۰
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸

16- ديدگاه سنت تحليلي : ظهور دکارت، حمله و واژگون سازی نظریه ي فرانسیس بیکن درباره ي شیوه تحقیق علمی

• دکارت که بود؟
1- رنه دکارت (1650-1596) مدرسه ای یسوی واقع در قصبه لافلش(1) به تحصیل پرداخت و در1616 به دریافت مدرک حقوق از دانشگاه پواتیه توفیق یافت. اما از آنجا که ارثیه قابل توجهی نصیب او شد، نیازی به انجام کار در رشته حقوق پیدا نکرد. دکارت به غایت شیفته ریاضیات، علوم و فلسفه بود، و مصمم شد تا کار پیگیری مسائل فکری و عقلی را با مسافرت و گشت و گذار توأم کند. او چندین سال از عمر را در سفر به اکناف اروپا سپری کرد. در این اوقات غالباً در هیئت نجیب زاده ای ماجراجو به خدمت در ارتشهای گوناگون اروپایی پرداخت.
دکارت به سال 1618 به فیزیکدانی به نام آیزاک بیکمن(2) آشنا شد. بیکمن او را به انجام مطالعاتی در ریاضیات نظری تشویق کرد. دکارت با بنیادگذاری هندسه تحلیلی، که در آن خصوصیات سطوح هندسی با معادلات جبری بیان می شوند، به این پیشنهاد پاسخ مثبت داد. در نوامبر 1619، بعد از یک دوره کار فکری طاقت فرسا، دکارت سه رویا به خواب می بیند که تعبیر آنها تاثیر عظیمی بر زندگی او باقی می گذارد. او اعتقاد پیدا کرد که روح حقیقت او را مأمور کرده است تا معرفت بشری را آنچنان بازسازی کند که واجد همان قطعیتی شود که تا آن هنگام در انحصار ریاضیات بود.
3- دکارت در 1628 در هلند رحل اقامت افکند، و بجز چند سفر کوتاه به فرانسه، تا سال 1649 در آن کشور باقی ماند. او رساله ای را به نام عالم(3) به رشته تحریر درآورد که متضمن تفسیری مکانیکی از جهانی بود که در آن همه تغییرات به واسطه برخورد یا نیروی فشار پدید می آمد. اما از آنجا که از محکومیت گالیله به وسیله محکمه تفتیش عقاید اطلاع پیدا کرده بود، از چاپ دستنویس آن خودداری کرد. در عوض تصمیم گرفت از طریق انتشار آثار دیگری زمینه را برای پذیرش عالم آماده است. از جمله این آثار می توان به گفتار در روش(4) (1637) اشاره کرد که مقالاتی نیز در مورد هندسه، نور شناسی (علم مناظر و مرایا) و هواشناسی به منزله نمونه هایی از کاربرد روش مورد بحث، به آن ضمیمه شده بود. آثار دیگر عبارت بود از: تأملات در باب فلسفه اولی(5) (1641)، و اصول فلسفه(6) (1644). خود رساله عالم پس از مرگ دکارت به سال 1664 منتشر شد.
دکارت در 1649 دعوت ملکه کریستینا، برای تصدی منصب فیلسوف دربار سوئد را پذیرفت. او سال بعد بدرورد حیات گفت.
• دكارت ، نظریه بیکن درباب شیوه تحقیق علمی را معكوس مي كند : بازگشت به تفكر فيثاغورثي ، افلاطوني ، ارشميدوسي
2- دکارت با فرانسیس بیکن در این مورد هم عقیده بود که بالاترین دستاورد علم عبارت است از هرمی از قضایا به طوری که عامترین اصول در رأس آن واقع است. اما برخلاف بیکن که درصدد بود تا از طریق استقرای روابطی که درجه عمومیتشان کمتر است به اکتشاف قوانین عام در رأس نایل آید، دکارت درصدد برآمد تا کار کاوش اصول را از رأس هرم آغاز کند و آن را تا جایی که توسط شیوه قیاسی امکان پذیر است رو به پایین ادامه دهد. دکارت برخلاف بیکن، به ایده آل ارشمیدسی سلسله مراتبی قیاسی از قضایا و احکام پایبند بود.
دکارت انتظار داشت اصول عام و کل واقع در رأس هرم از قطعیت برخوردار باشند. او به منظور برآورده ساختن این انتظار، به شیوه ای منظم و سازمان یافته به تشکیک در مورد همه ي آراء و عقاید و احکام و قضاوتهایی که سابقاً به صحت آنها معتقد بود پرداخت، تا از این راه آن دسته از احکام و قضاوتهایی را که در معرض شک واقع نمی شوند تشخیص دهد. او از تحقیق خود نتیجه گرفت که پاره ای از قضاوت هایش یقینی و به دور از شک و تردیدند – اینکه او چون می اندیشد، قطعاً باید وجود داشته باشد، و اینکه باید یک موجودکامل (خدا)، موجود باشد.
دکارت چنین استدلال کرد که یک وجود کامل، انسان را آنگونه خلق نمی کند که حواس و قوه عاقله-اش به طور منظم او را فریب دهند. بنابراین می باید عالمی خارج از ذات مدرک وجود داشته باشد، عالمی که برای قوای ادراکی انسان مجهول و دست نیافتنی نیست. در واقع دکارت پا را از این نیز فراتر گذارد و ادعا کرد هر تصوری که به نحو واضح(7) و متمایز(8) نزد ذهن حاضر باشد باید حقیقی باشد. مطابق رأی دکارت، روشن و واضح آن است که بی واسطه نزد عقل حاضر باشد. از سوی دیگر، متمایز آن است که هم واضح است و هم نامشروط، متمایز، فی نفسه شناخته می شود؛ بداهت آن مشروطه به هیچ قید و شرطی نیست. برای نمونه، ممکن است من از «خمیده نمایی» یک تکه چوب، که قسمتی از آن در آب قرار گرفته است، تصور روشنی داشته باشم، بی آنکه از عواملی که مسبب بروز این خمیدگی ظاهری شده اند، مطلع باشم. اما برای نیل به یک تصور متمایز از «خمیده نمایی» چوب، باید قانون شکست نور و نحوه اعمال آن در این مورد خاص را درک کنم.
• دكارت :کیفیات اولیه و کیفیات ثانویه دقت كنيد ! به اين تكه موم در دستان من !
3- دکارت پس از آنکه هستی خود را به عنوان یک وجود ُمَفکر و اندیشمند، و هستی یک خدای خیر و رحمان

در نوامبر 1619، بعد از یک دوره کار فکری طاقت فرسا، دکارت سه رویا به خواب می بیند که تعبیر آنها تاثیر عظیمی بر زندگی او باقی می گذارد. او اعتقاد پیدا کرد که روح حقیقت او را مأمور کرده است تا معرفت بشری را آنچنان بازسازی کند که واجد همان قطعیتی شود که تا آن هنگام در انحصار ریاضیات بود.
را که صحت و درستی ایده های روشن و متمایز ما را تضمین می کند، مدلل داشت، نظر خود را به عالم خلق معطوف کرد. او درصدد برآمد تا آنچه را در اشیاء طبیعی متمایز و واضح است کشف کند. دکارت ضمن شرحی درباره ذوب شدن یک قطعه موم چنین اظهار داشت(9):
« در اثنایی که سخن می گویم و به آتش نزدیک می شوم آنچه از طعم و مزه موم باقی است متصاعد می-گردد، بوی آن پخش می شود، رنگش تغییر می کند، شکلش دگرگون می شود، ابعادش افزایش می یابد، و قطعه موم به تدریج سیال می شود و آن قدر گرم می گردد که نمی توان به آن دست زد و اگر کسی ضربه ای به آن بزند دیگر صدایی از آن برنمی خیزد. آیا بعد از این تغییرات همان موم باقی می ماند؟ بی شک می باید بپذیریم که خود همان موم باقی می ماند، هیچ کس نیست که خلاف این را معتقد باشد. در این صورت من چه چیزی را به نحو متمایز در این قطعه موم تشخیص دادم؟ قطعاً این امر نمی تواند جزو هیچ یک از چیزهایی باشد که توسط حواس بر من مکشوف می شود، زیرا روشن شد همه آن چیزهایی که تحت عنوان مزه، بود، اندازه، زبری و نرمی و برخاستن صدا، مشخص می گردد، تغییر می یابد، حال آنکه همان موم برجای می ماند. به این ترتیب باید ببینیم اگر همه آنچه را حقیقتاً به موم تعلق ندارد از آن جدا سازیم چه باقی می ماند؟ بی شک هیچ چیز بجز شیء ممتد که انعطاف پذیر و دارای قابلیت حرکت است چیزی بر جای نمی ماند» .
اما ما چگونه به معرفت این «امتداد» که به وجود آورنده ي جوهر این قطعه موم است نایل می شویم؟ دکارت اعتقاد داشت که معرفت ما از امتداد- یعنی «ماهیت واقعی» قطعه موم- حاصل نوعی شهود و درون یابی ذهنی است. و می باید میان این شهود ذهنی با جلوه های گوناگون و پی درپی قطعه موم که در برابر حواس ظاهر می شود، تمیز گذارد. دکارت نیز مانند گالیله میان آن دسته از «کیفیات اولیه» که به جسم بودن اجسام منوط به دارا بودن آن است، و «کیفیات ثانویه»- نظیر رنگها، اصوات، مزه ها و رایحه ها- که تنها در ادراک حسی فاعل شناسایی موجودند، تفاوت قائل بود.
دکارت استدلال کرد که چون «امتداد» تنها خاصیتی در اجسام است که از آن تصوری روشن و متمایز داریم، بنابراین جسم بودن عبارت است از ممتد بودن. خلأ نمی تواند وجود داشته باشد. دکارت «امتداد» را به معنای ملأ یا «پر از ماده» در نظر گرفت و از اینجا نتیجه گیری کرد که مفهوم «امتداد خالی از هر ماده» مفهومی متناقض است.
گرچه دکارت منکر وجود خلأ در طبیعت شد، معهذا برخی از مفاهیم روش شناسانه اتمیان کلاسیک را مورد تأیید قرار داد. او درصدد برآمد تا رویدادهای جهان بزرگ را برحسب اندرکنشهای جهان خرد تفسیر کند. یک مثال مناسب در این مورد تفسیر او راجع به نحوه جذب و انجذاب آهنرباست. دکارت قابلیت آهنربا را برای جذب یک قطعه آهن، به خروج ذرات ناپیدایی به شکل پیچ از آهنربا و ورود این ذرات به حفره ها و جا پیچ های موجود در آهن، نسبت می داد. در واقع همین ذرات بودند که آهن را به حرکت درمی آورند. گذشته از این، دکارت بر الگوی ایده آل اتمیان، یعنی تبیین تغییرات کیفی در عالم کبیر، برحسب تغییرات کمی در سطح جهان خرد، صحه گذ اشت. او موضوع علم را، به آن دسته از کیفیات محدود ساخت که به زبان ریاضی قابل بیان بودند و می توانستند به صورت نسب و اضافات ارائه شوند.
• الگوي ايده آل از نظر دكارت
4- بدین سان در مشرب علمی دکارت، دیدگاههای ارشمیدسی، فیثاغوری و اتمی درهم آمیخت و پیوند خورد. در نظر دکارت، الگوی ایده آل علم، یک سلسله مراتب (هرم) از قضایا و احکامی است که به نحو قیاسی تألیف شده اند، و الفاظ و عبارات توصیفی آن، به جنبه های کاملاً کمیت پذیر واقعیت ارجاع دارند، که غالباً در حوزه عالم خرد واقعند. تردیدی نیست موفقیتی که در همان آغاز کار در تدوین هندسه تحلیلی نصیب دکارت گشت، در پذیرش این الگوی ایده آل تاثیر بسزایی داشته است. دکارت بر آن بود که درست همان گونه که هندسه تحلیلی او خصوصیات سطوح هندسی را در قالب معادلات جبری بیان کرده است، کشف رازهای عالم نیز در گرو دستیابی به یک دستگاه ریاضی عام و کلی است.
• دكارت : اين است قوانین عام علم (فلسفه مكانيكي عليت )
5- دکارت بدون توجه به دو پهلوگویی خود در مورد مفهوم «امتداد»، به استخراج پاره ای اصول فیزیکی مهم از این مفهوم، مطابق تصوری که از آن داشت، مبادرت ورزید. بوخدال(10) متذکر شده است که ظاهراً چنین به نظر می رسد که دکارت معتقد بود چون مفاهیم امتداد و حرکت مفاهیم واضح و متمایزند، بنابراین برخی از تعمیمهایی که راجع به آنها صورت می گیرد، حقايقی پیشینی و قبل از تجربه(11) به حساب می آیند. یک نمونه از این قبیل تعمیمها عبارت است از اینکه همه حرکات از ضربه یا فشار ناشی می شود. دکارت اعتقاد داشت که چون خلأ نمی تواند موجود باشد، در نتیجه هر شیء مفروض، دائماً در تماس و مجاورت با سایر اجسام قرار دارد. او چنین می پنداشت که تنها راه به حرکت درآمدن یک جسم این است که جسمی که در یک طرف آن قرار دارد، از جسمی که در طرف دیگرش واقع است، فشار بیشتری بدان وارد آورد. او با محدود ساختن علل حرکت به فشار و ضربه، امکان تاثیر از دور(12) را منتفی دانست. دکارت مدافع یک نظریه کاملاً مکانیکی در باب علیت بود.
2- فلسفه مکانیکی دکارت، در قرن هفدهم نظریه ای انقلابی به حساب می آمد. بسیاری از متفکرانی که این نظریه را پذیرفته بودند، آن را از نظریه های رقیب که قائل به کیفیاتی «نهانی و مخفی» (13) نظیر نیروهای مغناطیسی و نیروهای
دکارت استدلال کرد که چون «امتداد» تنها خاصیتی در اجسام است که از آن تصوری روشن و متمایز داریم، بنابراین جسم بودن عبارت است از ممتد بودن. خلأ نمی تواند وجود داشته باشد. دکارت «امتداد» را به معنای ملأ یا «پر از ماده» در نظر گرفت و از اینجا نتیجه گیری کرد که مفهوم «امتداد خالی از هر ماده» مفهومی متناقض است.
جاذبه ای بودند، به مراتب علمی تر می دانستند. از دیدگاه فلسفه دکارتی، بیان اینکه یک جسم به علت اعمال نیرویی از سوی آهنربا، به سمت آن جذب می شود، تبیین علمی محسوب نمی شود. زیرا می-توان در تفسیر جذب شدن شیء به آهنربا گفت که علت آن اشتیاق جسم به وصلت با آهنرباست، و این دو تفسیر تفاوتی با هم ندارند.
اصلی فیزیکی مهم دیگری که از مفهوم امتداد منتج می شود این است که همه ي حرکات، عبارت اند از نوعی قرار گیری دایره وار اجسام. دکارت چنین استدلال می کرد که اگر یکی از اجسام عالم «تغییر مکان» دهد، همزمان با آن می باید تغییر مکان مشابهی در سایر اجسام پدید آید تا از بروز خلأ جلوگیری شود. به علاوه شمار محدودی از اجسام، تنها با جابجایی حول یک حلقه ي بسته ي می توانند بدون ایجاد خلأ، مکان خود را تغییر دهند.
دکارت معتقد بود که خدا، علت غائی همه حرکات در عالم است. او اعتقاد داشت که یک وجود کامل، عالم را «در یک آن» از عدم به وجود می آورد. و از اینجا نتیجه گرفت که چون ماده عالم در یک آن به حرکت درآمده است، یک هستی کامل می باید تضمین کند که این حرکت الی الابد دوام می یابد. در غیر این صورت عالم به ساعتی شبیه می گردد که پس از مدتی کوکش تمام می شود.
دکارت از این کلیترین اصل حرکت، سه قانون دیگر حرکت را استنتاج کرد: 
قانون اول- اجسام در حال سکون، و اجسام در حال حرکت، تا زمانی که تحت تاثیر جسم دیگری قرار نگرفته باشند، به ترتیب در حال سکون، و در حال حرکت باقی خواهند ماند.
قانون دوم- حرکت شتابدار، حرکتی مستقیم الخط است.
قانون سوم- (الف)- اگر جسم متحرکی با جسم دیگری برخورد کند (که مقاومت جسم اخیر در برابر حرکت بزرگتر از نیرویی باشد که جسم اول برای ادامه حرکت خود در اختیار دارد) در آن صورت جسم اول مسیر حرکت خود را تغییر خواهد داد بی آنکه نیروی حرکت خود را از دست بدهد.
قانون سوم (ب)- اگر جسم اول نیرویی بیشتر از مقاومت جسم دوم داشته باشد، در آن صورت جسم اول، جسم دوم را همراه خود به حرکت درمی آورد در حالی که نیروی خود را به همان اندازه که به جسم دوم می-دهد، از دست می دهد.
دکارت آنگاه از این قوانین سه گانه، هفت قاعده تصادم را برای انواع خاصی از برخوردها استنتاج کرد. اما این قواعد نادرست بود، بیشتر به این جهت که دکارت به عوض وزن، شکل و اندازه را به عنوان عامل تعیین کننده در برخوردها، در نظر گرفت. از میان این قواعد تصادم، شاید بدتر از همه قاعده چهارم باشد. این قاعده بیان می دارد که هر جسم متحرک صرفنظر از سرعتی که دارد، نمی تواند جسم ساکنی را که بزرگتر از آن است به حرکت درآورد. دکارت به منظور ابراز آنچه معتقد بود مدلول مفاهیم «امتداد» و «حرکت» است، مجموعه ای از قواعد را تدوین کرد که در تعارض با حرکات رؤیت شده در اجسام قرار داشت.
دکارت مدعی بود قوانین را که او تدوین کرده است، نتایج قیاسی اصول فلسفی او به شمار می آیند. او در گفتار در روش چنین نوشت:« نخست کوشیده ام که اصول یا علل اولیه هر چیز را که در عالم هست یا می-تواند باشد به طور کلی دریابم و برای این مقصودنه چیزی را جز خداوند که آفریننده هر چیز است در نظر بگیرم و نه آنکه آناصول را از منبعی جز از بذرهای معین حقایق که فطرتاً در روح ما سرشته شده است استنتاج کنم».
قسمت اعظم جذابیت و گیرایی فلسفه دکارتی ناشی از گستردگی و وسعت دیدگاه آن است. دکارت با ابتناء به اصول مابعدالطبیعی مورد قبول متألهان، کوشید تا قوانین کلی عالم امکان را استنتاج کند.
• دكارت : تاکیدهای تجربی در فلسفه ي علم دکارت من محدودیتهای استنتاج قیاسی پیشینی
6- دکارت تشخیص داد که از طریق استنتاج قیاسی تنها می توان فاصله کوتاهی را از رأس هرم به طرف قاعده آن طی کرد. استنتاج قیاسی از روی اصول بدیهی شهودی، فایده محدودی در عالم علم دارد؛ زیرا تنها کلیترین قوانین را ارائه می دهد. به علاوه، چون قوانین اساسی حرکت، تنها حدود آنچه را که می تواند تحت شرایط معین رخ دهد، معین می کند، سلسله های بی شمار از حوادث و رویدادها، با این قوانین منطبق و مطابق می شوند. به بیانی کلیتر، جهانی که ما می شناسیم تنها یکی از عواملی است که می تواند بر طبق این قوانین خلق شود.
دکارت متذکر شد که نمی توان صرفاً از ملاحظه قوانین کلی، نحوه ي سیر جریانها و فرایندهای طبیعی را تعیین کرد. برای نمونه، قانون بقای حرکت بیان می دارد که در هیچ فرایندی، حرکت از بین نمی رود. اما اینکه حرکت چگونه در میان اجسامی که در فرایند مورد نظر نقش دارند، توزیع می شود، امری است که می باید برای هر نوع فرایند به طور جداگانه تعیین گردد. لازمه استنتاج حکمی درباره یک معلول خاص این است که در میان مقدمات، آگاهی و اطلاعی درباره شرایطی که معلول تحت آن رخ می دهد، گنجانده شود. برای مثال، در مورد تبیین یک فراگرد فیزیولوژیکی، مقدمات، علاوه بر قوانین کلی حرکت، می باید شامل اطلاعات خاصی راجع به ساختمان تشریحی بدن جاندار نیز باشد. بنابراین یک نقش مهم برای مشاهده و آزمایش در نظریه دکارت در مورد روش علمی، عبارت است از فراهم آوردن معرفت لازم راجع به شرایطی که یک نوع خاص از رویدادها و حوادث تحت آن رخ می دهد. ارزش برنامه بیکن در مورد گردآوری تاریخچه طبیعی و جستجوی روابط میان پدیدارها، اینجا نمودار می شود. دکارت به این جنبه مثبت روش علمی بیکن اذعان کرد. اما این نکته را نپذیرفت که می توان قوانین مهم طبیعت را، از طریق مقابله و مقایسه موارد مشاهده شده، به دست آورد.
• نقش فرضیه ها در علم از نظر دکارت
7- نقش مهم دیگر مشاهده و آزمایش در نظریه
فرضیه می باید با قوانین سازگار باشد، اما محتوای خاص آن می باید طوری تنظیم شود که امکان استنتاج احکامی را به شیوه قیاسی، راجع به پدیدارهای مورد بررسی فراهم آورد.
دکارت در باب روش علمی، ارائه ي فرضیه هایی است که مکانیزمهایی(14) را که با قوانین اساسی سازگارند، مشخص می سازد. دکارت معتقد بود که صحت یک فرضیه- که در ارتباط با قوانین بنیادی قرار دارد- به وسیله توانایی آن در تبیین پدیدارها ارزیابی می شود. فرضیه می باید با قوانین سازگار باشد، اما محتوای خاص آن می باید طوری تنظیم شود که امکان استنتاج احکامی را به شیوه قیاسی، راجع به پدیدارهای مورد بررسی فراهم آورد.
دکارت، کراراً فرضیه هایی را ارائه کرد که مبتنی بر تمثیلهایی مأخوذ از تجارب روزمره بود. او حرکات سیارات را مشابه چرخش چند قطعه چوب پنبه که در گردابی گرفتار آمده باشند، و انعکاس نور را شبیه به بالا جستن توپ تنیس پس از برخورد با یک سطح سخت، و فعالیت قلب را شبیه به تولید حرارت در کومه ای از علف خشک می دانست. در هر یک از این موارد، مشابهت و ممائلت با تجربه روزمره، اهمیتی تعیین کننده در نظریه مربوطه داشت.
کاملاً محتمل است که استفاده از این گونه تمثیلهای تصویری به اشتهار نظریه او درباره عالم کمک کرده باشد. اما اعتماد و تکیه به تمثیل در اغلب موارد سبب گمراهی دکارت شد. یک نمونه در خور ذکر از این قبیل موارد، تبیینی است که او از گردش خون ارائه داد. دکارت هم خود را مصروف یک تمثیل نامناسب کرد و شواهد آزمایشی را که علیه این تمثیل وجود داشت ناديده گرفت. برطبق نظر دکارت، قلب- که مطابق مدل کومه علف، به طور خود به خود حرارت ایجاد می کند- خونی را که در سیاهرگ موجود است به مجرد ورود آن به محفظه خود، تبخیر می کند، و بدین وسیله سبب انبساط قلب و جاری شدن خون در شریانها می شود. تشریح دکارت از کار قلب مخالف واقعیات است. ویلیام هاروی(15)- پزشک انگلیسی- نشان داده بود که رانده شدن خون به داخل شریانها همراه است با انقباضی در قلب. دکارت کتاب هاروی را خوانده و آن را ستوده بود، معهذا مصرانه دست از دفاع از فرضیه خویش برنداشت!
• دكارت در مواجهه با اصل تاييد آزمايشي(16) ، كم مي آورد !
8- نظریه دکارت در باب روش علمی، در مواجهه با اصل تأیید آزمایشی به شدت آسیب پذیر و قابل انتقاد است. واضح است که دکارت، لااقل در حرف و در حد شعار، بر ارزش اصل تأیید تجربی صحه گذارده است. او تشخیص داد که از بیش از یک مجموعه از مقدمات تبیین کننده می توان حکمی را درباره یک نوع از پدیدارها استنتاج کرد.
دکارت تصریح کرد که در این گونه موارد علل دیگری جسته شود، عللی که مثلاً از مقدمات مندرج در فرضیه اول قابل استنتاج باشد، حال آنکه نتوان آنها را از مقدمات مندرج در فرضیه دوم استنتاج کرد (و یا بالعکس).
با وجود آنچه گفته شد، فعالیت تجربی دکارت در اغلب موارد از همان پختگی نوشته های او راجع به روش تحقیق علمی برخوردار نبود. به طور کلی او تمایل داشت استفاده از آزمایش را به منزله وسیله ای کمکی در امر تدوین تبیین ها به حساب آورد و نه به عنوان محکی اساسی برای ارزیابی میزان کفایت و کارآیی این گونه تبیین ها.
علیرغم این واقعیت که تفسیرهای دکارت در اغلب موارد موافق با امور واقع نبود، نظریه ي او درباره ي عالم از جاذبه زیادی برخوردار بود. این نظريه به شیوه ای درخور، شوق به حصول قطعیت را، با اشتیاق به آگاهی از پیچیدگی پدیدارها وفق می داد. قوانین عام طبیعت، علی الفرض عبارت بودند از نتایج قیاسی حقایق ضروری که می باید از سوی هر فرد متفکری مورد اذعان قرا رگیرند. و اگر «مقدار حرکت» (17)، همان گونه که مالبرانش(18) اصرار می ورزید، به منزله «مومنتوم (19) یا اندازه حرکت» تلقی شود، در آن صورت نتایج منتج از قواعد برخورد، تعارضی با تجربه نخواهد داشت. اما این قوانین عام، پدیدارها را تنها در ارتباط با اطلاعات مأخوذ از امور واقع، و اغلب، در ارتباط با فرضیه ها تبیین می کنند. این امکان وجود داشت که اختلافات و عدم هماهنگیهای میان نظریه و مشاهده را با تغییر فرضیه های مربوطه از بین برد، و به این طریق قوانین عام طبیعت را درست نخورده باقی گذارد و وجود همین نرمش و قابلیت تغییر در نظارت دکارتی، یکی از دلایل مقبولیت مستمر آن (و یا به بیان دیگر تغییرات و اصلاحات مناسب آن) طی قرون هفدهم و هجدهم میلادی بود(20)
• پي نوشت ها :
1.La Fleche
2.Isaac Beeckman
3.Le Monde
4.Discourse On Method اين رساله به وسيله ي مرحوم محمد علي فروغي به فارسي ترجمه شده است .-م
5.Meditations on First Philosophy رساله ي اخير به وسيله ي آقاي دكتر احمد احمدي به فارسي ترجمه شده است ؛ مركز نشر دانشگاهي ، تهران ، 1361 ‌،‌.-م .
6. Principle Of philosophy
7.clear
8.distinct
9.دكارت پيش از آنكه از حالت موم در هنگام ذوب شدن سخت بگويد ، توضيح مي دهد كه از آن قطعه موم چيزهاي معيني بر حولش ظاهر مي شود ، از جمله اين قطعه موم مطه عسل و بوي گل مي دهد ، رنگ و اندازه و شكل معين و قابل احساسي دارد . سفت و سرد است . اگز ضربه اي بر آن وارد شود صدايي از آن بر مي خيزد و بعد از اين توضيحات است كه در باره تغيير عوارض موم ،‌به هنگام گرم شدن ، گزارشي ارائه مي دهد .
10.Buchdahl
11.پيشيني، قبل از تجربه ، ماتقدم A priori
12. action – at – a – distance
13.occult qualities
14.mechanisms
15.William Harvey
16. experimental confirmation
17.Quantity of motion
18.Malebranche
19.momentum
20. لازي ، جان ، درآمدي تاريخي به فلسفه علم ، ترجمه علي پايا ، تهران ، سمت ، 1363 ، صص91-81.

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *