خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    كانت‌ : دو چيز جان‌ مرا از اعجاب‌ و احترام‌، سرشار مي‌سازد:آسمان‌ پر ستاره‌ي‌ بالاي‌ سر من‌ و قانون‌ اخلاقي‌ در درون‌ من‌.     ::    هراكليت‌ : افتخارها، خدايان‌ و آدميان‌ را برده‌ مي‌سازد.     ::    بودا : او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد، به‌ كردار كدوهايي‌ دور افكنده‌ در خزان‌؟     ::    كي‌ يرگكارد : در عصري‌ گرفتار آمده‌ايم‌ كه‌ عاطفه‌ به‌ سود علم‌ از صحنه‌ پاك‌ شده‌ است‌.     ::    داوري‌ اردكاني‌ : شك‌ دكارت‌ با شك‌ غزالي‌ فرق‌ دارد و اگر كسي‌ مي‌خواهد «تقريرات‌ دكارت‌» با «المنقذ من‌ الضلال‌» مقايسه‌ كند بايد به‌ اصل‌ و آغاز و مقاصد و نتايجي‌ كه‌ از اين‌ دو اثر حاصل‌ شده‌ است‌، توجه‌ كند و صرف‌ عبارات‌ ظاهر و ظواهر الفاظ‌ را در نظر نياورد.     ::    نيچه‌ : مسيحيّت‌ اروس‌ (خداي‌ عشق‌ يونان‌) را زهر نوشاند- اما او نمرد، بلكه‌ به‌ مرتبه‌ رذيلت‌ فروافتاد.     ::    آلفرد آير : قضيه‌ي‌ «در كره‌ مريخ‌ موجودات‌ زنده‌ وجود دارد»، در شرايط‌ كنوني‌ قابل‌ بررسي‌ نيست‌، ولي‌ اصل‌ بررسي‌ آن‌، ممكن‌ است‌. اما قضاياي‌ متافيزيكي‌، اصلاً قابل‌ بررسي‌ نيستند، بنابراين‌ نمي‌توان‌ آنها را قضاياي‌ حقيقي‌ دانست‌.     ::    ويتگنشتاين‌ : گزاره‌ها نمي‌توانند راجع‌ به‌ امر برتر، چيزي‌ را بيان‌ كنند.     ::    كانت‌ : جان‌ من‌ در برابر يك‌ انسان‌ ساده‌ عادي‌ (كه‌ از شايستگي‌ اخلاقي‌ برخوردار است‌)، به‌ حالت‌ كرنش‌ درمي‌آيد.

ارسال اين مطلب به دوستان :

(( دون کیشوت وار، بر اسب چوبین «علّیت»، تا خدا! ))

نام شما :
تايپ فارسی تايپ انگليسی
آدرس ايميل شما :
نام دوست شما :
آدرس ايميل دوست شما :
پيغام شما :