بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
۰
دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶
سیدجواد طباطبایی؛

آیا می توان از فلسفه سیاسی در ایران سخن گفت؟

یادآوری این نکته دربارهء کاربرد «ایران» به عنوان مکان تکوین فلسفه ای متمایز از مجموع جهان اسلام، ضروری است، زیرا آنگاه که از بسط فلسفهء یونانی در دنیای ایرانی سخن میگوییم، ناچار در اشاره به مکان این بسط، باید از تاریخ فلسفه در «ایران» سخن بگوییم،
آیا می توان از فلسفه سیاسی در ایران سخن گفت؟
بدیهی است که همهء فیلسوفان دورهء اسلامی، ایرانی نبودند و بویژه در غرب سرزمینهای اسلامی، در آندلس و مغرب عربی، نیز فیلسوفانی که نوشته های برخی از آنان اهمیتی داشت وجود داشته اند. از میان این فیلسوفان می توان به اجمال به ابن رشد، ابن باجه و ابن طفیل اشاره کرد، اما هیچ یک از این فیلسوفان و رساله های آنان نزد اهل فلسفه درایران شناخته شده نبود. وانگهی درهزاره میان برآمدن ابونصرفارابی تا مرگ ملاهادی سبزواری، فلسفه در ایران سنتی پیوسته ایجاد کرده و با آغاز دوران جدید نیز تدریس فلسفهء قدیم در حوزه هایی رواج داشته است.

تشخص فلسفه ایرانی
ازین حیث، به دو دلیل تشخص فلسفهء ایرانی و بسطی که فلسفه در ایران پیدا کرده است، می توان از فلسفهء سیاسی در ایران سخن گفت. تاریخ این فلسفه، در ایران، به خلاف کشورهای عربی، تاریخی پیوسته بود و می توان، با عزل نظر از چند شارح و فیلسوفی که در کشورهای برآمدند و دولت مستعجلی نیز داشتند، تاریخ فلسفه در ایران را جدای از  آنان مورد بررسی  قرار داد. 

ایران، مکان تکوین فلسفه متفاوت
یادآوری این نکته دربارهء کاربرد «ایران» به عنوان مکان تکوین فلسفه ای متمایز از مجموع جهان اسلام، ضروری است، زیرا آنگاه که از بسط فلسفهء یونانی در دنیای ایرانی سخن میگوییم، ناچار در اشاره به مکان این بسط، باید از تاریخ فلسفه در «ایران» سخن بگوییم، درحالیکه صورتی از همین فلسفه نیز وجود دارد که می توان ان را فلسفهء ایرانی خواند، زیرا موضوع این فلسفه، که شیخ شهاب الدین سهروردی موسس آن بود، صورتی از «ایران بزرگ فرهنگی» است. 

فلسفه عربی وجود ندارد
یونان و ایران دو واقعیت تمدنی بزرگ در دنیای باستان و موضوع دو گونهء تامل فلسفی بودند، که از این میان، ایران، به خلاف یونان که دورهء مسیحی نداشت، دوره ای نیز داشته است که ان را دورهء اسلامی می خوانیم. ازاین رو ، آن بخشی از فلسفه ای را که شارحان ان عرب بودند و موضوع آن قوم عرب نیست، بلکه تنها منابع آن به زبان عربی نوشته شده، نمی توان فلسفهء عربی خواند. دوره ای و جریانی از فلسفه در دورهء اسلامی نداریم که موضوع آن «الشعب العربی» باشد که نمی توان ماهیت آن را روشن کرد. اینکه اقوامی، فراهم آمده از رعیت های دولت های ملی متفاوت و متناقض، به زبان واحدی سخن بگویند، بویژه اینکه آن زبان زبان آئینی و علمی اقوام ناهمگن در دوره های متفاوت باشد، نمی توان فلسفه ای را که به آن زبان مشترک نوشته شده فلسفهء آن قوم خواند.

بخشی از مقدمه نسخه جدید زوال اندیشه که به زودی منتشر می شود.

منبع؛ کانال اختصاصی نشر آثار و آراء جواد طباطبایی
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: فلسفه سیاسی - زوال اندیشه - فلسفه ایرانی - فلسفه عربی - سیدجواد طباطبایی
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *