کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت 18 خرداد 1385 ساعت 17:54 http://iptra.ir//report/527/حوزه-ي-نوفيثاغوري -------------------------------------------------- عنوان : حوزه‌ي‌ نوفيثاغوري‌ -------------------------------------------------- متن : اهميت حوزه نوفيثاغوري 3-1- حوزه ي فيثاغوري قديم ظاهراً در قرن چهارم ق .م . از ميان رفت . اگر ادامه يافته است ، ما مسلّماً دليل و مدركي از حمايت مؤثر و نيرومند آن در دست نداريم . امّا در قرن اوّل ق .م . آن حوزه به صورت آنچه به عنوان مذهب نوفيثاغوري معروف است تجديد حيات كرد. اين حوزه نه تنها از طريق احترام به بنيانگذار (فيثاغورث )، بلكه همچنين به واسطه ي علاقه ي خاص به تتبّعات علمي و، بالاتر از همه ، به سبب صبغه ي ديني اش با حوزه ي قديم پيوند داشت . حوزه ي جديد كه طبيعتاً موافق ثنويّت نفس - بدن بود - كه چنان كه ديديم صفت بارز فلسفه ي افلاطوني است - مقدار زيادي از آيين رياضت و پرهيز فيثاغوري قديم را قبول داشت و بدان عناصر عرفاني اي را مي افزود كه به خواست و نياز معاصر براي يك دين خالص تر و شخصي تر پاسخ مي داد. شهود مستقيم خدا و مكاشفه و الهام مورد ادّعا بود - تا آن اندازه كه فيلسوف گاهي به عنوان پيامبر و معجزه گر توصيف مي شد، مثلاً آپولونيوس تيانايي (Apollonius of Tyana) . امّا حوزه ي جديد خيلي دور بود از اينكه يك المثّناي صِرفِ نظام فيثاغوريِ پيشين باشد، زيرا اين حوزه از گرايش جاري به مذهب التقاطي پيروي مي كرد، و ما مي بينيم كه نوفيثاغوريان آشكارا متوجّه فلسفه هاي افلاطوني ، ارسطويي و رواقي بودند. اين عناصرِ مُقتَبس در تركيب و تأليفي كه براي همه ي اعضاءِ حوزه مشترك باشد با هم آميخته نشده بود، زيرا اعضاءِ مختلف تركيب و تأليف متفاوت خود را مي ساختند، در يكي ممكن بود مطالب رواقي برجسته و مستولي باشد، و در ديگري مطالبي از فلسفه ي افلاطوني . امّا حوزه ي نوفيثاغوري داراي اهميّتي تاريخي است ، نه تنها به دليل اينكه رابطه ي نزديك با حيات دينيِ آن زمان داشت (ظاهراً در اسكندريّه يعني محلّ تلاقي و اتّصال فلسفه ي يوناني ، علم اختصاصي و دين شرقي تكوين يافته است )، بلكه همچنين به اين دليل كه نشانه ي مرحله اي است به سوي مذهب نوافلاطوني . بدين ترتيب نومنيوس (Numenius) نظريه ي سلسله مراتب الهي را تعليم مي كرد - خداي اوّل ، پرُتوسِ ثئوس ، مبدأ ذات ( اوسياس آرخه ) يا پدر (پاتِر) است ، خداي دوّم دميورژ و خداي سوّم عالَم (تو پويما) است . گرايشهاي گوناگون حوزه نوفيثاغوري 3-2- سكستوس امپريكوس از گرايشهاي گوناگون در داخل حوزه ي نوفيثاغوري به ما گزارش مي دهد. بدين گونه در يكي از صورتهاي مذهب نوفيثاغوري هر چيزي ناشي و مشتق از موناد (monad) (واحد، وحدت ) يا نقطه ( اِكْس هِنوس سِمِيو: از يك نقطه ) است . از مرور و امتداد نقطه خط به وجود مي آيد، در حالي كه از خصوط سطح و از سطوح جسم سه بُعدي پديد مي آيد. در اينجا ما يك نظام يگانه انگارانه داريم ، هر چند آشكارا تحت تأثير مفاهيم قديمي تر رياضي است . در يكي ديگر از صورتهاي مذهب فيثاغوري ، اگر چه هر چيزي نهايتاً از نقطه يا موناس ناشي و مشتق است ، بيشترين تأكيد بردوگانه انگاري واحد (موناس ) و دوي نامحدود (آئوريستوس دواس ) نهاده شده است . همه ي وحدتها از موناس بهره مندند و همه ي دو تاييها از آئوريستوس دواس (دوي نامحدود). هيچ چيزِ مخصوصاً ابتكاري در اين صور مذهب نوفيثاغوري وجود ندارد، ليكن انديشه ي صدور، (emanation) كه سهم عمده و مهمي در مذهب نوافلاطوني داشت ، آشكارا حضور دارد. يكي از انگيزيهايي كه مُلهِم نظريّه ي نوافلاطوني صدور و قول به وجود موجودات واسطه بين دنياي جسماني و خداي متعالي بود ميل به حفظ برائت و پاكي خدا از هر تماسّي با محسوسات بود. تعاليِ مطلق خدا، وضع وراي وجودِ او، با روشني و برجستگي مطرح شده است . امّا اين مطلبِ تعالي خدا قبلاً در مذهب نوفيثاغوري قابل تشخيص است . اين موضوع ممكن است تحت تأثير فلسفه ي يهودي - اسكندراني و سنّت شرقي بوده است ، هر چند ما مي توانيم نطفه ي پنهان آن را در فكر خود افلاطون بيابيم . آپولونيوس تيانايي ، معجزه گر معروف (كه در حدود پايان قرن اوّل ميلادي شكفت )، و زندگينامه اش را فيلوستراتوس نوشته است ، خداي نخست را از ديگر خدايان متمايز ساخت . به اين خداي نخست آدميان نبايد هيچ قرباني مادّي تقديم كنند، زيرا تمام اشياءِ مادّي مشوب به ناپاكي و آلودگي است . ما بايد براي ديگر خدايان قرباني كنيم ، امّا نه براي خداي نخست ، كه به او نبايد چيزي جز خدمت عقلمان را تقديم كنيم ، بدون سخن يا پيشكش بيروني و ظاهري . يك شخص جالب توجّه نيكوماخوس گراسايي (Nicomachus of Gerasa) (اهل جَرَس در عربستان ) است ، كه در حدود 140 ميلادي مي زيست و مؤلّفِ مدخلي به علم حساب (آريتمِتيكه ايساگوگِه ) بود. در نظام او مُثُل پيش از تشكّل عالَم وجود داشتند (افلاطون )، و مُثُل همان اعدادند (باز هم افلاطون ). امّا مُثُل - عدد در يك عالَم متعاليِ مخصوص خودشان موجود نبودند: بلكه مُثُل در روح الهي بودند، و همچنين نمونه هايي والا بودند، و همچنين نمونه هاي والا كه اشياءِ اين عالم بر طبق آنها صورت پذيرفته اند (رجوع كنيد به فيلون يهودي ، مذهب افلاطوني متوسّط و مذهب نوافلاطوني ). بنابراين انتقال مُثُل به روح خدا پيش از طلوع مذهب نوافلاطوني ، كه از آن به سنّت مسيحي منتقل شده است ، واقع شده است . انتقال مشابهي را در فلسفه ي نومنيوس اهل آپامئا (Numenius of Apamea) (سوريه )، كه در نيمه ي دوّم قرن دوّم ميلادي مي زيست و با فلسفه ي يهودي اسكندريه به خوبي آشنابوده است ، مي توان مشاهده كرد. بنابر نظر كِلِمنت وي از افلاطون به عنوان ] حضرت [ موساي يوناني شده (مويزس آتيكيزون ) سخن گفته است . (1) در فلسفه ي نومنيوس خداي اوّل ( پرُتوس ثئوس ) اصل وجود ( اوسياس آرخه : مبدأ ذات ) و پادشاه ( بازيلئوس ) است . او همچنين فعّاليّتِ فكر محض (نوس : عقل ) است ، و سهم مستقيمي در ساخت و تشكيل عالَم ندارد. به علاوه او خير است . نومنيوس بدين ترتيب ظاهراً صورت افلاطوني خير را با خداي ارسطويي يا نوئزيس نوئزئوس (عقل عقل ) يكي گرفته است . خداي دوّم دميورژ (تيمائوس ) است ، كه به واسطه ي بهره مندي ، از وجود خداي اوّل خير است و به عنوان مبدأ تكوين ( گنِزئوس آرخه ) عالَم را مي سازد. او اين كار را با عمل بر مادّه مي كند و آن را از روي الگو و نمونه ي مُثُلِ والا مي سازد. خود عالَم ، محصول دميورژ، خداي سوّم است . نومنيوس اين سه خدا را به ترتيب به عنوان پاتِر (پدر)، پويتِس (خالق ) و پويِما (مخلوق ) يا به عنوان پاپّوس (نيا، پدربزرگ )، اِنگونوس (نوه ) و اَپوگونوس (نتيجه ) مشخص كرده است . (2) در روان شناسيِ نومنيوس دو گانه انگاري بسيار آشكار است ، زيرا وي به عنوان اصل موضوع دو نفس در انسان فرض مي كند، يك نفس عقلاني و يك نفس غير عقلاني ، و دخول نفس را به بدن عنوان چيزي شرّ و به منزله ي يك سقوط مي شمارد. همچنين وي ظاهراً وجود يك نفس جهاني خير و يك نفس جهاني شرّ را تعليم كرده است . (3) بدين گونه فلسفه ي نومنيوس ، نوعي تلقين و تأليف عقايد يا هماهنگ سازي عناصر مأخوذ از متفكّران سابق بود، فلسفه اي كه تأكيد زياد بر تعالي الهي مي نهاد و به كلّي وضع مقابلِ (آنتي تز) صريحي بين بالاتر و پايين تر، هم در واقعيّت به عنوان يك كلّ و هم در طبيعت انساني به خصوص ، قائل شد. در ارتباط با مذهب فيثاغوري جديد، آنچه ادبيّات هِرمِسي و سروشهاي كلداني ناميده شده قرار دارد. اوّلي نامي است كه به نوعي ادبيّات عرفاني داده شده كه در قرن اوّل ق .م . پديد آمد و ممكن است مديون نوشته هاي پيشين مصري باشد يا نباشد. يونانيان در هرمس خداي مصريِ ثوث (Thoth) را يافتند، و لقب هرمس سه بار بزگ (Hermes Trimegistos) كه به وي دادند مأخوذ از ثوث بزرگ مصري است . امّا حقيقت راجع به تأثير مفروضِ سنّت مصري در ادبيّات هرمسي هر چه باشد، ادبيات هرمسي محتويات عمده ي خود را مرهون فلسفه ي اوّليّه ي يوناني است ، و به نظر مي رسد كه مخصوصاً به پوزيدونيوس مديون است . انديشه ي اساسي كه در اين ادبيّات بيان شده است انديشه ي رستگاري از طريق معرفت خدا- گنوزيس : معرفت و عرفان - است . انديشه اي كه در آيين غنوسيّه (Gnosticism) نقش مهّمي داشته است . نظريه ي رستگاريِ مشابهي محتواي سروشهاي كلداني را تشكيل داد، شعري كه در حدد سال 200 ميلادي تصنيف شد و، مانند ادبياّت هرمسي ، عناصر اُرفه اي -فيثاغوري ، افلاطوني و رواقي را تركيب كرد. مذهب نوفيثاغوري در رابطه ي نزديكش با علاقه ي ديني و نيازهاي زمان ، و در كارآماده سازيِ زمينه براي مذهب نوافلاطوني ، به مذهب افلاطوني متوسّط ، كه اكنون بايد به آن توجّه كنيم ، شبيه است . شرحي درباره ي آپولونيوس تيانايي 3-3- فيلوستراتوسِ سخنور تصنيف زندگينامه ي آپولونيوس را به درخواست جوليا دُمنا، (Julia Domna) زن دوّم سپتيميوس سوِروس ، (Septimius Severus) بر عهده گرفت . اين كتاب در حدود سال 200 ميلادي تصنيف شد. داستاني كه فيلوستراتوس درباره ي يادداشتهاي آپولونيوس توسّط شاگرد آشوريش داميس ، (Damis) (كه گفته شده است به وسيله ي يك خويشاوند داميس به جوليا دُمنا داده شده بود)، احتمالاً يك خيال پردازي ادبي است . (4) در هر حال انگيزه ي فيلوستراتوس ظاهراً اين بوده است كه آپولونيوس را به عنوان مردي عاقل ، به عنوان خدمتگزار راستين خدايان و يك معجزه گر، به جاي جادوگر يا شعبده باز كه موراكِنِس (Moeragenes) در يادبودهاي آپولونيوس خود توصيف كرده است ، معرّفي كند. (5) نشانه ها و قرائني هست كه فيلوستراتوس انجيلها، أعمال رسولان و زندگينامه هاي قدّيسان را مي شناخت و مورد استفاده قرار مي داد، امّا اين نكته نامعلوم و مشكوك باقي مي ماند كه نيّت آگاهانه ي او تا كجا جانشين ساختن آرمان يك مسيح يوناني مآب به جاي مسيِح مسيحي بود: شباهتها بسيار اغراق آميز شده است . اگر نيّت فيلوستراتوس مبهم باقي مي ماند، مبناي حقيقتي هم كه اساس روايت را تشكيل مي دهد مبهم است : عملاً غير ممكن است كه بگوييم آپولونيوس تاريخي واقعاً چگونه انساني بوده است . اثر فيلوستراستوس موفقيّت بزرگي داشت و به آيين پرستش آپولونيوس رهنمون شد. بدين ترتيب كاراكالاّ (Caracalla) معبد و زيارتگاهي براي معجزه گر بنا كرد، (6) در حالي كه الكساندر سِوِروس در لاراريوم خود وي را در زمره ي پناتس (Penates) (خدايان حامي خانه يا مدينه )، ابراهيم ، اُرفِئوس و مسيح مي شمارد. (7) اورليان (8) از شهرتيانا، كه عهد كرده بود آن را ويران كند، به احترام زادگاه آپولونيوس دست برداشت . (9) اوناپيوس (Eunapius) در زندگينامه هاي سوفسطائيان (10) خود به او احترام مي گذراد، در حالي كه آميانوس ماركلينوس ، Ammianus Marcellinus) رفيق امپراتور ليانوس ، وي را همراه با پلوتينوس به عنوان يكي از فانيان ممتاز كه ارواح آشنا و محرم (familiares genii) آنان را ديده اند ذكر مي كند. (11) قصد و نيّت فيلوستراتوس هر چه ممكن است بوده باشد، مسلّم است كه مدافعان غير موحّد از شخص آپولونيوس در جنگ بر ضدّ مسيحيّت استفاده مي كردند. بدين ترتيب هيروكِلس ، (Hierocles) (حاكم مصر سفلي در زمان ديوكلسين ) (12) و يك دشمن درنده خوي مسيحيّت ، كوشيد تا اهمّيّت معجزات مسيح را با ذكر معجزات آپولونيوس بكاهد و سعي كرد تا علّو و برتري حكمت غيرتوحيدي را در اين نشان دهد كه آنها از ترفيع دادنِ آپولونيوس به مرتبه ي خدا به دليل اين معجزات خودداري كردند. (13) فُرفوريوس نيز از آپولونيوس استفاده كرد، در حالي كه معجزات او را ذكر مي كند، با تحقير گستاخانه ي دُميتيانوس (14) نسبت به مورد اهانت قرار گرفتن مسيح در مصيبت او مخالفت مي ورزد. (15) آگوستين درباره ي اين گونه بهره برداريِ دفاعيِ غير موحّدان از آپولونيوس شهادت مي دهد. (16) مقارن پايان قرن چهارم ويريوس نيكوماخوس فلاويانوس ، يك غير موحّد، كتاب فيلوستراتوس را به زبان لاتيني ترجمه كرد، و تاسكيوس ويكتورينوسِ نحوي آن را تهذيب و تنقيح كرد. ظاهراً در حلقه هاي مسيحي علاقه اي برانگيخته شده بود، زيرا سيدونيوس آپوليناريس نيز آن را مورد مطالعه قرار داد و از آپولونيوس با احترام زياد ياد كرد. (17و18) پانوشتها 1. كلمنتِ (Clement) اسكندراني ، جُنگ ، 1،22،148. (آباءشناسي يوناني ، 8، 895.) 2. پروكلوس ، شرح برتيمائوس افلاطون ، 1، 303، 27 به بعد. 3. خالكيديوس ، شرح بر تيمائوس افلاطون ، ج 293. 4. رجوع كنيد به مِير (Meyer) ، هرمس ، 197، صفحات 371 به بعد. 5. اُريِگن ، برضدّ سلسوس ، 6،41 (آباءشناسي يوناني ، 11، 1357). 6. ديون كاسيوس ، 77،18. 7. لامپريديوس ، زندگينامه ي الكساندر سوروس ، 20. 8. Aurelian (اورليانوس ): امپراتور روم از 270 تا 276 ميلادي . 9. لامپريديوس ، زندگينامه ي اورليان ، 24. 10. طبع بوئيسوناد ، ص 50. 11. امور انجام يافته ،21، 14،5. 12. Diocletian (284-305م .) امپراتور روم . -م . 13. لاكتانتيوس ، نهادهايي الهي ، پنج ، 3؛ آباءشناسي لاتيني ،6، 556 به بعد. 14. Domitian (دميتيانوس ): امپراتور روم (51-96 م .) برضدّ يهوديها و مسيحيان بود. 15. سن جِرُم (St. Jerome) آباءشناسي لاتيني 26، 1130. 16. رجوع كنيد به نامه ها ، 136، 1020، 32،138،18. 17. نامه ها، 38؛ نشر مُهر (Mohr) ص 173. 18. كارپلستون ، تاريخ فلسفه ي يونان و روم ، (تهران : انتشارات علمي و فرهنگي ، 1372)، صص 518-510.