نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
۰
يکشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۵

ل

ل
لئاندر / لياندروس‌ Leander ، عاشق‌ هرو (كاهنه‌ي‌ معبد آفروديته‌ در ستوس‌). اين‌ دو گرفتار عشق‌ هم‌ شدند، اما هرو به‌ سبب‌ كاهنه‌ بودنش‌ حق‌ ازدواج‌ نداشت‌. پس‌، براي‌ پنهان‌ نگاه‌ داشتن‌ عشقشان‌، لئاندر هر شب‌ شناكنان‌ خود را به‌ او مي‌رساند و هرو با چراغ‌ خود راهنماييش‌ مي‌كرد. يك‌ شب‌ زمستاني‌ چراغ‌ هرو خاموش‌ شد و لئاندر غرق‌ گشت‌. هرو صبح‌ جسد او را در ساحل‌ يافت‌ و از سر غصه‌ خود را از برج‌ به‌ زير انداخت‌ و كشت‌. 

لائوداماس‌ Laodamas ، پسر اتئوكلس‌؛ پادشاه‌ تب‌. تبيها را در جنگ‌ عليه‌ اپيگونها رهبري‌ كرد و آيگيالئوس‌ را كشت‌. به‌ روايتي‌ خود نيز به‌ دست‌ آلكمئون‌ كشته‌ شد. 

لائوديكه‌ Laodice ، دختر پرياموس‌ و هكابه‌. با هليكانون‌، پسر آنتنور، ازدواج‌ كرد. وقتي‌ آكاماس‌، به‌ عنوان‌ قاصد يونانيان‌، براي‌ پس‌ گرفتن‌ هلنه‌ به‌ تروا آمد، لائوديكه‌ عاشقش‌ شد و از او بچه‌اي‌ به‌ دنيا آورد به‌ نام‌ مونوخوس‌. در شب‌ غارت‌ تروا، زمين‌ دهان‌ باز كرد و لائوديكه‌ را بلعيد و ديگر كسي‌ او را نديد: 

لائوكوئون‌ Laocoon ، پسر كاپوس‌، و برادر آنخيسس‌؛ كاهن‌ پوسيدون‌ در تروا. در جنگ‌ تروا ، به‌ اهالي‌ تروا هشدار داد كه‌ اسب‌ چوبين‌ يونانيان‌ را نپذيرند، اما بلافاصله‌ همراه‌ با دو فرزندش‌ توسط‌ دو اژدهاي‌ دريايي‌ كشته‌ شد. پس‌ اهالي‌ تروا، به‌ گمان‌ اينكه‌ لائوكوئون‌ به‌ سبب‌ بي‌حرمتي‌ نسبت‌ به‌ اسب‌ كشته‌ شده‌ است‌، اسب‌ را به‌ درون‌ شهر آوردند و بدين‌ ترتيب‌ تروا سقوط‌ كرد. 

لائومدون‌ Laomedon ، پسر ايلوس‌ و ائوروديكه‌؛ پادشاه‌ تروا. زئوس‌، آپولون‌ و پوسيدون‌ را، به‌ عنوان‌ تنبيه‌، براي‌ يك‌ سال‌ كار نزد وي‌ فرستاد. آن‌ دو ديوارهاي‌ شهر تروا را ساختند، ولي‌ لائومدون‌ مزدشان‌ را نپرداخت‌. پس‌ آپولون‌ طاعون‌ بر شهر فرستاد، و پوسيدون‌ يك‌ هيولاي‌ دريايي‌. به‌ توصيه‌ي‌ يك‌ وخش‌، لائومدون‌ دخترش‌، هسيونه‌، را بر صخره‌اي‌ زنجير كرد و پيشكش‌ هيولا نمود. هراكلس‌ هسيونه‌ را نجات‌ داد، اما لائومدون‌ پاداش‌ او را هم‌ نداد. پس‌ هراكلس‌ به‌ تروا هجوم‌ آورد و لائومدون‌ را كشت‌. پرياموس‌، پسر وي‌، جانشينش‌ شد: 

لابداكوس‌ Labdacus ، پسر يولودوروس‌ (2) و نوكتئيس‌. در كودكي‌ وارث‌ پادشاهي‌ تب‌ شد. پس‌ از رسيدن‌ به‌ سن‌ بلوغ‌، به‌ جنگ‌ پانديون‌، شاه‌ آتن‌، رفت‌ و شكست‌ خورد و اندكي‌ بعد مرد. از او پسري‌ به‌ نام‌ لايوس‌ به‌ جا ماند:
 
لاپيتها Lapiths ، از اقوام‌ يوناني‌ كه‌ در شمال‌ تسالي‌ مي‌زيستند، و براي‌ جنگ‌ تروا چهل‌ كشتي‌ زير رهبري‌ پولوپويتس‌ و لئونتئوس‌ اعزام‌ داشتند: 

لايوس‌ Laius ، پس‌ لايداكوس‌؛ پادشاه‌ تب‌. هنگام‌ تسخير تب‌ از سوي‌ آمفيون‌ و زتوس‌، مردم‌ او را به‌ دربار پلوپس‌ فراري‌ دادند. پس‌ از مرگ‌ دو مهاجم‌، به‌ تاج‌ و تخت‌ خود بازگشت‌، اما ناجوانمردانه‌ پسر كوچك‌ پلوپس‌، خروسيپوس‌، را دزديد و دچار نفرين‌ شد. با يوكاسته‌ ازدواج‌ كرد و صاحب‌ فرزندي‌ به‌ نام‌ اوديپ‌ شد، كه‌ سرانجام‌ پدر را كشت‌: 

لتو Leto ، دختر كويئوس‌ و فويبه‌ (هر دو از تيتانها ). از نخستين‌ معشوقه‌هاي‌ زئوس‌ بود؛ چون‌ از او حامله‌ شد، به‌ سبب‌ حسد هرا رنجهاي‌ بسيار برد ايليتويا )، از جمله‌ آنكه‌ هيچ‌ زميني‌ او را به‌ هنگام‌ وضع‌ حمل‌ به‌ خود راه‌ نداد. سرانجام‌ زئوس‌ جزيره‌اي‌ را به‌ كف‌ دريا زنجير كرد تا او دو طفل‌ خود، آپولون‌ و آرتميس‌، را به‌ دنيا آورد. در اساطير روميان‌ مطابق‌ است‌ با لاتونا. 

لته‌ (= فراموشي‌) Lethe ، رودي‌ در هادس‌. مردگاني‌ كه‌ به‌ هادس‌ مي‌رفتند از آب‌ لته‌ مي‌خوردند و زندگاني‌ پيشين‌ را از ياد مي‌بردند:
لدا Leda ، دختر تستيوس‌ (پادشاه‌ آيتوليايي‌). همسر توندارئوس‌ شد، وهلنه‌، كلوتايمنسترا، كاستور، پولوكس‌، تيماندرا، فيلونوئه‌، و فويبه‌ را زاد. گويند پدر حقيقي‌ هلنه‌ و كاستور و پولوكس‌ زئوس‌ بود، چرا كه‌ زئوس‌ به‌ شكل‌ قويي‌ در آمد و لدا را فريفت‌: 

لوتوفاگي‌/ لوطس‌ خوران‌/ Lotophagi Lotus - eaters ، قبيله‌اي‌ كه‌ در ساحل‌ ليبي‌ مي‌زيستند. او دوسئوس‌ با همراهانش‌ به‌ جزيره‌ي‌ آنان‌ درآمد، و چون‌ از ميوه‌ي‌ لوطس‌ خوردند، همه‌ چيز را از ياد بردند: 

لوكائون‌ Lycaon ، پسر پرياموس‌ و لائوتوئه‌. در جنگ‌ تروا، اخيلس‌ او را دستگير كرد و به‌ عنوان‌ برده‌ به‌ پادشاه‌ لمنوس‌ فروخت‌. دوستي‌ او را باز خريد و به‌ تروا فرستاد، اما دوازده‌ روز بعد دوباره‌ به‌ اخيلس‌ برخورد و اخيلس‌، بي‌اعتنا به‌ التماسهايش‌، او را كشت‌: 

لياندروس‌: لئاندر
لينوس‌ Linus ، پسر اپسمنيوس‌. خنياگري‌ كه‌ به‌ هراكلس‌ موسيقي‌ آموخت‌، و چون‌ شاگرد را كتك‌ زد، به‌ دست‌ وي‌ كشته‌ شد.
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *