عبدالكريم‌ سروش‌:انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌. ***
اقبال‌ لاهوري‌: اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود  ***
بودا: شما بايد، خود بكوشيد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.  ***
ویتگنشتاین: ما زندانیانِ قدرتِ وهم گونه ی زبان هستیم... ***
ويتگنشتاين‌: فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌. ***
هراكليت‌:  شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا  كراتيلوس‌  در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند. ***  
بودا: آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستی گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌ ***
علی شريعتی: توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد. ***
بودا: ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند *** .  
دكارت‌: ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌. ***  
عبدالکریم سروش: در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرعوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد. ***
آگوستين‌ قديس‌: انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهای جدی خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايی مي‌توانند معرفت‌ يقينی بيابند، بدانند. ***
نیچه: این انتهای کفر نیست، آغاز تفکر است، ما خدارا آفریدیم؟ یا خدارا مارا ...؟! ***
عبدالكريم‌ سروش‌: شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد. ***
ملاصدرا: من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌. ***
دكارت: هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود  *** .  
رنه دکارت: به جای تسلط بر جهان، باید بر خویشتن مسلط شد. ***
۰
شنبه ۳۰ تير ۱۳۹۷
ابراهیم دینانی در برنامه معرفت:

اندیشه،نشانه خداوند است

دینانی در برنامه معرفت گفت: دکارت فیلسوف فرانسوی می گوید می اندیشم پس هستم، من می خواهم یک چیز دیگری بگویم، می اندیشم پس خدا هست، چون مهمترین نشانه خداوند اندیشه است.
اندیشه،نشانه خداوند است
غلامحسین ابراهیمی دینانی چهره ماندگار فلسفه و عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران در برنامه معرفت که از شبکه چهار سیما پخش می شود، در تفسیر یکی از اشعار مولوی درباره منیت اظهارداشت: انسان یک من دارد، از بدو تولد تا پایان عمرش در عمل و کاری که انجام می دهد می گوید من. من منشأ همه کارهای انسان است، پس همه کارهای انسان از بدو تولد تا پایان عمر چه کوچک چه بزرگ، هر اندازه گسترده باشد از منِ او ناشی شده است.
وی گفت: یک شخصی هر اندازه کار بزرگی انجام داده باشد، یک من داشته است اما من از کجا برمی گردد؟ به خداوند برمی گردد. خود خداوند فرموده است انی انا، من منم. هیچ من جز من نیست. در مقابل منِ خداوند، هیچ من معنی نمی دهد. خداوند یک منِ الهی است.
عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران تصریح کرد: خداوند به همه چیز محیط است، شجر، حجر، دریا، صحرا. منِ واقعی خداوند است، بنابراین مولوی اینجا می گوید خدایا من چنان باشم که تو باشی و من نباشم. منِ تو از منِ من برتر است.
چهره ماندگار فلسفه افزود: همه عالم هستی معلول است. علت عالم هستی حق و باطل است. اگر علت نباشد، معلول نیست. به تعبیر عرفانی، جلوه و متجلی، عالم جلوه حق است، تجلی کننده حق تبارک و تعالی است. زیبایی ها منشأ دارند، هر آنچه زیبایی در عالم هستی است منشأ دارد، منشأ زیبایی ها حق تبارک و تعالی است. حق تعالی زیبایی مطلق است. هر زیبایی غیر از زیبایی خداوند، مقید است و گذرنده است. زیبایی حق تعالی ازلی و ابدی و دائم است.
دینانی تصریح کرد: شاید هیچ چیز در عالم به اندازه من اهمیت نداشته باشد. انسان موجودی است که از طبیعت می روید. ما در طبیعتیم و از طبیعتیم. شکی نیست که ما طبیعی هستیم و این عالم هم عالم طبیعت است اما انسان در حد طبیعت نمی ماند و از طبیعت فرا می رود.
وی افزود: کسانی که متافیزیک و ماورای طبیعت را نمی توانند بفهمند یا آن را انکار می کنند، علتش این است که من را نمی فهمند. اگر آنها کلمه من را می فهمیدند، متافیزیک و ماورای طبیعت را انکار نمی کردند.ما طبیعت را می فهمیم، فهمنده برتر است از آنچه فهمیده می شود، پس من ماورای طبیعت هستم.  انسان به عنوان من طبیعت را می فهمد و بر طبیعت تسلط پیدا می کند.
وی افزود: انسان با اندیشه از طبیعت فرا می رود، اندیشه از طبیعت بالاتر است و چون انسان متفکر است، از طبیعت بالا می رود و با اندیشه بر طبیعت تسلط پیدا می کند.
چهره ماندگار فلسفه تصریح کرد: اندیشه نشانه خداوند است. در هر موجودی از ذره تا کهکشان، نشانه خداوند وجود دارد اما آن چیزی که بیشتر نشانه خداوند در آن وجود دارد، اندیشه است. دکارت فیلسوف معروف فرانسوی که تقریبا هم عصر ملاصدرا بوده است می گوید می اندیشم، پس هستم. من می خواهم یک چیز دیگری بگویم، می اندیشم، پس خدا هست، چون مهمترین نشانه خداوند اندیشه است.اساس شعر، تخیل است اما هر تخیلی هم دور از تعقل نیست. عالم تخیل خیلی گسترده است اما با تعقل نمی تواند بی ارتباط باشد. تخیل با تعقل اگر ارتباط پیدا کرد زیباتر می شود.
دینانی تصریح کرد: دو واژه در زبان فارسی وجود دارد که کلمات زیبایی هستند، ناز و نیاز. اگر در جهان هستی ناز و نیاز نبود، زیبا نبود. زیبایی عالم به ناز و نیاز است. ناز آنجایی است که زیبایی است. ناز نشانه زیبایی است. حالا که ناز آمد نیاز هم می آید، پس اساس عالم هستی ناز و نیاز است. ناز از حق، نیاز از خلق، ناز از حق تعالی، نیاز از کل عالم هستی و مخلوقات. وجوب ذاتی از حق، امکان ذاتی از غیر حق تعالی، عالم ممکن الوجوب است، حق تعالی واجب الوجوب است. نسبت امکان با وجوب، نسبت نیاز با ناز است. ممکن الوجوب در تمام هستی وابسته به واجب الوجوب است. حق تعالی غنی مطلق و بی نیاز مطلق و عالم و آنچه در آن است فقر مطلق.
عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران گفت: این جهان و آنچه در آن هست، یک پیدایش خلقت دارد که عناصر در آن پیدا شده اند، بعد آمیزش عناصر حاصل شد، اول پیدایش، بعد آمیزش و سرانجام جدایی. هر مرکبی سرانجام منحل می شود، سرتاسر عالم هستی را در این سه کلمه می توانیم خلاصه کنیم، ولی حق تعالی نه پیدایش دارد، نه آمیزش دارد، نه جدایی. همیشه بوده است و هست و خواهد بود و همواره در حال تجلی است.
Share/Save/Bookmark
مرجع : مهر
نام شما

ایمیل شما
نظر شما *