۰
شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹

در ارزوی لذت علم !

در ارزوی لذت علم !
لطفا در پیوند با این کاریکاتور ؛ به این سوال پاسخ دهید ؟
چگونه می توانیم به بصیرت علمی و فلسفی دست پیدا کنیم ؟
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


سنکا حکیم رومی گفته است:
هیچ (دانش )جویندگی را نیک نمیشمارم که به مال اندوزی بیانجامد
nullum studiis in bonis numero quod ad aes exit
دانش و حکمت را باید تنها برای دل خویش جست تا به بینش راستین دست یافت ، انهایی که برای ازمونهای سنجشی رسمی مطالعه میکنند دلشان در گرو بالا رفتن از نردبان جایگاه اجتماعی است بجای انکه فراگستردن پهنه اگاهیشان را خواسته باشند و چون آرمانشان با کارشان در ستیزش است پس نه تنها از دانش و حکمت خوشی نمی یابند بلکه همواره در رنجند
چون جان آدمی آنگاه خوشی راستین می یابد که راهی که میپوید او را بسوی دلخواهش بنماید و برساند شوربختانه آرمان بسیاری از انان که به خطا خود را دانشجو مینامند براستی همان آرمانهای بازاری کم سوادی است که هر چند راه و روشش دگرگون است دلخوا هش با ایشان برابر است
منش مهمتر از روش است
اين كاريكاتور بيشتر از اينكه فلسفي باشه شبيه اثر يه بيمار mania ست
در ضمن فلسفه اي كه براي سرگرمي باشه همين بهتر كه سر و تهش معلوم نباشه ....
در درجه ي اول قراره علم را بپذيريم
در درجه ي دوم نگاه شخصي و فلسفي خودمون را با بررسي همه جانبه ي نظرات و احتمالات. سازمان ميديم.
به قول ويل دورانت ذهني فلسفي كه نشانه اش گستردگي انديشه و يگانگي فكر است.
جوي كه در دانشكده فلسفه و از طرف اساتيد وجود دارد همگامي و همراهي با دانشجو نيست. بر مبناي آزمون و درخواست و در مجموع ::متحاني بار آوردن:: اوست. كه بالطبع لذت در علم فلسفي گويي يك آرزوست. و اين فضا جدي جدي حاكم شده و هست!
من اين امر - عدم لذت از درسهاي برنامه ريزي شده و نظم آكادمي يافته- را ناشي از جو حاكم بر فضاي آكادميك مي دانم.
سپاس
بصیرت تنها با ریاضت معنوی و حق پذیری به دست می آید.
بصيرت درباره بينش باطني استعمال مي شود و نظر و رؤيت درباره ديدن ظاهري. و وجود چشم دل نيز ثابت شده است و در قرآن هم اشاره به آن هست كه: انها لا تعمي الابصار و لكن تعمي القلوب التي في الصدور (ماده عمي كه كوري چشم است براي قلوب به كار رفته است). و تحصيل بصيرت اگرچه به خواندن كتب ظاهري امكان دارد اما تفكر و انديشه در امور متافيزيك خود سبب ترقي بيشتر ميشود كه: در رفع حٌجٌب كوش نه در جمع كتٌب.
اشكالي كه در پرسش شما وجود دارد اين است كه "بصيرت علمي" همچون كوسه ريش پهن است. چرا كه بصيرت اثر فؤاد انسان است و تعبير از آن طبق لسان احاديث "معرفت" است. اما علم، اثر نفس است و وقتي نفس آگاهي صد در صد يافت علم حاصل كرده است - همان گونه كه اگر كمتر از صد در صد آگاهي داشت ظن و كمتر شك و كمتر وهم است-. پس علم در رتبه نفس است اما بصيرت و معرفت در رتبه فؤاد. -همان گونه كه يقين از رتبه و اثر عقل است-. پس يا بصيرت و يا علم. اما بصيرت فلسفي قابل اغماض بوده و مي توان اين گونه استعمال كرد. چه فلسفه امكان دارد منشأ آن فؤاد و حقيقت انسان باشد و بصيرت فلسفي براي شخص حاصل شود. پس اگر پرسش اين گونه باشد كه: چگونه بصيرت حاصل مي شود و يا: چگونه بصيرت فلسفي حاصل مي شود به صواب اقرب است.
اما اگر منظور سائل از واژه "علمي" غير از آني است كه نوشتم، پس گويا منظور وي از "بصيرت علمي" بصيرت عقيدتي و بصيرت انتزاعي عقلي" بوده است كه در اين صورت اين پرسش صحيح خواهد بود.
اما كيفيت دست يافتن به بصيرت - با توجه به آن كه بصيرت بينش باطني است- مشغول شدن به امور اعتقادي و كلامي و در يك جمله پرداختن به فقه اكبر است. زيرا اعتقادات همان گونه كه از واژه آن هويدا است، از ماده عقد است و عقد يعني گره خوردن. و اعتقادات گويا - كه نه حقيقتا اين گونه است كه - با جان و دل و حقيقت و فؤاد انسان گره مي خورد. شايد مهم ترين راه براي به دست آوردن اين مقصد، پرداختن به اين مذهب باشد.
باید در ابتدا به این مسئله اندیشید که اصولا بصیرت علمی و فلسفی به کدام امور تعلق گرفته و به چه اموری تعلق نمیگیرد
ما برای به دست آوردن بصیرت مراحلی رو طی می کنیم:
ابتدا داده های موجود رو به یاد می سپاریم، بعد سعی می کنیم اونها رو بفهمیم، حالا نوبت به کار بردن فهمیده هامونه، بعد از این با توجه به نتایج کار، اونها رو به کمک داده های قبلی تحلیل می کنیم تا کم و کیف کار دستمون بیاد، و با استنتاج به ارزیابی مناسبی می رسیم و بالاخره نوبت می رسه به خلق یک فکر توسط ما.
در ابتدا گویی ما یک هارد ذخیره اطلاعات هستیم که به کمک پردازنده اولیه، نوع اطلاعات ورودی رو شناسایی می کنیم.حالا اطلاعات شناخته شده رو با بکاربردن یک نرم افزار مناسب کنار هم می گذاریم و به فرض هایی که می خواهیم می رسیم و در نهایت با کمک پردازنده اصلی داده های جدید از خود تولید می کنیم که شاید به نام "بصیرت" تعبیر بشه.
طبیعیه که تنها با ذخیره اطلاعات و حداکثر شناسایی نوع اونها بدون اینکه درک کنیم چطور باید از اطلاعات موجود استفاده کنیم، لذتی از علم نمی بریم چرا که تنها زمانی لذت علم رو حس خواهیم کرد که بتونیم از علم خود به عنوان ابزاری برای ساختن فکری جدید بهره ببریم و به این شکل به موجودیت خود پی ببریم.
اون وقت می تونیم بگیم هستیم، چون می اندیشیم!
همه چیز را گفته اند،و در این انبوه گفته ها حقیقت و ناحقییقت یکسان جلوه می کند برای آنکس که نمیخواهد بپذیرد به او نزدیک است آنچه را که میخواهد حقیقت آن باشد.
سلام
اگه هدفمون رو دقیق و درست بشناسیم میشه به بصیرت علمی هم تا حدودی رسید!
واقعا هدف مون مقدس باشه قطعا از علم لذت میبریم و دنبال بصیرت یافتن هم میریم.والا..
؛بصيرت ؛ امري فرهنگي است . نه فردي.
فيلسوف يا عالم ـ در مقام فرد ـ نيازي به بصيرت ندارد. كافيست صادقانه به آنچه صحيح مي پندارد عمل كند.
مكانيسم فرهنگي كه شاخص بصيرت است رواج خوش خلقي و رواداري در برابر گفتار و كردار فيلسوف و عالم است.
الان سات 12:30 نيمه شب است و خواب آلودم. به هر حال!
به نظر مي رسد مهمترين عامل براي ايجاد بصيرت، با پيش فرض گرفتن معناي آن، رشد دادن و پروراندن حس سوال پرسيدن و بها دادن به سوالات است. سوالاتي بنيادين و به راحتي چشم نپوشيدن از آنها.
واقعا ممنون اين درد همه جامعه علميه .چاره: برنامه ريزي براي احيا يك متد جديد و پويا.از اون حرفهاي قلمبه سلمبه نيست باور كن.ما عربي ميخونديم كه تا ساعته شيش صبح طول كشيد با روش قديمي جامع مقدمات باور كنين لذتي كه تا حالا نبرده بودم بردم در مورده نحوه درس خونن ميگم نظره دوستام هم اين بود. ولي طرح سنتي هم با شرايط امروز جواب نميده طرح كنوني هم كي مشاهده ميفرماييد. من تقريبا با شيوه تدريسه فلسفه و علم در تهران آشنام با وجود بار علمي زياد روشش افتضاحه .ما نياز به نشست گروههاي علمي براي برنامه نويسي جديد روش يادگيري و انتقال علم داريم كه با جرات ميكم هيج جاي ايران چنين جنبشي صورت نگرفته. از اينكه اين مشكلو مطرحكردين ممنونم.
با نظر خانم samburangirl@yahoo.com کاملا موافقم
به قول دکتر دینانی
فلسفه حفظ کردن و یادگرفتن اندیشه ها نیست
اندیشیدن اندیشه ها ست
در مورد علم هم همینجوره
ما مجبوریم برای امتحان های کلاسی و میان ترم و پایان ترم و ارشد و کنکور حفظ کنیم و حفظ کنیم و حفظ کنیم مهم نیست که بتونیم اونا رو نقد آگاهانه کنیم
و در اینصورت ما هیچ وقت در علوم و فلسفه پیشرفت نخواهیم کرد
سکوتی که انسان را در اولین مواجه با دیدگاه فلسفی دچار می شود به تدریج به توهم و سپس خستگی از آن که طبیعی است . آری خود مشاهده کردید که زوش و راه او به اشتباه بود اما آنچه که باید ذکر شود این است که تنها این راه برای همه مشترک و البته اشتباه است ولی راه کمال در معرفت و یقین را همراه با عقل و منطق و نشانه های الهی خود فرد باید بیابد .
با تشکر
یا علی
اول سلام
بنظر بنده بصيرت ذات و جوهره علم است علم در واقع پوست گردويي است كه مغز آن بصيرت است و در دل آن بصيرت حركت به سوي حقيقت و تعالي بوجود مي آيد و اين جز در سنت فكري - فلسفي اسلام شيعي راه به جايي نمي برد . تفكر در اين سنت مي تواند موجب تعالي انسان شود و علم را در راستاي هدفي متعالي بصورتي هدفمند نمايد كه به مقصودي كه حقيقت در آن نهفته است راه يابد . اما در مورد سوال شما بايد سوالي ديگر مطرح كرد و آن اينكه مگر ما بصيرت غير علمي هم داريم !؟ بنظر اينجانب اين فرضي اشتباه است و بصيرت غير علمي وجود ندارد چرا كه كاملا غير طبيعي است .
به نظر من بصیرت علمی و فلسفی وابسته به سن است و باید از کودکی در این زمینه تلاش و راهنمائی صورت بگیرد. باید یک انسان از بچگی نگاه علمی و تحلیل فلسفی را در مورد همه آنچه که در اطراف او و در ارنباط با او صورت میگیرد را یاد بگیرد
و اگر مدتي طولاني به چيزي ژرف خيره شوي، ژرفا نيز به تو خيره خواهد شد.
نيچه
تمام کتاب هایی را که خوانده ایم ، بشوریم !
( ترجیحن با شامپو گلرنگ )
پاسخ این سوال بسیار ساده است: «آنگاهی که به دلایل عقلی مراجعه می کنیم، قبل از همه باید معتقد باشیم که این عقل را خدایی هست». پس در نتیجه نه تنها که در فلسفه و علوم عقلی، در هر علم تا اینکه انسان معتقد به مرجع مطلق اصلی پیدایش نباشد، به بصیرت کامل نمی رسد. انیشتین می گفت: در بالای دروازهء علم نگاشته اند: هر کس به داخل پای می گذارد باید مومن باشد.
به نظرم ُبصيرتُ از جمله واژه هاي دچار ابهام است كه هيچ معناي محصل و روشني ندارد. نوعي توهم در اوج دانايي بودن در آن هست كه هرگز واقعيت نمي يابد.
اما در پاسخ به سوال با مسامحه مي توان گفت عشق ورزيدن به دانايي و باز نگه داشتن ورودي هاي ذهن بر دانش و تفكر و گفتگو انسان را در مسير بصيرت قرار مي دهد.
به هر حال بصيرت حكايت از يك وضعيت دارد در حالي عشق به تفكر داشتن نشان از در راه بودن هميشگي دارد. شايد بصيرت فقط در پايان راهي طولاني و آميخته با تامل همراه با فروتني به طور نسبي حاصل شود.
به نظر مي رسد اگر بخواهيم بر مركب عمل و تجربه سوار شويم آنگاه كه غم نان نداشته باشيم و حالي برايمان باقي مانده باشد شيرين تر از فلسفه براي شناختن پيدا نمي شود.
به نظر من براي رسيدن به بصيرت فلسفي در مورد يك موضوع بايد نظرات موافق و مخالف را از منابع اصلي خواند (مثلا نظرات چندين فيلسوف بزرگ) و به نظراتي كه از جنبه هاي متعدد بر آن موضوع داده مي شود (مثلا نظرات از ديدگاه دين و عرفان و ... ) نيز مشرف شد و سپس با رويكردي بي طرفانه و بدون تعصب شروع به فكر كردن و داوري كردن كرد.
بصيرت علمي و فلسفي، سواي شگرد ها و شيوه هاي مطالعاتي باب روز است. چرا كه در اين شيوه ها، جاي خالي تفكر عميق به شدت احساس مي شود. و يك فرد صرفاً به جويدن كاغذ مي پردازد! به خصوص كه متأسفانه در آموزش ما، بحث و گفتمان "واقعي" وجود ندارد.
براي دست پيدا كردن به بصيرت علمي و فلسفي، نيازمند مطالعات عميق با اهداف بالا ( نه براي نمره، كلاس و عبور ) هستيم. و نيازمند به اساتيدي كه به تفكر بدون شكل و در هم بر هم ما، با آغوشي گشاده توجه داشته باشند.