۰
چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۵
سخنراني مراد فرهاد پور در كانون (2)

سويه‌هاي گوناگون حقيقت در انديشه نيچه

مسئله اصلي قرن 20 پس از گذر از «آگاهي» به «معنا» و از «سوژه» به «زبان» ‌، همين مسئله مي‌شود؛
سويه‌هاي گوناگون حقيقت در انديشه نيچه
 يعني ما بايد به نحوي در سنت ، تاريخ و بين الاذهان(يعني همان حوزه نمادين ) معنا را جستجو نماييم و نه در تك‌تك سوژه‌هاي فردي. و سپس گذر مي‌كنيم به «حقيقت». به اين ترتيب ، كاري كه مي‌توانيم كرد، اين است كه يك روند خطي بسازيم و بگوييم قرن 19 مسئله، «آگاهي» بود و درقرن 20 ، مسئله تبديل به «معنا» شد و چرخش زباني و زبان ؛ و حالا من در اين زمان ، در خصوص «حقيقت» با شما سخن مي‌گويم؛ يعني حالا،‌ما با يك چرخش ديگري و دوره‌ي جديدي مواجه هستيم . با اين همه بايد گفت كه بحث به اين صورت خاتمه نمي‌پذيرد كه بگوييم با مرگ دريدا و رفتن دلوز، «حقيقت» ، مسئله اصلي قرن 21 است و سپس بياييم اين سخن را با اسامي جديدي همچون: ژيژك ، آگامبن و ... گره بزنيم . اين تصادفاً همان چيزي است كه من مي‌خواهم اجتناب كنم و ميخواهم بگويم ابداً چيزي بنام مسئله حقيقت كه با تفكر جديد اروپايي نسبت دارد، وجود ندارد؛ بلكه مي‌خواهم بگويم كه برعكس ، فلسفه چيزي نيست- و هرگز هم چيزي نبوده- مگر تفكري كه اصلي ترين و به يك معنا حتي تنها دغدغه‌اش «حقيقت» است. بنا براين ما اصلاً با نحوي گست يا اكتشاف قرن بيست‌و يك، مواجه نستيم . براي فهم اين سخن ، بدنيست كه به زمان آغاز و زايش فلسفه – يونان باستان- بازگرديم و به آن نظر اندازيم .
جستجوي كساني مانند سقراط و افلاطون و حتي پيش از اينان ، در واقع جستجويي است در تقابل با حوزه‌ي نمادين؛‌در تقابل با هنرهايي است كه اسطوره، دين، عقل سليم، عادت ، ايدئولوژي ، دولت ، زندگي روزمره ، مناسك ، خانواده و ... بما مي‌دهند . در واقع به شكلي ، در تقابل با همه ابعاد زندگي است . چيزي است كه با كندن از زندگي آغاز مي‌شود و درست به همين دليل هم هست كه خيلي دشوار است و در سرآغاز خود نيز با مقاومت شديدي ، مواجه مي‌شود؛ و كسي كه بر آن اصرار مي‌ورزد ، محاكمه مي‌كنند و به قتل مي‌رسانند . به كدام جرم ؟‌ به اين جرم كه ارزش‌ها و سنت‌ها و معناها را زير سوال برده است. در اينجا بد نيست به دو نكته ، اشاره كنيم :
نخست آنكه : فلسفه را در پيوند با حقيقت ، مشاهده مي‌كنيم (گره خوردن فلسفه را شما نه تنها با رياضيات ، مي‌بينيد ، بلكه با سياست هم گره مي‌خورد و حتي با هنر) .
دوم آنكه: فلسفه در لحظه‌اي شروع مي‌شود كه حوزه نمادين ، متزلزل شده ‌است ؛ يعني فرهنگ ، دين ، اعتقادات، عقل سليم زير سوال رفته و دچار نيهيلسم شده است .
در مواجهه با اين نيهيلسم است كه ما با دو پاسخ مواجه مي‌شويم :
يك پاسخ از آن فلسفه است كه اولمپ و زئوس و ... را زير سوال مي‌برند و منكر آنها مي‌شوند و هومر را هم اراجيف باف مي‌خوانند. و اين نقطه‌ي مشترك فلسفه و تفكرسوفسطايي است (كه من در مقاله‌اي ، اين تفكر را سايه فلسفه خواندم ؛ چيزي كه از فلسفه جدايي ناپذيز است ( هر دو ، پيوند با زير سوال رفتن حوزه‌ي نمادين دارند)؛ و اين نشان مي‌دهد كه به شكلي ، حقيقت دوپاره است و اگر بخواهيم از «استعاره» ي نيچه اي (البته به ميانجي يكي از مفسرانش – خانم زوپان چيچ ) استفاده كنيم ، بايد بگوييم كه حقيقت ، به گونه‌اي ، جدايي بين سايه و اصل است ، وحتي در آن نيمروز نيچه‌اي، حتي در آنجا كه ايندو به يكديگر نزديك مي‌شوند ، شما ظاهراً با يك چيز مواجه هستيد ، امادرواقع دو چيز است ، بنا براين دنبال وحدت و يگانگي ، نمي‌توان رفت . به همين دليل، در نقطه‌ي اوج نيهيلسم و نسبيت گرايي پست مدرن (كه همه از مرگ سوژه ، مرگ تاريخ ، مرگ حقيقت و ... و اينكه ما فقط انواع زبان‌ها و زندگي‌ها داريم و تكثر فرهنگ‌ها را ، و ما با انبوهي از مناظر مواجه هستيم ، بي‌آنكه حقيقتي در كار باشد) درست در همين نقطه ، چيزي بنام حقيقت ، تبديل به مسئله مي‌شود . درست مانند همان نقطه آغازين فلسفه . وباز دوگروه را مي‌يابيم : گروهي كه اهل سفسطه هستند و گروهي كه اهل فلسفه‌اند . بنا براين نسبي گرايي عصر ما و ردكردن حقيقت و فراروايت و ... سايه‌ي فلسفه‌اي است كه مي‌گويد : نه ! حقيقت داريم . به همين علت بين ليوتار و بورديا و فوكو و ديگران يك چنين نسبتي وجود دارد. در واقع درنقطه‌ي اوج اين نسبي‌گرايي پست مدرن است كه ما تفكر معطوف به حقيقت را نزد افرادي همچون : ژيژك ، آگامبن ، رانسيرو بّديو ملاحظه مي‌كنيم . اينجاست كه در مي‌يابيم كه فلسفه‌ي واقعي تنها بصورت واژگونه‌اي ضد فلسفه (Anti Philosophy) ، مي‌تواند به حيات خودش ادامه بدهد؛ ضد فلسفه‌اي كه به‌نام نيچه و ماركس و فرويد (كه همگي به نحوي ضد فلسفه محسوب مي‌گردند ) گره خورده است ؛ و اكنون در دوره خودمان با نام لاكان . اينها همگي ضد فلسفه و ضد دغدغه‌ي معنا بودند.
اينان حقيقتي را كشف كردند كه معنايي نداشت ، بلكه حوزه نمادين را نيز از هم فروپاشيد . گاليله و داروين ، چيزهايي را به ميان آوردند كه ما را تبديل كرد به خارو خاشاكي در گوشه‌اي پرت از عالم هستي ، ناچيز و بي‌مقدار . و داروين ، ابهت اشرف مخلوقات را تا حد يك آميب در گل و لاي كنار رودخانه ، پايين آورد . حقيقتي كه داروين كشف كرد ، ضد معنا بود . و همين را در مورد فرويد شاهد هستيم .
٭ ٭ ٭ ٭
با اين مقدمه ، وقت آن رسيده است كه وارد موضوع اصلي بشويم و بهتر آن است كه به نيچه بازگرديم و با سويه‌هاي گوناگون حقيقت در انديشه‌ي او ، بحث را آغاز كنيم؛ چرا كه لبه‌ي ساييده شده «معنا» و «حقيقت» را ما نزد نيچه مي‌يابيم . البته انتخاب نيچه ، دليل ديگري هم دارد و انهم وجود تفسيري زيبا از وي است كه توسط خانم «آنلكا زوپان چيچ» در بحث نيچه از حقيقت ، مطرح گرديده است (وي بحث ارزنده‌ي خود را در يك كتاب 250 صفحه‌اي ، به بيان درآورده است ، درست نقطه مقابل برخي در كشور ما كه كتاب كمتر از 700 صفحه را برنمي‌تابد، تازه آنهم بعنوان جلد اول! ) .البته اينجا طنزي هم وجود دارد و آن اينكه نجات حقيقت در انديشه نيچه ، اكنون توسط يك زن به انجام رسيده ، در حالي‌كه ديدگاه نيچه را نسبت به زن، خود واقفيد .
در زمينه‌هاي سويه‌هاي مختلف حقيقت در انديشه نيچه ، مي‌توان به جنبه‌هاي زير اشاره كرد:
1- حقيقت در مقام علم و معناي علمي ( و اشاره نيچه به اينكه اگر هنر نبود، ما همه از حقيقت، مرده بوديم) ؛ بعنوان تفسيري كسالت بار، معناي سيستماتيك ، صرفاً فايده گرايانه از جهان و نه چيزي بيش از اين (كه از ديدگاه نيچه ، كشنده‌ي روح است). به همين علت ، نيچه اين حقيقت را چيزي جز «دروغ مفيد» نمي‌داند؛ تفسيري از جهان واقع كه فقط بدرد منفعت مي‌خورد. در مقابل اين «دروغ مفيد» ما «هنر» را داريم و تفسير هنري را . البته اين تفسير نيز «دروغ» است ، زيرا اينهم تفسير است ، منتها با اين تفاوت كه همراه با خلاقيت ،‌ با زندگي ، گسترش روح ، و بعد زيبا شناختي است . ما در اين سويه، با يك دوگانگي بين هنر و حقيقت (به مثابه علم وتفسير علمي ) مواجه هستيم .
2- سويه‌ي «حقيقت نمادين» ؛ سخن معروف نيچه موسوم به «مرگ خداوند» ، در واقع براي نيچه ، مسئله مردن يك معناي نمادين است و في‌الواقع همان كليسا و خداي كليساست كه مرده است . ديگر آن جهان كلي‌اي كه مسيحيت مي‌ساخت ، ترك خورده و بقول وِبِر، افسون زدايي گرديده و ما دو مرتبه بازگشته‌ايم به دوران «پاگانيزم» . اين نيهيلسم _بقول نيچه_ نتيجه‌ي همان حقيقت جويي مسيحيت است . يعني از آنجا كه مسيحيت ، حقيقت را در معناي پيش گفته (يعني حقيقت علمي) ، تبديل به نكته‌ي مهم و ارزش غايي نمود، لذا صداقت و جستجوي حقيقت ، خودش تبديل شد به راهنماي افرادي كه وقتي راه خود را ادامه دادند ، رسيدند به اين افسون زدايي و پاگانيزم . در واقع ، خود كليسا باعث شد كه معناي نمادين حقيقت ، زير سوال برود . اينجاست كه حقيقت به عنوان امر نمادين ، مواجه با شكست مي‌شود و جايش را به حقيقت به عنوان امر واقعي يا «The Real» لاكاني مي‌دهد. يعني حقيقت تبديل به تجليِ «The Thing» مي‌شود . در واقع به شكلي به بحث‌هاي ويتگنشتاين اول نزديك مي‌شود . حقيقت ، نوركننده‌اي مي‌شود كه آنقدر تابش آن كور كننده‌ي است، كه ويران كننده حيات عادي انسان است . اينجا، حقيقت كاملاً خارج از زندگي و معناهاي زندگي است . در اينجا حقيقت( به تفسير زوپان چيچ از نيچه ) مسئله اصلي‌اش ، «ترس» است و نه «جهل» ؛ يعني كذب، ناشي از ترس است و نه ناداني؛ حقيقت در اينجا ، محصول شجاعت است ( در اينجا همانطور كه مي‌بينيم، حقيقت، بنحوي اخلاقي مورد تفسير قرار مي‌گيرد . يعني تمام آن بحث‌هاي حقيقت شناسانه ، به كناري نهاده مي‌شود و به اين موضوع پرداخته مي‌شود كه انسان، جرآُت اين‌را دارد كه با حقيقت روبرو بشود يا نه ؟ جراُت دارد كه از زندگي ، باورها و معاني خود و طبيعت ثاني خود ، دست بكشد تا به حقيقت روبرو بشود؟ اينجا ديگر مسئله دانايي و ناداني نيست . يك انسان مي‌تواند بالاترين تخصص‌ها را هم كسب كند، بدون آنكه حتي يك قدم از زندگي امن خودش ، فاصله گرفته باشد). در اينجا ، شجاعت ، بنيان حقيقت است وترس است كه بنيان كذب مي‌باشد . نگريستن است به مغاك امر واقعي و نيستي، در وراي همه‌ معناهاي نمادين.
3- حقيقت به عنوان تفاوت ميان امر نمادين و امر واقعي ؛ يعني گونه‌اي شكاف موجود در امر نمادين و معناها و ارزش‌هاي سنتي رايج شكافي كه اجازه مي‌دهد كه امر واقعي (كه وراي معناها و نمادهاست) ظاهر بشود. اينجا ديگر حقيقت ، خود‍ْ اين امر واقعي نيست ، بلكه (بقول زوپان‌چيچ) درباره‌ي آن‌ است . يعني اينطور نيست كه شما با يك معناهايي زندگي كنيد و يا شخص شجاعي باشيد كه با حقيقت وراي نمادين (حقيقت كوركننده) مواجه مي‌گرديد ، بلكه حقيقت ، شكاف دروني هرچيز و هركس با خودش است . همين شكاف دروني است كه همه چيز را دو نصف مي‌كند .

«ادامه دارد»
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *