۰
چهارشنبه ۴ دی ۱۳۸۷

بيمار فلسفي !

بيمار فلسفي !
لطفا اگر دوست داشتيد در پيوند با اين كاريكاتور به اين سوال پاسخ دهيد : 
جمله : « من فكر مي كنم ، پس هستم » بنيان فلسفي كدام فيلسوف است ؟ و چه مي خواست بگويد ؟
( طرح از : T . Mc CracKen
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: دكارت
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


این جمله مربوط به دکارت است.سوالي كه من از دكارت داشتم اين بود كه از «من شك مي كنم» چگونه نتيجه گرفت كه من مي انديشم و از من مي انديشم چگونه ثابت كرد من هستم. آيا اين اثبات خود نيازمند اثبات نيست؟ و آن اثبات...
از من مي انديشم تنها مي توان فهميد كه من مي انديشم. و اصلا از كجا معلوم كه «من» هستم كه مي انديشم.
اما اشاره دكارت به جوهر متفكري مستقل از ماده برايم بسيار جالب بود و قصه درازي در ذهن من بوجود آورد. محصوصا با در نظر گرفتن حركت جوهري ملاصدرا و مسله نفس انسان.
دكارت می گوید من شک می کنم و این مسئله را برای ادامه مفروض می انگارم. حال از شک کردن اثبات می کند که من فکر می کنم و از فکر کردن اثبات می کند که من هستم دکارت در قاعده خود «اثبات» می آورد و استنتاج می کند. در وهله اول باید پرسید که وقتی هیچ مفروضی جز «شک کردن» نداریم پس منطق نیز ممکن است غلط باشد لذا اثبات منطقی تا زمان اثبات شدن منطق، ممنوع است. و آن اثبات خود نباید منطقی باشد و باید از اصل مفروضی اثبات شود و راه اثبات کردن این اثبات که خود اثباتی است باید اثبات شود و آن راه... در اینجا به تسلسل خواهیم افتاد و هرگز نمی توانیم به این تنیجه برسیم که من هستم!
دوم: دکارت می گوید:«من شک می کنم» یعنی در همان شک کردن می گوید که این من هستم که شک می کنم. پس چه نیازی دارد که خود را به رنج انداخته و قاعده کوجیتو را بیاورد. این بزرگوار باید قاعده را اینگونه اصلاح می کرد:«شکی وجود دارد، پس فکری وجود دارد پس... چیزی هست که فکر می کند» و این چیز الزاما من نیستم. تنها جوهر متفکری است که ممکن است هر چیزی یا هر کسی باشد. پس آنچه دکارت می خواست (یعنی اثبات وجود خودش) بدست نیامد
سوم: اصلا هستي چيست كه بخواهيم اثبات كنيم چيزي هست يا نه! قبل از اثبات بايد بدانيم چه چيز را مي خواهيم اثبات كنيم. نمي توان ثابت كرد مجموعه زواياي داخلي مثلث 180 درجه است وقتي ندانيم زاويه و درجه چيست!
جمله ی دکارت است.
در پاسخ به این شبهه که هر چیزی که ما میبینیم و درک می کنیم در واقع موهوم است و یک جزم فکری است.
جمله ی فوق بیان می کند که حتی اگر همه چیز مثل خواب باشد و واقعیت نداشته باشد اندیشه وجود دارد.
یعنی اگر حتی در همه چیز شک کنیم . در اینکه شک می کنیم شک نمی کنیم.
سلام.اين جمله ي معروف بنيان فلسفه ي رنه دكارت فيلسوف بزرگ فرانسوي وژدرفلسفه ي جديد غرب است.دكارت بعد ازشك معروف خود(شك دكارتيُ كه به شك دستوري شهرت دارد اين گزاره را مطرح كرد كه:من مي انديشم پس هستم كه اين مساله دكارت معروف شد به كوژيتو.
بنيان فلسفي رنه دكارت ميباشد.هر چند كه در خود اين جمله واژه ي من پيش فرض است به قول برتراند راسل بهتر بود مي گفت شك هست پس من شك كننده هم هست .
دكارت. مي‌خواست خيال خودشو راحت كنه كه هست !