
ميرزا مهدي اصفهاني
دريافتهاي فطري ميرزا مهدي اصفهاني
2-1- مرحوم ميرزا مهدي غروي اصفهاني مؤسس مكتب تفكيك است و همه غافلند به اينكه اين جريان فكري از انديشههاي او ناشي شده است. محمدرضا حكيمي ضمن اينكه به شرح احوال اين عالم متقي پرداخته ميگويد:
«... در عصر غيبت كبري، حصول تشرف براي برخي حتمي است... (1) سعادت تشرف براي حضرت ميرزا اصفهاني جزء مسلمات است و از اينجاست كه معارف خاصّ ميرزا اصفهاني بهگونهاي عجيب با فطرت و دريافتهاي فطري هماهنگ است...»
نفي علّيت مكتب تفكيك و مشابهتهايي با اشاعره
2-2- مرحوم ميرزا مهدي نه تنها در بسياري موارد با موازين فلسفي مخالفت ميكند بلكه با موازين منطقي نيز روي خوش نشان نميدهد و آنها را مردود ميشمارد. او معتقد است كساني كه از طريق قياس و برهان به جستجوي معرفت و كشف حقيقت ميپردازند به گمراهي افتاده و در ظلمت و تاريكي فروميروند زيرا مهمترين و محكمترين نوع قياس همان چيزي است كه آن را «قياس برهاني» ميخوانند و قياس برهاني بر قانون عليت استوار گشته است در حالي كه قانون عليت در اصل و بنياد باطل شناخته ميشود. بخشي از عين عبارت مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در اين باب چنين است:
... لأنّ اكبر المقائيس و احسنها قياس البرهان و هو مؤسس عليالعليه و المعلولية... و العلية من اصلها باطله. (2)
همان سان كه در اين عبارت مشاهده ميشود مرحوم ميرزا نه تنها برهان منطقي را بياعتبار شمرده بلكه قانون عليت را انكار كرده است. آنچه موجب شده اين عالم، قياس برهاني و قانون عليت را نيز انكار كند اين است كه او به اشتراك معنوي وجودي قائل نبوده و هرگونه سنخيت بين خالق و مخلوق را مردود ميشمارد. او به روشني ميداند كه اگر به قانون عليت اعتراف كند و خداوند تبارك و تعالي را علت عالم بداند ناچار بايد نوعي سنخيت ميان خالق و مخلوق نيز اعتراف نمايد و اين همان چيزي است كه او به شدت آن را مردود ميشناسد. نفي سنخيت ميان علت و معلول و قول به تباين بين وجودات از قديمالايام مطرح شده و در ميان انديشمنداني كه در جهت مخالف ملاصدرا موضع گرفتهاند شايع و رايج بوده است. به هر حال نفي سنخيت ميان علت و معلول به نوعي انكار عليت است و چنان كه ديديم مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني با قول به انكار عليت، قياس برهاني را نيز مردود و گمراهكننده ميشناسد.
البته اين واقعيّت را نميتوان ناديده انگاشت كه قول به نفي عليت و انكار قياس برهاني، تالي فاسدهاي بسيار دارد و التزام به اين تالي فاسدها براي اشخاص به هيچوجه آسان نيست. كسي كه قياس برهاني را مردود ميشمارد چگونه ميتواند براساس استدلال سخن بگويد؟ نفي قياس برهاني اگر براساس استدلال انجام گيرد در آن صورت ارزش عقلي نخواهد داشت.
وقتي شيطان، برهان منطقي ميآورد
2-3- ميرزا مهدي اصفهاني در باب مخالفت با برهان منطقي تا آنجا پيش رفته كه ميگويد: آنچه ابليس در مقام ترك سجده به آدمي ابوالبشر ابراز داشت كه برهان منطقي شناخته ميشود. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... اقول و ظاهر انّ قياس ابليس كان بصورة البرهان. (3)
همانسان كه در اين عبارت مشاهده ميشود مرحوم ميرزا، سخن ابليس را در مقام مخالفت با امر حق تبارك و تعالي يك برهان منطقي دانسته و نتيجهي آن را نيز گمراهكننده و شيطاني به شمارآورده است. اين نظريه در كتاب ملل و نحل شهرستاني نيز مطرح شده و گفته شده است نخستين كسي با برهان منطقي سخن گفت ابليس بود. البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه شهرستاني چون چند سالي عضو هيأت علمي دانشگاه نظاميه بغداد بوده است رعايت حال و خشنودي خاطر انديشمندان اشعري اين دانشگاه را لازم ميديده است.
انكار عقل نظري و تكيه بر عقل عملي
2-4- مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني با انكار برهان منطقي عقل نظري را نيز زير سؤال ميبرد: به همين جهت است كه وقتي دربارهي عقل سخن ميگويد مهمترين خصلت و خاصيت آن را ادراك حُسن و قبح دانسته است. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... و هكذا العقل يستضيئون به الناس فيعرفون بهالحسن و القبح ... (4)
همانسان كه در عبارت مشاهده ميشود بهرهي مردم از نور عقل در اين است كه حُسن و قبح را ميفهمند و بين آنها تفاوت قائل ميشوند. كساني كه با مسائل عقلي آشنايي دارند به خوبي ميدانند كه ادراك حسن و قبح و عدل و ظلم و آنچه در عمل تحقّق ميپذيرد به عقل عملي مربوط است در حالي كه عقل نظري اشياء را بدانگونه كه هستند ادراك، ميكند، نه بدانگونه بايد انجام پذيرند يا انجام نپذيرند. مرحوم ميرزا مهدي علاوهبر اينكه در كتاب ابواب الهدي خود خاصيت عقل را تنها ادراك حُسن و قبح دانسته، در كتاب غايةالمني نيز به اين مسئله اشاره كرده و اولين اثر عقل را كشف حُسن و قبح ذاتي به شمار آورده است. (5)
آنچه موجب شده غالب اصحاب تفكيك هم صدا و هماهنگ با مؤسس مكتب و استاد خودشان روي عقل عملي تكيه كنند و برهان منطقي را كه مظهر كامل عقل نظري است مردود بشناسند، يك مسئلهي اساسي است كه ادعا دارند آن را اخبار و روايات كردهاند. اين جماعت بر اين عقيدهاند كه عقل، نوري است مجرد و پاك و معصوم از خطا كه خداوند آن را بر نفوس انسانها افاضه كرده است. اين عقل ملاك حجيت هرگونه حجت بوده و اساس تفكيك و ثواب و عقاب نيز به شمار ميآيد. عين عبارت يكي از اصحاب تفكيك در اين باب چنين است:
العقل في الكتاب و السنّه هو النور الصريح الذي افاضه اللّه سبحانه علي الارواح الانسانية و هوالظاهر بذاته، المظهر لغيره و هو حجة الهية معصوم بالذات ممتنع خطائه و هو قوام حجة و هو ملاك التكليف و الثواب و العقاب... و به يعرف الحسن من القبح... (6)
تقدم علم بر معلوم و عقل بر معقول
2-5- موضع ديگري كه اصحاب تفكيك اتخاذ كردهاند و آن را بايد نتيجه و پيآمد همين موضع به شمار آورد اين است كه ميگويند علم بر معلوم و عقل بر معقول تقدّم دارد. اين علم و عقلي كه بر هر معلوم و معقول تقدّم دارد، فطري و ذاتي است و نه تنها همه معلومات و معقولات انسان را روشن ميسازد بلكه حتي تصوّرات و تصديقات و آنچه صور ادراكي ناميده ميشود نيز در پرتو اين علم يا عقل روشن و آشكار ميشود.
كسي كه به تصوّرات و تصديقات اشتغال دارد هرگز نميتواند به علم حقيقي نايل گردد. در نظر اصحاب تفكيك تفاوت ميان عقل حقيقتي و علم حقيقي به اعتبار متعلق است ولي اگر از متعلق صرف نظر شود بين آنها تفاوتي نيست. عين عبارت برخي از علماي تفكيك در اين باب چنين است:
...الفرق بينهما مع أن كليهما كشف ذاتي مصون و معصوم انما هو بحسب المتعلق فأن العناية في متعلق العقل كونه عقالاً و رادعاً عن ارتكاب الأمر المرجوح... بخلاف العلم الحقيقي فأنه ليس فيه هذه العنايه ... (7)
علماي مكتب تفكيك ضمن اينكه نسبت ميان عالم و معلوم يا عاقل و معقول را از نوع نسبت ميان كاشفيت و مكشوفيت ميدانند روي اين نكته نيز اصرار ميورزند كه عالم يا عاقل، ظاهر بالذات است و معلوم يا معقول، تاريك و مظلم بالذات به شمار ميآيد و بر همين اساس چنين ميانديشند كه علم و عقل از حوزهي روح آدمي خارج بوده و نفس انسان مصداق يك موجود مُظلم بالذات و تاريك شناخته ميشود.
تيرگي نفس انساني
2-6- غالب علماي مكتب تفكيك به مظلم بودن نفس انساني فتوا دادهاند و آن را يك موجودي تاريك و تيرهي بالذات ميشناسند. ما در اينجا به عين عبارت برخي از بزرگان علماي مكتب تفكيك در اين باب اشاره ميكنيم. مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در كتاب ابواب الهدي خود چنين ميگويد:
... هي شي بالغير مظلم الذات، حادث باق و هي فاقدة بذاتها لذاتها نظير الظل من حيث انّه شي بالغير فاقد للنور الخارجي فهي من حيث ذاتها ليست عين النور اعني نور الشعور و العقل و العلم و الفهم و الحياة و القدره فلا مشية لها من حيث ذاتها بل هذه الانور القدسية خارجة عن حقيقة... (8)
همان سان كه در اين عبارت مشاهده ميشود در نظر مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني، نفس انساني در حدّ ذات خود تاريك و ظلماني است و مانند يك سايه پيوسته وابسته به غير است و بالذات فاقد خويشتن خويش به شمار ميآيد. اين مسئله نيز مسلم است كه اگر چيزي هويّت نداشته باشد از هرگونه شعور و عقل و فهم و ارداه نيز بيبهره خواهد بود. اين معني و مضمون در آثار ساير اصحاب تفكيك نيز ديده ميشود. به طور نمونه در كتاب توحيد الامامية چنين آمده است:
... و حيث أن الروح كما ثبت في محلّه جسم لطيف مظلم بالذات يملك العلم و العقل و الشعوربالله الذي يملكها... (9)
انكار تجرد نفس نزد ميرزا
2-7- البته در اينجا لازم به ذكر است كه ادلهاي كه ذكر شد به هيچ وجه بر عدمتجرد و مادّي بودن نفس انساني دلالت ندارد و با موازين منطقي نيز سازگار نيست. كساني كه با موازين منطقي آشنايي دارند به خوبي ميدانند كه يك برهان منطقي وقتي ميتواند نتيجهي درست داشته باشد كه از صغري و كبراي روشن و محكم برخوردار باشد. ادلهاي كه در اينجا ذكر شد از جهت كبراي قياس بياشكال است ولي صغراي اين ادله مخدوش و قابل منافشه است. زيرا در صغراي برهان اول گفته ميشود ما خود را بهگونهاي مييابيم كه خارج از ميان نيستيم. و در صغراي برهان دوم گفته ميشود حركت و رفت و آمد ما در ميان صورت ميپذيرد. و در صغراي برهان سوم گفته ميشود ما همواره خود را محدود به كميت و مقدار مييابيم.
همانسان كه در اين عبارت مشاهده ميشود مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني تجرد نفس انساني را انكار كرده و آن را موجب ضلالت و گمراهي به شمار آورده است. طي مباحث گذشته يادآور شديم كه او نه تنها به تجرد نفس قائل نيست بلكه نفس را يك موجود تاريك و تيره و مظلم بالذات ميشناسد. (10)
كساني كه با موازين عقلي و فلسفي آشنايي دارند به خوبي ميدانند كه با انكار تجرد نفس ناطقه، ادراك معارف الهي و معنوي با مشكل روبهرو خواهد شد زيرا اگر نفس، مجرد نباشد ادراكات نيز مجرد نخواهد بود و درصورتي كه ادراكات انسان، مجرد شناخته نشود محكوم به احكام ماده بوده و دستخوش زوال و فساد و تباهي ميگردد. در اينجا ممكن است اصحاب تفكيك ادعا كنند كه نفس انسان اگرچه درحد ذات خود تاريك و مادّي و مظلم است ولي از سوي خداوند علمي و عقلي به او افاضه شده كه با نور آن به حقايق دست مييابد. اين سخن به آساني قابل قبول و پذيرش است، ولي اصحاب تفكيك به اين نكتهي اساسي بايد توجه داشته باشند كه علم و عقل به انسان از آن جهت اعطا و افاضه ميشود كه از قابليت قبول آن برخوردار است. دليل اين امر آن است كه اين علم و مقل به موجوداتي كه قابليت قبول آن را ندارد اعطا و افاضه نميگردد. اين سخن به عنوان يك قاعدهي عقلي در كتب اهل معرفت مطرح شده و گفته شده است: «العطيات بقدر القابليات» اگر خواسته باشيم اين جمله را به صورت نظم فارسي ترجمه كنيم بايد چنين بگوييم:
بَرَد آب زين بحر فيروزهاي به گنجايش خويش هر كوزهاي
همگامي ديگر مكتب تفكيك با اشاعره
2-8- اصحاب تفكيك هماهنگ با اشاعره جواهر جهان را بسيط دانسته و تركيب اجسام را از ماده و صورت به شدت مورد انكار قرار دادهاند. مؤسس اين مكتب مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در كتاب مصباح الهدي خود اين مسئله را مطرح كرده و آن مردود شمرده است. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... و أن اساس النشأه الأولي و الأخره علي بساطة الجواهر و أنها غير مركبة من الماده و الصورة بل خلق اللّه جل جلاله خلقاً مختلفاً بأغراض و حدود فالمادة و الصورة و الجنس و الفصل موهومه... (11)
حقايق اسلام ناب در دست ما نيست!
2-9- بزرگان مكتب تفكيك ادعا دارند كه با تحقيقات جامع و دقيق خود به حقايق اسلام خالص و ناب دست يافتهاند ولي وقتي به آثار آنان مراجعه ميكنيم به آساني درمييابيم كه در بسياري موارد به مواضع متكلمان نزديك شده و سخنان آنها را تكرار كردهاند. از باب نمونه ميتوان به مسئلهي «وجود ذهني» و تحقيق كلّي اشاره كرد.
ميرزا مهدي اصفهاني «كلّي طبيعي» را نيز مورد انكار قرار داده و به صف اسمگرايان يا به اصطلاح نيز سابقهي انديشمندان مغرب زمين «نوميناليست»ها پيوسته است. انكار كلي طبيعي نيز سابقهي دراز دارد و غالب متكلمان در زمرهي انكاركنندگان آن قرار گرفتهاند. ما اكنون به اين بحث نميپردازيم كه انكار كليات چه آثار و لوازمي دارد و اشخاص را با چه مشكلاتي روبهرو ميسازد. ولي به اين نكته اشاره ميكنيم كه مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني با اينكه در كتاب ابواب الهدي، كلّي را انكار كرده در برخي ديگر از آثار خود به تحقيق كلّي اعتراف كرده است او احكام الهي را همانند احكام عقلي كلي دانسته و به دو مرتبه جعل و تحقّق قائل گشته است. يعني احكام الهي همانگونه كه در مرتبهي جعل و تشريع كلّي شناخته ميشوند در مرتبهي تحقّق نيز كلّي خواهند بود.
مؤسس مكتب تفكيك در كتاب ابواب الهدي خود مسئلهاي را مطرح كرده كه داراي اهميت بسيار است و بسياري از موضعگيريهاي فكري او نير به همين مسئله ارتباط پيدا ميكند. او با استناد به روايتي كه از شيخ مفيد نقل ميكند معتقد است آنچه پيغمبر اسلام(ص) آورده از هر جهت جديد و بيسابقه است و با هيچ يك از افكار و انديشههاي ديگران شباهت ندارد. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... ان ما جاء به الرسول صلياللّه عليه و آله امر جديد كما صرّح به ما رواهالمفيد و هو مخالف للعلوم البشرية... (12)
مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در مورد اين مسئله آن چنان با اصرار و تأكيد سخن ميگويد كه معتقد است الفاظ و كلماتي كه از طريق اسلام به گوش ما ميرسد با الفاظ و كلماتي كه در فرهنگ بشري مطرح ميشود از جهت دلالت بر معني و موضوعٌله خود با يكديگر تفاوت دارند.
وجود در مكتب تفكيك
2-10- ميرزا مهدي اصفهاني روي مسئلهي «وجود» نيز تكيه كرده و موضع حكما و فلاسفه را در اين باب مورد انتقاد قرار داده است. او بر اين باور است كه اطلاق كلمهي وجود، بر خداوند جايز نيست چنان كه كلمهي عدم نيز چون كذب محض است در مورد حق تبارك و تعالي مصداق ندارد. به اين ترتيب در نظر او خداوند نه موجود است و نه معدوم. در اينجا ممكن است اين اِشكال مطرح گردد كه سلب موجود بودن و معدوم بودن، مستلزم ارتفاع نقيضين خواهد بود و ارتفاع نقيضين از امور ممتنع شناخته شده است. مرحوم ميرزا مهدي به اين اِشكال توجه داشته و به آن پاسخ داده است. او در مقام پاسخ به اين اِشكال ميگويد: خداوند مالك و خالق وجود است و بنابراين در رتبهي وجود قرار نگرفته است. به اين ترتيب سلب موجود بودن و معدوم بودن از خداوند، مستلزم ارتفاع نقيضين نيست زيرا از شرايط مسلم ارتفاع نقيضين، اتحاد در رتبه شناخته شده است و خداوند از مرتبهي وجود بالاتر است. بخشي از عبارت مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در اين باب چنين است:
... فهو جلّ شأنه ليس بالوجود و لا بالعدم بل هو ربّ الوجود... (13)
شباهت ميرزا با قاضي سعيد قمي
2-11- ما در اينجا به هيچ وجه ادعا نميكنيم كه مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني يك جريان فلسفي خاص را تأييد ميكند و يا به آن وابستگي دارد ولي شباهتها و مناسبتهايي كه بين انديشههاي او و انديشههاي قاضي سعيد قمي ديده ميشود انكارپذير نيست. يا اينكه آن نيز مهمل و بيمعني به شمار ميآيد؟ موضوع جالب توجه اين است كه مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني در برخي از آثار خود گفته است: اگر كسي چيزي را ادعا كند و بگويد مدّعاي من فوق علم و عقل است اين ادّعا يك ادّعاي باطل خواهد بود. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... فمن ادعي' امراً و قال انّه فوق العقل و العلم... فقد ادّعي' باطلاً... (14)
خردهگيريهاي ميرزا و مكتب تفكيك
2-12- فلسفهي اسلامي آن چيزي نيست كه در بيت الحكمه از زبان سرياني يا يوناني به زبان عربي ترجمه شد بلكه آنچه فلسفهي اسلامي شناخته ميشود همان جريان فكري عقل و منطقي است كه در طول چندين قرن زير ضربههاي سخت و سنگين متكلمان و متشرعان قرار گرفت و با تحمل انتقادهاي مختلف و گوناگون خود را سامان بخشيد.
وقتي اصحاب تفكيك در مقابل كساني مانند صدرالمتألهين شيرازي موضع گرفته و ادعا ميكنند كه با مطالعه و بررسي در روايات به اسلام خالص و ناب دست يافتهاند در واقع از معلومات و مدرَكات خودشان نسبت به اسلام سخن ميگويند و طرز تفكر و نوع انديشههايشان را ابراز ميدارند. از باب نمونه ميتوان گفت مؤسس مكتب تفكيك مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني ادعا دارد كه در اثر مطالعه و بررسي روايات به اين نتيجه رسيده است كه ثبات و بقا در زمرهي اعراض بوده و عرض بودن آن نيز ظاهر و آشكار است. عين عبارت او در اين باب چنين است:
... فواقعية الحقايق و فعليتها أظهر من واقعية الثبات و البقاء و عرضية الثبات و البقاء ظاهرة أيضاً... (15)
همانسان كه در اين عبارت ديده ميشود ثبات و بقاء، به عنوان عرض مطرح شدهاند. اين انديشمند اهل تفكيك در جاي ديگر از كتاب ابواب الهدي، مدعي است كه در وجود، هيچگونه اختلاف و تفاوت نيست و همهي اختلافها و تفاوتها به ارادهي پروردگار تحقق ميپذيرد. (16)
سخن آخر آنكه خردهگيريهاي علماي مكتب تفكيك بيشتر متوجه افكار و انديشههاي صدرالمتألهين شيرازي و عرفان ابنعربي است. در خلال آثاري كه از سوي علماي اين مكتب تاكنون انتشار يافته مسائل بسياري مطرح شده كه قابل نقد و بررسي است.
پانوشتها
1. كه البته همين گزاره، شباهت مكتب تفكيك را از اين نظر با مكتب شيخيه (الهيات ديالكتيكي) نشان ميدهد.
2. ميرزا مهدي اصفهاني، مصباح الهدي ، ص 6. اين رساله در يك مجموعه از رسايل مرحوم ميرزا به همت سيد محمدباقر نجفي يزدي به چاپ رسيده است. تاريخ چاپ نيز مشخص نشده است.
3. همان ص 11.
4. ميرزا مهدي اصفهاني، ابواب الهدي ، ص 65. ضمن مجموعهي رسايل او به وسيلهي سيد محمدباقر يزدي كه به چاپ رسيده است.
5. ميرزا مهدي اصفهاني، غايةالمني ، ص 20. ضمن مجموعهي رسايل او به وسيلهي سيد باقر يزدي چاپ شده است.
6. توحيد الامامية ، چاپ 1373، ص 21.
7. همان، ص 45.
8. ميرزا مهدي اصفهاني، ابواب الهدي ، ص 7. ضمن مجموعه رسايل كه به وسيلهي سيد محمدباقر نجفي يزدي به چاپ رسيده است.
9. توحيد الامامية، ص 18.
10. به همين جهت مرحوم علامه مجلسي كه خود يك محدث بزرگ به شمار ميآيد در مورد اين مسئله با احتياط سخن گفته و فتوا دادن به كفر قائلان به تجرد نفس را محكوم كرده است.
11. ميرزا مهدي اصفهاني، مصباح الهدي ، ص 67. ضمن مجموعه رسايل كه به وسيله سيد محمدي باقر نجفي يزدي چاپ شده است.
12. همان ص 89.
13. همان، ص 39.
14. همان، ص 102.
15. همان، ص 80.
16. همان، ص 50.
کد مطلب: 173
آدرس خبر: http://www.iptra.ir/vdcbrhfzbb8.html
کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت http://www.iptra.ir