ويكتور فرانكل‌: چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.  ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
۰
دوشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸

21-سنت تحليلي : پوزیتیویسم ریاضی، قراردادگرایی و ابطال گرایی

جرج بارکلی که بود؟
1- جرج بارکلی (1753-1685) در یک خانواده انگلیسی الاصل در ایرلند چشم به جهان گشود. او در ترینیتی کالج دابلین ابتدا به تحصیل و بعداً به تدریس پرداخت. بارکلی که یک انگلیکان پرشور و مخلص بود در 1724 به ریاست نمازخانه شهر دری منصور شد. اندی بعد در صدد تاسیس یک کالج در شهر برمودا برآمد؛ لکن این طرح به واسطه فراهم نبودن سرمایه کافی به مرحله اجرا درنیامد. وی به سال 1734 مقام اسقفی شهر کلوین را پذیرفت. فلسفه ضد مادی بارکلی در کتابهای رساله درباره اصول علم انسانی (1710) و سه گفت و شنود میان هیلاس و فیلونوس (1713) ارائه شده است. نوشته های بعدی او شامل نقدی درباره تفسیر نیوتن از حساب جامعه و فاضله (رساله تحلیل گر(1) 1734) و نقدی از دیدگاه پوزیتیویستی بر فیزیک نیوتنی (رساله حرکت (2) 1721) است.
ارنست ماخ که بود؟
2- ارنست ماخ(3) (1916-1838) یک فیزیکدان تحصیلکرده در وین بود که علاوه بر تحقیقاتی در باب فلسفه علم، سهم زیادی نیز در مطالعات مربوط به مکانیک، صوت (آکوستیک)، ترمودینامیک و روانشناسی تجربی داشت. او مبارزه سختی را بر ضد مداخلات ناروای تفسیرهای «متافیزیکی» در فیزیک به راه انداخت. ماخ در برابر این نظر که علم می باید درصدد باشد تا در ورای ظواهر و نمودها به توصیف برخی «واقعیت های عینی» نظیر اتمها بپردازد، اصرار می ورزید که علم می باید به یک توصیف کاملاً مقتصدانه از روابط میان پدیدارها اکتفا کند و پایش را از این حد فراتر نگذارد.
پوانکاره که بود؟
3- هانری پوانکاره(4) (1912-1854) در شهر نانسی در یک خاندان سرشناس به دنیا آمد. پسر عمویش ریمون پوانکاره، در دوران اول جهانی رئیس جمهور فرانسه بود. او به قصد اینکه مهندس معدن شود در مدرسه عالی معدن ثبت نام کرد، اما علاقه اش به ریاضیات محض و عملی (کاربردی) جلب شد. پس از دوران کوتاهی در دانشگاه کان، در دانشگاه پاریس به کار مشغول شد (1881). پوانکاره به تحقیقات مربوط به مکانیک محض و مکانیک سماوی کمکهای ذیقیمتی کرد. رساله او که به سال 1906 درباره الکترون به رشته تحریر درآمد، برخی از نتایجی را که به وسیله اینشتین در نظیه خاص نسبیت ارائه شد پیش بینی کرده بود. آثار پوانکاره در زمینه فلسفه علم- نظیر علم و فرضیه (5) (1905) و ارزش علم (6) (1907)- بر نقش مشرب اصالت قرار داد (7) و صورت بندی نظریه های علمی تاکید داشت.
پاپر که بود؟
4- کارل پاپر (8) (1993-1902) استاد منطق و روش علمی در دانشگاه لندن بود. وی در کتاب پرآوازه منطق اکتشاف علمی(9) (نشر آلمانی 1934، نشر انگلیسی 1959) جستجوی اصحاب «حلقه وین» را به منظور یافتن معیاری برای تشخیص قضایای معنی دار تجربی(10) مورد انتقاد قرار داد و در عوض پیشنهاد کرد که تفکیک میان علوم تجربی و شبه علوم(11) با توجه به روش شناسی معمول و کاربسته شده صورت پذیرد. او در کتاب حدسها و ابطالها(12) (1963) این موضع را مجدداً مورد تاکید قرار داد و به بسط دامنه آن همت گماشت. پاپر در خلال جنگ جهانی دوم با انتشار کتاب جامعه باز و دشمنان آن(13)، افلاطون، هگل، مارکس و همه متفکرانی را که قوانینی لایتغیر به تاریخ نسبت می دهد، مورد انتقاد قرار داد.
پوزیتیویسم ریاضی بارکلی چه بود؟
5- یکی از نخستین منتقدان فلسفه علم نیوتن، جرج بارکلی بود که به عنوان فیلسوفی که استدلالهایی برای اثبات عدم وجود «جوهر مادی» ارائه داده است، تا حدودی انگشت نما شده بود. بارکلی در نقد نظریات نیوتن او را متهم ساخت که به هشدارهای خود پای بند نبوده و آنها را مراعات نکرده است. نیوتن هشدار داده بود که صورت بندی روابط ریاضی، منجمله نیروها، یک مساله است، و کشف اینکه نیروها «فی نفسه» چه هستند یک مساله دیگر. بارکلی معتقد بود که نیوتن کاملاً محق بوده است که نظریه های ریاضی خویش درباره شکست نور و جاذبه را از فرضیه هایی درباره «طبیعت واقعی» نور و نیروی ثقل متمایز سازد. بارکلی گفت که نیوتن به بهانه طرح برخی «پرسشها» (14)، عملاً طوری از نیروها سخن می گفت که گویی آنها چیزی بیش از عبارات معادله های ریاضی هستند. بارکلی مدعی بود که «نیروها» در مکانیک، نظیر افلاک تدویر در اخترشناسی است؛ این قالبهای ریاضی برای محاسبه حرکات اجسام مفیدست اما اشتباه است که به این قالبها، وجودی واقعی در عالم خارج نسبت داده شود.
بارکلی مدعی بود که تمام محتوای مکانیک نیوتن در مجموعه ای از معادلات، به علاوه این ادعا، که اجسام به خودی خود حرکت نمی کنند، خلاصه می شود. ولی کاملاً مایل بود که ادعای نیوتن را دایر بر اینکه اجسام، فاقد نیروی خود جنبان هستند، تایید کند. معهذا هشدار داد که ممکن است توسل نیوتن به مفاهیمی نظیر «نیروهای جاذبه» (15)، «نیروهای پیوند دهنده» (16) و «نیروهای تجزیه کننده»  (17) خواننده را دچار گمراهی سازد. این «نیروها» صرفاً هویات ریاضی هستند. بارکلی اعلام داشت:
«هویات ریاضی، ذات و جوهر پایداری در طبیعت

بارکلی در نقد نظریات نیوتن او را متهم ساخت که به هشدارهای خود پای بند نبوده و آنها را مراعات نکرده است. نیوتن هشدار داده بود که صورت بندی روابط ریاضی، منجمله نیروها، یک مساله است، و کشف اینکه نیروها «فی نفسه» چه هستند یک مساله دیگر.
اشیاء ندارند؛ و به معرف وابسته اند. به طوری که یک شیء واحد می تواند به طرق مختلف تبیین شود.»
بارکلی بدین ترتیب در مورد قوانین مکانیک، مدافع یک دیدگاه پیرو اصالت ابزار (18) (ابزار انگاری) شد. او اعتقاد داشت که این قوانین چیزی به جز ابزار محاسباتی(19) برای توصیف و پیش بینی پدیدارها نیستند، و اصرار می-ورزید که ضرورتی ندارد الفاظ و اصطلاحاتی که در قوانین ظاهر می شوند و یا وابستگیهای کارکردی (فونکسیونل(20)) که به وسیله این قوانین بیان می شود، به یکی از چیزهای موجود در طبیعت ارجاع داشته باشند. بارکلی بخصوص مدعی بود که ما هیچ اطلاعی از مدلولها و مرجع اشاره(21) عبارتی نظیر «نیروی جاذبه»، «عمل» و «نیروی محرک» (22) نداریم. ما فقط می دانیم که اجسام خاصی به طرق معینی تحت شرایط معینی حرکت می کنند. معهذا وی اذعان داشت که عباراتی نظیر «نیروی جاذبه» و نیروی محرکه، به واسطه آنک کاربردشان در نظریه ها ما را قادر به پیش بینی توالی حوادث می سازد، نقش مهمی در مکانیک دارد.
بارکلی به مخالفت با نظری درباره علم برخاست که تمایل داشت علم را به نقشه نگاری(23) شبیه سازد. قوانین علمی و نظریه ها، نقشه جغرافیایی نیستند. هر لغت یا علامتی روی یک نقشه جغرافیایی، یک ویژگی طبیعی زمین را نشان می دهد، و [به همین جهت] ممکن است میزان کفایت یک نقشه را در «نمایش دادن و ارائه» به طور مستقیم مورد تحقیق قرار داد. اما در موردعلم حال بدین منوال نیست. چنین نیست که هر لفظ از یک نظریه علمی بالضروره یک امر عینی قابل شناخت، یک خاصیت، یا یک رابطه را در عالم نشان دهد.
بارکلی معتقد بود که سخن گفتن از حرکت در فضای مطلق، نظیر آنچه نیوتن انجام داده بود، بی معنی است. مکان چیزی نیست که جدا و مستقل از ادراک ما از اجسام وجود داشته باشد. بارکلی متذکر شد که اگر اجسام در عالم نمی بودند، هیچ راهی برای نسبت دادن فواصل مکانی وجود نمی داشت و نتیجه گرفت که اگر نسبت دادن فواصل مکانی، در این وضع ممکن نباشد، در آن صورت سخن گفتن از «فضای» تهی ا زهمه اجسام بی معنی خواهد بود.
به طریق اولی آزمایش سطل نیوتن نیز وجود فضای مطلق را اثبات نمی کند. بارکلی به درستی ملاحظه کرد که حرکت آب در سطل «یک حرکت واقعاً دورانی» نیست، چون نه فقط مرکب از حرکت سطل است بلکه باحرکت وضعی و انتقال زمین نیز ترکیب شده است. او نتیجه گرفت که این حرکت را که نیوتن به عنوان مثالی از دوران نسبت به فضای مطلق ذکر کرده بود، ممکن است به اجسام دیگری در عالم غیر از سطل نسبت داد.
نیوتن در کاربرد نظریه مکانیک خویش ناگزیر شده بود به جای مسافتها در مکان مطلق از فواصل مکانی نسبی استفاده کند. بارکلی اظهار نظر کرد که استناد نیوتن به مکان مطلق را می توان از قلمرو فیزیک حذف کرد بی آنکه خللی در استحکام مبانی فیزیک پدید آید. او مدعی شد با آنکه «نیروی جاذبه» و «نیروی محرکه» فرضهای ریاضی سودمندی هستند، مکان مطلق افسانه ای بی فایده است که می باید از قلمرو فیزیک حذف شود. او پیشنهاد کرد که ستارگان ثابت برای مشخص ساختن دستگاه مبنا برای توصیف حرکات در نظر گرفته شوند.
ماخ به حمایت بارکلی به صحنه می آید!
6- ارنست ماخ در اواخر قرن نوزدهم نقدی را بر فلسفه علم نیوتن ارائه داد که به نحو چشمگیری مشابه نقدی بود که از سوی بارکلی عرضه شده بود. ماخ در قول به ابزار انگاری درباره قوانین و نظریه های علمی با بارکلی هم عقیده بود، او اعلام داشت که:
هدف علم آن است که به وسیله بازسازی یا پیش بینی امور واقع در اندیشه، تجربه ها را حذف کندو یا آنها را با تجارب دیگری تعویض نماید.
بر طبق نظر ماخ قوانین و نظریه های علمی تلخیصهای ضمنی امور واقع هستند. آنها ما را قادر می سازند که پدیدارها را توصیف و پیش بینی کنیم. یک مثال خوب در این مورد قانون شکست اسنل است. ماخ ملاحظه کرد که نمونه های گوناگونی از شکست، در طبیعت دیده می شود، و قانون اسنل یک «قاعده مختصر و مفید» برای بازسازی این واقعیات در ذهن ماست.
ماخ نظیر بارکلی معتقد بود اشتباه است پنداشته شود که مفاهیم و روابط مطروحه در علم، با آنچه در طبیعت موجود است، مطابقت دارد. برای نمونه او اذعان داشت که نظریه هایی درباره اتمهاممکن است برای توصیف برخی از پدیدارها بسیار مفید واقع شوند. اما درعین حال اصرار می ورزید که این امر به هیچ روی شاهدی بر وجود اتمها در طبیعت به حساب نمی آید.
ماخ مانند بارکلی از قبول وجود یک قلمرو «واقعیت»- خواه مربوط به کیفیات اولیه، اتمها، یا بارهای الکتریکی- در ورای قلمرو پدیدارها امتناع کرد. اعتقاد به مشرب اصالت پدیدار(24) در او به همان اندازه بارکلی شدید و مفرط بود. ماخ اعلام داشت:در پژوهش طبیعت، فقط باید با شناخت رابطه نمودها با یکدیگر، سر و کار داشته باشیم، آنچه ما در ورای نمودها به خود عرضه می داریم تنها در فاهمه ما وجود دارد، و برای ما صرفاً واجد ارزش شیوه ضبط و حفظ (25) و یا صورت بندی است . و چون صورت این امور ذهنی، دلخواهانه (26) و فاقد نظم منطقی است، به سادگی با تغییر نظرگاه فرهنگی ما دگرگون می شود.
دوهم و قرارداد گرایی
7- دوهم، دیدگاه پیرو اصالت(27) قرارداد، را تحکیم ساخت. دوهم تاکید کرد که پیش بینی وقوع یک پدیدار با استفاده از مجموعه ای از مقدمات به دست می آید که شامل قوانین و قضایایی درباره شرایط مقدم است.
موردی را در نظر بگیرید که در آن قانون «هر کاغذ آغاشته به تور نسل در محلول اسید، قرمز
ماخ اعلام داشت:در پژوهش طبیعت، فقط باید با شناخت رابطه نمودها با یکدیگر، سر و کار داشته باشیم، آنچه ما در ورای نمودها به خود عرضه می داریم تنها در فاهمه ما وجود دارد، و برای ما صرفاً واجد ارزش شیوه ضبط و حفظ و یا صورت بندی است . و چون صورت این امور ذهنی، دلخواهانه و فاقد نظم منطقی است، به سادگی با تغییر نظرگاه فرهنگی ما دگرگون می شود.
می شود» به وسیله قراردادن کاغذی در یک مایع آزمایش شود. ما بر مبنای این استدلال قیاسی، پیش بینی می کنیم که کاغذ قرمز می شود:
  
كبري:در همه موارد، اگر يك كاغذ آبي تورنسل در يك محلول اسيد قرار داده شود،قرمز مي شود. 
  صغري : يك تكه كاغذ آبي تورنسل در محلول اسيد قرار داده مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------
                نتيجه : كاغذ تورنسل قرار داده مي شود


این استدلال معتبر است- یعنی اگر مقدمات صادق باشند، نتیجه بالضروره می باید صادق باشد. بر این اساس اگر نتیجه کاذب باشد، یکی از مقدمات یا بیشتر، می باید کاذب باشد. اما اگر کاغذ قرمز نشود، آنچه ابطال می شود، ترکیب وصلی(28) میانکبری و صغری است و نه خودکبری. حتی ممکن است باادعای اینکه هیچ گرده رنگی تورنسل موجود نبوده و یا آنکه کاغذ در محلول اسید گذارده نشده است بر صدق کبری پافشاری کرد. البته ممکن است برای تعیین صدق این نوع قضایای مربوط به اوضاع و احوال مقدم وسایل مستقلی وجود داشته باشد. اما مشاهده نتیجه ای که برخلاف انتظار است، به خوری خود کبری را ابطال نمی کند.
دوهم تمایل داشت به تحقیق در موارد پیچیده تری بپردازد که در آن تعدادی از فرضیه ها در پیش بینی وقوع یک پدیدار دخالت دارند. او تاکید کرد برای این قبیل موارد حتی اگر شرایط مقدم به درستی بیان شوند، عدم موفقیت در مشاهده پدیدار پیشنهاد شده صرفاً ترکیب وصلی فرضیه ها را ابطال می کند [و نه خود فرضیه ها را]. دانشمند مخیر است برای ایجاد موافقیت با مشاهده، هر یک از فرضیه هایی را که در مقدمات ظاهر می شود تغییر دهد. مثلاً ممکن است تصمیم بگیرد که یک فرضیه خاص را همچنان نگاه دارد و سایر فرضیه های موجود در مجموعه را تعویض کند و یا تغییر دهد. اعمال چنین تدبیری به منزله قراردادی انگاشتن یک فرضیه خاص است، که در این صورت برای آن، مساله صدق و کذب مطرح نمی شود.
پوانکاره و قرارداد گرایی
8- توضیح و تشریح نتایج حاصل از دیدگاه اصالت قرارداد در مورد اصول عام علم وظیفه ای بودکه هانری پوانکاره آن را با توانایی هر چه تمام تر به انجام رساند. پوانکاره ادعای هیول را دایر بر این که برخی از اصول علمی، حقایق پیشینی و مقدم بر تجربه محسوب می شوند، از شناخت شناسی کانتی- که هیول برای توجیه وضع و مقام پیشینی این قوانین بدان تمسک جسته بود- جدا کرد. پوانکاره اساساً به وجود مجموعه ای از تصورات و ایده های لایتغیر که به طریقی به قوانین علمی ضرورت می بخشند، قائل نبود. او مدعی بود این واقعیت که یک قانون علمی بدون هیچ نوع توسل به تجربه، صحیح تلقی می شود صرفاً بیانگر تصمیم ضمنی دانشمند برای استفاده از قانون مذکور به عنوان قراردادی است که معنای یک مفهوم علمی را مشخص می سازد. اگر قانونی به نحو پیشینی و مقدم بر تجربه صحیح باشد، علتش این است که طوری بیان شده که هیچ شاهد یا بینه تجربی نمی-تواند بر ضد آن به کار رود.
انحرافی از مقدار ارائه شده توسط هندسه اقلیدسی را می توان به «خمیدگی» نوری که برای اندازه گیری به کار رفته است نسبت داد.
پوانکاره نظر دانشمندان را به این واقعیت جلب کرد که کاربرد یک هندسه محض در تجربه، بالضروره و متضمن فرضیه هایی درباره پدیدارهای فیزیکی است. فرضیه هایی نظیر انتشار اشعه نور، خواص میله های اندازه-گیری طول، و امثال آن. پوانکاره تاکید داشت که کاربرد یک هندسه محض در تجربه، نظیر هر نظریه فیزیکی دیگر، واجد یک مولفه انتزاعی و یک مولفه تجربی است. وقتی یک هندسه فیزیکی با مشاهدات وفق نمی دهد، حصول توافق، یا از طریق جایگزین کردن یک هندسه محض دیگر- یک سیستم اصول متعارفه متفاوت- و یا به وسیله تغییر فرضیه های فیزیکی مرتبط با آن، امکان پذیر است. پوانکاره معتقد بود که وقتی دانشمندان بر سر یک چنین دوراهی قرار گیرند، بدون استثناء راه تغییر فرضیه های فیزیکی، و حفظ هندسه محض اقلیدسی را که بسیار ساده تر است، در پیش می گیرند.
اما همان طور که همپل متذکر شده است در برخی موارد می توان با استفاده از یک هندسه غیر اقلیدسی و تغییر ندادن فرضیه فیزیکی مربوط، به سادگی بیشتری نائل شد. بر طبق نظر همپل، پوانکاره به جهت آن که ملاحظات مربوط به پیچیدگی را تنها به هندسه های محض محدود می کرد، بر خطا بود. آنچه در این خصوص اهمیت دارد پیچیدگی رابطه یک هندسه محض و فرضیه فیزیکی یکی مرتبط با آن است.
پاپر چه می گفت؟
9- پاپر مصمم شد دیدگاه معتقدان به اصالت قرارداد را به جد بگیرد. او متذکر شد که همواره ممکن است میان یک نظریه و شواهد مبتنی بر مشاهده توافق برقرار کرد. اگر یک شاهد و بینه معین با نتایج حاصل از نظریه ناسازگار باشد، در آن صورت ممکن است تدابیر متعددی برای «نجات» نظریه اتخاذ شود. بینه مذکور ممکن است بی درنگ طرد و ابطال شود، یا ممکن است با اضافه کردن فرضیه های کمکی(29) یا تغییر قواعد مطابقت، به نحو مناسبی تفسیر شود. این تدابیر (30)ممکن است درجه بسیار بزرگی از پیچیدگی را در سیستم پدید آورند. معهذا با این قبیل شیوه ها همواره می توان شواهد ابطال کننده رانادیده گرفت.
بر طبق نظر پاپر روش صحیح علمی عبارت است از آن که یک نظریه به نحو مستمر در معرض ابطال قرار داده شود. او نتیجه گرفت که راه مبارزه با مذهب اصالت قرار داد، تصمیم جدی بر عدم استفاده از روشهای آن است. او بر وفق این نتیجه گیری، مجموعه ای از قواعد روش شناسانه را برای علوم تجربی ارائه کرد. عالیترین قاعده، معیار شکستگی و کفایتی برای همه قواعد دیگر است، درست همان طور که امر تنجیزی کانت، معیاری برای شایستگی و کفایت دستورهای اخلاقی است. این قاعده متعالی بیان می کند که همه قواعد روش تجربی «باید به طریقی
عالیترین قاعده، معیار شکستگی و کفایتی برای همه قواعد دیگر است، درست همان طور که امر تنجیزی کانت، معیاری برای شایستگی و کفایت دستورهای اخلاقی است. این قاعده متعالی بیان می کند که همه قواعد روش تجربی «باید به طریقی طراحی شوند که هیچ حکمی در علم که در معرض ابطال شدن قرار دارد حمایت نکنند.»
طراحی شوند که هیچ حکمی در علم که در معرض ابطال شدن قرار دارد حمایت نکنند.»
مثلاً پاپر در باب مساله افزودن فرضیه های کمکی به یک نظریه اظهار نظر کرد که تنها آن دسته از فرضیه ها پذیرفته می شود که درجه ابطال پذیری یک نظریه را افزایش می دهند. او با در نظر گرفتن این موضوع، اصل طرد پائولی و فرضیه انقباض لورنتز را با یکدیگر مقایسه کرد. اصل پائولی، تکمله ای بود بر نظریه بور- سامرفلد در مورد اتم. پائولی این مطلب را به صورت یک اصل موضوع بیان کرد که هیچ دو الکترونی در یک اتم مفروض نمی توانند دارای مجموعه اعداد کوانتومی یکسان باشند، برای مثال، دو الکترون در یک اتم ممکن است در اندازه حرت (مومنتوم) زاویه ای مداری یا در جهت اسپین متفاوت باشند. الحاق این اصل به نظریه رایج در مورد ساختمان اتمی در آن زمان، پیش بینی های متعددی را درباره طیفهای اتمی و ترکیب شیمیایی امکان پذیر ساخت. در مقابل، فرضیه انقباض لونتز به هیچ روی درجه ابطال پذیری نظریه اتر(31) را که بدان ملحق شده بود، افزایش نداد. لونتز اظهار نظر کرد که همه اجسام روی زمین، در راستای حرکت زمین، درون اتری که آن را احاطه کرده است، دچار انقباض می شوند. او به وسیله این فرضیه قادر بود نتیجه آژمایش مایکلسن- مورلی را توجیه کند. مایکلسن و مورلی نشان داده بودند که سرعت رفت و برگشت نور در همه جهات بر روی سطح زمین یکسان است. این نتیجه آزمایشی با نظریه اتر ناسازگار بود. بر طبق این نظریه، سرعت رفت و برگشت نور در جهت حرکت زمین درون اتر، می باید کمتر از سرعت رفت و برگشت آن در جهت عمود بر این حرکت باشد. فرضیه انقباض لونتز میان نظریه و آزمایش سازگاری برقرار می ساخت، اما این کار را به شیوه تبصره زدن بر نظریه(32) انجام می داد. از نظریه بسط یافته اتر، هیچ پیش بینی دیگری نتیجه نشد. پاپر از فرضیه لورنتز به عنوان یک فرضیه کمکی یاد کرد که می باید به وسیله ملاک ابطال پذیری از قلمرو علم تجربی طرد شود.
فرضیه ای که امکان ابطال آن وجود داشته باشد، ملاک پاپر برای تمییز میان علم و غیر علم را احراز می-کند. این فرضیه را می توان در قلمرو گفتارهای علمی مجاز جای داد. اما برای آنکه فرضیه ای قابل قبول باشد باید یک شرط دیگر را نیز احراز کند، یعنی باید بتواند از بوته آزمونهایی که برای ابطال آ« طراحی شده اند سربلند بیرون بیاید.
پاپر میان آزمونها و مصادیق فرق نهاد. آزمون عبارت است از یک تلاش جدی برای ابطال یک فرضیه. این تلاش مشتمل است بر مقایسه میان نتایج قیاسی فرضیه و «گزاره های اساسی» (33) که مشاهدات را ضبط می کنند. یک «گزاره اساسی» وقوع یک رویداد را که به نحو بین الاذهانی قابل مشاهده(34) است، در یک محدوده زمانی و مکانی خاص، توصیف می کند.
پاپر اذعان کرد که گزاره های اساسی مصون از خطا نیستند. ما ممکن است درباره وقوع یک رویداد دچار اشتباه شده باشیم. با این حال اگر قرار باشد فرضیه ای را مورد آزمایش قرار دهیم می باید برخی از گزاره های اساسی را صادق تلقی کنیم. به این ترتیب در امر آزمون فرضیه ها، نوعی رهیافت اصالت قرارداد، دخالت دارد. پاپر اعلام داشت که«به این اعتبار، مبنای تجربی معرفت علمی عینی دارای هیچ مشخصه «مطلق» نیست. علم تجربی بر یک مبنای خلل ناپذیر و مستحکم همچون یک صخره، بنا نشده است. ساختار جسورانه نظریه های آن، به عبارتی، از درون یک مرداب سر برمی آورد. ساختمان علم نظیر بنایی است که بر روی ستونها برپا شده است. ستونها از بالا به درون مرداب رانده شده اند، اما بر روی هیچ پایه «معینی» جای نگرفته اند، و هنگامی که کار پایین راندن ستونها را به اعماق ژرفتر متوقف می کنیم، به این دلیل نیست که به زمین سختی رسیده ایم. ما کار را صرفاً به این دلیل متوقف کرده ایم که قانع شده ایم ستونها، لااقل در این مقطع از زمان، از استحکام کافی برای تحمل وزن ساختاری که بر آنها نهاده شده، برخوردارند.»
پاپر پیشنهاد کرد که قابل قبول بودن یک قانون یا یک نظریه با توجه به شمار، تنوع، و سختی آزمونهایی که از آنها سربلند بیرون آمده اند تعیین شود. این تفسیر، از نظرکیفی، از قوت اقناع زیادی برخوردار است. اغلب فلاسفه علم می پذیرند که آزمون قانون مربوط به شکست نور با استفاده از زوایای تابش متفاوت در محیط های متنوع، به مراتب با کفایت تر از آزمایش این قانون در حد فاصل میان آب و هوا و با زاویه تابش 20 درجه است. این توافق عمومی نیز میان فلاسفه علم وجود دارد که کشف این نکته در جریان کسوف سال 1919، که نوری که از ستاره های دوردست می تابد در مجاورت خورشید خمیده می شود، آزمون سختی(35) برای نظریه نسبیت عام بود.
هرچند ذکر نمونه های مربوط به آزمونهای سخت، چندان دشوار نیست، اما اندازه گیری درجه سختی یک آزمون، کار آسانی محسوب نمی شود. پاپر به این نکته اذعان کرد. او دریافت که سختی یک آزمون به عوامل مختلفی بستگی دارد از جمله بدیع و هوشمندان بودن تعبیه ای(36) که برای آزمایش در نظر گرفته شده، دقت نتایج به دست آمده، و گستردگی روابطی که فرضیه تحت آزمایش را به دیگر فرضهای نظری مرتبط می سازد.
معهذا، پاپر کوشید تا با استفاده از مفهوم تقرب به حقیقت(37) معیاری کمی برای اندازه گیری قابل قبول بودن نظره ها فراهم آورد. او متذکر شد که می توان گزاره های قابل استنتاج از یک نظریه را به گزاره های صادق (که نماینده «محتوای صدق» (38) نظریه هستند) و گزاره های کاذب (که «محتوای کذب» (39) نظریه را نشان می دهند) تقسیم کرد. بر مبنای این فرض محتوای صدق و محتوای کذب دو نظریه T2 و T1 قابل مقایسه خواهند بود. پاپر تعریف ذیل را از «درجه
می توان استدلال کرد که تصادف بسیار نامحتملی خواهد بود که نظریه ای مانند نظریه نسبیت اینشتین، بتواند اندازه گیری های دقیقی را که به وسیله نظریه های پیشین پیش بینی نشده بوده است، به نحو صحیح پیش بینی کند، مگر آنکه «بهره ای از حقیقت در آن باشد
نسبی تقرب به حقیقت» (40) ارائه داد:
T2 از T1 به حقیقت نزدیکتر است، یا با امور واقع بهتر مطابقت دارد، اگر و فقط اگر یا (الف) محتوای صدق و نه محتوای کذب T2 از T1 بیشتر باشد، یا (ب) محتوای کذب T1 و نه محتوای صدق آن، از T2 بیشتر باشد.
تعریف پاپر صحیح نیست. تیچی(41) و میلر اثبات کردند که اگر T1 و T2 هر دو کاذب باشند، آنگاه هیچ یک از دو شرط (الف) و (ب) احراز نمی شود. اما غرض از معرفی معیار تقرب به حقیقت این بوده است که به شخص امکان دهد از میان دو نظریه نادرست (مثلاً نظریه جاذبه نیوتن، و نظریه سقوط آزاد گالیله) آن را که «به حقیقت نزدیکتر است» مشخص سازد. پاپر پذیرفت که تعریف اولیه اش از ملاک «تقرب نسبی به حقیقت» ناکافی بوده است. اما متاسفانه تلاشهای بعدی پاپر و دیگران برای تصحیح این املاک تاکنون به نتیجه نرسیده است.
تاریخ علم از دیدگاه پوپر
10- پاپر به تاریخ علم به چشم سلسله ای از حدسها، ابطالها، حدسهای تصحیح شده، و ابطالهای بعدی نظر می کرد. روش علمی پاپر عبارت است از قرار دادن حدسها و فرضیه ها در معرض سخت ترین آزمونهایی که می-توان طراحی کرد. اگر حدس یا فرضیه ای از یک آزمون سخت موفق بیرون آید، آنگاه می توان گفت که از «تقویت تجربی» (42) برخوردار شده است. پاپر تاکید کرد که «تقویت تجربی» نوعی ارزیابی است که در آن «برخورد گذشته نظر می شود». برخوردار شدن یک نظریه از تقویت تجربی به این معنا نیست که نظریه مزبور به نحو کامل، و یا به طور تقریبی، صادق است. پاپر پیوسته با استفاده از استدلال استقرایی برای موجه ساختن فرضیه ها مخالفت ورزیده است. به نظر وی، این استدلال که چون فرضیه H از آزمونهای tn … t1 موفق بیرون آمده، از آزمون tn+1 نیز موفق بیرون خواهد آمد، نادرست است.
اما پاپر در عین حال مکرراً از تمثیلی بهره گرفته که از نظریه تطور انواع اخذ شده است. نظریه ای که به خوبی مورد تقویت تجربی قرار گرفته، «صلاحیت خود را برای بقا» آشکار ساخته است. این تمثیل اخذ شده از نظریه تطور، نقصی را در فلسفه علم ضد استقرایی پاپر پدید می آورد. موفق بیرون آمدن از آزمونها برای یک نظریه حائز اهمیت است و «صلاحیت بقای تطوری» (43) نظریه ها، در تاریخ علم بدین نحو احراز می شود. اما از آزمونها موفق بیرون آمدن هیچ بهره معرفت شناسانه ای برای نظریه به بار نمی آورد. نمی توان به نحو استقرایی استدلال کرد که موفقیت نظریه در قبال آزمونها، این باور را موجه می سازد که نظریه به حقیقت نزدیکتر می شود. اما اگر چنین باشد در آن صورت روشن نیست چرا شخص برای کاربردهای بعدی می باید نظریه ای را گزینش کند که به خوبی مورد تقویت تجربی قرار گرفته است، چرا نتوان از یک نظریه ابطال شده استفاده کرد. اگر استنتاج استقرایی مجاز شمرده نشود، آنگاه دو دستور العمل ذیل از قوت یکسانی برخوردار هواهند بود:
1. از T2 استفده کن زیرا نظریه ای که در گذشته موفق بوده، احتمال بیشتری دارد که در آینده نیز موفق باشد،
2. از T1 استفاده کن، زیرا نظریه ای که در گذشته ناموفق بوده، ممکن است ناگهان خوش بدرخشد. پاپر به این مشکل پی برد. پاسخ او آن بود که بر مبنای فرض ذیل، به استشمام «رایحه ای ناچیز از استقراگرایی» (44) تن دهد:
«واقعیت، هر چند ناشناخته است، اما از برخی جهات مشابه چیزی است که علم تجربی به ما می گوید.»
فرض فوق مبتنی بر این فرض فلسفه های رئالیستی است که می گوید:
«می توان استدلال کرد که تصادف بسیار نامحتملی خواهد بود که نظریه ای مانند نظریه نسبیت اینشتین، بتواند اندازه گیری های دقیقی را که به وسیله نظریه های پیشین پیش بینی نشده بوده است، به نحو صحیح پیش بینی کند، مگر آنکه «بهره ای از حقیقت در آن باشد.»
منتقدین پاپر متذکر شده اند که قبول این «رایحه ناچیز استقراءگرایی» به منزله رها کردن کامل موضع ضد استقراگرایی است.
پي نوشت ها:
1-The Analyst
2-De Motu
3-Ernst Mach
4-Henri Poincare
5-Science and Hypotheses
6-The Value of Science
7-conventionalism
8-Karl Pooper
9-Logic of Scientific Discovery
10-empirically meaningful statement
11-pseudoscience
12-Conjectures and Reflutations
13-The open Society and Its Enemies اين كتاب به وسيله ي آقاي محمد مهدي فولادوند به فارسي ترجمه شده و انتشارات خوارزمي آن را نشر داده است .-م .
14-queries . كتاب نيوتن متشكل از تعدادي پرسش يا سوال «Query» بوده .- م .
15-attractive forces
16-cohesive forces
17-dissolutive forces
18-instrumentalism
19-computational devices ابزار يا تعبيه هاي محاسباتي
20-functional dependencies
21-referent
22-impetus
23-cartography
24-phenomentalism
25-memoria
26-arbitary
27-conventionalism
28-conjuction
29-auxiliary hypotheses
30- strategies
31- فيزيكدانان قرن نوزدهم چنين مي پنداشتند كه ما ده اي بي وزن ، بدون اصطحكاك ، شفاف ، به نام اتر كه به طرق فيزيكي يا شيميايي قابل رويت نيست .سراسر فضا را پر كرده و نظير هوا براي امواج صوتي به عنوان محيط انتقال امواج الكترو مغناطيس عمل مي كند . اين نظريه به موازات شناخت دقيقتر ساختمان ماده و نيز هويت نور مورد حملات جدي قرار گرفت و بالاخره پس از ارائه نظريه ي نسبيت از سوي انيشتين در1905 و قبول اين اصل كه سرعت امواج الكترومغناطيس در همه ي جهات يكسان است و اين سرعت يك ثابت فيزيكي محسوب مي شود ، كنار گذاشته شد .-م.
32-ad doc
33-basic statement
34-intersubjectively observable
35-severe test
36-arrangment
37-verisimilitude
38-truth –content
39-falsity-content
40-comparative verisimilitude
41-Tichy
42- corroboration. پاپر واژه ي تقويت تجربي را به معناي خاصي كه در متن بدان اشاره شده در مقابل واژه ي تاييد تجربي confirmation كه پوزيتيويستهاي منطقي به كار مي بردند ، ابداع كرد .-م.
43-evolutionary
44-a whiff of inductivism

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *