۰
چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۸۸

تضاد آرامش با شادي ؟!

تضاد آرامش با شادي ؟!

لطفا در صورت تمايل در پيوند با اين كاريكاتور ، به پرسش زير پاسخ دهيد : 
چرا انسان مدرن ، هر چه بيشتر دنبال شادي است ، آرامش را بيشتر از دست مي دهد ؟

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


بايد به دنبال مفهومي باشيم كه براي شادي در ذهن ما تعريف شده!
شادي من آرامشي است كه من دارم
به نظر من انسان فكر ميكنه با دستيابي به پول بيشتر به آرامش بيشتري ميرسه ولي بخاطر همين طرز فكر اشتباه به جاي آرامش ذهن خودشو بيشتر درگير ميكنه.
چون شادي ابزاري براي گريز از ترس است و محتاج منايع جديد منابع جديد و منابع جيدي يعني رقابت ورقابت سبب ايجاد استرس و ترس مي شود ودو باره شادي جديد و.... اين دور باطل سبب از بين رفتن آرامش مي شود
سلام به نظرمن انسان دراين زمانه ي به اصطلاح مدرن فقط در مورد دنياي مادی مدرن شد ونتوانست به آن سوالات اصلي درباره خود پاسخ دهد
سؤال بسیار خوبی است.
زیرا در واقع آنچه که انسان به عنوان شادی جستجو می کند شادی واقعی نیست؛ بلکه هیجانی است که زود از دست می رود. حیات کنونی ما و هر مقصدی که تعریف می کنیم و به دنبال آن می رویم دارای تاریخ مصرف است. انسان از تعریف شادی و آرمان والا درمانده است. زیرا ارزش و شاخص والایی برای این کار در دست ندارد.
خیلی ساده است حس خود را پس از گوش دادن به یک قطعه موسیقی سنتی با قطعه موسیقی امروزی که نمونه های آن در فروشگاه ها به وفور یافت می شود مقایسه کنید. اولی شما را آرام آرام بالا می برد و دومی به یکباره بالا و سپس تهی می کند. حال اگر گوش دادن به این موسیقی شادی تلقی گردد وای به حال ما.
لذا انسان امروزی می باید لذت را بازتعریف نماید. شما نیز می باید به جای واژه لذت واژه دیگری را عنوان می کردید. شادی این کاریکاتور هیجان سطحی است و موج آن هرگز به اعماق درون ما نفوذ نمی کند؛ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد.
پس ......  
آرامش انسان را به مرگ نزديك ميكنه و اساسا اين فكر كه انسانها دنبال آرامش هستند فكر درستي به نظر نمي رسه هرچه كه انسان را از مرگ دور كند براي انسان شادي آور است
چون او به دنبال شاديهاي كاذب؛دروغي؛غير خدا پسندانه ميرودوشادي حقيقي را بيهوده ميداند
این کاریکاتور مغلطه ای بیش نیست!در جوامع بسته به طور قطع شادی و جشن گرفتن موجبات گرفتاری و درد و سر است اما در جوامع آزاد شادی و جشن غایتی جز خودش ندارد و الذا ین پرسش شما خودمتناقض است و پاسخی ندارد، انسان مدرن در همین دنیای فانی از همه شادیها و نعمات الهی بهره مند است و نیازی به دنیای خیالی آرمان شهر ندارد، عدالت و آزادی و حقوق انسانی و رفاه و طول عمر کافی دارد و دستش به آسمان دراز نیست اما به آسمان هم عنایتی دارد اما نه باب نیاز بلکه از جهت اینکه خداوند همه گونه توانایی برای خوشبختی به او داده است.
فكر مي كنم اين موضوع بستگي به تعريف ما از شادي دارد. شادي توام با نارآرامي و فراز و نشيب شديد روحي هم زود گذر است هم مقاومت ايجاد مي كند درست مثل اكس. در نهايت هم انسان را دلزده و نااميد مي كند. بعضي گريه ها لذتي هزار برابر بعضي خنده ها دارند.
زيرا شادي را خارج خود مي جويد
آنگونه كه به نظر مي آيد در تفكر غربي به علت گرايش و توجه بيش از حد به ماده و ماده گرايي و غفلت از عوامل معنوي و روحاني لذات و خوشي هاي خود را با لذايذ مادي تعريف مي كند و ملاك و معيار لذت را در لذت مادي جستجو مي كند. غافل از آن كه انسان موجودي دو بعدي است و بعدي كه لذات داپمي تر و ماندگارتر دارند لذات روحي و معنوي هستند. در حالي كه لذات مادي به علت خصوصيات ذاتي آن كوتاه مدت و گذراست. از اين رو اين لذات به علت گذرا بودن و ارضاي زودهنگام خود ديگر لذت زا نيستند و انسان وقتي لذاتش كم و كمتر مي گردد ارامش خود را از دست مي دهد.
البته مي توان وجه ديگري را نيز در نظر گرفت و آن اين كه آرامش صفتي است كه نياز به تداوم و استمرار دارد و بر اين اساس به نظر بايد يك نوع لذت روحاني باشد تا جسماني و از آن جا كه گرايش تفكر غربي به لذات مادي متمايل شده است و از لذايذ معنوي غفلت كرده اند لذا آرامش در اين جوامع اندك و اندك تر مي شود.
چيزي كه مي تواند آرامش دهنده باشد. انديشيدن و فهم وضعيت خود در موقعيت هاي مختلف زندگي است.
شادي خود نتيجه ساير رفتارهاست. ضمن اينكه بايد تعريف ما از شادي مشخص باشد. بسياري از خوشحالي هاي ما نامشان شنگولي است نه شادي و شنگولي با مصنوعات بشري به راحتي امكان پذير است. والا محال است آدمي شاد باشد ولي آرامش نداشته باشد.
چون شادبودن سخت شده ديگر آدمي ازرويش يك
جوانه شاد نمي شود اماازرويش يك كينه دردلش
به وجد مي آيد اما آنگاه كه كينه اش به حاصل رسيد
نتيجه اش ارضا كننده نيست
انسان وقتي بي نياز مي شود سر كش ميگردد. ان الانسان ليطغي ان راه استغني. قرآن كريم. انسان غربي مادي گرديده و ذوقش فاسد شده است. اصلا معناي خوشي را نمي داندُ چون بسا اوقات خوشي واقعي در احساس واقعي است و انسان از ديدن يك صحنهء‌دلخراش اشك مي ريزد و اين خود شامخ ترين قلهء لذت است. يا اينكه شعري از احساس به ديگران سروده مي شود نهايت خوشبختي استُ ولي انسان مادي غرب اصلا تعريف لذت را گم كرده است. انسان وقتي شكم سير بخوابد خوابش آشفته استُ اما انسان وقتي بعد از گريستن حتي شكم گرسنه مي خوابد آرام ترين خواب را دارد و از آن لذت مي برد. انسان امروز بردهء تكنالوژي است و از اصل خود جدا شده است. فكر مي كند خوشبخت نيستُ حال اينكه از اصل خود جدا شده است. از ا نسانُ‌از احساسُ از معناُ از تفقدُ از قلبُ از احساس همسويي و... اين موضوعي مهمي است و بايد فلاسفهء‌انساني بيشتر در اين باره بنگارند.
از انجايي كه اعتقاد به دين و خدا يك نوع آرامش دهنده فكري و روحي ميباشد با گذشته زمان و ارتقاء سطح تفكر و هوش -ما به عدم وجود واقعي اين دو پي ميبريم قبول نبودن خدا و دين كار هركسي نيست و به دنبال خلاء فكري خودمون ميريم دنبال شاديهاي جديد تنوع در زندگي-اما اين كارها نه تنها ما را به ارامش نميرساند بلكه از منطق واقعي دور خواهيم شد.البته انسانهايي ارامش را از دست خواهند داد كه به خدا و دين اعتقاد دارن و با گذشت زمان ان را از دست ميدن و فكر ميكنند دارن از چيزي كه نسيت دور ميشن
رجوع شود به دفترچه راهنمای انسان!
refer to the manual!
این نمودار همیشه صدق نمی کنه ! بستگی به نوع آرامشش داره !
به نظر من انسان مدرن راه درست رسيدن به آرامش را گم كرده است و تعريف آرامش را در مقابل شادي مي داند و هر گاه كه خواسته به آرامش برسد به سوي شادي رفته است و حتي مي توان به جرات گفت به شادي ها و بي قيدي هايي متوسل شده كه با روح و انسانيت او در تضاد است.
در حالي كه آرامش حقيقي در شادي خلاصه نمي شود و كسي كه مي خواهد به آرامش راستين برسد بايد به منبع لايزال آرامش متصل گردد و اين آرامش ابدي نزد هيچ كس نيست جز خدا...
به نظر من سپوال شما اشتباه است .
- به اعتقاد بنده انسان مدرن تعريف جامعي از حقيقت شادي و درك كاملي از شادي حقيقي ندارد!
به نظر من انسان امروزه از اضطراب بنیادی وجودش شدیدا" در عذابه و بدلیل تربیت نادرست ناچارا" از طریق فوری ترین و اسان ترین راه ممکن دنبال ارامش میگرده.
و اینطور میشه که {به غلط}به نظر میرسه اونها که دنبال شادی هستن باید ارامش رو از دست بدهند!که در حقیقت اینطور نیست و این دو احساس هیچ تناقضی با هم ندارند
چون شادي را در گرو رسيدن به اهدافش مي داند و با مدرنيزه شدن و ارتباط متقابل داردو هرچه بيشتر به دنبالش ميگردد به تنش و دغدغه هايش افزوده ميشود
سلام
سوال شما در يك سايت كه ادعاي پژوهشگري دارد عجيب است .
شادي هيچ منافاتي با ارامش ندارد !
سرور وشادماني هداياي اسماني براي انسان است
و ارامش از توكل و رضايت حاصل ميشود كه پيامد ان رضايت وخرسندي رب از تو وشادي و بهروزي تو از رب است
ودنياي ماشينيزم تنها و تنها وسيله اسايش و فراخ بالي است تا ترا از صرف وقت براي كار يدي برهاند و زمان بيشتري به تو هديه كند تا با او ( خدايت) خلوت كني .
متاسفانه چرا ما ادمها هميشه طوري برخورد ميكنيم كه يا به افراط متمايل ميشويم يا تفريط (؟).
اين انتظار از شما لااقل بعيد است !
اين نمودار با سوال نميخونه ُ اين نمدار يعني شادي تابعي است از آرامش و خميره شادي آرامش است . يعني بايد بگوييد ( انسان هرچقدر بيشتر دنبال آرامش باشد شادي را بيشتر از دست ميدهد) . و اگر هم نمدار برعكس باشد ُ ديگر آرامش يك تابع از شادي نخواهد بود !
واقعيت امر نيز همين است چون شادي در غفلت است و آرامش در باخبري و اطمينان .
فكر كنم چون لزوم شادي هميشه تحوله...براي شادي بايستي اتفاقي بيفته كه با حالت قبلي متفاوت شده باشي حالا چه در فكر خودت به تحول رسيده باشي چه در عمل كه لازمه هر دوتاش يك انقلابه.
فكر كنم چون لزوم شادي هميشه تحوله...براي شادي بايستي اتفاقي بيفته كه با حالت قبلي متفاوت شده باشي حالا چه در فكر خودت به تحول رسيده باشي چه در عمل كه لازمه هر دوتاش يك انقلابه.
چون او نمي خواهد خودش باشد . اوصرفا به يك ماشين مكانيكي تبديل شده است كه در خدمت خودش نيست
شادی چیزی نیست که در جست و جوی اش باشیم. در درون امان هست .. م اش کردیم و متاسفانه در خارج از خود مان دنبال اش می گردیم.
به نظر مي رسد اساسا اين تصوير دچار نوعي اشتباه باشد. اصولاْ نمي توان آرامشي را بدون شادي و شادي اي را بدون آرامش تصور كرد. ميتوان آرامش را در برابر آسايش يا در برابر هيجان يا توسعه روابط اجتماعي و امثالهم قرار داد اما نميتوان آرامشي را بدون شادي تصور كرد. هر چند اين امكان وجود دارد كه شادي دروني باشد يا بيروني. امكان دارد شادي سطحي باشد يا عميق. ميتواند خنده اي از تماشاي فيلم كمدي باشد يا شادي بخشش و گذشت باشد كه همراه با غم است. در نهايت اما ميتوان اقرار داشت كه زندگي نوين همراه با افزايش آسايش آرامش را از انسان ربوده است.
ارامش يك شاخص درونيست وبراي رسيدنش تمرين مي خواهد(تفكر)در حالي كه شادي يك عمل بيرونيست و خود يك تمرين است.دريا وقتيشاد است ارامشي ندارد!!!
شايد راهشو غلط انتخاب ميكنه !؟!
اولا در سوال شما يك سوال خوابيده است و آن اينكه انساني بنام مدرن را تعريف بايد كرد آيا انسان مدرن همان كسي است كه روي پوستش خال كوبيده يا انسان مدرن كسي را مي گويند كه مثلا دكتري الهيات دارد ؟گستره بسيار زيادي در مدرن بودن انسان و قبول ديگران از اين مقوله مي توان يافت
ثانيا اگز نظري به تپوري فازي داشته باشيم در مورد آرامش هم گستره بسيار بزرگي را بايد بجوپيم تا ميانگين آنرا در يابيم در همين كامنت هاي موجود در ذيل همين مطلب ميتوانيد اين گزينه ها را مشاهده كنيد
پس اول بايد دو مقوله آرامش و انسان مدرن را تعريف كردو حدود آنرا معين كرد و سپس به سوال پاسخي در خور يافت
اما آرامش كامل يعني سكون يعني صفر مطلق و انسانها براي اجتناب از ورود به دايره صفر مرتبا از آن فراري هستند و لذا گريه مي كنند و لذت مي برند يا مي خندند و سرخوشي مي كنند
شادي و احساس رضايت دروني مرز باريكي دارند .درجهت نيل به دومي شادي فرينده و اغوا گراست
چو ن انسانهاي امروزي در بيرون از خودشان به دنبال شادي مي گردند. در حاليكه بايد شادي را در درون جست و بوجود آورد.
براي پاسخ به اين پرسش در ابتدا لازم است به پرسش هاي جزيي سازنده برسش هدف پاسخ داد.سوال اول اينست :انسان مدرن كيست؟شادي چيست؟ رابطه شادي با آرامش چيست؟آيا براي رسيدن به آرامش وسكون نياز به حركت(فرموديد هرچه بيشتر به دنبال...) هست؟وسوالات ديگري كه براي مطرح شدن نياز به پاسخ دادن به اين پرسش هارا دارم.هرچند گفتن اين نكته را ضروري نمي بينم اما بهتر است بگويم كه از دوراني كه عده ايي از انسان توانستند بعد از آن دوره از زمان انسان هارا به دو دسته مدرن وكلاسيك تقسيم كنند در علم آنچه كشف شد قوانين حركت بود وبود وهيچگاه ما از هيچ دانشمند انسان شناس درهمه ابعاد كشفي مبني بر سكون نديديم.
فكر كنم خودتون جواب سوال رو دادين.

شادي يك احساس است و آرامش يك احساس ديگر.

هر انسان شادي-آرام نيست.

و هر انسان آرامي-شاد نيست.

اما در رابطه را به دست آوردن احساسات(به دنبال شادي يا آرامش بودن). ما هرگز نميتوانيم به دنبال احساسي باشيم. تنها مي توانيم بستر وجود خود را آماده كنيم تا حس كنيم. حال چه شادي را بخواهيم و چه آرامش را.در واقع ما بايد خودمان باشيم تا حس كنيم.
حقيقتي كه انسان مدرن فراموش كرده باعث فرو رفتن در باتلاقي شده كه ظاهرا شادي نام گرفته!
جسم ما با شادی احساس رضایت میکند ولی نه روح ما روح زمانی بیشترین احساس رضایت دارد که در ارامش باشد نه شادی
با سلام شايد پاسخ اين پرسش خود نهفته در پرسش است.جهان جديد كه كه مهمترين بارزه اش مدرنيت است داعيه لذت بخشي و بهره برداري تام وتمام وتامين سعادت دنيايي دارد اما گويا سخني از آرامش ندارد يا آن را ضميمه و مستتر در همان موارد مي داند.حال آنكه در دستگاه و جهان بيني ديني آرامش نيست مگر در ذكر خداي متعال و كسي كه درين فضا مي زيد در خوف و رجا غوطه ور است گاهي در قبضه ي خوف و ابتلا و امتحان است و گاهي در عوالم اميد و اطمينان و اينان همه در پرتو ذكر.و اين همه از ميوه هاي عالم دينداري است و خداوند متعال گويي آرامش را فقط در محاط اين جهانبيني قرار داده و در بيرون و در نزد نا معتقدين به آن حظي و بهرهاي ننهاده.و شادي صرفا دنيوي را بي توجه به عقبي منفصل از ذات و حقيقت آرامش گذارده است.و از قول خواجه :
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد
ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم.
همچنين مي توان به وضوح پپيوند و نسبت تكميلي غم و شادي را در نزد عرفا نشان داد.و اشارات جاي جاي آنان نا بسندگي عيش دنيايي را عيان تر كي كند. و باز از قول خواجه:
مجوي عيش خوش از دور واژگون سپهر
كه صاف اين سر خم جمله دردي آميز است.
ولسلام.
سروش عبدالحسيني
اول اين كه گمان نمي‌كنم اين موضوع فقط در مورد انسان مدرن مصداق داشته باشد. انسان مدرن خيلي تافته جدابافته ‌اي نيست و در كليات حتي با انسان غار نشين وحشي هم تفاوتي نداريم. فرق ما چند روز گرسنگي است.
اما تا حدودي درست به نظر مي‌آيد. شادي را بايستي در جمع جستجو كرد و آرامش را در خلوت. شايد حرف قابل اثياتي نباشد و از نظر پوپر يك حرف غير علمي.
اما در شادي سطح انرژي بالا مي رود و با سطح انرژي بالا آرامش و سكوني در كار نيست. در ترموديناميك همه مواد تمايل دارند تا به پايين‌ترين سطح انرژي ممكن برسند. معادل اين موضوع در مورد انسان هم صدق مي‌كتد. وقتي سطح انرژي بالاست شادي و تحرك هم هست. به نظرم در استاديوم آزادي جايي براي آرامش نيست. گمان نمي‌كنم بدون وجود هر يك از اين دو هم گردش روزگار آدمي كامل باشد.
درود
بصورت نسبي با نظر شما موافق هستم و گمان مي برم تعريفي كه انسان مدرن از شادي دارد با تعريف اصلي آن و كاركردي كه شادي واقعي بر مغز دارد با تعريف انسان امروز نا سازگار است
چون شادي يافتني نيست !
سلام
دلیلش اینست که ارامش در سادگی و دوری از ظواهر دنیاست.
وقتی به دنبال شادی میرویم در واقع به وسیله ها و راههای گوناگون می اندیشیم که این خود تولید تنش میکند در حالیکه هرچه اطرافمان ساده تر و فکرمان ارام تر و قلبمان قانع تر و راضی تر باشد بهتر از هر کس دیگری میتوانیم شادی را حس کنیم.
ایا تا به حال به سادگی و ارامش درون خانه های روستایی و سلامتی روحی وجسمی روستاییان اندیشه اید؟
و ایا تا به حال بودن در یک اتاق روستایی را تجربه کرده اید...؟
به نظرم سوالتون درست طرح نشده. شما يه پيش فرض گذاشتي و بر اساس اون پيش فرض سوال طرح كردي. اول بايد ثابت شه كه شادي و آرامش انسان مدرن در تضاد با هم هستن. و در مرحله بعد چرايي اش سوال شه. هرچند معتقدم اثبات اين فرضيه خودش پاسخ به سوال خواهد بود.
سلام بستگي داره شادي را چي بدونيم شادي از منظر شماچيست؟
ببينيد شادي فقط در جايي است كه ارزش ها نهفته باشد و پيرو ارزش ها باشي و رنج آن هم شادي است.آنجا كه تو به دفاع از عدالت ميپردازي ولي رنج برتو وارد ميشود ودر عين حال شادي سرافراز بودنت تو را فرا ميگيردو به خويشتن افتخار ميكني.آرامش با شادي تضاد دارد