۰
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۸

26- (سنت تحلیلی): برنامه های پژوهشی لاکاتوش

•استقراءگرایان و ابطال گرایان، غافل اند! چرا؟
1- تبیین استقراءگرایان و ابطالگرایان از علم بسیار متفرق و تکه تکه است. آنها با تأکید فراوان خود بر روابط بین نظریه ها و یکایک گزاره های مشاهدتی و یا مجموعه ای از آنها از پیچیدگی نظریه های عمده علمی غفلت می ورزند. نه تأکید استقراءگرایان سطحی بر استنتاج استقرائی نظریه ها از مشاهدات، و نه تصویر حدسها و ابطالهای ابطالگرایان، هیچ کدام نمی توانند چگونگی پیدایش و رشد نظریه های واقعاً پیچیده را به طور مستوفی شرح و تبیین کنند. تبیینهای مناسبتر مستلزم این است که ما بیابیم و نظریه را به مثابه نوعی کل ساختاری(1) تلقی کنیم.
یکی از دلایل ضرورت تلقی نظریه به مثابه ساختار، از بررسی تاریخ علم نشأت می گیرد. بررسی تاریخی روشن می سازد که تکامل و پیشرفت علوم عمده، حاکی از وجود ساختاری است که با تبیین استقراءگرایان یا ابطال گرایان به چنگ نمی آید. تحول منظم نظریه کپرنیکی در بیش از یک قرن، نمونه ای در اختیار ما نهاده است. در این خصوص با این وصف، استدلال تاریخی تنها دلیل این ادعا که نظریه نوعی کل ساختاری است، نیست. برهان فلسفی کلی تر دیگری نیز وجود دارد که با مسبوقیت مشاهدات بر نظریه ها ارتباط تنگاتنگی دارد. می دانم که گزاره های مشاهدتی باید به زبان نظریه، صورتبندی شوند. در نتیجه، گزاره ها و مفاهیم به کار رفته در آنها به اندازه همان نظریه ای که آن گزاره ها به زبانش بیان شده اند، دقیق و اخباری خواهند بود. برای نمونه، فکر می کنم قبول دارید که مفهوم نیوتنی جرم دارای معنایی دقیقتر از، مثلاً مفهوم دموکراسی است. من بر این عقیده ام که دلیل دقت نسبی معنای جرم از آنی نشأت می گیرد که این مفهوم، نقش مشخص و دقیقاً تعریف شده ای در نظریه دقیق و منتظم مکانیک نیوتنی ایفا می کند. بر خلاف این، نظریه هایی که مفهوم «دموکراسی» در آنها ظاهر می-شود، آشکارا مبهم و متعددند. اگر ارتباط نزدیک میان دقیق بودن معنای یک اصطلاح یا یک گزاره و نقش ایفا شده آن در یک نظریه صحت داشته باشد، در این صورت می توان نیاز به نظریه هایی با ساختار منسجم را به طور نسبتاً مستقیمی از آن نتیجه گرفت.
• مفاهیم معنای خود را از نقشی که در یک نظریه دارند، اخذ می کنند
2- نیوتن نمی توانست جرم یا نیرو را بر حسب مفاهیم ما قبل نیوتنی تعریف کند. برای او ضرورت داشت که با ایجاد دستگاه مفهومی جدیدی(2) از اصطلاحات دستگاه قدیمی فراتر رود. شق دوم این است که معنای مفاهیم با تعریف بالاشاره(3) از طریق مشاهده به دست می آید. اما هیچ کس از طریق مشاهده محض، هر قدر هم که تصادم توپهای بیلیارد، وزنه های آویخته از فنر، گردش سیارات و غیره را با دقت مورد موشکافی قرار دهد، به مفهوم «جرم» نخواهد رسید. همچنین امکان ندارد که بتوان معنای جرم را صرفاً با اشاره به این قبیل حوادث به دیگران آموخت. بی مناسبت نیست در اینجا یادآور شوم که اگر کسی تلاش کند به کمک تعریف بالاشاره سگی را آموزش دهد، سگ همواره انگشت آدمی را به عنوان پاسخ استشمام می کند.
3- این ادعا که مفاهیم معنای خود را حداقل تا اندازه ای از نقشی که در یک نظریه ایفا کرده اند، اخذ می-کنند با این تأملات تاریخی تأیید می گردد:
برخلاف تصور عامه، به نظر می رسد که گالیله فقط آزمایشهای انگشت شماری در مکانیک انجام داده است. بسیاری از «آزمایشهایی» که وی ضمن تفصیل نظریه اش به آنها اشاره می کند آزمایشهای تخیلی اند. این واقعیت برای آن دسته از تجربی مذهبانی که می پندارند نظریه ها به نحوی از یافته های مشاهدتی اخذ می شوند معماآمیز است. در حالی که مطلب کاملاً قابل فهم خواهد بود، اگر دریافته باشیم که آزمونهای دقیق تنها زمانی انجام پذیرند که نظریه ای وجود داشته باشد که بتواند پیش بینیهایی در شکل گزاره های مشاهدتی دقیق در اختیار ما بنهد. گالیله مشغول ساختن بنای مکانیک جدیدی بود که در مراحل بعدی می بایست بتواند آزمایشهای مفصل را از سر بگذراند. جای تعجب نیست که تلاشهای وی بر آزمونهای تخیلی، تمثیلات و استعاره های تشریحی مشتمل بود، نه آزمایشهای مفصل. من عقیده دارم که تاریخچه ویژه یک مفهوم، خواه «عنصر شیمیایی»، «اتم» یا «ناخودآگاه»، همراه هر مفهوم دیگری، ظهور اولیه آن مفهوم را به صورت تصوری مبهم شامل می شود که به موازات دقیقتر و منسجمتر شدن نظریه ای که در آن ایقای نقش می کند تدریجاً واضحتر می شود. ظهور مفهوم میدان برقی، اگرچه تا حدی فنی است، نمونه بسیار گویایی است. هنگامی که این مفهوم را برای نخستین بار در دهه چهارم نوزدهم فارادی(4) مطرح کرد، بسیار مبهم بود، و به کمک تمثیلات مکانیکی و به کارگیری استعاری اصطلاحاتی چون «کشش»، «قدرت» و «نیرو» تشریح می شد. هر قدر ارتباط بین میدان برقی و دیگر کمیتهای برقاطیسی وضوح بیشتری یافت، مفهوم میدان بهتر تعریف شد. هنگامی که ماکسول شدت جریان جابه-جا شده(5) را مطرح کرد، منسجم ساختن آن نظریه به صورت معادلات ماکسول، که روابط بین تمام کمیتهای میدان برقاطیسی را به وضوح تعیین می کرد، ممکن شد. در این مرحله بود که معنای «میدان برقی» در نظریه کلاسیک برقاطیسی از وضوح و دقت زیادی برخوردار شد. همچنین در همین مرحله بود که میدانها استقلال یافتند و اتر، که برای ایجاد محملی مکانیکی برای میدانها ضروری پنداشته می شد، وانهاده شد.
4- تا اینجا دو دلیل ضرورت تلقی نظریه ها به مثابه نوعی ساختار منتظم(6) را ذکر کردیم: یکی اینکه بررسی تاریخی نشان می دهد که نظریه ها دارای این ویژگی هستند و دیگر دریافتن این نکته که فقط به واسطه نظریه ای که به طور منسجم منتظم شده باشد، مفاهیم معنای دقیقی پیدا می کند. دلیل سوم از نیاز علم به رشد و توسعه نشأت می گیرد. واضح است که اگر نظریه ها به گونه ای انتظام یافته باشند که از نظر چگونگی نحوه تحول و توسعه شان، حاوی سرنخها وتوصیه هایی باشند، علم چالاکتر پیشرفت خواهد کرد. نظریه ها باید ساختارهای بی-انتهایی باشند، به گونه ای که برنامه ای پژوهشی در اختیار نهند. مکانیک نیوتن چنین برنامه ای را برای فیزیکدانان قرن هجدهم و نوزدهم فراهم کرد؛ برنامه ای برای تبیین تمام دنیای فیزیکی بر حسب دستگاههای مکانیکی که شامل نیروهای گوناگون می شد و از قوانین حرکت نیوتن تبعیت می کرد. شاید بتوان این برنامه منسجم را با جامعه شناسی جدید مقایسه کرد که بخش اعظم کاوشهایش مصروف یافته های تجربی می شود تا معیار علم مطلوب نزد ابطالگرایان، و بلکه استقراءگرایان، را برآورده کند و با این وصف به طرز رقت انگیزی از برابری جستن با توفیق علم فیزیک بازمانده است. من به پیروی از لاکاتوش، عقیده دارم که تفاوت اساسی در نسبت انسجام دو نظریه نهفته است. نظریه های جدید جامعه شناسی از عرضه برنامه منسجمی برای راهگشایی پژوهشهای آینده ناکام مانده است.
•برنامه های پژوهشی لاکاتوش چیست؟
5- در اینجا به طرح خلاصه ای از تلاشهای قابل توجه برای تحلیل نظریه ها به مثابه ساختارهای منتظم اختصاص داده می شود: «روش شناسی برنامه های پژوهشی علمی» از ایمره لاکاتوش(7). لاکاتوش تصویر خود را از علم به منظور اصلاح و فائق آمدن بر مشکلات ابطالگرایی پاپری طرح کرد.
برنامه پژوهشی لاکاتوشی ساختاری است که برای پژوهش بعدی به نحوی ایجابی و سلبی رهنمودهایی فراهم می سازد. رهنمود سلبی(8) یک برنامه این شرط را شامل می شود که مفروضات اساسی آن برنامه، یا استخوانبندی اش، نباید ترک یا جرح و تعدیل شود. این مفروضات اساسی با یک کمربند محافظ(9)، که مشتمل است بر فرضیه های معین(10)، شرایط اولیه و غیره، از ابطال مصون نگاه داشته می شود. رهنمود ایجابی(11) رهنمودهایی تقریبی را شامل می شود که حکایت از چگونگی امکان تحول و توسعه برنامه پژوهشی دارد. چنین تحول و توسعه ای انضمام مفروضات اضافی به استخوانبدی را شامل خواهد بود، بدین منظور که پدیدارهای از پیش شناخته شده را در برگرفته و پدیدارهای بدیعی را پیش بینی کند. پیشرو و یا روبه زوال بودن برنامه های پژوهشی منوط به این است که آنها در اکتشاف پدیدارهای بدیع موفق باشند و یا مستمراً با شکست مواجه شوند. اکنون، برای توضیح اصطلاحات جدید مذکور با بیانی نسبتاً ساده شتاب می ورزم، مبادا خواننده از هجوم آن رمیده خاطر شود.
بیش از هر چیز استخوانبدی یک برنامه، ویژگی ممیز آن است. استخوانبدی شکل فرضیه های نظری بسیار کلی را می گیرد که مقوم بنیانی است که با تکیه بر آن، برنامه باید تحول و توسعه یابد. در اینجا مثالهای چندی را ملاحظه می کنیم. استخوانبدی اخترشناسی کپرنیکی واجد این مفروضات خواهد بود که زمین و سیارات دیگر دور خورشید ثابتی گردش می کنند، و زمین روزی یک بار حول محور خودش می چرخد. استخوانبندی فیزیک نیوتنی از قوانین حرکت نیوتن به انضمام قانون جاذبه گرانشی تشکیل یافته است. استخوانبندی ماتریالیسم تاریخی مارکس این فرض خواهد بود که تحولات اجتماعی باید بر حسب مبارزات طبقاتی تبیین شود، و ماهیت طبقات و جزئیات مبارزات در آخرین مرحله توسط زیربنای اقتصادی تعیین می گردند.
استخوانبندی هر برنامه با «تصمیم روش شناختی مدافعانش»(12) ابطال ناپذیر می شود. هرگونه تعارضی که بین یک برنامه پژوهشی تفصیل یافته و یافته های مشاهدتی بروز کند به بخش دیگری از ساختار نظری آن نسبت داده می شود، نه به مفروضاتی که مقوم استخوانبدی اند. شبکه مفروضاتی که قسمت دیگر ساختار را می-سازد همان است که لاکاتوش کمربند محافظ نامیده است. کمربند محافظ نه تنها فرضیه های صریح معینی را که مکمل استخوانبندی است شامل می شود، بلکه در برگرینده گزاره های مشاهدتی و نیز مفروضاتی می شود که در توصیف شرایط اولیه مضمردند. برای مثال، استخوانبندی برنامه پژوهشی کپرنیکی نیازمند تقویت شدن به وسیله افزودن فلکهای تدویر متعدد به مدارهای مستدیر اولیه نجومی بود، و به علاوه لازم بود تخمین پذیرفته شده فاصله ستاره ها از زمین تغییر کند. حال اگر حرکت نجومی مشاهده شده با آنچه که برنامه پژوهشی کپرنیک در مرحله-ای از سیر تحول خود پیش بینی کرده بود تعارض پیدا می کرد، استخوانبندی برنامه می توانست با جرح و تعدیل فلکهای تدویر و یا افزودن فکلهای تدویر جدید مصون نگه داشته شود. نهایتاً مفروضات ابتدائاً تلویحی دیگری می باید کشف و تعدیل می شدند. استخوانبندی توسط تغییر نظریه مضمر در زبان مشاهده حفظ می شد، به طوری که، به عنوان نمونه، یافته های مشاهدتی تلسکوپی جایگزین مشاهدات چشم نامسلح شدند. همچنین شرایط اولیه با افزایش سیارات جدید، نهایتاً، مورد جرح و تعدیل قرار گرفتند.
رهنمود سلبی یک برنامه عبارت است از اینکه استخوانبندی در جریان تحول برنامه مورد جرح و تعدیل واقع نشود. هر دانشمندی که استخوابندی را مورد تعدیل قرار دهد از آن برنامه پژوهشی خاص خارج شده است. هنگامی که تیکو براهه پیشنهاد کرد که همه سیارات، بجز زمین، دور خورشید می گردند در حالی که خورشید حول زمینی ثابت می چرخد، از برنامه پژوهشی کپرنیکی خارج شده بود و برنامه دیگری را آغاز کرده بود. تأکید لاکاتوش بر این امر که کار و کاوش در برنامه های پژوهشی دارای جنبه های قراردادی است، یعنی لازم است دانشمندان برای پذیرش استخوانبندی برنامه تصمیم بگیرند، اشتراک بسیاری با موضع پاپر نسبت به گزاره های مشاهدتی دارد که در بند 2 از فصل پیشین مورد بحث قرار دادیم. تفاوت عمده در این است که نزد پاپر اخذ تصمیم فقط مربوط به پذیرش گزاره های جزئیه می شود، در صورتی که نزد لاکاتوش حوزه تصمیم گیری چنان وسعت یافته که گزاره های کلیه را که مفوم استخوانبندی هستند فرا می گیرد. مشابه تردیدهایی که درباره موضع پاپر داشتم، نسبت به تأکید لاکاتوش بر تصمیم گیری صریح یکایک دانشمندان نیز تردید دارم. در فصول آینده کتاب، این مساله را به طول مبسوط مورد بحث قرار خواهم داد.
تمییز و تشخیص ممیزات(13) و خصوصیات راهنمونی ایجابی، یعنی آن جنبه از برنامه پژوهشی که نشان دهنده اموری است که دانشمندان باید انجام بدهند، نه چیزهایی که باید از انجامشان اجتناب ورزند، از راهنمونی سلبی قدری مبهمتر و مشکلتر است. راهنمونی ایجابی نشان می دهد که برای تبیین و پیش بینی پدیدارهای واقعی، چگونه باید استخوانبندی تکمیل شود. به نقل از لاکاتوش «راهنمونی ایجابی شامل مجموعه ای از اقتراحات یا اشارات بعضاً بسط یافته ای است که بر چگونگی جرح و تعدیل کمربند محافظ ابطال پذیر و یا توسعه آن»(14). توسعه برنامه های پزوهشی نه تنها متضمن افزایش فرضیه های معین مناسب است، بلکه بسط یافتن فنون آزمایشی و ریاضی مناسب را نیز در برمی گیرد. برای نمونه از همان آغاز برنامه کپرنیکی آشکار بود که فنون ریاضی مناسب برای نمایاندن حرکتهای مختلف فلکهای تدویر، فنون اصلاح شده برای مشاهدات نجومی، و نظریه های مناسب که بیانگر نحوه استفاده انواعی از ابزار وسایلند برای تفصیل و بسط برنامه ضروری است.
لاکاتوش مفهوم رهنمود ایجابی را به کمک داستان تحول اولیه نظریه ی جاذبه نیوتن تشریح می کند(15). نیوتن با در نظر گفتن حرکت بیضی شکل سیاره ای با اندازه فرضی یک نقطه، به دور خورشید ساکنی آن هم به اندازه فرضی یک نقطه، نخست به قانون عکس مجذور جاذبه رسید. واضح است که اگر می خواستند نظریه جاذبه را عملاً با حرکت نجومی تطبیق دهند، این الگوی خیالی-فرضی باید به شکل واقعی تری تغییر شکل می یافت؛ اما این تحول متضمن حل مسائل نظری بود و بدون تلاش قابل ملاحظه نظری حاصل نمی شد. نیوتن که خود برنامه مشخصی پیش روی داشت، یعنی توسط راهنمونی ایجابی هدایت می شد، پیشرفت قابل توجهی کرد. وی ابتدا بدین نکته روی آورد که خورشید و تمام سیاره ها تحت تأثیر جاذبه متقابلشان حرکت می کنند. سپس اندازه محدود سیارات را مورد ملاحظه قرار داد و آنها را به مثابه کره در نظر گرفت. نیوتن پس از حل مسأله ریاضی ناشی از آن حرکت، پیچیدگیهای دیگری را وارد کرد. پیچیدگیهایی از قبیل مسائلی که به دلیل امکان حرکت وضعی سیاره، وجود نیروی جاذبه بین سیارات و نیز بین هر سیاره و خورشید مطرح می شود.
پس از آنکه نیوتن، در طی مسیری که از آغاز کمابیش ضروری می نمود تا این حد در برنامه پیشرفت کرد، به سازگاری بین مشاهدات و نظریه اش توجه نمود. زمانی که فقدان این سازگاری آشکار شد وی به سیارات غیر کروی و ... متوسل شد. علاوه بر برنامه ي نظری ای که در راهنمونی ایجابی وجود داشت برنامه آزمایشی نسبتاً معینی پدیدار شد. این برنامه مشتمل بود بر توسعه تلسکوپهای دقیقتر، به انضمام نظریه های معین مورد نیاز برای استفاده آنها در اخترشناسی، از قبیل نظریه هایی که قادر به محاسبه انکسار نور در جو زمین هستند. طرح اولیه برنامه نیوتن به طور ضمنی ساختن ابزاری را طلب می کرد که حساسیت و دقتش برای یافتن جاذبه در مقیاس آزمایشگاهی (آزمایش کاوندیش(16)) کافی باشد.
برنامه ی مضمر در نظریه جاذبه نیوتن دلالتهای راهنمونی نیرومندی ارائه کرد. لاکاتوش شرح نسبتاً مبسوطي از نظریه اتمی بور را به عنوان مثال قانع کننده دیگری عرضه می کند. ممیزه مهم چنین نمونه هایی در برنامه های پژوهشی در حال توسعه این است که آزمون مشاهدتی بالنسبه در مرحله آخر اهمیت پیدا می کند. این دقیقه با نظريات من در بخش قبلی که درباره ساختن بنیادهای مکانیک به وسیله گالیله بود، سازگاری دارد. کارهای اولیه ای که روی برنامه ای پژوهشی صورت می گیرد بدون توجه یا به رغم ابطالهای آشکار توسط مشاهده انجام می گیرد. به هر برنامه پژوهشی باید این فرصت داده شود که توان تمام و کمال خود را به منصه ظهور برساند. باید کمربند محافظ کفایتمند و، به تناسب، پیچیده ای ساخته شود. در مثالی که از انقلاب کپرنیکی زده شد این امر مشتمل است بر تحول مکانیک و نورشناسی مناسب. طبق نظر لاکاتوش(17)، وقتی برنامه ای بدان حد توسعه یافته باشد که بردن آن به بوته آزمونهای مشاهدتی مناسبت پیدا کند، تأیید است که اهمیت فوق العاده می-یابد نه ابطال.
از یک برنامه پژوهشی انتظار می رود که، حداقل به طور متقطع، موفق به پیش بینیهای بدیعی شود که مورد تایید واقع شوند. مفهوم پیش بینی «بدیع» در بند چهارم فصل پنجم مورد بحث قرار گرفته است. نظریه نیوتن موفقیتهای چشمگیری از این نوع کسب کرد، از قبیل مشاهده سیاره نیوتن برای اولین بار به وسیله گاليله، و یافتن قوه جاذبه در مقیاس آزمایشگاهی برای نخستین بار به وسیله کاوندیش. این قبیل موفقیتها جملگی علایم خصلت بالنده ي آن برنامه بود. برخلاف آن، طی قرون وسطی، اخترشناسی بطلمیوسی موفق به پیش بینی هیچ پدیدار بدیعی نشد. در زمان نیوتن، نظریه بطلمیوسی به طور قطع برنامه ای رو به زوال بود.
از بحث مختصر فوق، دو شیوه جهت ارزیابی قابلیت برنامه های پژوهشی نتیجه می شود: اول اینکه برنامه-های پژوهشی باید دارای درجه ای از انسجام یا سازگاری درونی باشند که متضمن طراحی برنامه ای معین برای تحقیقات بعدی باشد. دوم اینکه برنامه های پژوهشی، هرچند به طور گهگاهی، باید به کشف پدیدارهای بدیع منجر شوند. چنانچه بخواهیم یک برنامه پژوهشی را به منزله برنامه ای علمی محسوب کنیم باید واجد هر دو شرط باشد. لاکاتوش مارکسیسم و روانشناسی فرویدی را نمونه برنامه هایی که معیار اول را برآورده می کنند، اما از عهده شرط دوم برنمی آیند معرفی می کند، و جامعه شناسی جدید را نمونه ای از برنامه هایی که شرط دوم را احتمالاً برآورده می کند و از عهده شرط اول برنمی آید، می شناسد.
• از دیدگاه لاکاتوش مقایسه برنامه های پژوهشی چگونه میسر است؟
درحالی که تواناییهای نسبی فرضیه های رقیب درون یک برنامه پژوهشی را می توان به نحو نسبتاً مستقیمی تعیین کرد، مقایسه برنامه های پژوهشی رقیب مسأله آمیزتر است. به طور اجمال، قابلیتهای نسبی برنامه-های پژوهشی را باید با توجه به میزان پیشرو و یا روبه زوال بودن آنها ارزیابی کرد. برنامه رو به زوال جای خود را به حریفی پیشروتر واگذار می کند، همان گونه که اخترشناسی بطلمیوسی نهایتاً جای خود را به هیأت کپرنیکی داد. 
مشکل عمده این معیار پذیرش یا رد برنامه های پژوهشی، به عامل زمان ارتباط پیدا می کند. چه مدت باید بگذرد تا بتوان تصمیم گرفت که یک برنامه به طور جدی رو به زوال نهاده است، به حدی که نمی تواند به کشف پدیدارهای جدید منجر شود؟ مثال لاکاتوش درباره انحراف حرکت فرضی نجومی که در بند سوم فصل ششم بیان شد، حکایت از این مشکل دارد. در تحول خیالی درون اخترشناسی نیوتنی، هیچ اطمینان خاطری نسبت به اینکه موفقیت بزرگی در راه نیست، وجود نداشت.
مثال واقعی تاریخی را در نظر می گیریم. بیش از هفتاد سال طول کشید تا پیش بینی کپرنیک درباره اهله زهره صحیح تشخیص داده شد، و چندین قرن گذشت تا این پیش بینی کپرنیک که ستاره های ثابت باید اختلاف منظر داشته باشند، تأیید شد. به علت عدم قطعیت نتیجه تلاشهایی که بعدها برای توسعه دادن و آزمودن برنامه ای پژوهشی صورت می گیرد، هرگز نمی توان گفت که آن برنامه، قطع نظر از هر امیدی، روبه زوال گذاشته است. همواره امکان دارد که جرح و تعدیلی مبتکرانه در کمربند محافظ به پاره ای اکتشاف شگرف منجر شود که دوباره به برنامه حیات بخشد و آن را پیشرو سازد.
تاریخ نظریه های برقی نمونه ای از بخت و اقبالهای متغیر برنامه های پژوهشی رقیب را در اختیار می نهد. برنامه ای که آن را نظریه کنش از فاصله می نامم، برق را به مثابه نوعی سیال یا نوعی ذرات که در اجسام برقی دارای بار وجود دارند و در مدارات برقی جریان می یابند، تلقی می کرد. چنین تصور می شد که عناصر مجزا شده برق در فاصله ای از فضای خالی با نیرویی که بستگی به آن فاصله و حرکت آن عناصر دارد، به طور آنی بر یکدیگر تاثیر می گذارند. برنامه دیگر، نظریه میدانی بود که فارادی آن را ابداع کرد و طبق آن، پدیدار برقی بر حسب کنشهای جاری در محیطی که اجسام دارای بار و مدارات برقی در آن محاط هستند تبیین می شد، نه بر حسب رفتار عنصری درون آنها. پیش از موفقیتهای فارادی، نظریه کنش از فاصله پیشرو پنداشته می شد. این نظریه به کشف قابلیت شیشه لیدن برای ذخیره کردن برق و اکتشافات قانون عکس مجذور جذب و دفع بین اجسام دارای بار به وسیله کاوندیش منتهی شد. با اين وصف ، با اكتشاف القاء برقاطيسي ، اختراع موتور ، مولد برق و تراسفورماتور به وسيله فارادي در دهه 1380 ، رويكرد ميداني بر رويكرد كنش از فاصله برتري يافت . نظريه ي ميداني پيشرفتهاي چشمگيرتري هم داشت و از آن جمله ، هرتز توانست چند دهه بعد امواج راديويي پيش بيني شده آن برنامه را توليد كند . با توجه به اين توفيقات ، نظريه كنش از فاصله از بين نرفت . از همين برنامه بود كه مفهوم الكترون نشات گرفت . در نيمه اول قرن نوزدهم ، ويلهلم وبر(18) ، نظريه پرداز قائل به كنش از فاصله ، مفهوم الكترون را به صورتي مبهم و در 1892 هندريك اي لورنتز (19) آن را به نحو دقيقتري پيش بيني كرد ، و سرانجام در همان دهه جي .جي تامسون(20) و ديگران آن را به طور تجربي يافتند . چنانچه نظريه كنش از فاصله بدليل پيشرفت برتر برنامه ميداني در اوائل قرن وانهاده مي شد توسعه نظريه كلاسيك برقاطيسي لطمه فراواني مي ديد .ضمنا ، تاثير متقابل دو برنامه ، و اين واقعيت كه نظريه برقاطيسي در نتيجه سازگار ساختن اين دو برنامه به وجود آمد – وامدار مفهوم ميدان از يك برنامه و مفهوم الكترون از ديگري – دلالت دارد بر اينكه برنامه هاي پژوهشي آن اندازه كه در تبيين لاكاتوش تصور مي شود مستقل نيستند .
بنابراين ، هرگز نمي توان موافق تبيين لاكاتوش بدون هيچ قيد و شرطي مدعي شد كه يك برنامه پژوهشي «بهتر» از برنامه رقيب خود است . لاكاتوش خود مي پذيرد كه تواناييهاي نسبي دو برنامه را فقط به كمك « وقوف بعد از وقوع » مي توان سنجيد . بدين علت كه وي از ارائه معيار شخصي براي ترك برنامه هاي پژوهشي ، و يا انتخاب بين برنامه هاي پژوهشي رقيب بازمانده است شايد بتوان ، همگام با فايرابند ، گفت كه روش شناسي لاكاتوش « آرايش لفظي » است به « منزله يادبودي از آن دوران فرخنده تر كه هنوز تصور مي شد با پيروي از چند قاعده ساده و عقلاني مي توان امر پيچيده و غالبا فاجعه آميزي چون علم را اداره كرد(21)» . اين مساله را در فصل نهم بتفضيل مورد بحث قرار خواهيم داد (22).
پا نوشتها :
structured whole-1
conceptual system-2
ostensive definition-3
michael faraday-4
displacement current-5
organized structure-6
I.Lakatos . (Falsification and the Methodolog of Scientific -7 Research Programmes in Criticism and the Growth of Knowledge .eds .I .Lakatos and A .Musgrave ( Cambridge : Cambridge University Press .1970).pp.91-196.
negative heuristic-8
protective belt-9
auxiliary hypotheses-10
Positive heuristic-11
Ibid.p133 - 12
characteristics-13
Ibid . p 135 -14
Ibid .p .135-6-15
Cavendish-16
17-در اينجا « تاييد» را به همان معنايي كه در فصول قبلي به كار رفته ، يعني حمات نظريه به كمك نتايج آزمايشي يه كار مي برم نه به معناي اثبات نظريه آن .
Willhelm Weber-18
19-Hendrik A Lorentz
20-J.J Thomson
21-P.K Feyerabend"Consolations for the Specialist" in Criticism and the Growth of Knowledge eds .I.Lakatos and A.Musgrave.p 215.
22-چالمرز ، آلن ، چيستي علم ، برگردان : زيبا كلام ، تهران ، سمت ، 1379 ، ص ص 106-94.

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *