آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
۰
دوشنبه ۴ دی ۱۳۸۵

4- ابوالحسن‌ ميرزاي‌ جلوه‌ (مشهور به‌ سيد الحكماء)

4- ابوالحسن‌ ميرزاي‌ جلوه‌ (مشهور به‌ سيد الحكماء)
زاد و زندگي‌
4-1- ميرزا ابوالحسن‌ در احمد آباد گجرات‌ در ذيقعده‌ 1238 ه.ق‌.، متولد و در هفت‌ سالگي‌ به‌ همراه‌ پدر به‌ اصفهان‌ مي‌آيد و پس‌ از رحلت‌ پدر و از دست‌ دادن‌ ثروت‌ وي‌، چندي‌ به‌ بازيگوشي‌ و بازي‌ مشغول‌ بود تا روزي‌ به‌ آسيابان‌ برخورد مي‌كند و او، ميرزاابوالحسن‌ را نصيحت‌ مي‌كند و از اجداد بزرگ‌ و عالم‌ او ياد مي‌كند، كه‌ در ميرزا اثري‌ عميق‌ مي‌گذارد، آن‌ طور كه‌ همان‌ روز عازم‌ حركت‌ به‌ اصفهان‌ مي‌شود.
عمده‌ درس‌ و تعلم‌ آن‌ جناب‌ در اصفهان‌ به‌ نقل‌ از غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌ نزد ميرزامحمدحسن‌ (1) (نوري‌) و مرحوم‌ حاجي‌ محمد جعفر لنگرودي‌ ا ز اجله‌ي‌ شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌ است‌. (2)
پس‌ از طي‌ مقدمات‌ نزد ميرزاحسن‌ نوري‌ - پسر آخوند ملاعلي‌ نوري‌ - نزد آقاميرزاحسن‌ چيني‌ (3) متوتي‌ 1264) معروف‌ به‌ مولانا و آخوند ملاعبدالجواد توني‌ (4) مدرس‌ كبير و حاج‌ ملا جعفر لنگرودي‌ (5) كه‌ هر سه‌ از شاگردان‌ آخوند ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌اند تلمذ مي‌كند و سپس‌ به‌ تهران‌ مي‌آيند (6) .
ميرزاي‌ جلوه‌ آن‌ چنان‌ كه‌ خود آورده‌ از اصفهان‌ به‌ جهت‌ شيوع‌ تهيدستي‌ و اصرار در عيب‌ جويي‌ و متعرض‌ شدن‌ مردمان‌ به‌ يكديگر و واجب‌ الاطاعه‌ دانستن‌ برخي‌ خويش‌ را و دلتنگي‌، در سال‌ 1273 ه.ق‌. به‌ تهران‌ هجرت‌ مي‌نمايد و در مدرسه‌ي‌ دارالشفاء تهران‌ رحل‌ اقامت‌ مي‌افكند. (7) به‌ چهل‌ و يك‌ سال‌ در همين‌ مدرسه‌ مشغول‌ به‌ تدريس‌ و تربيت‌ شاگردان‌ بسيار در حكمت‌ مي‌شوند. 

آثار و امتيازات‌ علمي‌ ابوالحسن‌ جلوه‌
4-2- آثار برجا مانده‌ از ميرزاي‌ جلوه‌ به‌ سه‌ بخش‌ تقسيم‌ مي‌شود كه‌ مشتمل‌ بر تصحيحات‌ ، تعليمات‌ و رسالات‌ است‌. از جلمه‌ امتيازات‌ علمي‌ ميرزاي‌ جلوه‌ دقت‌ در خواندن‌ متن‌ وتصحيح‌ آن‌ قبل‌ از تدريس‌ بوده‌ است‌، به‌ طوري‌ كه‌ مرحوم‌ مدرسي‌ چهار دهي‌ به‌ نقل‌ از ميرزا طاهر تنكابني‌ آورد كه‌: «شادروان‌ آقا ميرزا محمد طاهر تنكابني‌ حكيم‌ بزرگوار عصر، حكايت‌ كرد مرا كه‌ پس‌ از وفات‌ آقا محمدرضا(قمشه‌اي‌) چون‌ به‌ درس‌ ميرزا ابوالحسن‌ جلوه‌ رفتم‌ كتاب‌ تمهيد القواعد ابن‌ تركه‌ را شروع‌ به‌ خواندن‌ كرديم‌. ميرزا را عادت‌ بر اين‌ بود كه‌ تا كتابي‌ را تصحيح‌ نمي‌كرد شروع‌ به‌ بحث‌ در آن‌ نمي‌نمود. آقا ميرزاطاهر مي‌گفت‌: مي‌ديدم‌ آن‌ تمهيد القواعدي‌ كه‌ نزد آقا محمد رضا خوانده‌ بوديم‌ صفحه‌ به‌ صفحه‌ و گاهي‌ سطر به‌ سطر افتاده‌ داشت‌ و او نيز بيان‌ عرفاني‌، مباحث‌ كتاب‌ را تقرير مي‌نمود» 

ميرزاي‌ جلوه‌ از منتقدان‌ فلسفه‌ي‌ ملاصدرا است‌ كه‌ البته‌ ايرادهاي‌ او را سطحي‌ مي‌انگارند. تعليقات‌ او براسفار در بعض‌ جاها در واقع‌ كتاب‌شناسي‌ و اشاره‌ به‌ منابع‌ و مراجع‌ اسفار مي‌باشد.
يحيي‌ دولت‌ آبادي‌ آورده‌ كه‌: «در فلسفه‌ پيروي‌ از مسلك‌ مشائين‌ مي‌نمايد. تأليفات‌ ابن‌سينا را بزرگ‌ شمرده‌ به‌ تدريس‌ آنها افتخار مي‌كند. كتب‌ متأخرين‌ مخصوصاً ملا صدرا شيرازي‌ را تدريس‌ مي‌كند، اما اهميت‌ به‌ آنهانمي‌دهد، خصوصاً به‌ اسفار كه‌ آ ن‌ را جمع‌آوري‌ شده‌ از كتب‌ ديگران‌ مي‌داند و تأليف‌ آن‌ كتاب‌ را به‌ صورت‌ كه‌ هست‌ به‌ شاگردان‌ صدرالمتألهين‌ نسبت‌ مي‌دهد كه‌ پس‌ از رحلت‌ اوجمع‌ نمود باشند.» (7) 

جملگي‌ آثار ميرزاابوالحسن‌ جلوه‌ كه‌ تاكنون‌ شناسايي‌ شده‌ بيست‌ و شش‌ اثر مي‌باشد كه‌ در تاريخ‌ حكماء و عرفاي‌ متأخر بر ملاصدرا تأليف‌ استاد صدوقي‌ سها به‌ شرح‌ زير مذكور است‌:
1- تصحيح‌ تمهيد القواعد ابن‌ تركه‌
2- تصحيح‌ شفاء
3- تصحيح‌ مثنوي‌ معنوي‌
4- تصحيح‌ مصباح‌ الانس‌
5- تعليقه‌ اسفار با اشاره‌ به‌ برخي‌ از منافع‌ آن‌
6- تعليقه‌ تمهيد القواعد
7- تعليقه‌ الدّرة‌ الفاخره‌ محقق‌ جامي‌ كه‌ محتملاً همان‌ «رساله‌ي‌ وجود» باشد
8- تعليقه‌ شرح‌ ملخص‌ چغميني‌
9- تعليقه‌ شرح‌ منظومه‌ سبزواري‌
10- تعليقه‌ شرح‌ الهدايه‌ي‌ ملاصدرا
11- تعليقه‌ شفاء
12- تعليقه‌ مبدأ و معاد ملاصدرا
13- تعليقه‌ مثنوي‌ معنوي‌
14- تعليقه‌ مشاعر ملاصدرا
15- تعليقه‌ مصباح‌ الانس‌
16- تعليقه‌ مقدمه‌ شرح‌ قيصري‌ بر فصوص‌ الحكم‌
17- رسالة‌ في‌ بيان‌ كيفية‌ استجابة‌ الدعا
18- رسالة‌ في‌ ان‌ القضية‌ المهمة‌ هي‌ القضية‌ الطبعية‌
19- رسالة‌ في‌ التركيب‌ و احكامه‌
20- رسالة‌ في‌ الجسم‌ التعليمي‌
21- رسالة‌ في‌ الحركة‌ الجوهرية‌
22- رسالة‌ في‌ ربط‌ الحادث‌ بالقديم‌
23- رسالة‌ في‌ الكلي‌ و اقسامه‌
24- رسالة‌ في‌ وجود الصور النوعيه‌
25- رسالة‌ في‌ الوجود
26- مقدمه‌ مختصره‌ ديوان‌ مجمر طباطبايي‌ 

ارتحال‌ حكيم‌ ابوالحسن‌ جلوه‌
4-3- «جلوه‌ در مدت‌ عمر زن‌ نگرفته‌ مجرد زيست‌؛ تا اينكه‌ در شب‌ ششم‌ ذيقعده‌ در خانه‌ حاج‌ محمد كاظم‌ ملك‌ التجار واقع‌ در بازار بين‌ مسجد شاه‌ و مسجد جامع‌ در سال‌ هزار و سيصد و چهارده‌ وفات‌ يافت‌. آن‌ گنجِ حكمت‌ را در ابن‌ بابويه‌ در جوار شيخ‌ صدوق‌ - عليه‌ الرحمة‌- در دل‌ خاك‌ پنهان‌ كردند (9) .»

1. ميرزا حسن‌ نوري‌ آخوند ملا علي‌ نوري‌ اصفهاني‌ از اكابر علماء و حكماء و فلاسفه‌، از شاگردان‌ پدر خود بود. مدتي‌ در كربلا سكونت‌ داشت‌؛ بر برخي‌ از كتب‌ حكمت‌ و معقول‌، حواشي‌ نگاشته‌ است‌. (مهدوي‌، تذكرة‌القبور، ص‌ 264).
2. غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌، افضل‌ التواريخ‌ ، نشر تاريخ‌ ايران‌ - 1368، به‌ كوشش‌ منصوره‌ اتحاديه‌ و سيروس‌ سعدونديان‌، صص‌ 7-1.
3. ميرزا حسن‌ چيني‌ معروف‌ به‌ مولانا (الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود در فقه‌ اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. در اصفهان‌ ساكن‌ بود و جماعتي‌ از اهل‌ ذوق‌ و صفا از حكما و شعرا با او مراوده‌ داشتند.
4. آخوند ملاعبدالجواد توني‌ مدرس‌ خراساني‌ از علماء و حكماء و مدرسين‌ حكمت‌ در اصفهان‌ و از شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بود كه‌ در شب‌ غره‌ي‌ ماه‌ صفر سال‌ 1281 ه.ق‌. وفات‌ يافته‌ است‌. تدريس‌ كتب‌ در عصر او بدو منتهي‌ مي‌شده‌ است‌. صاحب‌ الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود، در فقه‌ و اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. (مهدوي‌، تذكرة‌ القبور، ص‌ 68).4.
5. حاج‌ محمد جعفر لنگرودي‌، شارح‌ مشاعره‌ ملاصدرا.
6. استاد صدوقي‌ سها، تاريخ‌ حكما و عرفا بعد از ملاصدرا، اشارات‌ حكمت‌، سال‌ 1381، ص‌ 470.
7. عبرت‌ نائيني‌، تذكره‌ مدينة‌ الادب‌ ، ج‌ 1، ص‌ 603 (شرح‌ حال‌ خود نوشته‌ي‌ ميرزا جلوه‌).
8. يحيي‌ دولت‌ آبادي‌، حيات‌ يحيي‌ ، ج‌، 2 ص‌ 213.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *