۰
چهارشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۶

نیکفر و جای خالی‌ نهاد اندیشی‌ در آرای شریعتی‌

نیکفر و جای خالی‌ نهاد اندیشی‌ در آرای شریعتی‌
محمد رضا نیکفر در آلمان درس خوانده و در همانجا نیز بالیده است.
زیست نیکفر در آلمان او را به آرای فیلسوفان اروپای قاره ای‌ نزدیک ساخته و تقریبا تمامی‌ نظراتش برخاسته از همان آبشخور فلسفی‌ است. نیکفر را کسانی‌ آشنا‌ترین کس درباره نظرات هایدگر می‌شناسند و گفته میشود که اولین بار او بود که نظرات هایدگر را در یک ماهنامه غیر تخصصی (نگاه نو) به ایرانیان معرفی‌ کرد.
نیکفر طرفدار شریعتی‌ است؛ اما این دلیل نمی‌شود که نقدهایش را نسبت به او پنهان دارد. به تازگی نیکفر در یک سخنرانی‌ نه چندان پر شنونده در محفلی از دوستداران شریعتی‌ در پاریس، به نقد شریعتی‌ پرداخت و یکی‌ از اشکالات مهم او را به زیر ذره بین برده. فراز‌های اصلی‌ نقد او را در ادامه می‌خوانید:

من شریعتی‌شناس نیستم اما فکر می‌کنم در مفهوم بازگشت به خویش این مفهوم «رهایی از استبداد و رهایی از روحانیت طرفدار جهل و استبداد» را تقریر کرده است.بازگشت به خویش خیلی مبهم و موضوع جدل است و می‌توان از آن تعبیر سنتگرایانه، ناسیونالیستی و اگزیستانسیالیستی داشت. یعنی بازگشت به یک خود اصیل و خودآیین و آزاد. اگر این گونه نگاه کنیم در تفسیر اگزیستانسیالیستی نمی‌توان
شریعتی یک متد دارد و از دوگانه جنبش ـ نهاد حرکت می‎کند.طرح او در زمینه دین، نشاندن دین به عنوان جنبش در برای دین به عنوان نهاد است
به خود بازگشت چرا که بازگشت یعنی رفتن به عقب در حالی که در نظر سارتر و هایدگر خود در پشت سر قرار ندارد و در روبرو است و آن طرحی است که می‌افکنیم و به تعبیر هایدگری از مقوله «ورفن werfen» یعنی پرتاب کردن و در تفسیر سارتری از مقوله «پروژکسیون» یا همان پیش انداختن است.

اگر بخواهیم بر سر این تفسیر بمانیم و ببینیم که شریعتی ما را به کجا می‌خواهد ببرد باید بپرسیم که با این تعبیر اگزیستانسیالیستی پروژه شریعتی چیست؟در دو حوزه این پروژه قابل شرح است، دین و جامعه. در هر دو شریعتی یک متد دارد و از دوگانه جنبش ـ نهاد حرکت می‎کند.طرح او در زمینه دین، نشاندن دین به عنوان جنبش در برای دین به عنوان نهاد است. ایجاد این تقابل در بحث جنبش و نهاد در بحث دین بی سابقه نیست و ما در اروپا در زمانی که جهانبینی سکولار تثبیت نشده بود هم عین همین بحث را داشتیم. نمونه بسیار جذاب آن هگل جوان است هگل جوان یک نوشته های الهیاتی بسیار جذاب دارد که کسی که میخواد لحظه تولد مارکس را بببنید باید آن را بخواند. هگل در این نوشته‌های الهیاتی بین دین «پوزیتیو» و دین به تعبیر شریعتی «جنبشی» فرق می‌گذرد.

دین مثبت، پوزیتیو و وضعی به تعبیر هگل دینی است که دارای نهاد، تشکیلات و شرعیات است و دین قانون است. هگل در برابر این دین که دین اسارت خوانده است، دین جنبش را می‌گذارد و می‌گوید مسیحیت به عنوان جنبش و اپوزیسیون و دین منفی شروع شد . کلیسا آن را تغییر داد و نهادمند کرد.

شریعتی و دین پوزیتیو هگلی
مسیح دایم از خود تعریف می‌کند
شریعتی جنبش گراست و دین منفی به معنی هگلی را در برابر دین مثبت می‌گذارد، جنبشی دربرابر نهادی. او اتوریته روحانیت را می‌شکند و اتوریته دین جنبشی را به جای آن می‌گذارد.
واین را در اناجیل می‌بینیم. این به معنای وجود یک اتوریتیه است و گرد اتوریته نهاد تشکیل می‌شود و نهاد دین جنبشی را به دین وضعی تبدیل می‌کند.

هگل همزمان مقایسه‌ای بین مسیح و سقراط می‌کند.سقراط در آتن می‌چرخد و شاگردانی دارد که شاگرد معلمان دیگری هستند و تن به‌نظر او نمی‌دهد و لزوما از او پیروی نمی‌کنند. سقراط به آنان دیالکتیک را می‌آموزد، پس سقراط هم به اعتبار منش و هم شاگردانش نمی تواست بنیانگذار دینی باشد.
شریعتی جنبش گراست و دین منفی به معنی هگلی را در برابر دین مثبت می‌گذارد، جنبشی دربرابر نهادی. او اتوریته روحانیت را می‌شکند و اتوریته دین جنبشی را به جای آن می‌گذارد؛ با این حال شریعتی در این بحث جامعه شناس نیست و توجه نمی‌کند که تاریخ تکرار نمی‌شود و این چرخه وجود دارد که نهاد بر نهاد، نهاد تازه می‌سازد و من به عنوان یک سکولار می‌گویم که اگر بخواهیم دین را از این چرخه دربیاوریم اتوریته ان به طور کلی می‌شکند. در این میان به‌ویژه لازم است که حساسیت داشته باشیم نسبت به رابطه دین و قدرت دولتی. ولی شریعتی این حساسیت را ندارد و این برمی‌گردد به پروژه شریعتی در عرصه جامعه.

در اینجا هم در عرصه جامعه، پروژه او نهادن جنبش دربرابر نهاد است و جامعه شناسانه نیست و توجه ندارد که جامعه به ویژه جامعه مدرن نهاد دینی و هر جنبشی نهاد ساز است. او تصور می‌کند که تاکید بر آزادی برابری و معنویت کافی است برای اینکه سرانجام و دستاورد جنبش یک نهاد سرکوبگر نباشد.

جنبش گرایی شریعتی باعث شده او همخوان با عصر خود به جایگاه و ارزش دمکراسی به عنوان یک نهاد دقت
این جریانات چنان به نهاد کینه دارند که توجه نیستند که اگر جنبش را بربیانگیزید، این کینه به نهاد موجب گسست تمدنی می‌شود و این گسست تمدنی گسل‌هایی را ایجاد می‌کند که پر از خون های ریخته شده در جنگ داخلی می‌شود و این چپ به استقبال این جنگ داخلی رفت و آن را تقدیس می‌کرد و جنگ وخطر این گسست دیده نمی شد.در واقع می توان گفت یک تصورخام از نهادسازی وجود داشت، این که بعد از انقلاب می‌توان نهادهایی ساخت که سد راه جنبش پیش رونده انسانی نباشد.
نکند و نفی نهاد را تسری بدهد به نفی دمکراسی . چپ‌های غیر مذهبی هم همینطور بودند و تاکید یکجانبه ای بر نفی داشتند، به طوری که به هر نیروی مخالفی امتیاز می‌دادند و غافل بودند که مثلا منفی بودگی جنبش اسلام گرا چه نتیجه ای در پی خواهد داشت.

هم چپ‌های غیر مذهبی و هم مذهبی یک تئوری انقلاب مشترک داشتند که بر اساس آن یک نقطه صفر وجود دارد که بعد از سرنگونی رژیم آدم و عالم دگرگون می‌شود. در این تئوری مردم اساسا پاک و منزه اند و همین طور نیروی انقلابی و این نگرانی وجود ندارد که نیروی انقلابی ستمگر شود و این را هم مسلم فرض میکنند که اگر این استبداد فرو بریزد مردم تن به استبداد دیگری نخواند داد. در این نگاه یک آنتروپولوژی و انسان شناسی بسیار ساده نگرانه وجود دارد و هر دو چپ مذهبی و غیر مذهبی ندیدند که جامعه مجموعه ی نهاد است و همه نهادها در اختیار دولت نیستند و اینکه هر جا که دولت نهادسازی کرده لزوما منفی نیست. چه بسا دولت در کنترل جامعه است و آن هم به شکل ارتجاعی و در این نگاه همه ایرادات به دولت وارد می‌شود و نهایت ایراد مردم این است که ساده اند و فریب می‌خورند.
هر دوی این جریانات چنان به نهاد کینه دارند که توجه نیستند که اگر جنبش را بربیانگیزید، این کینه به نهاد موجب گسست تمدنی می‌شود و این گسست تمدنی گسل‌هایی را ایجاد می‌کند که پر از خون های ریخته شده در جنگ داخلی می‌شود و این چپ به استقبال این جنگ داخلی رفت و آن را تقدیس می‌کرد و جنگ وخطر این گسست دیده نمی شد.در واقع می توان گفت یک تصورخام از نهادسازی وجود داشت، این که بعد از انقلاب می‌توان نهادهایی ساخت که سد راه جنبش پیش رونده انسانی نباشد.

شریعتی تصور می‌کرد که می‌تواند تضمین بدهد و تداوم این شور عدالتخواهی و مفهوم عدالت را به شکل‌های مختلف تثبیت می‌کرد و به برخی چیزها هم توجه نداشت و فکر می‌کرد که برای این کار خشونت هم می‌شود ورزید و تصور نمی‌کرد نهادی که خشونت می‌ورزد از کنترل خارج می‌شود و اعمال کنترل می‌کند بر جنبش عدالتخواهانه.

عدالت مدرن یعنی رعایت

اگر بخواهیم این مفاهیم را بازسازی کنیم باید مفهوم عدالت را بگیریم و روی آن کار کنیم و آن را روشن کنیم.عدالت محقق می‌شود در جایی که بهره کشی، تبعیض و خشونت نباشد
شریعتی تصور می‌کرد که می‌تواند تضمین بدهد و تداوم این شور عدالتخواهی و مفهوم عدالت را به شکل‌های مختلف تثبیت می‌کرد و به برخی چیزها هم توجه نداشت و فکر می‌کرد که برای این کار خشونت هم می‌شود ورزید و تصور نمی‌کرد نهادی که خشونت می‌ورزد از کنترل خارج می‌شود و اعمال کنترل می‌کند بر جنبش عدالتخواهانه.
و حق عموم امروزیان و آیندگان در بهره بری از محیط زیست سالم و شاداب رعایت شده باشد. همه بنیادگرایان و متعصبان تعریفی از عدالت دارند و بنیادگرایی را با این مفهوم عدالت می‌توانیم توضیح دهیم. موضع بنیادگرا این است که می‌گوید عدالت اجرا شود به هر قیمتی.

این موضع را باید نقد کنیم، چگونه؟ 
اول اینکه وقتی میگوییم عدالت نفی بهره کشی است، بهره کشی کار از نیروی سرمایه، مفهوم مدرن عدالت را مد نظر داریم نه مفهوم ارسطویی و مساوات را. با قید بهره کشی این مفهوم را مدرن میکنیم. دوم اینکه وقتی که می‌گوییم عدالت، نفی خشونت و تبعیض را می‌خواهد با آن موضع بنیادگرایانه مرز‌بندی می‌کنیم.عدالت توزیع فقر نیست، نیاز رشد است. البته این هم می‌تواند با بنیادگرایی همراه باشد، چیزی که به تخریب محیط زیست بیانجامد بنابراین عنصر چهارمی لازم داریم و آن حق آیندگان در بهره‌گیری از این محیط زیست است. اگر همه را رعایت کنیم می‌توان گفت به مفهومی از عدالت دست یافتیم که با «رعایت» همراه است.

رعایت مفهوم مدرنی است. نه در فلسفه ارسطو یا فلسفه قرون وسطایی یا اسلامی آن را پیدا نمی‌کنیم. به آلمانی به آن منطق فاصله گفته می‌شود.

زمانی که ما اینهمه چیز را باید رعایت کنیم این، دست و پا را می‌بندد. ولی این خوب است و باعث میشود که از زمین نکنیم و اتوپیا «انتزاعی» را «انضمامی» بکنیم از اینجا به بعد یه فانتزی نو لازم داریم برای احیای اتوپیای رزمنده و چپ.
حال پرسشی که داریم این است که چگونه می‌توان همبسته بود اما فاصله داشت؟ چگونه می‌توان رزمنده بود و برانداز، اما علیه خشونت بود، چگونه می‌توان دخالت کرد و رعایت هم کرد؟ چگونه می‌توان نهادها را متحول و حتی تخریب کرد و همزمان مانع گسست تمدنی بود؟
عرصه برای فانتزی باز است، باید اتوپیاهایمان رادر این موقعیت تازه بپروانیم و به تخیل گسلنده رهایی‌بخش در این موقعیت تازه میدان دهیم.
 
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *