ويكتور فرانكل‌: چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.  ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
۰
شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

4- نگاهی به آثار ارسطو (روایت استاد شرف الدين خراساني)

• 550 رساله در 40 سال
4-1- ارسطو نه تنها اندیشمندی سترک، بلکه نویسنده ای پرکار بوده است. اگر فهرست نوشته های او را که در مکتب اسکندریه فراهم آمده است، مأخذ قرار دهیم، وی در زمانی نزدیک به چهل سال 550 رساله، به معنای یونانی آن، یعنی طومار پاپیروس، نوشته بوده، و اگر به شمارش امروزی هر طومار نزدیک به 20 صفحه چاپی باشد، بدینسان مجموع نوشته های وی (از موجود و مفقود) یازده هزار صفحه را دربر می گرفته است. آنچه که اکنون ما در مجموعه آثار ارسطو، ویراسته ی بکِّر دردست داریم، 106 رساله یا مقاله را تشکیل می دهد، که در حدود 2500 ستون و 87500 سطر و شامل 875 هزار کلمه است.
اما کتاب متافیزیک، در میان آثار ارسطو از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا این اثر را می توان از جنبه فلسفی مهمترین نوشته ارسطو به شمار آورد، که خودش بزرگترین مغز فلسفی جهان باستان است. اهمیت این اثر به ویژه از این امر آشکار می شود که نقش تعیین کننده، ژرف و ماندنی آن را در پیدایش و شکل گیری تاریخی و گسترش جهان بینی فلسفی، به ویژه الهیات سده های میانه مسیحی و نیز حکمت و فلسفه اسلامی به یاد آوریم. زیرا در سراسر تاریخ اندیشه فلسفه اسلامی، زمینه ای را نمی توان یافت که جای پای نوشته های اصیل یا نوشته های منحول و منسوب به ارسطو، در آنها به گونه ای آشکار نباشد؛ از این روست که حکیمان و فیلسوفان بزرگ اسلامی، همه در ستایش و بزرگداشت وی همزبانند. ملاصدرا بزرگترین فیلسوف و اندیشمند اسلامی دوران اخیر، ارسطو را فیلسوف اعظم می نامد. در این میان هستی شناسی (یا اونتولوژی) ارسطو، آن گونه که در «متافیزیک» وی تصویر شده است، در همه گرایشها و مکتبهای فلسفی باستان، یکی از انگیزه های بنیادین به شمار می رود؛ حتی گرایشهای «نوافلاطونی» را بدون مفاهيمی بنیادی «متافیزیک» ارسطویی نمی توان تصور کرد. بدین سان «متافیزیک» ارسطو هم از نظر «اونتولوژی» عام و هم از لحاظ «الهیات» به معنای ویژه آن تعیین کننده بوده است.
اکنون نخستین پرسش این است که واژه و مفهوم «متافیزیک» یا «مابعدالطبیعه» چگونه و از چه هنگام بر «هستی شناسی» ارسطویی نهاده شده است؟ یقیناً می توان گفت که این نامگذاری از خود ارسطو نیست. خود وی مسائل و موضوعاتی را که اکنون ما زیر عنوان «متاتافوسیکا» می شناسیم، فلسفه نخستین (یا فلسفه اولی) خداشناسی (تئولوگیا) (theologia) عنوان داده است. پس عنوان مشهور کنونی آن از کجا آمده است؟
پیش از بررسی این پرسش و پاسخ آن، باید نگاهی گذرا به سرنوشت نوشته های ارسطو پس از مرگ وی بیندازیم. این نوشته ها پس از درگذشت ارسطو سرنوشتی ویزه داشت. در میان مرده ریگ ارسطو، کتابخانه وی به برجسته ترین شاگرد و جانشین او تئوفراستوس رسید. وی نیز وصیت کرده بود که این کتابخانه به یکی از شاگردان ارسطو به نام نلئوس از اهالی شهر اسکپسیس، که تنها بازمانده از حلقه دوستان و شاگردان ارسطو بود، سپرده شود. وی هنگام مرگ تئوفراستوس نزدیک به هفتاد ساله بوده است. او پس از مرگ تئوفراستوس شهر آتن را ترک کرد و به زادگاه خود (اسکپسیس) در ناحیه تروآ بازگشت و دستنوشته های شخصی ارسطو را نیز همراه برد. بنابر یک گزارش در منابع باستانی، وی بخش اعظم این نوشته ها را به فرمانروای مصر و از جانشینان اسکندر مقدونی، یعنی پتولِمایوس دوم فروخت با به وی اهداء کرد، و بدین سان نوشته های ارسطو نصیب کتابخانه معروف اسکندریه شد. اما بنابر گزارش دیگری نوشته های ارسطو همچنان در خانه نِلِئوس باقی ماند و پس از مرگ وی بازماندگانش که با فلسفه سرو کاری نداشتند و نیز از بیم اینکه این آثار به دست دشمنان نیافتد، آنها را در زیرزمینی نمناک برهم انباشته بودند. این کتابها نزدیک به 200 سال در همانجا باقی ماند و درچار آسیب دیدگی و کرمخوردگی بسیار شد. تا اینکه سرانجام مردی سیاستمدار، توانگر، ادیب و کتابدوست به نام آپِلّیکون در حدود سال 100 پیش از میلاد آگاهی یافت که در میان میراث ارسطو نزد بازماندگان نلئوس، نوشته هایی نیز از تئوفراستوس یافت می شود. وی همچنین شنیده بود که فرمانروایان شهر پرگامون، که شهر اسپسیس نیز زیر حکومت آنان قرار داشت، قصد دارند که کتابهای ارسطو را برای کتابخانه شهر خود خریداری کنند. آپلیکون- که چنانکه اشاره شد مردی توانگر بود- نوشته های ارسطو را به بهایی گزاف از بازماندگان نلئوس خریداری کرد و آنها را به آتن منتقل ساخت و مقرر داشت که از آنها رونویسهای متعددی فراهم شود و آسیب دیدگیها نیز تا حدامکان ترمیم گردد. سرانجام در جنگی که میان آتن و رومیان درگرفت، آپلیکون به فرماندهی ارتش آتن منصوب شد، تا اینکه در سال 86 پیش از میلاد فرمانروای دیکتاتور رُمی به نام سولاآف پس از یک محاصره طولانی شهر آتن را فتح کرد و آپِلیکون در نبرد کشته شد. سولآ در میان غنائم جنگی فراوانی که به دست آورد، کتابخانه آپلیکون را که نوشته های ارسطو در میان آنها بود به شهر رم انتقال داد.
مرد دیگری که در پی جنگ میان آتن و رم کتابهای ازشمندی را به همراه خود به آن شهر آورده بود، سردار ارتش سولآ و سیاستمدار مشهور رمی به نام لوکولوس بود. وی که دوستدار فرهنگ یونانی بود، در طی یکی از نبردها، دانشمندی یونانی به نام تورانّیون را اسیر کرد و همراه خود به رم آورد. تورانّیون پس از اندک زمانی در رم سیمایی برجسته و مورد احترام به شمار می رفت. وی در آنجا کتابخانه یی بزرگ گردآورد که در حدود سی هزار طومار را دربرداشت. وی در این هنگام به تدوین و انتشار نوشته های ارسطو همت گماشت و این کار مهم را بر عهده شاگرد خود آندرونیکوس از اهالی شهر رودوس، که زمانی سرپرست مکتب مشّاء در آتن به شمار می رفت، نهاد. این دانشمند نیز فهرست کاملی را از نوشته های ارسطو فراهم آورد و به ویراستاری و انتشار آنها پرداخت. این همان فهرستی است که هم اکنون در دست است و مهمترین نوشته های شناخته شده ارسطو را دربر دارد. چنانکه پیش از این اشاره کردیم، ارسطو در دوران فعالیت فلسفی خود، هیچگاه به تعبیر امروزین، نظام منسجمی از فلسفه خود را در رشته یی از کتابهای منظم و به اصطلاح متدیک فراهم نیاورده بود. بسیاری از متون ارسطو را در دوران زندگی وی دسته ای از یادداشتها یا رساله هایی به منظور تدریس و سخنرانی تشکل می داده است، که برخی کوتاه ومختصر و برخی مفصلتر بوده است. اکنون آندرونیکوس، به گفته پورفوریسو فیلسوف نوافلاطونی و تدوین کننده نوشته های پلوتینوس (افلوطین، Plitinos 270- 205 میلادی)، «نوشته های ارسطو را بر حسب موضوعهای خاصّی تقسیم کرد و آنها را در کتابهایی (Pragmateia) گردآوری کرد.» آنگاه می-افزاید که وی نیز در تدوین آثار پلوتینوس همان شیوه را پذیرفته بوده است. از سوی دیگر آندرونیکوس از خود عنوانهایی برای برخی از نوشته های ارسطو برگزیده بود که تاریخ فلسفی از آن زمان تاکنون، آنها را زیر همان عنوانها می شناسد. مهمترین این عنوانها: متاتافوسیکا (یا مابعدالطبیعه) است که درباره این نامگذاری به تفصیل سخن خواهد رفت.
فهرستی که آندرونیکوس از آثار ارسطو گرد آورده بود، تاریخ ارسطوشناسی را بنیاد نهاده است. وی این نوشته-ها را با این باور تدوین کرده بود، که می توان در آنها نظام منسجم فلسفه ارسطو را یافت. مفسّران و شارحان بعدی آثار ارسطو نیز بر همین باور بوده اند. البته در این باور، هسته ای از حقیقت یافت می شود؛ زیرا ارسطو گرایشی استوار به اندیشه نظام گونه داشته است. اما حقیقت آشکارتر این است که وی، پیش از آنکه یک اندیشمند به اصطلاح سیستماتیک باشد، بیشتر آفریننده روش و طرح کننده و پژوهنده مسائل فلسفی است، و- چنانکه خواهد آمد- اندیشه فلسفی وی در مسیر گسترش، تحوّل و تکامل جای داشته، و درست کشف و توجه به این نکته است که یک نگرش جامع و همه سویه به دستاوردهای فلسفی وی را با دشواریهایی روبه رو می سازد. از سوی دیگر، چنانکه اشاره شد، ارسطو در همان سالهایی که شاگرد افلاطون در آکادمیا بود، به نویسندگی پرداخته و یک رشته نوشته هایی پدید آورده بود که بسیاری از آنها به شیوه نوشته های افلاطون، در قالب محاوره (دیالوگ) عرضه شده است. ارسطو این دیالوگها را با قصد انتشار در محافل آکادمیا و بیرون از آن برای عموم خوانندگان نوشته بوده است. محتوای اکثر آنها را درگیری، بررسی و انتقاد از مسائل و نظریات متداول در مکتب افلاطون و نیز پژوهش انتقادی عقاید گوناگون فلسفی گذشته و معاصر خود وی را تشکیل می داده است. نکته شایسته اشاره در اینجا این است که تا پیش از تدوین فهرست آثار ارسطو به وسیله آندرونیکوس- یعنی پس از مرگ ارسطو تا آن زمان- نویسندگان یونانی و سپس لاتینی- رمی باستان، اکثراً ارسطو را از راه همین دیالوگها و چند نوشته گمشده دیگر وی می شناخته اند. خود ارسطو این دسته از نوشته هایش را گفتارهای بیرونی (به یونانی: exoterikoi logoi) می نامیده است، یعنی نوشته هایی که چندان جنبه دقیق و موشکافانه علمی نداشته اند و برای خوانندگان بیرون از مکتب وی و ناآشنا با فلسفه ویژه او، پدید آمده و انتشار یافته اند. شاهد این نکته، تقسیم-بندی خود ارسطوست. وی در کتاب اخلاق یودموس نوشته را به دو دسته تقسیم می کند: گفتارهای بیرونی و گفتاری فلسفی (logoi kata filosofian). ارسطو ظاهراً دسته دوم از نوشته را ویژه پژوهش و ارائه مسایل و نظرات فلسفی دقیق می شمرده که فقط برای شاگردان و شنوندگان درون مدرسه خودش، یعنی لوکایون اختصاص داشته است. یک سند تاریخی دیگر نیز ظاهراً مویّد این امر است. از شارح و و مفسر بزرگ آثار ارسطو، یعنی الکساندروس آفرودیسیاس (یا اسکندر افرودیسی که میان سالهای 198 و 211 میلادی در آتن تدریس می کرده است) نقل می شود که وی «فرق میان یادداشتهای درسی و دیالوگها را به نحوی دیگر توضیح می دهد، بدین سان که ارسطو در نوشته های درسی عقاید ویژه خود و حقیقت را بیان می کند، اما در نوشته های محاوره یی (یا دیالوگها)، عقاید دیگران را که نادرست اند.» ظاهراً آندرونیکوس نیز بر همین باور بوده و نوشته هایی را که ارسطو به قصد تدریس و سخنرانی یادداشت می کرده است، نماینده عقاید واقعی و ویژه ارسطو به شمار می آورد. از اینجاست بی توجهی به تدوین نخستین نوشته های بیرونی ارسطو که همان «دیالوگها» بوده اند؛ و نیز از اینجاست که اکنون ما از محتوای این دیالوگها و به طور کلی از نخستین نوشته های ارسطو جز پاره هایی کوتاه یا بلند که شارحان و مفسران نوشته های وی یا نویسندگان دیگر یونانی و رمی نقل کرده اند، هیچ در دست نداریم. اکنون برجسته ترین ارسطو شناسان معاصر را عقیده بر این است که ارسطو در نخستین نوشته ها و دیالوگهای خود، فلسفه ای را عرضه می کرده است، غیر از آنچه و آنگونه که در نوشته های درسی و کتابهای ویژه اش یافت می-شود. ورنریگر پدر ارسطوشناسی معاصر- که با وی به زودی بیشتر آشنا خواهیم شد- می گوید: «به هرحال در این نوشته ها (یعنی در دیالوگها-م.) دیگر باوری به نحوی تردید ناپذیر مسلم است». ما در اینجا از مهمترین دیالوگها و نوشته های گمشده ارسطو نام می بریم: درباره ُمُثل یا ایده ها، درباره ی فلسفه، ترغیب به فلسفه یا پروتر پتیکوس، درباره ی خبر ویودموس. از سوی دیگر فهرستی هم که در دوران به اصطلاح «هلنی ستی» در مکتب اسکندریه از آثار ارسطو گردآوری شده بود شامل دو بخش است: بخش یکم 19 عنوان را در برمیگرد که تقریباً همگی مشتمل بر دیالوگهای ارسطوست که به وسیله خود او منتشر شده بوده اند- و چنانکه اشاره شد تقریباً همگی به جز پاره هایی از آنها گم شده اند-، بخش دوم و بزرگتر آن فهرست دارای 124 عنوان است، که هم نوشته های بنیادی و منظم ارسطو را دربر میگرد هم تعدادی یادداشتها و نوشته های پراکنده دیگر را، اما در فهرست آندرونیکوس، از یک سو همه دیالوگها حذف شده و از سوی دیگر به متون باقیمانده نظم دیگری داده شده است.
• نوشته های اصیل و نوشته های منسوب به ارسطو
4-2- اکنون ما 106 نوشته یا رساله از ارسطو در دست داریم. البته، چنانکه اشاره شد، تعداد قابل توجهی از آثار وی یا یکباره گم شده یا تنها پاره ای از آنها در نوشته های دیگران نقل شده است. ما در طی این پیشگفتار به برخی از آنها خواهیم پرداخت. اما پرسشی به میان می آید که آیا همه آنچه زیر نام ارسطو به ما رسیده نوشته-های اصیل اوست یا برخی از آنها برخاسته و منسوب به اوست؟ اما اکثر ارسطو شناسان معتقدند که آنچه اکنون زیر عنوان «مجموعه آثار ارسطویی» در دست ماست، نوشته های اصیل ارسطوست، و تنها درباره ی اصالت برخی از رسائل موجود شک و اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً اصالت کتاب «مقولات» و «اخلاق بزرگ»، «اخلاق یوددموس» و به ویژه کتاب یازدهم «ما بعد الطبیعه» (کاپا) مورد اختلاف است. از سوی دیگر طی دهه های اخیر سده معاصر، دو گرایش افراطی در میان ارسطو شناسان پدید آمده است. گروهی معتقدند که همه نوشته های موجود در «مجموعه ارسطویی» بی کم و کاست و بی استثناء اصیل و اثر خود ارسطوست، و حتی برای توجیه اصالت نوشته هایی که منحول بودن آن مسلم است دلایلی می تراشند. گروهی دیگر راه تفریط را پیموده اند و کوشیده اند ثابت کنند که تقریباً هیچ یک از آثار موجود ارسطو اصیل نیست، بلکه پس از مرگ ارسطو یادداشتها و سخنرانیهای وی پایه آموزشی مکتب مشاء در مدرسه وی به شمار می رفته و سپس شاگرد و جانشین بلافاصل وی تئوفراستوس، آنها را تدوین و با افزوده های بسیاری از خودش، تکمیل کرده است، و ارسطوی واقعی همان اندیشمندی است که در تکه ها و پاره های بازمانده از نوشته و دیالوگهای گمشده اش آشکار می شود. حقیقت این است که هر دو این گرایشها نادرست و یکسویه است.
از سوی دیگر در منابع عربی اسلامی، ما با فهرستی از آثار ارسطو بر می خوریم که کاملاً با فهرست آندرونیکوس و نیز فهرست دیوگنس لائرتیوس که اکنون در دست است منطبق نیست. این فهرست در کتاب تاریخ الحکماء اثر جمال الدین علی بن یوسف معروف به قفطی به نقل از فهرست مردی به نام بطلمیوس در نامه ای به اغلس یافت می شود. بعضی از ارسطوشناسان این مرد را با پتولمایوس کنّوس یکی می دانند. وی از نویسندگان سده اول یا دوم میلادی است که درباره وی آگاهی دقیقی در دسترس نیست.
چنانکه می دانیم تقریباً همه آثار مهم ارسطو، به استثناء کتاب سیاست وی طی سده های سوم تا پنجم هجری به عربی ترجمه شده بود. اما از سوی دیگر، در کنار اینها، نوشته های دیگری را نیز ترجمه کرده بودند که به هیچ روی نمی توان آنها را در شمار آثار ارسطو آورد، در حالی که برخی از آنها در شکل بخشیدن به تفکر مشائی اندیشمندان اسلامی نقش عمده ای داشته است، مانند کتاب خیر المحض که در ترجمه لاتینی آن به Liber de causis (کتاب العلل) مشهور است. این نوشته که متن یونانی آن از آثار پروکلوس فیلسوف معروف نوافلاطونی استخراج و سپس به عربی ترجمه شده بوده است، یکی از مصادر عمده گرایشهای نوافلاطونی در فلسفه اسلامی است. کسانی مانند فارابی و ابن سینا از آن متاثر شده اند. و نیز کتاب سرالاسرار، کتاب التفاحه (سیب نامه)، و کتاب فضائل النفس (که احمد بن مسکویه در «تهذیب الاخلاق» پاره هایی از آن را نقل می کند. و بویژه و مهمتر از همه کتاب معروف اثولوجیا یا فی الربوبیه است، که در قرون وسطی زیر عنوان لاتینی Theologia Aristoleles (الاهیات ارسطوئی) مشهور شده بود. این کتاب که مولف آن احتمالاً پورفوریس مشهور است، در واقع ترجمه ای است آزاد از برخی بخشهای انِئادس (تُساعات یا کتابهای نهگانه) پلوتینوس بنیانگذار فلسفه نوافلاطونی، یعنی تکه هایی از «انِئادس» چهارم، پنجم و ششم. این کتاب تاثیر شگرفی در بینشها و گرایشهای فلسفی اسلامی و نیز فلسفه اسکولاستیکل اروپایی داشته و در بسیاری از موارد انگیزه انحراف و سرگشتگی در تفکر مشائی ارسطوئی در جهان اسلام و اروپا شده است.
• آثار ارسطو از دیدگاه ارسطوشناسی معاصر
 (درپیوند با «متافیزیک»)
4-3- چهره ای که تاریخ فلسفه بیش از دو هزار سال از ارسطو ساخته بود، چهره ای بود یکپارچه، منجمد و بی جنبش، درست همانند تندیسی که از وی هم اکنون در موزه ملی شهر رم در ایتالیا یافت می شود! این تصویر، طی قرنها، یعنی از دوران باستان به بعد، و نیز طی سده های میانه مسیحی، بر پایه این تصور پدید آمده بود که فلسفه ارسطویی، از همان آغاز، یک نظام تفکر منسجم و یکپارچه را تشکیل می داده است، همانند زنجیری که حلقه های آن به نحوی یکسان و یک اندازه به دست سازنده آن یک بار و برای همیشه تنظیم و به آیندگان منتقل شده است. نتیجه این رویکرد و برداشت از مجموعه آثار ارسطو در طی قرنها این پندار نادرست بود که گویی وی از همان زمانی که در آکادمیای افلاطون به سر می برده، همان گونه می اندیشیده و می نوشته است و پس از بنیانگذاری مکتب ویژه خود در محل لوکایون و نیز تا پایان زندگی خود گویی هیچ گونه دگرگونی، تحول فکری، دوباره اندیشی و دوباره نگری به نوشته های پیشین خود نداشته است. آشکار است که چنین برداشت راحت طلبانه از هر پدیده، چه طبیعی و چه انسانی، ناشی از نادیده انگاشتن اصل قانونمند گسترش، دگرگونی و تکامل است. اما شگفت انگیزتر این است که از آغاز، نه در میان جانشینان و شاگردان بلافصل ارسطو، و نه در طی قرنها، از سوی نمایندگان فلسفه ارسطویی، این پرسش، جز بسیار اندک و تنها درباره برخی از مسائل- به میان نیامد که آیا در میان آثار بازمانده ارسطو می توان نشانه هایی از یک گسترش تدریجی و تحول و دگرگونی در مسیر تفکر فلسفی وی یافت یا نه؟ ارسطو «معلم اول» ، «فیلسوف مطلق»، «معیار حقیقت» به شمار می رفت و در اصطلاح اسکولاستیکی «حقیقت ارسطویی» (Aristoteica Veritas) حقیقت مطلق پنداشته می شد. بر روی هم برداشت بنیادی در برابر فلسفه ارسطویی این بود که پدید آورنده آن را موجودی تاریخی به شمار نمی آورند که گویا در مرحله ای معین از تاریخ تفکر فلسفی یونان و در شرایط تاریخی- اجتماعی معین یونانی پدید آمده، در درون شرایط و در زیر تاثیر بسیاری عوامل گوناگون و در فضای اندیشه یی و عقلی، سیاسی و اجتماعی پر تضاد پرورش یافته و نبوغ فلسفی خود را اندک اندک در درون آنها شکل داده و در مسیر گسترش تکاملی خود، آنها را روی کاغذ آورده است. اما برداشت واقعیت گرایانه، علمی و تاریخی به گونه ای دیگر است.
خوشبختانه از دهه های نخست قرن حاضر، رویکردی نوین اندک اندک جانشین آن رویکرد نادرست سنتی شد. سیمای ارسطو و فلسفه او از شکل یک تندیس مرمری بیرون آمد و به شکل چهره انسانی و تاریخی زنده ای دگرگون گردید. ارسطو شناسی معاصر، این تحول بنیادی در رویکرد به ارسطو را مدیون کوششها و پژوهشهای دوران ساز دانشمند ارسطوشناس بزرگ آلمانی، ورنريگر است، وی نخست در سال 1912 پژوهشهای ژرفکاوانه خود را درباره کتاب مابعدالطبیعه ارسطو زیر عنوان مطالعاتی درباره تاریخ پیدایش متافیزیک ارسطو منتشر ساخت. این کتاب بلافاصله پس از انتشار، علی رغم پیشامد جنگ جهانی نخست، در میان متخصصان و ارسطوشناسان توفانی برانگیخت(1). یگر تاثیر این توفان را یازده سال پس از آن با نوشته ای دیگر صد چندان ساخت. وی مهمترین و بنیادی ترین کتاب روش ارسطوشناسی معاصر را در سال 1923 زیر عنوان ارسطو، بنیاد گذاری یک تاریخ گسترش او منتشر کرد. چنانکه اشاره کردیم، یگر با این کتاب زمینه کاملاً نوینی در پژوهشهای ارسطوشناسانه به میان آورد. از آن زمان به بعد موضعگیریهای موافق و مخالف در میان ارسطوشناسان معاصر در برابر اکتشافات او آشکار شد. با وجود این، این اثر چنان جای خود را در زمینه ارسطوشناسی استوار کرد که می توان گفت ارسطوشناسی نوین به وسیله این کتاب و نویسنده آن پایه گذاری شده است.
نظریه و برداشت بنیادی یگر در این کتاب این است که ما باید آنچه را که اکنون به نام «مجموعه ارسطویی» پیش روی داریم، دست کم در خطوط بنیادی و اصلی آن، همچون آینه گسترش تکاملی ممتد، گوناگون و جابه جا آشفته و متضادی در مسیر تاریخی تکوین اندیشه خود ارسطو به شمار آوریم و در هرگونه پژوهش و حتی مطالعه آثار ارسطو، این گسترش متکامل و پر پیچ و خم را در تفکر او در نظر گیریم. نویسنده این پیشگفتار می تواند هسته اصلی رویکرد و پژوهشهای یگر را درباره ارسطو و سیمایی که از وی تصویر می کند چنین تعبیر کند: ارسطو تنها هنگامی از اندیشیدن، باز اندیشیدن و فراتر اندیشیدن، از آنچه بدان اندیشیده بود، باز ایستاد که چشم از جهان فروبست.
• مروری کوتاه بر زندگی ارسطو
4-4- در اینجا برای آماده شدن ذهن خوانندگان لازم است که اشاره ای کوتاه به منحنی تاریخی زندگی ارسطو بشود. وی که در سال 384 پیش از میلاد زاییده شده بود، از هفده سالگی، یعنی از سال 367، تا سی و هفت سالگی، یعنی تا سال 7/348 عضو آکادمیای افلاطون بود. پس از مرگ افلاطون در سال 348، ارسطو شهر آتن را ترک کرد و مدت چهار پنج سال، یعنی تا سال 345 و 344 را در شهرهای آسّوس، موسیا و میتولنه در جزیره لسبوب در کرانه غربی آسیای صغیر به سر برد؛ و از حدود سال 343 تا 340 در دربار فیلیپوس در ماکدونیا (مقدونیه) به تعلیم و سرپرستی فرزند وی، اسکندر، (الکساندروس) مشهور پرداخت؛ و حدود چهار سال پس از آن را در شهر زادگاه خود استاگیرا به مطالعه و پژوهش پرداخت و سرانجام در سال 335 یا 334 به شهر آتن بازگشت و مدرسه لوکایون را پایه گذاری کرد و تا سال 322 یعنی سال مرگ اسکندر مقدونی در آن شهر می زیست، می آموزاند و می نوشت. وی در همین سال ناگزیر شد به شهر خالکیس مرکز مهم ماکدونیا پناهنده شود، و اندکی بعد در همانجا درگذشت. علت گریختن وی از آتن گویا هواداری یا اتهام هواداری وی از اسکندر مقدونی بود. در این مورد نیز، مانند مورد سقراط، مردی آتنی به نام بورومدون وی را متهم به توهین به مقدسات دینی کرد (که یونانیان آن را اسبیا می نامیدند). از اینجا بود که ارسطو، به گفته یکی از نویسندگان زندگینامه وی، برای اینکه نگذارد که «آتنیان دوبار بر ضد فلسفه گناه کنند»- همان گونه که بار نخست در مورد سقراط کردند- از آتن گریخت.
اکنون ما در اینجا بی آنکه بخواهیم یا بتوانیم به تفصیل به همه نتایج و دستاوردهای پژوهشگرانه یگر در زمینه های مهمی از آثار ارسطو مانند کتابهای اخلاق، سیاست، متافیزیک و به ویژه دیالوگهای او بپردازیم، ناگزیریم به چند نکته بنیادی که از دیدگاه یگر در گسترش و تکامل اندیشه ارسطویی نقش تعیین کننده داشته است، اشاره کنیم. یگر در کتاب خود نشان می دهد که ارسطو در هنگام اقامت در شهرهای آسّوس و موتیلِنه دیالوگ مهمی را زیر عنوان «درباره فلسفه»، که بدان اشاره کردیم، نوشته بود. هرچند شکل کامل این نوشته اکنون گم شده است، اما پاره ها و بخشهای مهم و آموزنده ای از آن، به نقل نویسندگان باستانی در آثارشان، برای ما باقی مانده است. ما در بخشهای بعدی این پیشگفتار به برخی از آنها خواهیم پرداخت. ارسطو با نوشتن و منتشر ساختن این نوشته نقطه عطفی در تفکر و رویکرد فلسفی خود نشان می دهد، بدین معنا که از افلاطون و اصول فلسفه افلاطونی، که تا آن زمان همچنان پای بند به آن و هوادار آن بوده است، دور می شود و اندیشه هایش صبغه ویژه ارسطویی به خود میگرد. این نوشته را در میان آثار گمشده ارسطو، می توان مهمترین آنها دانست. این دیالوگ در آغاز شامل سه بخش بوده است: بخش نخست آن گونه ای «تاریخ اندیشه های فلسفی» را دربرمی-گرفته است. بخش دوم آن انتقاد از مبادی متافیزیکی فلسفه افلاطون و بخش سوم «الهیات» یا تئولوژی ارسطویی را – در آن مرحله از گسترش تفکر وی- دربرداشته است. البته ناگفته نماند که ما در این دیالوگ همچنان بقایای تاثیر تفکر افلاطونی را در ارسطو می یابیم، به ویژه «تمثیل غار» افلاطونی که ارسطو آن را به سود مقصود خود دگرگون می سازد؛ و نیز تاثیر کتابهای دهم و دوازدهم (قانونها یا نوامیس) اثر افلاطون را در بخش الهیات این دیالوگ متوجه می شویم، که در آن ارسطو در اثبات یک موجود برترین، یا خدا، می کوشد. از سوی دیگر بنابر استدلال یگر بخشهای مهمی از نوشته های آموزشی و درسی ارسطو در طی همین زمان و مرحله پدید آمده اند، یعنی نخستین بخشهای متافیزیک (که یگر آن را «متافیزیک آغازین» می نامد )و نیز بخشهای «اخلاق» (یا «اخلاق آغازین»، ) و نخستین بخشهای کتاب سیاست (یا «سیاست آغازین»). مهمتر از همه در پیوند با موضع سخن، یا متافیزیک آغازین است، که بنابر پژوهشهای یگر، کتابها یا مقالاتی را تشکیل می دهد که اکنون ما آنها را در شکل کتابهای آلفای بزرگ، تباً کاپا (فصل یکم تا هشتم)، لامبدا (به استثناء فصل هشتم)، كتاب مو(فصل نهم يعني از 21-1086 به بعد و فصل دهم ) و کتاب نو.
در این مرحله هر چند ارسطو، همچنان، خود را عضو پیوسته و سرسخت آکادمیای افلاطون می شمارد، اما درگیری با برخی مبادی افلاطونی و انتقاد از آنها را آغاز می کند و سرانجام نظریه بنیادی افلاطون، یعنی نظریه مثل یا ایده ها را به کلی نفی می کند.
دستاوردهای پژوهشی و کاوشگرانه یگر به ویژه درباره کتاب مابعدالطبیعه چنان بنیادی و عالمانه انجام گرفته بود که در دهه های بعدی با وجود خرده گیریها و درگیریهای ارسطو شناسان دیگر با آنها، همچنان در بخش اعظم آن، اصالت و درستی خود را نگهداشته و جز اندکی، آن هم در جزئیات، بر آنها افزوده نشده است. نظرات اصلی یگر را دباره کتاب متافیزیک می توان این گونه خلاصه کرد: از لحاظ شکل، مقالات یا یادداشتها یا چرکنویسهای گردآمده در این مجموعه، نوع ویژه ای از ادبیات آموزشی و درسی است که برای حلقه معینی از روشنفکران یا شاگردان خاص پدید آمده است. منابع یونانی باستانی آنها را «مقالات» یا «مسائل»، یا آن گونه که ما امروز می گوئیم، آنها را کتابها (Pragmateia) می نامیده اند. از لحاظ زمان بندی یا مراحل و فواصل زمانی پیدایش آنها، بنابر پژوهشهای یگر تقریباً ترتیب تصنیف قسمتهای چندگانه کتاب چنین است: کتاب آلفای بزرگ، بتا، مو، کتاب لامبدا، کتاب گاما، کتاب اپسیلون، کتاب زتا، کتاب ثتا، کتاب کاپا، کتاب یوتا و کتاب مو. برا ی کتاب آلفای کوچک جای ویژه ای معین نشده است. از سوی دیگر درباره زمان بندی نوشته های ارسطو در میان ارسطوشناسان اختلاف نظرهایی یافت می شود. اشاره به این نکته لازم است که یک زمان بندی دقیق تاریخی، بر پایه داده های کنونی به هیچ روی ممکن نیست. اما چنانکه خواهیم دید، یک گونه زمان بندی نسبی از آثار ارسطو، همچون «مفروضی کارآ» برای دریافتن بهتر فلسفه وی ضرورت دارد.
در پایان تاکید بر این نکته لازم است که اکنون، برپایه پژوهشهای یگر دیگر در این اصل بنیادی به هیچ روی نمی توان شک داشت که ارسطو در تفکر، رویکرد، و بر روی هم در نظام فلسفی خود مسیری از گسترش و تکامل را پیموده است: نخست افلاطونی سرسخت و متعهد و درست باور (ارتودوکس) بوده، که به ویژه از نظریه مُثُل افلاطون و مبادی فلسفه اخلاق و سیاست وی هواداری می کرده؛ سپس اندک اندک از افلاطون دور می شده و به اندیشه های ویژه خود شکل می بخشیده است. به دیگر سخن، ارسطو در مسیر متکامل تاریخی تفکر خود از یک افلاطونی معتقد به یک سازمان دهنده دانشهای طبیعی و یک پژوهشگر ژرفکار و طبیعت شناس تجربه گرای برجسته، متحول شده است؛ البته بی آنکه توانسته یا خواسته باشد که خود را از برخی از رسوبات تفکر افلاطونی رها سازد. ما در جریان گفتارهای بعدی با این نکته برخورد بیشتری خواهیم داشت. تاکید بر این نکته ، در شناخت درست فلسفه ارسطو اهمیت بسیار دارد.
• زمان بندی نوشته های ارسطو
4-5- به این نکته اشاره شد، که زمان بندی یا به تعبیر دیگر، زمانشناسی نوشته های ارسطو در وضع کنونی آگاهیهای ما از سرگذشت و مراحل زندگی و آثار او، با دقت اطمینان بخش کاری ناممکن است. اما از سوی دیگر نیز اشاره کردیم که بر پایه اشارات خود ارسطو نوشته های دیگر خود، در برخی از نوشته هایش می توان به نحوی تقریبی آثار وی را زمان بندی کرد. اینگونه زمان بندی، چنانکه گفتیم، همچون مفروضی کارآمد و نه چونان هدفی در خود، ما را در فهم و داوری درست تر ابهامها و ناهماهنگیها و احیاناً تناقضاتی که در برداشتهای او از مسائل یا مفاهیم معین یافت می شود، و به ویژه در تفسیر و توضیح تک نوشته های وی، یاری می کند. درباره زمان بندی تک نوشته های ارسطو نیز، همچون زمینه های دیگر مربوط به وی، در میان ارسطو شناسان اختلاف عقیده و سلیقه وجود دارد. با وجود این برجسته ترین ارسطوشناسان معاصر به گونه ای زمانشناسی و زمان بندی آثار ارسطو باور دارند. در این میان یکی از بزرگترین و با اعتبارترین ایشان سر دیوید راس، فیلسوف ارسطوشناس و ویراستار و مترجم و ناشر آثار ارسطو به انگلیسی و یونانی، که متن یونانی ويراسته وی از «متافیزیک» یکی از متون معتبر کنونی است، با وجود اختلاف نظرهایی که با یگر در برخی جزئیات دارد، در مقاله ای زیر عنوان «گسترش اندیشه ارسطو» (2) می نویسد: «بررسی گسترش فلسفه ارسطو باید تا حد بسیاری با توجه به تاریخهای نسبی و سنجش آثار مختلف وی بستگی داشته باشد. یک راه برای بررسی این مسأله وجود دارد که هرگز قویاً دنبال نشده است. و این راه عبارت است از بررسی ارجاع یک اثر به اثر دیگر. این کاری طولانی می بود، زیرا ارجاعها بسیار متعدد است؛ و بنابراین کاری سخت و خشک می توانست باشد؛ اما مسلماً کاری می بود که ارزش پرداختن به آن را داشت». در این میان عمر وی به انجام دادن این کار وفا نکرد.
اما از سوی دیگر دانشمند ارسطوشناس سترک معاصر سوئدی ایگماردورینگ در اثر عظیم و برجسته خود به زبان آلمانی درباره ارسطو، به این کار دست زده و کوشیده است که یک زمان بندی نسبی از نوشته های بنیانگذار فلسفه مشاء به دست دهد. ما مناسب یافتیم که جدول زمانبندی وی را در اینجا برای خوانندگان خود نقل کنیم، چه می تواند راهگشایی برای فهم بهتر اندیشه های ارسطو در گسترش تاریخی آنها باشد. دورینگ که خود را از هواداران همه نظریات یگر نمی شمارد، اما همچنان به هسته های اصلی پژوهشهای وی باور دارد، می-نویسد: «همچنین کسانی هم که مانند من به بازسازیهای یگر باور ندارند، که طبق آنها ارسطو از یک افلاطونی به فیلسوفی با صبغه ویژه خود تکامل یافته است، با وجود این دو امر بنیادی را همچون نتیجه پژوهش در پنجاه سال گذشته می پذیرند: 1- خصلت ویژه نوشته ای او، و این امر که آنها در طی مراحل مختلفی از زندگی وی نوشته شده و افزون بر این پیوسته از سوی وی تکمیل و دوباره نوشته شده اند. و در هنگام مرگ وی کلیه آثار بنیادی فلسفی او را عرضه می کنند؛ 2- این امر که ارسطو طی فعالیت چهل ساله خود، همچون معلم و پژوهشگر، همواره برای توسعه شناخت و تعمیق تحلیلهای خود از مسائل، آماده بوده است. در نتیجه چنین رویکردی، وی گام به گام راه حلهای بهتری یافته و نظریات خویش را تغییر می داده است، بی آنکه برداشتهای بنیادی خود را دگرگون کند».
دورینگ در آغاز زمان بندی آثار ارسطو، بر پایه پژوهشهای خود، می نویسد که همه نوشته هایی که مجموعه کنونی آثار فیلسوف را تشکیل می دهند، مطمئناً پس از انتشار محاورات افلاطون، یعنی تیمایوس، ثئایتتوس، پارمندس و سوفیستس نوشته شده بوده اند. زیرا کتاب توپیکای ارسطو که به اجماع متخصصان ارسطو شناس در شمار نخستین نوشته های اوست، در برگیرنده تعاریفی است که از آن دیالوگهای افلاطون اقتباس شده است. البته ارسطو پیش از توپیکا (یا کتاب جدول) نیز آثاری منتشر کرده بود که از آن جمله محاوره مهم درباره مُثُل (ایده ها) است که پیش از دیالوگ پارمندس افلاطون نوشته شده بوده و این محاوره افلاطون در واقع پاسخی به آن دیالوگ ارسطو بوده است؛ اگر جز این باشد، دشوار می توان فهمید که چرا ارسطو هرگز به آن دیالوگ افلاطون اشاره نمی کند، در حالی که مهمترین استدلالها در هر دو نوشته مشترک اند.» جدول زمان بندی دورينگ چنین است:
دوران آکادمیا در آتن (347-367 پیش از میلاد)
1- پیش از 360، افلاطون دیالوگهای فایدوس، تیمایوس، ثئابتتوس و پارمندس را منتشر کرده بود.
نوشته های ارسطو: درباره مُثُل، دیالوگ گرولوس (Grylos) گردآوری مواد و طبقه بندی آنها.
2- نیمه نخست سالهای 350، افلاطون سوفیتس و سیاستمدار را منتشر کرده بود.
ارسطو: کتاب مقولات، کتاب پری هرمه نیاس یا عبارت، توپیکا (کتابهای 7- 2، 8، 1، 9، تحلیلهای نخستین و دومین، محاوره درباره فلسفه، کتاب لامبدا (دوازدهم) از متافیزیک، برخی نوشته های گمشده دیگر کتاب رتوریکا (خطابه)، مقاله 2-1 (بدون فصلهای 24-23 از مقاله دوم،) نسخه اول اخلاق بزرگ (magna moralia) را نوشته بود.
3- از حدود سال 355 تا مرگ افلاطون در سال 348، افلاطون محاورات فلبوس و قانونها (یا نوامیس، nomoi) و نامه هفتم را نوشته و منتشر کرده بود. و نامه هفتم را نوشته و منتشر کرده بود.
ارسطو: فلسفه طبیعت و جهانشناسی: فیزیکا یا درباره طبیعت (سماع طبیعی): کتابهای یکم و دوم، هفتم، سوم تا ششم؛ کتاب درباره آسمان (سماء و عالم)، کتاب درباره پیدایش و تباهی (کون و فساد)؛ مقاله چهارم از کتاب متئور ولوگیا (درباره پدیده های فرازین یا آثار علوی). مناقشات درباره نظریه ایده های افلاطونی؛ فصل 9 از کتاب سیزدهم متافیزیک (مو- 1086321)؛ کتاب نو (یا چهاردهم متافیزیک)؛ کتاب آلفای بزرگ، کتاب یوتا و مو (از فصلهای یکم تا نهم)، کتاب بتا، همه از متافیزیک. دوباره نویسی مقاله یکم و دوم از کتاب رتوریکا و نیز تالیف کتاب سوم آن؛ اخلاق یودموس؛ دیالوگ یودموس (یا درباره روان)، نوشته های مهم پروترپتیکوس یا «ترغیب به فلسفه» و محاوره بزرگ گمشده درباره دادگری.
دوران سفرهای به آسّوس، لسبوس و ماکدونیا (347 تا 334 پیش از میلاد)
طبیعت شناسی، جانورشناسی و گیاهشناسی: تاریخ جانوران (کتاب 6-1 و 8؛ کتاب اعظاء جانوران (کتاب 4-2). مطالب و مواد گرد آوری شده درباره کالبدشناسی جانوران که اکنون هیچ یک از آنها در دست نیست. مقاله های 3-1 از کتاب متئورولوگیا. نخستین نسخه کتاب درباره روان (نفس) که بیشتر جنبه زیست شناسانه داشته است. اینکه آیا این روایت یا نسخه با آنچه بعدها ارسطو بر این کتاب افزوده بوده است، یعنی شکل کنونی «درباره روان»، در مقدونیه یا در طی اقامت دوم وی در آتن تالیف شده را نمی توان تعیین کرد. کتاب سیاست (مقاله یکم و سپس مقاله های هفتم و هشتم).
دوران اقامت دوم در آتن. (از سال 334 تا گریختن ارسطو از آن شهر و در گذشت وی در شهر خالکیس در 322 پیش از میلاد.)
دوباره نویسی فصلهای 24- 23 مقاله دوم کتاب رتوریکا و گنجاندن آنها در این کتاب. کتابهای 2-1 و 3 رتوریکا تجدید نظر شده بود.
کتاب سیاست (مقاله ها یا کتابهای دوم، پنجم، ششم، سوم و چهارم). نوشته هایی درباره برندگان بازیهای اولومپیا و پوئیا و نوشته های دیگر درباره تاریخ ادبیات یونانی (که همه گم شده و در فهرست اسکندریه زیر شماره های 137-129 گنجانده شده است).
درباره فلسفه نخستین (متافیزیک): کتابهای گاما، اپسیلون، کتابهای زتا، اتا، ثتا از «مابعدالطبیعه».
طبیعت شناسی: از آنجا که خویشاوندی بسیار با کتاب درباره حرکت جانوران دارد، احتمالاً مقاله «هشتم» کتاب طبیعت (یا فیزیکا) نیز در این مرحله نوشته شده است.
کتاب اعضاء جانوران (مقاله یکم، که از طرحا و یادداشتهای قدیمی تر گردآوری شده بوده است). کتاب پیدایش جانوران، کتاب درباره حرکت جانوران. کتاب درباره روان در شکل کنونی آن و نیز مجموعه نوشته های زیر عنوان پاروانا- تورالیا، اخلاق نیکوماخوس (که در تالیف آن از سه مقاله از کتاب اخلاق یودموس اقتباس کرده و آنها را دوباره نویسی کرده بوده است).
- برخی اشعار و مرائی.
• درباره نامگذاری و موضوع «متافیزیکا» (یا «مابعدالطبیعه»)
4-6- چنانکه پیش از این اشاره کردیم، خود ارسطو هیچ یک از نوشته هایی را که اکنون ما زیر عنوان «متافیزیکا» یا «مابعد الطبیعه» می شناسیم، نامگذاری نکرده بوده.است. این نامگذاری نیز، مانند برخی عنوانهای نوشته های دیگر ارسطو، بی گمان به وسیله تدوین کنندگان بعدی آثار او به ویژه آندرونیکوس رودسی انجام گرفته است. این نوشته ها، چنانکه چندبار اشاره شد، مجموعه ای پراکنده بوده است که تنها سه کتاب آن، یعنی زتا، اتا و ثتا (هفتم و هشتم و نهم) گونه ای وحدت و انسجام را نشان می دهند.
اما تا آنجا که مربوط به موضوعها، مطالب و مسائلی می شود که خود ارسطو در نوشته های دیگرش به آنها اشاره می کند، نامگذاری خودش برای آنها از قبیل فلسفه نخستین، فلسفه الاهی یا به اختصار حکمت است. شاگرد برجسته و جانشین بلافصل وی در سرپرستی مکتب، یعنی ثئوفراستوس نیز در آغاز شرح و حواشی بر کتاب «متافیزیک» ارسطو، عنوان و موضوع آن را «در پیرامون نگرش نخستین» می نامد اما شارح بزرگ بعدی آثار ارسطو و به ویژه «متافیزیک»، یعنی الکساندروس آفرودیسیاس (یا اسکندر افرودیسی) نیز در این باره می گوید: «آن دانشی نیز که وی (یعنی ارسطو) آن را «متاتافوسیکا عنوان داده است، از این روی که «نسبت به ما» از لحاظ ترتیب و نظم، پس از آن (یعنی طبیعیات) می آید». همچنین در حاشیه ای در پایان شرح ثئوفراستوس آمده است «که این (یعنی شرح ثئوفراستوس) را آندرونیکوس و هرميپوس(3) نمی شناسند، زیرا در فهرست آثار ثئوفراستوس به هیچ روی نامی از آن نمی برند. اما نیکولائوس در (نوشته خود به نام) نگرش متاتافوسیکای ارسطو از آن نام می برد، و در عین حال می گوید آن کتاب از ثئوفراستوس است. اما آنچه در آنجا یافت می شود «پیش- پژوهشها»ی اندکی درباره کل آن کتاب است». در اینجا مقصود نیکولائوس دمشقی تاریخنگار و پژوهشگر نامدار نیمه دوم قرن نخست پیش از میلاد (متولد به سال 64 پیش از میلاد و در گذشته پس از سال 4 میلادی) است که در میان آثار دیگرش شرحی هم بر «متافیزیک» ارسطو داشته است. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که شرح نیکولائوس، یا بخشی از آن، ظاهراً به عربی ترجمه شده بوده، زیرا فیلسوف بزرگ اندلسی، ابن رشد آن را می شناخته است و در تفسیر بزرگ مابعدالطبیعه خود، در پایان خلاصه ای که از موضوعها و محتوای متافیزیک ارسطو می دهد، می گوید «پس، از این سخنان آشکار می شود که هر مقاله ای از مقالات این دانش منسوب به ارسطو، دارای چه محتوایی است؛ و اینکه از لحاظ ترتیب به بهترین نظمی جریان دارد، و در آن هیچ چیزی بدون ترتیب و نظم قرار نگرفته است، چنانکه نیکولائوس دمشقی را می یابیم که (چون ما) در کتاب خودش چنین می انگارد. وی از همین روی، چنانکه در تعلیم این دانش می پندارد، بهترین ترتیب را برگزیده است.» و نیز در جای دیگر همان تفسیر می نویسد «بنابراین می بینیم که آن دانشی که ویژه اول (خدا) سبحانه است، همان است که فلسفه نخستین (الفلسفه الاولی) شامل آن است و دانش ویژه مبدأهایی که غیر از آن است همانند دانشهای جزئی است که در زیر فلسفه نخستین قرار دارند. و این چیزی است که نیکولائوس مشائی درکتاب خود فیمابعدالطبیعه به آن تصریح کرده است.».
سند کهن معتبر دیگری که درباره نامگذاری عنوان این نوشته ارسطو در دست است، مطلبی است که فیلسوف برجسته نوافلاطونی و شارح چیره دست برخی از نوشته های ارسطو، به ویژه کتاب «طبیعت» وی، یعنی سیمپلیکیوس که در نیمه نخست سده ششم میلادی می زیسته است، در این باره می گوید. وی می نویسد: «آنچه را که درباره چیزهای کاملاً جدا ازماده است .... ایشان ثئولوگیا (الاهیات) و فلسفه نخستین و «مابعدالطبیعه» (متاتافوسیکا) می نامند، زیرا در آن سوی مباحث طبیعیات قرار داده شده است.» سپس در جای دیگری از همان منبع چنین می نویسد «پژوهشهای دقیق درباره مبدأ جوهری که مفارق و همچون اندیشیدنی و نامتحرک وجود دارد، کار فلسفه نخستین، یا آنچه به همان معناست، کار کتابی است برتر از طبیعیات، که خود وی آن را متاتافوسیکا می نامد.»
اکنون در این زمینه شایسته است که به سرنوشت کتاب «متافیزیک» ارسطو در نخستین منابع عربی اسلامی اشاره کنیم. تا آنجا که نگارنده آگاهی دارد، در منابع عربی نخستین بار که نام این کتاب به عنوان «مابعدالطبیعه» برده می شود در رساله ای است از نخستین فیلسوف عرب یعقوب بن اسحق الکندی (درگذشته به احتمال زیاد در سال 259 هجری) که می نویسد «فاما ماقال فیه علی مالایحتاج الی الاجسام و لایتصل بالاجسام، فکتاب واحد و هو کتابه الموسوم بمابعد الطبیعیات» و نیز درباره محتوای آن می گوید: «و اما غرضه فی کتابه المسمی ما بعد الطبیعیات فالابانه عن الاشیاء القائمه بغیر طینه (یعنی ماده یا هیولی) و الموجوده مع ذی الطینه من الذی لایواصل الطینه و لا یتحد بها، و توحید الله جل و تعالی». نام کتاب آن گونه که نزد کندی آمده است به اصل یونانی آن نزدیکتر است زیرا «متاتافوسیکا» کلمه جمع است. ابن الندیم نیز در کتاب الفهرست (تالیف شده در سال 377 هجری) خود از آن به نام کتاب الحروف و «یعرف بالالاهیات» و نیز در شکل عربی شده یونانی آن مطاطافوسیقا یاد می کند. ظهرالدین بیهقی (در گذشته 549 هجری) نیز در تاریخ حکماء الاسلام یا تتمه صوان الحکمه کتاب ارسطو را «مابعدالطبیعه» نام می برد. همچنین است نزد جمال الدین قفطی (در گذشته 646 هجری) که در تاریخ الحکماء خود نام آن را «کتاب الالاهیات» نیز ذکر می کند. عنوان «کتاب الحروف» که نزد ابن الندیم یافت می شود از آن روست که مقالات یا رساله های کتاب ارسطو در اصل یونانی، هر یک زیر نام یکی از حرفهای الفبای یونانی قرار گرفته است. در اینجا شایسته است که آنچه را که ابن سینا درباره نامگذاری می گوید نقل کنیم. وی در الاهیات شفا (فصل سوم) می گوید «و اما اسم هذا العلم فهوانه «ما بعد الطبیعه» و یعنی «بالطبیعه» لاالقوه التی هی مبدا حرکه و سکون، بل جمله الشی الحادث عن الماده الجسمانیه و تلک القوه و الاعراض. و معنی «ما بعد الطبیعه» بعدیه بالقیاس الینا؛ فان اول ما نشاهد الوجود و نتعرف عن احواله، نشاهد هذا الوجود الطبیعی. و اما الذی یستحق ان یسمی به هذا العلم اذا اعتبربذاته، فهوان یقال له علم «ما قبل الطبیعه»، لان الامور المبحوث عنها فی هذا العلم، هی بالذات و بالعموم، قبل الطبیعه».
به این نکته نیز باید اشاره کنیم که متن مابعد الطبیعه ارسطو در سده های اولیه دوران اسلامی به عربی ترجمه شده و دو تفسیر بزرگ و کوچک ابن رشد بر اساس آن انجام گرفته است. ترجمه عربی به وسیله این کسان بوده است:
کتاب آلفای کوچک (الف صغری) از اسحق بن حنین مترجم چیره دست مشهور (در گذشته در سال 298 هجری).
کتاب آلفای بزرگ (الف کبری) از نظیف بن ایمن القس از پزشکان و مترجمان سده چهارم هجری. وی معاصر عضدالدوله دیلمی (372- 338) و از نزدیکان وی بوده است و در سال 368 هجری عضدالدوله او را در بیمارستانی که در بغداد بنا کرده بود، همراه بیست و سه پزشک دیگر به کار گمارد.
از کتاب بتا به بعد به وسیله اسطاث ترجمه شده است. درباره این شخص آگاهی چندانی نداریم. همین اندازه می دانیم که این نام شکل عربی شده نام یونانی یوستاثیوس است. وی معاصر فیلسوف عرب یعقوب بن اسحق الکندی بوده و کتاب «مابعدالطبیعه» را به تصریح ابن الندیم به درخواست وی به عربی ترجمه کرده بود. در این میان کتاب کاپا (کاف) که اصالت انتساب دست کم برخی از بخشهای آن- به ارسطو، نزد بعضی از ارسطوشناسان مشکوک است، به عربی برگردانده نشده بوده است. همچنین است دو کتاب پایانی مو و نو که بنابر گفته ابن الندیم، ابوزکریا یحیی بن عدی (در گذشته به سال 363) اولی را به عربی ترجمه کرده اما گویا در همان زمانها از میان رفته بوده است. با توجه به مطالب کتاب کاپا و تاکید آن بر جنبه ویژه ای از تفکر ارسطویی، می توان تصور کرد که اگر این نیز به عربی ترجمه شده و در جهان اسلامی انتشار یافته بود چه تاثیری در فیلسوفانی مانند فارابی، ابن سینا، ابن رشد و دیگران، تا ملاصدرا می توانست داشته باشد. شاید بتوان گفت که در همان زمانها نیز مترجمان عربی و محافل فلسفی آنان در انتساب این کتاب به ارسطو شک داشته اند. در اینجا باید بیافزاییم که از کتاب لامبدا، فصل ششم تا دهم، ترجمه عربی شایسته ای نیز از اسحق بن حنین دردست است، هرچند مترجم برخی از مطالب را مختصر کرده است.
• نگاهی گذرا به مطالب اصلی متافیزیک ارسطو
4-7- بار دیگر تاکید بر این لازم است که مجموعه رسائل یا مقالاتی که اکنون زیر عنوان «متافیزیکا»ی ارسطو در دست است، کتابی نیست که خود فیلسوف مطالب، تقسیم بندی و شکل بخشی آن را، یک بار برای همیشه، از آغاز تا انجام اندیشیده، طرح ریزی کرده و سپس در زمانی معین، طی چند ماه آن را روی طومار پاپیروس آورده باشد، بلکه هر یک از مقالات آن در زمانی معین و در مرحله ای معین از گسترش تکاملی اندیشیدن و باز اندیشیدن وی به یک رشته مسائل طرح شده برای خودش یا مطروحه در محافل فلسفی دورانش، طرح ریزی و سپس روی کاغذ آورده شده است. فاصله زمانی نوشتن، یا بهتر بگوییم یادداشت کردن برخی از آنها، چنانکه در زمان بندی نسبی آثارش دیدیم، گاه بسیار دراز است. به دیگر سخن این مجموعه از نوشته های ارسطو را نمی توان در شمال و مانند کتابهایی چون «توپیکا»، «رتوریکا» و «تحلیلهای نخستین و دومین» و برخی از نوشته های دیگر ارسطو آورد، که خود وی آنها را از آغاز تا پایان در فاصله زمانی معینی و با قصد انتشار و بهره برداری همگان نوشته بوده است. ارسطوشناسان بزرگ و برجسته دوران ما، کسانی مانند یگر، اوگوستن مانسیون و دیوید راس نیز، با وجود آگاهی از این حقیقت، نتوانسته اند از این تصور احتراز کنند که ارسطو گویا یک «سیستم» متافیزیکی را اندیشیده و طرحریزی کرده و سپس کتابی منسجم و یکپارچه درباره آن نوشته بوده است، که نخست دارای یک شکل بندی ابتدایی – وبه تعبیر یگر «متافیزیک آغازین»- بوده و سپس تدریجاً توسعه داده شده و به صورت کنونی آن درآمده بوده است! یک مطالعه سطحی در مطالب کتاب در شکل کنونی آن نشان می دهد که جریان امر از چنین قراری نبوده و نیست. به طور کلی برجسته ترین ویژگی ارسطو این است که وی فیلسوفی «مساله اندیش» است. پس از طرح مساله از سوی خودش یا از سوی دیگران، وی از دیدگاهها و از نقطه های آغاز معین به آنها می پردازد و پاسخ می دهد یا گاه پاسخ نهایی را به جای دیگر و زمانی دیگر احاله می کند. چنانکه اشاره کردیم، درباره این کتابها و زمان بندی مطالب آنها در میان ارسطو شناسان اختلاف نظر بسیار است. اما این اختلافها را می توان طبیعی دانست. خود ارسطو نیز در جایی از همین مجموعه می گوید «اگر کسانی که تا بیشترین حد ممکن حقیقت را نگریسته اند –و اینان کسانی اند که بیشتر از همه جویا و دوستدار آن اند- دارای چنین عقایداند و این گونه درباره حقیقت اظهار نظر می کنند، چگونه نشاید که مبتدیان تفلسف دل و جرات را ببازند؟!».
مجموعه «متافیزیک» این کتابها را در برمی گیرد:
یکم- آلفای بزرگ: موضع اصلی این است که فلسفه یا حکمت، دانش و شناخت مبادی و علتهای نخستین است. کانون بحث درباره مبادی (اصلها)، علتها و آغازها و به ویژه در پیرامون علتهای چهارگانه (علل اربع) موجودات است، سپس گزارشها و انتقادهایی درباره عقاید فیلسوفان پیشین است. نسبت این کتاب با کتاب دوم «درباره طبیعت» ارسطو همانند نسبت کتاب مو (چهاردهم) با کتاب لامبدا (دوازدهم) است.
دوم- آلفای کوچک: کتابی است از لحاظ زبان و محتوا کاملاً ارسطویی، اما پاره ای بیش نیست. ما می دانیم که آندرونیکوس گاه در پایان یک نوشته ارسطو، تکه هایی را که در میان آثار بازمانده او می یافته، می افزوده است. موضوع اصلی آن درآمدی به آموختن مطالب فلسفه است. سخن بر سر این است که پیگیری علتها و مبادی موجودات و پیدایش آنها نمی توان به تسلسل گرایید و همواره باید در سلسله علتها به یک نقطه آغاز رسید؛ یعنی به یک مبدأ یا اصل (آرخیه). این رساله با وجود کوتاهی در برگیرنده اندیشه های برجسته ای در برداشت ارسطو از دانش و شناخت است.
سوم- بتا: ارسطو در این نوشته به مسائل بنیادی فلسفه نخستین در قالب چهارده «دشواری» یا «بیراهگی» یا «شکوک» (آپوریا) می پردازد. این رساله ظاهراً یادداشتهایی بوده است که ارسطو برای یادآوری خودش گرد آورده بوده و به عنوان یک برنامه پژوهشی از آن استفاده می کرده است. اندیشه مرکزی آن، به تعبیر ارسطو این است که ما تاکنون از چند دیدگاه به مسأله مبادی و علتهای موجودات پرداخته ایم. اما با وجود این می توان پرسید که: آیا در کنار دانشی درباره «جوهرها» دانشی هم یافت می شود که در پیرامون «اعراض جوهر بررسی می کند»؟ پاسخ به این مساله «بسیار دشوار» را در آغاز کتاب «گاما» به بعد می دهد.
چهارم- گاما: موضوع اصلی بررسی درباره «طبیعت یا کنه هر جوهری» یا به دیگر سخن درباره موجود چونان موجود (موجود بماهو موجود، on bei on) و لواحق یا متعلقات آن به خودی خود است (اعراض ذاتیه). سپس بحث مهمی درباره اصل عدم تناقض و گرفتاریها و دشواریهایی است که دامنگیر منکران این اصل می شود.
پنجم- دلتا: این رساله پیش از هر چیز فرهنگ اصطلاحات فلسفی است. موضوع اصلی آن درباره «معانی مختلف نامها و واژه ها»، یعنی واژه های همنام است که به وسیله مفاهیم مختلف تعریف می شود. ارسطو چندین بار در این رساله بازنگری کرده و گاه پاره هایی از نوشته های قبلی و گاه از نوشته های بعد خود را در آن گنجانده است.
ششم- اپسیلون: در این کتاب مسائل مختلفی در پیوند با موضوع «موجود چونان موجود» بررسی می شود. ساختمان آن نیز از متون پراکنده به وسیله یک نفر تدوین کننده (که به احتمال زیاد خود آندرونیکوس بوده است) در کنار هم نهاده و تنظیم شده است.
هفتم- هشتم- نهم- زتا، اتا، ثتا: این سه کتاب که با هم یک مجموعه به هم پیوسته را تشکیل می دهند، از مهمترین کتابهای «متافیزی» ارسطو به شمار می روند. پژوهش اصلی درباره «جوهر» و به ویژه بررسی جوهر دگرگونی ناشدنی و فناناپذیر است، که هستی واقعی افراد جوهرهای فناپذیر است. به دیگر سخن مباحث بنیادی درباره وجود در این سه کتاب یافت می شود.
دهم- یوتا: این کتاب شامل آموزشهایی است درباره مفاهیم «موجود» و واحد، و مفاهیم هم پیوند با آنها، مانند همانبودی (هوهو)، نه هما نبودی، همانندی و ناهمانندی.
یازدهم- کاپا: بنابر پژوهشهای ارسطوشناسان و شواهد درونی بسیار، اکنون، (حتی بر خلاف نظر کسانی مانند بگیر و راس، که از فصل یکم تا هشتم آن را نوشته اصیل ارسطویی می دانند) نظر ارسطوشناسان این است که این کتاب نوشته خود ارسطو نیست، بلکه مطالبی است که به وسیله یکی از شاگردان یا پیروان ارسطو، از یک سو از مطالب کتابهای دیگر این مجموعه، یعنی بتا، گاما، اپسیلون، و از سوی دیگر از کتابهای سوم و پنجم «درباره طبیعت» ارسطو گردآوری و بر هم نهاده شده و گونه ای متن آموزشی مباحث بنیادی فلسفه نخستین است. زمینه آن بحث درباره مفاهیم بنیادی فلسفه طبیعی و بویژه مبحث «قوه و فعل» است.
دوازدهم- لامبدا: این کتاب که از جهانی آن را مهمترین رساله مجموعه متافیزیک ارسطو به شمار می آورند، به ویژه از این لحاظ مهم است که نظریات اساسی ارسطو را درباره الاهیات به معنای اخص و نیز جهانشناسی متافیزیکی وی را در بردارد. موضوع اصلی آن درباره جوهر و بویژه «جوهرهای نامتحرک ازلی»، یعنی مبادی هستی و حرکت است. این رساله را می توان متن یک سخنرانی مستقل و کامل درباره فلسفه مبادی یا اصلهای نخستین دانست. این رساله یکی از نخستین نوشته های ارسطو و رساله ای مستقل و جداست. پیوند آشکاری با کتاب یکم «درباره طبیعت» دارد که در آن بحث درباره مبادی است، و احتمالاً زماناً مقدم بر آن است و همچنین مقدم بر کتاب هشتم فیزیک است.
سیزدهم- مو (فصل یکم تا نهم- الف): در این رساله سخن بر سر این است که آیا در کنار محسوسات یک گونه وجود دیگر نیز یافت می شود که دگرگون ناشدنی و جاویدان است؟ زمینه اصلی آن انتقاد از نظریه «مُثُل مفارق» یا ایده های جدای افلاطونی و نظریه عدد اوست.
چهاردهم- مو (فصل نهم، ب و کتاب نو): در این بخش انتقاد نظریه مبادی و به ویژه نظریه افلاطونی واحد و بزرگ و کوچک همچون علل موجودات را مطرح می کند و سپس نظریه ای که مُثل را «اعداد» می داند بررسی می شود. ارسطو پس از طر ح عقاید و نظریات مخالفان، آنها را بیرحمانه به انتقاد می گیرد.
از لحاظ زمان بندی و تقدم و تاخر این کتابها، هرچند نمی توان به نتیجه ای قطعی رسید، اما بنابر شواهدی، چنانکه اشاره کردیم، کتاب لامبدا در این مجموعه بر رساله های دیگر تقدم زمانی دارد و ارسطو آن را در دوران اقامت در آکادمیای افلاطون نوشته بوده است. کتابهای مو (فصل نهم، ب،) و نو و نیز مو (فصل یکم تا نهم، الف)، و کتاب آلفای بزرگ، بتا، یوتا پس از آن و در همان مرحله پدید آمده اند. در مرحله بعدی و پس از پایان دادن به نوشته های مربوط به زیست شناسی، ارسطو رساله های گاما و مجموعه زتا- اِتا- ثِتا را نوشته بوده است. متن کتاب اپسیلون نیز به همین مرحله تعلق می گیرد. (4)
• پی نوشت ها
1.یگر پس از انتشار این کتاب در چند مقاله ی دیگر به برخی از مسائل مربوط به « متافیزیک» ارسطو ونیز فلسفه ی وی پرداخت که مهمترین آنها را نام می بریم : « تصحیحاتی درباره ی متافیزیک ارسطو ، کتاب آلفا – دلتا » در مجله ی Hermes ، جلد 52،1917،ص519-481 و نیز بار دیگر « تصحیحاتی درباره ی متافیزیک ارسطو » در « گزارش جلسات آکادمی علوم پروسیا» ، شماره 34 ،1923 و سرانجام مقاله معتبر « روح در لوکایون»(Das Pneuma im Lykeion) در همان مجله ی «هرمس» شماره ی48 ، سال 1913 ، ص74-19 .
2.در کتابی زیر عنوان Aristotle and plato in the mid-fourth century که مجموعه مقالاتی است که به مناسبت «سمپوزیوم ارسطو» در سال 1957 در شهر آکسفورد ، انگلستان عرضه شده ؛ و سپس به وسیله G.E.L Owen. I During تدوین و در سال 1960 در Goteborg چاپ و منتشر شده است . ترجمه ی عنوان کتاب به فارسی «ارسطو و افلاطون در نیمه ی سده ی چهارم میلادی » است .
3.hermippos که در حدود 200 پیش از میلاد فعال بوده و ظاهرا فهرست اولیه ی آثار ارسطو را گردآوری کرده بوده است .
4. ارسطو ، متافیزیک ، ترجمه : شرف الدین خراسانی ، تهران ، نشر گفتار ، 1366 ، مقدمه کتاب .

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *


در به در دنبال مطلب در مورد ارسطو ميگشتم دمتون گرم خيلي كمكم كرد!!!!