خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : رهروي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خويش‌ آگاه‌ است‌، فرزانه‌وار سخن‌ مي‌گويد، خودستا نيست‌، معنا و متن‌ را روشنگري‌ مي‌كند، سخن‌اش‌ به‌ راستي‌ شيرين‌ است‌.     ::    غزالي‌ : مرگ‌ تجربه‌اي‌ مألوف‌ نيست‌ و فرصت‌ آزمودن‌ مرگ‌ از انسان‌ دريغ‌ شده‌ است‌.     ::    خليل‌ جبران‌ : نيمي‌ از آنچه‌ مي‌گويم‌، بي‌معناست‌ آن‌ را مي‌گويم‌ تا شايد به‌ نيمه‌ ديگر دست‌يابي‌.     ::    نيچه‌ : آنچه‌ انساني‌ را والا مي‌سازد، نه‌ شدت‌ احساسهاي‌ والا، كه‌ مدت‌ آنهاست‌.     ::    دكتر شريعتي‌ : در قرون‌ وسطي‌ معتقد بودند كه‌ يك‌ قدري‌ از ذات‌ روح‌ القدس‌ (Saint Esprit) در برخي‌ آدمها حلول‌ كرده‌ و آنها را جزو طبقه‌ روحانيون‌ نموده‌ است‌ و حق‌ حاكميت‌ بر بشر را به‌ اين‌ طبقه‌ داده‌ است‌. يعني‌ آنان‌ نماينده‌ خداوند روي‌ زمين‌ بودند.     ::    بودا : آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستي‌ گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌.     ::    اتين‌ ژيلسون‌ : متكلمان‌ از آن‌ حيث‌ كه‌ اهل‌ كلام‌اند، ايرادي‌ بر آنها وارد نيست‌، بلكه‌ مشكل‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ خود را در مقام‌ فلاسفه‌ قرار مي‌دهند.     ::    علي‌ شريعتي‌ : توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    بودا : به‌ كردار گاوچراني‌ كه‌ با يكي‌ چوبدست‌، گاوان‌ را به‌ چرا مي‌برد، پيري‌ و مرگ‌ نيز زندگيِ باشندگان‌ را مي‌برند.
پیشا زرتشتیانآرشيو مطلب

شرق‌ ايران‌ در هزاره‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد

ايلام‌ وارد دوره‌ تاريخي‌ مي‌شود
2-1- در آغاز هزاره‌ي‌ سوم‌، دشت‌ حاصلخيز بين‌النّهرين‌ وارد دوره‌ي‌ تاريخي‌ مي‌شود. اندكي‌ نيز نمي‌گذرد كه‌ ايلام‌ هم‌ وارد دوره‌ي‌ تاريخي‌ مي‌شود و اين‌ امر در فلات‌ استثنايي‌ است‌. ايلام‌ كه‌ از جمله‌ي‌ كشورهاي‌ كهنسال‌ شرق‌ قديم‌ بوده‌ شامل‌ خوزستان‌ كنوني‌، قسمتي‌ زيادي‌ از خاك‌ بختياري‌ و لرستان‌ بوده‌ است‌. از جانب‌ شرق‌ به‌ پارس‌ و از طرف‌ شمال‌ به‌ ماد و از غرب‌ به‌ بين‌النّهرين‌ و از جنوب‌ به‌ خليج‌فارس‌ حدودي‌ داشته‌ است‌. شهرهاي‌ مهم‌ ايلام‌ عبارت‌ بودند از شوش‌ كه‌ بزرگ‌ترين‌ شهر ايلام‌ و يكي‌ از كهن‌ترين‌ مراكز تمدّن‌ جهان‌ باستان‌ بود، شهر ماداكتو ، خايدالو (كه‌ به‌ گمان‌ در خرّم‌آباد فعلي‌ بوده‌ است‌)، و اهواز .
چنان‌ كه‌ بر مي‌آيد، بوميان‌ اوّليه‌ي‌ اين‌ منطقه‌ حَبَشي‌ بوده‌اند، امّا اين‌ رأي‌ برخي‌ از محقّقان‌ درست‌ به‌ نظر نمي‌رسد. همچنين‌ زبان‌ ايلاميان‌ را زبان‌ « اَنْزاني‌ » دانسته‌اند كه‌ در سه‌ هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد رواجي‌ داشته‌ است‌ و بعد چنان‌ كه‌ حدس‌ زده‌ مي‌شود زبان‌ سومري‌ و سامي‌ رواج‌ يافته‌، امّا به‌ گمان‌ اين‌ زبانها براي‌ نوشتن‌ به‌ كار مي‌رفته‌ است‌، چون‌ در هزار و پانصد سال‌ پيش‌ از ميلاد، ناگهان‌ دوباره‌ آن‌ زبانِ متروك‌ معمول‌ شده‌ و آشكار مي‌شود كه‌ در طول‌ اين‌ پانزده‌ قرن‌ زبان‌ مزبور، زبان‌ رايج‌ محاوره‌ و گفتگو بوده‌ است‌. 

سقوط‌ ايلام‌
2-2- ايلام‌ با مركز قدرتي‌ ديگر كه‌ در بين‌النّهرين‌ قرار داشت‌، در جنگهاي‌ مداومي‌ بود، گاه‌ چيرگي‌ مي‌يافت‌ و گاه‌ شكست‌ مي‌خورد و سرانجام‌ در اين‌ جنگها به‌ سال‌ 645 پيش‌ از ميلاد به‌ وسيله‌ي‌ آشورباني‌ پال‌ Ashur beni Pal پادشاه‌ آشوري‌ شكست‌ يافت‌ و به‌ كلّي‌ از ميان‌ رفت‌.
هنگامي‌ كه‌ سلسله‌ي‌ سامي‌ سارگون‌ Sargon در آگاده‌ Agadإ تشكيل‌ شد، ايلام‌ براي‌ حفظ‌ موقعيّت‌ خود وارد جنگ‌ شد. امّا در اين‌ جنگ‌، سارگون‌ غلبه‌ كرد و شايد شوش‌ را نيز به‌ قلمرو خود افزوده‌ باشد. يكي‌ از پسران‌ سارگون‌ به‌ نام‌ مانيش‌ توسو Manishtusu در جنگهايي‌ بر عليه‌ ايلام‌ موفقيّتهايي‌ بيشتر داشته‌ است‌. سپاهيان‌ او از خليج‌فارس‌ گذشته‌ و مناطقي‌ را كه‌ از آنها مواد ساختماني‌ و فلزات‌ استخراج‌ مي‌شد تحت‌نظر گرفتند، و اين‌ احتياجي‌ بسيار بود از براي‌ آشوريان‌ و بدون‌ شك‌ يكي‌ از علل‌ مهم‌ جنگهاي‌ آشور، دست‌ يافتن‌ بر منافع‌ ايلام‌ بوده‌ است‌. پس‌ از سارگون‌، ايلام‌ كه‌ كشوري‌ دست‌ نشانده‌ و تحت‌ انقياد بود، در زمان‌ نَرَمْسين‌ Naramsin به‌ شورشي‌ دست‌ يازيد كه‌ اين‌ شورش‌ سركوب‌ شد، و نرم‌سين‌ حاكمي‌ تعيين‌ نمود تا در آنجا حكومت‌ كند.
از اين‌ زمان‌ تا مدّتي‌ به‌ وسيله‌ي‌ اين‌ عاملِ حاكمْ در شوش‌، بناهاي‌ بسياري‌ ساخته‌ شد و كم‌كم‌ عوامل‌ و فرهنگ‌ و زبان‌ بيگانه‌ در ايلام‌ رواج‌ يافت‌. امّا ايلاميان‌ هميشه‌ درصدد آن‌ بودند تا استقلال‌ از دست‌ رفته‌ را باز يابند. با سخت‌كوشي‌ و روشهاي‌ ماهرانه‌يي‌ مي‌كوشيدند تا استقلال‌ خود را حفظ‌ كنند و به‌ همين‌ جهت‌ در آغاز توفيقهايي‌ كم‌ و بيش‌ يافتند. سرانجام‌ كسي‌ به‌ نام‌ پوزوراين‌شوشي‌ناك‌ Puzr-Inshushinak براي‌ استقلال‌ پرچم‌ برافراشت‌. اين‌ كس‌ مردي‌ بود ميهن‌ دوست‌ و به‌ آبادي‌ و عمران‌ سرزمينِ خود سخت‌ علاقه‌مند. وي‌ با غنايمي‌ كه‌ از ملل‌ مغلوب‌ به‌ شوش‌ آورده‌ شده‌ بود به‌ آباداني‌ پرداخت‌. گذرگاههايي‌ عمومي‌ و معابدي‌ بنا كرد و پادشاهان‌ كوچكِ نواحي‌ اطراف‌ كم‌كم‌ شروع‌ به‌ اطاعت‌ از او نمودند. همچون‌ كه‌ نرم‌سين‌ وفات‌ يافت‌، پوزور - اين‌شوشي‌ناك‌ طغيان‌ و استقلال‌ را علني‌ و آشكار ساخت‌. سپاهي‌ تهيّه‌ كرد و به‌ بابل‌ تاخت‌ و به‌ زحمت‌ او را عقب‌ راندند. اَكَد كه‌ استقلال‌ خود را حفظ‌ كرده‌ بود بسيار ضعيف‌ شد و حمله‌ي‌ ايلام‌ در حقيقت‌ فتح‌ بابي‌ بود كه‌ به‌ اقوام‌ كوهستاني‌ جسارتي‌ بخشيد و لولوبي‌ Lullubi و گوتيها Guti هر يك‌ از كوهستانهاي‌ مرتفع‌ فرود آمده‌ و به‌ بابل‌ حمله‌ كردند. سرانجام‌ چنان‌ كه‌ تذكّر داده‌ شد پس‌ از جنگهايي‌ بسيار آشورباني‌ پال‌ كار ايلام‌ را يك‌ سره‌ كرده‌ و آن‌ را به‌ طور كلّي‌ برانداخت‌.

کد مطلب: 181

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين