ويكتور فرانكل‌: چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.  ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
۰
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸

11- سنت تحليلي : فلسفه علم ارسطویی

• روش استقرائی- قیاسی ارسطو چه بود؟
1- ارسطو به تحقیق علمی به عنوان فراتر رفتن از مشاهدات به اصول کلی و بازگشت به مشاهدات، می-نگریست. او معتقد بود که دانشمند می باید اصول تبیین کننده (1) را از پدیدارهایی که باید تبیین شوند استقراء کند و آنگاه قضایای مربوط به پدیدارها را از مقدماتی که شامل این اصول اند، به نحو قیاسی استنتاج نماید.
ارسطو اعتقاد داشت که پژوهش علمی با آگاهی از اینکه حوادث معینی رخ می دهند، و یا خاصه های معینی(2) همراه هم موجودند، آغاز می گردد، اما تبیین علمی تنها هنگامی حاصل می شود که احکام مربوط به این حوادث یا خاصه ها، از اصول تبیین کننده، استنتاج شده باشند. بنابراین تبیین علمی عبارت است از: انتقال از آگاهی نسبت به یک واقعیت به آگاهی نسبت به دلایل مربوط به آن واقعیت.
• یک مثال از روش استقرایی قیاسی ارسطویی
2- یک دانشمند می تواند روش استقرائی- قیاسی را به طریق زیر در مورد خسوف (ماه گرفتگی) به کار ببرد. او بررسی خود را با مشاهده ي تاریک شدن متزاید سطح ماه، آغاز می کند و آنگاه از این مشاهده، و مشاهده ها و رصدهای دیگر، چند اصل کلی را (به شیوه استقرائی) نتیجه می گیرد، مثل :
اینکه نور به خط مستقیم حرکت می کند؛ اینکه اجسام کدر، سایه ایجاد می کنند؛ و اینکه آرایش و ترتیب قرارگیری خاصی از دو جسم کدر در کنار یک جسم نورانی، یکی از اجسام کدر را در سایه دیگری قرار می دهد. دانشمند از این اصول کلی و این شرط که زمین و ماه اجسام کدری هستند که در این لحظه (لحظه ماه گرفتگی) رابطه هندسی مورد نظر را با خورشید تابان دارند، به نحو قیاسی حکمی را در مورد خسوف استنتاج می-کند. به این ترتیب او از آگاهی نسبت به این امر واقع(3) که سطح ماه تاریک شده است مي رسد، به فهم اینکه چرا این واقعه رخ داده است.
• شرح مرحله ي کاربرد استقراء از دیدگاه ارسطو
3- مطابق نظر ارسطو هر شیء جزئی، حاصل اتحاد ماده و صورت است. ماده آن است که جزئی(4) را به فرد واحدی مبدل سازد و صورت(Form) آن است که جزئی را به عضویت طبقه یا مجموعه ای(5) از اشیاء مشابه درمی آورد. مشخص کردن صورت یک جزئی، عبارت است از مشخص کردن ويژگي مشترک آن با سایر جزئی-ها. برای مثال، صورت یک زرافه جزئی، شامل ويژگي دارا بودن یک معده چهار حفره ای است.
ارسطو بر آن بود که تعمیمهای راجع به صورت ها، به وسیله استقراء از تجربه ي حسی گرفته می شوند. او دو نوع استقراء را مورد بحث قرار داد، هر دو نوع، در ارتقاء از احکام جزئی به احکام(6) کلی، اشتراک دارند به اين شرح :
الف : شمارش : اولین نوع استقراء، شمارش ساده است(7)، که در آن احکامی درباره اشیاء یا رویدادهایی منفرد به عنوان اساس تعمیم در مورد یک نوع (8)که این اشیاء و رویدادها متعلق به آن است، در نظر گرفته می شود. یا آنکه در یک مرتبه بالاتر (از نظر کلیت)، احکامی راجع به انواع، به عنوان مبنا و اساس تعمیم در مورد یک جنس(9) به کار گرفته می شود. در یک استدلال استقرائی به وسیله شمارش ساده، مقدمات و نتیجه شامل عبارات توصیفی واحدی است.
ب : شهود مستقيم : دومین نوع استقراء عبارت است از شهود مستقیم(10) آن اصول کلی که در پدیدارها ممثل(11) است. استقرای شهودی، همان داشتن بصیرت و بینش(12) است. یعنی توانایی بر فهم آنچه در داده های تجربه حسی، «ذاتی» (13) است. مثالی که ارسطو در این مورد زده، مثال دانشمندی است که در مواقع متعدد ،متوجه می شود نیمه ي روشن ماه، همواره رو به سمت خورشید گردش دارد و نتیجه می گیرد که ماه به وسیله نور منعکس از خورشید می درخشد. عمل استقرای شهودی، مشابه عمل «کشف و حدس» یک رده بند، در مورد تعیین انواع جانداران است. رده بند، دانشمندی است که آموخته است صفات نوعیه(14) و فصول قریب (15)یک نمونه(16) را «تشخیص دهد». چنین دانشمندی، هوش و «شم» (17)ی دارد که به کمک آن در نمونه ي واحد، چیزهای بیشتری را از یک ناظر بی تجربه تشخیص می دهد. دانشمند رده بند به خوبی می داند که در جستجوی چیست.این قابلیتی است که اگر اکتسابی باشد تنها پس از تجارب فراوان به دست می آید. احتمال می-رود وقتی که ارسطو راجع به استقرای شهودی مطلب می نوشته، همین قسم از «کشف و حدس» را در نظر داشته است. خود ارسطو یک رده بند فوق العاده موفق بود، به طوری که توانست در حدود 540 گونه زیستی را طبقه-بندی کند.
• شرایط تجربی ضروری برای تبیین علمی از دیدگاه ارسطو
4- ارسطو تشخیص داد که همواره می توان گزاره ای که یک محمول(18) را به یک مجموعه اسناد می دهد (یا حمل می کند)، از بیش از یک دسته از مقدمات نتیجه گرفت. وقتی حد وسطهای مختلفی انتخاب شود، استدلالهای مختلفی حاصل می شود و بعضی از این استدلالها از برخی دیگر موجه ترست. برای نمونه، قیاس صوری : از قیاسی که در زیر آمده، قابل قبول تر است:
مقدمه اول : همه ستارگان اجسامی هستند که پیوسته می درخشند.
مقدمه دوم : همه سیارات، ستاره هستند.
نتيجه : همه سیارات اجسامی هستند که پیوسته می درخشند.

هر دوی این قیاسها، نتیجه و شکل منطقی یکسانی دارند، اما قیاس صوری اخیر، مقدمات کاذب دارد. ارسطو تأکید داشت که مقدمات یک تبیین موجه و خرسند کننده، باید درست باشد. به این ترتیب او، آن دسته از قیاسهای صوری معتبر را که نتایج صادق، اما مقدمات کاذب دارند، از طبقه تفسیرهای قابل قبول، طرد کرد.
این شرط که مقدمات قیاس باید صحیح باشد، یکی از چهار شرط فوق منطقی(19) است که ارسطو برای مقدمات تبیین های علمی قائل شد. سه شرط دیگر عبارت است از اینکه: مقدمات می باید اثبات ناپذیر باشند(20)؛ روشنتر و واضحتر از نتیجه باشند؛ و علل حمل(21)، در «نتیجه» ظاهر شده باشد(22)
گرچه ارسطو اظهار داشت که مقدمات هر تبیین علمی شایسته، می باید اثبات ناپذیر باشند، اما از مضمون گفته او به خوبی روشن است که منظور وی صرفاً تاکید بر این نکته بوده که در هر علمی باید چند اصل وجود داشته باشد که از اصول بنیادی تر قابل استنتاج نباشد. وجود چند اصل اثبات ناپذیر در یک علم، به منظور اجتناب از تسلسل بی پایان در تبیین ها، ضروری است. از اینجا نتیجه می شود که همه معرفت درون یک علم، نیازمند به اثبات نیست. ارسطو معتقد بود که کلی ترین قوانین یک علم و همچنین تعاریفی که مفاد و معنای محمولهای خاص آن علم را مشخص می سازند، اثبات ناپذیرند.
این شرط که مقدمات می باید «واضحتر و روشنتر» از نتیجه باشند، حاکی از این اعتقاد ارسطو است که قوانین کلی يك علم می بايد بدیهی باشد. ارسطو می دانست که یک استدلال قیاسی نمی تواند اطلاعاتی بیش از آنچه مقدمات آن دربر دارد، ارائه کند، و به همین دلیل اصرار داشت که اصول و مبادی اولیه برهان، می باید لااقل به اندازه نتایجی که از آنها اخذ می شود، وضوح داشته باشند.
مهمترین شرط از شرایط چهارگانه (در مورد مقدمات تبیین های درست علمی) عبارت است از ارتباط علی میان مقدمات و نتایج. می توان قیاسهای معتبری را با مقدمات درست، به این طریق تشکیل داد که مقدمات، بیان کننده علت حمل- که در «نتیجه» موجود است- نباشند. مقایسه دو قیاس زیر در باره جانوران نشخوار کننده، از این نظر آموزنده است.
- قیاس صوری مربوط به واقعیت برهانی
مقدمه اول : همه نشخوار کنندگانی که معده ي چهار حفره ای دارند، جانوارانی هستند فاقد دندانهای ثنایای بالایی.
مقدمه دوم :همه گاوهای نر دارای معده چهار حفره ای هستند.
نتيجه : همه گاورهای نر جانورانی هستند فاقد دندانهای ثنایای بالایی.
- قیاس صوری مربوط به واقعیت :
مقدمه اول : همه نشخوار کنندگانی که سم شکافدار دارند، حیواناتی هستند فاقد دندانهای ثنایای بالایی.
مقدمه دوم : همه گاوهای نر نشخوار کنندگانی هستند که سم شکافدار دارند.
نتيجه : همه گاوهای نر حیواناتی هستند فاقد دندانهای ثنایای بالایی.

ارسطو می گفت که مقدمات قیاس صوری اول، یعنی قیاس صوری مربوط به واقعیت برهانی(23)، علت این واقعیت را که گاو نر فاقد دندانهای ثنایا در آرواره ي بالایی است، بیان می کند. توانایی جانوران نشخوار کننده در ذخیره کردن غذای نیم جویده در یکی از حفره های معده و برگرداندن آن به دهان برای بیشتر جویدن، این مسأله را که چرا آنها نیازی به دندانهای ثنایا در آرواره بالایی خود ندارند و چرا فاقد این دندانها هستند، تبیین می کند. در مقابل، مقدمات قیاس بعدی، یعنی قیاس مربوط به واقعیت(24)، علت فقدان دندانهای ثنایای بالایی را توضیح نمی هد. ارسطو می گفت که رابطه ساختمان سم و ساختمان آرواره، یک رابطه عرضی(25) است.
آنچه در این مرحله مورد نیاز است، معیاری است برای تشخیص روابط علی از روابط عرضی. ارسطو این نیاز را تشخیص داد و پیشنهاد کرد که در یک ارتباط علی، محمول، اولا در مورد هر یک از مصادیق موضوع، صادق است، ثانیاً فقط در مورد خود موضوع صادق است و نه در مورد موضوع به عنوان بخشی از یک کل بزرگتر، و ثالثاً «ذاتی» موضوع است.
معیارهای ارسطو در خصوص ارتباط علی، قابل قبول و کارساز نیست. اولین معیار را می توان به منظور حذف هر رابطه ای- از مجموعه روابط علی- که در مورد آن استثناهایی وجود دارد به کار برد. اما با به کار بردن این معیار، یک رابطه علی را تنها در مواردی می توان برقرار کرد که در آن، افراد مجموعه ای که موضوع بدان تعلق دارد تماماً قابل شمارش باشند. حال آنکه اکثریت بزرگی از روابط علی اي كه مورد توجه دانشمندان است دارای افراد نامتناهی است. برای مثال، اینکه اجسام چگالتر از آب، در آب غرق می شوند، رابطه ای است که به عقیده ي همگان برای همه اشیایی که دارای این خاصیت اند، چه در گذشته، چه حال و چه آینده صادق است، نه اینکه این رابطه صرفاً برای آن اشیایی که هم اینک در آن واقع اند صادق باشد. اما غیر ممکن است که بتوان نشان داد تک تک مصادیق مجموعه موضوع- یعنی اجسام چگالتر از آب- دارای این خاصیت است.
سومین معیار ارسطو، رابطه علی (که به دنبال آن هستیم)، و حمل «ذاتی» محمول به موضوع را، یکی می-گیرد. در ابتدا به نظر می سد که این معیار یک قدم ما را به حل مساله نزدیک می کند، اما متاسفانه ارسطو هیچ معیاری برای تعیین اینکه کدام حملها «ذاتی» است به دست نداده است. البته ارسطو متذکر شد که «حیوان» برای «انسان» یک صفت ذاتی است، ولی «نوازنده» چنین نیست، و نیز بریدن گلوی یک حیوان، بالضروره منجر به مرگ او می شود، در صورتی که پرسه زدن در خیابان بالضروره ، منجر به وقوع رعد و برق و طوفان نمی شود. اما ارائه مثالهایی درباره حمل ذاتی، و حمل عرضی، یک چیز است و به دست دادن معیار کلی برای فرق نهادن میان آن دو، چیز دیگر !
• ساختار یک علم از دیدگاه ارسطو چگونه است ؟ سه اصل بنيادين كدامند ؟ شروط تفسير علمي چيست ؟
5- گرچه ارسطو در مورد حمل «ذاتی» یک محمول به طبقه یک موضوع هیچ معیاری را مشخص نساخت، با این حال تاکید داشت که هر علم خاص، یک جنس موضوع(26) خاص و یک مجموعه از محمولهای مخصوص به خود دارد. برای مثال، جنس موضوع طبیعیات، مجموعه یا طبقه مواردی است که در آن، اجسام موقعیت مکانی خود را در فضا تغییر می دهند. برخی از محمولهای درخور برای این علم عبارت است از: «جا یا مکان»، «سرعت» و «مقاومت». ارسطو بر این نکته تأکید داشت که هر تفسیر رضایت بخش و قابل قبول از یک پدیدار، باید محمولهای آن علمی را به کاربرد که پدیدار در حوزه آن قرار دارد. برای نمونه، تبیین حرکت یک گلوله پرتابی، برحسب صفات خاص جانداران نظیر «رشد» و «نمو» نامناسب خواهد بود.
ارسطو معقتد بود که هر علم خاص، مجموعه ای است از گزاره هایی که به صورت قیاسی، منظم و مرتب شده اند. اول از همه و در بالاترین مرتبه ي کلیت، اصول و مبادی اولیه همه ي برهانها قرار دارد،‌به اين قرار :
اصل هوویت، اصل امتناع تناقض، اصل ثالث مطرود. این سه، اصولی است که در همه استدلالهای قیاسی به کار می رود. در مرتبه بعدی از نظر کلیت، اصول اولیه و تعاریف آن علم خاص قرار دارد. برای مثال، اصول اولیه طبیعیات، عبارت خواهد بود از:
1) همه حرکات یا طبیعی است یا قسری.
2)حرکت طبیعی عبارت است از حرکت به سمت یک مکان یا حیّز طبیعی (مثلاً اجسام صلب بالطبع به سمت مرکز زمین- کره خاک- حرکت می کنند).
3)حرکت قسری به واسطه تاثیر یک قاسر حاصل می شود (تاثیر از دور محال است).
4)خلأ محال است.
اصول اولیه ي یک علم از یک سلسله اصول بنیادیتر استنتاج نمی شوند، بلکه کلیترین احکامی هستند که می توانند به محمولهای خاص آن علم نسبت داده شوند. بدین گونه، اصول اولیه سرآغاز هر برهانی در علم به شمار می آیند. این اصول، در استنتاج آن دسته از روابطی که در مراتب پایینتر کلیت یافت می شوند، نقش مقدمات را بازی می کنند.
علل چهارگانه از دیدگاه ارسطودر فلسفه علم او چه نقشي دارند ؟
6- ارسطو یک شرط اضافی (علاوه بر شرایط قبلی) برای تفسیرهای علمی قائل شد. او ادعا می کرد که تبیین شایسته و مناسب از یک ارتباط متقابل(27) (میان پدیدارها) (28) و یا از یک فرایند، باید همه جنبه های چهارگانه علیت را مشخص سازد. این چهار جنبه عبارت است از: علت صوری، علت مادی، علت فاعلی و علت غایی.
یک فراگرد پذیرای این نوع تحلیل، تغییر رنگ پوست یک آفتاب پرست است در وقتی که از یک برگ سبز روشن، به یک شاخه به رنگ خاکستری تیره، تغییر مکان می دهد. علت صوری، همان طرح و الگوی فراگرد است. توصیف علت صوری، عبارت است ازمشخص کردن یک قاعده کلی درباره شرایطی که تحت آن، این نوع تغییر رنگ رخ می دهد. علت مادی، آن جوهر داخل پوست است که تغییر رنگ را می پذیرد. علت فاعلی، انتقال از برگ به شاخه است، انتقالی همراه با تغییری در نور منعکس شده و ايجاد تغییر شیمیایی متناسب با آن در پوست آفتاب پرست. علت غایی فرایند، آن است که آفتاب پرست می باید خود را از دید دشمنانش پنهان کند.
ارسطو اصرار داشت که هر تبیین علمی در مورد یک رابطه متقابل (میان پدیدارها) و یا در مورد یک فرایند، می باید شامل توصیفی از علت غایی، یا غایت(29) آن باشد- تبیین های غایی تبیین هایی هستند که از عباراتی نظیر «به منظور اینکه» یا معادل آن استفاده می کنند. ارسطو تفسیرهای غایی را نه فقط در مورد رشد و نمو موجودات زنده، بلکه در مورد حرکات اشیاء بیجان نیز لازم می دانست. برای مثال او معتقد بود که آتش به منظور رسیدن به مکان طبیعی خود- که پوسته ای کروی در زیر مدار ماه است(30)- بالا می رود.
از نظر ارسطو ، لزومی ندارد که تفسیرهای غایی مسبوق به انتخاب آگاهانه و از روی شعور باشند. مثلاً، گفتن اینکه «آفتاب پرستها برای آنکه شناخته نشوند رنگ عوض می کنند» نه به این معنی است که فعالیت آفتاب پرستها از روی شعور انجام می گیرد و نه به این معنی که رفتا آفتاب پرستها مقهور یک «غایت کیهانی» (31) است. با این حال، تفسیرهای غایی این را مفروض می گیرند که حالت آتی امور، مسیری را مشخص می سازد که در آن، رشته ي فعلی امور آشکار می شود. یک دانه بلوط در مسیر خاصی رشد می کنداز این رو که می باید غایت طبیعی خود را به صورت یک درخت بلوط، تحقق بخشد؛ یک سنگ به این جهت سقوط می کند که می باید به غایت طبیعی خود برسد- یعنی حالت سکونی که حتی الامکان نزدیک به مرکز کره خاک (زمین) قرار دارد؛ و نظاير اینها. در هر یک از این موارد، حالت آتی و غایی، سلسله حالتهایی را که به آن ختم می شود، مشخص می سازد.
ارسطو آن دسته از فلاسفه ای را که می کوشیدند تغيیر(32) را منحصراً بر حسب علل مادی و علل فاعلی توضيح دهند، مورد انتقاد قرار دارد. موضع نقادانه او به خصوص ناظر به اتمیسم دموکریتس(33) و لوکیپوس(34) بود، که در دیدگاه آنها فرایندهای طبیعی به وسیله تجمع و تفرق اتمهای بسیار ریز و غیر قابل رؤیت «تبیین» می شد. انتقاد ارسطو تا حد زیادی متوجه بی توجهی اتمیان نسبت به علل غایی بود.
انتقاد ارسطو همچنین به آن دسته از فیلسوفان طبیعت شناس(35) فیثاغوری بود که اعتقاد داشتند یک فراگرد، هنگامی تبیین می شود که بتوان رابطه ریاضی یی را که در آن متمثل است پیدا کرد. مطابق رأی ارسطو، محدودیت راهبرد فیثاغوریان (نسبت به مسأله تبیین علمی) ناشی از توجه خاص ایشان به علل صوری است.
اما باید اضافه کرد که ارسطو (علیرغم انتقادی که از فیثاغوریان به عمل می آورد) خود به اهمیت روابط و نسب عددی و هندسی در قلمرو طبیعیات اذعان داشت. در واقع خود او (در تقسیم بندی علوم) یک گروه از «علوم ترکیبی» (36) شامل نجوم، علم مناظر و مرایا (نورسنجی(37))، علم الاصوات(38)، و علم الحیل (مکانیک) را مشخص ساخته بود که موضوع آنها عبارت است از روابط ریاضی موجود در میان اشیاء طبیعی.
• چرا ارسطو علم تجربي را از رياضيات محض جدا كرد ؟
7 - ارسطو نه تنها کوشید تا موضوع هر علم خاص را مشخص سازد، بلکه علم تجربی را نیز به طور کلی از ریاضیات محض متمایز کرد. او این ملاک تمییز را به مدد فرق گذاشتن میان ریاضیات عملی یا کاربسته- که در علوم ترکیبی استفاده می شد- و ریاضیات محض که در آن عدد و شکل به صورت مجرد و انتزاعی مورد بحث است، به دست آورد.
دليل ارسطو اين بود در حالی که موضوع علم تجربی، تغیير و دگرگونی است، موضوع ریاضیات محض چیزی است که تغییر نمی کند. ریاضیدانی که با ریاضیات محض سر و کار دارد برخی جنبه های کمی اجسام و روابط و نسب آنها را از اوضاع و احوال طبیعی انتزاع می کند و منحصراً همین جنبه ها را مورد بحث قرار می دهد. ارسطو معتقد بود که این صور ریاضی كه وجود عینی ندارد و تنها در ذهن ریاضیدان است که این صور می توانند پس از زوال اجسامی که منشأ انتزاع آنها بوده اند، باقی بمانند.
• چرا اصول بنيادين از دیدگاه ارسطو ، منزلت ضروري دارند ؟
8 - ارسطو مدعی بود که معرفت علمی معتبر و موثق، همان مقام و منزلتی را دارد که ویژه حقایق ضروری است. او مدعی بود اصول اولیه علوم که به طور صحیح، صورت بندی شده باشندو نیز نتایج قیاسی آنها، نمی توانند نادرست از کار درآیند. از آنجا که اصول اولیه، صفات کلیات (حدهای طبقه ای) (39) را اسناد می دهند (یا حمل می کنند)، بنابراین ارسطو با آراء زیر موافق بنظر مي رسد :
1) در افراد یا مجموعه ها طبقات معین، خاصه های معینی به طور ذاتی مندرج است، یک فرد اگر فاقد خاصه های مورد بحث باشد، عضو این طبقات، محسوب نخواهد شد.
2) در چنین مواردي میان قضیه موجبه کلیه که صفت یک کلی را اسناد می دهد (یا حمل می کند) و ذاتی بودن غیر لفظی خاصه ي متناظر (با این صفت کلی) (40) در افراد طبقه مورد نظر، یگانگی ساختار برقرار است.
3) برای دانشمند، شهود صحیح این یگانگی ساختار زبان و واقعیت امکان پذیر است.
نظریه ارسطو موجه به نظر می رسد. ما، برای نمونه، قویاً اعتقاد داریم که قضیه «همه انسانها پستاندارند» بالضروره صادق است، حال آنکه قضیه «همه کلاغها سیاه اند» صرفاً به طور تصادفی صادق است. ارسطو می گفت که گرچه امکان ندارد انسان بتواند «غیر پستاندار» باشد، اما یک کلاغ به خوبی ممکن است «غیر سیاه» باشد. با این حال، همان طور که قبلاً گفتیم، هرچند ارسطو مثالهایی از این قبیل برای مقایسه «حملهای ذاتی» و «حملهای عرضی» ارائه داد، اما در اين مورد نيز موفق نشد یک معیار کلی را برای تعیین حملهای ذاتی صورت بندی کند.
ارسطو برای متفکران بعد از خود این اعتقاد را به ارث گذاشت که چون اصول اولیه علوم، نمایش دهنده روابط تغییر ناپذیر در طبیعت اند، هیچ گاه نمی توانند خطا باشند. البته او مطمئناً از عهده اثبات این مدعا برنیامد. با وجود این ناکامی، نظر ارسطو در این مورد که قوانین علمی، بیانگر حقایق ضروری است، تاثیر گسترده و عمیقی در تاریخ علم برجای گذاشته است(41) .
پي نوشت ها :
1.explanatory Principles
2.properties
3.fact
4. particular
5. class
6. statement
7.simple enumeration
8. species
9. genus
10. direct intuition
11. exemplified
12. insight
13. essential
14.generic attributes
15. differentiae
16.specimen
17. sense
18. Predivate
19.extralogical
20. andemonstrable به عبارت ديگر مقدمات برهان بايد از اوليات يا بديهات اوليه و يا ضروريات باشد ؛ يعني گزاره هايي كه بالذات و بدون واسطه گزاره هاي ديگر مورد تصديق عقل قرار گيرند.
21. predication حمل، اسناد ، اتصاف
22. يعني مقدمات برهان مي بايد مشتمل بر علت نتيجه و از نظر منطقي مقدم بر آن باشند . ابن سينا در اين مورد مي گويد : « چون مقدمات نسبت به نتيجه علت اند و علت بالذات بر معلول متقدم است پس مقدمات برهان بالذات بر نتيجه تقدم دارد .
23.rasoned fact
24. fact
25. accidental correlation
26.subject genus
27.correlation
28. process ، فرايند يا فراگرد
29. telos
30. منظور كره اتش يا كره تحت القمر است .
31.cosmic purpose
32.change
33.democritus
34.Leucippus
35.natural philosophers
36. composite science
37. optics
38. harmonics
39. class terms : منظور از حدهاي طبقه اي همان كليات است كه محصول واقع مي شوند.
40. non – verbal inherence of the corresponding property
41. پاپا ، علي ، در آمدي بر تاريخ فلسفه علم ، تهران ، سمت ، 1363 ، ص ص 13-1 .

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *