ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
۰
شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶

آیا ایدئولوژیک شدن دین، ممکن و مطلوب است؟

مصطفی ملکیان
آیا ایدئولوژیک شدن دین، ممکن و مطلوب است؟
عموم نویسندگان و متفکرانی که در کشور ما از ایدئولوژیک کردن دین یا دین ایدئولوژیک صحبت کرده اند، از لفظ ایدئولوژی، معانی ای را مراد کرده اند که غیر از معانی متعارف در عرف فلسفی و سیاسی غرب است. این واژه حتی برای نویسندگان خود ما نیز به یک معنا نبوده است. گاهی مساله از این هم مغشوش تر می شود و در نوشته های یک فرد واحد هم بعضا به چند معنا به کار می رود. به گفته آن حکیم چینی همه ظلمهایی که در جهان رخ داده است، ابتدا ظلم بر کلمات بوده است; زیرا آشفتگی در کلمات، خاستگاه سوءتفاهم و ایجاد تخاصم است.

منتقدان شریعتی از این آفت زیاد بهره برده اند و ایدئولوژی را گاهی به معنای نظریه انقلاب گرفته اند و گاهی به معنای دنیوی شدن. اما به گمان من شریعتی دین را ایدئولوژیک نکرده است; زیرا دین خودش ذاتا ایدئولوژیک است. البته برخی ویژگی ها در ایدئولوژی هست که در دین نیست و به این معنا شریعتی هم دین را ایدئولوژیک نکرده است.

با همه این احوال یک نقطه مشترک وجود دارد و آن بار منفی عاطفه ای است که نسبت به ایدئولوژی و دین ایدئولوژیک وجود دارد. این بار منفی در فضای فرهنگی غرب نیز وجود دارد. با وجود توافق همگان بر بار منفی ایدئولوژی، هر کس این بار منفی را از زاویه خاص در نظر می گیرد. من این موارد منفی را دسته بندی کرده ام و توانسته ام هفت خصلت با بار منفی تشخیص دهم:


یکم: ایدئولوژی عقیده ای است که پذیرش آن بدون دلیل است. البته این نکته نیز غیرقابل انکار است که بسیاری عقاید ما هیچ دلیلی ندارد. دین به این معنی ایدئولوژیک است. هیچ انسان دینی را نمی توان پیدا کرد که بتواند برای مجموعه عقاید و اعتقادات خود، دلیل و استدلال داشته باشد. دین از آن جهت که دین است، نمی توان برای تمامی گزاره هایش، استدلال منطفی و عقلی ارائه کرد.

دوم: ایدئولوژی معمولا جزمیت دارد. جزمیت یعنی پس از اتخاذ یک رای، گوشی برای شنیدن رای مخالف نداشته باشیم. جزمیت، نوعی نفی مطلق تجدید نظر در آرا و عقاید و کارگر نیفتادن استدلالهای دیگران در مورد آرا و عقاید یک فرد. همه ادیان به این معنی ایدئولوژیک هستند; زیرا همه ادیان اصول عقایدی دارند که عدول از آنها را ممکن نمی دانند.

سوم: ایدئولوژی ها به دلیل جزمیتی که دارند، معمولا به تغییر، روی خوش نشان نمی دهند و اگر هم به تغییر، روی خوش نشان بدهند، پس از مجادلات و شکستهای زیاد و مکرر و از سر اجبار است. به این معنی دین هم ایدئولوژیک است. تلقی های سنت گرایانه و بنیادگرایانه به هیچ وجه با مقوله تغییر کنار نمی آیند. اگر هم اندک تغییری پذیرفته می شود و دگرگونی ها را استقبال می کنند از جانب تلقی های تجددگرایانه دینی است.

چهارم: ایدئولوژی ها بعضا در پی ارضای منافع گروهی خاص قدم برمی دارند. ایدئولوژی ها در واقع دو کار انجام می دهند. اولا طرز برخورد یک گروه را با جهان منعکس می کنند و ثانیا منافع این گروه خاص را در جهان، تامین و ارضا می کنند. به همین دلیل است که ایدئولوژی معمولا مضاف الیه دارد. مانند ایدئولوژی جنسیت، ایدئولوژی سرمایه داری و... . اما علم مطلق است و نمی توان گفت فیزیک بورژوایی، شیمی اسلامی و... هر دینی از آن جهت که به هر حال منافع گروهی خاص را تامین یا تحکیم می کند، خصلت ایدئولوژیک دارد و کسی نمی تواند آن را ایدئولوژیک کند.

پنجم: پنجمین مؤلفه مذموم ایدئولوژی آرزواندیشی است. در آرزواندیشی، فرد چیزهایی را می پذیرد که از آنها خوشش می آید و می گوید «الف ب است چون من خوش دارم که الف، ب باشد». این استدلال گاهی به شکل ناآگاهانه صورت می پذیرد. آرزواندیشی در دین هم وجود دارد و یکی از رمزهای جاودانگی دین است. ادیان عواطف انسانی را نوازش می کنند.

ششم: ایدئولوژی ها عموما اترپیایی اند; یعنی خیال پردازانه و رؤیا گونه هستند. رؤیاپرور بودن روی دیگر سکه اش، غیر عملی بودن است. ایدئولوژی ها از انسان چیزی می خواهند که فوق وسع انسان است. ادیان هم به اترپیا توجه دارند. اگر در دین 1 هم نباشد، در دین 2 و 3 به وضوح وجود دارد. نوعی خلاف واقع بینی در احکام و عقاید دینی وجود دارد که آدمی را وسوسه می کند فکر کند که این احکام و عقاید برای انسانی غیر از انسان واقعا موجود وضع شده است.

هفتم: ایدئولوژی ها انسانها را به جان هم می اندازند، مرزبندی می کنند، مخالفت زا هستند و نه مخالفت زدا. نوعی دشمن تراشی دارند. علم این گونه نیست، اما دین مرزبندی می کند. هر یک از ادیان خود را برحق و دیگر ادیان را برباطل می دانند. بر ذهن دینداران، و یا لااقل اغلب دینداران، نوعی نگاه طردگرایانه و حذف گرایانه غالب است. به همین دلیل دین ذاتا ایدئولوژیک است و کسی نمی تواند آن را ایدئولوژیک کند.


منبع؛ https://t.me/mostafamalekian
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *