ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
۰
چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۵

گروه‌ آذر كيوان‌

آثار گروه‌
2-1- گروه‌ آذر كيواني‌، ادبياتي‌ نسبتاً وسيع‌ داشته‌، و نام‌ شماري‌ از آثار مربوط‌ بدان‌ در كتاب‌ دبستان‌ مذاهب‌ بدين‌شرح‌ آمده‌ است‌:
1- دساتير (كه‌ درباره‌ي‌ آن‌ گفت‌ و گو خواهد شد)؛ 2- داراي‌ اسكندر (؟) از داور هوريار (؟)؛ 3- جشن‌ سده‌ از موبدِ هوشيار؛ 4- سرود مستان‌ از موبد هوشيار؛ 5- جام‌ كيخسرو (شرخ‌ مكاشفات‌ آذر كيوان‌) از موبد خداجوي‌؛ 6- شارستان‌ چهارچمن‌ (يا شارستان‌ دانش‌ و گلستان‌ بينش‌) از فرزانه‌ بهرام‌؛ 7- زر دست‌ افشار از موبد سروش‌؛ 8- نوشدارو؛ 9- سكنگبين‌ از موبد سروش‌؛ 10- بزمگاه‌ از فرزانه‌ خوشي‌؛ 11- ارژنگ‌ ماني‌ از فرزانه‌ بهرام‌ (كوچك‌)؛ 12- تبيره‌ي‌ موبدي‌ از موبد پرستار؛ 13- دبستان‌ مذاهب‌، به‌ احتمال‌ بسيار قوي‌ از ذوالفقار اردستاني‌ متخلص‌ به‌ «موبد». 

مؤلف‌ دبستان‌ مذاهب‌ به‌ نام‌ بعضي‌ از كتب‌ ديگر نيز كه‌ به‌ گفته‌ي‌ او به‌ مذاهب‌ و آيينهاي‌ باستاني‌ ايران‌ تعلق‌ داشته‌اند، اشاره‌ مي‌كند، و مدعي‌ است‌ كه‌ اين‌ كتب‌ را ديده‌ است‌ و حتي‌ از برخي‌ از آنها عباراتي‌ نيز نقل‌ مي‌كند. اين‌ كتابها كه‌ وي‌ نام‌ مي‌برد عبارتند:
رمزستان‌ از فرقه‌ي‌ زرتشتيان‌؛ باستان‌نامه‌ ؛ رازآباد ، از شيداب‌، مشهور به‌ شمس‌الدين‌، از گروه‌ اخشيان‌؛ پيمان‌ فرهنگ‌ ؛ اندرز جمشيد به‌ آبتين‌ ، از فرهنگ‌ دستور جمشاسپي‌؛ سمرادنامه‌ي‌ كامكار از سمراديان‌؛ آميغستان‌ و اخترستان‌ از آثار سپاسيان‌. از آثار مربوط‌ به‌ اين‌ گروه‌ چند كتاب‌ ديگر نيز در دست‌ است‌ كه‌ در دبستان‌ مذاهب‌ ذكري‌ از آنها نيست‌.
در كتاب‌ شارستان‌ چهارچمن‌ نيز به‌ كتابهاي‌ ديگري‌ از اين‌ نوع‌ چون‌ نهاد موبدي‌، فرهاد كرد، اورندنامه‌ي‌ پيشداد، طهمورس‌ نامه‌، نامه‌ي‌ آيين‌ داد، جاودان‌ خرد، نسب‌ نامه‌ي‌ شاهان‌، نامه‌ي‌ شيدستان‌ از آذر پژوه‌، شكوه‌فزا، فرهادنامه‌ و نامه‌ي‌ فرهاد (كه‌ شايد همان‌ فرهاد كرد باشد)، آيينه‌ي‌ آيين‌ از جاماسب‌ حكيم‌، فرازدكان‌ از آزاد سرو، نصايح‌الملوك‌، از آذر مهر، داراب‌نامه‌، دانش‌افزاي‌ نوشيروني‌ از بوذرجمهر، خردادنامه‌، دانش‌فروز، گلستان‌ دانش‌ از آذر پژوه‌ بن‌ آذر آيين‌، گلستان‌ بينش‌ از خرداد بن‌ آيين‌ گشنسپ‌، رهبرستان‌ از خرداد برزين‌، جاماسپي‌، كارنامه‌ و چند كتاب‌ ديگر اشاره‌ رفته‌ است‌ كه‌ جز جاودان‌ خرد كه‌ ترجمه‌اي‌ است‌ از الحكمة‌ الخالده‌ي‌ ابوعلي‌ مسكوية‌ و جاماسبي‌ و كارنامه‌ (كه‌ شايد كارنامه‌ي‌ اردشير بابكان‌ باشد)، عنوانهاي‌ ديگر يكسر ناشناخته‌ است‌ و داراب‌نامه‌ي‌ او نيز غير از داراب‌نامه‌ي‌ معروف‌ است‌.
 
آثار موجود از گروه‌ آذر كيوان‌
2-2- از كليه‌ي‌ آثار مربوط‌ به‌ اين‌ گروه‌ كتابهاي‌ زير اكنون‌ در دست‌ است‌:
1- دساتير ؛ 2- شارستان‌ چهارچمن‌ (يا شارستان‌ دانش‌ و گلستان‌ بينش‌)؛ 3- جام‌ كيخسرو ؛ 4- زردست‌ افشار ؛ 5- زنده‌ رود ؛ 6- خويشتاب‌ ؛ 7- زوره‌ي‌ باستاني‌ ؛ 8- دبستان‌ مذاهب‌ ؛ 9- رساله‌اي‌ بي‌نام‌ در خودشناسي‌؛ 10- فرازستان‌ ؛ 11- گلشتن‌ فرهنگ‌ ؛ 12- گلچيني‌ از نامه‌هاي‌ دساتير؛ 13- رساله‌اي‌ درباره‌ي‌ نويسنده‌ي‌ دبستان‌ مذاهب‌؛ 14- مقولات‌ بهمني‌ (به‌ زبان‌ گجراتي‌). 

دساتير چيست‌؟
2-3- دساتير، كتابي‌ است‌ كه‌ به‌ زباني‌ ساختگي‌ نوشته‌ شده‌ و مطالب‌ آن‌ نيز تركيبي‌ است‌ ساختگي‌ از آراء هند، يوناني‌ و ايراني‌ كه‌ حتي‌ ترجمه‌ي‌ مطالبي‌ از قرآن‌ و احاديث‌ و اقوال‌ صوفيه‌ نيز در بخشهايي‌ از آن‌ ديده‌ مي‌شود. در اين‌ كتاب‌ از اشخاص‌ و وقايعي‌ سخن‌ مي‌رود كه‌ غالباً به‌ هيچ‌ روي‌ جنبه‌ي‌ تاريخي‌ و حتي‌ اسطوره‌اي‌ ندارند. دساتير شامل‌ 16 «نامه‌» است‌ كه‌ به‌ پيامبران‌ باستاني‌، از مهاباد و جي‌ افرام‌ تا ساسان‌ پنجم‌، نسبت‌ داده‌ شده‌ و برخي‌ از اشخاص‌ اساطيري‌ و غيراساطيري‌ معروف‌ چون‌ كيومرث‌ (گلشاه‌)، سيامك‌ و هوشنگ‌ و طهمورث‌ و جمشيد و فريدون‌ و منوچهر و كيخسرو و زرتشت‌ در شمار اين‌ پيغمبرانند. حتي‌ اسكندر نيز در اين‌ شمار است‌ و «پندنامه‌»اي‌ از او به‌ اين‌ زبان‌ عجيب‌ و غريب‌ در اين‌ مجموعه‌ مندرج‌ است‌.
بنابر آنچه‌ در نوشته‌هاي‌ اين‌ گروه‌ آمده‌ است‌، اين‌ 16 «نامه‌» را پيامبر شانزدهم‌ كه‌ ساسان‌ پنجم‌ است‌ و معاصر خسرو پرويز به‌ شمار آمده‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ جديدِ آميخته‌ به‌ واژه‌هاي‌ ساختگي‌ ديگر، ترجمه‌ و تفسير كرده‌ و در ذيل‌ عبارت‌ «نامه‌»ها درج‌ كرده‌ است‌. بدينسان‌ كتاب‌ دساتير در حقيقت‌ داراي‌ دو بخش‌ جداگانه‌ است‌: متن‌ «نامه‌»ها كه‌ گفته‌هاي‌ پيامبران‌ شانزده‌گانه‌ به‌ همان‌ زبان‌ ساختگي‌ دساتيري‌ است‌ و ترجمه‌ و تفسير آنها به‌ فارسي‌ آميخته‌ با لغات‌ مجعول‌، منسوب‌ به‌ ساسان‌ پنجم‌. 

زبان‌ متن‌ كتاب‌ دساتير با هيچ‌ يك‌ از زبانهاي‌ زنده‌ و مرده‌ي‌ جهان‌ شباهت‌ و بستگي‌ اصيل‌ ندارد و به‌ گفته‌ي‌ مؤلف‌ دبستان‌ مذاهب‌ «در آن‌ زباني‌ بود كه‌ به‌ هيچ‌ زبان‌ فرودينان‌ نمي‌ماند و آن‌ را آسماني‌ زبان‌ نامند. ساختمان‌ نحوي‌ آن‌ عيناً همان‌ است‌ كه‌ در فارسي‌ جديد ديده‌ مي‌شود و واژگان‌ آن‌ غالباً الفاظي‌ ساختگي‌ و بي‌اصل‌ و بنياد است‌ كه‌ گاهي‌ پيشوند يا پسوندي‌ از فارسي‌ نيز بدانها افزوده‌ مي‌شود، همچون‌: نانيدن‌ (خواندن‌)، شمردن‌ (كشتن‌)، شاليدن‌ (دانستن‌)، بچاريدن‌ (گزيدن‌)، شالا (دانا)، زيرتار (گفتار)، فرجيشور (پيامبر)، گرديشور (پيشوا)، ششمر (پاداش‌)، سيمرنگ‌ (دانشمند)، گرور تاش‌ (واجب‌الوجود)، نورن‌ (زن‌)، نوفاه‌ (سوراخ‌)، نامساد (دزد)، بادرام‌ (جاويد)، و صدها لفظ‌ ديگر از اين‌گونه‌. ولي‌ پاره‌اي‌ از الفاظ‌ آن‌ از فارسي‌، هندي‌، اوستايي‌، سنسكريت‌ و حتي‌ عربي‌ گرفته‌ شده‌ و با تبديل‌ يا حذف‌ برخي‌ از حروف‌ تحريف‌ گرديده‌ و گاهي‌ پيشوند يا پسوندي‌ از فارسي‌ نيز به‌ آنها افزوده‌ شده‌ است‌. از فارسي‌، همچون‌: دن‌ (تن‌)، جهاخ‌ (جهان‌)، چسار (چهار)، كاج‌ (كار)، فروسين‌ و فروسيم‌ (فرودين‌)، فراسيم‌ و فراسين‌ (فرازين‌)، شوار (شوهر)، پاسنگ‌ (پاسخ‌)، كيدار (كردار)، هستار (خداوند و آفريدگار)، آسردن‌ (آزردن‌)، پرزيدن‌ (پرسيدن‌)، آپيدن‌ (پيدا كردن‌)، انديزد (انگيزد)؛ از هندي‌، همچون‌: تيم‌ (تين‌، سه‌)، چاهيدن‌ (چاهنا، خواستن‌)، تيمور (تم‌، تو)؛ از اوستايي‌ و پهلوي‌ همچون‌: ميناس‌ (مينو)، مانوش‌ و مينوش‌ (مردم‌)، داتيسر (بخشنده‌)، و ختن‌ (گفتن‌)، ورتيدن‌ (گرديدن‌)، ناستار (مرده‌، نسا از پهلوي‌)، فرپار (پدر)، فرپور (پسر)، از سنسكريت‌، همچون‌: ايمام‌ (اينان‌)، انتام‌ (انجام‌)، انتريده‌ (پنهان‌)، ميتار (دوست‌)، منار و منسار (دل‌)، داسيار (بنده‌)، پركاشتار (روشنگر، ستاره‌)، آگمي‌ (آغازي‌)؛ از عربي‌، همچون‌: شماس‌ (شيد و روشني‌)، ميلاديدن‌ (آفريدن‌)، ميلادور (آفريننده‌)، له‌ و لي‌ (نه‌، حرف‌ نفي‌)، سم‌ و سام‌ (اسم‌)؛ برخي‌ از واژه‌هاي‌ آن‌ عيناً از هندي‌ و سنسكريت‌ گرفته‌ شده‌، همچون‌: اهم‌ (من‌)، يو (كه‌)، سروه‌ (همه‌)، سرير (تن‌)، بلرام‌ (بهرام‌)، برهستي‌ (برهسپتي‌، برجيس‌)، آپ‌ (خود)، كا (را، علامت‌ اضافه‌)، آپ‌كا (خود را)؛ بعضي‌ كلمات‌ آن‌ از تركيبات‌ واژه‌هاي‌ فارسي‌ و عربي‌ ساخته‌ شده‌ است‌، همچون‌: لارنگ‌ (بي‌رنگ‌ و بسيط‌)، انجم‌ داد (عقل‌ فلك‌ مشتري‌)، نجم‌ آزاد (نفس‌ فلك‌ مشتري‌)؛ دو كلمه‌ي‌ عربي‌ نيز در متن‌ كتاب‌ به‌ كار رفته‌ است‌: لا (نه‌، حرف‌ نفي‌، كه‌ در زبان‌ و خط‌ پهلوي‌ نيز هست‌) و هو (او، كه‌ شايد مانند برخي‌ لغات‌ ديگر متن‌ به‌ قياس‌ «او» ساخته‌ شده‌ باشد). چند جمله‌ي‌ زير از متن‌ دساتير چگونگي‌ ساخت‌ و تركيب‌ اين‌ زبان‌ را نمايش‌ مي‌دهد:

هير كاش‌ له‌ پامد يو اهم‌ كا شويد و له‌ پامد.
هيچ‌ كس‌ نه‌ باشد كه‌ من‌ را جويد و نه‌ يابد

ايمام‌ واسيارام‌ تاستار اهم‌ اند كه‌ نراد ايرلامي‌ له‌ كيده‌ اند و له‌ كمند
اينان‌ بندگان‌ برگزيده‌ي‌ من‌ اند كه‌ هرگز نافرماني‌ نه‌ كرده‌ اند و نه‌ كنند

هير كاش‌ پمو انتريده‌ له‌ آد.
هيچ‌ چيز براو پوشيده‌ نه‌ است‌
نويسنده‌ي‌ اين‌ كتاب‌ در مواردي‌ براي‌ اينكه‌ رنگ‌ قداست‌ به‌ ساخته‌هاي‌ خود بدهد، برخي‌ كلمات‌ هم‌آهنگ‌ را درپي‌ مي‌آورد و گاهي‌ لفظ‌ را مانند ورد و افسون‌ چند بار پياپي‌ تكرار مي‌كند. متن‌ دساتير، چنان‌ كه‌ گفته‌ شد و ملاحظه‌ مي‌شود، زباني‌ است‌ ساختگي‌ و هيچ‌گونه‌ اساس‌ تاريخي‌ و زبانشناسي‌ ندارد، ولي‌ اين‌ متن‌ داراي‌ ترجمه‌ و شرحي‌ است‌ كه‌ گرچه‌ به‌ ساسان‌ پنجم‌ و زمان‌ خسرو پرويز نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌، ليكن‌ مسلماً در دوره‌هاي‌ متأخر نوشته‌ شده‌ و زبان‌ دوره‌ي‌ ساسانيان‌ نيست‌. اين‌ ترجمه‌ و شرح‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ است‌ و نويسنده‌ در آن‌ از آوردن‌ كلمات‌ تازي‌ خودداري‌ كرده‌ و به‌ جاي‌ آنها برخي‌ واژه‌هاي‌ پارسي‌ و گاه‌ پهلوي‌ آورده‌ است‌، همچون‌: پَتِت‌ (توبه‌)، دروند (بدكار و دروعزن‌)، آدر (آتش‌)، تازگان‌ (معشوقان‌)، نشناخته‌ (نشانده‌)، كرفه‌گر (نيكوكار)، آگفت‌ (آفت‌)، پادافراه‌ (پاداش‌)، و جز آن‌، ولي‌ در موارد بسيار كلمات‌ و تركيباتي‌ ساختگي‌ به‌ كار مي‌برد كه‌ يا به‌ قياس‌ كلمات‌ رايج‌ فارسي‌ ساخته‌ شده‌ همچون‌: كنشكار و كنشمند (عامل‌)، تناني‌ (جسماني‌)، آخشيجاني‌ (عنصري‌)، آخشيجستان‌ (عالم‌ عناصر)، درآمد جاي‌ (مدخل‌)، جاور (حال‌، گيرنده‌ي‌ جاي‌)، با زمان‌ (توقف‌)، پيوسته‌ (مركب‌)، روانستان‌ (عالم‌ ارواح‌)، پاره‌مند (مركب‌ از اجزاء)، بازداش‌ (ممانعت‌)، بس‌ خواسته‌ (مطلوب‌)، تنانتن‌ (جسم‌ كل‌)، تپسبد (رياضت‌ پيشه‌، از «تپس‌» هندي‌ و «بد» فارسي‌)؛ يا تركيبي‌ است‌ برخلاف‌ قياس‌ و استعمال‌ رايج‌، همچون‌: اخواستي‌ (غيرارادي‌)، اجنبان‌ (=ساكن‌)، اجفت‌ (طاق‌، در برابر جفت‌)، كنور (فاعل‌)، فروغنده‌ (روشن‌شده‌)، آهنگيدن‌ (قصد كردن‌)، از لاد (از بن‌، هرگز)، جزيدن‌ (تغيير يافتن‌)، چشميده‌ (منظور)، پاكش‌ (تقديس‌)؛ يا ترجمه‌ي‌ لفظ‌ به‌ لفظ‌ كلمات‌ و اصطلاحات‌ رايج‌ فارسي‌ و عربي‌ است‌، همچون‌: برش‌ ديد (قطع‌نظر)، برين‌ فرهنگ‌ (فلسفه‌ي‌ اولي‌)، داراي‌ گونه‌ (رب‌النوع‌)، اويش‌ و اويه‌ (هويت‌)، اوييها (هويات‌)، او چيز (ماهيت‌)، چاره‌آميز (اخلاط‌ اربعه‌)، شايسته‌ي‌ هستي‌ (ممكن‌الوجود)، هر آينه‌ هستي‌ و ناگزير باش‌ (واجب‌الوجود)، جنبش‌ اخواستي‌ (حركت‌ قسري‌)، سه‌ پور (مواليد ثلاثه‌)، چار مادر (امهات‌ اربعه‌)، كردگر نزديك‌ (فاعل‌ قريب‌)...؛ و يا كلاً مجعول‌ و بي‌هيچ‌گونه‌ اصل‌ و اساس‌ زبان‌شناسي‌ است‌، همچون‌: پودات‌ (محسوس‌)، تيمسار (حضرت‌)، فروزه‌ و فروزيده‌ (صفت‌ و موصوف‌)، آرش‌ (معني‌)، زاب‌ و زابيده‌ (صفت‌ و موصوف‌)، سمراد (خيال‌)، سفرنگ‌ (تفسير)، شمپوري‌ (حركت‌ قسري‌)، فرجود (معجزه‌)، فرسنداج‌ (امت‌)، فرنود (دليل‌). علاوه‌ بر اينها، گاهي‌ لفظ‌ را از تحريف‌ و تبديل‌ حروف‌ واژه‌هاي‌ فارسي‌ ساخته‌ است‌، چون‌: دمان‌ (زمان‌) و بنديشه‌ (انديشه‌).
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


بسیار نیکو بود و بسیار بهره بردم
افسوس که نام بن مایه و نویسنده یاد نشده