۰
سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۳۸۸

7ـ حیات و اندیشه یهودی قبل از قرون وسطا

تاریخ اندیشه یهودی با ظهور عبرانیان به عنوان قدمی مستقل در قرن سیزدهم قبل از میلاد آغاز شد. طبق اطلاعاتی که از تمدن بین النهرین داریم به نظر می رسد نویسندگان کتاب مقدس عبرانی از عناصر اسطوره های باستانی خاور نزدیک بهره جسته و آنها را با توجه به اندیشه های مذهبی خاص خویش بازسازی کرده اند. در کتاب مقدس، خدا همچون خالق جهان و کسی که یهودیان را برگزید و آنها را به سوی سرنوشت نهایی شان هدایت کرد تصویر شده است. او پس از نجات آن قوم از اسارت در مصر، آنها را به سرزمینی هدایت کرد که به مشایخ وعده داده بود. اما به سبب بی عدالتی و ظلم قوم یهود، هم حکومت شمالی و هم جنوبی به واسطه تهاجم بیگانه ویران شد. بعداً در طول اوایل دوره حاخامی، حکیمان درباره طیف گسترده ای از مسائل به تفکر پرداختند؛ این مباحث در مجموعه های میدراشی گوناگون ضبط شده است. علاوه بر این، عرفای یهود آموزه های الاهیاتی پیچیده و تئوری های کیهان شناختی غامضی را مطرح کردند؛ این روش تفکر دینی تا قرون وسطا ادامه داشت، و زمینه تحولات تفکر فلسفی درباره ذات و فعل خدا را فراهم آورد.
یهودیت مطرح در کتاب مقدس
رشد تفکر مذهبی یهودیت در هزاره دوم ق م آغاز گردید، و به دنبال امپراطوری های پیاپی دنیای قدیم، قوم یهود به عنوان قومی مستقل ظهور کردند. قوم یهود با فاسله گرفتن از ملل متمدن پیشین، که چندین خدا را عبادت می کردند، به خدای واحد نادیدنی که خالق آسمان و زمین بود گردیدند. چگونه چنین اندیشه دینی ای در یک جو چند خدایی مطرح شد؟ به نظر برخی از دانشمندان، این گسستگی بنیادی را می توان در کشف ابراهیم دنبال کرد که می گفت مفهوم عدالت جهانی باید مبتنی بر اعتقاد به خدای واحد متعال باشد. دانشمندان دیگر موسی را معمار اصلی توحید اسرائیلی می دانند؛ به گفته این نویسندگان، قبل از موسی شواهدی حاکی از اعتقاد به خدای واحد، در اصلاحات دینی اخناتون(1)، فرعون مصر، در قرن چهاردهم ق م وجود داشت. در این دیدگاه، موسی دنباله رو راه این شخصیت انقلابی مصری دانسته شده است. تفسیر دیگر راجع به خاستگاه اندیشه های توحیدی(2) این است که عقیده توحیدی از دل توحید نسبت(3) (ایمان به یک خدا به رغم وجود خدایان دیگر) به وجود آمد.
در هر حال، روشن است که در قرن نهم ق م اسرائیلیان قدیم سایر خدایان کنعانی را خدایان ضعیف به حساب می آوردند، و این دقیقاً همان دیدگاه ایلیای پیامبر بود که به هنگام مقابله با پیامبران بعل (4) اعلام کرد که «فقط ادونای(5)، خدا است، فقط ادونای، خداست!» (اول پادشاهان، 18: 39). در زمان ارمیای نبی (چند دهه پیش از تبعید بابلی) ظاهراً توحید در جامعه اسرائیلیان اعتقادی قبیله ای محسوب می شد. به قول ارمیا، «آن [بعل] درست مانند مترسکی در جالیز است؛ نه حرف می زند و نه راه می رود، بلکه کسی باید آن را بردارد و جابجا نماید، پس شما از چنین بتی نترسید! چون نه می تواند صدمه ای بزند و نه کمکی بکند» (ارمیا، 10: 5).
چنین اعتقادی در کتاب مزامیر هم وجود دارد. در آنجا سراینده اظهار می دارد که خداوند، خدایان دیگر را به سبب بی عدالتی شان ملامت می کند و آنها را از مقام الوهی و جاودانگی محروم می کند:
خدا در دادگاه آسمانی ایستاده است و در میان خدایان داوری می کند. تا به کی به بی انصافی داوری خواهید کرد؟ تا به کی از مجرمین جانبداری خواهید کرد؟ از حقوق فقیران و یتیمان دفاع کنید؛ حق مظلومان و مسکینان را به ایشان رد کنید. ستمدیدگان و درماندگان را از چنگ ظالمان برهانید. نمی دانند و نمی فهمند و در تاریکی راه می روند. به همین جهت اساس اجتماع متزلزل است. من شما را «خدایان» خواندم و لقب «فرزندان خدای متعال» را به شما دادم، اما شما مانند هر انسان دیگر خواهید مرد و همچون سایر رهبران سرنگون خواهید شد. ای خدا، برخیز و بر جهان داوری کن! زیرا تو همه قوم ها را تحت سلطه در خواهی آورد. (مزامیر، 82)
طبق این نظر، خدای اسرائیل خدای واقعی است، خالق همه چیز، و راهنمای تاریخ است و عاقبت توسط همه شناخته خواهد شد. طبق حکایات مبتنی بر کتاب مقدس در سفر پیدایش، ابراهیم پدر ملت یهود بود که در اصل ابرام (6) نام داشت. او از شهر اورکلده، از شهرهای سومری بین النهرین در نزدیکی دهانه خلیج فارس بود. ابراهیم به همراه پدرش تارح(7)، همسرش سارا و پسر برادرش لوط به حران واقع در شمال سوریه مسافرت کرد. خدای در آنجا به وی ندا داد که به سمت کنعان برو «و خداوند به ابرام فرمود: ولایت، خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو. از تو امتی عظیم پیدا کنم» (پیدایش، 12: 1ـ2). در طی دوران قحطی در کنعان، او ابتدا به مصر و سپس به نقب(8) و سرانجام به دشتی نزدیک حبرون فرود آمد. او در این مکان وحیی دریافت کرد که تاکید داشت رهایی اش از شهر اور از موارد مشیت الاهی بوده است. بعد خدا عهدی با ابراهیم بست که نشانه آن ختنه بود (پیدایش، 17: 11). چند سال بعد، خدا با صدور فرمان قربانی کردن اسحاق به ابراهیم، ایثار و از خودگذشتگی او را آزمود و تنها قربانی کردن اسحاق به ابراهیم، ایثار و از خودگذشتگی او را آزمود و تنها در آخرین لحظه به او گفت از آن کار منصرف شود.
به همین صورت، تجلیات الاهی بر بزرگان یهودی بعدی آشکار شد؛ برای مثال، یعقوب پسر اسحاق، رویایی دید که در آن نردبانی به سمت آسمان سر برکشیده بود و وعده خدا را شنید که به او می گفت اولادش وارث زمین می شوند و زمین را از آنها مملو می شود:
و در خواب نردبانی را دید که پایه آن بر زمین و سرش به آسمان می رسد و فرشتگان خدا از آن بالا و پایین می روند و خداوند بر بالای نردبان ایستاده است. سپس خداوند گفت: «من خداوند، خدای ابراهیم و خدای پدرت اسحاق هستم. زمینی که روی آن خوابیده ای از آن توست. من آن را به نسل تو می بخشم. فرزندان تو چون غبار بی شمار خواهند شد.» (پیدایش، 28: 12 ـ 14) تاریخ ابراهیم، اسحاق و یعقوب با مجموعه ای از داستان های یوسف، پسر یعقوب، که او را به غلامی خریدند و به مصر بردند، دنبال می شود. در آنجا قوم یهود توانست گسترش یابد، اما سرانجام فرعونی که یوسف را نمی شناخت (خروج، 1: 8)، عبرانیان را تحت فشار و آزار و اذیت قرار داد. در واکنش، خدا با فرستادن موسی به فرعون منجی تصمیم گرفت قومش را نجات دهد. خداوند، خود را بر موسی متجلی ساخت و فرمان داد تا قوم برگزیده را از اسارت ناگوار فرعون نجات دهد:
من خدای اجداد تو ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستم... خداوند فرمود: «هر آینه مصیبت قوم خود را در مصر دیدم و ناله شان را برای رهایی از بردگی شنیدم، زیرا غم های ایشان را می دانم... حال تو را نزد فرعون می فرستم تا قوم مرا از مصر بیرون آوری. (خروج، 3: 6ـ 7، 10)
اسرائیلیان پس از خروج از مصر، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. در طی این دوره، خداوند موسی را بر فراز کوه سینا فرا خواد و در آنجا عهدش را به او وحی کرد. به قوم دستور داده شد که خودشان را در مدت دو روز شست و شو دهند و پاک سازند؛ در روز سوم در میان رعد و برق و صدای شیپور شاخ قوچ به دامنه کوه آمدند تا صدای خدا را بشنوند. بعد قوم یهود تحت رهبری یوشع بن نون (9) سرزمینی را که خداوند به آنها وعده اش را داده بود فتح کردند و در آنجا استقرار یافتند. وقتی که زندگی آنان از ثبات بیشتری برخوردار شد، عهد گسترش یافت و قوانین دیگری را نیز در برگرفت. شریعت موسی شامل اصولی بود که عمدتاً با عباراتی منجز و غیرشرطی بیان شده بود، اما با گذشت زمان، قیود دیگری برای هر نوع وضعیت و شرایطی لازم گردید. بسیاری از این قیود ناشی از ضرورت های جامعه کشاورزی بود و به نظر می رسد این قیود به دوران داوران برمی گردد.
هرچند قوم از حکمیت جمعی از داوران برخوردار بودند، اما افراد قوم برای داشتن پادشاهی که آنها را از قدرت های بیگانه حفظ کند، هیاهو می کردند. هنگامی که برخی از قبیله ها به گیدعون(10) گفتند که وی لایق چنین مقامی است، او در پاسخ گفت برای تمام قوم ممکن نیست که تحت حاکمیت خدا و پادشاه انسانی هر دو باشند (داوران، 8: 22ـ 23). بعدها سموئیل ضمن اخطار به قوم، آنان را به پایبندی به عهد فرا خواند و خطرات پادشاهی را یادآور شد: «اگر از ادونای ترسیده، او را عبادت کنید و قول او را بشنوید و از فرمان ادونای سرپیچی نکنید، و اگر شما و پادشاه شما خدای خود ادونای را پیروی کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت؛ اما اگر بر خلاف دستورات ادونای، خدایتان رفتار کنید و به سخنان او گوش ندهید، آنگاه شما را مثل اجدادتان مجازات خواهد کرد» (اول سموئیل، 12: 13ـ 15).
معلوم شد که این نگرانی ها بجا بوده است؛ پیوسته رهبران ملت و مجموعه قوم یهود از عهد سرپیچی کردند، و واکنش تند و سخت چند نسل از پیامبران را باعث شدند، پیامبرانی که حکومتهای شمالی و جنوبی هر دو را از پیامدهای این نافرمانی انذار می دادند. برای مثال، در حکومت شمالی در قرن هشتم ق م عاموس نبی اعلان کرد که جامعه اسرائیل از جهت اخلاقی فاسد شده است. بسیاری از اسرائیلیان ثروتمند شده بودند، اما این ثروتها از جیب فقرا به چنگ آمده بود. پرستش گاه هایی مثل بیت ال (11) مملو از پرستش کنندگان بود، اما چنین آیین پرستشی پوچ و تهی بود. عاموس اعلان داشت: و «روز خداوند» زمان مجاز گنه کاران است. پیامبر بعدی و معاصر او، هوشع نبی، این پیش گویی های ترسناک را فریاد کرد: اسرائیل گمراه شده است و باید مجازات شود. مطابق این پیش
طبق حکایات مبتنی بر کتاب مقدس در سفر پیدایش، ابراهیم پدر ملت یهود بود که در اصل ابرام (6) نام داشت. او از شهر اورکلده، از شهرهای سومری بین النهرین در نزدیکی دهانه خلیج فارس بود. ابراهیم به همراه پدرش تارح(7)، همسرش سارا و پسر برادرش لوط به حران واقع در شمال سوریه مسافرت کرد. خدای در آنجا به وی ندا داد که به سمت کنعان برو «و خداوند به ابرام فرمود: ولایت، خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو.
گویی، حکومت شمالی در سال 722 ق م به دست نیروهای مهاجم آشوری از پای در آمد. پیامبرانی چون اشعیا در حکومت جنوبی به شدت نگران تخلف از قوانین عهد بودند، از نظر اشعیا، فروپاشی حکومت اسرائیل مازات الاهی برای گنه کاران بود و سرنوشتی مشابه برای یهودا پیش بینی می کرد. میکای نبی، معاصر اشعیا، نیز از قوم به سبب ظلم آنها انتقاد می کرد و فروپاشی آنان را پیش بینی کرد:
ای روسای خاندان یعقوب و ای داوران خاندان اسرائیل، این را بشنوید؛ شما که از عدالت نفرت دارید و بی انصافی می کنید... به خاطر شما صهیون با خاک یکسان شده، به صورت توده ای سنگ در خواهد آمد (میکا، 3: 9، 12).
بسیاری از یهودیان پس از سقوط حکومت شمالی در سال 586 ق م به بین النهرین منتقل شدند. آنان در آنجا سوگوار سرزمین از دست رفته شان بودند. اما با شکست بابل به دست پارسیان این وضعیت هولناک را کورش شاه دگرگون کرد. او به آنان اجازه داد تا به صهیون بازگردند. هیکل بازسازی شد و اصلاحات دینی به عمل آمد. این بازگشت به سرزمین پدری باعث شد قوم بازسازی شود و زندگی یهودی تجدید حیات یابد. همه یهودیان در قرون بعدی، وفاداری خود را به تورات ابراز کردند؛ با این وصف، جامعه یهودی در یهودا به فرقه های گوناگونی تقسیم شد. طبق گفته یوسفوس(12)، تاریخ دان قرن اول میلادی، سه گروه مهم ایشان صدوقیان(13)، فریسیان(14) و اسنی ها(15) بودند. به احتمال زیاد، صدوقیان گروه کوچکی از افراد با نفوذ بودند؛ کاهنان موروثی که مراسم عبادی معبد زیر نظر آنان انجام گرفت از جمله این افراد بودند. از نظر این گروه، دلیلی برای تفسیر و بسط شریعت مکتوب وجود ندارد. صدوقیان هر نوع تفکر و اندیشه ای را راجع به زندگی رد می کردند. اما فریسایان به رستاخیز بدن و جهان آینده اعتقاد داشتند؛ علاوه بر این، آنها مشتاق بودند که با مطرح کردن توضیحات شفاهی برای متن کتاب مقدس، شریعت مبتنی بر کتاب مقدس را نسبت به شرایط روز کارآمد کنند. به عقیده آنان، خدا وقتی که فرمان های مکتوب را در کوه سینا به موسی داد، استفاده از این روش را نیز به او امر کرده بود.
فرقه سوم این دوره اسنی ها بودند. مهم ترین مشخصه این گروه به روش زندگی آنها مربوط می شود. آنها به طرد فساد زندگی شهری در اجتماعات نیمه رهبانی زندگی می کردند. آنان در قوانین اجتماعی و جنگی خود (یا دستور نامه انظباطی خود) پایان مصیبت باری را برای جهان به تصویر کشده بودند که ناشی از مبارزه میان خیر و شر بود و اسرائیل از آن میان پیروز بیرون می آمد.
در اواخر قرن اول ق م پس از مرگ هرود احساسات ضد رومی شدیدی در میان عموم یهودیان یهودا و هم در جماعت یهودیان پراکنده وجود داشت. سرانجام این خصومت ها منجر به جنگی شد که عاقبتی جز شکست و ویرانی دوباره هیکل اورشلیم در پی نداشت. در سال 70 میلادی هزاران یهودی آواره شدند. اما ویرانی معبد، امید یهود را نسبت به آزادی سرزمین مقدس از دست ظالمان قطع نکرد. در قرن دوم شورشی مسیحایی به رهبری شمعون برکوخبا(16) به وسیله نیروهای رومی متلاشی شد و بسیاری از یهودیان کشته شدند و یهودا ویران شد. به رغم این شکست، بازفریسیان سنت یهودی را از طریق تعلیم و آموزش به پیش بردند.
یهودیت حاخامی اولیه
به دنبال جنگ برکوخبا، هادرین یهودیت را در سرتاسر آن سرزمین ممنوع ساخت، اما بعد از مرگش در سال 138 میلادی محدودیت مذهبی برداشته شد. تا آنجا که به یهودیان مربوط می شود، آنها به دنبال شکست در جنگ به رهبری برکوخبا، سیاست مصالحه آمیزی را با قدرت های رومی در پیش گرفتند و این امر منجر به شکوفایی تعلیمات حاخامی گردید. مرکز زندگی یهودی به جلیل منتقل شد و شاگردان حاخام عقیوا(17)، مجمع سنهدرین را در اوشا (18) دوباره تشکیل دادند. علمای برجسته این دوره عبارت بودند از: شمعون بن گملیئل دوم(19)، الیعازار بن شموعا(20)، یوسه بن خالفتا(21)، یهودا برایلای(22)، شمعون بر یوحای(23) و مثیر(24). سنهدرین تحت حاکمیت این گروه به عنوان نیرویی تعیین کننده در زندگی یهودی پا به عرصه گذاشت و به واسطه تأملات و بررسی های این مجمع، احکام شرعی نسل های پیشین یهود نظام مند شد و رواج یافت.
در قرن سوم وضعیت اقتصادی در جلیل بهتر شده بود و ساکنان یهودی به روایط دوستانه ای با حکومت رومی دست پیدا کردند. برجسته ترین عالم یهودی این دوره یهودا ناسی(25) بود، دستاورد اصلی او تدوین میشنا بود. این کتاب شامل بحث ها و دستورات دانشمندانی است که تعالیم آنها به صورت شفاحی به آن زمان رسیده بود. به نظر حاخام ها، شریعتی که در کتاب میشنا نوشته و ثبت شده است به همراه شریعت مکتوب و به طور شفاهی به موسی داده شده بود.
موسی کتاب تورات را در کوه سینا دریافت کرد و به دست یوشع و مشایخ سپرد، و مشایخ(26) آن را به پیامبران، و پیامبران آن را به مردان مجمع بزرگ سپردند(27).
لازمه این دیدگاه آن است که از موسی تا رهبران قوم و سرانجام تا فریسیان یک رشته نقل و انتقال مصون از خطا وجود داشته است. خود فریسیان یک رشته نقل و انتقال مصون از خطا وجود داشته است. خود میشنا تقریباً مفادی کاملاً حقوقی دارد و شامل شش بخش (یا دفتر) می شود. این کتابها مجموعه ای از فصول را (که معروف به رسائل اند) در بر داشته، هر یک به موضوعات خاصی می پردازد. بخش اول (بذرها) با بحثی از دعاهای برکت و نمارهای واجب شروع می شود و به دنبال آن رسائل دیگری می آیند که درباره موضوعات گوناگون از قبیل عرشیه های خرمن که به کاهنان، لاویان و فقرا داده می شود بحث می کنند. بخش دوم (اعتیاد معین) (28) شامل دوازده رساله است که به مسائل مربوط به شبات(29)، عید پسح(30)، روز کفاره و جشن های دیگر و نیز به مالیات دینی و اعلان سال جدید می پردازد. در سومین بخش (زنان) هفت رساله آمده است که امور مربوط به زنان را (از قبیل نامزدی، پیمان ازدواج و طلاق) به بحث می گذارند. بخش چهارم (صدمه و دیه) که شامل ده رساله در ارتباط با قوانین مدنی، حقوق مالکیت،رویه های قانونی، دیه جراحت ها، مالکیت اشیای گم شده، رفتار کارگزاران خرید و فروش زمین، دادگاه های یهودی، مجازات ها، دعاوی کیفری و جز آن است. علاوه بر این، رساله ای مشتمل بر پندهای اخلاقی حاخام ها (فصول پدران) در این بخش آمده است. در بخش پنجم (اشیای مقدس) یازده رساله درباره پیشکش های قربانی و سایر موضوعات مربوط به هیکل است. فصل پایانی (مطهرات) در دوازده رساله، موضوعات متنوع نجاسات شرعی و روش های تطهیر را به بحث می گذارد.
سنهدرینی که در گردآوری این اثر بسیار موثر بود، در تعدادی از شهرهای جلیل تشکیل جلسه می داد، اما بعد از آن در منطقه طبریه (31) مستقر شد. ناسی در مقام ریاست سنهدرین ابقا شد، اما علمای دیگر هر کدام مدارس خاص خود را در بخش های دیگری از آن کشور تاسیس کردند. در آنجا آنها محتوای کتاب میشنا و نیز تعلیمات حاخامی قدیمی (برایتوت) (32) را که در میشنا گردآوری نشده بودند، با زندگی روزمره تطبیق می دادند. تا نیمه اول قرن چهارم، علمای یهودی در اسرائیل تعلیمات چندین نسل از حاخام های آموزشگاه های طبریه و قیصریه و صفوریه(33) را در یک مجموعه گردآوری کردند. این بحث ها و تحقیقات مفصل درباره میشنا به تلمود فلسطینی تبدیل شد. متن این اثر چندین جلدی چهار بخش از میشنا را فرا می گرفت؛ (بذرها، جشن های خاص، زنان، دیه یا غرامت جراحات)؛ اما رساله های گوناگونی در مکان های مختلف مفقود شده بودند. شکی نیست که بحث های این آموزشگاهها شامل موضوعات موجود در رساله های گم شده بوده است، اما معلوم نیست که این متون پیش از آنکه مفقود شوند، تا چه اندازه ای کارهای مربوط به ضبط، تصحیح و ترتیب بندی بخش های آنها انجام گرفته است. نظرات این معلمان فلسطینی تاثیر مهمی بر علمای بابلی گذاشت؛ هرچند این اثر هرگز به شهرت و برجستگی تلمود بابلی دست نیافت.
در طی این دوره، یهودیان تبعیدی به بابل، به کارهای علمی مشابهی پرداختند. در حالی که عالمان دوران پس از میشنا در اسرائیل به مباحثات علمی درباره اجرای شریعت یهود مشغول بودند، راو(34)، از معلمان قرن سوم، آموزشگاهی در سورا (35)تاسیس کرد و معلم معاصر وی، سموئیل، در همان زمان ریاست آموزشگاه بابلی دیگری را در نهاردعا(36) برعهده داشت. بعد از آنکه آموزشگاه نهاردعا در حمله سال 259 میلادی نابود گردید، مدرسه پمبدیتا(37) به آکادمی تعلیمات یهودی تبدیل شد. تا قرن ششم، علمای بابلی تدوین تلمود بابلی را کامل کردند. این کار در واقع ادامه ویرایش و تدوینی بود که راو اشی(38) در قرن چهارم در سورا آغاز کرده بود.
این اثر حجیم هم طراز با تلمود فلسطینی است و تا حد زیادی خلاصه ای است از بحث های آموراها که در آموزشگاه های بابلی اتفاق افتاد. هر دو تلمود در اصل شرح و بسط میشنا هستند، هرچند در هیچ موردی تمامی عبارات میشنایی مربوطه تشریح نشده اند. تلمود فلسطینی سی و نه رساله میشنا، و تلمود بابلی سی و هفت رساله را شرح کرده است، ولی تلمود بابلی دو میلیون و پانصد هزار کلمه دارد، یعنی تقریباً چهار برابر کلمات تلمود فلسطینی است. خود متن بیشتر مشتمل بر خلاصه ای از بحث های حاخام ها است: عبارتی از میشنا تفسیر می شود، تضادها و اختلافات برطرف می گردد، و علت مباحث زاید بیان می شود. در این مجموعه، دیدگاه های متعارض حکیمان نخستین با هم مقایسه می شوند، کلمات غیر رایج روشن می شود، و قائلان نظریه های بی نام و نشان معین می گردند.
معمولاً هر یک از معلمان موارد خاصی را برای تاکید دیدگاه هایشان مطرح می کنند، و نیز به بررسی پیشامدهای فرضی می پردازند تا راه حلی برای مبحث مورد نظر بیابند. مناظراتی که در یک نسل از علمای برجسته وجود داشته و نیز اختلاف دیدگاه های افراد یک دوره از یک آموزشگاه یا یک معلم و شاگردانش معمولاً ذکر می شود. دامنه شرح های تلمودی به مراتب بسیار گسترده تر از خود میشنا است و شامل گسترده وسیعی از تعلیمات حاخامی درباره موضوعاتی از قبیل الاهیات، فلسفه و اخلاق می شود. این موضوعات غیر حقوقی، استطرادی مطرح شده و یک سوم تلمود بابلی را تشکیل می دهند.
برخلاف میشنا و تلمود که تا حد زیادی از جنس مباحث حقوقی اند و استناد مستقیمی به منابع کتاب مقدس ندارند، میدارش (با تفسیرهای حاخامی کتاب مقدس) متناسب با هر بحثی بر متون خاصی از کتاب مقدس متمرکز می شود. میدراش های شرعی اولیه شامل شرح هایی بر آیات شرعی کتاب مقدس اند؛ از قبیل شرح مخیلتا(39) بر سفر خروج و سیفره(40) بر سفرهای اعداد و تثنیه. از طرف دیگر، میدراش های داستانی برگرفته از مواعظی است که حکیمات در کنیسا (41) و آموزشگاه ها ارائه
طبق حکایات مبتنی بر کتاب مقدس در سفر پیدایش، ابراهیم پدر ملت یهود بود که در اصل ابرام (6) نام داشت. او از شهر اورکلده، از شهرهای سومری بین النهرین در نزدیکی دهانه خلیج فارس بود. ابراهیم به همراه پدرش تارح(7)، همسرش سارا و پسر برادرش لوط به حران واقع در شمال سوریه مسافرت کرد. خدای در آنجا به وی ندا داد که به سمت کنعان برو «و خداوند به ابرام فرمود: ولایت، خانه پدری و خویشاوندان خود را رها کن و به سرزمینی که من تو را بدانجا هدایت خواهم نمود برو.
می کرده اند، و شامل متونی همچون میدارش ربا (42)(یا مجموعه ای از تفاسیر مربوط به اسفار پنج گانه و نوشته های مقدس؛ یعنی غزل غزل ها، روت، مراثی ارمیا، جامعه و استر) است. هرچند حاخام ها فیلسوفانی متفکر نبودند، با این وصف، دیدگاه های الاهیاتی خود را در این آثار بیان کردند و در پی آن بودند که این تعلیمات را در زندگی روزمره به کار گیرند.
حاخام ها در تفسیر کتاب مقدس هم روش های مستقیم و صریح تفسیری را به کار می بردند، مانند آنجا که متن کتاب مقدس را به وسیله نکته ای شرح می دادند و یا نکته ای بر نکات آن می افزودند، و هم روش های تفسیری غیر صریح و غیر مستقیم در میان می آوردند، مانند جایی که ادعایی را به وسیله عبارتی از کتاب مقدس تایید می کردند. روش مشترک حاخام ها برای رفع ابهامات احتمالی معنای آیه ای از کتاب مقدس نمونه ای از روش نخست است. برای مثال سیملای (قرن سوم میلادی) در میدارش کتاب مزامیر این نکته را توضیح داد که باب پنجاهم مزامیر که با عبارت «قادر توانا، خدا، خداوند سخن می گوید» شروع می شود، به معنای آن نیست که خدا ذاتی سه گانه دارد، بلکه هر سه اسم جز نامی واحد نیستند، هم چنان که شخص واحد را می توان کارگر، سازنده و معمار نامید. سرآینده مزامیر این سه نام را ذکر می کند تا به شما بیاموزد که خدا متناظر به آن سه صفت نیکویی که جهان به وسیله آن خلق شده است جهان را با سه نام خلق کرد.
همچنین حاخام ها وعظ هایشان را به وسیله جملاتی از کتاب مقدس که بیانگر مقصودشان بود، تاکید و تقویت می کردند. چنین استفاده موعظه ای از کتاب مقدس در روش حکیم قرن اول ق م، شمعون بن شطح(43)، مشهور است؛ وی در میدارش بر تثنیه چنین آورده است:
هنگامی که به قضاوت می نشینید و دو مرد نزد شما می آیند که یکی از آن دو ثروتمند و دیگری فقیر است نگویید: «باید سخن مرد فقیر را باور کرد و سخن ثروتمند مردود است»، بلکه درست همان گونه که به سخنان فقیر گوش می دهید، به سخن ثروتمند هم گوش فرا دهید؛ زیرا گفته شده است که «در داوری جانبداری نکنید». (تثنیه، 1: 17)
روی آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته های حاخامی شیوه متداولی بود؛ آنان به وسیله چند قاعده هرمنوتیکی و تفسیری صوری استنتاج هایی از متون مقدس به عمل می آوردند. هیلل(44) بزرگ، که حدود یک قرن قبل از ویرانی معبد دوم در اوج اعتبار بود، اولین کسی بود که این اصول را وضع کرد. قوانین هفت گانه هیلل در قرن دوم میلادی به وسیله ییشماعل بن الیشع(45) به سیزده قانون بسط داده شد؛ بدین صورت که برخی از آن قوانین را به زیر مجموعه های آنها تقسیم کرد و یا یک قانون را حذف کرد و قانون جدیدی خود به آنها اضافه کرد. اولین قانون (که استنتاج بر اساس میزان اهمیت است) بیان می کند که اگر ممنوعیت خاصی بر موضوعی کم اهمیت اعمال شود، می توانیم نتیجه بگیریم که همان ممنوعیت برای چیزی که نسبت به آن موضوع اهمیت بیشتری دارد، قابل اعمال است. برعکس، از مجاز بودن چیزی که از اهمیت بیشتری برخوردار است، می توان نتیجه گرفت چیزی که از اهمیت کمتری برخوردار است، می توان نتیجه گرفت چیزی که از اهمیت کمتری برخوردار است نیز مجاز است؛ برای مثال، در میشنا می خوانیم روز شنبه از برخی جنبه ها نسبت به تعطیلات عمومی از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ بنابراین، اگر نوعی فعل و عمل در روز شنبه مجاز باشد، می توان نتیجه گرفت که انجام چنین عملی در روز تعطیل عادی مجاز است؛ برعکس، اگر عملی در تعطیلات عادی ممنوع باشد، باید در روز شنبه حرمت و ممنوعیت بیشتری داشته باشد.
قانون دیگر تفسیرهای غیر مستقیم (قانون ششم) بر آن است تا یک مسئله را با استفاده از مقایسه آن با عبارت دیگری از کتاب مقدس حل کند. برای مثال، در تلمود این مسئله که چرا موسی در جنگ با عمالقه(46) باید دست خود را بالا نگه می داشت (خروج، 17: 11)، با ارجاع به سفر اعداد (21: 8) پاسخ داده شده است. در آنجا آمده است: برای شفای از نیش مار، اسرائیلیان باید به (مجسمه) مار آتشگونه که در صحرا برافراشته شده است نگاه کنند. دستان موسی بیشتر از شفابخشی مار برنجی برای مار زدگان نمی توانست تاثیر داشته باشد. مسئله اصلی آن بود که اسرائیلیان درست همانند قضیه مار آتشگون، برای سالم ماندن می بایست دل های خویش را متوجه خدا کنند.
این روش تفسیری مبتنی بر عقیده ای است که کتاب یهودیان را مقدس می شمرد و آن را قابل تفسیر می داند و معتقد است که اگر به درستی فهمیده شود، می تواند هدایت گر زندگی افراد محترم باشد. عالمان بزرک حاخامی به وسیله این فرآیند تبیین وحی خدا توانستند سنت را با معانی تازه و ارتباطات جدید زنده نگه دارند. نوشته هایی که از یهودیت فریسی چند قرن اول منتشر شد، شاهدی بر این ایمان با شور و حرارت است که کلام جاودانه خدا می تواند پیام زندگی هر نسلی از یهودیان باشد.
الاهیات و اخلاق حاخامی
برخلاف میشنا که مشتمل بر مسائل شرعی است و آنها را بدون ارجاع صریح به گفته های کتاب مقدس ارائه می دهد، داستان های حاخام ها هم زمان بر عبارت خاصی از کتاب مقدس متمرکز می شود. اولین میدارش های هلاخایی (شرعی) شامل تفاسیری بر آیات شرعی کتاب مقدس بودند، همچون مخیلتا که شرح سفر خروج و سیفره که شرح سفرهای اعداد ولاویان است. از طرف دیگر، میدراش های داستانی از موعظه هایی که حکیمان در کنیساها و آموزشگاه ها کرده اند، گرفته شده است. هرچند حاخام ها نظیر یونانیان از تفکر فلسفی برخوردار نبودند، با این وصف، دیدگاه های الاهیاتی خود را در این آثار بیان می کردند و در پی آن بودند که این تعلیمات را در زندگی روزانه به کار گیرند. این نوشته های میدارشی به همراه بخش های داستانی تلمود به عنوان مبنایی برای بازسازی الاهیات یهودی حاخامی اولیه به کار می آید.
حاخام ها در این متون، دیدگاه الاهیاتی خود را به وسیله سرگذشت، افسانه، تمثیل و پندهای مبتنی بر کتاب مقدس بیان می کردند. وحدت خدا از نظر حکیمان میدارش و تلمود اهمیت چشم گیری بود؛ آنان به دفعات خاطر نشان می ساختند که هرچند خدا دارای نام های عبری مختلفی در کتاب مقدس است، اما همواره او یکی است. براساس این عقیده، نوشته های حاخامی بت پرستی را حتی شدیدتر از خود کتاب مقدس محکوم می کردند. به عنوان مثال، از همین رو است که یکی از میدارش های سفر اعداد بیان می کند: کسی که از بت پرستی دست بردارد گویا به کل شریعت ایمان آورده است. در نظر حاخام ها خدا خالق متعال است، ولی در عین حال در دنیای محسوسات نیز حاضر است. همان طور که تلمود بیان می کند، او به هر کسی که او را بخواند نزدیک است: «خدا بعید است در عین نزدیکی ... زیرا شخص وارد کنیسایی می شود و پشت ستونی می ایستد و در نماز با خدا نجوا می کند، و خدا صدای او را می شنود؛ به همین گونه او به هر مخلوق دیگری نیز نزدیک است. آیا خدایی نزدیک تر از این می تواند باشد؟ نزدیکی او به مخلوقانش مثل نزدیکی گوش به دهان است.»
دیدگاه حاخام ها درباره قدرت مطلق الاهی و اراده آزاد انسان را می توان در جمله ای از عقیوا در قرن دوم میلادی خلاصه کرد: «همه چیز از قبل پیش بینی می شود، اما آزادی انتخاب داده شده است و جهان با خوبی داوری می شود، و همه مسئول اعمالشان هستند.» در این عبارت تاکید شده که هرچند خدا عالم به همه چیز است، اما در عین حال به انسان ها اراده آزاد اعطا شده است، و در نتیجه بر اساس اعمالشان مورد داوری قرار می گیرند. اما چنین داوری اس با لطف تعدیل می شود، همان طور که در میدارش سفر لاویان بیان شده است: «در آن وقت که اسرائیلیان شاخ های قوچ خودر ار برگرفته، و نزد خداوند درآن دمیدند، او از تخت داوری برخاست و بر تخت لطف نشست و برای آنها سرشار از مهربانی شد، و صفت داوری را به صفت لطف تبدیل کرد.»
به نظر حاخام ها خدا به همه انسان ها علاقه مند است، اما قوم یهود نقش خاصی در طرح الاهی ایفا می کنند. جواب محبت اسرائیل نسبت به خدا، علاقه مشفقانه و عاشقانه خدا نسبت به آنان است. به قول شمعون بر یوحای (قرن دوم میلادی): «مانند پادشاهی که پسرش را به مربی ای می سپارد و همیشه از احوال او جویا است: آیا پسرم چیزی می خورد، آیا چیزی می نوشد، آیا به مکتب رفته است، آیا از مکتب بازگشته است؟» همین گونه خدا مشتاق است از قوم اسرائیل در هر ساعتی یاد کند. به سبب این عشق است که خدا تورات را نزد قوم برگزیده خود به امانت سپرد؛ هدف از برگزیدگی اسرائیل تقدیس نام خداست و این که قوم مقدس خود را وقف خدمت و عبادت او کنند. همان طور که یکی از میدراش ها بیان می کند: «و در سفر لاویان باب یازدهم آیه چهل و پنجم بیان شده است: "زیرا من ادونای هستم که شما را از زمین مصر بیرون آوردم تا خدای شما باشم، پس مقدس باشید؛ زیرا من قدوس هستم." این بدین معناست که من شما را از مصر بیرون آوردم به شرطی که شما یوغ دستورات مرا برگردن گذارید.»
همچنین تورات در شرح و توصیفی که حاخام ها از زندگی پس از مرگ ارائه کرده اند نقش اصلی ایفا کرده است. این دریافت تحول بارزی در یهودیت مبتنی بر کتاب مقدس بود؛ چرا که نظریه صریحی درباره رستاخیز و نجات ابدی در کتاب مقدس وجود نداشت. طبق نظر منابع و مراجع حاخامی، جهانی که پیش رو داریم به چندین مرحله تقسیم می شود. دوره نخست، دوره رهایی مسیحایی است که بعد از یک دوره انحطاط و بیچارگی در زمین به وقوع می پیوندد. نتیجه این دوره، تحقیق کامل آرزوهای انسان است. صلح در طبیعت حکمفرما می شود؛ اورشلیم از نو ساخته می شود، و در پایان این دوران مردگان زنده می شوند و دوباره روحشان به کالبد می پیوندد و داوری نهایی در مورد همه انسان ها انجام خواهد شد. آن دسته از یهودیانی که احکام شریعت را انجام داده اند و به همین سبب حکم به عدالت آنان می شود، وارد بهشت (گن عدن) (47) می شوند. همین گونه اند غیر یهودیانی که بر طبق قوانین [هفت گانه] نوح زندگی کرده اند (یعنی قوانینی که نوح و پیامبران بعدی بدان التزام داشته اند).
این مضامین محوری موجود در الاهیات حاخامی تمام گستره تفکرات حاخامی نیست. علاوه بر اینها، شخصیت های برجسته حاخامی اولیه از موضوعات دینی بسیار متنوعی بحث کرده اند که شامل شهادت، نماز، صدقه و خیرات، کفاره، عفو و بخشش، توبه و سلح است. حکیمان، در لابلای منابع حاخامی، اندیشه های عمیق خود را درباره حیات انسانی، و ذات و فعل خدا در جهان بیان کرده اند. برخلاف دستورات شرعی تورات و شرح و تفسیر حاخامی بر دستورات کتاب مقدس، این دیدگاه های الاهیاتی برای جامه یهودی الزامی
روی آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته های حاخامی شیوه متداولی بود؛ آنان به وسیله چند قاعده هرمنوتیکی و تفسیری صوری استنتاج هایی از متون مقدس به عمل می آوردند. هیلل(44) بزرگ، که حدود یک قرن قبل از ویرانی معبد دوم در اوج اعتبار بود، اولین کسی بود که این اصول را وضع کرد. قوانین هفت گانه هیلل در قرن دوم میلادی به وسیله ییشماعل بن الیشع(45) به سیزده قانون بسط داده شد؛ بدین صورت که برخی از آن قوانین را به زیر مجموعه های آنها تقسیم کرد و یا یک قانون را حذف کرد و قانون جدیدی خود به آنها اضافه کرد.
نبود، بلکه در عوض آنها بیان و صورت بندی شدند تا مخاطبان خود را آموزش دهند، اخلاق بیاموزند و الهام بخشند. مطالعه تورات کار عشق بود و پایان نداشت؛ وظیفه ای که هدفش خدمت به خواست و اراده الاهی بود.
حاخام ها علاوه بر این تفکرات الاهیاتی، شیفته موضوعات اخلاقی نیز بودند. از نظر آنان، احکام اخلاقی مطابق خواست الاهی وضع می شوند؛ از این رو تورات به منزله طرح و نقشه اعمال اخلاقی است. آنچه باعث تشویق قوم یهود شد تا تعالیم شریعت را در زندگی روزمره خویش به کار گیرند پندهایی بود که از حاخام ها در نوشته های میدراشی و تلمودی مطرح می شد. در چنین حال و هوایی بود که شماری از ویژگی های بارز اخلاق یهودیت در سنت یهود تبیین شد. ویژگی نخست اخلاق حاخامی آن است که با هر فردی به عدالت رفتار شود. منابع حاخامی پیوسته در فکر آن اند که تمایزات دلبخواهی میان افراد را محو کنند تا تعادل مناسبی میان دعاوی متعارض به وجود آید. حاخام ها بر اساس این دیدگاه کتاب مقدس که هر شخص به صورت خدا خلق شده است، اظهار کرده اند که برای سلب صلاحیت افراد از حق عدالت نباید تمایزات نادرست و نامربوط ارائه شود.
تاکید بر انگیزه و نیت آدمی ویژگی دوم اخلاق یهودیت است. دین یهود نه تنها دغدغه اعمال و نتایج آنها را دارد، که نیت خالص و صحیح را نیز می طلبد. حاخام ها می گویند: «آن خدای رحمان دل می خواهد.» درست است که یهودیت بر اهمیت و ارزش عمل تاکید می کند، اما علاوه بر آن، حاخام ها توجه خویش را بر صداقت و راستی نیز معطوف داشته اند، تجربه های درونی ـ انگیزه ها، احساسات، تمایلات و نگرش ها ـ بیشترین اهمیت اخلاقی را دارند. به این دلیل حاخام ها یک دسته از نهی های مربوط به اندیشه را در تورات تشخیص دادند. مثال های ذیل نمونه های گویایی هستند: «از ابنای قوم خد انتقام نگیرید و کینه نورزید» (لاویان، 19: 18). «شش چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد... فکری که نقشه های پلید باشد» (امثال سلیمان، 6: 16ـ 18)؛ و «متوجه باش که نقشه های پلید می کشد» (تثنیه، 15: 9). در میشنا حاخام ها در رابطه با قلب انسانی سخن بسیار گفته اند، در قرن دوم میلادی الیعزر (48) گفته است: «به راحتی خشمگین نشوید.» و یوشع گفت: «چشم بد، میل بد، و نفرت از مخلوقات هم نوع، آدمی را از جهان دور می کند.» لویتاس(49) از اهالی یونه گفته است: «بسیار فروتن و متواضع باشید.»
ویژگی سوم اخلاق یهودی تاکیدی است که در کنار اندیشه درست بر گفتار درست شده است. منابع حاخامی تاکید دارند اشخاص از نظر اخلاقی مسئول گفته های خویش اند. شخصی که از دیگری بدگویی می کند نفرت و کینه طرف مقابل را بر می انگیزاند و روابط انسانی را مختل می سازد. حاخام ها تهمت را گناه ویژه می دانند: «هر کس تهمت بزند همانند کسی است که اصل اساسی (وجود خدا) را منکر شده است. یکتای مقدس، که متبارک است، درباره شخصی که تهمت می زند، می گوید: «من و او نمی توانیم در جهان با هم جمع شویم.» تاکید بر راستی گفتار انسان جنبه ای اثباتی نیز دارد. دقیقاً همان طور که حاخام ها کلام دروغ را محکوم می کردند، شاگردان خود را نیز وا می داشتند خشم را فرو نشاند و صلح و دوستی به بار آورد.
ویژگی چهارم اخلاق یهودی مربوط به نگرش سنت نسبت به حیوانات است. به نظر حاخام ها، انسان ها از نظر اخلاقی مسئول اند از رنج دادن حیوانات خودداری کنند؛ برای مثال، درباره یهودا ناسی (قرن دوم میلادی) چنین گفته اند: یهودا در جلو کنیسای بابلی صفوریه می نشست و تورات را مطالعه می کرد. زمانی گوساله ای را از جلوی او به سوی سلاخ خانه می بردند، در حالی که سر و صدای بلندی راه انداخته بود و گویی می گفت: «مرا نجات دهید.» یهودا به گوساله گفت: «چه کاری می توانم برایت انجام دهم؟ تو برای همین کار خلق شده ای.» وی به سزای این بی رحمی مدت سیزده سال به دنان درد مبتلا گردید. روزی موشی از دست دختر یهودا که قصد کشتن آن را داشت گریخت. یهودا به دخترش گفت: «دخترم، آزادش بگذار»؛ به همین جهت نوشته شده است «رحم و دلسوزی او بالاتر از همه کارهایش می باشد.» یهودا به سبب ممانعت از این عمل ظالمانه سلامت خود را باز یافت.
آخرین ویژگی اخلاق یهودی مربوط به شان و مقام انسان است؛ حاخام ها احترام گذاشتن به همه انسان ها را بسیار مورد تاکید قرار می دادند. نگرانی ای که تورات نسبت به آن آدمی دارد، شامل دزدان نیز می شود. یوحنان بن زکای در قرن اول میلادی خاطر نشان می سازد که بر اساس شریعت، هر کس گوسفندی را بدزدد باید چهار برابر ارزش آن را بپردازد؛ هر کس گاوی را بدزدد پنج برابر ارزش آن را باید بپردازد. [علت این تمایز آن است که] کسی که گوسفندی را بدزدد، باید رنج حمل گوسفند را در آغوش خود تحمل کند و تورات در واقع این تحقیر را جبران کرده است، اما آن کس که گاو بدزدد، از چنین عذابی بر کنار است؛ زیرا وی فقط کافی است با گرفتن افسار گاو آن را به دنبال خود ببرد.
این ویژگی های خاص اخلاق یهودی، گرایش و جهت گیری انسانی را نسبت به همه مخلوقات الاهی را روشن می سازد. یهودیان از طریق نوشته های حاخامی تشویق می شدند برای بهترین نوع زندگی، که در آن حقیقت، عدالت و تقدس باید در میان انسا ها حاکم شود، تلاش کنند. چنین آرزویی، یعنی در واقع آرزو و اشتیاق به آمدن ملکوت خدا، امید همیشگی قوم خدا بوده است. آمدن حکومت خدا نیازمند مبارزه برای استقرار حکومت عدالت و راستی در زمین است. ملکوت خدا مفهومی باطنی، روحانی و غیر این جهانی نیست، بلکه مستلزم کار و فعالیت آدمی در صحنه تاریخ نیز است.
سنت عرفانی
در ضمن متون حاخامی، حکیمان به تفکر و اندیشه عرفانی ای تشویق می کردند که مبتنی بر کتاب مقدس بود. این تعالیم غالباً از نوع رمزی بود؛ در یکی از میدراش های سفر پیدایش آمده است که این روایات عرفانی به طور محرمانه و سری بازگو می شد تا کسانی که مورد نظر نبودند ناخواسته نشنوند. از این رو، در قرن سوم شمعون بن یهوصدق (50) از سموئیل نحمان(51) سوال کرد: «نظر به اینکه شنیده ام شما در اگادا (52) استادید، به من بگویید، چگونه نور خلق شد. «چرا شما به صورت محرمانه و در گوشی جواب دادید؛ زیرا همان طور که می دانید این آموزه به وضوح در آیه ای از کتاب مقدس آمده است.» حکیم نخست پاسخ داد: «درست همان گونه که برای خود من این مسئله به نجوا گفته شده است، من نیز باید برای شما آن را به طور محرمانه و سری بیان کنم.» چنین معرفتی محدود به گروهی برگزیده از دانشمندان است. برای مثال، در همان قرن یهودا در مقام راو (53) اظهار داشت: نام سری خدا تنها به کسانی سپرده می شود که متواضع و نرم خو باشند و از زندگی عزلت نگزینند، و به آسانی به خشم نیایند، بلکه آرام و ملایم و آزاد از احساسات کینه توزانه باشند.
فصل اول کتاب حزقیال نبی نقش مهمی در اندیشه های عرفانی حاخام های اولیه ایفا کرده است. در این قسمت از کتاب مقدس ارابه الاهی(54) (مرکاوا) (55) به تفصیل توصیف می شود. این منبع، کتابی مبنایی برای اندیشه های حاخامی درباره ذات الوهیت بوده است. هدف عارف این است که «سوار اربه الاهی» شود تا بتواند به حیطه اسرار آسمانی راه یابد. در این نظام فکری، حاخام ها معتقدند انسان وارسته قادر است خویشتن را از قید و بند بدن جسمانی آزاد ساخته، وارد بهشت شود. جنبه دیگر این آموزه آن است که عده ای از افراد وارسته می توانند به طور موقت به قلمرو عالم غیب صعود کنند و پس از آموختن عمیق ترین اسرار به زمین برگردند. این عارفان قادرند به حالت خلسه فرو روند و به مقام شهود برسند و یا اصواتی را بشنوند. هر کدام در مقام شاگردان مرکاوا قادر بودند به بلندترین درجه معرفت و بصیرت روحانی نایل شوند. گزارشی از تجارت این عارفان مرکاوا در متن هخالوت (56) (به معنای تالارهای آسمانی) متعلق به اواخر دوره گائونی (یعنی از قرن هفتم تا یازدهم میلادی) آورده شده است. این عارفان به قصد مهیا شدن برای عروجی آسمانی به گونه ای افراطی ریاضت می کشیدند که روزه گرفتن، غسل و خواندن نام خدا از جمله آنها بود. عارف بعد از این که به مقام وجود می رسید، می توانست به تالارهای هفت گانه آسمانی وارد شود و ارابه الاهی را رویت کند.
تئوری های عرفانی مربوط به خلقت ارتباط تنگاتنگ با این نوع تاملات دارد (معسه برشیت) (57) . حاخام ها در درس هاي خود از جنبه هاي سري و پوشيده ي روايات سفر پيدايش بحث كرده اند . مهم ترين و اولين زساله ، كتاب خلقت (سفر يصيرا) (58) و احتمالاًٌ از قرن دوم میلادی است که در آن مراحل خلقت توصیف شده است. مطابق این متن کیهان شناختی، خدا جهان را با سی و دو وسیله اسرار آمیز خلق کرد که شامل بیست و دو حرف الفبای عبری به اضافه ده تجلی (سفیروت) (59) می باشد. درباره این بیست و دو حرف آمده است: «او آنها را برید، ترکیب کرد، سنجید و آنها را جابجا کرد و به واسطه آنها کل خلقت را و هر چیزی که هستی آن مقدر بود به وجود آورد.»
این حروف سه نوع اند: حروف اصلی، حروف جفت و حروف فرد. حروف اصلی (یعنی شین، مم، الف) سمبل س عنصر اولیه همه اشیای موجودند: نماد آب (که حرف اولش در زبان عبری مم است) حرف مم است؛ نماد آتش (که شاخص ترین حرف آن شین است) حرف شین است؛ هوا (که حرف اولش در زبان عبری الف است) با نماد الف نشان داده می شود. در عالم صغیر (یعنی بدن انسان) متناظر با این سه حرف اصلی، سر، شکم و سینه قرار داد؛ سر از آتش، شکم از آب و سینه از هوا است که همان سر و شکم واقع است.
علاوه بر این سه حرف اصلی، هفت حرف جفت (بت(60)، گیمل(61)، دالت(62)، کاف(63)، په(64)، رش(65)، تاو(66)) وجود دارند که بر تضادهای عالم دلالت دارد (یعنی نیروهایی که دو هدف غیر قابل جمع را دنبال می کنند). ستاره های جهان، ایام هفته، منافذ ادراکی انسان ... یعنی دو چشم، دو گوش، دو سوراخ بینی و دهان، که انسن به واسطه آنها متوجه ادراکات حسی می شود، از طریق این حروف شکل می یایند، منظم می شوند، به وجود می آیند و ترکیب می شوند. و سرانجام دوازده حرف ساده (هه(67)، واو(68)، زیین(69)، حت(70)،طت(71)، یود(72)، لامد(76)، نون(74)، سامخ(75)، عیین(76)، صادی(77)، قوف(78)) که متناظر با فعالیت های اصلی انسان از قبیل بینایی، شنوایی، بویایی، نطق، اشتها، شهوت، حرکت، غضب، نشاط، تفکر، خواب و کار است. همچنین این حروف مظهر برج های دوازده گانه منطقه البروج(79) آسمان، دوازده ماه و جوارح اصلی بدن است. به همین ترتیب انسان، جهان و زمان در ضمن فرآیند خلقت به وسیله حروف الفای عبری به یکدیگر مرتبط هستند.
این نظریه های پیچیده با تئوری تجلی الاهی ده سفیرا (تجلی) تکمیل شدو اولین سفیرا همان روح خدای حی است؛ دمین سفیرا هواست
ویژگی های خاص اخلاق یهودی، گرایش و جهت گیری انسانی را نسبت به همه مخلوقات الاهی را روشن می سازد. یهودیان از طریق نوشته های حاخامی تشویق می شدند برای بهترین نوع زندگی، که در آن حقیقت، عدالت و تقدس باید در میان انسا ها حاکم شود، تلاش کنند. چنین آرزویی، یعنی در واقع آرزو و اشتیاق به آمدن ملکوت خدا، امید همیشگی قوم خدا بوده است.
و از سفیرای اول نشأت گرفته است؛ بیست و دو حرف الفبا بر اساس این سفیرا به وجود آمده اند. سفیرای سوم آب است که از هوا نشأت می گیرد: «در همین آب است که او ظلمات و هیولا را حفر کرد، زمین و خاک را به وجود آورد، و مانند فرش گستراند، و شبیه دیواری چیده و گویی با سقفی آن را پوشانده.» چهارمین سفیرا آتش است که خداوند با آن چرخ گردون، سرافیم مقرب و فرشتگان کارگزار را خلق کرد. سفیرای باقی مانده ابعاد شش گانه فضا یعنی شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پایین اند.
این ده سفیرا قالب هایی اند که همه مخلوقات ابتدا در این قالب ها شکل می گیرند؛ سفیراها پدید آورنده صورت اند نه ماده. از طرف دیگر، آن بیست و دو حرف علت اولیه ماده اند؛ هر چیزی که موجود می شود ناشی از نیروی خالقه حروف عبری است، ما صورتشان را از سفیراها دریافت می کنند. بر طبق این نظریه کیهان شناختی، خدا فراتر از جهان و متعال است، و چیزی خارج از او نیست. جهان مشهود ثمره تجلی الاهی است: خدا علت صوری و مادی جهان است. سفر یصیرا با تلفیق تجلی و خلقت به این سبک بر آن است که مفاهیم حلول و تعالی الاهی را هماهنگ سازد. حلول خدا به این معنا است که سفیرها ریزش یا فورانی از روح اویند و تعالی او، یعنی ماده ای که به شکل صورت در می آید، محصول عمل و آفرینش او است.
از حدود قرن نهم، متون عرفانی یهودیت حاخامی نخستین توسط مهاجران یهودی مقیم ناحیه غربی رود راین(80) آلمان مورد مطالعه قرار گرفت. در طی قرن دوازدهم و سیزدهم، این علمای برجسته،یعنی حسیدیان اشکنازی (81) به بررسی عمیق متون هخالوت، سفر یصیرا، و نیز آثار فلسفی علمایی همچون سعدیا گائون (82) و فلاسفه یهودی نو افلاطونی ایتالیایی و اسپانیایی پرداختند. برجسته ترین چهره های این دوره، عالم قرن دوازدهم، سموئیل بن کالونیموس (83) از اهالی اشیر (84)، فرزندش یهودا بن سموئیل (85) از رنزبرگ (86) و الیعازار بن یهودا (87) از اهالی ورمز(88) بودند. اگرچه نوشته های این گروه و عرفای دیگر نظام مند نبود، اما آثار آنان خصوصیات مشترکی را نشان می دهد. این عارفان در تحقیقات خود شیفته راز اتحاد الاهی بودند؛ به اعتقاد آنها خدا را نمی توان با عقل بشری شناخت. بنابراین، همه تصویرهای انسان انگارانه ای که در کتاب مقدس از خدا ارائه شده است، باید حاکی از شکوه و جلال خدا دانسته شود که خود به وجود آمده از آتش است.
این شکوه الاهی یا کاود(89) توسط خداوند بر پیامبران آشکار می شود و عارفان در طول دوران از راه های مختلف آن را در می یابند. هدف مکتب عرفانی آلمان، می بایست تحصیل شناخت شکوه الاهی از طریق ایجاد زندگی پارسایانه باشد که پرستش، قدسیت و تفکر را در بردارد. برترین قربانی اهدایی این پارسیان شهادت بوده است؛ در این دوره فرصت فراوانی برای یهودیان به وجود آمد و یهودیان زیادی در این راه و در نقابله با شکنجه مسیحیان به شهادت رسیدند. از آنجا که در نظر این حکیمان جلال الاهی همه اشیا را پر کرده است، به همراه این گونه از جلوه عشق غیر خود خواهانه خدا در جهان، بر درک عمیقی از حضور خدا در عالم نیز تاکید شده است.
عرفای یهود در جنوب فرانسه همراه با این پیشرفت های عرفانی در آسمان، مشغول تأملات عرفانی درباره ذات خدا، نفس، وجود شر و حیات دینی بودند. در پروانس در قرن دوازدهم قدیم ترین متون قبالایی، یعنی کتاب باهیر(90) مفهوم سفیراها را به گونه ای که در سفر یصیرا به تصویر کشیده شده بود دوباره تفسیر کرد. مطابق نظریه باهیر، سفیراها به مثابه ظرف ها، تاج ها یا کلماتی اند که ساختار حوزه امور الاهی را تشکیل می دهند. حکیمان یهودی مختلفی که در پروانس بودند با تکیه بر این اثر ناشناس به تفکرات عرفانی مشابه ای پرداختند. برای مثال، اسحاق نابینا (91) پسر ابراهیم ابن داود(92)، از اهالی پاسکیه(93) سفیراها را تجلیاتی از بعد پنهان الوهیت می داند. او با استفاده از اندیشه های نو افلاطونی می گوید از ذات آن نامتناهی (این سوف(94)) اولین ذات آسمانی، یعنی عقل الاهی، تجلی کرده است، و از ان بقیه سفیراها به وجود می آیند. او اعتقاد دارد موجودات عالم پایین همان صورت جسمانی سفیراها در درجات پایین واقعیت اند. هدف از فعالیت و تلاش عرفانی صعود از مراتب تجلی و متحد شدن با عقل الاهی است.
در گرونا روش های اسحاق نابینا به طور گسترده منتشر شد. یکی از مهم ترین قبالایی های گرونایی عزریئل بن مناحم(95) بود که به جای عقل الاهی به عنوان اولین تجلی این سوف، اراده خدا را قرار داد. مشهورترین چهره این حلقه موسی بن نحمان بود که با کمک وی این مکتب عرفانی مقبولیت عام یافت. پرداختن به اندیشه های قبالایی همراه با مرجعیت هلاخایی او بسیاری از یهودیان را متقاعد کرد که تعلیمات عرفانی با یهودیت حاخامی سازگار است. وی در تفسیری که بر تورات نوشته است، معمولاًٌ برای تبیین معانی حقیقی کتاب مقدس به نکات قبالایی اشاره می کند.
در طول دوره ای که عرفان گرونایی دیدگاه های قبالایی خود را مطرح می کردند مکتب های عرفانی مختلفی در قسمت های دیگر اسپانیا پیدا شدند. ابراهیم بن سموئیل ابوالعافیه(96) تحت تاثیر حسیدیان اشکنازی و سنت های صوفیانه اسلامی به نوشتن متون تفکر برانگیزی پرداخت که از روش ترکیب حروف الفبا برای تحقق بخشیدن به آرزوی آدمی برای نبوت کردن سخن می گفتند. از آنجا که وی از ستایش کنندگان ابن میمون بود، اعتقاد داشت نظامی که او به وجود آورده، دنباله و تکمیل تعلیمات کتاب دلاله الحائرین است. اسحاق بن لطیف(97)، قبالایی دیگر اسپانیایی نیز در تلاش بود که اندیشه های کتاب دلاله الحائرین ابن میمون را بسط دهد. به نظر ابن لطیف اراده و مشیت اولیه منشا همه تجلی هاست. او با اقتباس مفاهیم تو افلاطونی می گفت از اولین موجود مخلوق همه مراتب دیگر تجلی می یابد. ابن لطیف با عناصر نمادینی همچون نور، آتش، اثیر و آب به مراتب دیگر اشاره می کند. او بر این عقیده است که هر یک از اینها موضوع یکی از شاخه های حکمت اند؛ یعنی عرفان، متاطبیعیات، نجوم و طبیعیات. قبالا در نظر ابن لطیف برترر از فلسفه است، یعنی بالاترین درک عقلانی فقط «پشت» (98) خدا را خواهد دید، در حالی که تنها در خلسه های فوق عقلانی است که «روی» او آشکار می شود.
دیگر قبالاییان اسپانیایی بیشتر مجذوب اندیشه های گنوسی بودند؛ برای مثال، اسحاق کوهن(99) تئوری تجلی شر را که ده قلمرو آن همانند سفیراهای مقدس اند منتشر ساخت. در هم آمیختن تعلیمات گنوسی با تعلیمات قبلایی مکتب گرونا منجر به انتشار اثر برجسته عرفانی جامعه یهود اسپانیا، سعنی زوهر (100) شد. این اثر توسط موسی بن شمعون شم طوو (101) از اهالی لئون در گوادالاگارا (102) نوشته شد. اگرچه نویسنده این اثر، آن را مطابق اوضاع و احوال قرن دوم میلادی تدوین کرده و در آن بر شمعون بر یوحای و شاگردان وی در دوران پس از شوراش برکوخبا متمرکز شده است، اما آموزه های زوهر دارای ریشه هایی بسیار متاخرتر است. این نوشته که به زبان آرامی است، بیشتر به سبک نوشته های میدراشی است و در آن تفسیری اخلاقی یا عرفانی از تورات ارائه می شود.
پیدایش جامعه یهودی قرون وسطا
با فرا رسیدن قرن ششم، یهودیان عمدتاً به صورت قومی پراکنده درآمده بودند. با آنکه سرزمین خود را از دست داده بودند، اما میراث مشترکشان به آنان وحدت می بخشید: شریعت، آیین نماز و سنت های مشترک، جماعت های پراکنده ای را که از اسپانیا تا ایران و از لهستان تا آفریقا گسترش داشت، متحد و یکپارچه می کرد. جنبش های مسیحایی در قرن نهم میلادی در میان جامعه یهود ایران پدید آمد و منجر به شورش بر مقامات اسلامی گردید؛ این شورش ها کاملاً به شکست انجامید. تهدید جدی تری برای حیات سنتی یهودی از سوی فرقه قرائیم به وجود آمد. این گروه در دهه 760 در بابل توسط عنان ابن داود(103) به وجود آمد؛ همو که پیش از این از رسیدن به مقام ریاست جامعه یهودیان تبعیدی(104) بازمانده بود. به نظر برخی از دانشمندان، عنان عناصری از سنت غیر تلمودی و نیز آموزه هایی از اسلام را اقتباس کرد. از اصول تفسیری روشن گری که عنان به وجود آورد، این است که «در تمام زوایای کتاب مقدس جست و جو کنید و بر دیدگاه های من تکیه نکنید.» و با این بیان می خواهد بگوید فقط خود کتاب مقدس منبع موثق شریعت محسوب می شود. فرقه قرائیم تاکید می کردند که آداب و مناسک یهودی باید مطابق قوانین کتاب مقدس باشد، نه دستورات حاخام ها.
در همان دوره ای که قرائیم شروع به نزاع با یهودیت حاخامی کرد، امپراتوری اسلامی در معرض فروپاشی بود. هنگامی که خلفای عباسی در سال 750 بنی امیه را شکست دادند، اسپانیا تحت حاکمیت یکی از خلفای بنی امیه مستقل باقی ماند. در سال های بعدی آن قرن، عباسیان به تدریج کنترل سرزمین های دوردست را از کف دادند. پس از سال 850 نیروهای ترک توانستند بر عباسیان تسلط یابند و خلیفه در اصل دست نشانده ای بیش نبود و فرماندهان ترک از پشت صحنه اعمال قدرت می کردند. در سال 909 مسلمانان شیعی کنترل شمال آفریقا را به دست گرفتند، و در سال 969 آنها مصر و اسرائیل را فتح کردند. جهان اسلام تا پایان قرن دهم به چند دولت مختلف تقسیم شد که با هم در حال کشمکش بودند.
نابودی اتحاد سیاسی امپراطوری اسلامی با از دست رفتن محوریت یهودیت حاخامی همراه شد. آموزشگاه های حاخامی بابل جایگاه خود را نزد آموزشگاه های مختلف جهان یهودیت به تدریج از دست دادند؛ در بسیاری از جاها یشیواها (105) (مدرسه های حاخامی) به وجدو آمدند که در آنها منابع حاخامی تفسیر می شد. گسترش این مراکز آموزشی محلی، معلمان منفرد را قادر ساخت تا مستقل از آموزشگاه های سورا و پمبدتیا در تعالیم یهودی اعمال نفوذ کنند. مکانی که جامعه حاخامی محلی هنوز در آن اظهار وجود می کرد، سرزمین مقدسی بود. طبریه محل آموزشگاه حاخامی و نیز مرکز عالمان ماسورایی(106) بود؛ ماسورایی ها کسانی همچون خاندان بن اشر (107)و بن نفتالی(108) بودند که ماسورا یا قرائت معیار کتاب مقدس را با اضافه کردن صدادارهای مختلف و علایم نشانه گذار به متن عبری کتاب مقدس به وجود آوردند. آموزشگاه های حاخامی در قرن نهم به رامله(109) و سپس به اورشلیم انتقال یافت؛ این نهاد از سوی جوامع ترک مصر، یمن و سوریه تقویت می شد، اما در نتیجه کشمکش های ترک
با فرا رسیدن قرن ششم، یهودیان عمدتاً به صورت قومی پراکنده درآمده بودند. با آنکه سرزمین خود را از دست داده بودند، اما میراث مشترکشان به آنان وحدت می بخشید: شریعت، آیین نماز و سنت های مشترک، جماعت های پراکنده ای را که از اسپانیا تا ایران و از لهستان تا آفریقا گسترش داشت، متحد و یکپارچه می کرد.
ها و مسیحیان در قرن یازدهم تاثیر آن کم رنگ گردید.
همچنین در این دوره جامعه یهودی مصر دست خوش تغییر شد. در زمان حاکمیت فاطمیان زندگی یهودیان در مصر رونق گرفت و در پایان قرن دهم در قاهره یک یشیوا تاسیس شد و قیروان(110) نیز از مراکز علمی شد. در این دوره تلمودیان برجسنه و خاندان های یهودی مرفه، که دانشمندان و فلاسفه یهودی را پشتیبانی می کردند، آموزشگاه هایی تاسیس کردند. همچنین شهر فاس(111) شهرتی کسب کرد، و یکی از مهم ترین عالمان حاخامی این دوره، یعنی اسحاق فاسی(112) را به خود دید که مجمع القوانین موثری در شریعت یهود تدوین کرد. اما فقط در اسپانیا بود که جامعه یهود به اوج خود رسید. در قرن دهم در اسپانیا، دربار سلطنتی خلیفه های اموی، عبدالرحمن سوم و حکم دوم دولت مرد یهودی حیسدای ابن شپروت(113) را به مقام های طبابت، ریاست و نماینده سیاسی دربار به کار گرفتند. علاوه بر این، او به عنوان رئیس جامعه یهود و پشتیبان فعالیت های علمی یهودیان بود. قرطبه(114) پایتخت خلفای بنی امیه مرکز پرطراوت تمدن یهود شد، و دانشجویان یشیوا و شاعران و ادیبان را از جماعت های پراکنده یهودی به سوی خود جذب کرد.
در همان زمان که خلافت بنی امیه در قرن یازدهم در حال فروپاشی بود، امیرنشین های کوچک مسلمان نیز اغلب با یکدیگر در تضاد و کشمکش بودند. برخی از حاکمان این دول درباریانی یهودی همچون سموئیل ابن ناگریلا(115) از قرناطه را در حکومت خود به کار گرفتندو این شخصیت از ریاضی و فلسفه اطلاع داشت و به زبان های عبری و عربی می نوشت؛ علاوه بر این، او به عنوان وزیر غرناطه به مدت سیزده سال خدمت کرد. وی به افتخار پیروزی های نظامی خویش اشعاری به عبری سرود و مقدمه ای نیز بر تلمود تالیف کرده است. علمای دیگر این دوره در اشبیلیه(116)، ساراگوسا(117)، تولدو(118)، کالاتایود(119) و لوسنا (120)که به سبب آموزشگاه یهودی خود شهرتی دوباره کسب کرده بود زندگی می کردند.
در سال 1086 وقتی المرابطین (121) از شمال آفریقا به اسپانیا دعوت شدند تا رهبری حمله به جوامع مسیحی شمال را به عهده بگیرند و به تعقیب و شکنجه جمعیت یهودی بپردازند، حیات جامعه یهودی اسپانیا متزلزل گردید. اما به زودی یهودیان وضعیت قبلی خود را باز یافتند. نسل بعدی شاعران برجسته، فلاسفه، شارحان کتاب مقدس، الاهیدانان و مراجع حاخامی خاص خود را پیدا کرد، اما در اواسط قرن دوازدهم عصر زرین جامعه یهود اسپانیا به پایان رسید. الموحدین، از سلسله های بربر مراکش، از ترس غلبه مسیحیت به دفاع از کشور پرداختند و هم زمان جمعیت یهود را مورد تعقیب و آزار قرار دادند. یهودیان را وادار کردند به دین اسلام بگروند، و آموزشگاه ها و کنیساها بسته شدند. برخی از یهودیان مخفیانه به آداب و احکام یهودیت عمل می کردند؛ برخی دیگر به خاورمیانه فرار کردند یا به اسپانیای مسیحی مهاجرت کردند. در آغاز قرن سیزدهم وقتی که حکومت های مسیحی کنترل بیشتر سرزمین های قبلی مسلمانان در اسپانیا را به دست گرفتند، حکومت الموحدون به پایان رسید.
در بخش های دیگر امپراطوری اسلامی، یهودیان در طی این قرون با اوضاع و احوال متغیری مواجه بودند. در میانه قرن دوازدهم، هنگام ظلم و فشار الموحدین، برخی از یهودیان اسپانیا و از جمله موسی ابن میمون فیلسوف به مصر مهاجرت کردند. در اسرائیل در طی جنگ های صلیبی جامعه کوچکی از یهود توانست باقی بماند و یهودیانی که برای زیارت به سرزمین مقدس عزیمت کردند شمار آنان را افزایش دادند. جامعه یهود بابل بعد از مرگ آخرین گائون برجسته و مهم حی بر شریرا(122) درسال 1038 میلادی همچنان پابرجا ماند، اما حمله هیا مغول ها در نیمه قرن سیزدهم عواقب ویرانگری برای آن منطقه به بار آورد.
به هر حال مسلمانان در لشگرکشی به اروپا در قرن هفتم موفق نشدند تمام اروپا را تحت سیطره خود درآورند. بسیاری از کشورها تحت حاکمیت حکام مسیحی باقی ماندند؛ در اکثر مناطق امپراطوری بیزانس نیز گروه های کوچک و جدا از دیگران زندگی می کردند و به کار تجارت محلی می پرداختند. یهودیان هر شهر به صورت واحدهای مجزا استقرار داشتند؛ زیرا شخصیت برجسته جامع الشرایعی (آنگونه که در سرزمین های اسلامی وجود داشت) نبود که همچون رهبر رسمی جامه یهودیان عمل کند. در عوض هر جامعه ای (کهل) (123) قوانین خاص خود و دادگاه های همانند حکومت های خودگردان داشت. این امر در واقع تعدیلی بود که اشکنازی ها در ساختار فئودالی اروپایی مسیحی قرون وسطا و متناسب با جوامع یهودی خود به وجود آوردند.
در چنین اوضاعی مطالعات و تحقیقات یهودی در تعدادی از مراکز مهم از قبیل مینز(124) و ورمز در منظقه راین و ترویس(125) و سنس(126) در شمال فرانسه انجام می گرفت و عالمان معروف همچون ربنو گرشوم(127) مینزی و سلیمان ابن اسحاق(128) (راشی(129)) ترویسی را پدید آورد. تحقیقات المودی در نسل های بعدی بسیار اوج گرفت: در آلمان و شمال فرانسه عالمانی که به توسفتانویس(130) معروف شدند روش های تازه ای را در تفسیر تلمود به کار گرفتند. علاوه بر این یهودیان اشکنازی این دوره اشعار مذهبی ای سرودند که به سبک سروده های مذهبی (پیوتیم(131)) اسرائیل قرن پنجم و ششم بود.
به رغم رواج تعلیمات یهودی، یهودیان در کشورهای مسیحی بارها در معرض طغیان احساسات ضد یهودی قرار گرفتند. در سال 1095 پاپ اربان دوم (132) جنگ صلیبی اول را اعلام کرد. این کار توده های منطقه راین را در سال 1096 برای درگیری با یهودیان در شهرهای ورمز و مینز برانگیخت. یهودیان در این جامعه ها به جای آنکه به مسیحیت بگروند آرزو می کردند شهادت نصیبشان شود و آن را مایه تقدس خود می دانستند. این کشتارها که در پایان آن قرن رخ داده بود، مورد تایید رسمی دولت نبود و یهودیانی که تحت فشار و ارعاب تغییر آیین داده بودند دوباره اجازه بازگشت به سنت یهودی را یافتند.
در طی دو قرن بعدی، جامعه یهودی اروپای مسیحی هر روز بیش از پیش درگیر رباخواری می شد، چرا که صنف های مختلف مسیحی، یهودیان را در بازار تجارت از دور رقابت خارج کرده بودند. حرفه رباخواری باعث تشدید یهود ستیزی شد، به ویژه از سوی آنان که قادر به بازپرداخت وام ها نبودند. علاوه بر این انگیزه اقتصادی، مسیحیان در قرون وسطا یهودیان را به دلایل مذهبی نیز تحت آزار و تعقیب قرار می دادند؛ به یهودیان همچون قاتلان مسیح و آدم کشانی شرور نگاه می شد. اولین بار در سال 1144 بود که در نورویچ (133) انگلستان، جامعه یهودی متهم شدند که در عید پسح(134) کودکان مسیحی را می کشند تا از خون آنها در آماده سازی نان فطیر استفاده کنند. بعدها همین اتهام در بلووا(135) در فرانسه، در سال 1171 و در لینکلن(136) انگلستان در سال 1255 مطرح شد. اتهام شایع دیگر بر ضد یهودیان این بود که آنان به منظور آزار دادن بدن عیسی به نان مقدس توهین می کنند. گذشته از این نیز با یهودیان به خصومت رفتار می شد، زیرا انان در واقع از طریق وام هایی که با دیر کرد مواجه می شد، دارایی مسیحیان را به جیب می زدند. چنین عناصری باعث شد که شورای چهارم لاتران (137) در سال 1215 محدودیت هایی را که جهان مسیحیت نسبت به قوم یهود اعمال می کرد تشدید کند.
در همان قرن کشیش های دومینیکن(138) به طور فعال برضد جامعه یهودی عمل کردند. در سال 1240 آنها در مناظره ای درباره تلمود در پاریس با عالمان معروف یهودی شرکت کردند؛ ثمره این بحث و گفت و گو این شد که تلمود محکوم شد و همه نسخه های آنها را سوزاندند. اخراج یهودیان از کشورهایی که در آنها زندگی می کردند نیز از جمله سیاست های رایج اروپا مسیحی شد. در سال 1182 پادشاه فرانسه، فلیپ اگوستوس(139)، همه یهودیان را از محدوده سلطنتی نزدیک پاریس اخراج کرد، تقریباً تمامی دیون مسیحیان به رباخواران یهودی را لغو کرد، و اموال یهودیان را مصادره کرد. هرچند یهودیان در سال 1198 برای بازگشت فراخوانده شدند، اما مالیات سلطنتی اضافه ای بر آنان تحمیل شد، به گونه ای که در قرن بعدی آنان روز به روز بیشتر جزو اموال پادشاه محسوب می شدند. در قرن سیزدهم بر یهودیان انگلستان به طور پیوسته مالیات تحمیل می شد و تمام جامعه یهودیان در سال 1290 از آنجا اخراج شدند، همان گونه که چند سال بعد توسط فیلیپ چهارم از فرانسه اخراج شدند. در پایان قرن سیزدهم جامعه یهودی آلمان مورد حملات خشونت آمیز قرار گرفتند. سپس در قرن بعدی، یهودیان به اتهام مسموم کردن چاه های اروپا مسبب طاعون سیاه شناخته شدند، و نکوهش گردیدند و از سال 1348 تا سال 1349 یهودیان در فرانسه، سوئیس، آلمان و بلژیک مورد آزار و اذیت همسایگان مسیحی خود قرار گرفتند. در دو قرن بعدی، قتل و غارت یهودیان به رویدادی عادی تبدیل شد.
پي نوشتها :
1.Akhenaton
2.Monotheism
3.Monolatry
4.Ball
5.به معناي آقا و سرور ، و اشاره به يهودا است .
6.Abram
7.Terah
8.Negev
9.Joshua
10.Gideon
11.Bethel
12.Josephus
13.Sadducces
14.Pharisees
15.Essenes
16.Simeon bar kochba
17.Rabbi Akiva
18.Usha
19.Simon Ben Gamatiel
20.Eleazar ben shemmua
21.Simeon ben Gamaliel
22.Eleazar ben Shemmua
23.Simeon bar Yohai
24.Meir
25.Juddah Hanasi
26.Eldors
27. Vot 1.1
28.Set feasts
29.Sabbath
30.Passover
31.Tiberius
32.beraitot
33.sepphoris
34.Rav
35.Sura
36.Nehardea
37.Pumbeditha
38.Rav Ashi
39.Mekhilta
40.Sifrei
41.synagogue
42.Midrash Rabbah
43.Simeon ben Shetach
44.Hillel
45.Ishmael ben Elisha
46.Amalek
47.Gan Eden . باغ عدن .
48.Eliezer
49.Levitas
50.Simeon ben Jegozedek
51.Samual Nahman
52.Aggadah
53.Rab
54.Chariot
55.Merkavah
56.Hekhalot
57.Maaseh Bereshit
58.Sefer Yetsirah
59.sefirot
60.Beth
61.Gimel
62.Daleth
63.Caph
64.Peh
65.Resh
66.Tav
67.He
68.VAv
69.Zayin
70.Chet
71.TEet
72.Yod
73.Lamed
74.Nun
75.samek
76.Ayin
77.Tsade
78.Kof
79.Zodiac
80.Rhineland
81.Hasidei Ashkenaz
82.saadiah Gaon
83.Samue ben Kalonymos
84.Speyer
85.Samue ben Kalonymus
86.Speyer
87.Leazer ben Judah
88.Worms
89.Kaved
90.Bahir
91.Issac the Blind
92.Abraham ben David
93.Posquieres
94.Ayn Sof
95.Azriel ben Menahem
96.Abraham ben Samuel Abulafia
97.Issac ben Latif
98.تلميح و تضميني از آخرين آيه ي فصل 33 خروج ( م.)
99.Issac ha-Kohen
100.Zohar
101.Moses ben Shem Tov de Leon
102.Guadalagara
103.Anan ben David
104.exilareh روش گالوت ( راس الجالوت )
105.Yeshivot
106.Masoretic
107.Ben Asher
108.Ben Naphtali
109.Ramleh
110.Kairouan
111.Fez
112.Isaac al Fasi
113.Hisdai ibn shaprut
114.Cordoba
115.Samuel ibn Nagrela
116.Seville
117.Saragossa
118.Toledo
119.Calatayud
120.Lucena
121.Almoravides
122.Hai bar Sherira
123.Kahal
124.Mainz
125.Troyes
126.Sens
127.Rabbenu Gershom
128.Solomon ben Isaac
129.Rashi
130.Tosafist يعني تكمله نويس (م.)
131.Piyyutim
132.pope Urban
133.NorWich
134.Passover
135. Blois
136.Lincoln
137.The Fourth Lateran Council
138.Dominican Priests
139.Philip Augustus

 
Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *