۰
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸

19- تبیین علمی یعنی چه؟( ديدگاه سنت تحليلي)

• علم، در جستجوی تبیین
1- کی از اهداف بسیار مهم علم یافتن راهی برای تبیین رویدادهای جهان پیرامون ماست. گاهی ما بنا به ملاحظات عملی و کاربردی است که درصدد برمی آییم چیزی را تبیین کنیم. برای مثال، دانستن این که چرا لایه اوزون به این سرعت در حال تحلیل رفتن است شاید به این دلیل برایمان مهم باشد که می خواهیم برای مقابله با این مشکل کاری بکنیم. گاهی هم در پی تبیین علمی هستیم فقط به این علت که می خواهیم کنجکاوی های فکری و نظری مان را ارضا کنیم، به عبارت دیگر می خواهیم ساز و کار این عالم را بیشتر درک کنیم. به تاریخ که نظر می کنیم می بینیم این دو با هم انگیزه جستجوی تبیین علمی بوده اند.
علم جدید در به دست دادن تبیین اغلب کامیاب بوده است. برای مثال، شیمی دانان می توانند تبیین کنند که به چه علت وقتی سدیم می سوزد رنگ شعله اش زرد است. وقتی کسوف رخ می دهد منجمان می توانند علت این واقعه را تبیین کنند. اقتصاددانان می توانند تبیین کنندکه چرا در دهه هشتار [میلادی] ارزش ین پایین آمد. متخصصان ژنتیک می توانند تبیین کنند که به چه علت تاسی مردها موروثی است. به مغز آسیب می زند. خود شما هم می توانید بسیاری دیگر از تبیین های موفق علمی را در ذهنتان مرور کنید.
اما تبیین علمی دقیقاً چیست؟ وقتی می گوییم علم می تواند فلان پدیده را «تبیین» کند مقصودمان از این سخن دقیقاً چیست؟ این سوال از روزگار ارسطو تا کنون فیلسوفان را به خود مشغول داشته، اما ما کارمان را با توصیف مشهوری از تبیین علمی که کارل همپل، فیلسوف امریکایی، در دهه پنجاه [میلادی] عرضه کرده ا ست آغاز می کنیم. توصیف همپل معروف است به مدل تبیینی قانون فراگیر. بعداً مشخص خواهیم کرد که دلیل این نام گذاری چیست.
• مدل تبیینی همپل (قانون فراگیر) چیست؟
2- اندیشه ای که مبنای مدل قانون فراگیر است روشن و سرراست است. همپل ملاحظه کرد که تبیین-های علمی اغلب پاسخ به سؤالاتی هستند که به اصطلاح خود او «چراهای طالب تبیین»اند. سؤال هایی مثل «چرا زمین کره کامل نیست؟»، «چرا زنان بیش از مردان عمر می کنند؟«، و از این قبیل. این پرسش ها تبیین می-طلبند. با این حساب عرضه تبیین علمی یعنی دادن پاسخ در خور به چراهای طالب تبیین. اگر بتوانیم ویژگی های اصلی چنین پاسخی را مشخص کنیم، آنگاه به ماهیت تبیین علمی پی خواهیم برد.
به نظر هپل ساختار تبیین علمی معمولاً همان ساختار استدلال است، بدین معنی که مشتمل است بر دسته-ای از مقدمات و، به دنبال آنها، نتیجه. نتیجه استدلال به ما می گوید که پدیده محتاج تبیین به واقع رخ می دهد، و مقدمات هم می گویند که چرا نتیجه استدلال درست است. بر این اساس فرض کنید کسی بپرسد که چرا شکر در آب حل می شود. این سؤال یک چرای طالب تبیین است. همپل می گوید برای این که به این سؤال پاسخ بدهیم باید استدلالی ترتیب بدهیم که نتیجه اش این باشد: «شکر در آب حل می شود» و مقدماتش توضیح بدهد که چرا این نتیجه درست است. پس برای این که معلوم کنیم تبیین علمی چیست باید دقیقاً معلوم کنیم که بین دسته ای از مقدمات و نتیجه حاصل از آنها چه نوع رابطه ای لازم است وجود داشته باشد تا آن مقدمات، تبیین آن نتیجه به شمار آید. این بود آن مسئله ای که پیش روی همپل قرار داشت.
جواب همپل به این مسئله سه جنبه را شامل می شد.نخست ای که مقدمات استدلال علمی باید مستلزم نتیجه باشد یعنی استدلال باید قیاسی باشد. دوم این که همه مقدمات باید صادق باشند. سوم این که در مقدمات باید دست کم یک قانون کلی وجود داشته باشد. قوانین کلی از این قبیل اند: «همه فلزات رسانای الکتریسیته هستند». «شتاب جسم با جرم آن نسبت عکس دارد»، «همه گیاهان حاوی کلروفیل اند». قوانین کلی با واقعیات جزئی و خاص فرق می کنند، و نمونه واقعیات جزئی این ها هستند: «این قطعه فلز رسانای الکتریسیته است»، «گیاه روی میز من حاوی کلروفیل است». قوانین کلی را گاه «قوانین طبیعت» می نامند. از نظر همپل در تبیین علمی می توان در کنار قوانین کلی از واقعیات جزئی هم استفاده کرد ولی همواره وجود دست کم یک قانون کلی ضرورت دارد. بنابراین، براساس تلقی همپل، تبیین یک پدیده برابر است با این که نشان بدهیم وقوع آن پدیده به شکلی قیاسی و ضروری نتیجه یک قانون کلی است. گاهی قوانین دیگر، گاهی واقعیات جزئی، گاهی نیز هر دو با هم به قانون کل یافزوده می شوند و در عین حال همگی شان هم باید صادق باشند.
برای نمونه، فرض کنید من می خواهم تبیین کنم که علت خشکیدن گیاه روی میزم چیست. ممکن است این تبیین را بدهم: از آنجا که اتاق مطالعه من کم نور است، نور خورشید به گیاه روی میزم نتابیده است. از طرف دیگر گیاهان برای فتوسنتز نیازمند نور خورشیدند و فتوسنتز هم که برای گیاه لازم است، چون بدون آن هیدرات کربنی را که برای زنده بودن لازم دارد نمی تواند بسازد، در نتیجه از بین می رود. باری، این طور شد که گیاه روی میزم خشکید. این تبیین با مدل همپل کاملاً تطبیق می کند، چون از بین رفتن گیاه را با استنتاج آن واقعه از دو قانون کلی و یک واقعیت جزئی توضیح می دهد. دو قانون کلی این ها هستند: نور خورشید برای فتوسنتز ضرورت دارد، و فتوسنتز برای زنده ماندن ضرورت دارد. واقعیت جزئی هم این است: به گیاه روی میز من نور خورشید نمی تابد. با فرض صدق آن دو قانون و این واقعیت جزئی، مرگ گیاه بایست رخ می داد. به همین دلیل آنچه در مقدمه می آید تبیین مناسب چیزی است که در نتیجه می آید.مدل تبیین همپل به اختصار از این قرار است:
قوانین کلی
واقعیات جزئی
پدیده مورد تبیین

پدیده ای که بناست تبیین شود تبیین خواه خوانده می شود، و قوانین کلی و واقعیات جزئی که عهده دار تبیین اند تبیین گر خوانده می شوند. تبیین خواه ممکن است واقعیتی جزئی یا قانونی کلی باشد. در مثال بالا، واقعیتی جزئی بود: خشکیدن گیاه روی میز من. اما گاهی آنچه بناست تبیینش کنیم امری کلی است. برای مثال، شاید بخواهیم درباره این که چرا نور خورشید سبب سرطان پوست می شود تبیینی پیدا کنیم. این قانونی کلی است، نه واقعیتی جزئی. برای تبیین این قانون کلی، ما ناچاریم آن را از قوانینی بنیادی تر- قاعدتاً از قوانین مربوط به تماس اشعه با سلول های پوست به علاوه واقعیات جزئی مربوط به مقدار اشعه خورشید- استنتاج کنیم. بنابراین، فرقی نمی کند که تبیین خواه، یعنی آنچه می خواهیم تبیینش کنیم، جزئی است یا کلی، در هر حال ساختار تبیین علمی تغییر نمی کند.
معلوم است که چرا مدل همپل به مدل تبیینی قانون فراگیر معروف شده است. چون بر مبنای این مدل، کار اصلی تبیین این است که نشان دهد قانونی از قوانین کلی طبیعت، پدیده مورد تبیین را «فرامی گیرد». این نظر مسلماً جذاب است. زیرا وقتی نشان می دهیم که یک پدیده نتیجه قانونی کلی است به یک معنا آن پدیده را از هاله راز و رمز بیرون می آوریم و با این کار آن را فهم پذیرتر می کنیم. واقعیت این است که تبیین های علمی اغلب با مدلی که همپل وصف می کند منطبق اند. مثلاً نیوتن برای این که تبیین کند چرا سیارات در مدارهای بیضی شکل به دور خورشید می گردند این پدیده را از قانون گرانش عمومی و چند تفرض جزئی دیگر استنتاج کرد. تبیین نیوتن با مدل همپل کاملاً سازگار است: برای تبیین یک پدیده، باید نشان دهیم که، با ملاحظه قوانین طبیعت به اضافه بعضی واقعیات دیگر، آن پدیده باید همانی که باشد که هست. پس از نیوتن، دیگر درباره بیضی شکل بودن مدارهای سیارات هاله راز و رمزی در میان نبود.
همپل آگاه

مدل قانون فراگیر، ساختار بسیاری از تبیین های علمی موجود را به خوبی آشکار می سازد، در عین حال برخی مثال های نقیض دست و پاگیر هم برای آن پیدا می شود
بود که مدل او به هیچ وجه شامل همه تبیین های علمی نمی شود. برای مثال، اگر از یک نفر سوال کنیم که چرا آتن همیشه غرقه دود و مه است، احتمالاً در جواب خواهد گفت «به خاطر دود اگزوز ماشین ها». این حرف هر چند هیچ اشاره ای به هیچ قانونی نمی کند ولی تبیین علمی کاملاً مقبولی است. اما جواب همپل قاعدتاً این خواهد بود که اگر بنا باشد این تبیین را به تفصیل و با ذکر جزئیات بیان کنیم آن وقت است که سر و کله قوانین پیدا خواهد شد. احیاناً قانونی کمابیش با این مضمون وجود دارد: «اگر مونواکسیدکربن با غلظت معین وارد جو زمین شود، ابرهای مه و دود تشکیل خواهند شد». برای تبیین کامل این که چرا آتن غرق در مه و دود است از این قانون و از دو واقعیت استفاده می شود. آن دو واقعیت یکی این است که دود ماشین حاوی مونواکسیدکربن است و دیگر این که در آتن شمار زیادی ماشین هست. اما عملاً هنگام تبیین ما با این تفصیل وارد جزئیات نمی شویم مگر این که بخواهیم ملانقطی بازی درآوریم. ولی اگر قرار باشد مطلب را تفصیل بدهیم در آن صورت تبیین ما با مدل قانون فراگیر کاملاً منطبق خواهد شد.
همپل از مدل خود، نتیجه فلسفی جالبی درباره رابطه بین تبیین و پیش بینی گرفت. به نظر همپل، این دو، دو روی یک سکه اند. هر وقت که ما پدیده ای را براساس قانون فراگیر تبیین می کنیم، حتی اگر قبلاً از رخ دادن آن پدیده بی خبر بوده باشیم، قوانین کلی و واقعیات جزئی مندرج در تبیین مان این امکان را به ما می دهد که وقوع آن را پیش بینی کنیم. برای نمونه، دوباره نظری بیندازیم به تبیین نیوتن درباره این که چرا مدار سیارات بیضی شکل است. دانشمندان از این واقعیت، بسیار پیش از آن که نیوتن با نظریه گرانش خود آن راتبیین کند، آگاه بودند، زیرا کپلر قبلاً آن را کشف کرده بود. اما به فرض اگر قبلاً هم کشف نمی شد، نیوتن می توانست بر مبنای نظریه گرانش خود آن را پیش بینی کند. زیرا نظریه نیوتن همراه با برخی فرض های جزئی دیگر، مستلزم این است که مدار سیارات بیضی شکل باشد. همپل همین معنا را به این صورت بیان کرد که هر تبیین علمی، بالقوه یک پیش بینی است، یعنی حتی اگر رخ دادن یک پدیده بی اطلاع باشیم، می توانیم با تبیین، آن پدیده را پیش بینی کنیم. به نظر همپل عکس این سخن هم درست است: هر پیش بینی مطمئن، به طور بالقوه تبیین است. برای نمونه، فرض کنیم دانشمندان، بر پایه اطلاعاتی که درباره نابودی زیستگاه گوریل های کوهی دارند، پیش بینی کنند که نسل این حیوانات تا سال 2020 منقرض خواهد شد. فرض هم بکنیم که ادعای این دانشمندان درست از آب درآید. به نظر همپل، اطلاعات مورد استفاده دانشمندان برای پیش بینی انقراظ نسل این نوع گوریل پیش از وقوع آن، در عین حال به کار تبیین این واقعه پس از وقوعش هم می آید. تبیین و پیش بینی به لحاظ ساختاری قرینه یکدیگرند.
هرچند مدل قانون فراگیر، ساختار بسیاری از تبیین های علمی موجود را به خوبی آشکار می سازد، در عین حال برخی مثال های نقیض دست و پاگیر هم برای آن پیدا می شود. این مثال ها دو دسته هستند. از طرفی، نمونه-هایی از تبیین علمی اصیل وجود دارند که با مدل همپل حتی به شکل نصفه نیمههم تطبیق نمی کنند. از این نمونه ها برمی آید که مدل همپل جامع افراد نیست، بدین معنی که برخی تبیین های علمی اصیل را دربرنمی گیرند. از طرف دیگر چیزهایی وجود دارند که مسلماً با مدل همپل تطبیق می کنند، منتها ما به صرافت طبع آنها را تبیین علمی اصیل به شمار نمی آوریم. از این نمونه ها برمی آید که مدل همپل مانع اغیار هم نیست، بدین معنی که چیزهایی غیر از تبیین علمی اصیل را نیز دربرمی گیرد. ما در اینجا به مثال های نقیض دسته دوم خواهیم پرداخت.
• مسئله تقارن
3- فرض کنید در روزی آفتابی کنار دریا دراز کشیده اید و می بینید که یک میله پرچم، سایه ای 20 متری روی شن ساحل انداخته است.
فرض کنید کسی از شما بخواهد که برایش تبیین کنید چرا طول این سایه 20 متر است. این سوال «چرای طالب تبیین» است. یکی از جواب های معقول این است: «اشعه خورشید با میله پرچم، که دقیقاً 15 متر ارتفاع دارد، برخورد می کند. ارتفاع خورشید 37 درجه است. از آنجا که نور در خط مستقیم حرکت می کند، با یک محاسبه ساده مثلثاتی می توان نشان داد که سایه میله پرچم 20 متر طول خواهد داشت.»
ظاهراً تبیین علمی کامل و بی نقصی است. و وقتی آن را بر حسب طرح همپل بازنویسی می کنیم می توان دید که با مدل قانون فراگیر همخوان است:
قوانین کلی
- نور در مسیر مستقیم حرکت می کند.
- قوانین مثلثات
واقعیات جزئی
- ارتفاع خورشید 37 درجه است
- میله پرچم 15 متر ارتفاع دارد
پدیده مورد تبیین
طول سایه 20 متر است
با کنار هم قرار دادن طول سایه میله و ارتفاع خورشید، به علاوه این قانون اپیتک که نور در مسیر مستقیم حرکت می کند و نیز قوانین مثلثات می توان ارتفاع میله پرچم را به دست آورد. ولی ظاهراً خیلی عجیب است اگر بگویی این یعنی تبیین این که چرا میله پرچم 15 متر ارتفاع دارد. تبیین درست این که چرا میله پرچم 15 متر ارتفاع دارد این است که نجاری، آگاهانه، میله ای 15 متری ساخته است، و این موضوع هیچ ربطی با طول سایه آن میله ندارد. پس مدل همپل مانع اغیار نیست، زیرا چتری را که پیداست تبیین علمی نیست تبیین علمی به شمار می آورد.
از مثال میله پرچم این نتیجه کلی را می توان گرفت که در کار تبیین تقارن وجود ندارد، بدین صورت که بر مبنای قوانین و واقعیات جزئی مربوط ندارد، بدین صورت که بر مبنای قوانین و واقعیات جزئی مربوط به موضوع، میله پرچم طول سایه را تبیین می کند، اما عکس آن صحیح نیست یعنی طول سایه، ارتفاع میله پرچم را تبیین نمی کند. به طول کلی، بر مبنای قوانین و واقعیات دخیل در موضوع، اگر y,x را تبیین کند، بر مبنای همان قوانین و واقعیات، چنین نیست که y هم، x را تبیین کند. همین معنا را گاهی به این شکل بیان می کنند که تبیین رابطه ای نامتقارن است. در مدل قانون فراگیر همپل این عدم تقارن ملحوظ نمی شود. زیرا همان طور که بر مبنای قوانین و واقعیات مربوط به موضوع، می توان از ارتفاع میله طول سایه را به دست آورد، از طول سایه نیز می توان ارتفاع میله را به دست آورد. به عبارت دیگر، مدل قانون فراگیر متضمن این است که تبیین رابطه ای است متقارن، حال آن که در واقع تبیین رابطه ای نامتقارن است. پس مدل همپل توصیف کاملی از تبیین علمی عرضه نمی کند.
مثال سایه و میله پرچم همچنین این نظر همپل را نقض می کند که تبیین و پیش بینی دو روی یک سکه هستند. روشن است که چرا نقض می کند. فرض کنید نمی دانید که ارتفاع میله پرچم چقدر است. اگر کسی به شما اطلاع بدهد که طول سایه میله 20 متر و ارتفاع خورشید 37 درجه است، با فرض دانستن قوانین مثلثات و اپتیک، می توانید پیش بینی کنید که برای ارتفاع میله پرچم چه عددی به دست خواهد آمد. اما همچنان که دیدیم با این اطلاعات تبیین نمی توان کرد که چرا ارتفاع میله پرچم این اندازه است. پس در این مثال، راه پیش بینی از راه تبیین جدا می شود. اطلاعاتی که برای پیش بینی یک واقعیت، پیش از آگاهی ما به آن واقعیت، به کار می آید برای تبیین همان واقعیت پس از آگاهی ما به آن واقعیت به کار نمی آید. و این با نظر همپل مغایرت دارد.
• مسئله ی بی ربطی!
4- فرض کنید در یکی از اتاق های بیمارستانی که تعدادی زن آبستن در آن بستری اند کودکی هم حضور دارد. کودک می بیند که یکی از افراد داخل اتاق- که مردی است- آبتسن نیست؛ از پزشک می پرسد که چرا آن فرد آبستن نیست. پزشک پاسخ می دهد: «او در چند سال گذشته به طور مرتب قرص های ضد بارداری مصرف کرده است. و کسانی که به طور مرتب قرص های ضدبارداری مصرف کنند هرگز آبستن نمی شوند. در نتیجه، او هم آبستن نشده است». بیایید این فرض را هم بکنیم که پزشک راست می گوید. آری، آن مرد عقب مانده ذهنی است و واقعاً قرص های ضدبارداری مصرف می کند، چون تصور می کند که خوردن این قرص ها
تبیین مناسب یک پدیده باید حاوی اطلاعاتی مربوط به وقوع آن پدیده باشد.
باریش مفید است. حتی اگر چنین باشد باز هم پیداست که جواب پزشک پاسخ سوال بچه نیست. واضح است که در اینجا تبیین درست کدام است: فرد مورد اشاره کودک آبستن نشده چون مرد است و مردها هم نمی توانند آبستن شوند.
با این حال، تبیینی که پزشک به بچه ارائه می دهد با مدل قانون فراگیر کاملاً انطباق دارد. پزشک از این قانون کلی که اشخاصی که قرص های ضدبارداری مصرف می کنند آبستن نمی شوند و این واقعیت جزئی که آن فرد خاص قرص های ضد بارداری مصرف می کرده است پدیده ای را که بناست تبیین شود، یعنی آبستن نبودن او را، استنتاج می کند. از آنجا که در این استنتاج، هم قانون کلی صادق است و هم واقعیت جزئی، و نیز از آنجا که این دو مستلزم تبیین خواه هستند، پس بر مبنای مدل قانون فراگیر، پزشک در این مورد که چرا فرد یاد شده آبستن نیست تبیین بسیار رضایت بخشی داده است. اما بدون شک، این تبیین رضایت بخش نیستو. پس باز به این نتیجه می رسیم که مدل قانون فراگیر مانع اغیار نیست، بدین معنی که براساس آن، چیزهایی تبیین علمی محسوب می شوند که وقتی به شم و شهودمان رجوع می کنیم نباید آنها را تبیین علمی به شمار آوریم.
این نتیجه کلی را می توان گرفت که تبیین مناسب یک پدیده باید حاوی اطلاعاتی مربوط به وقوع آن پدیده باشد. و از این بابت است که جواب پزشک به کودک اشکال دارد. هرچند آنچه پزشک به کودک می-گوید کاملاً درست است، اما این واقعیت که آن مرد قرص های ضد آبستنی مصرف می کند ربطی به آبستن نشدن او ندارد، چون او حتی اگر این قرص ها را مصرف هم نمی کرد باز آبستن نمی شد. به همین دلیل، جواب پزشک به سوال کودک جواب رضایت بخشی نیست. در مدل همپل این جنبه مهم مفهوم تبیین در نظر گرفته نشده است.
• تبیین و علیت چه نسبتی دارند؟
5- از آنجا که مدل قانون فراگیر مشکلات بسیاری دارد، طبیعی است که آدمی برای فهم تبیین به دنبال راه های دیگری برود. بعضی فیلسوفان معتقدند کلید حل معما مفهوم علیت است. این نظر بسیار دلنشینی است. زیرا در بسیاری موارد تبیین یک پدیده واقعاً فقط همین است که بگوییم علت [رخ دادن] آن پدیده چیست. برای مثال کسی که مسئول تحقیق درباره وقوع سانحه ای هوایی است پیداست که می خواهد علت سقوط هواپیما را معلوم کند. واقعیت این است که دو سؤال «چرا هواپیما سقوط کرد؟» و «علت سقوط هواپیما چیست؟» عملاً مترادف یکدیگرند. به همین ترتیب، اگر بوم شناس در پی تبیین این امر باشد که چرا در جنگل های مناطق حاره تنوع زیستی کمتر از گذشته است، پیداست که او به دنبال علت کاهش تنوع زیستی است. بین مفهوم تبیین و مفهوم علیت پیوندی تنگاتنگ برقرار است.
شماری از فیلسوفان، تحت تاثیر این پیوند، از مدل تبیین قانون فراگیر دست کشیده اند و به تعبیرهای علیت بنیاد از تبیین روی آورده اند. این تعبیرها در جزئیات با هم فرق می کنند اما جان مایه جملگی آنها این است که تبیین یک پدیده هیچ نیست جز بیان علت آن پدیده. در بعضی موارد، تفاوت بین قانون فراگیر و توصیف علی واقعاً چندان فاحش نیست. چون استنتاج رخ دادن یک پدیده از یک قانون کلی اغلب همان معرفی علت آن پدیده است. برای مثلا، دوباره برویم مسراغ تبیین نیوتن در این باره که چرا مدارهای سیارات بیضی شکل است. دیدیم که این تبیین با مدل قانون فراگیر منطبق است، چون نیوتن شکل مدارهای سیارات را از قانون گرانش و برخی واقعیات دیگر استنتاج کرد. اما در عین تبیین او علی هم هست، زیرا مدارهای بیضی شکل سیارات معلول جاذبه گرانشی بین سیارات و خورشید است.
با این حال، مدل قانون فراگیر و تعبیرهای علی به تمامی معادل یکدیگر نیستند، بلکه در برخی موارد با هم فرق می کنند. اصلاً بسیاری فیلسوفان درست به این دلیل طرفدار تعبیر علی از تبیین اند که گمان می کنند با این تعبیر می توان از برخی مشکلات که دامن گیر مدل قانون فراگیر است دوری جست. مسئله میله پرچم را به یاد بیاورید. چرا درک شهودی ما به ما می گوید که، با فرض برخی قوانین، ارتفاع میله طول سایه را تبیین می کند، اما طول سایه ارتفاع میله را تبیین نمی کند، جواب معقول این است: چون ارتفاع میله علت 20 متر طول سایله است، اما 20 متر طول سایله، علت 15 متر ارتفاع میله نیست. پس تعبیر علی از تبیین، برخلاف مدل قانون فراگیر، در نمونه میله پرچم پاسخ «درست» در اختیار ما می گذرد، چون با درک شهودی ما که بر وفق آن ارتفاع میله را نمی توان با طول سایه میله تبیین کرد سازگار است.
ما از امثال میله پرچم به این نتیجه کلی رسیدیم که مدل قانون فراگیر با این واقعیت که تبیین رابطه ای است نامتقارن جور در نمی آید. اکنون باید گفت که علیت هم به وضوح رابطه ای است نامتقارن: اگر x علت y باشد، پس y علت x نیست. برای نمونه، اگر اتصال برق علت آتش سوزی باشد، پس پیداست که آتش سوزی علت اتصال برق نیست. با این حساب، این نظر کاملاً معقول است که نامتقارن بودن تبیین ناشی از نامتقارن بودن علیت است. اگر تبیین یک پدیده برابر باشد با تعیین علت آن پدیده، پس، از آنجا که علیت نامتقارن است، باید انتظار داشت تبیین هم نامتقارن باشد. و چنین نیز هست. چنان که دیدیم مدل قانون فراگیر، در مثال میله پرچم به مشکل برمی خورد. منشأ مشکل دقیقاً این است که در مدل مذکور سعی می شود مفهوم تبیین علمی طوری مورد تحلیل قرار گیرد که مفهوم علیت در میان نیاید.
در مثال قرص ضد بارداری نیز همین قاعده حکم فرماست. تبیین باردار نبودن مرد مورد اشاره کودک این نیست که او قرص ضد بارداری مصرف می کند، چون علت باردار نبودن او قرص های ضد بارداری نیستند، بلکه جنسیت اوست. و به همین دلیل است که ما احساس می کنیم در این مثال، پاسخ درست به سوال «چرا او آبستن نیست؟» پاسخی نیست که پزشک می دهد، بلکه این پاسخ است: «او آبستن نیست چون مرد است، و مردها آبستن نمی شوند.» پاسخ پزشک با مدل قانون فراگیر جور در می آید، اما از آنجا که به درستی معلوم نمی-کند علت پدیده مورد تبیین چیست؟ پس تبیین درستی نیست. درسی که ما از مثال قرص ضدبارداری می گیریم این است که تبیین علمی اصیل باید حاوی اطلاعاتی باشد که به تبیین خواه ربط دارد. و این، در واقع، بیان دیگر این مضمون است که تبیین باید برای ما علت تبیین خواه را مشخص کند. مشکل بی ربطی شمل تعبیرهای علیت بنیاد از تبیین علمی نمی شود.
به آسانی می توان از همپل انتقاد کرد که او پیوند تنگاتنگ علیت و تبیین را نادیده گرفته و بسیاری کسان این انتقاد را بر اووارد کرده اند. اما این انتقاد از بعضی جهات غیر منصفانه است. چون همپل، از نظر فلسفی قائل به تجربه گرایی است، و تجربه گرایان، بنابر سنت شان، درباره مفهوم علیت نظر منفی دارند. بر وفق تجربه-گرایی منشأ کل دانش ما تجربه است. دیوید هیوم، که در فصل قبل به او پرداختیم، از برجسته ترین فیلسوفان تجربه گراست. به نظر هیوم تجربه کردن پیوندهای علی از محالات است. بنابراین هیوم به این نتیجه می رسد که پیوندهای علی وجود خارجی ندارند و علیت صرفاً زاده خیال ماست! تن دادن به این نتیجه بسیار سخت است. مسلماً این واقعیتی عینی است که اقتادن گلدان، علت شکسته شدن آن است. اما هیوم این نظر را رد می کند. او این واقعی عینی را می پذیرد که تاکنون بیشتر گلدان ها وقتی افتاده اند شکسته اند. اما مفهوم علیت بیش از این را شامل می شود. براساس این مفهوم بین افتادن و شکسته شدن پیوند علی برقرار است، به این معنی که افتادن باعث شکسته شدن است. اما به نظر هیوم، مطلقً نمی توان چنین پیوندی را در عالم یافت: فقط افتادن گلدان و لحظه ای بعد شکسته شدن آن رامی توان دید. بین این دو واقعه، هیچ پیوند علی ای را نمی توان تجربه کرد. بنابراین علیت افسانه ای بیش نیست.
بیشتر تجربه گرایان این
مدل قانون فراگیر مانع اغیار نیست، بدین معنی که براساس آن، چیزهایی تبیین علمی محسوب می شوند که وقتی به شم و شهودمان رجوع می کنیم نباید آنها را تبیین علمی به شمار آوریم.
نتیجه تکان دهنده را به شکل صریح نپذیرفته اند. اما کار هیوم دست کم باعث شد که این دسته از فیلسوفان با یک دنیا احتیاط به سراغ مفهوم علیت بروند. پس به نظر فرد تجربه گرا، تحلیل مفهوم تبیین برحسب مفهوم علیت ظاهراً کاری نادرست است. اگر کسی، مثل همپل، قصد داشته باشد مفهوم تبیین علمی را توضیح بدهد دیگر معنی ندارد از مفاهیم استفاده کند که خودشان همان قدر محتاج توضیح اند. باری به نظر تجربه گرایان مفهوم علیت بی شک توضیح فلسفی لازم دارد. پس این واقعیت را که در مدل قانون فراگیر هیچ اثر از مفهوم علیت نیست صرفاً نباید ناشی از غفلت همپل دانست. در سالیان اخیر، تجربه گرایی رونقش را نسبتاً از دست داده است. افزون بر این، بسیاری از فیلسوفان به این نتیجه رسیده اند که مفهوم علیت هرچند مشکلات فلسفی دارد اما برای فهم جهان گریزی از آن نیست. بنابراین وقتی عصر خودمان را با زورگار همپل مقایسه می-کنیم می بینیم که تعبیرهای علیت بنیاد علمی، در زمانه ما از مقبولیت بیشتری برخوردارند.
تعبیرهای علیت بنیاد از تبیین مسلماً با ساختار بسیاری از تبیین های علمی موجود کاملاً وفق می دهند، اما آیا تبیین های علمی فقط همان هایی هستند که ساختارشان منطبق با چنین تعبیرهایی از تبیین است؟ بسیاری از فیلسوفان به این سوال جواب نه می دهند، چون در علم تبیین هایی وجود دارند که ظاهراً علی نیستند. نمونه هایی که در مقوله «معادل انگاری نظری» جای می گیرند از این قبیل اند. معادل انگاری نظری یعنی معادل قرار دادن یک مفهوم با مفهومی دیگر. مفهوم دوم غالباً از شاخه علمی متفاوتی اخذ می شود. اینها دو نمونه معادل انگاری نظری اند: «آب عبارت از دو اتم هیدورژن و یک اتم اکسیژن است» و «دما عبارت است از میانگین انرژی جنبش مولکولی». در این دو نمونه، یکی از مفاهیم آَنای مربوط به زندگی ما معادل مفهومی علمی قرار گرفته است که در قیاس با مفهوم قبلی ناشناخته تر است. معمولاً معادل انگاری های نظری ما را مجهز به تبیین های علمی می کنند. شیمی دان براساس این دریافت که آب عبارت است از H2O، تبیین می کند که آب چیست. بر همین قیاس، فیزیک دان براساس این دریافت که دمای یک شیء معادل است با میانگین انرژی جنبش مولکولی آن، تبیین می کند که دما چیست. اما هیچ یک از این تبیین ها علی نیستند. ترکیب دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن علت آّ بودن نیست، خود آب بودن است. وقتی می گوییم میانگین انرژی جنبشی مولکولی فلان چیز، فلان قدر است علت دمای آن را نگفته ایم بلکه خود دمای آن را گفته ایم. اگر بپذیریم که این ها مصادیق واقعی تبیین هستند، آنگاه می توان نتیجه گرفت که تعبیرهای علیت بنیاد از تبیین شامل کل تبیین های علمی نمی شوند.
• آیا علم می تواند همه چیز را تبیین کند؟
6- علم جدید می تواند بسیاری از چیزهای جهانی را که ما در آن زندگی می کنیم تبیین کند. اما واقعیت-های زیادی هستند که برای آنها یا اساساً تبیین علمی نداریم یا اگر داریم کامل نیست. منشأ حیات از این قبیل است. ما می دانیم که چهار میلیارد سال قبل، در آبگوشت اولیه مولکول هایی با توان همانند سازی پیدا شدند و حیات از آنجا آغاز شد. ولی نمی دانیم که این مولکول های همانندساز در وهله اول چگونه پیدا شدند. نمونه دیگر این است که معمولاً کودکان مبتلا به اوتیسم حافظه بسیار خوبی دارند. پژوهش های بسیاری که در مورد چنین کودکانی صورت گرفته این مدعا را تایید می کند، ولی تاکنون کسی نتوانسته است این واقعیت را تبیین کند. البته اشخاص بسیاری معتقدند که علم سرانجام خواهد توانست این گونه امور را تبیین کند. و این عقیده کاملاً معقولی است. زیست شناسان مولکولی با جدیت هرچه تمامتر سرگرم تحقیق درباره منشأ حیات اند، و آدمی باید خیلی بدبین باشد که بگوید کار آنها در این زمینه هرگز به نتیجه نخواهد رسید. البته مسئله ساده نیست، چون به خصوص کسب اطلاعات در این باره که 4 میلیارد سال پیش چه اوضاع و احوالی بر زمین حاکم بوده بسیار دشوار است. ولی با همه این تفاصیل، دلیلی نداریم که بگوییم منشأ حیات تا ابد بدون تبیین خواهد ماند. موضوع حافظه استثنایی کودکان مبتلا به اوتیسم نیز از همین مقوله است. حافظه پژوهی هنوز علم جوانی است و معلومات ما درباره بنیاد عصب شناختی اوتیسم چندان زیاد نیست. البته تضمینی هم نیست که برای این واقعیت ها در نهایت تبیینی پیدا شود. ولی، با توجه به موفقیت های فراوانی که تاکنون برای علم جدید در امر تبیین حاصل شده، شرط عقل این است که بگوییم شمار زیادی از واقعیت های هنوز تبیین نشده سرانجام تبیین خواهند شد.
اما آیا از این سخن باید نتیجه گرفت که علم علی الاصول می تواند همه چیز را تبیین کند؟ و یا چنین نیست و برخی پیده ها هستند که تا ابد در تور تبیین علمی نمی افتند؟ جواب دادن به این سوال آسان نیست. از طرفی ظاهراً ادعای گزافی است اگر کسی بگوید که علم قادر است همه چیز را تبیین کند. اما از طرف دیگر گفتن این سخن هم نشانه کوته بینی است که برای فلان یا بهمان پدیده تاابد تبیینی علمی پیدا نخواهد شد. چون علم به سرعت در معرض تغییر و تحول است و پدیده ای که از دیدگاه علم امروز کاملاً تبیین ناپذیر می نماید شاید فردا به آسانی تبیین شود.
به نظر برخی فیلسوفان دلیل منطقی محض وجود دارد که نشان می دهد چرا علم هرگز نخواهد توانست همه چیز را تبیین کند. چون برای تبیین یک چیز، که فقر هم نمی کند چه چیز باشد، باید چیز دیگری را در میان آورد. اما مسئله این است که آن چیز دوم را چه چیز تبیین می کند؟ برای روشن شدن مطلب، به یاد بیاورید که نیوتن با استفاده از قانون گرانش طیف گسترده ای از پدیده ها را تبیین کرد. ولی سوال این است که خود قانون گرانش را چه چیز تبیین می کند. اگر کسی بپرسد که چرا همه اجسام بر یکدیگر نیروی گرانشی وارد می کنند در جواب او چه باید گفت؟ نیوتن برای این سوال جوابی نداشت. در علم نیوتنی، قانون گرانش اصل بنیادین بود: چیزهای دیگر را تبیین می کرد، اما برای خود آن نمی شد تبیینی یافت. از این نمونه می توان یک درس کلی گرفت. علم در آینده هرقدر هم بتواند پدیده ها را تبیین کند باز باید از قوانین و اصولی بنیادین استفاده کند. و از آنجا که هیچ چیز خودش را نمی تواند تبیین کند، پس دست کم برخی از این قوانین و اصول، تبیین نشده خواهند ماند.
این استدلال را هرطور تعبیر کنیم باز تردیدی نیست که با ادعایی بسیار انتزاعی سر و کار داریم. چون این استدلال فقط به طور کلی معلوم می کند که برخی چیزها هیچ گاه تبیین نخواهند شد ولی فهرست دقیق این چیزها را معلوم نمی کند. اما برخی فیلسوفان درباره پدیده هایی که تصور می کنند هرگز در تور تبیین علمی نخواهند افتاد نظر صریح و مشخص ابراز می کنند. یکی از این پدیده ها آگاهی است. مقصود از آگاهی آن خصوصیتی است که وجه ممیز ما انسان ها و دیگر جانوران عالی است، یعنی وجه ممیز موجوداتی است که اندیشه و احساس دارند. مغز پژوهان، روان شناسان و کسان دیگر درباره ماهیت آگاهی تحقیقات زیادی کرده-اند، و این تحقیقات هنوز هم ادامه دارد. البته اخیراً برخی از فیلسوفان ادعا کرده اند که این نوع تحقیقات هر ثمری ممکن است داشته باشد، اما به عرضه تبیینی کامل از ماهیت آگاهی نخواهد انجامید. این فیلسوفان قائل اند که پدیده آگاهی اواجد جنبه ای بالذات ناشناختنی است، و هر قدر پژوهش علمی صورت بگیرد این جنبه همچنان ناشناخته خواهد ماند.
اما دلیل این مدعا چیست؟ دلیل مبنایی این است: تجربه های آگاهانه مطلقً شبیه هیچ چیز در جهان نیستند، چرا که «وجهی سوبژکتیو» دارند. برای مثال، تجربه تماشای یک فیلم ترسناک را در نظر بگیرید. احساسی با این تجربه همراه است که مختص به آن است. به اصطلاح رایج در این حوزه، این تجربه را داشتن «فلان جور است». شاید روزی عصب پژوهان قادر شوند از آن دسته رویدادهای در هم تنیده درون مغز که مولد احساس وحشت در ما هستند شرحی دقیق عرضه کنند. اما
بیشتر تجربه گرایان این نتیجه تکان دهنده را به شکل صریح نپذیرفته اند. اما کار هیوم دست کم باعث شد که این دسته از فیلسوفان با یک دنیا احتیاط به سراغ مفهوم علیت بروند.
آیا چنین شرح دقیقی تبیین می کند که چرا تماشای فیلمی ترسناک فلان احساس رادر ما به وجود می آورد ولی بهمان احساس را به وجود نمی آورد؟ بسیاری معتقدند که تبیین قضیه این نیست. طبق این نظر، پژوهش علمی درباره مغز، دست بالا بر ما معلوم می کند که فرایندهای مغزی با کدام تجربه های آگاهانه همبستگی دارند. این اطلاعات قطعاً جالب توجه و ارزشمندند، ولی معلوم نمی کنند که چرا رویدادهای صرفاً مادی درون مغز باید تجربه هایی با فلان «احساس» مشخص سوبژکتیو ایجاد کنند. این است که آگاهی یا دست کم یکی از وجوه برجسته آن، به لحاظ علمی تبیین ناپذیر است.
این استدلال هرچند قوی است، اما قابل مناقشه است و چنین نیست که جمیع فیلسوفان بر آن صحه بگذارند، چه رسد به جمیع عصب پژوهان. حتی کتاب مشهور دنیل دنت فیلسوف که در سال 1991 منتشر شد دارای این عنوان تعریض آمیز است: تبیین آگاهی. کسانی که قائل اند آگاهی به لحاظ علمی تبیین ناپذیر است گاهی به فقدان تخیل متهم می شوند. حتی اگر این سخن درست باشد که در حال حاضر مغزپژوهی این توانایی را ندارد که وجه سوبژکتیو تجربه آگاهانه را تبیین کند، آیا نمی توان تصور کرد که نوع کاملاً متفاوتی از مغزپژوهی به وجود بیاید و با شیوه های تبیینی کاملاً متفاوت قادر باشد تجربه های ما را تبیین کند؟ از گذشته تا کنون فیلسوفانی کوشیده اند به دانشمندان بگویند چه چیز در دایره ممکنات هست و چه چیز نیست، و معمولاً تحولات علمی اثبات کرده که آن فیلسوفان برخطا بوده اند. فقط گذشت زمان است که معلوم می کند آیاکسانی که معتقدند آگاهی هرگز تبیین علمی نخواهد یافت همین سرنوشت را خواهند داشت یا نه.
•تبیین و تحویل چه نسبتی دارند؟ تحویل گرایی (فروکاست گرایی) یعنی چه؟
7- رشته های مختلف علمی به درد تبیین انواع مختلف پدیده ها می خورند. وظیفه فیزیک است که تبیین کند چرا لاستیک رسانای الکتریسیته نیست. وظیفه زیست شناسی است که تبیین کند چرا عمر لاک پشت این قدر طولانی است. وظیفه اقتصاد است که تبیین کند چرا نرخ بهره هرچه بالاتر باشد تورم را بیشتر کاهش می-دهد، و همین طور در مورد رشته های دیگر. خلاصه بین علوم مختلف تقسیم کار برقرار است و هر یک در تبیین دسته ای خاص از پدیده ها تخصص یافته اند. به همین علت است که معمولاً علوم مختلف رقیب یکدیگر نیستند، و به همین علت است که، برای مثال، زیست شناس این نگرانی راندارد که شاید فیزیک دان و اقتصاددان به قلمرو او تجاوز کنند.
با این حال، نظر عموم این است که شاخه های مختلف علوم همتراز نیستند، بلکه برخی پایه ای تر از برخی دیگرند. معمولاً فیزیک را پایه ای ترین علم به شمار می آوریم. دلیلش این است که آنچه موضوع مطالعه علوم دیگر است در نهایت از ذرات فیزیکی تشکیل شده است. برای مثال، موجود زنده را در نظر بگیرید. موجود زنده متشکل از سلول هاست، سلول ها هم از آب، اسیدهای نوکلئیک (از قبیل DNA)، پروتئین، قند، و لیپید (چربی) ساخته شده اند، و همه اینها از مولکول ها یا از پیوند زنجیره های بلند مولکول ها ساخته شده اند. مولکول ها راهم اتم-ها می سازند و اتم ها ذرات فیزیکی هستند. پس موجودات مورد تحقیق زیست شناسان در عمیق ترین سطح عبارت-اند از موجودات فیزیکی بسیار پیچیده. همین حکم درباره علوم دیگر، حتی علوم اجتماعی، صدق می کند. برای مثال، موضوع بررسی علم اقتصاد، چگونگی رفتار سازمان ها و مصرف کنندگان در بازار و نیز نتایج رفتار آنهاست. اما مصرف کنندگان انسان اند و سازمان ها هم از انسان ها تشکیل شده اند. انسان ها هم موجود زنده، و به عبارت دیگر موجودات فیزیکی اند.
آیا این سخن بدین معنی است که فیزیک علی الاصول می تواند همه علوم دیگر را در دل خود جای دهد؟ چون همه چیز متشکل از ذرات فیزیکی است آیا می توان گفت که اگر ما علم فیزیک کاملی می داشتیم و بر پایه آن پیش بینی رفتار هر ذره از ذرات فیزیکی عالم برایمان ممکن می شد، در آن صورت همه علوم دیگر زائد می-بودند و هیچ نیازی به آنها نبود؟ آیا واقعاً چنین است؟ اکثر فیلسوفان در برابر این تصور مقاومت می کنند. آخر احمقانه به نظر می آید که کسی بگوید ممکن است روزی روزگاری فیزیک چیزهایی را تبیین کند که معمولاً در زیست شناسی و اقتصاد تبیین می شوند. ظاهراً امید چندانی نیست که روزی بتوان قوانین زیست شناسی و اقتصاد را مستقیماً از دل قوانین فیزیک بیرون کشید. فیزیک در آینده هر سرنوشتی هم پیدا کند، بسیار بعید است که بتواند رکود اقتصادی را پیش بینی کند. علومی مثل زیست شناسی و اقتصاد ظاهراً تا حد زیادی مستقل از فیزیک اند، چه رسد به این که تحویل پذیر به فیزیک باشند.
به این ترتیب ما با معمایی فلسفی روبه رو می شویم. چگونه ممکن است علمی که عهده دار بررسی موجوداتی است که در نهایت موجودات فیزیکی اند خود تحویل پذیر به فیزیک نباشد؟ چگونه ممکن است در سلسله مراتب علوم، فیزیک پایه ای تر از علوم دیگر باشد، اما در عین حال آن علوم، از فیزیک مستقل باشند؟ جواب این سؤال به نظر برخی فیلسوفان این است که چیزهایی که در علوم دیگر بررسی می شوند در سطح فیزیکی «مصداق های گوناگون» دارند. برای این که معنای «مصداق های گوناگون» روشن شود یک مجموعه زیرسیگاری را تصور کنید. پیداست که زیر سیگاری، مثل همه چیزهای دیگر این عالم، شیمی فیزیکی است. اما زیرسیگاری-ها ممکن است به لحاظ فیزیکی از یک جنس نباشند. شاید یکی از جنس شیشه باشد، دیگری از آلومینیوم ساخته شده باشد، سومی از پلاستیک، و همین طور تا آخر. احتماالاً اندازه و شکل و وزن آنها هم بایکدیگر فرق می کند. واقعاً برای زیرسیگاری ها، به لحاظ تنوع خصوصیات فیزیکی شان، حد و مرزی نمی توان قائل شد. بنابراین محال است بتوان مفهوم «زیرسیگاری» را صرفاً با تعابیر فیزیکی تعریف کرد. یعنی ما قادر نیستم گزاره صادقی پیدا کنیم که اولاً صورتش این باشد: «x یک زیرسیگاری است اگر و تنها اگر x ... باشد» و ثانیاً جای خالی با یکی از واژه های رایج در علم فیزیک پر شود. بنابراین، زیرسیگاری به لحاظ فیزیکی مصداق های گوناگون دارد.
معمولاً فیلسوفان برای تبیین این که چرا نمی توان روان شناسی را به فیزیک یا شیمی تحویل کرد از مفهوم مصداق های گوناگون استفاده می کنند، اما این تبیین اصولاً در مورد هر علم دیگری نیز که از علوم پایه به شمار نمی آید صدق می کند. برای نمونه، این واقعیت زیست شناختی را در نظر بگیرید که سلول های عصبی بیش از سلول های پوست عمر می کنند. سلول موجودی فیزیکی است، پس می توان تصور کرد که روزی علم فیزیک این موجود را تبیین کند. اما تقریباً مسلم است که سلول ها در سطح فیزیک ذرات، مصداق های گوناگون دارند. درست است که سلول ها در نهایت از اتم ها ساخته می شوند، اما آرایش دقیق اتم ها در سلول های مختلف فرق می-کند. بنابراین مفهوم «سلول» را نمی توان بر حسب واژه های برگرفته از فیزیک بنیادی تعریف کرد. گزاره صادقی وجود ندارد که اولاً صورتش این باشد: «x یک سلول است اگر و تنها اگر x ... باشد» و ثانیاً جای خالی با واژه ای برگرفته از فیزیک ذرات پر شود. اگر این سخن صحیح باشد معنایش این است که فیزیک بنیادی هرگز نخواهد توانست این واقعیت را که چرا سلول های عصبی بیش از سلول های پوست عمر می کنند تبیین نماید و اساساً در مورد همه واقعیت های دیگر مربوط به سلول ها نیز وضع از همین قرار است. واژگان زیست شناسی سلولی و واژگان فیزیک لزوماً بر هم منطبق نمی شوند. بر این اساس می توان تبیین کرد که چرا، به رغم آن که سلول موجودی فیزیکی است، زیست شناسی سلولی تحویل پذیر به فیزیک نیست. البته نظریه «مصداق های گوناگون» مورد قبول همه فیلسوفان نیست، ولی این امید وجود دارد که با تکیه بر آن بتوانیم درباره استقلال علوم از فیزیک، و نیز استقلال شان از یکدیگر، به تبیین مناسبی دست پیدا کنیم (1) .
پي نوشت ها :
1- اوكاشا ، سيمر ، فلسفه ي علم ، تهران ، معاصر ، 1387 ، ص 75-50.

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *