ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
۰
پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵

7- عليت‌؛ غزالي‌ و نظريه‌ كوانتوم‌ (به‌ روايت‌ كرن‌ هاردينگ‌)

حجت‌الاسلام‌ ابوحامد محمد غزالي‌ به‌ سال‌ 450 در نوقان‌ توس‌ متولد شد و به‌ سال‌ 505 در تابران‌ توس‌ درگذشت‌ و در همين‌ جا بود كه‌ روي‌ در نقاب‌ خاك‌ كشيد. او كتابهاي‌ متعددي‌ در علوم‌ مختلف‌ اسلامي‌ تأليف‌ نمود كه‌ كتاب‌ تهافة‌ الفلاسفه‌ از آن‌ جمله‌ است‌.
7- عليت‌؛ غزالي‌ و نظريه‌ كوانتوم‌ (به‌ روايت‌ كرن‌ هاردينگ‌)
مقدمه‌ي‌ مترجمان‌
7-1- حجت‌الاسلام‌ ابوحامد محمد غزالي‌ به‌ سال‌ 450 در نوقان‌ توس‌ متولد شد و به‌ سال‌ 505 در تابران‌ توس‌ درگذشت‌ و در همين‌ جا بود كه‌ روي‌ در نقاب‌ خاك‌ كشيد. او كتابهاي‌ متعددي‌ در علوم‌ مختلف‌ اسلامي‌ تأليف‌ نمود كه‌ كتاب‌ تهافة‌ الفلاسفه‌ از آن‌ جمله‌ است‌. واژه‌ي‌ تهافت‌ در زبان‌ تازي‌ به‌ معني‌ تناقض‌ و تناقض‌گويي‌ است‌ و غزالي‌ بر آن‌ است‌ تا در اين‌ اثر از تناقضهاي‌ فيلسوفان‌ و يا، به‌ قول‌ خود او «متفلسفان‌»، پرده‌ بردارد و حقارت‌ رأي‌ و انديشه‌ي‌ آنان‌ را بر ملا سازد.
كتاب‌ مزبور مشتمل‌ بر چهار مقدمه‌ و بيست‌ مسئله‌ است‌ كه‌ مسئله‌ هفدهم‌ آن‌ از مفهوم‌ عليت‌ و يا، به‌ قول‌ خود غزالي‌ «اسبب‌ و مسببات‌»، سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ و در توضيح‌ آن‌ چنين‌ مي‌گويد: «اقتران‌ ميان‌ آنچه‌ عادتاً سبب‌ ناميده‌ مي‌شود و ميان‌ آنچه‌ مسبب‌ گفته‌ مي‌شود در نزد ما ضروري‌ نيست‌ زيرا اقتران‌ آن‌ دو به‌ سبب‌ تقدير خداي‌ سبحانه‌ است‌ كه‌ آنها را با هم‌ مي‌آفريند... نه‌ اينكه‌ در نفس‌ خود ضروري‌ باشد.» (2)
اما نظريه‌ي‌ كوانتم‌ در اوايل‌ قرن‌ جاري‌ مطرح‌ شد و به‌ ارائه‌ي‌ تصويري‌ از جهان‌ پرداخت‌ كه‌ با نظريه‌ي‌ مكانيكي‌ نيوتن‌ و همفكران‌ او كاملاً مغاير بود. هر چند كه‌ نظريه‌ي‌ مزبور تفسير واحدي‌ ندارد و ليكن‌ در تفسير كوپنهاگي‌ آن‌ اشياء و اعيان‌ موجود در جهان‌ نه‌ وجود استقلالي‌ دارند و نه‌ آنكه‌ از ويژگيها و مختصاتي‌ كه‌ خاص‌ آنها باشد، برخوردارند. نيز در اين‌ تفسير، جهاني‌ كه‌ ما در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ صد درصد نيست‌ و وقوع‌ عملكرد غيرمعمول‌ امكان‌پذير است‌. 

مقاله‌اي‌ كه‌ ترجمه‌ي‌ آن‌ ذيلاً از نظر شما خواننده‌ي‌ ارجمند مي‌گذرد توسط‌ خانم‌ كرن‌ هاردينگ‌، رئيس‌ بخش‌ شيمي‌ دانشگاه‌ توكاما، واقع‌ در ايالات‌ واشنگتن‌ آمريكا، به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآمده‌ و سعي‌ كرده‌ است‌ تا مسئله‌ و يا قانون‌ عليت‌ را، در فضاي‌ پيشرفتهاي‌ علمي‌ موجود، مورد بررسي‌ قرار دهد و نوعي‌ وفاق‌ و همسويي‌ بين‌ تفسير كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ و آراء غزالي‌ به‌ وجود آورد. وي‌ ضمن‌ اشاره‌ به‌ وجوه‌ مشترك‌ و مشابه‌ بين‌ اين‌ دو نظريه‌ بدين‌ اظهار نظر مي‌رسد كه‌ در اين‌ دو نظام‌ فكري‌، علي‌رغم‌ تفاوت‌ فرهنگي‌ عميق‌ و فاصله‌ زماني‌ بسيار، اشياء و اعيان‌ خارجي‌ نه‌ واجد مختصات‌ ذاتي‌اند و نه‌ آنكه‌ مي‌توان‌ براي‌ آنها وجود استقلالي‌ و قائم‌ به‌ ذات‌ قائل‌ شد. همچنين‌ در هر دو نظام‌ فكري‌ دنيايي‌ كه‌ ما در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌، قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست‌ و امكان‌ پيش‌بيني‌ دقيق‌ و لايتخلف‌ اشياء و اعيان‌ خارجي‌ تقريباً غيرممكن‌ است‌ و تنها به‌ احتمال‌ وقوع‌ پديده‌ها مي‌توان‌ دل‌ بست‌. نويسنده‌ در پايان‌ بدين‌ اظهار نظر مي‌رسد كه‌ «چنين‌ ديدگاهي‌ از هستي‌ در هر يك‌ از دو دنياي‌ قديم‌ و جديد سابقه‌ دارد و خاص‌ جهان‌ معاصر نيست‌». و اينك‌ اين‌ شما و اين‌ ترجمه‌ كه‌ اميد است‌ مورد توجه‌، نقد، و ارزيابي‌ اهل‌ نظر قرار گيرد. شايد خالي‌ از فايده‌ نباشد كه‌ در پايان‌ به‌ دو نكته‌ي‌ زير اشاره‌ شود:
اول‌: آنچه‌ را كه‌ نويسنده‌ي‌ اين‌ مقاله‌ انجام‌ داده‌ يك‌ طرح‌ پژوهشي‌ بوده‌ است‌ و يكي‌ از سازمانهاي‌ خيريه‌ي‌ ملي‌ بخشي‌ از هزينه‌هاي‌ آن‌ را تأمين‌ نموده‌ كه‌ محقق‌ مراتب‌ تقدير و تشكر خود را از اين‌ مؤسسه‌ ابراز داشته‌ است‌. و دوم‌: مطالعه‌ي‌ اين‌ مقاله‌ و مقالاتي‌ از اين‌ دست‌ فرصتي‌ است‌ مناسب‌ تا آن‌ دسته‌ از دانشگاهياني‌ كه‌ هنوز از انديشه‌ي‌ مرده‌ اثبات‌گرايي‌ (پوزيتيويسم‌) طرفداري‌ مي‌كنند و آن‌ را تنها روش‌ مقبول‌ پژوهشي‌ مي‌دانند به‌ تجديد نظر در آن‌ بپردازند. و السلام‌ علي‌ من‌ اتبع‌ الهدي‌. 

آيا ظواهر اعيان‌ اشياء گمراه‌كننده‌اند و غير از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مي‌نمايند؟ آيا عملكرد آنها آن‌ چنان‌ كه‌ ما مي‌بينيم‌ منتج‌ از اراده‌ الهي‌ است‌؟ آيا اشياء و اعيان‌ ناپايدارند و از آن‌ جهت‌ قدم‌ به‌ عالم‌ هستي‌ مي‌گذارند كه‌ خداوند علي‌ الدوام‌ در كار خلق‌ و ايجاد آنها است‌؟ طبق‌ نظر غزالي‌ پاسخ‌ همه‌ي‌ اين‌ سوالها مثبت‌ است‌. اشياء و اعيان‌ آن‌ چنان‌ كه‌ به‌ نظر مي‌آيد، از دوام‌ و ثبات‌ برخوردار نيستند و آن‌ دسته‌ از روابطي‌ كه‌ عموماً از آنها به‌ قانون‌ يا رابطه‌ي‌ عليت‌ تعبير مي‌شود همان‌ سنت‌ الهي‌ است‌ و نه‌ آنكه‌ سلسله‌ عواملي‌ كه‌ الزاماً بايد به‌ دنبال‌ يكديگر به‌ وقوع‌ پيوندد. اعيان‌ اشياء از آن‌ جهت‌ به‌ وجود مي‌آيند كه‌ خداوند پيوسته‌ در كار خلق‌ آنهاست‌ و اگر از خلق‌ كردن‌ دست‌ بكشد ديگر جهاني‌ وجود نخواهد داشت‌ و قالبها از هم‌ فرو خواهند ريخت‌!
نظرات‌ فوق‌ در ديدگاه‌ مردمي‌ كه‌ در قرن‌ بيستم‌ زندگي‌ مي‌كنند اگر حاكي‌ از ساده‌لوحي‌ و بي‌خبري‌ نباشد، حداقل‌ غيرعلمي‌ تلقي‌ مي‌شوند. زيرا با درك‌ متداول‌ و معمول‌ آنان‌ از جهان‌ اطراف‌ خود ناهمساز و ناهماهنگ‌ است‌. در درك‌ عادي‌ و معمولي‌ افراد، جهان‌ از اشياء حقيقي‌ پديد آمده‌ و بنابراين‌ در هر زمان‌ نيز موجودند. همچنين‌ عملكرد اين‌ اشياء و اعيان‌ از يك‌ نظم‌ و قانون‌ پيروي‌ مي‌كند و بنابراين‌ مي‌توان‌ آن‌ را پيش‌بيني‌ كرد. اصولاً اين‌ اعتقاد كه‌ «جهان‌ از طريق‌ اِعمال‌ عقل‌ و خرد انساني‌ قابل‌ فهم‌ و درك‌ است‌» به‌ ديدگاه‌ مكانيكي‌ نيوتن‌ از جهان‌ بر مي‌گردد و همين‌ نظر است‌ كه‌، به‌ عنوان‌ يكي‌ از پايه‌هاي‌ اساسي‌ علم‌، قرنها مورد پذيرش‌ قرار گرفته‌ و از آن‌ دفاع‌ شده‌ است‌. وليكن‌ صحت‌ و اصالت‌ اين‌ ديدگاه‌، بر اثر پيشرفتهاي‌ علمي‌ سالهاي‌ اخير و به‌ ويژه‌ ظهور تئوري‌ كوانتم‌ در عرصه‌ي‌ دانش‌ فيزيك‌، به‌ صورت‌ جدي‌ مورد ترديد و دودلي‌ قرار گرفته‌ و به‌ تصويري‌ كاملاً متفاوت‌ از جهان‌ هستي‌ رسيده‌ است‌.
نظريه‌ي‌ كوانتم‌ به‌ دنبال‌ شرح‌ و بيان‌ طبيعت‌ عناصر فيزيكي‌ از يك‌ سو و چگونگي‌ نحوه‌ي‌ ارتباط‌ و تبادل‌ آنها با هم‌ از سويي‌ ديگر است‌. اين‌ تئوري‌ در اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ به‌ صحنه‌ آمد و توانست‌ به‌ آن‌ دسته‌ از مسائلي‌ كه‌ ديدگاه‌ نيوتني‌ حاكم‌ از پاسخ‌ به‌ آنها ناتوان‌ بود، پاسخهايي‌ مناسب‌ و تا اندازه‌اي‌ قانع‌كننده‌ ارائه‌ نمايد. هر چند نظريه‌ي‌
مي‌توان‌ از شباهتهاي‌ فراواني‌ بين‌ انديشه‌هاي‌ غزالي‌ از يك‌ سو، و تفسير كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، از سوي‌ ديگر، سخن‌ به‌ ميان‌ آورد. مثلاً طبيعت‌ و يا ويژگيهاي‌ ذاتي‌ اشياء را در جهان‌ هستي‌ در نظر بگيريد. غزالي‌ بر آن‌ بود كه‌ تمام‌ اشياء آفريده‌ي‌ خداي‌ بزرگ‌اند و براي‌ آنكه‌ بمانند بر ذات‌ لايزال‌ او است‌ تا به‌ خلق‌ مدام‌ آنها بپردازد. اشياء فاقد هرگونه‌ ويژگي‌ و يا صفت‌ ذاتي‌اند و آن‌ دسته‌ از خواص‌ و كيفيتهايي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ با يك‌ شي‌ء همراه‌ و يا ملازم‌ باشند حاصل‌ و يا منتج‌ از اراده‌ي‌ خداوند است‌. براي‌ مثال‌، در يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ خاصيتي‌ ذاتي‌ به‌ نام‌ «سنگيني‌ يا ثقل‌» وجود ندارد و بنابراين‌ «سنگيني‌» حاصل‌ وجود سرب‌ در گلوله‌ نيست‌. بلكه‌ اراده‌ي‌ الهي‌ بر اين‌ تعلق‌ گرفته‌ تا هم‌زمان‌ با رهاشدن‌ گلوله‌ در فضا به‌ طرف‌ زمين‌ سقوط‌ كند. اين‌ همزماني‌ موجب‌ شده‌ تا مفهومي‌ به‌ نام‌ سنگيني‌ در اذهان‌ آدميان‌ به‌ وجود آيد وگرنه‌ در گلوله‌ چيزي‌ به‌ نام‌ سنگيني‌ كه‌ موجب‌ فرودآمدن‌ آن‌ شود وجود ندارد. (8)
مزبور از آغاز پيدايش‌ به‌ دليل‌ انتزاعي‌ بودن‌ و پيچيدگيهاي‌ ناشي‌ از ماهيت‌ رياضي‌ آن‌، در توضيح‌ و بيان‌ هستي‌ با اختلاف‌ سليقه‌هاي‌ متفاوتي‌ روبرو شد و ليكن‌ ما در اين‌ مقاله‌ از «تفسير كوپنهاگي‌» آن‌، كه‌ مقبوليت‌ بيشتري‌ داشته‌ است‌، استفاده‌ خواهيم‌ كرد و مشابهتهايي‌ را كه‌ بين‌ اين‌ تفسير و تفكر غزالي‌ وجود دارد، مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار خواهيم‌ داد. 

در ابتدا شايد به‌ نظر آيد كه‌ بين‌ تفكر غزالي‌ (قرن‌ يازدهم‌ ميلادي‌) و نظريه‌ كوانتم‌ (قرن‌ بيستم‌) كمترين‌ شباهتي‌ وجود نداشته‌ باشد. اما با تعجب‌ بايد گفت‌ كه‌، صرف‌نظر از تفاوت‌ فاحش‌ فرهنگي‌ و همچنين‌ فاصله‌ زماني‌ چند قرني‌، در بدنه‌ اين‌ دو نظريه‌ مشابهتهايي‌ وجود دارد نقش‌ عليت‌ و يا قانون‌ علت‌ و معلول‌ در روند هستي‌ و جهان‌ طبيعت‌، و اينكه‌ تا چه‌ اندازه‌ عملكرد اشياء قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌، از آن‌ جمله‌اند.
تفكر غربي‌ مدتهاي‌ مديدي‌ است‌ كه‌ بين‌ مطالعه‌ي‌ اشياء و خدا فرق‌ قائل‌ شده‌ است‌. علم‌، مطالعه‌ي‌ اشياء و پديده‌هاي‌ طبيعي‌ است‌ و بحث‌ و مطالعه‌ درباره‌ي‌ خدا به‌ قلمرو فلسفه‌ و يا الهيات‌ واگذار شده‌ است‌. هر چند بسياري‌ از اهل‌ نظر بدين‌ آگاهي‌ رسيده‌اند كه‌ اين‌ جدايي‌ مشكلات‌ نوع‌ خودش‌ را مطرح‌ مي‌كند، با اين‌ وصف‌ هنوز بسياري‌ از دانشمندان‌ ترجيح‌ مي‌دهند كه‌ تجزيه‌ و تحليل‌ تحقيقي‌ خود را به‌ مطالعه‌ي‌ اشياء و عملكرد آنها محدود نمايند. نظريه‌ي‌ كوانتم‌ استثناست‌ زيرا سبب‌ شده‌ تا، برخلاف‌ عالمان‌ و يا فيلسوفان‌ علم‌گرا، به‌ متافيزيك‌ علم‌ بپردازد و سؤالات‌ مربوط‌ به‌ داده‌هايي‌ كه‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ را تأييد مي‌نمايد، آن‌ چنان‌ استوار و محكم‌اند كه‌ نظريه‌ي‌ مزبور را نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌. در اين‌ نظريه‌ انديشه‌هايي‌ فرصت‌ طرح‌ يافته‌اند كه‌ بسياري‌ از دانشمندان‌ با غور در آنان‌ از تجديدنظر در باورهاي‌ علمي‌ پيشين‌ خويش‌ ناگزير خواهند بود. 

واقع‌ امر آن‌ است‌ با آنكه‌ پيشرفتهاي‌ علمي‌ و نظريه‌هاي‌ نشئت‌ گرفته‌ از آن‌، عالمان‌ و انديشمندان‌ را بر آن‌ خواهد داشت‌ تا به‌ مفهوم‌ مهم‌ متافيزيك‌ علم‌ بينديشند وليكن‌ با آگاهي‌ بر اين‌ واقعيت‌ كه‌ هر يك‌ از نظريه‌پردازان‌ كوانتومي‌ و غزالي‌ به‌ طرح‌ سؤالات‌ مشابه‌ و مشترك‌ پرداخته‌اند، قطعاً متعجب‌ خواهند شد. اين‌ سخن‌ بدين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ سؤالهاي‌ آنان‌ هم‌ در نحوه‌ي‌ بيان‌ و هم‌ در محتوا يكسانند و يا آنكه‌ تفاوتي‌ از لحاظ‌ شكل‌ و صورت‌ وجود نداشته‌ است‌. چنين‌ نيست‌، زيرا آنچه‌ كه‌ مورد توجه‌ غزالي‌ و عالمان‌ هم‌ عصر او بوده‌ سؤالاتي‌ از اين‌ قبيل‌ است‌. «نقش‌ خداوند در حوادث‌ و وقايع‌ روزانه‌ چيست‌؟» يا آنكه‌ «معجزه‌ چگونه‌ به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد؟» در مقابل‌ فيزيكدانان‌ كوانتومي‌ مي‌پرسند: «آيا يك‌ رابطه‌ي‌ علّي‌ بين‌ دو رخداد وجود دارد؟» يا «تا چه‌ اندازه‌ عملكرد اشياء و اعيان‌ خارجي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌؟» گرچه‌ واژگان‌ و محتواي‌ اين‌ پرسشها با هم‌ فرق‌ دارند و ليكن‌ مبنا و پايه‌ آنها يكسان‌ و مشابه‌ است‌. در هر دو حالت‌ پرسشها بر محور فهم‌ علل‌ و عواملي‌ كه‌ وراء رخدادها قرار دارند، مي‌چرخد و اينكه‌ تا چه‌ اندازه‌ اين‌ رخدادها يا حوادث‌ قابل‌ پيش‌بيني‌اند. هر دو سؤال‌ مي‌كنند كه‌ آيا يك‌ رخداد سبب‌ يا علت‌ رخداد ديگر است‌ و يا آنكه‌ بر اثر نيرويي‌ خارج‌ از خود به‌ وقوع‌ مي‌پيوندد؟ 

موضوع‌ اين‌ مقاله‌ جستجو از تشابه‌هايي‌ است‌ كه‌ در بدنه‌ي‌ آن‌ دو نوع‌ انديشه‌ مي‌توان‌ به‌ آنها دست‌ يافت‌. دامنه‌ي‌ مشتركات‌ تعجب‌انگيز و حتي‌ تكان‌دهنده‌ است‌. براي‌ مثال‌ هر دو در اينكه‌ حضور نظر موجود در عملكرد اشياء به‌ هيچ‌ وجه‌ از قانون‌ عليت‌ نشئت‌ نمي‌گيرند، اشتراك‌ دارند. نيز هر دو برآنند كه‌ وقايع‌ و پديده‌هاي‌ جهان‌ دقيقاً قابل‌ پيش‌بيني‌ نيستند. هر دو معترفند كه‌ امور مسائل‌ غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ و غيرقابل‌ انتظار مي‌تواند رخ‌ دهند و در واقع‌ رخ‌ مي‌دهند. طبق‌ نظر غزالي‌ خداوند قدرت‌ مطلق‌ دارد، هر لحظه‌ در كار خلق‌ جهان‌ است‌، و مي‌تواند سبب‌ و يا علت‌ وقوع‌ هر رخدادي‌ در اين‌ جهان‌ بشود. در تفسير كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ نيز پيش‌بيني‌ رفتار دقيق‌ يك‌ شي‌ء مادي‌ بر پايه‌ي‌ قوانين‌ فيزيكي‌ غيرممكن‌ است‌. در نتيجه‌ در حالي‌ كه‌ انتظار داريم‌ كه‌ اگر يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ را در فضا رها كنيم‌ به‌ طرف‌ زمين‌ فرود خواهد آمد در همان‌ حال‌ يك‌ احتمال‌ قطعي‌ ديگر نيز وجود دارد كه‌ به‌ سوي‌ بالا صعود نمايد.
در وجود استقلالي‌ اشياء هم‌ از سوي‌ غزالي‌ و هم‌ در تفسير كوپنهاگي‌ كوانتم‌ ترديد شده‌ است‌. بنابراين‌ خالي‌ از فايده‌ نيست‌ كه‌ شي‌ء را معنا يا تعريف‌ كنيم‌. در محاورات‌ روزمره‌ شي‌ء به‌ چيزي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ يك‌ فضاي‌ معين‌ را اشغال‌ كند و داراي‌ مجموعه‌اي‌ از خواص‌ باشد كه‌ بتوان‌ آن‌ را از محيط‌ اطراف‌ متمايز نمود. نيز فرض‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ خواص‌ دائمي‌اند و در طول‌ زمان‌ از همان‌ قواعد و اصول‌ پيروي‌ مي‌كنند. يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ به‌ هنگامي‌ كه‌ آزاد شود به‌ سوي‌ زمين‌ سقوط‌ مي‌كند زيرا كه‌ اين‌ طبيعتِ اجسامِ سنگين‌ است‌ كه‌ چنين‌ باشند. 

براي‌ آنكه‌ به‌ طور كامل‌ مشابهاتي‌ را برشمريم‌ و مورد بحث‌ و بررسي‌ قرار دهيم‌ لازم‌ است‌ خواننده‌ را با غزالي‌ از يك‌ سو و نظرات‌ اصلي‌ تئوري‌ كوانتم‌ از سوي‌ ديگر آشنا كنيم‌. در قسمت‌ بعدي‌ به‌ مقايسه‌ي‌ ارائه‌ي‌ اين‌ دو نظريه‌ خواهيم‌ پرداخت‌. و بالاخره‌ در بخش‌ نهايي‌ تشابهات‌ بين‌ آراء غزالي‌ و تفسير كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ به‌ صورت‌ بارزتري‌ بيان‌ خواهند شد. 

غزالي‌ كيست‌؟
7-2- ابوحامد محمد غزالي‌ (1111-1058 ميلادي‌، 505-450 هجري‌) يكي‌ از بانفوذترين‌ متفكران‌ سده‌هاي‌ مياني‌ است‌. در بين‌ نوشته‌هاي‌ زياد او اصلي‌ترين‌ منبع‌ در مورد طبيعت‌ و ماهيت‌ جهان‌ هستي‌ كتاب‌ معروف‌ تهافة‌الفلاسفه‌ است‌ (غزالي‌ 1958). يكي‌ از مسائل‌ مهم‌ اين‌ بحث‌ مسئله‌ي‌ شماره‌ هفده‌ است‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ «ردّ عقايد آنها در غير ممكن‌ بودن‌ خروج‌ وقايع‌ از مسير طبيعي‌» طرح‌ شده‌ است‌.در اين‌ مبحث‌ وي‌ اين‌ پرسشها را مطرح‌ مي‌نمايد: «نقش‌ خدا در وقايع‌ روزانه‌ چيست‌؟ معجزه‌ چگونه‌ رخ‌ مي‌دهد؟ آيا اشياء طبيعتي‌ ثابت‌ دارند كه‌ سبب‌ مي‌شود تا عملكرد مشخصي‌ از خود نشان‌ دهند؟
طرح‌ اين‌ مبحث‌ و سؤالها در واقع‌ ردّي‌ است‌ بر ادعاي‌ فيلسوفاني‌ همچون‌ ابن‌ سينا (1037-980 م‌) كه‌ در مورد چرايي‌ و چگونگي‌ رخدادهاي‌ طبيعي‌ نظرات‌ ديگري‌ داشتند. در زماني‌ كه‌ غزالي‌ كتاب‌ تهافة‌الفلاسفه‌ را مي‌نوشت‌، مي‌دانست‌ كه‌ عالماني‌ چون‌ پورسينا و ديگر فيلسوفان‌ بر آن‌ بوده‌اند كه‌ در جهان‌ اشياء واقعي‌ وجود دارند و مستقل‌ از يكديگر نيز عمل‌ مي‌كنند. يك‌ حادثه‌ سبب‌ وقوع‌ حادثه‌ي‌ ديگر مي‌شود و اشياء بايد داراي‌ خاصيتي‌ ذاتي‌ باشند وگرنه‌ نظم‌ و يا نظام‌ عملكرد آنها دچار اختلال‌ مي‌شود. اين‌ نظرات‌ از سوي‌ غزالي‌، به‌ دليل‌ آنكه‌ چنين‌ دنياي‌ مسخّر به‌ قانون‌ و عليت‌ قدرت‌ خداوند را محدود مي‌كند، مورد ترديد قرار گرفت‌، او به‌ طور مشخص‌ بدين‌ اعتقاد رسيد كه‌ حضور دائم‌ و پيوسته‌ي‌ خداوند در وقايع‌ روزانه‌ بايد مورد توجه‌ قرار گيرد وگرنه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ او را قادر علي‌الاطلاق‌ دانست‌؟!
نقش‌ اصلي‌ خداوند در وقايع‌ روزانه‌ را به‌ صورت‌ روشن‌ در مفهوم‌ «خلق‌ مدام‌» غزالي‌ مي‌توان‌ درك‌ كرد. به‌ عبارت‌ ديگر وي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ همه‌ي‌ اشياء موجود جهان‌ در هر لحظه‌ خلق‌ مي‌گردند و براي‌ آنكه‌ يك‌ شي‌ء به‌ صورت‌ پيوسته‌ وجود داشته‌ باشد خداوند بايد آن‌ را در هر لحظه‌ از نو خلق‌ كند. بنابراين‌ اشياء واجد طبيعتي‌ ذاتي‌ از خود نيستند كه‌ سبب‌ شود تا در طول‌ زمان‌ دوام‌ بياورند (ولف‌سان‌ 1976). آنچه‌ ما از دوام‌ و پيوستگي‌ اشياء درك‌ مي‌كنيم‌ چيزي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ خداوند اراده‌ نموده‌ تا اشياء را علي‌الدوام‌ ايجاد نمايد. از ديد غزالي‌، يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ مستقر بر روي‌ يك‌ ميز در يك‌ زمان‌ معين‌ ظاهري‌ بيش‌ نيست‌ و آنچه‌ كه‌ حقيقت‌ دارد
ديدگاه‌ كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، همانند غزالي‌، نيز خواص‌ و ويژگيهاي‌ ذاتي‌ اشياء را مورد سؤال‌ قرار مي‌دهد و بر آن‌ است‌ كه‌ يك‌ الكترون‌ اصولاً فاقد اندازه‌ و مكان‌ معني‌ دار است‌ مگر آنكه‌ ارتباط‌ تعاملي‌ آن‌ با مشاهده‌ كننده‌ برقرار گردد.
اين‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ گلوله‌ي‌ به‌ ظاهر آرام‌ به‌ صورت‌ مدام‌ از سوي‌ خدا افاضه‌ خلق‌ مي‌شود.
اگر جهان‌ مادي‌ در هر لحظه‌ خلق‌ مجدد دارد پس‌ چگونه‌ است‌ كه‌ در آن‌ دوام‌ و يكنواختي‌ ديده‌ مي‌شود؟ چرا يك‌ شي‌ء معين‌ در طول‌ زمان‌ پايدار و لايتغيّر است‌؟ غزالي‌، اين‌ راز را به‌ سنت‌ الهي‌، دائر بر اراده‌ به‌ تكرار، منتسب‌ مي‌نماييد. براي‌ مثال‌ خداوند مي‌توانست‌ چنين‌ اراده‌ كند كه‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ مورد نظر در يك‌ لحظه‌ موجود و در لحظه‌ي‌ ديگر معدوم‌ شود. اما سنت‌ الهي‌ بر آن‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ آفرينش‌ به‌ صورت‌ مستمر ادامه‌ پيدا كند. بنابراين‌، وجود استقلالي‌ يك‌ شي‌ء معين‌ علت‌ تداوم‌ آن‌ نيست‌ بلكه‌ اين‌ سنت‌ الهي‌ است‌ كه‌ دوام‌ و بقاء آن‌ را تضمين‌ مي‌كند. 

اين‌ برداشت‌ از سنت‌ هم‌ در عملكرد و هم‌ در جنبه‌ي‌ وجود اشياء كاربرد دارد. براي‌ مثال‌، يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ به‌ هنگامي‌ كه‌ در فضا رها شود به‌ طرف‌ زمين‌ سقوط‌ مي‌كند. غزالي‌ رها شدن‌ گلوله‌ و سپس‌ سقوط‌ آن‌ را به‌ زمين‌، كه‌ به‌ دنبال‌ يكديگر اتفاق‌ مي‌افتد، به‌ اراده‌ي‌ الهي‌ منتسب‌ مي‌نمايدو بر آن‌ است‌ كه‌ تكرار مداوم‌ اين‌ سلسله‌ عملكردها در اشياء پيروي‌ از همان‌ سنت‌ جاري‌ الهي‌ است‌. بر طبق‌ نظر ولف‌ سان‌ (1976)، غزالي‌ بر آن‌ بود كه‌:
«از آن‌ زمان‌ كه‌ جهان‌ آفريده‌ شد و از همان‌ زمان‌ كه‌ اراده‌ خداوند بر آن‌ تعلق‌ گرفت‌ كه‌ رخدادهاي‌ خاص‌ متعاقب‌ يكديگر به‌ وقوع‌ پيوندند، ذات‌ مقدس‌ او دانش‌ و فهمي‌ در انسانها به‌ وجود آورد كه‌، به‌ استثناي‌ معجزه‌، به‌ رخدادها به‌ صورت‌ خلق‌ مستمر از جانب‌ حضرت‌ حق‌ جلّ و علي‌' بنگرند...»
بنابراين‌ براي‌ ما اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ عملكرد معمولي‌ اشياء را پيش‌بيني‌ كنيم‌ زيرا خداوند خود وقوع‌ مكرر اين‌ رخدادها را «برگزيده‌» است‌. اين‌ سخن‌ به‌ معني‌ محدودكردن‌ اختيار يا انتخاب‌ باري‌ تعالي‌ نيست‌ و هر چند به‌ صورت‌ معمولي‌ سنت‌ الهي‌ او جاري‌ است‌ اما به‌ صورت‌ امري‌ حتمي‌ و الزامي‌ نبايد تلقي‌ گردد (ميرزا و صديقي‌ 1986). بنابراين‌ توجيه‌ معجزه‌ براي‌ غزالي‌ كاري‌ ساده‌ و آسان‌ است‌. زيرا خداوند خالق‌ همه‌ي‌ اشياء و اعيان‌ است‌ و مي‌تواند خلق‌ و ايجاد هر چيز را در هر لحظه‌ از زمان‌ كه‌ اراده‌ كند انتخاب‌ نمايد. او به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ در خلق‌ يك‌ رويداد طبيعي‌ تواناست‌، به‌ همان‌ صورت‌ در خلق‌ وقايع‌ غير قابل‌ انتظار نيز توانايي‌ دارد. عقيده‌ي‌ راسخ‌ غزالي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ همان‌طور كه‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ در شرايط‌ كنوني‌ پس‌ از رها شدن‌ به‌ زمين‌ افتد با مشيّت‌ الهي‌ مي‌تواند حالت‌ عكس‌ پيدا كند و به‌ جاي‌ سقوط‌ صعود نمايد. قدرت‌ خداوند نامحدود است‌، و انسان‌ نبايد تصور خود را از آنچه‌ كه‌ خداوند قادر به‌ انجام‌ آن‌ است‌ محدود نمايد. 

دايره‌ي‌ شمول‌ قدرت‌ الهي‌ بس‌ گسترده‌ است‌ و حقايق‌ اسرارآميز و شگفت‌آور را در برمي‌گيرد. ما بر همه‌ي‌ آن‌ اسرار و شگفتيها وقوف‌ نيافته‌ايم‌ پس‌ چگونه‌ مي‌توان‌ امكان‌ وقوع‌ آنها را مردود بدانيم‌ و يا با صراحت‌ از «غيرممكن‌» بودن‌ آنها سخن‌ به‌ ميان‌ آوريم‌؟ (غزالي‌ 1958).
مثالي‌ كه‌ غزالي‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ قدرت‌ خداوند آورده‌ اين‌ است‌ كه‌ سنت‌ الهي‌ بر آن‌ قرار گرفته‌ تا پنبه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ آتش‌ مي‌افتد بايد بسوزد اما اين‌ هرگز بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ علت‌ سوختن‌ پنبه‌ آتش‌ است‌. بلكه‌ اين‌ سنت‌ يا اراده‌ي‌ الهي‌ است‌ كه‌ اگر پنبه‌ در ميان‌ آتش‌ قرار گرفت‌ شعله‌ور شود و بسوزد. اما باز در چنين‌ موقعيتي‌ خداوند تواناست‌ تا خاصيت‌ سوختن‌ را از آتش‌ بگيرد. 

اين‌ امكان‌ را نيز مي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ تماس‌ بين‌ اين‌ دو الزاماً منجر به‌ حريق‌ يا سوختن‌ نخواهد شد، همان‌گونه‌ كه‌ مي‌توان‌ از امكان‌ تبديل‌ پنبه‌ به‌ خاكستر بدون‌ وجود حريق‌ نيز سخن‌ به‌ ميان‌ آورد (همان‌ مآخذ).
واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌ در مورد مثال‌ بالا آنچه‌ كه‌ وجود دارد و يا عمل‌ مي‌كند فقط‌ سنت‌ الهي‌ است‌. به‌ طبيعت‌ آتش‌ و پنبه‌، و حتي‌ به‌ چگونگي‌ برخورد بين‌ آتش‌ و پنبه‌ نيز كمترين‌ ربطي‌ ندارد. در تماس‌ بين‌ آتش‌ و پنبه‌ آتش‌ عامل‌ و يا علت‌ سوختگي‌ نيست‌ بلكه‌ آتش‌ و سوختن‌ همزمان‌اند، و «مشاهده‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ يكي‌ با ديگري‌ است‌ نه‌ اينكه‌ يكي‌ علت‌ ديگري‌ است‌» و اين‌ است‌ كه‌ جز اين‌ نيست‌. آنچه‌ ممكن‌ است‌ به‌ تصور درآيد كه‌ يك‌ رابطه‌ي‌ علّي‌ است‌ در واقع‌ نمي‌تواند فراتر از يك‌ رابطه‌ با همبستگي‌ بين‌ دو چيز باشد: همزماني‌ هرگز مساوي‌ با عليت‌ نيست‌. و در كلام‌ خود غزالي‌:
... وجود ارتباط‌ بين‌ دو چيز هرگز به‌ معني‌ وجود رابطه‌ علّي‌ و معلولي‌ نيست‌... اگر حادثه‌اي‌ به‌ دنبال‌ حادثه‌ ديگر بيايد اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ آن‌ را بدين‌ طريق‌ آفريده‌ است‌ نه‌ آنكه‌ رابطه‌اي‌ حتمي‌ و غيرقابل‌ اجتناب‌ بين‌ آن‌ دو وجود دارد (همان‌ منبع‌). 

غزالي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ همبستگي‌ بين‌ حوادث‌ را به‌ سادگي‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ نمود و ليكن‌ مشاهده‌ي‌ روابط‌ علّي‌ در واقع‌ امكان‌پذير نيست‌ و چون‌ چنين‌ است‌ لذا براي‌ اثبات‌ وجود آنها هيچ‌گونه‌ توجيهي‌ وجود ندارد. از ديدگاه‌ غزالي‌ جهان‌ و تمام‌ حوادث‌ و رويدادهاي‌ آن‌ پس‌ از خلقت‌ اوليه‌ هر لحظه‌ از سوي‌ خداوند آفريده‌ مي‌شوند و ذات‌ مقدس‌ او اراده‌ مي‌كند در هر لحظه‌ از زمان‌ خلق‌ كند. هرگونه‌ وحدت‌، نظم‌، و يا انسجامي‌ كه‌ در اشياء و عملكرد آنها ديده‌ مي‌شود همه‌ از سنت‌ الهي‌ از يك‌ سو، و «خلق‌ مدام‌» از سوي‌ ديگر، نشئت‌ مي‌گيرد. عليت‌ اصل‌ حاكم‌ بر جهان‌ نيست‌.

نظريه‌ي‌ كوانتم‌ در تعبير كوپنهاگي‌
7-3- در اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، در پاسخ‌ به‌ افزايش‌ ميزان‌ تعارضات‌ بين‌ يافته‌هاي‌ علمي‌ و ديدگاه‌ نيوتني‌ رايج‌، نظريه‌ي‌ جديدي‌ به‌ نام‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ پا به‌ عرصه‌ي‌ وجود گذارد. اين‌ نظريه‌ي‌ نو به‌ توصيفي‌ تازه‌ از ساختار اشيايي‌ كه‌ دنياي‌ مادي‌ را مي‌سازند، دست‌ يازيد كه‌ تفاوتي‌ بنيادي‌ و اساسي‌ با ديدگاه‌ نيوتني‌ داشت‌. در ديدگاه‌ نيوتني‌، جهاني‌ كه‌ ما در ان‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ از اشيايي‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ اولاً مستقل‌ از يكديگرند و ثانياً آنكه‌ هر كدام‌ واجد كيفياتي‌ هستند كه‌ خاص‌ خود آنهاست‌. اين‌ اشياء بر اساس‌ خواص‌ ذاتي‌ كه‌ در آنها نهفته‌ است‌ موجوديت‌ خود را در طول‌ زمان‌ حفظ‌ مي‌كنند و تا زماني‌ كه‌ بر اثر اِعمال‌ نيروي‌ خارجي‌ تغييري‌ در آنها صورت‌ نگيرد وجود دارند. مثلاً يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ تا آن‌ زمان‌ كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ يك‌ نيروي‌ خارجي‌ منهدم‌ نشود وجود دارد. همين‌ گلوله‌
از زمينه‌هاي‌ ديگر وفاق‌ بين‌ دو ديدگاه‌ را مي‌توان‌ در تفسير مشابه‌ آنها از مفهوم‌ عليت‌ و قابليت‌ پيش‌بيني‌ حوادث‌ جستجو نمود. اگر حوادث‌ جهان‌ هستي‌ برپايه‌ي‌ روابط‌ علت‌ و معلولي‌ مرتبط‌ به‌ يكديگر باشند و بر شرايط‌ اوليه‌ نيز آگاهي‌ داشته‌ باشيم‌ در اين‌ صورت‌ پيش‌بيني‌ وقوع‌ حوادث‌ آينده‌ به‌ دقت‌ امكان‌پذير خواهد بود. اما هيچ‌ يك‌ از دو نظريه‌ي‌ مورد بحث‌ چنين‌ نظري‌ ندارند و وقوع‌ حوادث‌ را بر اساس‌ رابطه‌ي‌ علت‌ و معلولي‌ انكار مي‌كنند. نيز، بر همين‌ قياس‌، پيش‌بيني‌ وقوع‌ حوادث‌ مورد قبول‌ آنها نيست‌.
چون‌ آزاد شود مي‌افتد يا سقوط‌ مي‌كند، زيرا تحت‌ تأثير يك‌ نيروي‌ خارجي‌ يعني‌ جاذبه‌ي‌ زمين‌ است‌. اين‌ عملكرد براي‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ امري‌ ذاتي‌ و جبلّي‌ است‌ و از آن‌ گريز و گزيري‌ نيست‌.
همچنين‌ در ديدگاه‌ نيوتني‌ بر اساس‌ وجود قوانيني‌ ثابت‌ و طبيعي‌ مي‌توان‌ عملكرد اشياء را پيش‌بيني‌ نمود. اگر همين‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ از يك‌ ارتفاع‌ ده‌ متري‌ رها شود نه‌ تنها فرود و يا سقوط‌ آن‌ حتمي‌ است‌، بلكه‌ به‌ طور دقيق‌ مي‌توان‌ پيش‌بيني‌ كرد كه‌ با چه‌ سرعتي‌ حركت‌ خواهد كرد و در كدام‌ نقطه‌ از زمين‌ فرود خواهد آمد. در چنين‌ جهاني‌ هيچ‌ جايي‌ براي‌ امور شگفت‌انگيز و يا معجزه‌ وجود ندارد زيرا هر رويدادي‌ توضيح‌ منطقي‌ خاص‌ خود را دارد. از آنجا كه‌ بسياري‌ از يافته‌هاي‌ علمي‌ با نظريه‌ي‌ نيوتني‌ قابل‌ توضيح‌ و يا توجيه‌ نبود لذا نظريه‌ي‌ كوانتم‌ ظهور كرد. (كريز و من‌ 1986). يك‌ مثال‌ واضح‌ و يا بارز آن‌ مي‌تواند عملكرد الكترونها باشد. الكترونها در كنار پروتونها و نوترونها در تمام‌ اشياء وجود دارند و از آنها به‌ عنوان‌ ذرات‌ بنيادي‌، كه‌ سازنده‌ي‌ تمام‌ اشياء هستند، نام‌ مي‌برند. در هنگامي‌ كه‌ الكترون‌، براي‌ نخستين‌ بار در سال‌ 1897 كشف‌ شد، فرض‌ بر اين‌ بود كه‌ ذره‌اي‌ است‌ بسيار كوچك‌ (يعني‌ يك‌ شي‌ء يا اندازه‌ي‌ معين‌ و مكان‌ معين‌ در فضا). (3) و ليكن‌ مطالعات‌ بعدي‌ نشان‌ داد گرچه‌ الكترون‌ برخي‌ مواقع‌ به‌ نحوي‌ عمل‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ ذره‌ است‌ اما هميشه‌ چنين‌ نيست‌. زيرا گاه‌ عملكرد به‌ نحوي‌ است‌ كه‌ گويي‌ موج‌ است‌. از آنجا كه‌ موج‌ اندازه‌ و عمل‌ مشخص‌ ندارد در اين‌ صورت‌ يك‌ تناقض‌ بنيادي‌ رخ‌ مي‌نمايد و اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود. چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ الكترون‌ بسان‌ ذره‌ عمل‌ كند و نيازمند به‌ مكان‌ باشد و در همان‌ زمان‌ موج‌ باشد و بي‌نياز از مكان‌؟
و چون‌ دريافتند كه‌ عملكرد الكترون‌ تنها به‌ خود آن‌ وابسته‌ نيست‌ بلكه‌ به‌ عمل‌ مشاهده‌ كننده‌ نيز ارتباط‌ خواهد داشت‌، پيچيدگي‌ بيشتري‌ ظاهر شد. زيرا بررسيهاي‌ بيشتر نشان‌ داد كه‌ اگر مشاهده‌ كننده‌ طرح‌ آزمايشي‌ خود را به‌ مطالعه‌ي‌ خواص‌ موجي‌ الكترون‌ اختصاص‌ داده‌ باشد الكترون‌ به‌ صورت‌ موج‌ عمل‌ مي‌كند. برعكس‌ اگر طرح‌ آزمايشي‌ به‌ مطالعه‌ خواص‌ ذره‌اي‌ الكترون‌ اختصاص‌ داده‌ شود الكترون‌ رفتار ذره‌اي‌ از خود نشان‌ خواهد داد. و بدين‌ صورت‌ عملكرد الكترون‌ تابعي‌ است‌ از عمل‌ و قصد مشاهده‌ كننده‌؟!
نظريه‌ي‌ كوانتم‌ براي‌ شرح‌ و بيان‌ اين‌ مسائل‌ و معضلات‌ چهره‌ نمود. اين‌ نظريه‌ داراي‌ ماهيتي‌ بسيار انتزاعي‌ است‌ و به‌ كمك‌ رياضي‌ نظري‌ درصدد بيان‌ و توضيح‌ عملكرد ذراتي‌ همچون‌ الكترون‌ است‌. (4) نظريه‌ي‌ مزبور پس‌ از ظهور در ميان‌ دانشمندان‌ به‌ مقبوليتي‌ عام‌ و گسترده‌ دست‌ يافت‌ و اين‌ بدان‌ جهت‌ بود كه‌ توانست‌ به‌ يك‌ پيش‌بيني‌ دقيق‌ از عملكرد الكترون‌ توفيق‌ يابد. (5) هر چند، از زمان‌ ظهور نظريه‌ تاكنون‌، اظهار نظرهاي‌ متفاوتي‌ در مورد اتقان‌ و صحت‌ تفسير آن‌ از جهان‌ ارائه‌ شده‌ است‌ و ليكن‌ رايج‌ترين‌ (و نه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ توانمندترين‌) آنها تفسير كوپنهاگي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ احترام‌ يكي‌ از پايه‌گزاران‌ آن‌، به‌ نام‌ نيلزبُر، كه‌ رئيس‌ بنياد فيزيك‌ نظري‌ كوپنهاگ‌ بود، معروف‌ شده‌ است‌. (6)
در نظريه‌ي‌ كوانتم‌، الكترون‌ به‌ صورت‌ تمام‌ و كمال‌ به‌ تابعي‌ از موج‌ توصيف‌ مي‌شود. اين‌ تابع‌ رياضي‌ خواص‌ الكترون‌ و از جمله‌ انرژي‌ آن‌ را دقيقاً تعريف‌ مي‌نمايد. اما اين‌ تابع‌ محل‌ دقيق‌ الكترون‌ و يا حركت‌ دقيق‌ آن‌ را به‌ هيچ‌وجه‌ نشان‌ نمي‌دهد. بر طبق‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، تعريف‌ اين‌ صفات‌ حتي‌ به‌ صورت‌ نظري‌ نيز امكان‌پذير نيست‌. تنها به‌ «توان‌» الكترون‌ از اينكه‌ مي‌شود آن‌ را در يك‌ محل‌ خاص‌ پيدا كرد اشاره‌ نمود. براي‌ اينكه‌ ابهام‌ و سردرگمي‌ موضوع‌ را هر چه‌ بيشتر نشان‌ دهيم‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ الكترون‌ هيج‌ و مكاني‌ را اشغال‌ نمي‌كند مگر آنكه‌ مشاهده‌كننده‌ با آن‌ به‌ نوعي‌ «تعامل‌» دست‌ يازد. به‌ عبارت‌ ديگر، الكترون‌ ذره‌اي‌ است‌ كه‌ تنها به‌ هنگامي‌ كه‌ مشاهده‌كننده‌ مكان‌ آن‌ را تعيين‌ كند داراي‌ مكان‌ مي‌شود و بدون‌ اين‌ تعامل‌ لامكان‌ است‌. هر چند بدون‌ اين‌ تعامل‌ الكترون‌ فاقد وضع‌ و مكان‌ است‌ اما «توان‌» آن‌ را دارد كه‌ در مكانهاي‌ مختلف‌ خود را نشان‌ دهد. در هر صورت‌ تا زماني‌ كه‌ مشاهده‌كننده‌ با الكترون‌، به‌ منظور تعيين‌ محل‌ آن‌، در تعامل‌ قرار نگيرد در هيچ‌ مكاني‌ وجود نخواهد داشت‌. بي‌نياز از ذكر است‌ كه‌ اين‌ حالت‌ با عملكرد همه‌ي‌ ذرات‌ تغاير دارد. نظريه‌ي‌ كوانتم‌ به‌ هنگام‌ بررسي‌ ماهيت‌ اشياء و اعيان‌ مأنوس‌ بدين‌ اظهار صريح‌ مي‌رسد كه‌ ويژگيها و صفات‌ اشياء با مشخصات‌ و صفاتي‌ كه‌ ما از آنها انتظار داريم‌ كاملاً متفاوت‌ است‌. اين‌ سخن‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ اگر يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ رها شده‌ بر روي‌ ميزي‌ را به‌ هنگام‌ ترك‌ اتاق‌ در نظر بگيريم‌ موجوديت‌ اين‌ گلوله‌ آن‌ چنان‌ نيست‌ كه‌ ما به‌ صورت‌ طبيعي‌ انتظار داريم‌. اين‌ گلوله‌ نه‌ تنها توانايي‌ ادامه‌ي‌ وجود بر روي‌ ميز را دارد بلكه‌ از اين‌ توانايي‌ نيز برخوردار است‌ كه‌ در مكانهاي‌ متعدد ديگري‌ نيز حضور پيدا كند و يا موجود باشد. اما واقع‌ مطلب‌ آن‌ است‌ كه‌ گلوله‌ي‌ مزبور در هيچ‌ جا وجود نخواهد داشت‌ مگر آنكه‌ شخصي‌ با آن‌ به‌ تعامل‌ بپردازد (بدين‌ معني‌ به‌ آن‌ نگاه‌ كند تا ببيند در كجاست‌). 

در نظريه‌ي‌ كوانتم‌ مفهم‌ «توانايي‌» يك‌ واژه‌ي‌ كليدي‌ است‌. براي‌ درك‌ كامل‌ آن‌ مناسب‌ است‌ به‌ ساختار يك‌ اتم‌ نظر افكنيم‌. در اين‌ ساختار پروتونها و نوترونها در هسته‌ و الكترونها در خارج‌ از هسته‌ قرار دارند. گرچه‌ پيش‌بيني‌ مكان‌ دقيق‌ يك‌ الكترون‌ غيرممكن‌ است‌، وليكن‌ احتمال‌ وجود آن‌ در نزديكي‌ هسته‌ بسيار زياد است‌. از سوي‌ ديگر با آنكه‌ وجود الكترون‌ در فواصل‌ دور از هسته‌ بسيار كم‌ است‌ وليكن‌ احتمال‌ وجود آن‌ را به‌ صورت‌ كلي‌ نمي‌توان‌ نفي‌ كرد. حال‌ هنگامي‌ كه‌ مشاهده‌كننده‌ در جستجوي‌ مكان‌ يك‌ الكترون‌ است‌ به‌ طور مسلم‌ مكان‌ دقيق‌ آن‌ را نمي‌تواند پيش‌بيني‌ كند. زيرا الكترون‌ توان‌ وجود و حضور در هر نقطه‌ را دارد و به‌ هر صورت‌ احتمال‌ پيدا كردن‌ يك‌ الكترون‌ در مكاني‌ معين‌ به‌ ميزان‌ بسيار بالايي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌ (هايزنبرگ‌ 1962). با آنكه‌ يك‌ الكترون‌، قبل‌ از تعامل‌ مشاهده‌ كننده‌ با آن‌، مكان‌ قابل‌ تعريفي‌ ندارد و ليكن‌ پس‌ از تعيين‌ مكان‌ به‌ احتمال‌ زياد در نزديكي‌ هسته‌ قرار دارد و احتمال‌ آنكه‌ دور از هسته‌ باشد چندان‌ زياد نيست‌.
براي‌ ارائه‌ي‌ مثالي‌ عيني‌ كه‌ ديوار آجري‌ را در نظر بگيريد. اين‌ ديوار جسمي‌ سخت‌ و مستحكم‌ است‌ و از اتمهايي‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ بر اثر تعامل‌ الكترونها به‌ يكديگر متصل‌ شده‌اند. حال‌ اگر در لحظه‌اي‌ از زمان‌ تمام‌ الكترونها عملكردي‌ غير قابل‌ پيش‌بيني‌ از خود نشان‌ دهند (دور شدن‌ و يا داشتن‌ فاصله‌ زياد از هسته‌ها) در اين‌ صورت‌ چون‌ چيزي‌ نيست‌ كه‌ به‌ نگهداري‌ ديوار كمك‌ كند لذا از هم‌ فرو خواهد ريخت‌. به‌ عبارت‌ ديگر، به‌ احتمال‌
اگر از يك‌ نظريه‌پرداز كوانتمي‌ و غزالي‌ خواسته‌ مي‌شد تا به‌ مشاهده‌ي‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ رها شده‌ در فضا بپردازند و هر دو مي‌ديدند كه‌ گلوله‌ مزبور به‌ جاي‌ فرود آمدن‌ در حال‌ صعود است‌ در اين‌ صورت‌ وجه‌ تشابه‌ بين‌ آنها چيست‌ و واقعه‌ را چگونه‌ توجيه‌ مي‌كنند؟ از ديد غزالي‌ گلوله‌ي‌ در حال‌ صعود مسخّر اراده‌ي‌ الهي‌ است‌ و خداوند در اين‌ مورد خاص‌ از سنت‌، خود، داير بر فرود آمدن‌ گلوله‌، پيروي‌ نكرده‌ است‌. البته‌ حوادثي‌ از اين‌ دست‌ كمتر و به‌ ندرت‌ اتفاق‌ مي‌افتد و خداوند به‌ صورت‌ معمول‌ از سنت‌ جاري‌ خود پيروي‌ مي‌كند. و اما اصرار بر اينكه‌ خداوند بايد از سنت‌ خود پيروي‌ كند جايي‌ براي‌ طرح‌ ندارد. زيرا او در انجام‌ اعمال‌ خود آزادي‌ كامل‌ دارد و فعال‌ مايشاء است‌. در مقابل‌، آن‌ نظريه‌پرداز كوانتمي‌ كه‌ شاهد همان‌ واقعه‌ بوده‌ است‌ كوشش‌ سخت‌ و همه‌ جانبه‌اي‌ را از خود نشان‌ خواهد داد تا بر آن‌ يك‌ توجيه‌ علمي‌ بيابد. و چون‌ اين‌ كوشش‌ سخت‌ و رنج‌آور وي‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد و به‌ هيچ‌ توجيه‌ بالقوه‌ي‌ علمي‌ و منطقي‌ دست‌ نمي‌يابد به‌ ناچار متصاعد شدن‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ را با اين‌ بيان‌ توجيه‌ خواهد كرد كه‌ هر چند احتمال‌ وقوع‌ آن‌ بسيار تا بسيار كم‌ است‌ اما نه‌ تنها محال‌ نيست‌ كه‌ عيني‌ و واقعي‌ نيز هست‌.
بسيار زياد الكترونها در نزديكي‌ هسته‌اند و بدينسان‌ ديوار عملكرد معمولي‌ خود را دارد. حال‌ اگر كسي‌ بخواهد از ميان‌ اين‌ ديوار عبور كند به‌ احتمال‌ بسيار زياد متوقف‌ خواهد شد و اين‌ امكان‌ از او سلب‌ مي‌شود. با اين‌ وصف‌ هنوز يك‌ احتمال‌ هر چند كم‌ اما، طبق‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، واقعي‌ وجود دارد به‌ هنگامي‌ كه‌ شخص‌ درصدد برآيد تا از ديوار عبور كند تمام‌ الكترونها به‌ نحوي‌ عمل‌ كنند كه‌ شخص‌ موفق‌ به‌ عبور از آن‌ شود. (7) 

مفهوم‌ احتمال‌ به‌ يكي‌ از شگفت‌انگيزترين‌ عناصر نظريه‌ي‌ كوانتم‌، يعني‌ اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ هايزنبرگ‌، ارتباط‌ نزديك‌ دارد. اين‌ اصل‌، كه‌ در سال‌ 1927 توسط‌ هايزنبرگ‌ پيشنهاد شد، بر آن‌ است‌ كه‌ در چگونگي‌ شناخت‌ يك‌ شي‌ء حد و مرز رياضي‌ معيني‌ وجود دارد بدينسان‌ كه‌ ويژگيهاي‌ خاص‌ يك‌ الكترون‌ آن‌ چنان‌ به‌ يكديگر مربوطند كه‌ شناخت‌ و آگاهي‌ بر يكي‌ موجب‌ شناخت‌ ديگر نيز مي‌شود، و يا آنكه‌ بر يكديگر تأثير مي‌گذارند (ريورس‌ 1989). دو مشخصه‌ي‌ مكان‌ و جهت‌ حركت‌ از آن‌ جمله‌اند. بدين‌ معني‌ كه‌ هر چه‌ بيشتر درباره‌ي‌ ميزان‌ حركت‌ يك‌ ذره‌ بداينم‌ امكان‌ آگاهي‌ بر مكان‌ آن‌ كمتر خواهد بود. مثلاً اگر سرعت‌ و جهت‌ حركت‌ يك‌ الكترون‌ به‌ طور دقيق‌ معلوم‌ باشد، تعيين‌ مكان‌ الكترون‌ غيرممكن‌ خواهد بود (بُر 1934). برعكس‌، اگر محل‌ دقيق‌ يك‌ الكترون‌ را بدانيم‌ در اين‌ صورت‌ درباره‌ي‌ جهت‌ حركت‌ هيچ‌ اطلاعي‌ نمي‌توان‌ به‌ دست‌ آورد. 

حال‌ بايد ديد كه‌ در دنياي‌ كوانتم‌ اشياء و اعيان‌ چگونه‌ تصوير مي‌شوند؟ بر طبق‌ اين‌ نظريه‌ شي‌ء فاقد وجود مستقل‌ است‌ و موجوديت‌ آن‌ در گرو تعاملي‌ است‌ كه‌ بين‌ آنها و مشاهده‌گر برقرار مي‌گردد. مضافاً به‌ اينكه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ عملكرد دقيق‌ يك‌ شي‌ء را در يك‌ لحظه‌ي‌ مشخص‌ پيش‌بيني‌ كرد چه‌ احتمال‌ وقوع‌ هر اتفاقي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌. همچنين‌ از آنجا كه‌ هر ويژگي‌ بر ويژگي‌ ديگر اثر مي‌گذارد در اين‌ صورت‌ كسب‌ آگاهي‌ و اطلاع‌ از يك‌ شي‌ء تنگناها و محدوديتهاي‌ زيادي‌ را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌. اين‌ سخن‌ همان‌ اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ را به‌ خاطر مي‌آورد و به‌ معني‌ ناتواني‌ انسان‌ در درك‌ عملكرد ثابت‌ و لايتغير جهان‌ است‌. علي‌رغم‌ آنكه‌ آراء و انديشه‌هاي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌ به‌ آساني‌ پذيرفتني‌ نيست‌ و ليكن‌ دانشمندان‌ به‌ آن‌ به‌ ديده‌ي‌ قبول‌ مي‌نگرند. زيرا با به‌ كار گرفتن‌ اصول‌ اين‌ نظريه‌، مي‌توانند به‌ پيش‌بينيهايي‌ دقيق‌ و قابل‌ آزمون‌ از وقايع‌ جهان‌ هستي‌ دست‌ يازند. 

شباهتها
7-4- براساس‌ مطالب‌ پيشين‌ مي‌توان‌ از شباهتهاي‌ فراواني‌ بين‌ انديشه‌هاي‌ غزالي‌ از يك‌ سو، و تفسير كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، از سوي‌ ديگر، سخن‌ به‌ ميان‌ آورد. مثلاً طبيعت‌ و يا ويژگيهاي‌ ذاتي‌ اشياء را در جهان‌ هستي‌ در نظر بگيريد. غزالي‌ بر آن‌ بود كه‌ تمام‌ اشياء آفريده‌ي‌ خداي‌ بزرگ‌اند و براي‌ آنكه‌ بمانند بر ذات‌ لايزال‌ او است‌ تا به‌ خلق‌ مدام‌ آنها بپردازد. اشياء فاقد هرگونه‌ ويژگي‌ و يا صفت‌ ذاتي‌اند و آن‌ دسته‌ از خواص‌ و كيفيتهايي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ با يك‌ شي‌ء همراه‌ و يا ملازم‌ باشند حاصل‌ و يا منتج‌ از اراده‌ي‌ خداوند است‌. براي‌ مثال‌، در يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ خاصيتي‌ ذاتي‌ به‌ نام‌ «سنگيني‌ يا ثقل‌» وجود ندارد و بنابراين‌ «سنگيني‌» حاصل‌ وجود سرب‌ در گلوله‌ نيست‌. بلكه‌ اراده‌ي‌ الهي‌ بر اين‌ تعلق‌ گرفته‌ تا هم‌زمان‌ با رهاشدن‌ گلوله‌ در فضا به‌ طرف‌ زمين‌ سقوط‌ كند. اين‌ همزماني‌ موجب‌ شده‌ تا مفهومي‌ به‌ نام‌ سنگيني‌ در اذهان‌ آدميان‌ به‌ وجود آيد وگرنه‌ در گلوله‌ چيزي‌ به‌ نام‌ سنگيني‌ كه‌ موجب‌ فرودآمدن‌ آن‌ شود وجود ندارد. (8) 

ديدگاه‌ كوپنهاگي‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، همانند غزالي‌، نيز خواص‌ و ويژگيهاي‌ ذاتي‌ اشياء را مورد سؤال‌ قرار مي‌دهد و بر آن‌ است‌ كه‌ يك‌ الكترون‌ اصولاً فاقد اندازه‌ و مكان‌ معني‌ دار است‌ مگر آنكه‌ ارتباط‌ تعاملي‌ آن‌ با مشاهده‌ كننده‌ برقرار گردد. همه‌ي‌ آنچه‌ را كه‌ يك‌ الكترون‌ واجد است‌ در يك‌ توصيف‌ محض‌ رياضي‌ به‌ نام‌ تابع‌ موج‌ خلاصه‌ و يا شناخته‌ مي‌شود. با آنكه‌ اين‌ تابع‌ خواص‌ يك‌ الكترون‌ را به‌ هنگام‌ تعامل‌ با آن‌ تبيين‌ مي‌كند وليكن‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ از خاصيت‌ ذاتي‌ موجود در درون‌ الكترون‌ قبل‌ از تعامل‌ حكايت‌ نمي‌كند و يا خبر نمي‌دهد. بر طبق‌ نظريه‌ي‌ كوانتم‌، از آنجا كه‌ اشياء نسبتاً بزرگ‌، و از جمله‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌، از الكترونها و پروتونها و نوترونها ساخته‌ شده‌ است‌ چنين‌ گلوله‌اي‌ واجد ويژگيها و يا مختص‌ ذاتي‌ نيست‌ تا عملكرد كنوني‌ آن‌ را به‌ نحوي‌ كه‌ در مشاهدات‌ روزمره‌ داريم‌ سبب‌ شود. هر آنچه‌ كه‌ اين‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ از خود نشان‌ مي‌دهد از حاصل‌ تعامل‌ مشاهده‌ كننده‌ با آن‌ است‌ و نه‌ خواص‌ و كيفيتهاي‌ ذاتي‌ و دروني‌ گلوله‌ي‌ مورد نظر. 

فقدان‌ خواص‌ و ويژگيهاي‌ ذاتي‌ و جبلي‌ در اشياء، وجود عيني‌ و حقيقي‌ آنها را مورد شك‌ و ترديد قرار مي‌دهد. و مگر اين‌ غزالي‌ نبود كه‌ مي‌گفت‌ اشياء و اعيان‌ قائم‌ به‌ خود نيستند، فاقد هرگونه‌ استقلال‌اند و بنابراين‌ هر لحظه‌ نيازمند به‌ خلق‌ مجدد از سوي‌ خداي‌ بزرگ‌ هستند؟ و در يك‌ كلام‌، اگر افاضه‌ خلق‌ مدام‌ از جانب‌ حضرت‌ حق‌ جل‌ و علي‌ نمي‌بود اشياء هم‌ وجودي‌ نمي‌داشتند. آيا شبيه‌ به‌ همين‌ در نظريه‌ كوپنهاگي‌ كوانتم‌ نيامده‌ بود كه‌ اشياء وجودي‌ مستقل‌ از مشاهده‌ كننده‌ي‌ خود ندارند؟ اين‌ سخن‌ بدين‌ معني‌ است‌ اگر مشاهده‌ كننده‌اي‌ وجود نداشته‌ باشد اشياء فاقد ويژگيهاي‌ ذاتي‌ و دروني‌اند و اين‌ تلازم‌ نفي‌ وجود اشياء را به‌ دنبال‌ دارد. بنابراين‌ از ديد غزالي‌ خدا مسئول‌ وجود اشياء و تمام‌ خواص‌ و صفات‌ چسبيده‌ به‌ آنها است‌. در نظريه‌ي‌ كوانتم‌، اين‌ مشاهده‌كننده‌ است‌ كه‌ سبب‌ مي‌شود تا اشياء داراي‌ ويژگيهاي‌ مخصوص‌ به‌ خود شوند. با اين‌ تفاوت‌ كه‌ غزالي‌ منبع‌ همه‌ي‌ آن‌ خصوصيات‌ و صفات‌ را منبعث‌ از اراده‌ي‌ الهي‌ مي‌بيند و نظريه‌ي‌ كوانتم‌ آنها را در تعامل‌ مشاهده‌ كننده‌ با اشياء مورد نظر خلاصه‌ مي‌كند. با اين‌ وصف‌ بايد توجه‌ كرد كه‌ اختلاف‌ دو نظريه‌ بر روي‌ منبع‌ و منشأ صفات‌ و خصوصيات‌ اشياء در مقايسه‌ با توافق‌ اساسي‌ هر دو بر روي‌ ذاتي‌ نبودن‌ اين‌ ويژگيها و صفات‌، از اهميت‌ كمتري‌ برخوردار است‌. 

از زمينه‌هاي‌ ديگر وفاق‌ بين‌ دو ديدگاه‌ را مي‌توان‌ در تفسير مشابه‌ آنها از مفهوم‌ عليت‌ و قابليت‌ پيش‌بيني‌ حوادث‌ جستجو نمود. اگر حوادث‌ جهان‌ هستي‌ برپايه‌ي‌ روابط‌ علت‌ و معلولي‌ مرتبط‌ به‌ يكديگر باشند و بر شرايط‌ اوليه‌ نيز آگاهي‌ داشته‌ باشيم‌ در اين‌ صورت‌ پيش‌بيني‌ وقوع‌ حوادث‌ آينده‌ به‌ دقت‌ امكان‌پذير خواهد بود. اما هيچ‌ يك‌ از دو نظريه‌ي‌ مورد بحث‌ چنين‌ نظري‌ ندارند و وقوع‌ حوادث‌ را بر اساس‌ رابطه‌ي‌ علت‌ و معلولي‌ انكار مي‌كنند. نيز، بر همين‌ قياس‌، پيش‌بيني‌ وقوع‌ حوادث‌ مورد قبول‌ آنها نيست‌. غزالي‌ صريحاً از غيرممكن‌ بودن‌ روابط‌ علّي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آورده‌ و بر آن‌ است‌ كه‌ خداوند در هر لحظه‌ در كار خلق‌ و آفرينش‌ است‌. وقوع‌ هر نوع‌ حادثه‌اي‌ به‌ اراده‌ي‌ الهي‌ بر مي‌گردد. البته‌ ممكن‌ است‌ بين‌ دو حادثه‌، چون‌ وجود آتش‌ و سوختن‌، نوعي‌ همبستگي‌ مشاهده‌، شود و ليكن‌ از اين‌ تقارن‌ هرگز نمي‌توان‌ رابطه‌ علت‌ و معلولي‌ را استنباط‌ نمود. در نظريه‌ي‌ كوپنهاگي‌ كوانتم‌، بر اساس‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ چون‌ اجزاء متشكله‌ي‌ اشياء موجود در جهان‌ (يعني‌ الكترونها) از رابطه‌ي‌ علت‌ و معلولي‌ پيروي‌ نمي‌كنند، لذا وجود ارتباط‌ علّي‌ بين‌ حوادث‌ نيز به‌ تبع‌ مورد سؤال‌ خواهد بود. بر طبق‌ اين‌ نظريه‌ روابط‌ علّي‌ در سطح‌ «زيراتمي‌»، به‌ دليل‌ آنكه‌ «اشياء» در شكل‌ معمولي‌ و متداول‌ خود وجود ندارند، بي‌معني‌ است‌. در اين‌ سطح‌ الكترونها فقط‌ «توان‌» و قابليت‌اند و اين‌ توان‌ به‌ منصه‌ ظهور نخواهد رسيد مگر آنكه‌ مورد تعامل‌ مشاده‌گر قرار گيرد. اگر اشياء فقط‌ توان‌ و قابليت‌ باشند و عاري‌ از هرگونه‌ ويژگي‌ و يا صفت‌ ديگر، در اين‌ صورت‌ بحث‌ از وجود رابطه‌ي‌ علّي‌ بحثي‌ تهي‌ و فاقد معني‌ است‌. 

با آنكه‌ غزالي‌ و نظريه‌ي‌ كوپنهاگي‌ كوانتم‌ اصل‌ عليت‌ را مورد سؤال‌ قرار داده‌اند و ليكن‌ هيچ‌ كدام‌ نظم‌ موجود در جهان‌ خلقت‌ و طبيعت‌ را منكر نشده‌اند. بر طبق‌ نظر غزالي‌ چنين‌ نظمي‌ از سنت‌ الهي‌ نشئت‌
در دنياي‌ كوانتم‌ اشياء و اعيان‌ چگونه‌ تصوير مي‌شوند؟ بر طبق‌ اين‌ نظريه‌ شي‌ء فاقد وجود مستقل‌ است‌ و موجوديت‌ آن‌ در گرو تعاملي‌ است‌ كه‌ بين‌ آنها و مشاهده‌گر برقرار مي‌گردد. مضافاً به‌ اينكه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ عملكرد دقيق‌ يك‌ شي‌ء را در يك‌ لحظه‌ي‌ مشخص‌ پيش‌بيني‌ كرد چه‌ احتمال‌ وقوع‌ هر اتفاقي‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌. همچنين‌ از آنجا كه‌ هر ويژگي‌ بر ويژگي‌ ديگر اثر مي‌گذارد در اين‌ صورت‌ كسب‌ آگاهي‌ و اطلاع‌ از يك‌ شي‌ء تنگناها و محدوديتهاي‌ زيادي‌ را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌. اين‌ سخن‌ همان‌ اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ را به‌ خاطر مي‌آورد و به‌ معني‌ ناتواني‌ انسان‌ در درك‌ عملكرد ثابت‌ و لايتغير جهان‌ است‌.
گرفته‌ است‌ (قرآن‌، سوره‌ي‌ 33، آيه‌ي‌ 62). اين‌ سنت‌ الهي‌ است‌ كه‌ بين‌ آتش‌ و سوختنِ پنبه‌ همبستگي‌ برقرار مي‌كند. با اين‌ وصف‌ چون‌ خداوند قادر مطلق‌ است‌ اگر اراده‌ كند مي‌تواند با حضور آتش‌ از سوختن‌ پنبه‌ جلوگيري‌ نمايد. البته‌ اين‌ احتمال‌ كه‌ پنبه‌ در آتش‌ نسوزد، به‌ دليل‌ آنكه‌ خلاف‌ سنت‌ الهي‌ است‌، اندك‌ خواهد بود. نظريه‌ كوانتم‌ نيز بر حضور نظم‌ حاكم‌ بر جهان‌ هستي‌ اعتراف‌ دارد و بر آن‌ است‌ كه‌ برخي‌ از حوادث‌ احتمال‌ وقوع‌ بيشتري‌ دارند. بدينسان‌ وقايع‌ را به‌ طور كلي‌ مي‌توان‌ پيش‌بيني‌ كرد. مثلاً، به‌ احتمال‌ زياد مي‌توان‌ به‌ يك‌ الكترون‌ در مكاني‌ نزديك‌ به‌ هسته‌ دسترسي‌ پيدا كرد. اين‌ احتمال‌ از خيلي‌ جهات‌ مشابه‌ مفهوم‌ غزالي‌ از «سنت‌» است‌. اين‌ سخن‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ با آنكه‌ پيش‌بيني‌ محل‌ «احتمالي‌» الكترون‌ وجود دارد ولي‌ پيش‌بيني‌ اينكه‌ دقيقاً محل‌ آن‌ كجاست‌ غيرممكن‌ خواهد بود. به‌ نحو مشابه‌ مي‌توان‌ پيش‌بيني‌ كرد كه‌ به‌ احتمال‌ بسيار زياد پنبه‌ در مجاورت‌ آتش‌ خواهد سوخت‌ و ليكن‌ اينكه‌ بگوييم‌ پنبه‌ هميشه‌ در مجاورت‌ آتش‌ خواهد سوخت‌ نيز غيرممكن‌ خواهد بود.
اگر اين‌ آراء و نظرات‌ براي‌ اشياء بزرگ‌تر، از قبيل‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌، اعمال‌ شود در اين‌ صورت‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ اين‌ گلوله‌ به‌ هنگام‌ رها شدن‌ در فضا متمايل‌ به‌ فرود آمدن‌ خواهد بود. با اين‌ وصف‌ احتمال‌ صعود آن‌ نيز وجود دارد و قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست‌. اما در اينكه‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ در يك‌ لحظه‌ي‌ معين‌ چه‌ عملكردي‌ خواهد داشت‌ به‌ دقت‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست‌. ممكن‌ است‌ صعود كند و يا سقوط‌ نمايد، هر چند كه‌ احتمال‌ فرود آمدن‌ بيش‌ از بالا رفتن‌ باشد. 

اگر از يك‌ نظريه‌پرداز كوانتمي‌ و غزالي‌ خواسته‌ مي‌شد تا به‌ مشاهده‌ي‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ رها شده‌ در فضا بپردازند و هر دو مي‌ديدند كه‌ گلوله‌ مزبور به‌ جاي‌ فرود آمدن‌ در حال‌ صعود است‌ در اين‌ صورت‌ وجه‌ تشابه‌ بين‌ آنها چيست‌ و واقعه‌ را چگونه‌ توجيه‌ مي‌كنند؟ از ديد غزالي‌ گلوله‌ي‌ در حال‌ صعود مسخّر اراده‌ي‌ الهي‌ است‌ و خداوند در اين‌ مورد خاص‌ از سنت‌، خود، داير بر فرود آمدن‌ گلوله‌، پيروي‌ نكرده‌ است‌. البته‌ حوادثي‌ از اين‌ دست‌ كمتر و به‌ ندرت‌ اتفاق‌ مي‌افتد و خداوند به‌ صورت‌ معمول‌ از سنت‌ جاري‌ خود پيروي‌ مي‌كند. و اما اصرار بر اينكه‌ خداوند بايد از سنت‌ خود پيروي‌ كند جايي‌ براي‌ طرح‌ ندارد. زيرا او در انجام‌ اعمال‌ خود آزادي‌ كامل‌ دارد و فعال‌ مايشاء است‌. در مقابل‌، آن‌ نظريه‌پرداز كوانتمي‌ كه‌ شاهد همان‌ واقعه‌ بوده‌ است‌ كوشش‌ سخت‌ و همه‌ جانبه‌اي‌ را از خود نشان‌ خواهد داد تا بر آن‌ يك‌ توجيه‌ علمي‌ بيابد. و چون‌ اين‌ كوشش‌ سخت‌ و رنج‌آور وي‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد و به‌ هيچ‌ توجيه‌ بالقوه‌ي‌ علمي‌ و منطقي‌ دست‌ نمي‌يابد به‌ ناچار متصاعد شدن‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ را با اين‌ بيان‌ توجيه‌ خواهد كرد كه‌ هر چند احتمال‌ وقوع‌ آن‌ بسيار تا بسيار كم‌ است‌ اما نه‌ تنها محال‌ نيست‌ كه‌ عيني‌ و واقعي‌ نيز هست‌. 

نتيجه‌گيري‌
7-5 با وجود فرهنگ‌ متفاوت‌، و فاصله‌ي‌ زماني‌ حدود ده‌ قرن‌، بين‌ ديدگاه‌ غزالي‌ و تفسير كوپنهاگي‌ كوانتم‌ مشابهتهاي‌ چشم‌گيري‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. در هر دو نظريه‌، و خلاف‌ مدركات‌ عمومي‌، اشياء و اعيان‌ خارجي‌ هم‌ فاقد ويژگيها و مختصات‌ ذاتي‌ و جبلي‌اند و هم‌ فاقد وجود استقلالي‌. براي‌ آنكه‌ يك‌ شي‌ء در عرصه‌ي‌ هستي‌ به‌ ظهور برسد و لباس‌ وجود بر خود بپوشد، يا افاضه‌ خلق‌ او بايد از جانب‌ حضرت‌ حق‌ باشد (غزالي‌) و، يا بر اثر ارتباط‌ تعاملي‌ مشاهده‌ كننده‌ (تفسير كوپنهاگي‌ كوانتم‌).
همچنين‌ جهان‌ هستي‌ در مجموع‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست‌. از ديدگاه‌ غزالي‌ اگر خداوند اراده‌ كند، بر آفرينش‌ و خلق‌ هر چيزي‌ قادر و توانا است‌. به‌ صورت‌ كلي‌ و عمومي‌، جهاني‌ كه‌ ما در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ عملكردي‌ عادي‌ و طبيعي‌ دارد و بدينسان‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ است‌ وليكن‌ امكان‌ وقوع‌ معجزه‌ در هر لحظه‌ وجود دارد. آنچه‌ كه‌ معجزه‌ را سبب‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ خداوند از سنت‌ خود پيروي‌ نكند و همين‌ عدم‌ پيروي‌ از سنت‌ اساس‌ وقوع‌ معجزه‌ است‌. دنيايي‌ كه‌ در نظريه‌ي‌ كوپنهاگي‌ كوانتم‌ ترسيم‌ شده‌ است‌ با انديشه‌هاي‌ غزالي‌ شباهت‌ بسيار دارد. يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ به‌ هنگامي‌ كه‌ در فضا رها شد فرود خواهد آمد زيرا احتمال‌ عملكرد آن‌ بدين‌ طريق‌ بسيار متحمل‌ است‌. اما همين‌ گلوله‌ ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ معجزه‌آسايي‌، به‌ جاي‌ فرود، صعود نمايد. البته‌ وقوع‌ چنين‌ حادثه‌اي‌ بسيار اندك‌ است‌ وليكن‌ به‌ هر حال‌ امكان‌ وقوع‌ واقعي‌ آن‌ نيز وجود دارد. 

غزالي‌، در قرن‌ يازدهم‌ ميلادي‌، و نظريه‌ي‌ كوانتم‌ در قرن‌ بيستم‌، برآنند كه‌ واقعيت‌ جهان‌ غير از آن‌ است‌ كه‌ شناخت‌ عمومي‌ ما را به‌ آن‌ رهبري‌ مي‌كند. ظاهر اشياء فريبنده‌ و فاقد هرگونه‌ وجود استقلالي‌اند. اشياء هر لحظه‌ در حال‌ آفرينش‌ مجددند، حال‌ چه‌ به‌ وسيله‌ي‌ خلق‌ مدام‌ از سوي‌ حضرت‌ حق‌ جل‌ و علي‌، و يا عمل‌ مشاهده‌گر از طريق‌ ارتباط‌ تعاملي‌، نيز بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ امكان‌ پيش‌بيني‌ عملكرد دقيق‌ و لايتخلف‌ اشياء غيرممكن‌ است‌ و تنها احتمال‌ وقوع‌ را مي‌توان‌ پيش‌بيني‌ نمود. چنين‌ ديدگاهي‌ از هستي‌ در هر يك‌ از دو دنياي‌ جديد و قديم‌ سابقه‌ دارد و خاص‌ جهان‌ معاصر نيست‌. (9) 

پانوشتها
1- Karen Harding, : Causality Then and Now: Al Ghazali and Quantum Theory." The American Journal of Islamic Social Sciences. Volume 10 , 2 Number 2, Summer 1993, pp 165-177.
2- غزالي‌، ابوحامد. تهافة‌الفلاسفه‌ (ترجمه‌ي‌ علي‌اصغر حلبي‌)، مركز نشر دانشگاهي‌، چاپخانه‌ دانشگاه‌ تهران‌، 1361، ص‌ 114.
3- اشياء و اعيان‌ دو ويژگي‌ خاص‌ دارند كه‌ يكي‌ اندازه‌ و ديگري‌ مكان‌ است‌.
4- اين‌ توضيح‌ در مورد اشياء بزرگ‌تري‌ همچون‌ يك‌ گلوله‌ي‌ سربي‌ نيز صادق‌ است‌. زيرا آنها نيز از الكترون‌، پروتون‌ و نوترون‌ تشكيل‌ يافته‌اند.
5- همان‌ قسم‌ كه‌ در بندهاي‌ بعدي‌ توضيح‌ خواهيم‌ داد. اين‌ پيش‌بينيها از لحاظ‌ گستردگي‌ و معنا با نظريه‌ي‌ مكانيكي‌ نيوتني‌ فرق‌ بسيار دارند.
6- با وجود توضيحات‌ و شروح‌ نسبتاً كافي‌ پيرامون‌ تفسير كوپنهاگي‌ از نظريه‌ي‌ كوانتم‌، خواننده‌ مي‌تواند به‌ فصل‌ سوم‌ كتاب‌ هايزنبرگ‌ (1958) مراجعه‌ نمايد.
7- در مقابل‌، نظريه‌ي‌ نيوتني‌ به‌ روشني‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ و در هيچ‌ زماني‌ عبور از ديوار ممكن‌ نخواهد بود. اما مكانيك‌ كوانتمي‌ بر آن‌ است‌ كه‌ هر چند احتمال‌ آن‌ زياد نيست‌ ولي‌ هنوز وجود دارد.
8- اينك‌ گفته‌ شود يكي‌ شي‌ء موجود است‌ اما ويژگيهاي‌ شي‌ء بودن‌ را نداشته‌ باشد، همان‌ قسم‌ كه‌ در آغاز اين‌ مقاله‌ اشاره‌ كرديم‌، در تناقض‌ آشكار با درك‌ عمومي‌ از مفهوم‌ شي‌ء است‌.
9- كرن‌ هاردينگ‌، عليت‌؛ غزالي‌ و نظريه‌ كوانتوم‌، ترجمه‌: دكتر سيد علي‌اكبر حسيني‌ - محمدرضا فدايي‌، فصلنامه‌ نامه‌ فرهنگ‌، شماره‌ 28، زمستان‌ 76. 

منابع‌
1- Bohr, Niels. "The Atomic Theory and the Fundamental Principles Underlying the Description of Nature" In Atomic Theory and the Description of Nature. Cambridge, UK: Cambridge University Press, 1934.
2- Crease, Robert P. and Charles C. Mann. The Second Creation, NewYork: Macmilam Co., 1986.
3- Davies, Paul. The New Physics. Cambridge, UK: Cambridge University Press, 1989.
4- Al Ghazali, Abu Hamid, The Incoherence of the Philsophers (Tahafut al Falasifah), Translated by S. A. Kamali, Lahore: Pakistan Philosophical Society, 1958.
5- Heisenberg, Werner. Phisics and Philosophy. New York: Harper and Row, 1958.
on Modern PHysics. NewYork: Collier Books, 1962.
6- Mirza, Mohammad, and Mohammad l.Siddiqi. Muslim Contributions to Science, Lahore: Kazi Publications, 1986.
7- Wolfson, Harry A. The Philosophy of the Kalam. Cambridge, MA: Harvard University Press 1976.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


خيلي جالب بود اما در فيزيك دو حيطه مكانيك وجود دارد و به هيچ وجه در سطح ماكروسكوپيكي مكانيك نيوتني نقض نميشود و حتي امروزه نيز در تمام علوم از آن استفاده ميشود به نظر من اين توجيه عدم قطعيت هايزنبرگ كه از آن به مشاهده گر ياد شده در سطح ماكروسكوپيكي زياد منطقي نيست.
شايد جالب تر باشد جلو تر برويم و از علم نانو كه شالوده آن كوانتوم است و بنيان ذرات را ميتواند تغيير دهد هم در فلسفه ياد كنيم يعني با همين مكانيك احتمالي كوانتومي بشر به قطعيتي رسيه كه از آن ذينفع شده نقش سنت الهي كه حاصلش باز آفرينش است در اين باز آفرينش بشر چطور تعريف ميشود؟بشر توانسته ذراتي خلق كند كه ذات آن با ذات آفرينششان متفاوت است يا در علم ژنتيك وقتي موجودي آزمايشگاهي خلق ميشود چرا ادامه راه را با سنت الهي كه آن را خلق نكرده طي ميكند؟معني آن نميتواند اين باشد كه دنيا قانونمند است و به روال طي مسير ميكند نه به اراده