۰
سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۸

27- (سنت تحلیلی): پاردایم های کوهن

مقدمه
در اینجا ما به آن رویکردی اشاره می کنیم که تامس کوهن آن را به وجود آورد و نخستین شکل آن در کتابش با عنوان ساختار انقلابهای علمی مطرح و در سال 1962 منتشر شد(1). کوهن حرفه علمی خود را به عنوان فیزیکدان آغاز کرد و سپس توجهش به تاریخ علم معطوف شد. وی ضمن این کار متوجه شد که پیشپندار(2)هایش درباره ماهیت علم از هم پاشیده و متشتت گردیده است، و دریافت که تبیینهای سنتی از علم، خواه استقراءگرا و خواه ابطالگرا، با شواهد تاریخی تطبیق نمی کند. پس از آن کوهن کوشید تا درباره علم نظریه-ای طرح کند که با واقعیات تاریخی، آن گونه که او می بیند، توافق داشته باشد. ویژگی عمده نظریه وی تاکیدی است که بر ممیزه انقلابی پیشرفتهای علمی دارد به طوری که موافق آن، انقلاب متضمن طرد و رد یک ساختار نظری و جایگزینی آن با ساختار ناسازگار دیگری است. ویژگی مهم دیگر، نقش پراهمیت است که ممیزات جامعه شناختی جوامع علمی در نظریه کوهن ایفا می کند.
رهیافتهای لاکاتوش و کوهن وجوه مشترک چندی با هم دارند. به ویژه، هر دو بر این شرط اصرار می-ورزند که تبیین فلسفی شان باید از عهده انتقادات برآمده از تاریخ علم برآید. تبیین کوهن سابقه دارتر از روش-شناسی برنامه های پژوهشی علمی لاکاتوش است و فکر می کنم منصفانه است گفته شود که لاکاتوش پاره ای از نکته سنجیهای کوهن را موافق مواد خود اقتباس کرده است. در این کتاب ابتدا تبیین لاکاتوش مطرح شد بدین علت که این تبیین به نحو بارزی اوج برنامه پاپری، و به منزله پاسخ مستقیمی به ابطالگرایی پاپری، و تلاشی برای اصلاح کاستیهای آن محسوب می شود.
از تفاوتهای عمده بین کوهن در یک طرف و پاپر و لاکاتوش در طرف دیگر، تأکیدی است که کوهن بر عوامل جامعه شناختی می کند. «نسبی گرایی» کوهن را بعداً در این کتاب مورد بحث و نقد قرار خواهم داد. در فصل حاضر به طرح خلاصه و ساده ای از نظرات کوهن خواهم پرداخت.
تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم را می توان به وسیله طرح بی پایان زیر خلاصه کرد:
پیش علم- علم عادی- بحران- انقلاب- علم عادی جدید- بحران جدید
فعالیتهای پراکنده و گوناگونی که قبل از تشکیل و تقویم یک علم صورت می گیرد نهایتاً پس از اینکه به یک پارادایم مورد پذیرش جامعه ای علمی تبدیل شد منظم و هدفدار می گردد. پارادایم مشتمل است بر مفروضات کلی نظری و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضای جامعه علمی خاصی آنها را برمی گیرند. پژوهشگران درون یک پاردایم، خواه مکانیک نیوتنی باشد، خواه علم ابصار موجی، شیمی تحلیلی باشد یا هر چیز دیگر، به امری مشغولند که کوهن آن را علم عادی می نامد. کوشش دانشمندان عادی برای تبیین و تطبیق رفتار برخی از چهره های مربوط به هم عالم طبیعت که به کمک نتایج آزمایش آشکار گردیده، پاردایم را تفصیل و توسعه می بخشد. آنها ضمن این کار، ناگزیر مشکلاتی را تجربه خواهند کرد و با ابطالهای آشکاری مواجه خواهند شد. اگر مشکلاتی از آن نوع را نتوان فهم و رفع کرد، وضعیتی بحرانی به وجود خواهد آمد. بحران هنگامی مرتفع خواهد شد که پارادایم کاملاً جدیدی ظهور کند و مورد حمایت روزافزون دانشمندان واقع شود تا اینکه پارادایم مسأله انگیز اولیه نهایتاً مطرود شود. این تحول گسسته یک انقلاب علمی را تشکیل می دهد. پارادایم جدید، حاوی نویدهایی است و مشکلات ظاهراً غلبه ناپذیر ندارد، و از ین پس فعالیت علمی عادی جدید را هویت می کند تا اینکه آن نیز با مشکلاتی جدی رو به رو شود و بحران جدیدی بزاید که به دنبال آن انقلاب جدیدی ظاهر شود. با این چکیده مطلب به منزله پیش درآمده کوتاه، اکنون اجزاء گوناگون نظریه کوهن را به تفصیل بیشتر مورد دقت قرار می دهیم.
•پارادایم و علم عادی
2- یک علم تکامل یافته به وسیله پارادایمی واحد نظارت و هدایت می شود(3). پاردایم معیارهای کار و پژوهش مجاز را در درون علمی که ناظر و هادی آن است تعیین می کند. پارادایم فعالیت دانشمندان عادی را، که سرگرم گشودن و حل معماها هستند هماهنگ و هدایت کند. موافق نظر کوهن، خصوصیتی که علم را از غیر علم متمایز می سازد وجود پارادایمی است که بتواند یک سنت علم عادی را حفظ کند و استمرار بخشد. مکانیک نیوتنی، علم ابصار موجی و برقاطیس کلاسیک همه مقوم پاردایم بوده، و شاید هنوز هم باشند، و به منزله حوزه-هایی از علم شناخته می شوند. بخش اعظم جامعه شناسی جدید فاقد پاردایم است و در نتیجه نمی تواند به منزله علم شناخته شود.
همان گونه که در ادامه توضیح خواهم داد ماهیت پارادایم به گونه ای است که نمی توان برای آن تعریف دقیق ارائه داد، با این همه امکان توصیف بعضی از اجزاء بارزی که مقوم پاردایم هستند وجود دارد. از جمله این مقومات، قوانین و مفروضات نظری مصرحی است که می توان آنها را با اجزاء استخوانبندی برنامه پژوهشی لاکاتوش مقایسه کرد. بدین ترتیب، قوانین حرکت نیوتن مشکل بخشی از پارادایم نیوتنی است و معادلات ماکسول مقوم قسمتی از پارادایمی که نظریه کلاسیک برقاطیسی را می سازد. پاردایم ها همچنین شیوه های مقبول و مرسوم تطبیق قوانین بنیادین به چند وضعیت گوناگون را شامل می شوند. برای مثال، پاردایم نیوتنی مشتمل است بر روشهای تطبیق قوانین نیوتن به حرکت نجومی، پاندولها، برخورد توپهای بیلیارد و غیره. وسایل اندازه گیری و تکنیکهای سنجش که برای تطبیق قوانین پاردایم با دنیای واقعی ضروری اند شامل پاردایم می شوند . به کارگیری پاردایم نیوتنی در اخترشناسی متضمن استفاده از انواعی از تلسکوپهای تأیید شده، به همراه روش بهره برداری از آنها و چند شیوه تصحیح یافته هایی است که به کمک آنها گردآوری شده است.
بخش دیگری از پاردایم ها حاوی بضی اصول بسیار کلی مابعدالطبیعی است که پژوهش درون پاردایم را هدایت می کند. طی قرون نوزدهم، پاردایم نیوتنی متضمن فرضی شبیه این بود: «تمام طبیعت فیزیکی باید به منزله دستگاهی مکانیکی تفسیر و تبیین شود، دستگاهی که تحت تاثیر نیروهای گوناگون بوده، مطابق قوانین حرکت نیوتن عمل می کند». برنامه دکارتی در قرن هفدهم نیز متضمن این اصل بود که «خطا وجود ندارد و جهان فیزیکی ساعت بزرگی است که در آن تمام نیروها شکل یک اعمال فشار به خود می گیرند.» و سرانجام، تمام پارادایم ها حاوی بعضی توصیه های بسیار کلی روش شناختی از این گونه اند: به «طور جدی بکوشید پارادایم خود را با طبیعت وفق دهید»، یا «تلاشهای ناموفق در ایجاد سازگاری بین پاردایم و طبیعت را به منزله مسأله ای جدی قلمداد کنید».
علم عادی متضمن تلاشهای مفصلی برای توسعه و بسط پارادایم است، با این هدف که سازگاری بین پاردایم و طبیعت افزایش یابد. پاردایم همواره چنان نادقیق و بی کرانه خواهد بود که تعداد زیادی مسائل قابل پژوهش در آن موجود باشد(4). کوهن علم عادی را به منزله فعالیتی حل المعمائی تجسم می کند که با قواعد پارادایم هدایت و نظارت می شود. معماها و مشکلات از هر دو نوع نظری و آزمایی هستند. برای مثال، در پاردایم نیوتنی مشکلات بارز نظری مشتمل است بر ابداع تکنیکهای ریاضی برای بیان حرکت سیاره ای که در معرض بیش از یک نیروی جاذب قرار گرفته است، و ایجاد مفروضات مناسبی برای تطبیق قوانین نیوتن با حرکت سیالات. مشکلات و مسائل آزمایشی مشتمل بود بر افزایش دقت مشاهدات تلسکوپی، و ایجاد تکنیکهای آزمایشی که بتواند اندازه گیری اطمینان بخش مقدار ثابت جاذبه را میسر سازد. دانشمندان عادی باید پیشفرض کنند که پاردایم وسایل حل مشکلات مطرح شده در خود را فراهم می کند. عدم توفیق در حل یک معما به منزله ناکامی و ناتوانی آن دانشمند تلقی خواهد شد، نه ناتوانی پارادایم. معماها و مشکلاتی که در قبال حل خود سرسختی کنند به منزله اعوجاجات(5) تلقی خواهند شد، نه به عنوان مواردی از ابطال پارادایم مربوط. کوهن می-پذیرد که کلیه پارادایم ها حاوی برخی اعوجاجاتند و از این رو تمام اشکال ابطالگرایی را مردود می شمارد. نظریه کپرنیکی و اندازه ظاهری ستاره زهره یا پاردایم نیوتنی و مدار عطارد نمونه هایی از این دست به شمار می آیند.
دانشمند عادی باید نسبت به پارادایمی که در آن کار می کند موضعی غیر نقادانه داشته باشد. او تنها با داشتن چنین موضعی است که می تواند کوششهایش را برای توسعه و تفصیل پردامنه پاردایم متمرکز و مستمر سازد، و غواصیهای پیچیده را که لازمه ژرفکاری در طبیعت است انجام دهد.
عدم اختلاف بر سر اصول همان چیزی است که بنای سامان یافته علم عادی را از فعالیتهای نسبتا نابسامان پیش علم توسعه نیافته متمایز می سازد. مطابق نظر کوهن، اختلاف همه جانبه و مناقشه مداوم روی اصول از ویژگیهای ممیز پیش علم است، به طوری که انجام پژوهشهای پیچیده و مفصل را امری غیر ممکن می سازد. تقریباً به تعداد پژوهشگران در هر حوزه، نظریه وجود خواهد داشت و هر نظریه پردازی ناگزیر است که از نوآغاز به کارکند و رویکرد ویژه خود را توجیه کند. کوهن علم ابصار پیش از نیوتن را برای نمونه ذکر می کند. از زمان باستان تا زمان نیوتن نظریه های بسیار متنوعی راجع به ماهیت نور وجود داشته است. هیچ توافق کلی در این باره به وجود نیامد و هیچ نظریه تفصیلی عموماً پذیرفته شده ای قبل از اینکه نیوتن نظریه ذره ای خود را طرح و از آن دفاع کند، وجود نداشت. نظریه پردازان رقیب دوران پیش علم نه تنها بر سر مفروضات اساسی نظری اختلاف رأی داشتند، بلکه راجع به انواع پدیدارهای مشاهدتی مربوط به نظریه هایشان نیز توافق نداشتند. تا آنجا که کوهن نقش پارادایم را در هدایت پژوهش، برای یافتن و تبیین پدیدارهای قابل مشاهده، طرح و بر آن تأکید می-کند، با بیشتر آنچه در فصل سوم با عنوان مسبوقیت مشاهده بر نظریه شرح کرده ام موافقت دارد.
کوهن تاکید می کند که پارادایم فراختر از آن است که بتوان آن را به طور مشخص در هیأت قواعد و شیوه های صریح و روشن صورتبندی کرد. او، با استناد به بحث ویتگنشتاین درباره مفهوم «بازی» منظور خود را تا حدی تشریح می کند. ویتگنشتاین استدلال کرده بود که امکان ندارد بتوان شرایط لازم و کافی فعالیتی را که بازی نامیده شده است تعیین کرد. چنانچه فردی به چنین کاری دست بزند همواره فعالیتی را خواهد یافت که تعریف وی شامل آن نخواهد شد، در صورتی که او نمی خواهد آن فعالیت یک بازی محسوب شود، و یا فعالیتی را خواهد یافت که تعریف وی مانع از بازی دانستن آن است و حال آنکه وی می خواهد که آن فعالیت یک بازی قلمداد شود. کوهن مدعی است که همین وضعیت نسبت به پارادایم ها وجود دارد.
اگر بکوشیم تا ممیزات بعضی از پاردایم های گذشته یا کنونی علم را به طور صریح و دقیق تعیین کنیم، همواره در خواهیم یافت که بعضی از امور محاط در پاردایم، آن ویژگیهای ممیز را نقض می کنند. با این حال، کوهن تاکید می کند که این وضع، مفهوم پاردایم را غیر قابل دفاع نمی سازد، همان گونه که وضعیت مشابه نسبت به مفهوم بازی، به کارگیری مجاز آن مفهوم را نفی نمی کند. اگرچه نمی توان تمام ممیزات یک پارادایم را صریحاً بیان کرد، دانشمندان ضمن آموزشهای علمی خود به پارادایم مربوط به خود شناخت پیدا می کنند. یک دانشمند تازه کار با حل مسائل نمونه و استاندارد، با انجام دادن آزمایشهای استاندارد و نهایتاً با انجام دادن یک کار پژوهشی زیر نظر استاد راهنما، که خود کاوشگر متبحری در پارادایم است، با روشها، فنون و موازین آن پارادایم آشنا می شود. توانایی او در ارائه شرح روشنی از روشها و تکنیکهایی که تحصیل کرده بیش از توانایی یک استادکار نجار در توصیف کامل روشها و قواعد نهفته و در مهارتهایش نخواهد بود. دانش دانشمند عادی عمدتاً به آن معنا که مراد مایکل پولانی(6) است، ضمنی خواهد بود.
دانشمند عادی نوعاً به علت نحوه تعلیمی که یافته، و نیازی که به تعلیم یافتن دارد، چنانچه بخواهد با کفایت به کاوش بپردازد، از ماهیت دقیق پاردایمی که در آن کار می کند بی اطلاع بوده، نمی تواند آن را تشریح کند. با این وصف از این مهم نتیجه می شود که دانشمند، در صورت نیاز، نمی تواند پیشفرضهای متضمن در پاردایم خود را به تفصیل بیان کند. چنین نیازی هنگامی بروز می کند که پاردایمی، پاردایم رقیبی را تهدید می-کند. در چنین شرایطی، لازم است برای توضیح و تشریح قوانین عام، اصول مابعدالطبیعی و روش شناختی و غیره، که در پارادایم مضمرند، تلاشی صورت گیرد؛ بدین منظور که از آنها در برابر اجزاء مقوم پاردایم تهدید کننده جدید دفاع کند. در بخش بعدی، به تلخیص شرح کوهن از اینکه چگونه یک پارادایم ممکن است گرفتار مشکلاتی شود و پاردایم رقیبی جایگزین آن گردد، خواهم پرداخت.
• بحران و انقلاب در علم چگونه روی می دهد؟
4- دانشمند عادی با اطمینان خاطر درون حوزه کاملاً مشخصی که پاردایم تعیین کرده پژوهش می کند. پارادایم مجموعه ای از مسائل مشخص به همراه روشهایی که وی اطمینان دارد برای حل آن مسائل مناسب خواهد بود در اختیار او می گذارد. اگر او پارادایم را برای عدم کامیابی اش در حل مساله ای مقصر بشمارد خود را آماج همان اتهاماتی قرار خواهد داد که نجاری ابزارش را مقصر بداند، با این همه دانشمندان با این قبیل ناکامیها مواجه خواهند شد. ناکامیهایی که نهایتاً می تواند به درجه ای از جدّیت و وخامت برسد که بحرانی جدی برای پارادایم ایجاد کند، به طوری که به طرد آن پارادایم و جایگزینی پارادایمی متفاوت منجر شود.
صرف وجود معماهای حل نشده در یک پاردایم موجد بحران نمی شود. کوهن بر آن است که پاردایم ها همواره با مشکلاتی رو به رو خواهند شد. همواره اعوجاجاتی وجود خواهد داشت. تنها تحت شرایط خاصی است که اعوجاجات می تواند به نحوی بروز کند و تحول یابد که اطمینان به پاردایم را متزلزل سازد. یک اعوجاج هنگامی جدی و مشکل زا محسوب خواهد شد که ملاحظه شود بنیادهای پارادایم را هدف قرار داده است، و با وجود این در برابر تمام تلاشهای اعضای جامعه علمی عادی برای رفع آن، سرسختانه مقاومت می ورزد. کوهن، برای نمونه، مسائل مربوط به اتر و حرکت زمین نسبت به آن را، در نظریه برقاطیسی ماکسول در اواخر قرن نوزدهم، ذکر می کند. مسائلی که ستاره های دنباله دار برای جهان بدون خلأ و منظم کرات بلورین متصل به هم ارسطویی ایجاد کرده بودند، مثالی کمتر فنی است. همچنین اعوجاجات هنگامی جدی تلقی خواهند شد که نسبت به بعضی نیازهای ضروری و فوری اجتماعی مهم به نظر آیند. حل مسائلی که برای هیأت بطلمیوسی مطرح شده بود با توجه به نیاز اصلاح تقویم در زمان کپرنیک، ضروری بود. همچنین طول زمانی که اعوجاج در برابر تلاشهایی که برای رفع آن صورت می گیرد سرسختی نشان می دهد، حکایت از جدی بودن آن خواهد کرد. تعداد اعوجاجات جدی عامل موثر دیگری است برای اینکه بحران را ایجاد کند.
بنا به نظر کوهن، تحلیل ممیزات یک دوره بحرانی در علم به همان اندازه که تبحر یک روانشناس را طلب می کند به ورزیدگی یک مورخ نیاز دارد. هنگامی که به نظر آید اعوجاجات مسائل خطیری برای پارادایم به وجود آورده اند، دوره ای از «ناامنی آشکار شغلی» آغاز می شود(7). تلاش برای حل مسائل به طور فزاینده ای متوجه بنیادها می شود و قواعد تعیین شده به وسیله پاردایم برای حل مسائل، به تدریج سست می گردد. دانشمندان عادی سرگرم مباحثات فسلفی و مابعدالطبیعی می شوند و سعی می کنند از ابداعات خود، که از نظر پاردایم مورد تردیدند، با براهین فلسفی دفاع کنند. دانشمندان حتی آشکارا عدم رضایت خود را از پارادایم حاکم به تدریج ابراز می کنند. کوهن، واکنش وولفگانگ پاولی(8) را نسبت به آنچه او حدود سال 1924 بحرانی رو به رشد در فیزیک می دید، نقل می کند. پاولی که سخت متغیر شده بود به یکی از دوستانش اعتراف می کند که: «در حال حاضر فیزیک دوباره به شدت مغشوش شده است. در هر حال، برای من بسیار مشکل است و آرزو می کنم دلقک فیلمهای سینمایی یا چیزی از این قبیل بودم و هرگز کلامی از فیزیک نشنیده بودم»(9). هرگاه پارایمی بدان حد ضعیف و سست بنیان شود که مدافعانش اطمینان خود را نسبت به آن از دست بدهند زمان برای انقلاب مستعد و مناسب شده است.
وخامت بحران هنگامی شدت می یابد که پاردایم رقیبی ظهور کند. «پاردایم جدید، یا پیشنهادی شایسته تبیین و تفصیل بعدی آن میسر باشد، یک مرتبه و گاهی اوقات دردل شب در ذهن فردی که عمیقاً غرق در بحران است متولد می شود».(10) پارادایم جدید تفاوت بسیاری از با پارادایم قدیم خواهد داشت، یا شاید هم با آن تعارض داشته باشد. تفاوتهای اساسی انواع گوناگونی دارند.
هر پاردایمی جهان را ساخته شده از انواع مختلف اعیان می داند. پارادایم ارسطویی جهان را تقسیم شده به دو اقلیم مجزا، منطقه فساد ناپذیر و لایتغیر فوق القمری و منطقه فساد پذیر و متغیر زمینی، می دید. پارادایم های بعدی تمام جهان را مرکب از همان نوع عناصر مادی می پنداشتند. شیمی پیش از لاوازیه متضمن این ادعا بود که جهان حاوی عنصری است به نام فلوژیستون که هنگام سوخته شدن اجسام از آنها خارج می شود. پارادایم جدید لاوازیه دلالت بر این داشت که چیزی به عنوان فلوژیستون وجود ندارد، در صورتی که گازی به نام اکسیژن وجود دارد و نقش کاملاً متفاوت در احتراق اجسام بازی می کند. نظریه برقاطیسی ماکسول شامل عنصری به نام اتر بود که تمام فضا را پر می کند، حال آنکه در بازسازی اساسی آن نظریه، اینشتاین اتر را حذف کرد.
پارادایم های رقیب سؤالات متفاوتی را مجاز یا معنادار می دانند. کاوش راجع به وزن فلوژیستون برای نظریه پردازان فلوژیستونی مهم، و برای لاوازیه فاقد مفهوم بود. طرح سؤال و پژوهش راجع به جرم سیارات نزد نیوتنی ها امری اساسی بود، در حالی که نزد ارسطو بیان کفرآمیز می نمود. مساله سرعت زمین نسبت به اتر، که برای فیزیکدانان ماقبل اینشتاین بسیار مهم بود، توسط اینشتاین وانهاده شد. علاوه بر طرح مسائل نوعاً مختلف، پارادایم ها متضمن موازین متفاوت و متعارضی هستند. عدم تبیین کنش از فاصله را نیوتنی ها امری مجاز می-شمردند، در صورتی که دکارتی ها آن را به مثابه امری مابعدالطبیعی و حتی سحرآمیز مردود قلمداد می کردند. حرکت بدون علت نزد ارسطو مهمل و برای نیوتن پیشفرضی اساسی و اصولی می نمود. تبدیل عناصر به یکدیگر جایگاه مهمی در فیزیک هسته ای مدرن دارد (همان گونه که در کیمیاگری قرون وسطی داشت)، اما درست خلاف جهت و مقصود نظریه اتمی دالتون است. برخی رویدادهای متفاوت که در میکروفیزیک دید قابل توصیف است متضمن عدم تعینی(11) است که در اندیشه نیوتنی هیچ جایی نداشت.
نحوه ای که دانشمندان چهره خاصی از جهان را می بینند به کمک پارادایمی که در آن کار می کنند تعیین می شود. کوهن بر آن است که اگر گفته شود مدافعان پاردایم های رقیب «در جهانهای مختلفی زندگی می کنند»، سخن دلالت آمیزی گفته شده است. وی، به عنوان شاهد، این واقعیت را ذکر می کند که تغییرات سماوی برای نخستین بار پس از طرح نظریه کپرنیک مورد مشاهده، ضبط و ارزیابی اخترشناسان غربی قرار می گیرد. قبل از آن، پارادایم ارسطویی می آموخت که هیچ تغییری در منطقه فوق القمری نمی تواند وجود داشته باشد، و از این رو هیچ تغییری هم مشاهده نگردید. تغییراتی هم که ملاحظه می شد به منزله اختلالاتی در جو فوقانی تأویل می گردید. نمونه های دیگر را قبلاً از کوهن و دیگران در فصل سوم ملاحظه کرده ایم.
کوهن تغییر حمایت از یک پارادایم به پارادایم ناسازگار دیگر را از جانب یکایک دانشمندان به «تحولی گشتالتی» یا «تغییری در دین» تشبیه کرده است هیچ برهان صرفاً منطقی وجود ندارد که برتری یک پارادایم را بر دیگری ثابت کند و در نتیجه دانشمند معقولی را به تغییر سوق دهد. یکی از دلایل عدم امکان چنین اثباتی این است که در قضاوت دانشمندان نسبت به قابلیتهای یک نظریه علمی عوامل متعددی دخیل هستند. تصمیم هر دانشمندی منوط است به اولویتی که وی برای عوامل مختلف قائل است. این عوامل مشتمل است بر چیزهایی از قبیل سادگی، ارتباط با بعضی نیازهای اضطراری جامعه، توانایی حل نوعی از مسائل مشخص، و غیره. از این رو امکان دارد یک دانشمند به علت سادگی بعضی ویژگیهای ریاضی نظریه کپرنیک بدان متمایل شود. دیگری ممکن است به دلیل اینکه امکان اصلاحات تقویمی را در آن می بیند بدان علاقه مند شود. سومی امکان دارد به علت اشتغالش به مکانیک زمینی و آگاهی اش از مسائلی که نظریه کپرنیک برای آن ایجاد می کند از پذیرش نظریه کپرنیک منصرف شده باشد. چهارمی ممکن است اندیشه کپرنیکی را به دلایل مذهبی رد کند و وانهد.
دلیل دوم که چرا هیچ اثبات منطقاً الزام آوری برای ارجحیت یک پارادایم بر دیگری وجود ندارد از این واقعیت نشأت می گیرد که مقترحین پاردایم های رقیب مجموعه متفاوتی از موازین،اصول مابعدالطبیعی و غیره را مورد توجه قرار می دهند. پارادایم الف چنانچه با معیارهای خودش مورد قضاوت قرار گیرد ممکن است از پاردایم ب ارجح شناخته شود و حال آنکه اگر موازین پاردایم ب به عنوان مبنا و اساس در نظر گرفته شود امکان دارد آن قضاوت معکوس شود. نتیجه هر برهانی تنها هنگامی الزام آور می شود که مقدمات آن پذیرفته شده باشد. حامیان پارادایم های رقیب مقدمات یکدیگر را نمی پذیرند و در نتیجه با براهین یکدیگر الزاماً متقاعد نخواهند شد. به علت این نوع استدلال است که کوهن انقلابات علمی را با انقلابات سیاسی مقایسه می کند. همان طور که «انقلابات سیاسی خواهان تغییر نهادهای سیاسی هستند به گونه ای که آن نهادها فی نفسه از آن تغییرات ممانعت به عمل می آورند» و در نتیجه «راه حل سیاسی به شکست می انجامد»، انتخاب «بین پارادایم های رقیب در عمل، انتخابی بین شیوه های متعارض زندگی اجتماعی می شود»، و هیچ برهانی نمی تواند به طور منطقی و یا حتی بر حسب احتمالات الزام آور باشد(12). با وجود این، این بدان معنا نیست که براهین مختلف از جمله عوامل مهمی نباشند که در تصمیم گیری دانشمندان دخیل هستند. به نظر کوهن عوامل موثری که موجب می شوند دانشمندان پارادایم خود را تغییر دهند باید با پژوهشهای روانشناختی و جامعه شناختی کشف شوند.
بنابراین، دلایل به هم پیوسته متعددی وجود دارد که چرا هنگام رقابت دو پارادایم هیچ برهان الزام آوری وجود ندارد که دانشمند معقولی را امر به طرد پارادایمی به نفع پاردایم دیگر کند. هیچ معیار واحدی وجود ندارد که دانشمند باید توانایی و یا آینده یک پارادایم را با آن معیار مورد قضاوت قرار دهد و به علاوه، مقترحان پارادایم های رقیب موازین مختلفی را مورد استناد قرار می دهند و حتی جهان را به گونه ای متفاوت می نگرند و آن را به زبان جداگانه ای توصیف می کنند. هدف از مباحثات و احتاجات بین طرفداران پارادایم های رقیب بیشتر باید ترغیب باشد تا الزام. آنچه به نظر من در این بند به اختصار آمده بیانگر این ادعای کوهن است که پارادایم های رقیب «غیر قابل قیاس»(13) هستند.
انقلاب علمی عبارت است از طرد یک پاردایم و قبول پارادایمی جدید، نه از سوی یک دانشمند به تنهایی، بلکه از سوی جامعه علمی مربوط به تمامیت آن. هرچه تعداد دانشمندانی که به دلایل گوناگون پارادایم جدید را می پذیرند افزایش پیدا کند «تغییر روزافزونی در میزان حمایتهای شغلی» (14)به وجود می آید. اگر بنا باشد که انقلاب موفق شود در این صورت این تغییر به گونه ای اشاعه می یابد که اکثریت جامعه علمی مربوط را شامل می شود و تنها عده معدودی مخالف را در پشت سرباقی می گذارد. این عده از جامعه علمی جدید وانهاده می شوند و یا شاید در یک گروه فلسفه پناه گیرند. در هر حال، نهایتاً خواهند مرد.
• کارکرد علم عادی و انقلابات چگونه است؟
5- بعضی از جنبه های آثار کوهن ممکن است این تصور را ایجاد کند که تبیین وی از ماهیت علم تبیینی صرفاً توصیفی است. به تعبیر دیگر، وی مقصودی بیش از توصیف نظریه های علمی و یا پارادایم ها و فعالیت دانشمندان ندارد. اگرچنین می بود در آن صورت تبیین کوهن از علم به منزله نظریه ای راجع به علم ارزش نازلی می یافت. اگر به فرض نظریه ای راجع به علم فقط بر توصیف مبتنی باشد، در این صورت در معرض پاره ای از همان اعتراضاتی خواهد بود که علیه تبیین استقراءگرایان سطحی، راجع به چگونگی نیل به نظریه های علمی، مطرح شده است. اینکه کدام نوع از فعالیتها و کدام صنف از ثمرات فعالیت دانشمندان را باید توصیف کرد تنها در صورتی امکانپذیر است که یک نظریه، شرح توصیفی ما را از علم هدایت کند. در صورتی فقدان چنین نظریه-ای، فعالیت و حاصل تلاش دانشمندان معمولی با همان تفصیل مورد ضبط و بررسی قرار خواهد گرفت که پژوهش و دستاوردهای امثال اینشتاین و گالیله.
بنابراین، ناصواب است اگر ممیزاتی را که کوهن برای علم برشمرده است منحصراً برخاسته از توصیف کار دانشمندان تلقی کنیم. کوهن اصرار می ورزد که تبیین وی مقوم نظریه ای راجع به علم است زیرا مشتمل است بر تبیین کارکرد اجزای مختلف علم. بنا به نظر کوهن، علم عادی و انقلابات کارکردها و نقشهای لازمی را ایفا می کنند به طوری که علم باید متضمن آن ممیزات و یا ممیزات دیگری باشد تا همان کارکردها را نجام دهد. حال ببینیم موافق نظر کوهن آن کارکردها کدامند.
دوران علم عادی فرصت بسط جزئیات پیچیده یک نظریه را در اختیار دانشمندان می نهد. آنها با تلاش درون پارادایمی که بنیادهای آن را مفروض گرفته اند می تواننند تحقیقات دشوار نظری و آزمایشی لازم برای افزایش سازگاری هرچه دقیقتر بین پارادایم و طبیعت را انجام دهند. دانشمندان به علت اطمینانی که به کفایت و توانایی یک پارادایم دارند می توانند به جای درگیر شدن در مجادلات مربوط به مجاز و مستحسن بودن مفروضات بنیادی و روشهای خود، انرژی خود را صرف حل معماهای جزئی کنند که درون پاردایم مزبور برای آنها طرح شده است. برای علم عادی ضروری است که تا حد زیادی موضعی غیر نقادانه داشته باشد. اگر تمام دانشمندان نسبت به کلیه اجزاء چهارچوبی که در آن کار می کنند همواره حالتی نقادانه داشته باشند هرگز هیچ کار تفصیلی انجام نخواهد گرفت.
اگر کلیه پژوهشگران یک پارادایم، دانشمندان عادی باشند و این گونه باقی بمانند، علم درون پارادایم خود محبوس می شود و هرگز از آن حد پیشرفت نخواهد کرد. از دیدگاه کوهن، این خطای بزرگی است. پارادایم دارای یک چهارچوب مفهومی خاصی است که با آن جهان دیده می شود و در آن جهان توصیف می شود. به علاوه، پارادایم مشتمل است بر تعدادی فنون آزمایشی و نظری خاصی برای تطبیق پارادایم با طبیعت. اما هیچ دلیل پیش تجربی دال بر اینکه فلان پارادایم کامل و یا حتی در میان پارادایم های موجود بهترین است وجود ندارد. هیچ شیوه استقرائی برای رسیدن به پاردایم های کاملاً مناسب وجود ندارد. در نتیجه، علم باید حاول مکانیسمی برای خروج از یک پارادایم و دخول به پاردایم بهتری باشد، و چنین است نقش و کارکرد انقلابها. کلیه پاردایم ها از جهت انطباقشان با طبیعت تا حدودی نامناسبند. هنگامی که عدم انطبقا جدی شود و به عبارت دیگر، هنگامی که بحرانی ظهور کند، برداشتن گام انقلابی جایگزین کردن تمام آن پارادایم با پارادایم دیگری برای پیشرفت موثر علم، ضروری می شود.
بدیل کوهن برای پیشرفت متزاید علم، که صفت ممیزه تبیین علم استقراءگرایان می باشد، پیشرفت علم از رهگذر انقلابات است. مطابق موضع استقراءگرایان، معرفت علمی به طور مستمر با مشاهدات هرچه متنوعتر و متفاوتتر رشد می کند، به طوری که پیدایش مفاهیم جدید، تدقیق مفاهیم قدیم، و کشف روابط قانونمند جدید بین آنها را امکانپذیر می سازد. از دیدگاه ویژه کوهن، این تلقی استقراءگرایان اشتباه است زیرا در آن از نقش پارادایم ها در هدایت مشاهدات و آزمایشها غفلت شده است؛ و دقیقاً به دلیل همین تاثیر ویژه پارادایم ها بر علم محاط در خود است که جایگزینی یک پارادایم با پاراایم دیگر باید به صورت انقلابی انجام گیرد.
نقش ویژه دیگری در تبیین کوهن آمده که شایسته ذکر است. همان طور که قبلاً اشاره شد، پارادایم-های کوهن به آن اندازه دقیق نیستند که بتوان یک سلسله قواعد مشخصی را جایگزین آنها کرد. کاملاً امکانپذیر است که دانشمندان مختلف و یا گروهی از دانشمندان، پارادایمی را به نحو نسبتاً متفاوتی تفسیر کنند یا به کار گیرند. اینان در برابر مسأله ای واجد، همگی به تصمیم یکسانی نمی رسند یا رویکرد واحدی اتخاذ نمی کنند. این امر، این مزیت را دارد که تعداد رویکردهای مورد کاوش را چند برابر می کند. و بدین سان، احتمال خطر و زیان در سطح جامعه علمی پخش می شود و شانس موفقیت در درازمدت افزایش می یابد. کوهن سؤال می کند: «این گروه در تمامیت خود به چه نحو دیگری می تواند شرط بندیهای بخت و اقبال خود را بیمه کند؟»(15) (16).
پانوشتها :
1- T.S Kuhn .The Structure of Scientific Revolutions (Chicago University of Chicago Press . 1970).
2-Preconception
3- كوهن پس از تحرير نخستين ساختار انقلابهاي علمي ، پذيرفته است كه در آغاز كار « پارادايم » را به نحو مبهمي به كار مي برده است . وي در يادداشت الحاقي چاپ :197 كتابش ، بين معناي اعم اين اصطلاح ، كه وي اكنون ان را « منشا اصول و مقررات » مي نامد و معناي اخص آن كه اكنون « سرمشق » را جايگزين آن كرده ، تمايز قائل مي شود . من همچنان «پارادايم » به معناي اعمش را براي آنچه كوهن منشا اصول و مقررات ناميده به كار مي برم .
4- اين وي‍‍‍ژگي را مقايسه كنيد با مفهوم نسبتا دقيقتر راهنموني ايجابي لاكاتوش .
5- anomalies
6-M.polanyi personal Knowledge (London : Routledge and Kegan Paul .1973 ) and Knowing and Being (London :Routledge and Kegan Paul . 1969 ).
7- T.S Kuhn The Structure of Scientific Revolutions (1970) . pp 67-8.
8-Wolgang Pauli
9-Ibid . p 84.
10- Ibid . p91.
11- indeterminacy
12-Ibid . pp 93-4
13-incommensurable
14-Ibid .p158.
15-I.Lakatos and A Musgrave . cds . Criticism and the Growth of Knowledge .(Cambridge : Cambridge University Press .1970) . p 241.
16- چالمرز ، آلن ، چيستي علم ، برگردان : زيبا كلام ، تهران 1379 ، ص ص 107-120.

Share/Save/Bookmark
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *