۰
شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸

25- چرا ابطالگرایی نارساست ؟

• اتکای مشاهدات بر نظریه و خطاپذیری ابطالها
1- ابطالگرایان سطحی بر این نکته تاکید می ورزند که کوششهای علمی باید صرف ابطال نظریه ها شود . این امر با اثبات صدق گزاره های مشاهدتی که با آن نظریه ها متعارضند تحقق می پذیرد . ابطالگرایان پیشرفته تر که متفظن بی کفایتی این نظر شده اند اهمیت نقش ایفا شده توسط تایید نظریه های متهورانه و نیز ابطال نظریه های جا افتاده را مورد عنایت قرار می دهند . با این حال ، مطلبی که مورد اتفاق هر دو گروه ابطالگراین است ، وجود تفاوت کیفی مهم بین منزلت تایید ها و ابطالهاست . نظریه ها را می توان در پرتو شواهد مناسب به طور قطع ابطال کرد ، در صورتی که هرگز نمی توان صدق و یا صدق احتمالی آنها را صرف نظر از نوع شواهد ، مورد تصدیق قرار داد . پذیرش نظریه ها همواره موفقیتی است . طرد و رد نظریه ها می تواند قطعی باشد . علت نامگذاری ابطالگرایی مین عامل است .
به سبب خطا چذیری گزاره های مشاهدتی و اتکای آنها بر نظریه ، ادعای ابطالگرایان شدت سست می شود . اگر نکته منطقی مورد تمسک ابطالگرایان را برای تایید موضعشان به یاد آوریم ، می توانیم این نکته را به آسانی دریابیم . اگر گزاره های مشاهدتی صادق داشته باشیم ، می توانیم کذب بعضی از گزاره های کلی را به طور منطقی از آنها استنتاج کنیم ، در صورتی که امکان ندارد بتوان از آنها صدق گزاره های کلی را استنتاج کرد . این مطلبی است تردید ناپذیر و در عین حال مشروط بدین فرض است که گزاره های مشاهدتی کاملا مطمئن در اختیار باشد ، اماهمان گونه که بتفصیل در فصل سوم بحث شد ، هیچ گزاره مشاهدتی از چنین وثاقتی برخوردار نیست .تمام گزاره های مشاهدتی خطاپذیرند ؛ در نتیجه ، اگر یک گزاره کلی یا مجموعه ای از گزاره های کلی که مقوم یک نظریه یا بخشی از آن نظریه اند با یک گزاره مشاهدتی تعارض پیدا کند ، این امکان وجود دارد که گزاره ی مشاهدتی غلط باشد . منطق هیچ گاه حکم نمی کند که در صورت تعارض نظریه با مشاهدات ، همیشه نظریه باید مردود شناخته شود . می توان گزاره مشاهدتی خطاپذیر را رد کرد و نظریه خطا پذیر معارض با آن را پذیرفت . حفظ نظریه کپرنیک و رد مشاهدات چشم نا مسلح ، حاکی از عدم تغییر قابل ملاحظه اندازه ی زهره طی سال ، که با نظریه کپرنیکی متعارض بود ، حکایت از همین نکته دقیق دارد . همچنین ، پذیرفتن توصیفات جدید مسیر ماه و وانهادن گزاره های مشاهدتی ، حاکی از اینکه ماه نزدیک افق بسیار بزرگ تر است هنگامی که در بالای آسمان قرار دارد ،
به دلیل اینکه این مشاهدات نتیجه ی پندار و خطای حسی است دلالت بر همان دقیقه دارد . علم پر است از گزاره های مشاهدتی رد شده و نظریه های پذیرفته شده ای که با آنها متعارض بوده است . ضرف نظر از اینکه ابتنای گزاره ای بر مشاهدات چه میزان وثیق به نظر آید ، امکان آشکار شدن نارساییهای آن گزاره را نمی توان ، با توجه به پیشرفتها ی نظری جدید ، منتفی دانست . در نتیجه ، ابطال قطعی و مستقیم نظریه ها غیر قابل حصول است .
• دفاع نا مناسب پاپر
2- پاپر( يا پوپر ) از هنگام انتشار نخستین چاپ آلمانی کتابش ، منطق اکتشاف علمی ، در سال 1934، از مساله ای که بعدا مطرح شد آگاهی داشت . در فصل پنجم آن کتاب با عنوان « مساله مبنای تجربی» ، شرحی از مشاهدات و گزاره های مشاهدتی عرضه کرد حاکی از این که گزاره های مشاهدتی خطا ناپذیرند به واسطه ادراکات حسی مستقیم حاصل نمی شوند . در این بخش ابتدا تبیین وی را به طور خلاصه بیان و سپس اقامه برهان خواهم کرد که تبیین وی ابطالگرایان را از انتقادات بخش 1 بر حذر نمی دارد .
در دیدگاه پاپر تمایز مهم بین گزاره های مشاهدتی عمومی از یک طرف و تجارب ادراکی خصوصی یکایک مشاهده گران از طف دیگر نمودار می شود . تجارب ادراکی ، به تعبیری ، به یکایک افراد در عمل مشاهده کردن « داده می شود » ، اما هیچ گام مستقیمی از آن تجارب ادراکی خصوصی ( که به عوامل ویژه هر یک از مشاهده گران از قبیل انتظارات ، معرفت قبلی و غیره بستگی دارد ) به گزاره ی مشاهدتی که مراد از آن توصیف وضعیت مشاهده شده است ، وجود ندارد . هر گزاره مشاهدتی که به زبان عام صورتبندی شده باشد آزمون پذیر خواهد بود و قابلیت جرح و نقد و یا طرد و رد دارد . مشاهده گران می توانند گزاره مشاهدتی خاصی را بپذیرند یا نپذیرند ؛ تصمیم آنها در این امر تا حدی توسط تجارب ادراکی مربوطه برانگیخته می شود ، لکن تجربه ادراکی هیچ فردی برای اثبات اعتبار گزاره های مشاهدتی کافی نخواهد بود . امکان دارد مشاهده گری یک گزاره مشاهدتی را بر اساس ادراکی بپذیرد و با این حال آن گزاره مشاهدتی کاذب باشد .
این نکات را می توان با این مثالها شرح داد :« اقمار مشتری به وسیله تلسکوپ قابل رویتند » و « مریخ مربع و بشدت رنگین است » گزاره های مشاهدتی عمومی هستند . کاملا امکانپذیر است که اولین گزاره را گالیله یا یکی از پیروانش اظهار کرده و دومی در دفتر یادداشت کپلر ضبط شده باشد . هر دو عمومی هستند ؛ بدین معنا که هر کس امکانش را داشته باشد می تواند آنها را مورد تامل قرار داده ، به نقد کشد. تصمیم گالیله ای ها برای دفاع از اولین گزاره ، برانگیخته تجارب ادراکی بود که ملازم با رویت مشتری به وسیله تلسکوپ بود . تصمیم کپلر برای ضبط گزاره دوم نیز بر تجارب ادراکی اش ، هنگام مشاهده مریخ با تلسکوپ خود ، مبتنی شده بود . هر دو گزاره مشاهدتی آزمون پذیر هستند . مخالفان گالیله اصرار می کردند لکه هایی که گالیله آنها را به اقمار مشتری تعبیر کرده خطاهایی هستند که می توان به کارکرد تلسکوپ نسبت داد . گالیله برای دفاع از قابلیت رویت اقمار مشتری چنین احتجاج کرد که اگر اقمار خطاهایی هستن منسوب به کارکرد تلسکوپ ، در این صورت باید در مجاورت سیارات دیگر نیز ظاهر شوند . مباحثه عمومی ادامه پیدا می کرد و موازات آن تلسکوپها اصلاح می شدند و نظریه ابصار پیشرفت می کرد در نتیجه ، گزاره های مشاهدتی حاکی از اقمار مشتری داز انتقادهای مقترح جان سالم به در برد . اکثر دانشمندان نهایتا تصمیم گرفتند آن گزاره را بپذیرند . بر عکس ، گزاره کپلر درباره شکل و رنگ مریخ نتوانست انتقاد و آزمونها را برتابد و طولی نکشید که تصمیم بر طرد آن گزاره گرفته شد .
لب موضعی پاپر درباره گزاره های مشاهدتی این است که قابلیت پذیرش آنها از روی توانایی شان در فائق آمدن بر آزمونها تعیین می گردد . آنهایی که در آزمونهای بعدی شکست می خورند وانهاده می شوند ، و آنهایی که از تمام آزمونهای انجام شده جان سالم به سلامت می برند موقتا برگرفته می شوند . پاپر ، حداقل در نخستین اثرش ، بر نقش تصمیمات یکایک افراد و گروهها برای پذیرش یا رد آنچه من گزاره های مشاهدتی نامیده ام و وی « گزاره های مبنایی »(2) نام نهاده است ، تاکید می کند . بدین سان ،
می نویسد « گزاره های مبنایی در نتیجه یک تصمیم یا توافق پذیرفته میشوند و از این رو ، قراردادی هستند » (2) . و همچنین :
هر گزاره ی تجربی علمی را می توان به نحوی ارائه کرد(با توصیف ابزارهای آزمایشگاهی و غیره) که هر که فن مربوط را فرا گرفته باشد بتواند آن را بیازماید . در نتیجه ، اگر کسی گزاره را رد کند ، اظهارات وی حاکی از احساس شک یا احساس یقین نسبت به ادراکات خویش مورد رضایت و قبول ما واقع نخواهد شد . آنچه وی باید انجام دهد صورتبندی حکمی است که نقیض حکم ما باشد . و بعلاوه ، باید راهنمای آزمون آن را در اختیار

مخالفان گالیله اصرار می کردند لکه هایی که گالیله آنها را به اقمار مشتری تعبیر کرده خطاهایی هستند که می توان به کارکرد تلسکوپ نسبت داد . گالیله برای دفاع از قابلیت رویت اقمار مشتری چنین احتجاج کرد که اگر اقمار خطاهایی هستن منسوب به کارکرد تلسکوپ ، در این صورت باید در مجاورت سیارات دیگر نیز ظاهر شوند
ما نهد . اگر وی بدین امر توفیق نیافت ، می توانیم از وی بخواهیم که توجهی مجدد ، و شاید دقیقتر به آزمایش ما بکند و مجددا درباره آن بیاندیشد(3) .
تاکید پاپر بر تصمیمات آگاهانه ی یکایک افراد ، عنصری ذهنی را دخالت می دهد که تا اندازه ای با تاکید بعدی پاپر درباره ی علم به عنوان « فرایندی بدون فاعل »(4) تعارض پیدا می کند . این موضوع به طور کامل در فصول آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت . عجالتا ، ترجیح می دهم موضع پاپر را درباره گزاره های مشاهدتی به نحوی کمتر ذهنی مورد صورتبندی مجدد قرار دهم . بدین روی ، هنگامی گزاره ای مشاهدتی ، در مرحله خاصی از نحول حوزه ای از علم ، موقتا قابل پذیرش است که قادر به از سرگذراندن تمام آزمونهایی باشد که نسبت به وضعیت رشد و تحول حوزه ی مورد نظر در آن مرحله امکانپذیر شده باشد .
طبق موضع پاپری ، گزاره های مشاهدتی که سازنده اساسی هستند که توانایی نظریه علمی نسبت به آن ارزیابی می شود ، خود خطاپذیرند . پاپر این نکته را با استعاره ای قابل توجه مورد تاکید قرار می دهد :
بدین سان ، بنیاد تجربی علم عینی هیچ چیز « مطلقی» ندارد . علم بر اساس مستحکمی استوار نیست . گویی بنایی تهور آمیز نظریه های آن بر باتلاقی افراشته شده است ، و همانند ساختمانی است که بر ستونهای استوار شده که درون باتلاق فرو رفته اند ، اما نه به سوی شالوده ای طبیعی یا « معلوم » . و اما اگر ما از فرو بردن عمیقتر ستونها باز می ایستیم از آن روی نیست که به زمین سختی رسیده ایم . ما فقط وقتی توقف می کنیم که راضی شده باشیم ستونها برای تحمل ساختمان ، دست کم عجالتا به اندازه کافی محکم هستند(5) .
اما دقیقا همین مطلب که گزاره های مشاهدتی خطا چذیرند و پذیرش آنها فقط موقتی و قابل تجدید نظر و تعدیل است ، موضع ابطالگرایان را سست می کند . نظریه ها را نمی توان به طور قطعی ابطال کرد گزاره های مشاهدتی که سازنده و مقوم اساس ابطالند ، کذبشان در پرتو تحولات آینده آشکار شود . معرفت موجود در زمان کپرنیک ، نقادی معقول مشاهده ثابت ماندن تقریبی اندازه های ظاهری مریخ و زهره را ناممکن می ساخت ، به طوری که امکان داشت نظریه کپرنیک ، چنانچه معنای واقعی آن اخذ شود ، به مدد آن مشاهده ابطال شده تلقی شود . صد سال بعد ، همین ابطال به علت تحولات جدید در علم ابصار می توانست ملغی شود .
ابطالهای قطعی به واسطه ی فقدان مبنای مشاهدتی کاملا وثیق ، که ابطالها بدان متکی هستد ، غیر ممکنند .
• پیچیدگی وضعیتهای واقعی آزمونها
3- به طور مسلم گزاره ی« تمام قوها سفیدند » ابطال می شود ، اگر بتوان یک نمونه قوی غیر سفید نشان داد . اما این قبیل مثالهای ساده شده از منطق ابطال ، مشکل جدی ابطالگرایی را ، که برآمده از پیچیدگی وضعیت آزمونهای ولقعی است ، پنهان می دارد . یک نظریه واقعی علمی ، نه از یک گزارع منفرد چون « تمام قوها سفیدند » ، که از مجموعه ای از گزاره های کلی تشکیل شده است . علاوه بر این ، آزمون آزمایشگاهی هر نظریه ای ، تنها متضمن گزاره های مقوم نظریه نیستند ، بلکه آنها را باید با فرضهای کمکی(6) ، از قبیل قوانین و نظریه های حاکم بر نحوه کارکرد ابزار و وسایل مورد استفاده ، بسط و گسترش داد . علاوه بر این ، به منظور استنتاج برخی پیش بینیهای که اعتبارشان باید به طور آزمایشگاهی مورد آزمون واقع شود لازم است شرایط اولیه از قبیل توصیف دستگاه آزمایشگاهی افزوده شود .
برای مثال ، تصور کنید می خواهیم یک نظریه اختر شناسی را با مشاهده موقعیتهای یک سیاره با تلسکوپ بیازماییم . این نظریه باید جهت گیری لازم تلسکوپ را برای رصد آن سیاره در زمانی مشخص پیش بینی کند . مقدماتی که پیش بینی از آن استنتاج می شود مشتمل است بر گزاره های در هم تنیده ای که مقوم نظریه تحت آزمونند ، شرایط اولیه از قبیل موقعیتهای قبلی آن سیاره و خورشید ، فرضهای کمکی از قبیل آنهایی که اصلاحات لازم برای انکسار نور برخاسته از سیاره در جو زمین را ممکن می سازد و غیره . حال چنانچه پیش بینی مستنتج از این شبکه ی مقدمات غلط از آب درآید ( در مثال ما ، اگر سیاره در موقعیت پیش بینی شده ظاهر نشود ) ، آنگاه تنها چیزی که می توان منطقا از این وضعیت نتیجه گرفت این است که دست کم یکی از مقدمات باید کاذب باشد . منطق نمی تواند در تعیین مقدمه خطا آمیز ما را یاری کند . ممکن است غلط بودن نظریه تحت آزمون یا یکی از فرضهای کمکی ، یا بخشی از توصیف شرایط اولیه علت پیش بینی نادرست باشد . هیچ نظریه ای را نمی توان به طور قطع و یقین ابطال کرد زیرا نمی توان این امکان را منتفی دانست که بخشی از شبکه آزمونی ، بجز نشریه تحت آزمون ، باعث پیش بینی خطا شده باشد . اکنون مثالهای چندی از تاریخ نجوم را که روشنگر این نکته اند ملاحظه می کنیم .
در مثالی که قبلا بیان شد ، نشان دادیم چگونه نظریه نیوتن یا مدار سیاره اورانوس به ظاهر ابطال شد . در این مورد آشکار شد که توصیف شرایط اولیه ، که وجود سیاره کشف ناشده ی نپتون را شامل نشده بود ، خطا بوده است نه نظریه . مثال دوم حاوی برهانی است که به مدد آن تیکو براهه (7) ، اختر شناس دانمارکی ، مدعی ابطال نظریه کپرنیکی ، چند دهه پس از اولین انتشار آن ، شده است . براهه استدلال کرد که اگر زمین دور خورشید می جرخد ، در این صورت در طی سال آن جهتی که ستاره ای غیر متحرک از زمین مشاهده می شود می باید تغییر کند زیرا زمین از یک طرف خورشید به طرف آن حرکت می کند . اما هنگامی که براهه خواست اختلاف منظر(8) پیش بینی شده را با ابزار خود پیدا کند ، ابزاری که دقیقترین و حساسترین ابزار موجود آن زمان بود ، با شکست مواجه شد . این عدم توفیق ، براهه را به وسی این نتیجه گیری سوق داد که نظریه کپرنیکی کاذب است . اکنون با توجه به وقوف بعد از وقوع می توان دریافت که مسبب پیش بینی غلط یکی از فرضهای کمکی براهه بوده است نه نظریه کپرنیک . تخمینی که براهه برای فاصله ستاره های ثابت زده بود بسیار ناچیز بوده است . هنگامی که تخمین معقولتری جایگزین قبلی می شود اختلاف منظر پیش بینی شده آن قدر کوچک می نماید که با ابزار براهه غیر قابل اندازه گیری است .
مثال سوم ، مثالی است فرضی که ایمره لاکاتوش آن را ابداع کرده است :
این داستانی خیالی درباره ی رفتار غیر منتظره یک سیاره . فیزیکدانی متعلق به عصر پیش از اینشتاین ، مکانیم نیوتن و قانون جاذبه او را « ن » و شرایط اولیه پذیرفته شده . « الف » اختیار می کند . سپس به کمک انها مسیر کوچک جدید الاکتشاف « س » محاسبه می کند ، اما سیاره از مسیر محاسبه شده منحرف می شود . آیا فیزیکدان نیوتنی ما چنین خواهد پنداشت که انحراف در نظریه نیوتن منع شده بوده و بنابراین اکنون که این انحراف به اثبات رسیده ، پس نظریه « ن » ابطال شده است ؟ نه ، وی پیشنهاد می کند که سیاره ی تا کنون ناشناخته « س 1» می یابد وجود داشته باشد که مسیر « س» را منحرف می سازد . وی جرم ، مدار و سایر خصوصیات این سیاره فرضی را محاسبه می کند سپس از اختر شناس آزمایشگری درخواست می کند فرضیه اش را بیازماید . سیاره «س» به اندازه ای کوچک است که حتی بزرگترین تلسکوپهای موجود نمی تواند آن را مشاهده کند . اختر شناس آزمایشگر درخواست یک بورس پژوهشی می کند تا تلسکوپ بزرگتر ساخته شود . پس از گذشت سه سال تلسکوپ جدید حاضر می شود . چنانچه سیاره ی ناشناخته س « س» کشف شود به منزله ی پیروزی جدیدی برای علم نیوتنی قلمداد خواهد شد ، اما چنین سیاره ای کشف نمی شود . آیا فیزیکدانان ما نظریه نیوتن و تصور مخل را رها خواهد کرد ؟ نه . وی بر آن می شود که ابری از گرد و غبار کیهانی سیاره را پنهان می کند . وی محل و خواص این ابر را محاسبه و درخواست یک بورس پژوهشی برای پرتاب ماهواره برای آزمودن محاسباتش می کند . چنانچه ابزار و وسایل ما ( احتمالا جدید ، و مبتنی بر نظریه ای که کم آزموده شد ) وجود ابر تخمینی را ضبط نتیجه پیروزی مهمی برای مکانیک نیوتنی ، به حساب خواهد آمد اما ابر یافته نمی شود آیا دانشمند ما نظریه نیوتن و به همراه آن ، تصور سیاره مخل و ابر پنهان کننده آن می کند ؟ نه . وی پیشنهاد می کند که
بزرگترین دستاورد گالیله برای علم کارش در مکانیک بود . او بعضی از مبانی مکانیک نیوتنی را بنیان گذاشت که جایگزینی برای مکانیک ارسطویی بود . بین سرعت و شتاب به طور روشنی تمییز نهاد و تصریح کرد که اشیاء در سقوط آزاد با شتاب ثابتی حرکت می کنند که مستقل از وزن آنهاست و مسافت طی شده متناسب با مجذور زمان سقوط است
میدانی مغناطیسی در آن منطقه از کیهان وجود داردکه ابزار ماهواره را مغشوش کرده است . ماهواره جدیدی فرستاده می شود . چنانچه میدان مغناطیسی پیدا شود نیوتنی ها پیروزی خود را به طرز شورانگیزی جشن خواهند گرفت ، اما پیدا نمی شود . آیا این به منزله ابطال نظریه نیوتنی محسوب خواهد شد ؟ نه . فرضیه کمکی مبتکرانه دیگری پیشنهاد می شود و یا ... تمام داستان در مجلدات گرد و خاک گرفته ی نشریات علمی دفن می شود و هرگز هم از این داستان نمی شود (9) .
اگر این داستان معقول به حساب آید ، نشان می دهد که چگونه با معطوف ساختن ابطال به بخش دیگری از شبکه پیچیده فرضیات ، همواره می توان نظریه را از ابطال شدن مصون نگه داشت .
• ناتوانی ابطالگرایی به دلایل تاریخی !
 4- واقعیت مشکل آفرین تاریخی برای ابطالگرایان این است که اگر دانشمندان از روش شناسی آنها بدون کم و کاست تبعیت می کردند ، نظریه هایی که عموما از بهترین نظریه های علمی محسوب می شوند هرگز تحول نمی یافتند زیرا در اولین مراحل کنار گذاشته می شدند . با در نظر گرفتن هر نمونه از نظریه های علمی کلاسیک ، چه در زمان طرح اولیه اش و چه بعد ، می توان مدعیات مشاهدتی یافت که در آن زمان از مقبولیت عام برخوردار بودند ، در حالی که معارض با نظریه هم محسوب می شدند . با این همه آن نظریه ها رد نشدند و برای علم جای خوشبختی است که چنین نشده است . نمونه های تاریخی چندی را در این تایید ادعا ملاحظه می کنیم :
نظریه جاذبه نیوتن در سالهای آغازین حیاتش با مشاهده مدار ماه ابطال شد . تقریبا پنجاه سال طول کشید تا این ابطال به عللی غیر از نظریه نیوتن نسبت داده شود . همین نظریه در ادامه حیات خود با جزئیات مدار سیاره عطارد ناسازگار شناخته شد ، اگر چه داشنمندان این نظریه را به آن دلیل وانهادند . سرانجام ثابت شد که هیچ گاه تعلیل و تفسیر این ابطال به نحوب که نظریه نیوتن را مصونیت بخشد ممکن نبوده است .
مثال دوم به نظریه اتمی بور مربوط می شود و از لاکاتوش است(10) . صورتهای اولیه آن تقریبا پایداری برخی مواد که تقریبا از 10 بتوان -8 ثانیه تجاوز می کند ، ناسازگار بود . مطابق آن نظریه در درون اتمها الکترونها با بار منفی خود به دور هسته ها که بار مثبت دارند گردش می کنند ، لکن طبق نظریه برقاطیسی ، که پیشفرض بور بود ، الترونهای دوار می باید تشعشع کنند . این تشعشع باعث می گردد که یک الترون دوار انرژی خود را از دست داده ، به درون هسته فرو ریزد . جزئیات کمی نظریه کلاسیک برقاطیسی مدت زمان تخمینی وقوع این فرو ریختن را حدود 10 بتوان -8 ثانیه تعیین می کند . با وجود این ابطال ، خوشبختانه بور بر نظریه خود پافشاری کرد .
مثال سوم به نظریه جنبشی گازها مربوط می شود و این حسن را دارد که مبدعش ابطال آن را از آغاز بصراحت بیان کرده است . زمانی که ماکسول اولین جزئیات نظریه جنبشی گازها را در 1895 انتشار داد ، در همان رساله اعتراف کرد که این نظریه با اندازه گیریهای گرمای ویژه گازها ابطال شده است . وی هجده سال بعد هنگام اظهار نظر درباره نتایج نظریه جنبشی نوشت :
بی شک بعضی از اینها در وضعیت فعلی اندیشه ما درباره تشکیل اجسام ، بسیار رضایتبخش هستند ، لکن احتمال دارد بعضی از آن نتایج ما را از این رضایتمندی بر مانند و شاید نهایتا ما را از تمام فرضیه هایی که تا کنون در آنها پناهی جسته بودیم بیرون کنند و به آن ظلمت و جهل کاملا آگاهانه ای سوق دهند که پیش درآمد هر پیشرفت حقیقی معرفت است .
تمام تحولات مهمی که در نظریه جنبشی ظاهر شد بعد از این ابطال بود . یک دیگر ، جای خوشبختی است که این نظریه ها در قبال ابطال با اندازه گیریهای گرمای ویژه گازها ، بدان گونه که حداقل ابطالگرایی سطحی بر آن تاکید می ورزید طرد نگردید .
مثال چهارم انقلاب کپرنیکی است که با تفضیل بیشتر در بخش بعد تشریح می شود . این مثال بر مشکلاتی تاکید می ورزد که در صورت توجه به پیچیدگیهای تغییرات عمده نظریه ها ، برای ابطالگرایان پیش می آید . همچنین ، این نمونه زمینه را برای بررسی برخی تلاشهای تازه و مناسبتر برای توصیف ممیزات ماهیت علم و روشهایش فراهم می سازد .
• انقلاب کپرنیکی
5- در اروپای قرون وسطی عموما پذیرفته شده بود که زمین در مرکز جهانی متناهی واقع شده و خورشید ، سیارات و ستاره ها به دور آن گردش می کنند . فیزیک و کیهان شناسی که چهارچوب این اختر شناسی را در اختیار می نهاد اصولا همان بود که ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد مطرح کرده بود . در قرن دوم میلادی ، بطلیموس دستگاه اختر شناسی مفصلی را پی افکند که مدار ماه وخورشید و دیگر سیارات را مشخص می کرد .
در نیمه اول قرن شانزدهم ، کپرنیک اختر شناسی جدیدی را پی ریزی کرد که زمین را متحرک می نمود و دستگاه ارسطویی و بطلیموسی را مورد چالش قرار می داد . طبق دیدگاه کپرنیکی ، زمین در مرکز جهان ثابت نیست ، بلکه همراه دیگر سیارات به دور خورشید گردش می کند . هنگامی که اندیشه کپرنیک به واسطه قراینو شواهد مورد تایید واقع شد ، جهان بینی نیوتنی جایگزین جهان بینی ارسطویی شده بود . مشروح ماجری این تغییر نظریه عمده ، تغییری که ظرف یک قرن و نیم رخ داد ، تاییدی برای روش شناسیهای مورد نظر استقراءگرایان و ابطالگرایان محسوب نمی شود ، بلکه نیاز به تبیین متفاوت و پیچیده تری از علم و رشد آن را مطرح می کند .
هنگامی که کپرنیک برای اولین بار جزئیات اختر شناسی جدیدش را در 1543 انتشار داد ، براهین فراوانی وجود داشت که می توانست علیه آن اقامه شود و اقامه شد . این براهین نسبت به معرفت علمی آن زمان معتبر بود و کپرنیک نتوانست به طور مقنعی از نظریه خود در مقابل آنان دفاع کند . به منظور درک این وضعیت ، ضروری است با برخی از جنبه های جهان بینی ارسطویی که احتجاجات مخالف کپرنیک بر آن مبتنی است آشنا شویم . طرح بسیار مختصر پاره ای از نکات مربوط به آن بدین شرح است :
جهان ارسطویی به دو منطقه متمایز تقسیم شده بود . منطقه تحت القمری (11) منطقه درونی بود که از زمین ، که در مرکز قرار داشت ، تا دقیقا داخل مدار ماه وسعت داشت . منطقه فوق القمری (12) بقیه جهان متناهی بود که از مدار ماه تا حوزه ستاره ها که مرز برونی جهان را تعیین می کرد گسترده شده بود . هیچ چیز ، حتی فضا ، در ماوراء کره ی بیرونی وجود نداشت . در دستگاه ارسطویی فضای خالی امری ممتنع است . تمام اجسام آسمانی در منطقه فوق القمری از عنصر فساد ناپذیری به نام اتر (13) ساخته شده اند . اتر دارای میلی طبیعی برای چرخیدن به دور مرکز جهان در مسیر دایره هایی کامل بود . این اندیشه بنیادین در اختر شناسی بطلیموس تعدیل و بسط یافت . از آنجا که مشاهده موقعیتهای مکانی نجومی در مواقع گوناگون
نمی توانست با مدارهای مستدیر و زمین مرکزی توافق پیدا کند ، بطلیموس دایره های دیگری به نام فلک تدویر(14) در دستگاه نجومی وضع کرد . سیارات در دایره ها و یا فلکهای تدویر که مراکزشان در دوایری دور زمین می چرخد ، حرکت می کردند . می توان مدارها را با افزودن متوالی فلک تدویر به فلکهای تدویر موجود ، از این هم دقیقتر کرد ، به نحوی که دستگاه حاصله با موقعیتهای نجومی مشاهده شده سازگار شود و قادر به پیش بینی موقعیتهای نجومی بعدی باشد .
برخلاف خصوصیت مرتب ، منظم و فساد ناپذیر منطقه فوق القمری ، منطقه تحت القمری با تغییر ، رشد ، انحطاط ، و کون و فساد مشخص شده بود . تمام موجودات در منطقه تحت القمری مخلوطی از چهار عنصر آب ، خاک ، هوا و آتشبودند و نسبتهای گوناگون عناصر در یک مخلوط ، خواص جسمی را که بدین گونه تشکیل شده بود ، تعیین می کرد . هر عنصری حیزی طبیعی در جهان داشت . حیز طبیعی خاک در مرکز جهان بود . حیز آب ، روی سطح زمین و جایگاه هوا در منطقه ای مستقیما بالای سطح زمین ، و حیز آتش در بالای جو و نزدیک مدار ماه قرار داشت . بنابراین ، هر شیئ زمینی با توجه به نسبتی که از هر یک از چهار عنصر دارد حیزی طبیعی در منطقه تحت القمری پیدا می کند . سنگها که بیشتر خاک هستند حیزی طبیعی نزدیک مرکز زمین دارند ، در صورتی که شعله ها که بیشتر آتش هستند حیزی طبیعی نزدیک مدار ماه دارند و غیره . تمام اجسام میل دارند که در خطوط مستقیم ، به طرف بالا و پایین
مکانیک جدید گالیله دستگاه کپرنیکی را توانا ساخت تا در برابر پاره ای از اشکالات ساد شده از خود دفاع کند . جسمی که در بالای برجی نگه داشته شده و در حرکت مستدیر دور محور زمین با آن برج سهیم است ، پس از سقوط همان حرکت را همراه برج ادامه خواهد داد و در نتیحه ، موافق با تجربه ، در پای برج به زمین اصابت خواهد کرد .
، به سوی حیز طبیعی خودشان حرکت کنند . بدین ترتیب ، سنگها حرکتی طبیعی ، مستقیم رو به پایین و به طرف مرکز زمین ، و شعله ها حرکتی طبیعی ، مستقیما رو به بالا و دور از مزکر زمین دارند . تمام حرکات غیر طبیعی نیازمند علتی هستند . برای نمونه ، تیر برای حرکت محتاج کمان است و ارابه نیازمند کشیده شدن به وسیله ی اسب .
این است چهارچوب بی پیرایش کیهان شناسی و مکانیک ارسطویی ، که پیش فرض معاصران کپرنیک بود و آنها در استدلالات خود علیه نظامی که در آن ، زمین متحرک است از این پیش فرض سود می جستند . اینک نگاهی خواهیم ، انداخت به بعضی از براهین پرتوانی که علیه دستگاه کپرنیکی اقامه گردید .
جدی ترین تهدید علیه کپرنیک شاید همان به اصطلاح برهان برج باشد که بدین شرح است : اگر آن گونه که کپرنیک عقیده داشت زمین دور محور خود بچرخد ، هر نقطه ای روی سطح زمین ، در یک ثانیه فاصله قابل ملاحظه ای را طی خواهد کرد . اگر سنگی از بالای برجی که روی زمین متحرک بنا شده رها شود ، با حرکت طبیعی اش به طرف مرکز زمین سقوط خواهد کرد . در همان حال که سنگ در حال سقوط است برج همراه زمین حرکت خواهد کرد . در نتیجه ، تا زمان رسیدن سنگ به سطح زمین ، برج از مکانی که هنگام آغاز سقوط سنگ داشته حرکت کرده است .
بنابراین سنگ باید در فاصله ای دورتر از پای برج به زمین اصابت کند ؛ اما در عمل چنین نمی شود . سنگ در پای برج به زمین برخورد می کند و نتیجه می گیریم که زمینی نمی تواند بچرخد و بنابراین نظریه کپرنیک کاذب است .
برهان مکانیکی دیگری که علیه کپرنیک اقامه می شد به اجسامی از قبیل سنگها، فیلسوفها و غیره ، که روی سطح زمین قرار دارند ، مربوط می شد . اگر زمین دور خود می چرخد ، چرا اجسامی از قبیل آنچه کفته شد از روی سطح زمین پرتاب نمی شوند ، همان گونه که سنکگ از لبه ی چرخ در حال چرخش پرت نمی شود ؟ و اگر زمین علاوه بر چرخش حول محور خود ، دور خورشید نیز گردش می کند چرا ماه را پشت سر نمی گذارد ؟
شرح پاره ای از براهین مخالف هیات کپرنیکی ، که مبتنی بر ملاحظات اختر شناسی اند ، بیشتر در این کتاب آمده است . آنها مشتملند بر عدم اختلاف منظر در موقعیتهای مکانی ستاره های مشاهده شده و نیز اینکه مریخ و زهره آن گونه که با چشم نامسلح دیده می شود اندازه شان طی سال به طور نا محسوسی تغییر نمی کند . به سبب این استدلالات و امثال آنها ، حامیان نظریه کپرنیکی با مشکلات جدی مواجه شده بودند . کپرنیک خود بشدت غرق در مابعدالطبیعه ی ارسطویی بود و پاسخ مناسبی برای آنها نداشت .
با توجه به قوت دعوی مخالفین کپرنیک در 1543 وجود داشت ؟ جواب این است : « چیز زیادی وجود نداشت » . جاذبه عمده نظریه کپرنیکی در نحوه ی پیراسته ی برخی از وجود حرکت نجومی بود ، در صورتی که نظریه بطلیموسی رقیب تنها به شیوه ای غیرگیرا و تصنعی می توانست همان را تبیین کند . آن وجود عبارتند از حرکت قهقرایی سیارات و اینکه عطارد و زهره برخلاف سیارات دیگر همیشه در مجاورت خورشید باقی می مانند . سیاره در فواصل منظم سیر قهقرایی می کند ؛ یعنی حرکت رو به غرب آن بین ستاره ها متوقف می شود ( چنانکه از زمین دیده می شود) و قبل از اینکه مجددا مسیر رو به غرب خود را ادامه دهد برای مدت کوتاهی در مسیر خود به طرف شرق به عقب بر می گردد . حرکت قهقرایی در دستگاه بطلیموسی به وسیله ی افزودن موضعی فلکهای تدویر ، که اختصاصا بدین منظور طرح ریزی شده اند ، تبیین می شود . چنین اقدام تصنعی در دستگاه کپرنیکی ضرورتی نداشت . حرکت قهقرایی نتیجه طبیعی این امر است که زمین و سیارات در پیش زمینه ای از ستاره های ثابت با همدور خورشید می گردند . مشابه همین امر در مورد مجاورت مستمر خورشید با عطارد و زهره صدق می کند . این امر نتیجه طبیعی دستگاه کپرنیکی است ، در صورتی که پذیرفته شود مدارهای عطارد و زهره درون مدار زمینند . در دستگاه بطلیموسی ، مدارهای خورشید ، عطارد و زهره باید به طور تصنعی به هم مر بوط شوند تا نتیجه لازم
حاصل آید .
بنابراین ، پاره ای از ویژگیهای ریاضی کپرنیکی به نفع آن گواهی می دادند . صرف نظر از ویژگیها، دو دستگاه رقیب از نظر سادگی ، و سازگاری با مشاهدات مربوط به موقعیتهای مکانی نجومی اش کمابیش برابری می کردند . مدارهای خورشید – مرکزی مستدیر با شماهدات تطبیق نمی کرد ، به طوری که کپرنیک ، همچون بطلیموس ، ناگریز به افزودن فلک تدویر بود و مجموع تعداد فلکهای تدویر مورد نیاز برای ایجاد مدارهایی که با مشاهدات موجود سازگاری داشته باشد برای هر دو دستگاه تقریبا به یک اندازه بود . در1543 ، براهین سادگی ریاضی که به نفع کپرنیک بود نمی توانست برای براهین مکانیکی و اختر شناسی علیه او موازنه مقبولی تلقی شود ، با این وصف برخی از فلاسفه طبیعی که در ریاضیات تبحری داشتند جذب دستگاه کپرنیکی شدند ، و کوششها در دفاع از آن ، در صد و اندی سال بعد ، به طور
فزاینده ای قرین موفقی گردید .
شخصی که مهمترین نقش را در دفاع از دستگاه کپرنیکی ایفا کرد گالیله بود . وی این امر را به دو طریق انجام داد .اول اینکه از تلسکوپ برای رصد افلاک استفاده کرد و با این کار ،یافته های مشاهدتی را که نظریه کپرنیکی می بایست تبیین می کرد دگرگون ساخت(15) . ثانیا مبادی مکانیکی جدیدی را طرح ریزی کرد ، که چایگزین مکانیک ارسطویی بود ، و بهره گیری از آن ، براهین مکانیکی مخالف کپرنیک را منتفی می ساخت .
هنگامی که در 1609 گالیله اولین تلسکوپهایش را ساخت و آنها را به سوی آسمانها نشان گرفت به اکتشافات شگرفی نائل آمد . وی دریافت که بسیاری از ستاره ها با چشم غیر مسلح قابل رویت نیستند ؛ مشاهده کرد که مشتری دارای اقمار است و سطح ماه پوشیده از کوهها و حفره هاست . همچنین مشاهده کرد که اندازه ی ظاهری مریخ و زهره آنچنان که با تلسکوپ دیده می شود و بدان گونه که دستگاه کپرنیکی پیش بینی کرده بود ، تغییر می کند . بعدها ، تایید کرد که طبق پیش بینی کپرنیک که با دستگاه بطلیموسی تعارض داشت ، زهره ، همچون ماه ، دارای اهله است . بر اساس این واقعیت که ماه با زمین که ادعا شده متحرک است می ماند ، اقمار مشتری ، براهان ارسطویی علیه کپرنیک را منتفی کرد . با این وصف ارسطوییان نسبت به مشتری و اقمارش با همان مساله مواجه شدند. سطح زمین گونه ی ماه تمایز ارسطویی بین سماوات کامل و فساد ناپذیر ، و زمین فسادپذیر را ویران کرد . اکتشاف اهله ی زهره موفقیتی برای کپرنیکی ها و مساله جدیدی برای بطلیموسی ها ایجاد کرد .
این امر غیر قابل انکار است که به محض اینکه مشاهدات تلسکوپی گالیله مقبول واقع شدند مشکلات نظریه ی کپرنیکی رو به کاهش می گذارد .
تصریحات فوق درباره ی گالیله و تلسکوپ مساله ی معرفت شناختی جدی را بر می انگیزد . چرا باید رصدهای با تلسکوپ را به مشاهدات چشم نامسلح ترجیح داد ؟ چه بسا یکی از پاسخهای ممکن برای این سوال ، از نظریه ی نوری تلسکوپ بهره جوید تا خواص بزرگنمایی آن را تبیین کند و نیز شرحی از خطانماییهای(16) مختلفی که گاه تصاویر تلسکوشی دچارشان می شوند ارائه کند . لکن گالیله خود برای آن منظور از نظریه ای نوری استفاده نکرد . اولین نظریه ی نوری که قادر به تایید این منظور بود در اوایل قرن شانزدهم توسط کپلر ، معاصر گالیله ، طراحی گردید ، و در دهه های بعد اصلاح و بسطط یافت . راه دوم پاسخ دادن به چرابب برتری رصد تلسکو پی به مشاهده ی چشم نامسلح ، نشان دادن تاپیر تلسکوپ به شیوه ای عملی است : با متمرکز نمودن آن بر برجها ، کشتیها ، و دیگر اشیاء ، و نیز نشان دادن اینکه چگونه این وسیله اجسام را بزرگ کرده و به طور متمایزتری قابل مشاهده می سازد . اما در این نوع توجیه به کارگیری تلسکوپ در اخترشناسی مشکلی وجود دارد . هنگامی که اجسام زمینی با تلسکوپ مشاهده می شوند ، ممکن است به علت آشنایی قبلی از اینکه برج ، کشتی و امثال اینها چگونه به نظر می رسند بتوان شی ء را از خطانماییهای تلسکوپ تمیز داد . وقتی مشاهده گری آسمانها را برای ناشناخته ها مورد کاوش قرار می دهد ، این مطلب صدق نمی کند . از این جهت حائز اهمیت است که ترسیم گالیله از سطح ماه ، آنگونه که با تلسکوپ مشاهده مرده بود ، حاوی حفره هایی است که در واقع
اگر چه بخش اعظم تلاش علمی گالیله برای استحکام نظریه کپرنیکی منظور شده بود ، گالیله خود اختر شناسی مفصلی را طراحی نکرد و به نظر می رسد که در ترجیح مدارهای مستدیر ، از ارسطوییان پیروی کرده است ، اما کپلر ، معاصر گالیله ، پیشرفت غیر منتظر مهمی در آن زمینه به ارمغان آورد . وی کشف کرد که هر مدار نجومی را می توان با یک بیضی که خورشید در یکی از کانونهای آن باشد ، نمایند .
وجمو ندارند . احتمالا آن « حفره ها » خطانماییهای ناشی از کارکرد تلسکوپ بسیار ابتدایی گالیله بوده اند . در این بند به اندازه کافی از توجیه رصدهای تلسکوپی سخن گفتیم تا نشان دهیم که موضوع ساده و بلامناقشه ای نیوده است . آن دسته از مخالفان گالیله ، که یافته های وی را مورد تردید قرار می دادند ، همه محجرینی ابله و سرسخت نبودند . توجیه به کارگیری و قابل اتکا بودن مشاهدات تلسکوپی بتدریج و در آینده صورت گرفت ، و هر چه تلسکوپهای پیشرفته تر ساخته می شد و هر قدر نظریه های علم ابصار در خصوص کاکرد آنها توسعه می یافت این توجیهات پرکفایت و توانمند تر می شد . اما همه ی اینها مدتی طول کشید .
بزرگترین دستاورد گالیله برای علم کارش در مکانیک بود . او بعضی از مبانی مکانیک نیوتنی را بنیان گذاشت که جایگزینی برای مکانیک ارسطویی بود . بین سرعت و شتاب به طور روشنی تمییز نهاد و تصریح کرد که اشیاء در سقوط آزاد با شتاب ثابتی حرکت می کنند که مستقل از وزن آنهاست و مسافت طی شده متناسب با مجذور زمان سقوط است . او این ادعای ارسطویی را که تمام حرکات مستلزم علتی هستند منکر شد و به جای آن قانون ماند مستدیری را پیشنهاد کرد که مطابق آن ، یک جسم در حال حرکت ، که تحت هیچ نیرویی نباشد ، برای همیشه با سرعت ثابتی در مسیر مستدیر به دور زمین حرکت خواهد کرد . وی حرکت پرتابی را با تجزیه حرکت آن به یک جزء افقی که با سرعت ثابتی حرکت کرده ، از قانون ماند او پیروی می کند ، و یک جزء عمودی که تحت شتاب ثابتی به طرف پائین قرار دارد ، تجزیه و تحلیل کرد . او نشان داد مسیر پرتابه به شکل سهمی است ، مفهوم حرکت نسبی را بسط داد و استدلال کرد که حرکت یکنواخت یک دستگاه را نمی توان به وسیله ابزار مکانیکی ، بدون اسنکه نقطه مرجعی خارج از آن دستگاه در اختیار باشد ، محاسبه کرد .
این پیشرفتهای عمده گالیله به طور آنی به دست نیامد بلکه تدریجا و ظرف مدت نیم قرن پدیدار و منتهی به کتاب او به نام دوعلم جدید (17) شد که نخستین بار در 1638 ، تقریبا یک قرن پس از انتشار اثر مهم کپرنیک ، منتشر گردید . گالیله تلقی ها ی جدید خود را با مثالها و آزمایشهای تخیلی(18) معنا دار و به طور فزاینده ای دقیقتر می کرد . گالیله گاه آزمایشهای واقعی را نیز توصیف می کرد . برای نمونه آزمایشهایی را می توان نام برد که غلتاندن اجسام کروی روی سطوح شیب دار را شامل می شود ، اما اینکه چه تعداد از این آزمایشها را گالیله واقعا انجام داده ، موضوع مناقشه خیزی است .
مکانیک جدید گالیله دستگاه کپرنیکی را توانا ساخت تا در برابر پاره ای از اشکالات ساد شده از خود دفاع کند . جسمی که در بالای برجی نگه داشته شده و در حرکت مستدیر دور محور زمین با آن برج سهیم است ، پس از سقوط همان حرکت را همراه برج ادامه خواهد داد و در نتیحه ، موافق با تجربه ، در پای برج به زمین اصابت خواهد کرد . گالیله استدلال را پیشتر برد و ادعا کرد که صحت قانون ماند را میتوان با رها می توان با رها کردن سنگی از بالای دکل کشتی که به طور یکنواخت در حرکت است و مشاهده اصابت سنگ به عرشه در پای دکل نشان داد ، اگر چه گالیله ادعا نکرد که چنین آزمایش را انجام داده است. گالیله در تبیین اینکه چرا اجسام آزاد از روی سطح زمین چرخنده پرتاب نمی شوند توفیق نیافت . به یاری وقوف بعد از این وقوع این ناکامی را می توان به نارساییهای اصل ماند وی و فقدان تلقی روشن وی از جاذبه به منزله یک نیرو ، نسبت داد .
اگر چه بخش اعظم تلاش علمی گالیله برای استحکام نظریه کپرنیکی منظور شده بود ، گالیله خود اختر شناسی مفصلی را طراحی نکرد و به نظر می رسد که در ترجیح مدارهای مستدیر ، از ارسطوییان پیروی کرده است ، اما کپلر ، معاصر گالیله ، پیشرفت غیر منتظر مهمی در آن زمینه به ارمغان آورد . وی کشف کرد که هر مدار نجومی را می توان با یک بیضی که خورشید در یکی از کانونهای آن باشد ، نمایند . این کشف دستگاه پیچیده فلکهای تدویری را که هم کپرنیک و هم بطلیموس آن را ضروری یافته بودند ، حذف می کرد . هیچ تبسیط مشابهی در دستگاه زمین – مرکزی بطلیموسی امکان نداشت . کپلر یافته های ضبط شدهی مکانهای نجومی تیکو براهه را در اختیار دات که از آنچه در اختیار کپرنیک بود دقیقتر بود . کپلر پس از تحلیل موشکافانه ی یافته ها به سه قانون حرکت نجومی دست یافت که عبارتند از : سیارات در مدارهای بیضی شکل دور خورشید می گردند ، خط واسل از یک سیاره به خورشید در زمانهای مساوی مساحتهای برابری را طی می کند و اینکه مجذور زمان گردش کامل یک سیاره متناسب با مکعب فاصله ی میانگینش از خورشید .
گالیله و کپلر مسلما ومقعیت نظریه ی کپرنیکی را استحکام بخشیدند ، با این حال ، برای اینکه آن نظریه به طور اطمینان بخش بر فیزیک جامعی بنا شود ، پیشرفتهای بیشتری لازم بود . نیوتن توانست از تلاشهای گالیله ، کپلر و دیگران سود جوید و طرح فیزیک جامعی را که در کتاب اصول در سال 1687 منتشر کرد در اندازد . او از نیرو ، به منزله ی علت شتاب و نه حرکت، تلقی روشنی ارائه کرد ، درکی که به نحوی نسبتا مغشوش در مکتوبات گالیله و کپلر وجود داشت . نیوتن قانون ماند خطی خود را جایگزین قانون ماند مستدیر گالیله کرد . مطابق قانون ماند خطی ، حرکت اجسام در خط مستقیم و با سرعتی یکنواخت ادامه پیدا می کند ، مگر اینکه نیرویی بر آنها وارد شود . دیگر دستاورد عمدهی نیوتن البته قانون جاذبه اش بود . با این قانون ، نیوتن توانست صحت تقریبی قوانین حرکت نجومی کپلر و قانون سقوط آزاد گالیله را تبیین کند . در دستگاه نیوتنی ، دو اقلیم اعیا سماوی و اشیاء اراضی وحدت یافتند ، به طوری که هر مجموعه از این اجسام موافق قوانین حرکت نیوتن تحت تاثیر نیروهایی حرکت می کنند . هنگامی که فیزیک نیوتن پی ریزی شد ، بهره گیری از آن به نحو وسیعی در اختر شناسی امکانپذیر شد . برای مثال ، این امکان فراهم شد که جزئیات مدار ماه ( با توجه به اندازه محدود ماه )د ، چرخش زمین به دور خودو حرکتهای نامنظم زمین حول محور خود مورد بررسی قرار گیرد . همچنین تحقیق و بررسی درباره انحراف رفتار سیارات از قوانین کپلر به سبب متناهی بودن جرم خورشید ، نیروهای بین سیارات و غیره میسر شد . پیشرفتهایی از این قبیل ، جانشینان نیوتن را برای چند قرن بعد به خود مشغول داشت .
ماجرایی که اینجا ترسیم کردم باید برای نشان دادن اینکه انقلاب کپرنیکی با افتادن یکی دو کلاه از برج کج پیزا (19) رخ نداد ، کافی باشد . همچنین باید روشن شده باشد که نه استقراءگرایان و نه ابطالگرایان ، هیچ کدام ، تبیینی از علم که با آن سازگار باشد ارائه نمی دهند . مفاهیم جدید نیرو و ماند در نتیجه ی آزمایشها و مشاهدات دقیق به دست نیامدند . از ابطال حدسهای متهورانه و از جایگزین کردن مستمر یک حدس متهورانه به جای دیگری نیز حاصل نشدند . صورتبندیهای اولیه نظریه ی جدید ، در بردارنده ی تلقیهای بدیعی بودند که ، بیان ناقصی یافته و با وجود ابطال شدن واضح آنها ، بیشتر مورد بررسی قرار گرفتند و توسعه یافتند . نظریه ی جدید نجوم تنها پس از طراحی دستگاه فیزیک جدید بود که توانست به طور گسترده با نتایج آزمایشها و مشاهدات به طور رضایتبخشی مطابقت پیدا کند ، فیزیک جدیدی که محصول تلاش فکری چند قرن بسیاری از دانشمندان بود . هیچ تبیینی از علم نمی توان حتی به طور تقریبی ، مقبول و مستحسن دانست ، مگر اینکه بتواند چنین عواملی را در نظر بگیرد (20) .
پي نوشتها :
1- basic statement
2- K.R Popper , The Logic of Scientific Discovery ( London : Hutchinsn , 1968) , p .106.
3- Ibid , p , 99.
4- subject
5- Ibid ,p.111.
6- auxiliary
7- Tycho Brahe
8- parallax
9- I . Lakatos , "Falsification and the Methodology , of Scientific Reserch Programmes " , in Criticism and the Growth of Knowledge , eds , I .Lakatos ans A , Musgrave ( Cambridge : Cambridge University Press , 1970 ) . pp . 100 -101.
10 – Ibid ,. Pp .140 – 54 .
11 – sub – Lunar
12 – super – Lunar
13 – aether
14 – epicycle
15- اظهارات من درباره ي گاليله و تلسكوپ ، و وجود ديگري از تلقي ام از فيزيك گاليله از شرح و تبيين بسيار جالب و تامل انگيز فايرابند در اين كتاب نشات گرفته است :
- Against Method : Outline of an Anarchistic Theory of Knowledge ,
( London : New Left Books 1975 ) , pp .69 -164 .
16- aberrartion
17- Galileo Galile , Two New Sciences , Translaed by Stillman Drake ( Madison : University of Wisconsin Press , 1974 ) .
18 – thought experiments
19 – Leaning Tower of Pisa
20- آلن چالمرز ، چيستي علم ، تهران ، سمت ، 1367 ، ص ص 87 -67 .








Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *