۰
سه شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۹

مسافری از هند و بد بیاری تازه هایدگر در ایران

منصور شرفشاهی
« مادر از دختر خود می پرسد : ننه جان ، این خواستگاری که برایت آمده شغلش چی هست ؟ دختر جواب می دهد : مهندسه ننه جان . و مادر بسیار خوشحال می شود . می دانید معنای این حرف چیست ؟ - متافیزیک زدگی . همه ی بدبختیهای ما زیر سر این متافیزیک است ....» .
مسافری از هند و بد بیاری تازه هایدگر در ایران


 پنج سال پیش بود که بیژن عبدالکریمی این حرف ها را در جمع تعدادی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس بر زبان راند و در ادامه ، فیلسوفان اسلامی را به خاطر متافیزیک زدگی ، مورد تاخت و تاز قرار داد . محسن کدیور که از آنجا می گذشت حمله به فیلسوفان اسلامی را تاب نیاورد ، وارد بحث شد و نظرات عبدالکریمی را ساده لوحانه خواند . عبدالکریمی که همچنان بر سر متافیزیک می کوبید ، از یکطرف مثالهای اینچنینی می آورد و از طرف دیگر به هایدگر استناد می جست . سرانجام دانشجویان ِخسته ، با تشکر از سخنان استاد ، او را با احترام به بیرون دانشگاه هدایت کردند و بعد از آن هم پرونده تدریس عبدالکریمی در دانشگاه تربیت مدرس بسته شد تا چند سال بعد که در شعبه خیابان دریا دانشگاه آزاد اسلامی ، مجددا گشوده گردد .
به زودی یعنی هیچ وقت !
بيژن عبدالكريمي، تحصيلات خود را در علوم انساني در تهران به انجام رساند و براي تحصيلات تكميلي ، عازم شهر عليگره هندوستان شد. وي اين شهر را براي تحقيق در مورد آراي هايدگر، بسيار مناسب يافت. نگرش هندي به آراي مارتين هايدگر بسیار مورد علاقه اش بود تا آن جا كه كتاب «بررسي روشن‌گرانه انديشه‌هاي هايدگر» را كه توسط يك نفر هندي در همان شهر نوشته شده بود را گرفته و به فارسي ترجمه نمود.
مدرک بيژن عبدالكريمي دكتري فلسفه هايدگر از همان دانشگاه عليگره مسلم‌آباد هند است كه محيطي كاملاً بنگلادشي دارد. به قلم او، تاكنون آثاري چون: «هايدگر و استعلاء» (كه در اصل، رساله وي در عليگره مي‌باشد) و «تفكر و سياست» منتشر شده است. عبدالكريمي به زبان هندو آشناست و تاكنون بارها انجام ترجمه‌هاي متعددي از آثار هايدگر را اعلام نموده ولي هيچ كدام منتشر نشده است . 10 سال پیش که عبدالکریمی رساله خود را چاپ و منتشر نمود ، در صفحه پایانی آن ، عنوان 4 اثر مهم هایدگر را ( از هستی و زمان گرفته تا نظریه ی کانت در باب هستی ) بهمراه یکی دو اثر هندی آورده و اعلام کرده بود که « بزودی » ترجمه این آثار منتشر خواهد شد . آنان که هایدگر را می شناسند نیک می دانند که ترجمه صحیح هر کدام از آنها 8 تا 10 سال زمان می برد(نظرات کاوفمنرادر این خصوص ببینید) . البته از آنجا که کس ندانست که عبدالکریمی از چند سالگی هایدگر شناس بوده ، شاید بتوان حمل بر صحت ، نمود ، اما اینرا هم باید دانست که پس از دهسال ، هنوز یک برگ از ترجمه آثار هایدگر توسط عبدالکریمی منتشر نشده است .
عبدالکریمی قبل از آن که برای هایدگر شناسی عازم هندوستان شود ، کتابی را تحت عنوان " تفکر و سیاست " نوشت و بعدا آن را با رودربایستی عبدالکریم سروش ( که آن موقع عضو هیئت مدیره انتشارات علمی و فرهنگی بود ) در این موسسه انتشاراتی به چاپ رساند . این کتاب نه تنها با چارچوب نشر کتاب این موسسه ی انتشاراتی سازگاری ندارد بلکه با هیچ منطقی نیز سازگار نیست . کتابخانه ی بی قفسه ای است در هم ریخته .صدر در ذیل نشسته و کبرا بر صغری مقدم . و بسیار مفید در افزایش پریشانی فکر سیاسی خواننده !
هگل ، مارکس و مهندس رضایی !
عبدالکریمی ، پرگو و کم نویس است و آنچه را هم که می نویسد همان فرمایشات اش است که بی پروا به دست چاپ می سپارد . از عبدالکریمی کمتر مقاله ای در ژورنالهای علمی داخلی و ISI می یابی ، اما تا دلت بخواهد مصاحبه و سخن رانی دارد . وقتی هم که عرصه تنگ می شود ، خودش می رود با دیگران مصاحبه می کند ، از نوار پیاده می نماید و به دست چاپ می سپارد . البته تا این جای قضیه شاید ایراد نداشته باشد ، اما انچه قضیه را طنز آلود می کند عناوین فلسفی قلمبه ای است که عبدالکریمی بر این گونه مصاحبه های خود می گذارد .
کتاب " هگل و مارکس در ایران " عبدالکریمی را که به دست می گیری از طرح روی جلدش ( که مارکس و هگل را پشت یک ورق پاسور نشان می دهد ) حظ بصر می بری و با خود فکر می کنی که شاید عبدالکریمی می خواهد از بازیگران فرا سوی تاریخیت ِ هگلی و مارکسی، سخن بگوید . بعد با خود می گویی: کتاب باید صندوق خانه های تفکر این دو فیلسوف را گشوده ، به خیزش های دیالکتیکی با واسطه یا بی واسطه ی هگل و مارکس در ایران پرداخته ، الهیات اینچنینی را از شیخ احمد احصایی و شیخیه و مارکسیست های اسلامی و… را پی گرفته و… الخ .
اما کتاب را که می گشایی یکباره خشکت می زند . صفحات اول کتاب به تقلید ِ ناپز از نمایشنامه های گوهر مراد ، با مکالمه ی استاد عبدالکریمی با شخص مجهول الهویه ای به نام مهندس رضایی ( کارشناس IT ) آغاز می شود . خیلی زود ، طرف ِ مکالمه حکم ِ شمس تبریزی را پیدا می کند تا آنجا که عبدالکریمی ضبط صوتش را بر می دارد و به سوی کوی مهندس IT می شتابد . گپ مفصلی با هم می زنند و سپس عبدالکریمی نوار مصاحبه را پیاده نموده و به دست چاپ می سپارد و اسمش را می گذارد : " هگل یا مارکس در ایران " . این در حالی است که کمترین موضوعی که در کتاب مورد اشاره قرار گرفته همین هگل یا مارکس است !
کاوش پدیدار شناسانه ی اندیشه نویسنده ی کتاب از متن اثر ، نشان از آن دارد که عبدالکریمی پیشتر سوالاتی راجع به توسعه و دلایل عقب ماندگی ایران و ایرانی در ذهن داشته و وقتی با یک مهندس IT مواجه شده ، عنان از کف داده ، فرصت غنیمت دانسته و چون از فضل علمی خود و مهندس رضایی خیلی خاطرش جمع بوده آن سوال و جوابها را چاپ هم کرده است .
پرسشهای عبدالکریمی و پاسخ های مهندس رضایی هر دو خام دستانه و سطحی است ، اما این دلیل نمی شود که در این جا برای مرحوم دکتر حسین عظیمی که شانس یافت و از دنیا رفت تا برترین نظر ورزی های توسعه را در این کتاب ببیند ، آرزوی رحمت واسعه ی الهی ننماییم .
یادواره دکتر شریعتی و دسته گلی بر آب
سال گذشته عبدالکریمی در مراسم یادمان شریعتی در جمع تعدادی از علاقه مندان شرکت نمود و حرف های جالبی زد که بد نیست در اینجا گوشه هایی از آن حرف ها را مرور کنیم .
1- عبدالکریمی ابتدا دو گونه نقد را مطرح ساخت : سوبژکتیویستی و استعلایی . او گفت « نقدها در بسياري از مواقع بيانگر احساسات، عواطف، عصبيت‌ها، خشم‌ها و كينه‌هاي ناقدان است. اين نقدها را مي‌توان نقد سايكولوژيك (روان‌شناختي) يا نقد سوبژكتيو ناميد كه در مقابل نقد استعلايي قرار دارد. در نقد اخير، حقيقتي استعلايي و فرا من، يعني مستقل از احساسات، عواطف و گرايشات شخصي ناقد، خود را مي‌نماياند.عدم رعايت مراتب، منزلت‌ناشناسي، مصلحت‌انديشي، عافيت‌طلبي و. . . همه و همه نشانه‌هايي از نقد سوبژكتيو و غيراستعلايي هستند » .
عبدالکریمی معلوم نمی کند که این اصطلاحات را از کجا آورده و اصلا چرا اینها را جعل نموده است . میخواهد بگوید دو نوع نقد داریم ، یکی غرض ورزانه و دیگری بی غرضانه ، اما معلوم نیست چرا همین حرف ساده را در کلاف اصطلاحات فلسفی – در کاربردی نا بجا – در پیوسته است ؟
2- عبدالکریمی در حالی از نقد استعلایی ( مستقل از اغراض و احساسات و گرایشها ) سخن می گوید که چند دقیقه بعد به تاسی از هایدگر به سراغ دکارت می رود و می گوید : « تصوير دكارتي از آدمي براي دستيابي به يك نقطه آغازين مطلق، توهمي بيش نيست. هستي آدمي از صفر آغاز نمي‌شود. آدمي حلقه‌ايي در ميان حلقه‌هاي يك زنجيره، بلكه در ميان شبكه هزار توي پيچيده‌ايي از زنجيره‌هاست ».هایدگر شناس ما اصلا خود متوجه نمی شود که اگر این ایراد بر دکارت وارد باشد ، پس ( نقد استعلایی ) حرف مفتی بیش نیست .
3- عبدالکریمی از آنجا که اصطلاحات فلسفی را فله ای به کار می برد ، چندان در بند درست و غلط بودن حرف هایش هم نیست . او می گوید : « پديدارشناسي نحوه هستي آدمي نشان مي‌دهد كه اين نحوه هستي به گونه‌ايي است كه قبل از بودنش وجود داشته است. . . » . او بر تفاوت مفاهیم فلسفی آنقدر تسلط ندارد که بداند « پدیدار شناسی» به « نحوه ی هستی آدمی » نمی پردازد بلکه به « ادراک » می پردازد .
4- عبدالکریمی در ابتدای حرف هایش ، نگرش فرا تاریخی را رد میکند و می گوید : « چقدر خوب است كه ما از منظري فرا تاريخي و از نگاه خداوند، به ارزيابي بندگان و ميرندگان، نپردازيم! در اين صورت، شايد تفكر و فرهنگ در دريار ما رنگ و بوي ديگر گيرد! » اما خیلی زود فراموش می کند که چه گفته و خواستار آن می شود که در مورد شریعتی ، ما « منظر فرا تاریخی » داشته باشیم ! او می گوید :
« شريعتي موجودي تاريخي بود. انديشه وي نيز امري تاريخي بود و مثل هر انديشه‌‌ ديگري از محدوديت‌هاي تاريخي زمان خودش، رنج مي‌برد. اما خوب است ما تفكر فرا تاريخ داشته باشيم. تفكر به فرا تاريخ ما را قادر مي‌سازد تا بر محدوديت‌ها و در عين حال بر حيث معنوي هستي خويش، بيشتر تأمل كرده آن را بهتر درك كنيم. در انديشيدن به فرا تاريخ ما مي‌توانيم به مأوايي دست يابيم كه در آن جا تفكر سكني گزيند و حضور معنا را تجربه كند. انديشيدن به فرا تاريخ اجازه نخواهد داد تا هستي ما در سيلان حوادث گذراي تاريخي، مستحيل شود. تفكر به فرا تاريخ شايد ما را در رسيدن به نحوه تفكري كامل‌تر، يعني انساني‌تر، ياري دهد.» این حرف ها را در حالی عبدالکریمی بر زبان می راند که اساسا « فراتاریخ» مفهومی « متافیزیکی» است و اصلا بالعن و نفرینهای وی نسبت به متافیزیک ، سازگاری ندارد .
تفسیر هندی از هایدگر آلمانی در محفل ایرانی !
دسته گل تازه ی عبدالکریمی در جریان نقد کتاب « حدیث آرزومندی » تالیف دکتر محمد رضا اسدی به آب داده شد . عبدالکریمی در این نشست ، با فریادهایی گوش آزار ، ذهن ها را خست و باب هر گونه تفکر را هم بست . بسته شدن واقعی باب گفتگو و متقارن شدن ختم جلسه با ختم حرف های عبدالکریمی ، نشان از آن دارد که نقد استعلایی عبدالکریمی اختراع کارسازی است و میتواند بعنوان یک پروژه ی فلسفی در حوزه IT ( ! ) بنام خود وی به ثبت داده شود .
در این جلسه,عبدالکریمی حرف های سره و ناسره ی فراوانی زد و ما گوشه هایی از آن حرف ها را در ادامه می آوریم :
1. تب هايدگر در ايران بسيار شايع بوده و روي اين مسئله بسيار كار شده است. من هم در حال تكميل اثري هستم به نام «هايدگر در ايران» كه انحطاط تاريخ خودمان را در مقابل تاريخ غرب و بحران موجود در جامعه‌مان نسبت به هايدگر را، در آن مطرح كرده‌ام.
2. نقد انواع متفاوتي دارد. نقد روانشناسي كه در واقع نقد نيست بيان عقده‌هاي فرد است. نقد سياسي كه براي جوامع سياست‌زده است، نقد نهيليستي كه در جامعه ما رايج است كه در اين نقد همه چيز نفي مي‌شود، نقد آزادي‌بخش مثل نقدهاي مكتب فرانكفورت و در آخر هم نقد استعلايي كه هدفش بررسي حقيقت متعالي است كه اميدوارم نقد بنده، نقد استعلايي باشد.
3. زبان كتاب اسدي در تعريف از ملا صدرا، ايدئولوژيك است كه ناشي از يك تفكر ايدئولوژيك است!
4. بنياد تفكر، امري اصيل، استعلايي و سيطره‌ناپذير است؛ بنيادي كه نمي‌توان با هيچ اراده شخصي يا سياسي، برنامه‌ريزي يا براساس قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي سوبژه بر آن چيره شد. به دليل همين عدم درك بنياد اصيل و استعلايي تفكر است كه فرهنگ و انديشه در روزگار نو، در ميان ما قوام نپذيرفته گاه تا سرحد بازي‌هاي زباني و لفظي يا حتي شوخي و لودگي، سقوط مي‌كند.
5. پدر و مادر هايدگر افرادي مذهبي بودند. پدرش بشكه‌ساز كليسا و خودش نيز تربيت شده مدارس كليسايي بوده و اساساً مطالعاتش را از الهيات آغاز كرده است.اين‌ها جزو مسلمات تاريخي است كه هايدگر با تربيت ديني بزرگ شده است و از الهيات شروع كرده و تمام دغدغه‌اش الهيات بوده است!
6. مي‌فرمايند كه هايدگر مذهبي نيست اما اين يك مسئله واضح و روشن است كه مبنا و آغاز مطالعات هايدگر از الهيات بوده و اصل اعتقادش هم بر اين استوار است كه امكان دفاع از تفكر ديني و قدسي وجود دارد.(!)
7. اسدي، هايدگر را جزو فيلسوفان اگزيستانسياليست بر شمرده در حالي كه او خود صراحتاً اعلام مي‌كند، اگزيستانسياليست نيست و مستندات تاريخي خلاف اين را ثابت مي‌كنند.
8. چرا بايد اين كار ضعيف به امضاي بزرگاني مثل غلامحسين ديناني، غلامرضا اعواني و رضا داوري‌اردكاني رسيده باشد! اگر خشنود مي‌شويم، همگي با صداي بلند فرياد بزنيم «مرگ بر هايدگر»!

همانطور که ملاحظه می شود افاضات استاد ِ هایدگر شناس ما ، در این جلسه ، بسیار وسیع و زاید بر وصف و ورای ِطور ِعقل بوده ، اما از جهت آنکه فرمایشات ِثقیل ایشان را از صقع ِعالی به دنیای ِدانی بیاوریم ، خیلی اختصاری، برخی توضیحات را ( صرفا از جهت اینکه سر نخی از عمق فاجعه داده باشیم ) ، مرور می نماییم :
1- آدمی به فکر می افتد که نکند ( زبانمان لال ) ، رساله آقای دکتر را یکنفر هندی دیگر نوشته باشد ؛ والا چه دلیلی دارد که ایشان که در عنوان رساله خود ، کلمه « استعلاء » را نهاده و بیش از 1000 بار این کلمه را بکار برده ، یکباره معنایی من درآوردی و منسوخ از استعلاء ( متعالی ) را پیش می آورد که اصلا نه تنها نزد هایدگر مطرح نیست ،( و اساسا نمی تواند مطرحیت داشته باشد ) ، بلکه یاد آور متافیزیک اسکولاستیکی قرون وسطی است !
2- مفسر عزیز هندی – ایرانی هایدگر ، نیهیلیسم را در معنایی بکار برده که کاملا بی سابقه است  ( احتمالا منظور استاد عبدالکریمی ، نقد آنتا گونیستی بوده که بدلیل داد و فریاد زیاد ، خلط کرده است ! ) . ضمنا نقد آزادیبخش مکتب فرانکفورت هم اختراع جدیدی است . مکتب فرانکفورت در حوزه نقد ، فقط متعرض تئوری نقدی در مسایل اجتماعی است که به مدرنیته باز می گردد و ربطی به آزادیبخشی و این حرف ها ندارد .
3- آقای عبدالکریمی چگونه دم از هایدگر می زند و در عین حال، نویسنده کتاب را به ایدئولوژیک بودن ، متهم می نماید ؟! چگونه« در - جهان – هستن » هایدگر را عبدالکریمی اینطور می فهمد که برخی ایدئولوژیک اند و بقیه نیستند ؟ ایشان چگونه آن گفتمان ِفرا تاریخی ِغیر ایدئولوژیک را یافته و از آنجا بر سر هر کس که دوستش ندارد می کوبد ؟ و چه کسی کلید یک چنین روضه ی رضوانی را به ایشان بخشیده که دیگران از آن محروم اند !
عبدالکریمی آنقدر زمینه را شل یافته که در روز روشن، جلوی چشم همگان می گوید : "بنياد تفكر، امري اصيل، استعلايي و سيطره‌ناپذير است؛ بنيادي كه نمي‌توان با هيچ اراده شخصي يا سياسي، برنامه‌ريزي يا براساس قدرت سياسي، اجتماعي و اقتصادي سوبژه بر آن چيره شد." هایدگر کی و کجا از " بنیاد اصیل ، استعلایی و سیطره ناپذیر " سخن گفت .این چه جور فلسفه ورزی است ؟
4- چه اصراری است که بخواهیم هایدگر را مومن نشان بدهیم ؟ این قرائت که هایدگر " تمام دغدغه اش الهیات بوده است " ، بسیار فراتر از قرائت های هندی و کاملا بی سابقه است . دغدغه ی " هستی " نزد هایدگر پذیرفتنی است ، اما دغدغه ی « تئولوژیک » هایدگر ، قرائتی من در آوردی است . هایدگر هیچ گاه نخواست متدین خوانده شود و گفته آقای عبدالکریمی مبنی براینکه " اعتقاد هایدگر بر این استوار است که امکان دفاع از تفکر دینی وجود دارد " سخن بی معنایی است و تنها می تواند پاسخی مطلوب برای جویندگان مرشدی بی عیب و نقص باشد . تردیدی نیست که هایدگر ایده های فلسفی مهمی دارد اما صرفا باید در همان حد به آنها پر داخت و نباید به فرهنگِ نوچه پروری و علمداری پیرامون او ، میدان داده شود .
5- درست است که هایدگر ، خود دوست نداشت فیلسوف اگزیستانس به حساب آید ، اما طبقه بندی فیلسوفان ( مثل فهم آنها ) به خود آنها مربوط نیست . پذیرفتنی است که هایدگر با مقصد دیگری به تحلیل انسان پرداخت و سودایش آن بود که از آن رهگذر ، متافیزیک نوینی بنا نهد . اما واقعیت این است که در میان فیلسوفان اگزیستانس (که چنین قصدی هم نداشتند ) در کند و کاو انسان بسیار جلوتر است . بنابراین اگر عبدالکریمی در چاه ِویل ِمرید و مرادی نیفتاده ، چه دلیلی دارد که در قبال این موضوع کم اهمیت ولی روشن ، متعصبانه برخورد می نماید ؟
هایدگر دینی تر از ملاصدرا است !
عبدالکریمی در نشست مذکور ملاصدرا را هم بی نصیب نگذارد و پس از اعتراض به قدیس خواندن ملاصدرا ( اما مگر ما آگوستین یا آکوییناس را در فلسفه ، قدیس نمی گوییم ؟ اشکالش چیست ؟ ) گفت : " ملا صدرا در سنت تفكر متافيزيك است و اين که اسدي، او را متفكر ديني مي‌داند، جاي مناقشه بسيار دارد؛ متأسفانه ما يك مفروض در نظر گرفته‌ايم كه فلسفه صدرايي يك تافته جدا بافته است. حكمت اسلامي با فلسفه يوناني و متافيزيكي نسبت دارد. هايدگر منادي گذر از تفكر متافيزيكي است و به انديشه خارج از اين سنت، دعوت مي‌كند و به اين تعبير، هايدگر ديني‌تر از ملا صدراست! " ظاهرا تراکم و تکاثف معلومات هایدگر شناختی عبدالکریمی دقت نظر او را بالکل ، زایل ساخته است :
اولا : هایدگر بخش عمده ای از حیات فلسفی اش را در کوشش برای تاسیس متافیزیکی متفاوت از متافیزیک سنتی گذراند و این عینا در تعاقب خواست کانت در تاسیس مابعد الطبیعه فردا بود .
ثانیا : تامل در آرای هایدگر ، گویای نفی مطلق متافیزیک نیست ، بلکه در تعاقب کانت ,دنبال نفی متافیزیک سنتی است . پس از " گشت " نیز هایدگر به این دلیل از طرح خود در تاسیس هستی شناسی بنیادین دست شست که " استعلا " را در هر حال " تاریخی و اجتماعی " می یافت .
ثالثا: اینکه عبدالکریمی ، ملاصدرا را در سنت متافیزیک ارسطویی می بیند قدری ناشی از کم اطلاعی و قدری هم در پیوند مرید و مرادی او با هایدگر قابل فهم است . ملاصدرا با پیش گرفتن رویکردهای تازه ، تنها در نام با متافیزیک ارسطویی اشتراک دارد و وجوه تفارق آنقدر عمیق است که نمی توان او را در آن سنت دانست . با این وجود ، عبدالکریمی چنان شیفته ی هایدگر است که وقتی در آن جلسه می گوید : « هايدگر معتقداست وقتي ما از چيستي يا كيستي انسان پرسش مي‌كنيم، پيشاپيش براي او چيستي، يعني ماهيت، يا كيستي، يعني شخصيت از پيش تعيين شده‌ايي را مفروض گرفته‌ايم، در حالي كه آدمي، يك اگزيستانس است. يعني آن نحوه هستي كه از هيچ گونه ماهيت يا شخصيت از پيش تعيين شده‌ايي، برخوردار نيست» ، اصلا به فکر نمی افتد که پیش قدمی ِشگفت انگیز ِملاصدرا را در همین خصوص مورد اشاره قرار دهد . با این مرز بندی های وسیع چگونه می شود متافیزیک ملاصدرا را متافیزیک سنتی خواند . درست مثل این است که بگوییم هواپیما چون موتور و چرخ دارد ,اتوموبیل است! 
رابعاً : هایدگر در آثار متاُخرترش رفع سو تفاهم کرد و ضمن رد اتهام نقض و نفی متافیزیک،از ضرورت بازگشت به مابعدالطبیعه به شرط تغییر سخن گفت و به این معنی،گذر از آنرا مطرح ساخت. ملاصدرا نیز همین کار را کرد:هم تغییر جدی در سنت متافیزیکی وارد نمود و هم بدلایلی وسیع تر از آنچه هایدگر مطرح کرده،از آن فراتر رفت؛ با این تفاوت که هایدگر بقول خودش«در آغاز راه است»،اما ملاصدرا فرسنگ ها فرسنگ ، پیش تاخته است.(این بحث را مفصلاً باز خواهم گشود).
نهایت آنکه پدیدار شناسی سیاق اندیشگی ملاصدرا شکاف عمیقی را با متافیزیک ارسطویی و اسکولاستیکی نشان می دهد و عدم درک این شکاف از سوی کسی که کم کم دارد مدعی ِ پرچم داری ِهرمنوتیک در ایران هم می شود ، جای تعجب دارد . 
" طر ح افکنی هایدگر " و به مسجد رفتن  دکتر عبدالکریمی !
عبدالکریمی در نقد کتاب " حدیث آرزومندی " از هیچ دقتی فروگذاری نکرده و هیچ زاویه ای را ناکاویده نگذارده است ، اما متاسفانه چون هایدگر شناسی خاص خود را دارد به وفور به خاکی زده است . عبدالکریمی وقتی می خواهد بی دقتی های کتاب را توضیح بدهد ، می گوید : " آقا ، عوضی ملتفت شدید معنای طرح افکنی هایدگر را . طرح افکنی هایدگر ، یعنی این که من اینجا نشسته ام و طرحی می افکنم و بعد می روم به مسجد "( ! )
حالا دیگر مثل قدیم ها نیست و حتی دانشجوی سال اول فلسفه دانشگاه آزاد شعبه خیابان دریا هم می داند که « طرح افکنی » هایدگر معادل « پارادایم تامس کوهن » است و بواسطه ی آن است که ، چار چوب های اندیشگی مخصوصا در علوم تعین پیدا می کند . ظاهرا فریادهای بلند ایشان در جلسه ، اینجا نیز آقای عبدالکریمی را دچار اشتباه نموده و از این نکته غافل شده است که طرح افکنی هایدگر به درد رفتن به مسجد نمی خورد .
وقتی« نیستی» با « هستی » قاطی می شود !
عبدالکریمی در اواخر سخنرانی وقتی که خود را با قیافه های مردد و نا باور حضار ،مواجه می بیند ، ظاهرا ترجیح می دهد قسمت خوش شاهنامه را ساز کند و بهر قیمت که شده ،خدا باوری هایدگر را به اثبات برساند . بنابراین با صدایی رساتر می گوید : « هايدگر ما را به دركي آنتولوژيك (وجودشناختي) از امر قدسي دعوت مي‌كند. دركي كه به وجود و امر قدسي در وحدت و اين‌ هماني‌شان مي‌انديشد. بنابراين خداي آنتيك، با وجود يكي نيست اما خداي آنتولوژيك با وجود يكي است »(!)
با این همه تلاش ، عبدالکریمی در اپیزود آخر نیز شکست میخورد . هایدگر بارها صریحا گفته که هستی مورد نظر او خدا نیست . مضافاً کاملاً بر خلاف نظر هایدگر شناس عزیز اگر قرار باشد زاویه ای برای خدا باوری هایدگر بیابیم ، نه « هستی » که « نیستی» است . و اینرا شارحان بزرگ هایدگر از منظر تاثیرات او از "مایستر اکهارت " پیش کشیده اند . 
متاسفانه باید اعتراف نمود که عبدالکریمی ابعاد محورین تفکر هایدگر را در حداقل مورد نیاز نیز ، دریافت ننموده است . و اقرار دوم اینکه : به دلیل همین ترکتازی های عوامانه ،عرصه بر خرقه بخشانی ( همچون بابک احمدی ) که در این طریق ، استخوان خرد کرده اند ، تنگ گردیده است .                    " ادامه دارد "

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


همين تعداد اندك كه با او درس داشته ايم اعتراف ميكنيم كه بنده خدا در رفتار شلوغ ودر بحث فلسفي بلغور كن است.البته بايد به او حق هم داد زيرا قدري از مشكل بخاطر كسالت اعصاب شان است. صمدي.
از نقد روشنگرتان ممنون.متاسفانه دوغ و دوشاب بد جوري قاطي شده. وحيدي
ممنون از نقد روشنگرتان.
امروز فرصتي دست داد تا مقاله ي پژوهشگر گرامی جناب منصور شرفشاهي را مطالعه نمايم و از آن درس هايي بياموزم. اما پيش از ورود به نقد فلسفي و فني ايشان (كه اميدوارم فرصتي دست دهد تا آن را مهيا نمايم و براي كانون بفرستم) مايلم هم به عنوان دانشجوي سابق جناب دكتر عبدالكريمي؛و هم به عنوان دانش آموخته مركز بلوار دريا دانشگاه آزاد وهم به عنوان هميار جناب دكتر عبدالكريمي در پژوهش هايدگر در ايران نكاتي را متذكر مي شوم.
1. تا جايي كه بنده به خاطر دارم جناب عبدالكريمي با زبان هندو آشنايي ندارد .
2. كتاب تفكر و سياست در اصل رساله فوق ليسانس ايشان است .
3. نويسنده گرامي در نوشته خود گويي چنين اظهار مي نمايند (يا مي خواهند اظهار نمايند) كه وجه هندي تفكر هايدگر يا درس خواندن جناب عبدالكريمي در هند سبب شده است كه ايشان تفاسيري مبهم و يا خيلي شرقي اراپه نمايند كه با تفكر هايدگر آلماني متفاوت هست.
و نكته آخر اين كه استادهاي سراسري در دانشگاه آزاد هم مشغول به تدريس هستند.
اميد دارم بتوانم در آينده اي بسيار نزديك نقدي را بر مقاله دوست عزیز جناب منصور شرفشاهي بنويسم زیرا حرف هایی که عرض شد هیچکدام پاسخ فلسفی نبود.پاسخ فلسفی بنده به نیابت از طرف اقای عبدالکریمی بعد از مطالعه تقدیم خاهد شد.
بهمن ذكي پور
6ارديبهشت 1389
توكيو-ژاپن
با سلام.اقای شرفشاهی .خودتان كه سخنرانی نداريد ولی عبدالکریمی با وجود بیسوادی اش با وجود اینکه اصلا از هايدگر هم شناختي ندارد ودر بيدار ی هم خواب است اما لا اقل اینهمه سخنرانی میکند . پس چرا او را از بالا به پاپين مي كشيد و از يك استاد جهاني (!) ايراد می گيريد.
بالاخره خياط دركوزه افتاد! خالي بندي در مسايل علمي
هم حدي دارد.تشكر ميكنم.
نويسنده كه اتومبيل را اتوموبيل مينويسد معلوم است
كه چقدر سواد دارد.
با سلام به دوستان انديشمند.
بنظر شما اگر عبدالکریمی آنقدر زمینه را شل یافته که در روز روشن، جلوی چشم همگان سالها پرت می گوید چه كسي مسبب اين وضع اسفناك است؟فقط خودش؟
سياوش مصلح
به جناب زكي پور عرض ميكنم كه عبدالكريمي اتفاقا هندي بلد است و خودم درمصلي شاهد بودم كه با سه نفر سيك هندي با تسلط هندي صحبت ميكرد و انها را راهنمایی میکرد به صف جلو.عیب جویی چرا؟
با اينهمه رطب و يابس بالاخره نفهميديم كدام بهتر است:هيدگر هندي ؛بنگلادشي يا الماني؟
علي گره كجاست؟هند است يا بنگلادش؟وانگهي اشكالش چيست كه يكنفر در دانشگاه علي گره درس
بخواند؟كسب علم در هر كجا باشد ارزش هست.
چطور به اقاي عبدالكريمي جسارت ميشود در حاليكه ايشان رييس پروژه ملي هايدگر در كل كشور هستندو ضمنا در حوزه علميه قم در همين زمينه هايدگر مسوليت هايي دارند. نصر الله دانش.
دوستان راهنمايي كنند كه اين پروژه كشوري هايدگر در کل ايران چه ميباشد؟
خدمت اقای مصلح عرض میشود:
وقتی اقای عبدالکریمی این حرف ها و ایرادات مفت و عوامانه را
مطرح میکند چرا ان اقایان(داوری اردکانی و نصری و اسدی)
جلسه را ترک نکردند؟ اگر ارزش جواب دادن نداشت سکوت چرا؟ما
خودمان مسولیم.عقلای ما مسولند .بیخودی چراگردن عبدالکریمی
می اندازیم.سامعی
همه نقد ها ریشه اش منیت است.حتی نقد شما.نویسنده خواسته سواد خود را به رخ بکشد.راست نمیگویم؟ باورکنید راست میگویم.
بگویم خدا بعضی از این روز نامه های متملق را چه کند که چنان این بابا را گنده کرده بودند که من دانشجوی فلسفه خیال میکردم عبدالکریمی دکارت و هایدگر مملکت است! وساده لوحانه رفتم خیابان دریا دعوتش کردم بیاید گرگان سخنرانی .خدا را شکر که بخاطر سیل بهم خورد.از شما تشکر میکنم که بزبان روان نقد می کنید وضمن این که باعث فهم و علاقه به فلسفه می شوید جلوی شارلاتانیزم هم می ایستید.تبریک تان میگویم. فرید.م.
با سلام
آنچه مسلم است در نقد يك فيلسوف آراء ارا‌‌يه شده از زبان سايرين تنها حديث شناخت خود فرد است و بقول مولانا هر كسي از ظن خود شد يار من... اگر براي هايدگر نسخه هندي و ايراني و... مي پيچيم برداشتهاي مختلفي است كه از او ميشودو مسلما اين ابعاد با احترام به خرد جمعي به سرمنزل مقصودميرسد
العیاذ بالله!
تهيدستي اين استاد رازيبا تصوير كردي تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد
فلسفه ی معاصر در ايران با اين در هم ريختگي ها و دل اندر وايي هاي كاذب اميخته شده و تاريخ آن هم تاريخي است حزن آورُ.شايد به اين دليل كه عمده ی ما شيفته ی شيفته ايم و تاب تفكر دقيق فلسفي را نداريم .بافتن اراجيف و كلمات پر طنطنه ی فاقد معنا طمانينه هاي سفيهانه و راسخ بودن در جهل خود ويژگي عمده ی به اصطلاح فلسفه دان هاي ماشده ست. وقتي از متافيزيك زدگي و توجه به هستنده (به جاي هستي )به غربزدگي فرديد مي رسيم و باز از همان جابه غرب زدگي جلال كه همه ی چشم مارا به غرب مي دانست (چرا كه ابرهاي باران زا از آنجا مي آمدند) و باز استحاله ی همان مفهوم نزد بقيه و وقتي كه از سوبژكتويته به نفسانيت رسيديم حالا دیگر چه جاي تعجب است كه از خوشحالي ننه ی ان دختر به متافيزيك زدگي نرسيم؟
هيچ معلوم هست اين این حرف ها چيه به خورد خلق مي ديد؟ اگر بی سواده بجایش زرنگ که هست .قبول نداریم؟
نقد فلسفي تفكر افراد با بي آبرو كردن آدم ها دو مقوله ي جدا از هم است. تاسف اينجاست كه در كشور ما حوزه ي نقد با تمسخر هميشه درهم آميخته از فكاهي هاي سينمايي و تلويزيوني مان گرفته تا انتقادهاي ژورناليستي! متفكر با هر نوع گرايش و هر نوع بيان و هرنوع طرز تفكر اين آزادي را دارد كه نظرات خود را ابراز كندِ اگر برابري را برتر از آزادي بدانيم كه به اعتقاد من برابر دانستن انديشه ها اكنون مهمتر است منجر مي شودبه این كه ديگر چنين هزلياتي را از سوی اقای عبدالکریمی شاهد نباشيم. بايد براي آزادي ديگران در ابراز نظراتشان احترام قايل بود و اعتقاد به اين گزاره در واقع مسوليت ما دربرابر ديگران است.
متأسفانه این موج بی نزاکتی و عوامانه در قشر روشنفکر و روشنفکرنمای ایرانی هم رخنه کرده. من نه اصلن این دکتر عبدالکریمی را می شناسم و نه با توجه به مطالبی هم که در مورد آراء و عقاید ایشان مطالعه کردم می توانم با ایشان و امثال ایشان آشنایی پیدا کنم.
من برای کانون پژوهشگران حکمت و فلسفه بسیار متأسفم که تا بدین جا اهداف و آرمان هایش را فروکاسته .
پیش شرط یک نقد خوب، رعایت احترام است.
What a pleasure to meet someone who thikns so clearly
Thinking like that shows an exerpt at w_ork
انسان بي غرض قادر به تكلم نيست چه رسد به نقد!