۰
دوشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۵

كندي‌ (به‌ روايت‌ اف‌.ك‌. فرانگ‌)

اسحاق‌ كندي‌ كه‌ بود؟
39-1- ابويوسف‌بن‌ اسحاق‌ كندي‌ (1) ، معمولاً به‌ عنوان‌ اولين‌ فيلسوف‌ مسلمان‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. اگر چه‌ اين‌ بدين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ مسلمانان‌ قبل‌ از او اصلاً از فلسفه‌ يونان‌ بي‌اطلاع‌ بوده‌اند. بر عكس‌، مي‌توان‌ برخي‌ آراء فلسفي‌ را، اگر چه‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ و ناقص‌، به‌ متكلمان‌ معتزلي‌ نسبت‌ داد. ابوالهذيل‌ علاف‌ (2) و نظّام‌ (3) را مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌هايي‌ از مشهورترين‌ اين‌ متفكران‌ نام‌ برد كه‌ علم‌ كلام‌ را بر مبناي‌ برخي‌ مؤلفه‌هاي‌ فلسفه‌ يوناني‌ استوار ساختند. به‌ همين‌ دليل‌ ابوالحسن‌ اشعري‌ (4) ارسطو را سرچشمه‌ پاره‌اي‌ از انديشه‌هاي‌ ابوالهذيل‌ (5) ناميد و بغدادي‌ (6) نيز نظّام‌ را به‌ خاطر اعتقاد به‌ تقسيم‌پذيري‌ نامحدود ماده‌، كه‌ مطابق‌ نظر فلاسفه‌ يونان‌ بود، مورد انتقاد قرار داد (7) . تأثير فلسفه‌ يونان‌ در دوران‌ اول‌ كلام‌ معتزلي‌ مشهود است‌ و متكلمان‌ و منتقدان‌ مسلمان‌ نيز در مورد آن‌ سخن‌ گفته‌اند، امّا اين‌ تأثير همواره‌ در حاشيه‌ بوده‌ است‌، زيرا هيچ‌ كدام‌ از متكلمان‌ متقدّم‌ معتزلي‌ رغبتي‌ به‌ تدوين‌ مجموعه‌اي‌ منظم‌ و كامل‌ از مباني‌ تفكر فلسفي‌ يونان‌ نشان‌ ندادند. در واقع‌ اين‌ كندي‌ بود كه‌ اين‌ مقصود را بر آورده‌ ساخت‌ و به‌ همين‌ دليل‌ به‌ درستي‌ اولين‌ فيلسوف‌ مسلمان‌ شناخته‌ شد. و امّا متفكران‌ معتزلي‌ را بيشتر بايد متكلم‌ ناميد و نه‌ فيلسوف‌. اين‌ حقيقت‌ به‌ تنهايي‌ كندي‌ را در موقعيتي‌ متضادّ با معتزله‌ قرار مي‌دهد و او را كاملاً از آنان‌ متمايز مي‌سازد (8) .
 
ابن‌نديم‌ (9) حدود 260 اثر كندي‌ را فهرست‌ نموده‌ است‌. اين‌ تعداد آثار، حتي‌ اگر بسياري‌ از آنها از محتواي‌ اندكي‌ هم‌ برخوردار باشند، كارنامه‌ علمي‌ افتخارآميزي‌ است‌. براساس‌ طبقه‌بندي‌ ابن‌نديم‌، مقالات‌ كندي‌ جامع‌ همه‌ي‌ علومي‌ است‌ كه‌ در يك‌ دائرة‌المعارف‌ فلسفي‌ بدان‌ بايد اشاره‌ گردد: فلسفه‌، منطق‌، حساب‌، هيئت‌، موسيقي‌، نجوم‌، هندسه‌، فلكيات‌، طب‌، طالع‌بيني‌ و نيز ديگر علوم‌. مطالبي‌ كه‌ ابن‌نديم‌ در طبقه‌بندي‌ خود آورده‌ است‌ نشانگر تمايل‌ و رجحان‌ علوم‌ طبيعي‌ در نظر كندي‌ است‌. تاكنون‌ تنها چند نسخه‌ خطي‌ و حدوداً ده‌ درصد همه‌ي‌ آنچه‌ كه‌ كندي‌ از خود باقي‌ گذاشته‌ در اختيار است‌. به‌ نظر مي‌رسد قسمت‌ اعظم‌ اين‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ از بين‌ رفته‌اند. پس‌ تعجبي‌ ندارد كه‌ فلاسفه‌ مسلمان‌ بعد از كندي‌ به‌ ندرت‌ از رساله‌هاي‌ او مطالبي‌ را نقل‌ نموده‌اند. اين‌ دو حقيقت‌ - فقدان‌ تعداد زيادي‌ از نسخ‌ دست‌نويس‌ فلسفي‌ كندي‌ و فقدان‌ نقل‌ قولهاي‌ بسيار ناچيزي‌ كه‌ از انديشه‌ او صورت‌ گرفته‌ است‌ - نياز به‌ توضيح‌ دارد. ممكن‌ است‌ تعدادي‌ از اين‌ كتابها در دوران‌ خلافت‌ متوكّل‌ (10) كه‌ سرسختانه‌ در مقابل‌ تمايلات‌ عقل‌ گرايانه‌ زمان‌ خود ايستاد و براي‌ مدتي‌ كتابخانه‌ كندي‌ را توقيف‌ نمود از بين‌ رفته‌ باشد. ابن‌خلدون‌ (11) ، مورخ‌ نامدار قرن‌ هشتم‌ هجري‌ (چهاردهم‌ ميلادي‌)، در مورد فقدان‌ آثار كندي‌ دليل‌ ديگري‌ را اضافه‌ نموده‌ و مي‌گويد: «ما در مورد كتاب‌ ] جَفْر كندي‌ [ هيچ‌ گونه‌ اطلاعي‌ نداريم‌ و كسي‌ را هم‌ نديده‌ايم‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ را ديده‌ باشد. شايد اين‌ كتاب‌ نيز همراه‌ ديگر كتابهايي‌ كه‌ هلاكو، فرمانده‌ تاتارها، هنگامي‌ كه‌ بغداد را تصرف‌ نمود و آخرين‌ خليفه‌ (مستعصم‌) (12) را به‌ هلاكت‌ رساند، آنها را به‌ رودخانه‌ دجله‌ ريخت‌ مفقود شده‌ باشد. ابهام‌ و ايهامي‌ كه‌ در زبان‌ نوشتاري‌ آثار كندي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد، كه‌ شايد ناشي‌ از فقدان‌ اصطلاحات‌ فلسفي‌ به‌ زبان‌ عربي‌ بوده‌ باشد، موجب‌ شد تا دسترسي‌ به‌ آثار وي‌ با دشواري‌ همراه‌ بوده‌ و متروك‌ بمانند تا اينكه‌ آثار فلسفي‌ فارابي‌ بعدها همه‌ آنها را تحت‌الشعاع‌ قرار داد. ابوسليمان‌ سجستاني‌ منطقي‌ (13) در آثار خود آورده‌ كه‌ حاكم‌ سجستان‌، جعفربن‌بابويه‌، كندي‌ را به‌ خاطر زبان‌ دشوراي‌ كه‌ به‌ كار مي‌برده‌ مورد انتقاد قرار داده‌ است‌ (14) . 

به‌ هر حال‌، اين‌ نشانه‌ي‌ لياقت‌ و شايستگي‌ كندي‌ است‌ كه‌ موفق‌ شد با استفاده‌ از منافع‌ محدود و پيچيده‌اي‌ كه‌ در دسترس‌ قرار داشته‌ است‌ فلسفه‌ و علم‌ يونان‌ را بررسي‌ نموده‌ و مباني‌ فلسفي‌ اسلامي‌ را تأسيس‌ نمايد، چيزي‌ كه‌ بعدها تا اندازه‌اي‌ توسط‌ فارابي‌ ادامه‌ و گسترش‌ پيدا كرد (15) .
كندي‌ از اعتماد و پشتيباني‌ خلفاي‌ هفتم‌ و هشتم‌ عباسي‌، يعني‌ مأموم‌ (16) و برادرش‌ كه‌ جانشين‌ او شد، بهره‌مند بود. او كتاب‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ أولي‌' را به‌ خليفه‌ معتصم‌ (17) و بعضي‌ رساله‌هاي‌ ديگر را به‌ پسر خليفه‌، احمد، كه‌ تعليم‌ او به‌ وي‌ سپرده‌ شده‌ بود، تقديم‌ كرد. كندي‌، برخلاف‌ متفكر هم‌ دوره‌اش‌ حنين‌ابن‌اسحاق‌ (18) ، نه‌ زبان‌ يوناني‌ مي‌دانست‌ و نه‌ با زبان‌ سرياني‌ آشنايي‌ داشت‌. او به‌ همين‌ دليل‌ از ترجمه‌هاي‌ دانشمنداني‌ همچون‌ ابن‌نعيم‌، اوستاتيوس‌ (استات‌) و ابن‌بطريق‌ (19) استفاده‌ نموده‌ و از آنها اقتباس‌ مي‌نمود. ترجمه‌هاي‌ قديمي‌ كه‌ مورد استناد و استفاده‌ كندي‌ قرار مي‌گرفتند في‌الواقع‌ واجد درجه‌ و اعتبار علمي‌ بالاي‌ آثار حنين‌ابن‌اسحاق‌ نبودند. اما به‌ هر حال‌ اين‌ كندي‌ بود كه‌ پهنه‌ وسيع‌ و تازه‌اي‌ را در زمين‌ حاصلخيز تمدن‌ عرب‌ ايجاد كرد و عرب‌ زبانان‌ را با نخستين‌ ترجمه‌هاي‌ فلسفه‌ يوناني‌ آشنا نمود. آنچه‌ بيش‌ از همه‌ چيز موجب‌ خرسندي‌ او شده‌ بود، جمع‌آوري‌ و ترجمه‌ آثار افلاطون‌ و ارسطو بود، كه‌ از هر دو در آثار خود مستقيماً نام‌ برده‌ است‌. امّا، در ترجمه‌ آثار افلاطون‌ و ارسطو بود، كه‌ از هر دو در آثار خود مستقيماً نام‌ برده‌ است‌. امّا، در پرتو توجه‌ به‌ اين‌ دو فيلسوف‌، بعضي‌ آثار مشكوك‌ الاعتبار نيز به‌ غلط‌ بدانان‌ نسبت‌ داده‌ شدند، آثاري‌ همچون‌ شرح‌ فورفوريوس‌ بر بخشي‌ از تاسوعات‌ افلوطين‌ كه‌ به‌ عنوان‌ «ربوبيات‌» ارسطو (اثولوجيا) شناخته‌ شد. در عين‌ حال‌، بايد گفت‌ كه‌ كندي‌ آثار حقيقي‌ ارسطو را با دقت‌ خوبي‌ مورد بررسي‌ قرار داده‌ بود. بنابر آنچه‌ كه‌ ابن‌نديم‌ در كتاب‌ خود آورده‌ است‌، كندي‌، با استفاده‌ از يكي‌ از ترجمه‌هاي‌ كتاب‌ «مابعدالطبيعه‌» ارسطو، بر بعضي‌ از نوشته‌هاي‌ او در باب‌ منطق‌، از جمله‌ مقولات‌، تعريف‌، آنالوطيقاي‌ دوم‌، آنالوطيقاي‌ اول‌ - و نيز درباره‌ آسمان‌-، شروحي‌ نگاشت‌. او حتي‌ نسخه‌اي‌ از ديگر رساله‌ي‌ مفقود شده‌ ارسطو، يعني‌ رساله‌ي‌ اودموس‌، را نيز كه‌ قطعه‌اي‌ از آن‌ رساله‌ از طريق‌ او به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌ در اختيار داشت‌ (20) .
كندي‌، همان‌ گونه‌ كه‌ خود اغلب‌ بدان‌ اشاره‌ نموده‌ است‌ (21) ، بسيار مايل‌ بود تا فلسفه‌ و علوم‌ يوناني‌ را به‌ هم‌ زبانان‌ خود بشناساند و به‌ شدت‌ با متكلمان‌ تندرويي‌ كه‌ از علوم‌ بيگانه‌ احتراز مي‌نمودند مخالف‌ بود (22) . او تا آنجا كه‌ مستظهر به‌ حمايت‌ خليفه‌ بود در انجام‌ اين‌ كار آزاد بود و برخلاف‌ دانشمنداني‌ كه‌ بعدها تحت‌ فشار افراطيون‌ قرار گرفته‌ بودند هرگز خود را ناگزير از دفاع‌ از انديشه‌اي‌ كه‌ بدان‌ معتقد بود نمي‌ديد. در حقيقت‌ تا آنجا كه‌ كندي‌ عقايد نوافلاطونيان‌ متأخر يوناني‌ را، كه‌ اغلب‌ آنها مسيحي‌ بودند و به‌ توحيد الهي‌ و خلقت‌ عالم‌ از عدم‌ قائل‌ بودند، بيان‌ مي‌نمود، در راستاي‌ تعاليم‌ الهي‌ اسلام‌ قدم‌ برمي‌داشت‌. امّا همين‌ كه‌ به‌ آراء حكمايي‌ كه‌ به‌ كفر شناخته‌ شده‌ بودند، خصوصاً آراء ارسطو، متوسل‌ مي‌شد به‌ وضوح‌ از تعاليم‌ مستند به‌ وحي‌ اسلام‌ انحراف‌ پيدا مي‌كرد. در حقيقت‌ اين‌ نظريه‌ او كه‌ به‌ نام‌ ارسطو ثبت‌ شده‌ است‌ - اينكه‌ انسان‌ مجاز است‌ به‌ حقيقت‌، از هر كجا كه‌ آمده‌ باشد، حتي‌ از فلسفه‌ يوناني‌، متوسل‌ شود (23) - با اين‌ عقيده‌ كه‌ تعاليم‌ اسلامي‌ تنها واسطه‌ دستيابي‌ به‌ حقايق‌ هستند در تعارض‌ آشكار است‌. 

جايگاه‌ فلسفي‌ خود كندي‌ نشان‌ دهنده‌ي‌ آراء و نظرياتي‌ است‌ كه‌ او در فلسفه‌ يوناني‌، و بالاتر از همه‌، منابع‌ نوافلاطونيان‌ يافته‌ بود. رساله‌ مشهور «درباره‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء» (24) او را مي‌توان‌ به‌ طور كلي‌ پايه‌ و اساس‌ عقايد خود او دانست‌. او در اين‌ رساله‌ تعاريف‌ را همراه‌ با توضيحات‌ مختصر فلسفه‌ يونان‌ كه‌ در دفاع‌ از آنها بود از زبان‌ و ادبيات‌ يونان‌ برگرفته‌ بود. همان‌ طور كه‌ در جاي‌ ديگري‌ آورده‌ام‌ (25) ، بسياري‌ از اين‌ توضيحات‌ مقتبس‌ از ارسطوست‌. تلاش‌ و تمايل‌ كندي‌ در جمع‌آوري‌ تعاريف‌ از متون‌ ارسطو و رغبت‌ او به‌ ارسطو، حتي‌ آنجا كه‌ منابع‌ جعلي‌ مستند به‌ ارسطو را ملاك‌ قرار داده‌ است‌، هرگز نمي‌تواند ناديده‌ گرفته‌ شود. عناوين‌ و ترتيب‌ موضوعات‌ با منابع‌ نوافلاطونيان‌ مطابقت‌ مي‌نمايد. «علت‌ نخستين‌» در تعريف‌ اول‌، همانند «فاعل‌ نخستين‌» افلوطين‌، كه‌ كندي‌ به‌ همين‌ صورت‌ به‌ كار برده‌ است‌ (26) ، و يا همانند عبارت‌ افلوطين‌ كه‌: «واحد علت‌ علتهاست‌»، به‌ خدا باز مي‌گردد (27) . بقيه‌ تعاريف‌ در رساله‌ كندي‌ به‌ گونه‌اي‌ تنظيم‌ شده‌ است‌ كه‌ جهان‌ مافوق‌ را از جهان‌ مادي‌ متمايز مي‌سازد. جهان‌ برتر واجد تعاريفي‌ همچون‌ عقل‌، طبيعت‌ و نفس‌ است‌ و بعد از تعاريف‌ مربوط‌ به‌ جهان‌ مادون‌ همچون‌ جرم‌، ابداع‌، هيولي‌، صورت‌ و غيره‌ آورده‌ شده‌اند. بدين‌ ترتيب‌ انديشه‌ جهاني‌ برين‌ شامل‌ موجودات‌ نامخلوق‌ روحاني‌ و نيز عالمي‌ اسفل‌ شامل‌ موجودات‌ مخلوق‌ جسماني‌ در آراء كندي‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. نفس‌ موجودي‌ نامخلوق‌ و روحاني‌ است‌ در حالي‌ كه‌ ماده‌، زمان‌ و مكان‌ محدود، مخلوق‌ و جسماني‌اند. از نظر اين‌ متفكر مسلمان‌، معناي‌ خلق‌ (ابداع‌)، همان‌ خلق‌ از كتم‌ عدم‌ در زمان‌ است‌ (28) . هر دو جهان‌، چه‌ جهان‌ برتر و چه‌ جهان‌ مادون‌، نيز سرانجام‌ به‌ يك‌ منتهي‌ كه‌ همان‌ علت‌ كلي‌ همه‌ اشياء است‌ ختم‌ مي‌گردند. از اين‌ مبدأ قصوي‌ كه‌ ذات‌ الوهيت‌ است‌ همه‌ي‌ موجودات‌ مرتبه‌ به‌ مرتبه‌ صدور مي‌يابند. 

كندي‌ در رساله‌ خود «درباره‌ي‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء» عالم‌ را از طريق‌ نظريه‌ي‌ فيض‌ تفسير نموده‌ است‌، نظامي‌ كه‌ بعدها مورد قبول‌ فارابي‌ قرار گرفت‌ و توسعه‌ يافت‌ (29) . اما عامّه‌ مسلمانان‌ در مجموع‌ از اين‌ عقيده‌ كه‌ خلقت‌ را فيض‌ دائم‌ از جانب‌ علت‌ نهايي‌ مطرح‌ مي‌نمود و با ظاهر آيات‌ قابل‌ جمع‌ نبود خشمگين‌ بودند. آنها به‌ خصوص‌ از پذيرش‌ اين‌ عقيده‌ مخلوق‌ بلاواسطه‌ي‌ خداوند بوده‌ و اولين‌ اقنوم‌ او محسوب‌ گردد ناخشنود بودند. از آنجا كه‌ عقل‌ تجلي‌ بالاترين‌ علت‌ است‌، صيرورت‌ و پيدايش‌ هر چيزي‌ نيز نتيجه‌ عنايت‌ عقل‌ اول‌ خواهد بود. بدين‌ ترتيب‌ عقل‌ جانشين‌ ملائك‌ به‌ عنوان‌ واسطه‌هاي‌ فيض‌ الهي‌ قرار مي‌گرفت‌. بعدها فارابي‌ شدت‌ انتقاد مخالفين‌ نظريه‌ فيض‌ را با يكي‌ دانستن‌ عقل‌ فعال‌ و جبرئيل‌ امين‌ و نيز با تفسير نبوّت‌ به‌ عنوان‌ حاصل‌ قوه‌ي‌ تخيل‌ نفس‌ كاهش‌ داد. به‌ هر تقدير نظريه‌ فيض‌ نمي‌توانست‌ فعل‌ خلقت‌ الهي‌ را به‌ گونه‌اي‌ كه‌ عامه‌ي‌ مسلمين‌ آن‌ را بپذيرند توضيح‌ دهد. به‌ گفته‌ ابن‌خلدون‌ «بايد پذيرفت‌ كه‌ نظريه‌ فلاسفه‌ از جميع‌ جهات‌ غلط‌ است‌. آنان‌ همه‌ي‌ مخلوقات‌ را به‌ عقل‌ اول‌ ارجاع‌ داده‌ و در سير به‌ سوي‌ واجب‌الوجود (الوهيت‌) با استناد به‌ آن‌ خرسندند. و اين‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ فلاسفه‌ جميع‌ مراتب‌ خلقت‌ الهي‌ قبل‌ از عقل‌ اول‌ را انكار نموده‌اند.» (30) 

كندي‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بر آن‌ نبود تا «تلاش‌ به‌ سوي‌ واجب‌الوجود»، و به‌ عبارتي‌ طريق‌ شناخت‌ خداوند را به‌ عنوان‌ تلاشي‌ صرفاً عقلاني‌ تفسير كند. بر عكس‌، در انتهاي‌ كتاب‌ خود درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌، بدون‌ آنكه‌ جايي‌ براي‌ ترديد باقي‌ بماند، گفت‌ كه‌ عقل‌ از شناختن‌ خداوند ناتوان‌ است‌ (31) . براساس‌ نظر كندي‌ فيلسوف‌ قادر نيست‌ قضيه‌اي‌ ايجابي‌ درباره‌ خداوند بسازد. تمام‌ آنچه‌ كه‌ براي‌ فيلسوف‌ ميسر است‌ اينكه‌ با قضاياي‌ سلبي‌ خدا را بشناسد، قضايايي‌ همچون‌ «خدا ماده‌ عنصري‌ يا جنس‌ يا نوع‌ يا فردي‌ خاص‌ يا جزء (چيزي‌) يا صفت‌ يا ممكن‌الوجود نيست‌» (32) . بدين‌ ترتيب‌ فلسفه‌ي‌ كندي‌ به‌ خداشناسي‌ سلبي‌ منجرّ مي‌گردد، جايي‌ كه‌ خداوند تنها با عبارات‌ سلبي‌ توصيف‌ مي‌گردد. كندي‌ در اين‌ مسئله‌ دنباله‌رو افلوطين‌ (33) بود كه‌ مي‌گفت‌: «مي‌فهميم‌ كه‌ او چه‌ چيزي‌ نيست‌؛ نمي‌فهميم‌ كه‌ او چه‌ چيزي‌ هست‌.» (34) اگر عقل‌ نمي‌تواند هادي‌ خوبي‌ براي‌ معرفت‌ خداوند در قالب‌ قضاياي‌ ايجابي‌ براي‌ انسانها باشد، فلسفه‌ نمي‌تواند برتر از كلام‌ قلمداد گردد. فلسفه‌، براساس‌ روايت‌ ابن‌خلدون‌، در «تلاش‌ به‌ سوي‌ واجب‌الوجود»، به‌ عقل‌ نائل‌ مي‌شود، ولي‌ به‌ «فراتر از عقل‌» گام‌ نمي‌نهد (35) . 

امّا «فراتر از عقل‌» چه‌ چيزي‌ وجود دارد؟ از نظر مسلمانان‌ مؤمن‌، عالم‌ ملائك‌ را بايد نام‌ برد. آنان‌ پيام‌ رسانان‌ الهي‌ و واسطه‌هايي‌ ميان‌ او و انسانها هستند. بنابر معتقدات‌ مؤمنين‌ مسلمان‌، اين‌ جبرئيل‌ است‌ كه‌ وحي‌ الهي‌ را به‌ پيامبرش‌ منتقل‌ مي‌نمايد و نه‌ عقل‌ آن‌ طور كه‌ فلاسفه‌ مي‌گويند. ماهيت‌ ملائكه‌ «ادراك‌ محض‌ و عقل‌ مطلق‌» است‌ (36) . اما كندي‌ از ملائكه‌ سخني‌ به‌ ميان‌ نمي‌آورد. براساس‌ نظر او اين‌ عقل‌ است‌ كه‌ مخلوق‌ بلاواسطه‌ الهي‌ است‌.
مفصل‌ترين‌ رساله‌ كندي‌ كه‌ تا به‌ امروز به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌ او است‌ (تنها بخش‌ اول‌ اين‌ رساله‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌). نام‌ ديگر مابعدالطبيعه‌ همين‌ است‌. ارسطو مابعدالطبيعه‌ را «فلسفه‌ اولي‌» ناميده‌ بود (37) . كندي‌، با پذيرش‌ اين‌ عنوان‌، معناي‌ آن‌ را بدين‌ شرح‌ بيان‌ نمود:
«معرفت‌ راجع‌ به‌ علت‌ نخستين‌ في‌الواقع‌ «فلسفه‌ اولي‌» ناميده‌ شده‌ است‌، زيرا باقي‌ فلسفه‌ در همين‌ شناخت‌ مندرج‌ است‌. بدين‌ ترتيب‌ نخستين‌ علت‌ نخستين‌ است‌ در مراتب‌ شرافت‌، نخستين‌ است‌ در جنس‌، نخستين‌ است‌ به‌ اعتبار سلسله‌ي‌ مراتب‌ شناختهاي‌ يقيني‌؛ و نخستين‌ است‌ در زمان‌، زيرا خود علت‌ زمان‌ است‌.» (38) 

بدين‌ ترتيب‌، نخستين‌ علت‌ (علة‌ العلل‌) قابل‌ شناسايي‌ است‌ و اين‌ عقل‌ است‌ كه‌ «بيشترين‌ شناخت‌ ضروري‌» را از آن‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. همان‌ طور كه‌ كندي‌ در پيش‌ گفتار رساله‌ خود تصريح‌ نموده‌ است‌، غرض‌ از نگارش‌ اين‌ رساله‌ «توضيح‌ ادله‌ اثبات‌ الوهيت‌ و وحدت‌ خداوند است‌» (39) . كندي‌، علي‌رغم‌ شناخت‌ عقلاني‌اي‌ كه‌ راجع‌ به‌ خداوند مي‌توان‌ به‌ دست‌ آورد، در آخر رساله‌ خود مي‌گويد كه‌ عقل‌ تنها قادر است‌ عالم‌ الوهيت‌ را با عبارات‌ سلبي‌ بشناسد. 

توحيد الهي‌ مركز ثقل‌ عقايد معتزله‌ بود به‌ گونه‌اي‌ كه‌ معتزله‌ را به‌ عنوان‌ اهل‌ توحيد، يعني‌ جماعتي‌ كه‌ اذعان‌ به‌ يگانگي‌ خداوند را مبناي‌ مذهب‌ خود قرار داده‌ بودند، مي‌شناختند. كندي‌ به‌ دليل‌ استفاده‌ از زمينه‌هاي‌ فكري‌ معتزله‌ در آثارش‌، همچون‌ توحيد خداوند، به‌ عنوان‌ «فيلسوف‌ الهيات‌ معتزلي‌» قلمداد شده‌ بود (40) . اما تحقيقات‌ بعدي‌، به‌ علاوه‌ برخوردهاي‌ آمرانه‌ي‌ كندي‌ با معتزله‌، اين‌ نكته‌ را آشكار ساخت‌ كه‌ اين‌ برداشت‌ نمي‌توانسته‌ است‌ صحيح‌ بوده‌ باشد. تحقيقات‌ بيشتر، در مقابل‌ برخي‌ شباهتهاي‌ پراكنده‌، تعارضهاي‌ بسيار مهم‌ فلسفي‌ ميان‌ كندي‌ و معتزله‌ را عيان‌ ساخت‌ (41) . يكي‌ از نكات‌ افتراق‌، ساختار ماده‌ بود. اكثر معتزله‌ بر اين‌ عقيده‌ بودند كه‌ ماده‌ از اجزاء بسيار ريز غيرقابل‌ انقسام‌، يعني‌ از اتمها، تشكيل‌ شده‌ است‌. آنان‌ براساس‌ اين‌ اعتقاد كه‌ هر مخلوقي‌ از نظر بعد مكاني‌ و زماني‌ محدود است‌، بدين‌ نظريه‌ روي‌ آورده‌ بودند؛ و لذا به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ تقسيم‌پذيري‌ ماده‌ نيز بايد محدود باشد و به‌ دنبال‌ اين‌ به‌ وجود اتم‌ قائل‌ شدند. كندي‌ منكر اتميسم‌ (اتمي‌ بودن‌ ساختار ماده‌) بود، و اين‌ موضوع‌ را در مقاله‌ خود تحت‌ عنوان‌ «درباره‌ غلط‌ بودن‌ اعتقاد كساني‌ كه‌ مي‌پندارند جسمي‌ وجود دارد كه‌ غير قابل‌ انقسام‌ است‌» آورده‌ است‌ (42) . او عقيده‌ي‌ ارسطو را در باب‌ اتصال‌ ساختمان‌ ماده‌ پذيرفته‌ بود. اين‌ تفاوت‌ نظر تأثير بسيار زيادي‌ روي‌ بخشهاي‌ مختلف‌ علوم‌ طبيعي‌ آنان‌ داشت‌. معتزله‌ به‌ تناهي‌ زماني‌ ماده‌ و نيز به‌ خلاء، كه‌ ارسطو آن‌ را انكار مي‌نمود، قائل‌ بودند. برخلاف‌ معتزله‌، كندي‌ معتقد به‌ بقاء زماني‌ ماده‌ و نيز ساختار واحد و اتصالي‌ آن‌ بود، ولي‌ ابعاد آن‌ را نامحدود نمي‌دانست‌. كندي‌ در رساله‌ ديگري‌ آورده‌ است‌ كه‌ جهان‌ يك‌ جسم‌ محدود است‌ (43) ، و همين‌ تناهي‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از عالم‌ مجرد موجودات‌ روحاني‌ برين‌ متمايز مي‌سازد. 

كندي‌، در رساله‌ درباره‌ وحدت‌ خداوند و تناهي‌ ابعاد عالم‌ (44) ، درست‌ بعد از پيشگفتار، شش‌ قضيه‌ اولي‌ را كه‌ عقل‌ «بدون‌ واسطه‌اي‌» آنها را تصديق‌ مي‌كند ذكر كرده‌ است‌. او در اين‌ كار به‌ قضايايي‌ اشاره‌ مي‌كند «كه‌ به‌ وسيله‌ قياس‌ و با استناد به‌ حدّ اوسط‌ قابل‌ اثبات‌ نيستند» (45) . اين‌ قبيل‌ قضايا دانشي‌ را در برمي‌گيرند كه‌ قابل‌ اثبات‌ نيستند و به‌ عبارتي‌ به‌ نحو ماتقدّم‌ (اوّلي‌، بديهي‌) پذيرفته‌ مي‌گردند. كندي‌ نمونه‌ي‌ يك‌ قضيه‌ بديهي‌ را كه‌ آگاهي‌ ماتقدم‌ را به‌ ذهن‌ متبادر مي‌نمايد چنين‌ ذكر مي‌كند: «اگر كسي‌ دو جسم‌ محدود را با هم‌ تركيب‌ كند، جسم‌ جديد نيز محدود خواهد بود». به‌ عبارت‌ ديگر، محال‌ است‌ بتوان‌ از جسم‌ نامتناهي‌، تكه‌اي‌ مشخص‌ و محدود را جدا نمود. همه‌ اينها نيز براي‌ اثبات‌ محدوديت‌ عالم‌ مادي‌ است‌. كندي‌ با همين‌ روش‌ محدود بودن‌ زمان‌ رانيز ثابت‌ نمود. چرا كه‌ نمي‌توان‌ برهه‌اي‌ از زمان‌ را سپري‌ نمود و قائل‌ شد كه‌ بقيه‌ زمان‌ نامحدود و ابدي‌ است‌ (46) . كندي‌ به‌ همين‌ ترتيب‌ اثبات‌ نمود كه‌ جهان‌ نمي‌تواند ازلي‌ باشد و لاجرم‌ در زمان‌ حدوث‌ يافته‌ است‌ (47) . 

استدلال‌ كندي‌ مأخوذ از آراء حوزه‌ اسكندراني‌ متأخر است‌. جان‌ فيلوپونوس‌ (يحيي‌ نحوي‌) در تكذيب‌ نامه‌ خود عليه‌ پروكلوس‌ (برقلوس‌) درباره‌ ابدي‌ بودن‌ عالم‌ نيز از اين‌ عبارات‌ استفاده‌ نموده‌ است‌ (48) . او كتاب‌ خود را در سال‌ 529 در مقابل‌ فيلسوف‌ نوافلاطوني‌، پروكلوس‌، به‌ رشته‌ تحرير در آورد (49) . رديه‌ فيلوپونوس‌ عليه‌ پروكلوس‌ درباره‌ي‌ ابدي‌ بودن‌ عالم‌ به‌ زبان‌ عربي‌ ترجمه‌ شد (50) و كندي‌ را با برخي‌ استدلالهاي‌ فلسفي‌ رايج‌ در ميان‌ فلاسفه‌ مسيحي‌ اواخر دوران‌ اسكندراني‌ يوناني‌ آشنا نمود. اين‌ موضوع‌ اخيراً و با پيدا شدن‌ مقاله‌اي‌ از جان‌ فيلوپونوس‌ در يك‌ ترجمه‌ عربي‌ روشن‌ شده‌ است‌ (51) . در عين‌ حال‌ كندي‌ به‌ ميزان‌ قابل‌ توجهي‌ تحت‌ تأثير پروكلوس‌ قرار گرفته‌ است‌. مضاميني‌ از كتاب‌ اصول‌ الهيات‌ پروكلوس‌ (برقلوس‌)، تقريباً با همان‌ عبارات‌، در كتاب‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌ كندي‌ آمده‌ است‌ (52) . همه‌ اينها گواه‌ بر تلاش‌ كندي‌ در تقريب‌ آراء فلسفه‌ي‌ ارسطويي‌ و نوافلاطوني‌ در قالب‌ تعاليم‌ دين‌ اسلام‌ است‌. 

تمايل‌ كندي‌ به‌ فلسفه‌ي‌ ارسطو، كه‌ قبلاً در رساله‌ي‌ درباره‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء او مورد تصريح‌ قرار گرفته‌ بود، در رساله‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌ نيز با صراحت‌ بيشتري‌ مشاهده‌ مي‌شود. كندي‌ در اين‌ رساله‌ به‌ گونه‌اي‌ افراط‌آميز از مابعدالطبيعه‌ ارسطو نقل‌ قول‌ نموده‌ است‌ (53) . اما به‌ نظر مي‌رسد موضوع‌ مورد استفاده‌ كندي‌ با متني‌ كه‌ امروزه‌ مورد قبول‌ همگان‌ است‌ تفاوت‌ دارد. كتاب‌ «آلفاي‌ كوچك‌» كه‌ گفته‌ مي‌شود به‌ وسيله‌ پاسيكلس‌ اهل‌ رودس‌، خواهر زاده‌ اودموس‌، به‌ رشته‌ تحرير در آمده‌ بود، ظاهراً مفقود شده‌ بود، لكن‌ اين‌ كتاب‌ در شرح‌ عبداللطيف‌ بن‌ يوسف‌ بغدادي‌ (54) بر مابعدالطبيعه‌ ارسطو به‌ ترتيبي‌ معكوس‌، يعني‌ مقدم‌ بر كتاب‌ آلفاي‌ بزرگ‌ (55) ، ظاهر مي‌شود . اگر چه‌ كندي‌ بسياري‌ از نظرياتي‌ را كه‌ به‌ مابعدالطبيعه‌ ارسطو راجع‌ است‌ استادانه‌ توضيح‌ داده‌ و تكميل‌ نموده‌ است‌، كتاب‌ وي‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌ صرفاً يك‌ شرح‌ از اين‌ اثر نيست‌. زيرا او در حد وسيعي‌ به‌ آثار ديگر ارسطو نيز استناد نموده‌ است‌. بدين‌ ترتيب‌ بسياري‌ از آراء كندي‌ برگرفته‌ از نظريات‌ ارسطو در كتابهاي‌ طبيعت‌، درباره‌ي‌ حيوانات‌ و مقولات‌ ارسطو، كه‌ بيشتر نقل‌ قولها از آنهاست‌، مي‌باشد (56) . كندي‌، علاوه‌ بر تنظيم‌ خلاصه‌اي‌ از مابعدالطبيعه‌ ارسطو، كتاب‌ درباره‌ي‌ فلسفه‌ي‌ اولي‌ خود را با استناد به‌ ديگر نوشته‌هاي‌ ارسطو تكميل‌ نموده‌ است‌.
شناخت‌ طبيعت‌ واقعي‌ اشياء، يعني‌ اصلي‌ترين‌ هدف‌ فلسفه‌، به‌ عالم‌ محسوسات‌ محدود نمي‌شد. از نظر كندي‌، فلسفه‌ شناخت‌ الهيات‌ را نيز در برمي‌گرفت‌ (57) . و اين‌ به‌ خلط‌ طبيعيات‌ و مابعدالطبيعه‌، علوم‌ و الهيات‌ مي‌انجاميد. از نظر مسلمين‌ دروه‌هاي‌ بعد اين‌ اختلاط‌ غيرقابل‌ قبول‌ و توهين‌آميز به‌ نظر مي‌رسيد. متدينين‌ فلاسفه‌ را به‌ دليل‌ ارجح‌ دانستن‌ دريافتهاي‌ نظري‌ و عقلاني‌ بر حريم‌ سنت‌ و نير اعتقاد به‌ نظريه‌ صدق‌ موضوعات‌ ايماني‌ در صورت‌ تأييد عقل‌ و نه‌ از طريق‌ استناد به‌ سنت‌، مورد نكوهش‌ قرار مي‌دادند (58) . بدين‌ ترتيب‌ فلسفه‌، و خصوصاً خداشناسي‌ طبيعي‌ كندي‌، حاوي‌ بذري‌ بود كه‌ بعدها موجب‌ برخورد ميان‌ متدينين‌ و عقل‌ گرايان‌ اسلام‌ شد. او تنها تا زماني‌ كه‌ مورد حمايت‌ خليفه‌ عباسي‌ معتصم‌ بود از امنيت‌ لازم‌ براي‌ اشتغال‌ به‌ فلسفه‌ بهره‌مند بود.
كندي‌ با اعتقاد به‌ اين‌ مسئله‌ كه‌ «حقيقت‌ از هر كجا كه‌ به‌ دست‌ آيد» مطلوب‌ است‌، هرگز دين‌ خود به‌ فلاسفه‌ پيشين‌ را انكار ننمود (59) . از نظر او حقايق‌ فلسفي‌ هرگز نمي‌توانند با حقايقي‌ كه‌ متدينين‌ به‌ اسلام‌ به‌ آنها اعتقاد دارند تعارض‌ داشته‌ باشند. فلسفه‌ و كلام‌ هر دو در راستاي‌ يك‌ هدف‌ هستند و آن‌ شناخت‌ واحد حقيقي‌، يعني‌ خداوند، است‌. جا انداختن‌ فلسفه‌ در جامعه‌اي‌ اسلامي‌ با وساطت‌ متوني‌ از فلسفه‌ متأخر يونان‌ آسان‌تر به‌ نظر مي‌رسيد. كندي‌ از ميان‌ اين‌ متون‌، متني‌ را كه‌ به‌ اصطلاح‌ «ربوبيات‌» ناميده‌ مي‌شد، جالب‌ يافت‌. كتاب‌ «ربوبيات‌» كه‌ به‌ غلط‌ به‌ ارسطو نسبت‌ داده‌ شده‌ بود، در قرن‌ نوزدهم‌ به‌ عنوان‌ شرح‌ فورفوريوس‌ بر تاسوعات‌ افلوطين‌ (6-4) بازشناسي‌ شد (60) . كندي‌، با بهره‌برداري‌ از همه‌ي‌ متوني‌ كه‌ در اختيار داشت‌، فلسفه‌اي‌ را بنا نهاد كه‌ ابزاري‌ كار آمد براي‌ دفاع‌ عقلاني‌ از عقايدي‌ كه‌ مسلمين‌ بنابر سنت‌ و وحي‌ بدان‌ معتقد بودند به‌ شمار مي‌رفت‌ و بدين‌ ترتيب‌ هماهنگي‌ ميان‌ عقل‌ و نقل‌ توسط‌ او شكل‌ گرفت‌. 

علي‌رغم‌ اين‌ هماهنگي‌ به‌ وجود آمده‌، زبان‌ مورد استفاده‌ كندي‌ با آنچه‌كه‌ در قرآن‌ مجيد آمده‌ تفاوت‌ آشكار دارد. كندي‌ به‌ جاي‌ «الله‌»، كه‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ مجيد و حتي‌ در كلام‌ با آن‌ خوانده‌ مي‌شود، از كلمه‌ «باري‌» (خالق‌) يا علت‌ اولي‌ استفاده‌ كرده‌ است‌. كلمه‌ باري‌ در قرآن‌ تنها يك‌ بار (61) به‌ كار رفته‌ است‌؛ اصطلاح‌ علت‌ اولي‌ هم‌ در هيچ‌ جاي‌ قرآن‌ كريم‌ و نيز كتابهاي‌ مقدس‌ آسماني‌ ديده‌ نشده‌ است‌. اساساً از نظر دينداران‌ عقيده‌ به‌ اينكه‌ خداوند قادر مطلق‌ سر سلسله‌ي‌ علتهايي‌ باشد كه‌ همه‌ نشئت‌ گرفته‌ از خود او هستند، شرك‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. از نظر آنان‌ خداوند تنها علت‌ است‌، خالق‌ هر چيزي‌ است‌. كندي‌ خلقت‌ از عدم‌ را با اصطلاح‌ ابداع‌ مطرح‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ در قرآن‌ مجيد خلق‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌؛ جرم‌ نيز به‌ جاي‌ جسم‌ استعمال‌ شده‌ است‌؛ و مانند آن‌. انتخاب‌ اين‌ چنيني‌ اصطلاحات‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ كندي‌ آگاهانه‌ از اقتباس‌ واژه‌هاي‌ قرآني‌ اجتناب‌ نموده‌ و بدين‌ وسيله‌ زبان‌ انديشه‌ و نظر را از زبان‌ بي‌مانند و بي‌بديل‌ قرآن‌ كريم‌ جدا ساخته‌ است‌. 

فلسفه‌ اولي‌، به‌ معناي‌ شناخت‌ واحد حقيقي‌ است‌. در عين‌ حال‌، هر چيزي‌ معلول‌ واقعيت‌ قبل‌ از خود و علت‌ واقعيتي‌ پس‌ از خود است‌، و علت‌ صرف‌ همان‌ واحد حقيقي‌ است‌. جهان‌، كه‌ صادر و مخلوق‌ لاواسطه‌ نخستين‌ علت‌ است‌، به‌ همين‌ دليل‌ وابسته‌ و مرتبط‌ به‌ آن‌ واحد حقيقي‌ است‌، امّا در عين‌ حال‌ از آنجا كه‌ در زمان‌ و مكان‌ محدود است‌ از او متمايز است‌. وحدانيت‌ نخستين‌ علت‌ در تقابل‌ با كثرت‌ جهان‌ مخلوقات‌ است‌، يعني‌ هر واقعيتي‌ پنج‌ امر قابل‌ حمل‌ دارد: جنس‌، نوع‌، فصل‌، عرض‌ خاص‌ و عرض‌ عام‌. انحاء هستي‌ به‌ وسيله‌ مقولات‌ توضيح‌ داده‌ مي‌شوند. كندي‌ با اذعان‌ به‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ جهان‌ از عدم‌ آفريده‌ شده‌ است‌ و حادث‌ زماني‌ است‌ و بعد از آنكه‌ نبوده‌ پا به‌ عرصه‌ هستي‌ گذارده‌ است‌ با تعاليم‌ اسلامي‌ هماهنگي‌ كامل‌ دارد. اين‌ مسئله‌ نه‌ تنها شهادت‌ و باور ديني‌ او است‌، بلكه‌ او به‌ عنوان‌ يك‌ فيلسوف‌ نيز همين‌ عقيده‌ را دارد. 

كندي‌ علاوه‌ بر مابعدالطبيعه‌، به‌ رياضيات‌ و علوم‌ طبيعي‌ نيز علاقه‌مند بود. تلاش‌ او در مطالعه‌ جامع‌ علوم‌ اثبات‌ مي‌كند كه‌ او پيرو حقيقي‌ ارسطو بود. او به‌ خاطر علاقه‌ و افري‌ كه‌ به‌ رياضيات‌ داشت‌ حتي‌ از ارسطو هم‌ پيش‌ افتاده‌ است‌. او مقاله‌اي‌ با عنوان‌ فلسفه‌ جز با آموختن‌ رياضيات‌ قابل‌ درك‌ نيست‌ نوشت‌ (62) . علاقه‌ او به‌ رياضيات‌ در رساله‌ي‌ درباره‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء نيز تأثير گذاشته‌ است‌. بسياري‌ از تعاريف‌ به‌ دو صورت‌ طبيعي‌ و رياضي‌ (از دو جهت‌ طبيعي‌ و تعليمي‌) ارائه‌ شده‌اند (63) . در عين‌ حال‌، كندي‌ بيشترين‌ مهارت‌ تدريس‌ خود را در زمينه‌ محاسبات‌ رياضي‌ نشان‌ داد. دو شاگرد معروف‌ او، جعفربن‌محمدبن‌ عمر بلخي‌ (64) (به‌ لاتين‌ (ALBUMASAR و ابوالعباس‌ احمدبن‌طيب‌ سرخسي‌ (65) ، تحقيقات‌ استاد در موضوع‌ رياضيات‌ را تعقيب‌ نموده‌ و آن‌ را گسترش‌ دادند (66) . علاقه‌مندي‌ بسيار زياد كندي‌ به‌ رياضيات‌ در اواخر قرن‌ 4/10 برِترِن‌ اهل‌ بوريتي‌ را نيز تحت‌ تأثير قرار داد. او، به‌ دليل‌ تمايل‌ به‌ يافتن‌ كاربردهاي‌ عملي‌ علوم‌، روش‌ موجود را براي‌ تشخيص‌ ميزان‌ خاصيت‌ و سودمندي‌ داروها تكميل‌ نمود. اين‌ امر بعد از اين‌ لازم‌الاجرا شد كه‌ دانشمندان‌ در بخش‌ دارو از تجويز داروهاي‌ ساده‌ شروع‌ و به‌ داروهاي‌ مركب‌ مي‌رسيدند. نخستين‌ دانشمندي‌ كه‌ نامش‌ به‌ عنوان‌ استفاده‌ كننده‌ داروهاي‌ مركب‌ ثبت‌ شده‌ است‌ ابوالحكم‌ أهل‌ دمشق‌ است‌ (67) . براي‌ دستيابي‌ به‌ بيشترين‌ ميزان‌ تأثير، داروساز موظف‌ بود تا ميزان‌ و تناسب‌ هر كدام‌ از اجزاء دخيل‌ در يك‌ دارو را با دقت‌ محاسبه‌ كند. كندي‌ وظيفه‌ تقسيم‌ دارو به‌ اجزاء آن‌ را براساس‌ ميزان‌ خاصيت‌ شفابخشي‌ آنها بر عهده‌ گرفت‌ (68) . او علاوه‌ بر اينها رساله‌ها و كتابهاي‌ راهنماي‌ بسياري‌ درباره‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ طبابت‌ و داروسازي‌ به‌ رشته‌ تحرير درآورد (69) . 

كندي‌ در يكي‌ از همين‌ مقالات‌ طبي‌، كه‌ به‌ تازگي‌ پيدا شده‌ است‌، طب‌ و رياضيات‌ را از طريق‌ دستور محاسبه‌ ميزان‌ بيماري‌ در دوران‌ بحراني‌ پيشرفت‌ آن‌ به‌ هم‌ ربط‌ داده‌ است‌ (70) . ماه‌، به‌ عنوان‌ نزديك‌ترين‌ سياره‌ فلك‌، در بروز بسياري‌ از بيماريهاي‌ صعب‌ العلاج‌ مؤثر شناخته‌ مي‌شد. بيماريها در روزهاي‌ خاص‌ تحولات‌ ماهيانه‌ قمر روبه‌ بهبود يا وخيم‌ترشدن‌ مي‌گذاشتند. اين‌ نظريه‌اي‌ بود كه‌ قبلها گالن‌ ابراز نموده‌ بود و بعدها به‌ وسيله‌ كندي‌ تكميل‌ شد. 

علاقه‌ و كنجكاوي‌ كندي‌ نسبت‌ به‌ علوم‌ رياضي‌ حتي‌ در آستانه‌ كتابهاي‌ مقدس‌ هم‌ توقف‌ پيدا نكرد. او مقاله‌ي‌ درباره‌ دوران‌ سلطنت‌ اعراب‌ (71) را نوشت‌ و در آن‌ محاسبات‌ خود را براساس‌ حروف‌ آغازين‌ بيست‌ و نه‌ جزء قرآن‌ مجيد مبتني‌ نمود. اينها جمعاً چهارده‌ كلمه‌ رمز را تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ هر كدام‌ شامل‌ چهارده‌ حرف‌ متفاوت‌ از مجموعه‌ بيست‌ و هشت‌ حرف‌ زبان‌ عربي‌اند، و با محسابه‌ ارزش‌ عددي‌ هر كدام‌ از اين‌ حروف‌ (حروفي‌ كه‌ تكرار مي‌شوند فقط‌ يك‌ بار محاسبه‌ مي‌گردند) عددي‌ به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ دقيقاً مطابق‌ سالهاي‌ حكومت‌ اعراب‌ تا حمله‌ مغول‌ در سال‌ 656/1258 است‌ كه‌ بغداد را به‌ كلي‌ نابود كردند و «به‌ استيلاي‌ عرب‌ براي‌ هميشه‌ پايان‌ دادند» (72) .
معمولاً گفته‌ مي‌شود كه‌ فلسفه‌ كندي‌ با آئين‌ اسلام‌ هماهنگي‌ دارد. اين‌ مطلب‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ با اعتقاد كندي‌ به‌ خلقت‌ عالم‌ از عدم‌ تأييد مي‌گردد. در عين‌ حال‌، اين‌ نكته‌ را هم‌ نبايد ناديده‌ گرفت‌ كه‌ او در رساله‌ درباره‌ تعريف‌ و توصيف‌ اشياء، درباره‌ي‌ عالمي‌ بالاتر از عالم‌ مخلوق‌ صحبت‌ مي‌كند. اين‌ مسئله‌ با عقايد مسلمين‌ تعارض‌ دارد. 

همين‌ ناسازگاري‌ در مورد نظريه‌ي‌ فيض‌ نيز صحت‌ دارد، در حالي‌ كه‌ بنابر باور ديني‌، عالم‌ در يك‌ آنْ به‌ امر الهي‌ آفريده‌ شده‌ است‌. 

به‌ هر حال‌، ارائه‌ يك‌ جمع‌بندي‌ و قضاوت‌ نهايي‌ درباره‌ فيلسوفي‌ كه‌ مجموعه‌ آثارش‌، جز اندكي‌، محفوظ‌ نمانده‌ است‌ اگر محال‌ نباشد بسيار دشوار است‌. امّا مجموعه‌ رساله‌هايي‌ كه‌ تاكنون‌ به‌ دست‌ ما رسيده‌ و ابن‌نديم‌ در فهرست‌ خود آنها را ذيل‌ نام‌ كندي‌ آورده‌ است‌، به‌ ما اجازه‌ مي‌دهد تا قاطعانه‌ اين‌ ارزيابي‌ را داشته‌ باشيم‌ كه‌ كندي‌ يك‌ فيلسوف‌ و دانشمند علوم‌ طبيعي‌ بوده‌ است‌. همين‌ ارزيابي‌ ضمناً ما را مجاز مي‌دارد تا بپذيريم‌ كندي‌ نمي‌توانسته‌ در ارائه‌ اين‌ نظريات‌ به‌ هيچ‌ كدام‌ از «هم‌ زبانان‌» خود متوسل‌ شده‌ باشد. صحت‌ دارد كه‌، براساس‌ روايت‌ ابومشعر، مردان‌ دانش‌ آموخته‌اي‌ علاوه‌ بر كندي‌ بودند كه‌ آثار علمي‌ را به‌ مترجمان‌ مي‌سپردند يا حتي‌ خود به‌ ترجمه‌ آن‌ كتابها مبادرت‌ مي‌ورزيدند، مرداني‌ چون‌ پسران‌ موسي‌ بن‌ شاكر، حنين‌ بن‌ اسحاق‌، ثابت‌ ابن‌قرّه‌ و عمربن‌فرخان‌ (73) ، امّا كندي‌ نخستين‌ فردي‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ نظام‌ يافته‌ به‌ ترجمه‌ آثار فلسفي‌ يونان‌ از زبانهاي‌ ديگر همت‌ گماشت‌ و راهي‌ براي‌ ورود آن‌ به‌ دنياي‌ اسلام‌ شد، جايي‌ كه‌ فلسفه‌ همواره‌ با سردي‌ و حتي‌ با بي‌مهري‌ زيادي‌ روبه‌رو بود. او در برهه‌اي‌ از عمر خود از حمايت‌ خليفه‌ بهره‌مند بود؛ امّا، همانند بيشتر فلاسفه‌ بعد از خود، هيچ‌ ابزاري‌ براي‌ تدريس‌ رسمي‌ نداشت‌، چرا كه‌ اساساً مركزي‌ براي‌ آموزش‌ فلسفه‌ وجود نداشت‌. او همواره‌، با زبان‌ خاصي‌ كه‌ اختيار كرده‌ بود، خود را از برخورد با متكلمان‌ دور نگه‌ مي‌داشت‌. او علاوه‌ بر مابعدالطبيعه‌ همواره‌ غرق‌ در تحقيق‌ راجع‌ به‌ تقريباً همه‌ي‌ مسائل‌ علوم‌ طبيعي‌ و رياضي‌ بود.
كندي‌ از طريق‌ ترجمه‌هاي‌ لاتين‌ آثارش‌ تأثير زيادي‌ در فلسفه‌ قرون‌ وسطاي‌ اروپا گذاشت‌. اروپائيان‌ با طيفهاي‌ مختلف‌ آثار او آشنا شدند، به‌ خصوص‌ با آثاري‌ كه‌ بيشتر به‌ علوم‌ طبيعي‌ و رباضيات‌ مربوط‌ بود (74) . جرارد اهل‌ كريمونا (75) و آونداوس‌ (76) (AVENDAUTH) چندين‌ اثر علمي‌ كندي‌ را ترجمه‌ كردند، كه‌ در ميان‌ آنها درباره‌ نورشناسي‌ (ON OPTICS) در بحث‌ راجربيكن‌ (77) در مورد سرعت‌ نور مورد استفاده‌ قرار گرفت‌ (78) .
از ديگر رساله‌هايي‌ كه‌ توسط‌ جرارد ترجمه‌ شد مي‌توان‌ درباره‌ درجات‌ (داروهاي‌ مركبّ)، درباره‌ي‌ خواب‌ و بينايي‌ و درباره‌ ذوات‌ خمسه‌ (79) (ESSENCES ON FIVE) را، كه‌ اين‌ يكي‌ نيز مورد استشهاد بيكن‌ در كتاب‌ طبيعت‌ و تكثير نور يا انواع‌ (80) قرار گرفته‌ است‌، نام‌ برد. مقاله‌ درباره‌ ذوات‌ خمسه‌ يكي‌ از منابع‌ اصلي‌ شناخت‌ كندي‌ بود تا اينكه‌ ابوريده‌ در سال‌ 1950 مجموعه‌اي‌ از چهارده‌ مقاله‌ را كه‌ بيشتر در موضوعات‌ فلسفي‌ بود تدوين‌ نمود. در كنار اين‌ آثار تنها بخشهايي‌ پراكنده‌ از ساير آثار دست‌ دوم‌ قرون‌ وسطي‌ مورد شناسايي‌ قرار گرفته‌ بود. به‌ عنوان‌ نمونه‌، مسعودي‌ (81) مورخ‌، در مروّج‌ الذهب‌ خود، به‌ رساله‌اي‌ از كندي‌ استشهاد نموده‌ است‌ (82) كه‌ در آنجا امكان‌ ساخت‌ مصنوعي‌ طلا و نقره‌ را مورد انكار قرار داده‌ است‌. ابوبكر محمدبن‌زكرياي‌ رازي‌ (83) بعدها ردّيه‌اي‌ بر اين‌ رساله‌ نوشت‌ (84)و(85) . 

پانوشتها
1- حوالي‌ 866/252 - 801/185.
2- مرگ‌ در حوالي‌ 849/235.
3- مرگ‌ بين‌ 835/220 و 845/230.
4- 935/324 - 873/260.
5- ريتر (39 - 1929): 486.
6- مرگ‌ در 1037/429.
7- لائوست‌ (1965): 103.
8- كربن‌ (1964): 219؛ ايوري‌ (1974): 22 به‌ بعد.
9- مرگ‌ در 990/380.
10- 861/247 - 847/232 .
11- 1406/808 - 1332/732.
12- ابن‌خلدون‌ (1958)، 2: 219.
13- مرگ‌ در حوالي‌ 985/375.
14- ويِدمَن‌ (1970)، 2: 562 به‌ بعد.
15- مرگ‌ در 950/339.
16- مرگ‌ در 833/218.
17- مرگ‌ در 842/227.
18- 873/260 - 808/192.
19- اوستاتيوس‌ (استات‌) مابعدالطبيعه‌ ارسطو را ترجمه‌ كرد؛ عبدالمسيح‌ ابن‌نعيم‌ تفسير فورفوريوس‌ بر انئادهاي‌ 6 - 4 افلوطين‌ را، كه‌ تصور مي‌شد الهيات‌ (اثولوجياي‌) ارسطو است‌ (ر.ك‌: بروكلمن‌ (1937)، ضميمه‌ 1: 346)، ترجمه‌ كرد؛ يحيي‌ ابن‌البطريق‌، درباره‌ي‌ آسمان‌ و درباره‌ي‌ نفس‌ ارسطو، تيمايوس‌ افلاطون‌، و نيز احتمالاً آثار پروكلوس‌، مثل‌ خلاصه‌ اصول‌ الهيات‌ او (ر.ك‌: اندرِس‌ (1973)، در هر جاي‌ كتاب‌)، را ترجمه‌ كرد.
20- والزِر (1963):14.
21- ر.ك‌: مثلاً، ابوريده‌ (1950)، 8: 260؛ روزنتال‌ (1956)، 2:445.
22- والزِر (1945)، 29:20 به‌ بعد؛ إسّ (1966): 235.
23- ابوريده‌ (1950): 103؛ ر.ك‌: گوتاس‌ (1975): 196، قريب‌ 69.
24- في‌ حدود الاشياء و رسومها، در ابوريده‌ (1950): 80-165.
25- كلين‌ فرانك‌ (ط‌ 1982): 216-191.
26- مثلاً، ابوريده‌ (1950): 207، 11.1؛ ر. ك‌: روزنتال‌ (1952): 474؛ افلوطين‌ (1959): 275؛ (1955): 184.
27- افلوطين‌ (1963): 18/8.
28- والزِر (1963): 189؛ اندرِس‌ (1973): 231.
29- مرگ‌ در 925/313.
30- ابن‌خلدون‌ (1985)، 3:250.
31- ابوريده‌ (1950)، 160، 6/1؛ والزِر (1963): 188.
32- ابوريده‌، همان‌ كتاب‌.
33- همان‌ كتاب‌: 70-205.
34- افلوطين‌ (1959): 324 = انئاد ] 49 [ 3/5، 6/14. "Kaص Lإgomen hئ dإ estin, hئ dإ estin ou legomen"
35- Supra ann ، 11؛ ر. ك‌: زينتزِن‌ (1983): 28-312، مخصوصاً 314.
36- ابن‌ خلدون‌ (1985)، 1: 195.
37- ر. ك‌: فيلسوف‌ نوافلاطوني‌ سيمپليكيوس‌ ] نيمه‌ نخست‌ قرن‌ ششم‌ [ مفسّر درباره‌ي‌ آسمان‌ 10 b 277 ارسطو، در سيمپليكيوس‌ (1894): 31/269.
38- ايوري‌ (1974):56 ،6/1.
39- همان‌ كتاب‌: 59،3/1.
40- والزِر (1950): 9.
41- ايوري‌ (1974): 27 به‌ بعد.
42- ابن‌ نديم‌ (1871): 259، 19/1.
43- ابوريده‌ (1950): 7-201.
44- همان‌ كتاب‌ 202، 4/1.
45- ارسطو (1831): آنالوطيقاي‌ اول‌ 19 b 72: ghayr mutawassit = ؤmesos (بدون‌ واسطه‌)؛ ر. ك‌: بوهم‌ (1967): 67.
46- ابوريده‌ (1950): 205، يكي‌ به‌ آخر مانده‌.
47- همان‌ كتاب‌: 207، 1/1.
48- فيلوپونوس‌ (1899).
49- 85-412. اين‌ سال‌ به‌ خاطر دو حادثه‌ ديگر هم‌ قابل‌ ذكر است‌: امپراتور رُم‌ ژوستينين‌ مدرسه‌ آتني‌ فيلسوف‌ رابست‌ (ر.ك‌: كيبون‌، فصل‌ 40) و قديس‌ بِنِديكت‌ مسلكي‌ را بنيان‌ گذاشت‌ كه‌ پس‌ از او به‌ همين‌ نام‌ خوانده‌ شد.
50- ابن‌ أبي‌ أصيبعه‌ (مرگ‌ در 1270/668) (4/1882)، 1: 105، 5/1.
51- پينس‌ (1972): 52-320.
52- به‌ خصوص‌ با رجوع‌ به‌ قضيه‌ 3-1 و 5؛ اندرِس‌ (1973): 242 به‌ بعد.
53- ايوري‌ (1974): 7-205.
54- 1231/629 - 1162/557.
55- نئوويرث‌ (8-1977): 100-84.
56- ايوري‌ (1974): 7-205.
57- ابوريده‌ (1950): 104، 5/1.
58- ابن‌خلدون‌ (1985)، 3:347.
59- ابوريده‌ (1950): 103، 4/1. اين‌ يادآوري‌ پليني‌ است‌ كه‌ پذيرفت‌: «اين‌ نفحات‌ افكار هوشمندانه‌ يوناني‌ است‌ كه‌ ما را به‌ سوي‌ خود جذب‌ مي‌كند»؛ پليني‌ (1963)، 8:188 به‌ بعد.
60- استينشيندر (1960):77.
61- سوره‌ 59 ] حشر [ : 24.
62- ابن‌ نديم‌ (1871): 255 آخري‌.
63- كلين‌ فرانگ‌ ( b 1982): 194.
64- مرگ‌ در 886/272.
65- مرگ‌ در 899/286.
66- روزنتال‌ (1943):17.
67- نيمه‌ دوم‌ قرن‌ اول‌ / هفتم‌؛ ر.ك‌: كلين‌ فرانك‌ ( b 1982):35.
68- هاريگ‌ (1974): 148 و 200.
69- سزقين‌ (1970): 7-244.
70- كلين‌ فرانك‌ (1975): 88-161.
71- لوث‌ (1875): 309-261.
72- هيتّي‌ (1985): 484؛ روزنتال‌ (1949): 122؛ پلسِنِر (1962): 184 به‌ بعد؛ نولدِك‌ (1919)، بخش‌ دوم‌: 78-68.
73- ابن‌ أبي‌ أصيبعه‌ (4/1882)، 1: 207؛ ويدمَن‌ (1970)، 2:551.
74- تورنديك‌ و كيبْرِه‌ (1963)، گردآوري‌ شده‌ در 1731 و بعد.
75- حوالي‌ 87-1114.
76- نيمه‌ نخست‌ قرن‌ ششم‌ / دوازدهم‌؛ ر.ك‌: آلوِرني‌ (1954)، 1:43-19.
77- حوالي‌ 1214 تا پس‌ از 1292.
78- گرانت‌ (1974): 396.
79- همان‌ كتاب‌، 494.
80- ناقي‌ (1897).
81- مرگ‌ در 956/345.
82- المسعودي‌ (1974)، 5: 159 به‌ بعد.
83- مرگ‌ در 915/313.
84- ابن‌ أبي‌ أصيبعه‌ (4/1882)، 1: 316، 12/1؛ رانكينگ‌ (1913): 249، قريب‌ 40:
"Responsio ad Philosophum el-kendi eo quod artem al - Chymiae in impossibili Posuerit" ؛ ويدمن‌ (1970)، 1: 51 به‌ بعد.
85- سيدحسين‌ نصر، تاريخ‌ فلسسفه‌ اسلامي‌ ، تهران‌، حكمت‌، 1373، صص‌ 299-279.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *