۰
شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۷

گربه شرودينگر !

گربه شرودينگر !

لطفا در صورت تمايل در پيوند با اين كاريكاتور به پرسش زير پاسخ دهيد :
 گربه شرودينگر كيست و تاثيرات اين گربه بر فلسفه چه مي باشد ؟

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


پاسخ به این سوال ممکن است ممکن نباشد اما در این به اصطلاح کاریکاتور یک چیز به خوبی مشخص است و آن اینکه فلاسفه هیچ وقت نمیتوانند بامزه باشند !!خوب نمیگم؟
سردر نميارم .م.ر.ازبابلسر!
مطابق اصل عدم قطعيت اين سوال جواب دقيقي نداره!!
گربه شرودينگر
بودن و نبودن، مسئله اینست......
باسلام.در صورتیکه فردی گربه را اورده باشد یعنی
به عنوان ناظر گربه را زنده گرفته پس خودش در زنده بودن گربه نقش داشته ولی با توجه به اصل عدم قطعیت وجود گربه در کیف مورد سوال است
اين قضيه از اينجا آغاز شد: تصور كنيد گربه اي در يك جعبه گير افتاده و در آنجا شيشه زهري هم هست. يك قطعه جسم راديواكتيوي نظير اورانيوم هم در جعبه قرار دارد. اگر يك اتم اورانيوم زوال يابد، يك ردياب الكترونيكي چكشي را به حركت در خواهد آورد؛ آن چكش شيشه زهر را خواهد شكست و گربه كشته خواهد شد. اما بعلت غير قابل پيش بيني بودن ذرات در سطح زير ـ اتمي (نظير زوال راديواكتيو هسته اورانيوم) شما فقط ميتوانيد بر امكان زوال يك اتم واقف باشيد، اما نميتوانيد لحظه دقيق را پيش بيني كنيد. بعبارت ديگر، شما نميتوانيد از قوانين فيزيك زير ـ اتمي براي پيش بيني اينكه گربه مرده است يا نه استفاده كنيد. تنها راه پي بردن به اين مسئله، نگاه كردن به داخل جعبه است. .شرودينگر در سال 1930 اين پارادوكس را براي برخي از دانشمندان كه ادعا ميكردند كه رفتار غير قابل پيش بيني ذرات زير ـ اتمي نشان ميدهد، دنياي واقعي فقط زماني موجوديت دارد كه شخص به مشاهده اش بپردازد.
به نام خدا
سلام
به طور كلي در مكانيك كوانتومي مباحث متعددي وجود داره كه ثابت ميكنه كه نتيجه ي يك آزمايش به ناظر بستگي داره و اين به عنوان يك اصل به صورت نظري و رياضياتي اثبات ميشه.اوج اين اصل و اثبات اون در همين آزمايش خيالي گربه شرودينگر است كه خود شرودينگر براي اثبات يك سري چيزها پيشنهادش كرد.توضيحش تقريبا نزديك به هماني است كه گفتند.اما كلاپيامد اين اصل در فلسفه نسبي بودن همه چيزووابسته بودن مشاهدات به ناظر است كه البته نسبيت انيشتين هم در طرح اين ديدگاه بي تاثير نبود. اين مبحث به نظر من ربط خيلي خيلي مستقيمي به پلوراليسم معرفتي دارد والبته هميشه برام سوال بوده كه اول فيزيكدانان اين مباحث رومطرح كردند و بعد جامعه شناسان و صاحبان مكاتب غربي اونها رو در فلسفه منظوركرده و جادادند يا برعكس.ولي چيزي كه از كتاب خود هايزنبرگ(جزءوكل)وتاليفات اجتماعي انشتين و حرفهاي بور و...فهميدم اينه كه خيلي فيلسوفان و جامعه شناسان غربي و فيزيكدانان آنها روي هم تاثيرداشتندوفيزيك بيش از هرعلم ديگه اي موثربوده.
به هر حال من فيزيك ميخونم و برخلاف اكثراساتيد كه پرداختن به فلسفه رو بيهوده ميدونن خيلي مشتاقم كه اگر كسي از فيلسوفان اينجا علاقه داره باهم در تعامل باشيم و فيزيك و فلسفه رو بده بستان كنيم.اين كاريه كه خود فيزيكدانان كوانتومي نسل اول به خصوص هايزنبرگ هم ميكردن و فكر ميكنم خيلي زود ميتونه هم فيزيك و هم فلسفه رو پيشرفت بده ان شاءالله.اگرموافقين پاسخ رو به ميلم بفرستيد.
ممنون