بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
۰
جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵

3- محمدرضا حكيمي‌ کیست و چگونه می اندیشد؟

در سال‌ 1375 شمسي‌ كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ مكتب‌ تفكيك‌ چاپ‌ و منتشر شد كه‌ برخي‌ از بخشهاي‌ آن‌ نيز قبلاً در مجله‌ي‌ كيهان‌ فرهنگي‌ انتشار يافته‌ و مورد علاقه‌ بسياري‌ از خوانندگان‌ آن‌ مجله‌ قرار گرفته‌ بود. نويسنده‌ي‌ اين‌ كتاب‌ محمدرضا حكيمي‌ از طرفداران‌ سرسخت‌ و علاقه‌مندان‌ جدّي‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ شناخته‌ مي‌شود.
3- محمدرضا حكيمي‌ کیست و چگونه می اندیشد؟
حكيمي‌ و يك‌ اثر جنجالي‌
3-1- در سال‌ 1375 شمسي‌ كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ مكتب‌ تفكيك‌ چاپ‌ و منتشر شد كه‌ برخي‌ از بخشهاي‌ آن‌ نيز قبلاً در مجله‌ي‌ كيهان‌ فرهنگي‌ انتشار يافته‌ و مورد علاقه‌ بسياري‌ از خوانندگان‌ آن‌ مجله‌ قرار گرفته‌ بود. نويسنده‌ي‌ اين‌ كتاب‌ محمدرضا حكيمي‌ از طرفداران‌ سرسخت‌ و علاقه‌مندان‌ جدّي‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ شناخته‌ مي‌شود. وي‌ در محضر بسياري‌ از علماي‌ مكتب‌ تفكيك‌ درس‌ خوانده‌ و از دانش‌ آنان‌ بهره‌ گرفته‌ است‌.
اصطلاح‌ « مكتب‌ تفكيك‌ » با انتشار كتاب‌ محمدرضا حكيمي‌ كه‌ تحت‌ همين‌ عنوان‌ تأليف‌ شده‌ بيشتر مطرح‌ گشت‌ و مورد توجه‌ قرار گرفت‌. او در اين‌ كتاب‌ چنين‌ ادعا مي‌كند كه‌:
«واژه‌ تفكيك‌ را اينجانب‌ از سالها پيش‌ درباره‌ي‌ اين‌ مكتب‌ پيشنهاد كردم‌ و به‌ كار بردم‌ و امروز اصطلاح‌ شده‌ و معروف‌ گشته‌ است‌. در اينجا بايد از باب‌ توضيح‌ بيفزايم‌ كه‌ اين‌ مكتب‌ به‌ جز جداسازي‌ سه‌ جريان‌ شناختي‌ از يكديگر بُعد ديگري‌ نيز دارد و آن‌ بيان‌ معارف‌ ناب‌ و سره‌ي‌ قرآني‌ است‌، بدون‌ هيچ‌گونه‌ امتزاجي‌ و التقاطي‌ و خلطي‌ و تأويلي‌، از نوع‌ تأويلهايي‌ كه‌ مي‌دانيم‌ و همين‌ خود جوهر غايي‌ اين‌ مكتب‌ است‌.» 

محمدرضا حكيمي‌ پس‌ از يك‌ سلسله‌ توضيحات‌ ديگر كه‌ ذكر آن‌ در اينجا ضروري‌ به‌ نظر نمي‌رسد مي‌گويد:
پس‌ بيان‌ معارف‌ قرآني‌ در مكتب‌ تفكيك‌ جزء عناصر اصلي‌ است‌ بلكه‌ اصلي‌ترين‌ عنصر است‌ و استاد ما رضوان‌اللّه‌ عليه‌ (يعني‌ حاج‌ شيخ‌ مجتبي‌ قزويني‌) دوره‌ي‌ كتابي‌ را كه‌ در اين‌ مقصود از نوع‌ تأليف‌ عام‌ اهل‌ اين‌ مكتب‌ نوشت‌ بيان‌الفرقان‌ ناميد به‌ معني‌ تشريح‌ تفاوت‌ و تبيين‌ فرق‌ و فاصله‌ ميان‌ سه‌ مشرب‌ و مكتب‌ معروف‌ و او در بيان‌الفرقان‌ نمي‌خواست‌ كتابي‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ بنويسد... بلكه‌ درصدد بود تا به‌ قدر ضرورت‌ به‌ مطالب‌ اشاره‌ كند و سپس‌ مباني‌ معارف‌ قرآني‌ را تشريح‌ نمايد و بدين‌گونه‌ نام‌ «مكتب‌ تفكيك‌» از تعبير تداعي‌گر «بيان‌الفرقا» نيز الهام‌ يافته‌ است‌. (1) 

دوادعاي‌ حكيمي‌
3-2- محمدرضا حكيمي‌ در جاي‌ ديگر اين‌ كتاب‌، از اين‌ هم‌ روشن‌تر و صريح‌تر سخن‌ گفته‌ و ادّعا كرده‌ است‌ كه‌ «مكتب‌ تفكيك‌» مساوي‌ و معادل‌ با اسلام‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ آنچه‌ با «مكتب‌ تفكيك‌» مطابق‌ نباشد با اسلام‌ نيز منطبق‌ نخواهد بود. عين‌ عبارت‌ او در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌:
«... بدين‌گونه‌ واقعيت‌ جريان‌ تفكيك‌ امري‌ است‌ مساوي‌ با خود اسلام‌ و ظهور آن‌ يعني‌ قرآن‌ و حديث‌ و سنّت‌ معارف‌ قرآن‌ و تعاليم‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) و خلاصه‌ هرچه‌ از ثقلين‌ استفاده‌ شود بدون‌ هيچ‌گونه‌ اقتباس‌ از كسي‌ و مكتبي‌ و بدون‌ هيچ‌گونه‌ نيازي‌ به‌ انديشه‌ها و نحله‌اي‌ همين‌ و لاغير. و اين‌ مقتضاي‌ شناخت‌ اخلاقي‌ و قرآني‌ مستقل‌ است‌ كه‌ به‌ سائقه‌ فطرت‌ و بر شالوده‌ي‌ گردشهاي‌ ايماني‌ در گروندگان‌ وجود دارد. (2)
آنچه‌ جالب‌ توجه‌ است‌ و در عين‌ حال‌ موجب‌ شگفتي‌ مي‌گردد اين‌ است‌ كه‌ آقاي‌ حكيمي‌ براي‌ تأييد سخن‌ خود و اينكه‌ «مكتب‌ تفكيك‌» مساوي‌ با اسلام‌ است‌، تفكر توده‌ي‌ خلق‌ و انديشه‌ي‌ عوام‌ مردم‌ را شاهد اين‌ مدعا گرفته‌ و گفته‌ است‌ «عوام‌ مردم‌ براساس‌ مكتب‌ تفكيك‌ مي‌انديشند.»
در اين‌ فرازها دو مسئله‌ي‌ اساسي‌ مطرح‌ شده‌ است‌: يكي‌ اينكه‌ مكتب‌ تفكيك‌ مساوي‌ با اسلام‌ است‌ و ديگر اينكه‌ توده‌ي‌ خلق‌ و عوام‌ مردم‌ براساس‌ مكتب‌ تفكيك‌ مي‌انديشند. آنچه‌ در مورد مسئله‌ي‌ اول‌ ادعا شده‌ و گفته‌ مي‌شود «مكتب‌ تفكيك‌» مساوي‌ با اسلام‌ است‌ تا حدود طبيعي‌ مي‌نمايد و باعث‌ شگفتي‌ اشخاص‌ نمي‌گردد زيرا اين‌ ادّعا يك‌ ادّعاي‌ عام‌ و فراگير است‌ كه‌ در ميان‌ همه‌ي‌ ارباب‌ مكاتب‌ و متصديان‌ جريانهاي‌ فكري‌ وجود دارد و هيچ‌يك‌ از بنيانگذاران‌ فِرَق‌ برخلاف‌ آن‌ سخن‌ نمي‌گويند. اگر متصديان‌ «مكتب‌ تفكيك‌» ادعا دارند كه‌ جريان‌ فكري‌ آنها مساوي‌ با اسلام‌ است‌ مخالفان‌ آنان‌ نيز همين‌ ادعا را دارند. فلاسفه‌ي‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ مانند شيخ‌الرئيس‌ ابوعلي‌سينا و صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ به‌ انطباق‌ فلسفه‌ي‌ خود با اسلام‌ باور دارند و هرگونه‌ فلسفه‌اي‌ كه‌ برخلاف‌ اسلام‌ باشد در نظر آنها مردود شناخته‌ مي‌شود. اين‌ سخن‌ در مورد عرفا نيز صادق‌ است‌. درست‌ است‌ كه‌ محيي‌الدين‌ عربي‌ و آثار او در نظر طرفداران‌ «مكتب‌ تفكيك‌» مورد انتقاد شديد قرار گرفته‌ است‌ ولي‌ خود محيي‌الدين‌ ادعا دارد كه‌ طي‌ مبشّره‌ پيغبر اسلام‌(ص‌) به‌ او دستور داده‌ است‌ كه‌ كتاب‌ معروف‌ فصوص‌الحكم‌ خود را در معرض‌ افكار مردم‌ قرار دهد. به‌ اين‌ ترتيب‌ ادعاي‌ طرفداران‌ مكتب‌ تفكيك‌ يك‌ ادعاي‌ بدون‌ دليل‌ بوده‌ و با ادعاي‌ كساني‌ كه‌ در رأس‌ جريانهاي‌ مخالف‌ آنان‌ قرار گرفته‌اند در تعارض‌ واقع‌ مي‌شود. در اينجا ممكن‌ است‌ گفته‌ شود ادعاي‌ طرفداران‌ مكتب‌ تفكيك‌ به‌ هيچ‌وجه‌ بدون‌ دليل‌ نبوده‌ و صحت‌ آن‌ همان‌ مسئله‌اي‌ است‌ كه‌ قبلاً مورد اشاره‌ واقع‌ شد. (و در نظر مؤلف‌ و ساير اهل‌ تفكيك‌ يك‌ مسئله‌ي‌ اساسي‌ شناخته‌ مي‌شود). 

كلمات‌، منحصراً دلالت‌ بر محسوسات‌ دارند
3-3- در نظر اصحاب‌ تفكيك‌، الفاظ‌ و كلمات‌ بر موجودات‌ خارجي‌ وضع‌ شده‌ و دلالت‌ آنها نيز محدود و منحصر است‌ به‌ آنچه‌ در جهان‌ عيني‌ محسوس‌ تحقق‌ دارد. كساني‌ كه‌ با مبحث‌ «وضع‌» آشنايي‌ دارند به‌ خوبي‌ مي‌دانند كه‌ بر اين‌ نظريه‌ چه‌ آثار و لوازمي‌ مي‌تواند مترتب‌ باشد. وضع‌ الفاظ‌ بر موجودات‌ خارجي‌ دايره‌ي‌ دلالت‌ را محدود مي‌كند و با محدودشدن‌ دايره‌ي‌ دلالت‌، راه‌ وصول‌ به‌ عالم‌ معاني‌ مسدود خواهد شد. ما در اينجا به‌ عين‌ عبارت‌ برخي‌ از طرفداران‌ مكتب‌ تفكيك‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌. 

آيت‌ اللّه‌ شيخ‌ محمدباقر ملكي‌ ميانجي‌ در كتاب‌ خود تحت‌ عنوان‌ توحيد الاماميه‌ چنين‌ مي‌گويد:
إنّ مفتاح‌ التعليمات‌ في‌ كل‌ قوم‌ هو الفاظهم‌ في‌ لغاتهم‌ و قد انسوا بها و عرفوا معانيها و الألفاظ‌ في‌ لغة‌ كل‌ قوم‌ و ما هو المتعارف‌ عندهم‌ موضوعةٌ للخارج‌ فأن‌ المشهود و المعلوم‌ عندهم‌ هي‌ الأعيان‌ و الحقايق‌ الخارجية‌ (3)
اين‌ گرايش‌ به‌ امور ظاهر و توجه‌ به‌ موجودات‌ عيني‌ و محسوس‌ در جهان‌ خارج‌ در آثار اصحاب‌ تفكيك‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. اين‌ تفكر و نوع‌ انديشه‌ موجب‌ شده‌ كه‌ شخصي‌ مانند محمدرضا حكيمي‌ مؤلف‌ كتاب‌ مكتب‌ تفكيك‌ از حكما و عرفا انتظار داشته‌ باشد كه‌ مانند فقها بينديشند و راه‌ و رسم‌ آنان‌ را درپيش‌ گيرند.
علاوه‌ بر آنچه‌ ذكر شد به‌ اين‌ نكته‌ نيز بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ حتي‌ فقهاي‌ عالي‌ مقام‌ نيز بدون‌ فراگرفتن‌ و توجه‌ به‌ بسياري‌ از علوم‌ و معارف‌، قادر نبودند به‌ يك‌ مكتب‌ فقهي‌ و نظام‌ فكري‌ دست‌ پيدا كنند. يك‌ فقيه‌ براي‌ اينكه‌ به‌ مقام‌ اجتهاد كامل‌ نائل‌ شود به‌ فراگرفتن‌ يك‌ سلسه‌ علوم‌ نيازمند است‌. علومي‌ كه‌ از شرايط‌ و مقدمات‌ علم‌ فقه‌ شناخته‌ شده‌اند از طريق‌ وحي‌ الهي‌ نازل‌ نشده‌اند و از ثمرات‌ و كوششهاي‌ فكري‌ بشري‌ به‌ شمار مي‌آيد. از باب‌ نمونه‌ مي‌توان‌ گفت‌ اگر عالم‌ اصول‌ فقه‌ به‌ منصّه‌ي‌ بروز و ظهور نمي‌رسيد فقها چگونه‌ مي‌توانستند به‌ يك‌ مكتب‌ فقهي‌ منظم‌ و منسجم‌ دست‌ پيدا كنند. 

امور ظاهر، راه‌ به‌ اسلام‌ ناب‌ مي‌برد؟
3-4- به‌ اين‌ ترتيب‌ براي‌ دست‌يافتن‌ به‌ امور خالص‌ و سره‌ و ناب‌ توجه‌ به‌ ظواهر و جمود بر آنها مفيد نيست‌. اگر توجه‌ به‌ امور سطحي‌ و جمود بر ظواهر مي‌توانست‌ انسان‌ را به‌ اسلام‌ خالص‌ و ناب‌ برساند علماي‌ اخباري‌ بيش‌از ساير مردم‌ مي‌توانستند به‌ اسلام‌ خالص‌ و ناب‌ دست‌يابند. در حالي‌ كه‌ غالب‌ علماي‌ مكتب‌ تفكيك‌ با علماي‌ اخباري‌ موافق‌ نبوده‌ و طريقه‌ي‌ آنان‌ را مردود مي‌شناسند. 

حكيمي‌: اخباري‌ نيستيم‌!
3-5- محمدرضا حكيمي‌ در كتاب‌ مكتب‌ تفكيك‌ در نفي‌ و زدودن‌ تهمت‌ اخباري‌گري‌ از دامن‌ اصحاب‌ تفكيك‌ كوشش‌ فروان‌ كرده‌ و چنين‌ مي‌گويد:
«... اصطلاح‌ اخباري‌گري‌ مربوط‌ به‌ محدوده‌ي‌ فقه‌ و استنباط‌ احكام‌ عمليه‌ و اجراي‌ قواعد اصولي‌ در اجتهاد يا عدم‌ آن‌ است‌ و ربطي‌ به‌ قلمرو ژرف‌ شناختهاي‌ سترگ‌ ندارد...»
ترديدي‌ نمي‌توان‌ داشت‌ كه‌ ظواهر متون‌ ديني‌، حجت‌ است‌ و حجيت‌ آن‌ نيز از طريق‌ براهين‌ عقلي‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌ است‌. ولي‌ در اين‌ مسئله‌ نيز ترديد نيست‌ كه‌ هر يك‌ از ظواهر ديني‌ داراي‌ باطن‌ است‌ و باطن‌ آن‌ نيز داراي‌ باطن‌ ديگري‌ است‌ و تعداد اين‌ باطنها در علم‌ حق‌ تبارك‌ و تعالي‌ معلوم‌ و آشكار است‌. به‌ اين‌ نكته‌ي‌ اساسي‌ نير بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ ميان‌ ظاهر و باطن‌ يك‌ متن‌ ديني‌، هرگز اختلاف‌ نيست‌ و همواره‌ ظاهر با باطن‌ خود متحد و يگانه‌ است‌. 

گريز از تأويل‌
3-6- محمدرضا حكيمي‌ مانند ديگر اصحاب‌ تفكيك‌ از شناخت‌ راستين‌ مبادي‌ و اصول‌ و حقايق‌ قرآن‌ و حديث‌ سخن‌ مي‌گويد ولي‌ براي‌ اين‌ شناخت‌ راستين‌ و خالص‌ ملاك‌ و ضابطه‌اي‌ ذكر نمي‌كند. تنها ملاك‌ و ضابطه‌اي‌ كه‌ در خلال‌ آثار ايشان‌ ديده‌ مي‌شود نوعي‌ گريز از پذيرش‌ تأويل‌ و انتقاد سخت‌ از سخنان‌ بسياري‌ از حكما و عرفا را بايد نام‌ برد.
البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ «تأويل‌» براساس‌ معنايي‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ غير از تأويلي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را « تفسير به‌ رأي‌ » ناميد. راه‌ شناخت‌ راستين‌ و خالص‌ قرآن‌ و حديث‌ تنها جمود بر ظواهر نيست‌ بلكه‌ طريق‌ تأويل‌ صحيح‌ نيز از طرق‌ شناخت‌ حقيقت‌ به‌ شمار مي‌آيد. 

مكتبي‌ با 50 مطلب‌ بنيادين‌ و 900 مسئله‌ اساسي‌!
3-7- محمدرضا حكيمي‌ آفاق‌ تحقيق‌ را در مكتب‌ تفكيك‌ بسيار گسترده‌ دانسته‌ و معتقد است‌ اين‌ مكتب‌ مشتمل‌ بر 50 مطلب‌ بنيادين‌ و 900 مسئله‌ي‌ اساسي‌ است‌. البته‌ اين‌ سخن‌ اغراق‌آميز است‌ و آنچه‌ او آنها را به‌ مكتب‌ تفكيك‌ اختصاص‌ مي‌دهد هيچ‌ ارتباطي‌ با اين‌ جريان‌ فكري‌ ندارد. آقاي‌ حكيمي‌ فهرستي‌ تهيه‌ كرده‌ و بسياري‌ از مسائل‌ كلامي‌ - فلسفي‌ را در آن‌ مطرح‌ ساخته‌ است‌. آنچه‌ او در اين‌ فهرست‌ آورده‌ همان‌ مسائل‌ كلامي‌ - فلسفي‌ معروف‌ و شناخته‌ شده‌ است‌ كه‌ قرنهاي‌ متمادي‌ در ميان‌ حكما و متكلمان‌ اسلامي‌ مورد بحث‌ و گفتگو بوده‌ است‌. 

پانوشتها
1. محمدرضا حكيمي‌، مكتب‌ تفكيك‌ ، چاپ‌ 1375، ص‌ ص‌ 159-160.
2. همان‌، ص‌ 187.
3. آيت‌ اللّه‌ شيخ‌ محمدباقر ملكي‌ ميانجي‌، توحيد الامامية‌ ، ص‌ 53.
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: محمد رضا حکیمی - مکتب تفکیک
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


با توجه به مطالب بالا به نظر من شما از گفته هاي آقاي حكيمي سوئ استفاده كرديد چون حكيمي هيچ كجا غير تفكيك را غير اسلا م نگفته و متن بدون هيچ غرضي وكاملا بيطرفانه و با توجه به نوشته هاي فوق حق را كاملا به حكيمي داده .البته از سويي از شما متشكرم كه ديد مرا نسبت به آقاي حكيمي تغيير داديد وباعث شديد با انديشه هاي ايشان اشنا بشوم
با سلام شما اگر به سایر آثار آقای حکیمی مراجعه کنید و نظراتی را که خود فیلسوفان بنام درمورد فلسفه خودشان ابراز کرده اند ازجمله ابوعلی سینا ملاصدرا خواجه نصیر طوسی و .... خواهید دید که این اقایان فلسفه خود را مورد نقد قرار داده اند و ایرادهایی جدی ابراز کرده اند آقای حکیمی همواره اعتقاد داشته اند که این فلسفه جزو تمدن اسلامی هست ولی جزو تدین اسلامی هرگز
گفته ملا صدرا در باره فلسفه خود : از شناساندن نفس انسان که خود انسان است به انسان عاجز است اسفار ج 7 ص 118-119 برای دیدن نظرات دیگران توصیه میکنم کتاب مرام جاودانه آقای حکیمی ص 177-178 را ملاحظه کنید .
باتشکر
ضمن عرض سلام و تبريك ميلاد باسعادت حضرت ختمي مرتبت و سلاله پاكش امام جعفر صادق عليه السلام
مي خواستم بدانم آيا امكان آن وجود دارد كه آدرس ايميل خود را استاد محمد رضا حكيمي برايم ايميل كنند؟.
حداقل مي توان گفت كه مكتب تفكيك يك راه و روش نو و بديع و در عين حال ساده و قابل فهم و عاري از هرگونه پيرايه هاي بشري براي شناخت دين و راه يافتن به عمق معرفت الهي و توحيدي مي باشد و شما هم به جاي نقد كاسبكارانه خود در عوض راه و طريقتي قابل درك اراپه فرماييد
سلام، واقعآ متاسفم.... به نظر می آید در تلاشی جهت گیرانه سعی شده نه به معرفی بی طرفانه حکیمی و تفکیک-که نام امروزی آن مکتب معارفی می باشد- بلکه به نقد و جرح این نگاه پرداخته شود...اجازه طرح مسائل و نگاه ها بدون قضاوت و استفاده از علامات و کلمات ژورنالیستی حداقل انتظاری است که از یک "پژوهشگر فلسفه و حکمت" می رود...گفته اید هر فرقه مدعی تطابق خود با اسلام است..که صد البته حرف گزافی است و حتماً منظور شما "هر فرقه اسلامی" هست ، که کلمه اسلام در اثر عجله جا مانده!... اگر هم این چنین باشد می توان در فضایی بی طرفانه و به دور از تعصب و لجاج و بازی های کودکانه و مایی و منی و طرف داری های شخصی به بررسی مفاد هر فرقه پرداخت و متوجه این شد که تا چه اندازه تطابق وجود دارد... البته نقد جدی حکیمی نیز به متفلسفه و صوفیه در نقاطی است که به زعم وی تطابق با شریعت وجود ندارد و این مدعا را با استدلال و مصداق مطرح می نماید. خداوند به شما و ما خرد و انصاف را هر چه بیشتر عطا فرماید.
م.نیساری
با سلام و عرض ادب
حقیر با توجه به اینکه در یکی از سلاسل تصوف و عرفان وارد و در زمره ارادتمندان آن وادی میباشم و هـمین اینکه اکثر آثار استاد حکیمی را مطالعه کرده ام در حد بضاعت خود عرض میکنم که ایشان رادر چندین ملاقات حضوری و گفتگو و هـم آثارشان مردی متقی و زاهـد و سلیم النفس یافتم البته بعضی ایرادات ایشان به تصوف غیر حقیقی توسط عرفاء حقه و تصوف حقیقی نیز مورد قبول و اعتراض میباشد و ایشان در گفتگو و هـم در آثارشان خدمات ارزنده اهـل عرفان و تصوف را به اسلام و ادبیات تصدیق دارند
استاد حکیمی نسبت به دیگر هـمفکران و هـم اندیشان خود از هـمه دارای تفکری متعادل و ادیبانه برخوردارند و از تعصبات و نظریات متحجرانه اساتید و گذشتگان و معاصران هـم کیش خود دور هـستند
سلام آقای حکیمی من رویا محمدی هستم حدود چند سالی است که شخصی با نام شما مرا اذیت می کند ومی گوید ازسوی شما چنین ماوریتی دارد خواهش میکنم بمن بگویید چرا شما به ایشان چنین گفته اید آیا اصلاشما مرا می شناسید او می گوید که می شناسید چون من نمیتوانم شماره ام رابرایتان ایمیل کنم 2روز دیگر درهمین ساعت باز باشما مکاتبه میکنم تا بتوانم باشما تماس بگیرم لطفا مرا راهنمایی کنید متشکرم
بسم الله
سلام
بنظر بنده بر این مکتب تفکیک باز هم باید تفکیک زد.
وعده الهی تنها بر حفظ قرآن است.منابع دیگر مانند تجارب موفق و غیر موفق بعنوان ابزار کمکی و تجربی باید مورد استفاده قرار بگیرند.همانطور که در مطالعه کتاب طبیعت تجارب دانشمندان قبلی تنها کمک حساب میشوند نه مرجعی که نتوان به آنها ایراد گرفت.
احادیث از هر رقم میتواند مورد سوء استفاده قرار بگیرد یا برای سوء استفاده جعل شده باشد حتی به نام رسول الله و بزرگان .از قدرتمندانی که جز دنیا طلبی و بهره کشی از مستضعفان هدفی ندارند همه کار بر می آید جز انحراف الفاظ قرآنی.تغییر الفاظ قرآن مانند ایجاد لکه سیاه بر صفحه سفید است.کاملا ممکن است احادیث جعلی مبنا و نطفه تشکیل سازمان های عریض و طویل برای ارائه تئوری های دروغین از قرآن باشند.ابزاری برای خفه کردن و نابود کردن افکار مبتنی بر قرآن باشند.والسلام
مرادی
بسم الله
سلام
شاید دیر شده باشد.
تنها روش برداشت از قرآن رعایت پیوستگی عبارات و اجزاء در هر آیه و رعایت پیوستگی آیات در هر سوره و رعایت ترتیب سور است.
همانطور که خود فرموده است هر کلمه طیبه شبیه درخت است.
سوره فاتحه ریشه و سوره بقره شاخه اصلی و سور دیگر شاخه ها و میوه هاهستند.
درخت قرآنی درخت ثابت بهشتی است.برداشت صحیح
از آن نیز درخت است درختی که رشد میکند با عمل صالح باذن خداوند.
رعایت پیوستگی آیات روشی است در برداشت از کتاب ثابت قرآنی و نیز روشی است در برداشت از کتاب طبیعت.در برداشت از کتاب طبیعت نیز از فیزیک و شیمی و زیست شناسی گرفته تا کهکشانها بدنبال تئوری های پیوستگی دهنده هستیم...
نظرات و تئوری های قبلی تجربیات ما هستند.بدنبال ایجاد شبکه و پیوستگی از آنها استفاده میکنیم اگر به این طرح تن ندهند کنار میگذاریم از هر کسی باشد...
اگر با ارتباط آیات کتاب طبیعت یا شریعت همخوانی نداشته باشند...
والسلام
مرادی
سلام.اینجانب از بسیاری از اساتید داخل سراغ دارم که به صراحت بیان می دارند فلسفه فقط برچسب اسلامی خورده است ورنه همان است که بود ودر مسیر پیشرفت و تعالی.
و این مقاله نه در وضع انصاف بل در حد خصومت پنهان قرار دارد.