرتشتیان فقط یک چهارم ان باقی مانده باشد درحالی که زرتشتیان بوده اند
درود. اين سخن آتش زدن كتاب-ها درست و به جاست در جاي جاي كتابهاي تاريخي هم ميتوان ردپاي ان را ديد و سخن ديگر درست است كه كسي به برزگ استاد همايي شك ندارد ولي ايشان بيشتر ادبي بودند تا تاريخدان و استاد زرين كوب همين طور كه مي دانيم در داشنگاه هاي بزرگ جهان تاريخ درس داده اند
قضیه کتاب سوزی فقط به اینجا ختم نمی شود که فقط در ایران این کتاب ها را سوزانده اند بلکه این کتاب سوزی شامل کتاب های در شهر اسکندریه مصر نیز می شود که در انجا نیز چنین خطایی از جناب عمر سر زده است
كتاب سوزان در دو زمان متفاوت در تاريخ ايران اتفاق افتاده است ، يكي زمان اسكندر مقدوني كه خود فردي حسود و از علم بهره نبرده بود اتفاق افتاد كه انچه را توانست سوزاند و انچه را كه مي خواست به مرد خود لقب داد و به زبان مردم خويش ترجمه كرد ، و يكي در زمان عمر عرب اتفاق افتاد كه فرمانده سپاه اعراب بعد فتح ايران از عمر كسب تكليف مي كند عمر ميگويد تمام كتب را به اب بيندازيد ، ما قران را داريم و به كتب ديگر نيازي نيست كه اين تفكر اصلا با تفكرات پيغمبر اسلام مغاير است ، ولي حيف از ان همه علم اگر ما ايرانيان اكنون داشتيم شايد ما ابر قدرت صنعتي جهان بوديم، نه يك كشور جهان سوم ، ولي اي كاش ما بيشتر در تاريخ درس خواندن خويش تاريخ نياكان خويش را مي خوانديم ، نه تاريخ عرب را حيف حيف حيف حيف
درباب اتش سوزی کتابخانه ها قبل از هرچیز باید چند نکته را در نظر داشت اول اینکه در اینباره هیچ یک از مورخان اولیه اسلامی و هیچ روایی تا اوایل قرن ششم در اینباره چیزی نگفته و نه نقل کرده اند یعنی تورایخ کهنی چون تاریخ طبری فتوح البلدان بلاذری فتوح اشام واقدی مروج الذهب مسعودی کامل ابن اثیر و... ضمن بحث در مورد جزییات و چگونگی حوادث فتح ایران ، کمترین اشاره ای به این موضوع نداشته اند . و این ادعا که چندین قرن بعد[قرن هفتم به بعد] ، از سوی برخی به میان آمده فاقد هرگونه سند تاریخی است
از اینرو برخی خاورشناسان نیز این مساله را رد کرده اند و نادرست شمرده اند : « چنانکه گیبون اظهار می دارد کتابخانۀ گرانبهای اسکندریه سه قرن پیش از حمله مسلمین به مصر، به دست مسیحیان متعصب سوخته شد» (ن.ک: ادوارد براون-ß نقد اثار خاورشناسان)
افزون براین مارا عقیده براینست که اسلام از انرو که با فرمان خواندن (علق3-6) اغاز شد و خدای محمد(ص) به مصداق ایه "ن والقلم و مایسطرون " به قلم و نگارش سگوند یاد فرمود ، و پیامبر مسلمانان رابارها به فراگیری خواندن و نوشتن تشویق مینمود ، چنانکه در جنگ بدر مقرر فرمود اسیرانی که نوشتن میدانند شرط ازادیشان را اموزش و اموختن 10 کودک مقرر داشت و در خلال سخنان هدایت بخشش بار می فرمود که « دانش را بوسیله نگارش دربند کنید(تا از بین نرود) » از اینرو دلیلی نداشت که مسلمانان صدر اسلام دشمن کتابت و نگارش باشند و هر اثر مکتوبی را یافتند به شعله های اتش سپارند!چنانکه پیامبر مسلمانان را هماره به جستجوی دانش فرمان میداد چنانکه میفمود « علم را بجویید حتی اگر در چین باشد (چین نماد دوری از شبه جزیره)»

رابعا اين پزشك محترم كه مانند عده‏ای ديگر طوطی وار ميگويند " فاتحين‏ عرب كتابخانه ملی ما را آتش زدند و تمام تاسيسات علمی ما را بر باد دادند " بهتر بود تعيين ميفرمودند كه آن كتابخانه ملی در كجا بوده ؟ در همدان بوده ؟ در اصفهان بوده ؟ در شيراز بوده ؟ در آذربايجان بوده ؟ در نيشابور بوده ؟ در تيسفون بوده در آسمان بوده ؟ در زير زمين بوده ؟ در كجا بوده است ؟ چگونه است كه ايشان و كسانی ديگر مانند ايشان كه اين‏ جمله‏ها را تكرار ميفرمايند از كتابخانه‏ای ملی كه به آتش كشيده شد اطلاع‏ دارند اما از محل آن اطلاع ندارند ?
ديگر اينكه در ميان ايرانيان يك جريان خاص پديد آمد كه ايجاب ميكرد اگر كتابسوزی در ايران رخ داده باشد حتما ضبط شود و با آب و تاب فراوان‏ هم ضبط شود و آن جريان شعوبيگری است . شعوبيگری هر چند در ابتدا يك‏ نهضت مقدس اسلامی عدالتخواهانه و ضد تبعيض بود ، ولی بعدها تبديل شد به‏ يك حركت نژاد پرستانه و ضد عرب ، ايرانيان شعوبی مسلك كتابها در مثالب و معايب عرب می‏نوشتند و هر جا نقطه ضعفی از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان می‏نوشتند و پخش می‏كردند ، جزئياتی از لابلای تاريخ پيدا ميكردند و از سير تا پياز فروگذار نمی‏كردند . اگر عرب چنين نقطه ضعف بزرگی داشت كه كتابخانه‏ها را آتش زده بود خصوصا كتابخانه ايران را ، محال و ممتنع بود كه شعوبيه كه در قرن دوم‏ هجری اوج گرفته بودند و بنی العباس به حكم سياست ضد اموی و عربگرا كه‏ داشتند به آنها پر و بال می‏دادند درباره‏اش سكوت كنند ، بلكه يك كلاغ را صد كلاغ كرده و جار و جنجال راه می‏انداختند ، و حال آنكه شعوبيه تفوه به‏ اين مطلب نكرده‏اند و اين خود دليل قاطعی است بر افسانه بودن قصه‏ كتابسوزی ايران .
این ادعاها که کتابهای ایران و اسکندریه بدست مسلمانان نابود شده کاملا ساختگی و غیر واقعی هست.ساسانیان توجه اندکی به علوم داشتند و عمده کتابهای علمی که امروز گفته می شود در حقیقت چیزی جز خدای نامه ها و اداب و احکام دین مغان و اشارات ادبی نبوده . نه در طب نه در فلسفه نه در ریاضیات و غیره اثاری از ایرانیان دیده نمی شود