
قضاياي تحليلي و تاليفي از ديدگاه پوزيتيويسم منطقي و كواين
27319 دشتبزرگي، مهدي
قضاياي تحليلي و تاليفي از ديدگاه پوزيتيويسم منطقي و كواين/ مهدي دشتبزرگي؛ به راهنمائي : محمد لنگهاوزن
چكيده به زبان فارسي، انگليسي
پايان نامه (دكتري) -- دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انساني، 1378.
214 صفحه، كتابنامه
قضيه تحليلي (فلسفه) Analytic theorem / قضيه تاليفي (فلسفه) Synthetic theorem / اثباتگرايي Positivism / فلسفه كواين Quine philosophy / فلسفه كارنپ Carnap philosophy
چكيده : اين رساله داراي چهار بخش است ، در بخش اول به اختصار از پيشينه تمايز تحليليˆتاليفي بحث شده است . لايبنيتس دو نوع حقيقت را از هم متمايز ميكند، حقيقت عقلي و حقيقت واقعي، اما شارحان افكار او اين تمايز را كه با تمايز مصطلح تحليليˆتاليفي منطبق است ، با فليفه او چندان سازگار نميدانند و معتقدند كه در نظام فلسفي لايب ، تمام قضايا، تحليلي و ضرورياند كه البته سخني پذيرفتني نيست . در انديشههاي هيوم نسبتهاي ميان تصورات (معلومات بديهي عقلي) و امور واقع (معلومات تجربي مربوط به عالم خارج) مطرح ميشود كه با قضاياي تحليلي و تاليفي منطبق است . كانت ، از اولين فيلسوفاني است كه به طور صريح از تمايز تحليليˆتاليفي صورتبندي نسبتا دقيقي ارائه داد. با طرح اشكالات مربوط به صورتبندي كانت ، بخش اول به پايان ميرسد. بخش دوم با معرفي پوزيتيويسم منطقي آغاز ميشود. سه اصل بنيادي اين جنبش عبارتند از: واحد كردن علوم تجربي، حذف ما بعدالطبيعه سنتي و نظريه معنيداري، بر اساس نظريه معنيداري، تمام قضاياي معتبر و با معني يا تحليلياند و يا تاليفي، در كنار اين اصل، اصل ديگري به نام تحويلگرايي قرار دارد كه مطابق آن، قضاياي تاليفي، قضايايي هستند كه هر يك داراي قلمرو واحدي از تجارب تاييد كننده يا ابطال كننده هستند. از ميان پوزيتيويستهاس منطقي، رودلف كارنپ ، بيش از همه به تببين تمايز تحليليˆتاليفي ميپردازد. او با اذعان به وجود اين تمايز در زبانهاي طبيعي، براي تبيين آن از يك زبان ساختگي استفاده ميكند. كارنپ تلاش ميكند تا در يك نظام زباني، به طور صوري و غير صوري و بر اساس "اصول موضوعه معنايي" مفهوم تحليلي و تمايز آن از مفهوم تاليفي را بيان كند، حتي در زبان طبيعي نيز از طريق موجه نشان دادن مفهوم "معنا" سعي ميكند از ترادف و تحليليت تعريفي ارائه دهد. مفهوم تحليليت در مركز معرفتشناسي كارنپ قرار دارد. او اكسيومهاي اساسي نظريه معرفت را به عنوان تعاريف ضمني لحاظ ميكند. بخش سوم به بيان استدلالهاي كواين در رد تمايز مذكور بر اساس تزكلگرايي از جمله استدلالهاي كواين است . علاوه بر تزكيگرايي، دو تز ديگر او، يكي تز رفتاري - طبيعي زبان و ديگري تز عدم قطعيت ترجمه، تمايز تحليليˆتاليفي را ابطال ميكند. در بخش چهارم، در دو محور تبيين تحليليت و معرفتشناسي، انديشههاي كارنپ و كواين مقايسه شده است ، و در پايان از انديشههاي كواين در نقض آراء كارنپ جانبداري شده است .
دانشگاه تربيت مدرس ، دانشكده علوم انساني
کد مطلب: 241
آدرس خبر: http://www.iptra.ir/vdch23zknni.html
کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت http://www.iptra.ir