۰
چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷

دیوانه ی مقدس

ای صدای شکسته ، ای پژواکِ آینه ها یِ خُرد، ای جوانه ی کویر بر رویای آب، ای گام زنِ مرزِ ملتهبِ مرگ و زندگی ، ای آیه ی ترس و لرز بر مغاک تهّیت، ای سرودِ سقوطِ زمان در ژرفنایِ خاک ، ای بلندای صدای پای مرگ ، ای گنگ ، ای نبوغ ، ای گناهِ اولین .....
دیوانه ی مقدس

چه کسی ترا فهمید ؟ چه کسی صدایِ بالیدنِ ترا شنید و جرعه ای از شیونِ ساکتِ در خود شکسته ات را سر کشید ؟
کدام چشم ، طلوع شکوهمند ترا از چاه تاریک و گَنده آبینِ زندگی ، دید ، و آنرا فهمید ؟
و کدام هوش ، طپشِ دامنه ای به فراخنایِ بیکرانگی را در کالبد ناچیز تو ، ادراک توانست کرد ؟
و اگر این تنها خدا بود که یخاطر تو، بخود شاد باش گفت ، پس چرا فورانِ تراژدی ، وجودت را لبریز از مرگ ساخته و در قعرِ ستیزِ جاودانه ی دو گانگی های ناساز ، به خفقانی پرتناسخ ، کشانده است ؟

براستی این امانت چه بود که کوه ها از آن گریختند ، اما تو ولع انگیختی ، رخسار افروختی و بار بردارِ آن شدی ؟ ....
ای دیوانه ی مقدس ، ای مقدس ترین دیوانه ی خلقت ، براستی قصه ات چه بود ؟ 

نوشتاری از : م.م.فرید 28/08/1387

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


آدم كه از فلسفه هيچي نفهميدو
در ضمن يه كم رمان هم نخوند معلومه که میشه ديونه مقدس!
چرا میخندین؟
ای دیوانه مقدس.قصه ات حکایت شعور و خرد است.تناقض فهم محدوداست با هستی بیکران .اینکه دانستن محو اسرار نیست .اینکه شاید دانستن رسیدن به حسی است از محدودیت هایمان و قابلیتی است بیشتر برای شگفتی .
منم ميگم آدمي كه از فلسفه هيچي نفهمه شايد بشه يه ديوونه مقدس. ولي اين احتمال هم وجود داره كه بشه من كه چون از استاد فلسفه م خوشم اومده مي خوام از فلسفه بفهمم. آخه ميدونين...خيلي با شخصیته !
ما ديوانگاني مقدسيم كه تقدس خود را در پس سستي ايمان از دست داده ایم. و اينك سرگردان در جهان به دنبال پاكي از دست رفته خود گم گشته ايم تا شايد راز اين ولع جاوداني خويش را كشف كنيم .اينك از آن همه قداست فقط ديوانگي بر جاي مانده است.