انسان در اندیشه یاسپرس عباسی ، علیرضا ؛ انسان در اندیشه یاسپرس ؛ راهنما : راضا داوری مشاور : میرعبدالحسین نقیب زاده – محمدرضا ریخته گران ؛ تاریخ دفاع : 17/09/83 ؛ 130 ص . کلید واژه ها : انسان ، انسان شناسی ، جهان من . چکیده یاسپرس کل وجود را به مثابه «فراگیرنده» می داند، یعنی ذات جامع دست نیافتنی و پژوهش ناپذیر. فراگیرنده دو حوزه دارد: یکی فرا گیرنده ای که «من» هستم و دیگری فراگیرنده ای که «غیرمن» است. نمود فراگیرنده ای که من هستم سه حالت وجودی من یعنی دازاین، آگاهی کلی و روح است و هستی (اگزیستانس) راستین من زمینه پنهان این سه حالت وجودی است. نمود فراگیرنده ای که «غیر من» ا ست، همانا «جهان» است و زمینه پنهان هم «جهان» و هم هستی «من»، ترانساندانس می باشد. هر بیانی راجع به ماهیت و ذات فراگیرنده با خود در تضاد خواهد بود زیرا هر گزاره ای که راجع به فراگیرنده بیان شود، ابژکتیو و عینی خواهد بود. این از آن روست که ساختار اندیشه ما به گونه ای است که جز به گونه ابژکتیو نمی توانیم سخن بگوییم . بنابراین گزاره هایی که راجع به فراگیرنده اظهار می شوند، در واقع حاوی هیچ چیز عینی و واقعی نیستند اما نقش مهمی را ایفا می کنند. یعنی باعث می شود که ما بندها را بگسلیم، بندهایی که ما را به موضوع اندیشه و اعیان بسته اند، ابژه هایی که ما به اشتباه، آنها را خود وجود یا وجود فی نفسه پنداشته ایم. هرگاه به خود روی می آوریم و خود را متعلق شناخت خود می گیریم، در می یابیم که همواره بیش از آن چیزی هستم که راجع به خود می دانم. یعنی بودن من و هستی راستین من، همواره از بودن چونان موضوع اندیشه عدول می کند. من در نیل به خود از طریق شناخت با شکست روبرو می شوم: حتی من، هرگاه جهان را نیز متعلق شناخت خود قرار می دهم، در می یابم که همواره، همه چیز در جهان، در یک افق ویژه ای از شناخت من قرار می گیرد و هر چه افق های خود را می گشایم، باز در می یابم که جهان نیز چون «من» از دسترس شناخت ابژکتیو و عینی من فراتر است و جهان نیز چون یک ذات فراگیرنده، دست نایافتنی و پژوهش ناپذیر است و فقط نمودی از آن بر من آشکار می گردد. بدینسان جهانی که علم و شناخت های ابژکتیو بر من می نمایاند، جهانی است گسیخته، جهانی که صرفاً بخشی از جهان است نه همه آن، چنین است که هر گونه توقعی از علم، برای ارائه یک تصویر کامل از «جهان» و «من» همانا خرافه علم است. بدینسان من در رهیافت معرفتی و شناخت ابژکتیو خود نسبت به خود و جهان با شکست و ناکامی و مرز مواجه می شوم. این شکست به من می آموزد که هیچگاه علم به چیزهایی را راجع به جهان، مساوی با علم به حقیقت جهان ندانم. شکست من و مواجه شدن من با مرزها و محدودیتها و جزئیتها، فقط به حوزه شناخت ختم نمی شود. من در وضعیت هایی قرار می گیرم هولناک، که گویی مرزهای وجود من هستند؛ وضعیت های که مرا با محدودیتهای وجودی ام رویارو می نماید. وضعیت هایی چون مرگ، ستیزه، رنج، بیماری، عشق و اضطراب و... من با قرار گرفتن در این وضعیت ها، با انفجارهایی در درون خود مواجه می شوم و طعم شکست را می چشم و باز دوباره به محدودیتها و جزئیت های خود ارجاع می شوم. این انفجارهای پیاپی چه در حیطه شناخت و چه در حیطه وجودی من، مرا می آگاهاند که من موجودی یکپارچه و صرفاً مرکب از اندیشه و علم نیستم بلکه فراتر، عنصری اوج گیرنده، بیکران و بی حد که همو خاستگاه آزادی من است، معنای راستین خود در همین تقلای دائمی برای مواجه کردن من با محدودیتهایم و متوجه کردن من از مرزهای وجودی ام نهفته است. پس گوش دادن به ندای خود آدمی را از سقوط در دره محدودیتها، جزئیت ها و جزمیت ها می رهاند و در یک فضای باز به پرواز در می آورد.
کد مطلب: 1236
|

سلام
با عرض تشكر از مطالب بسيار عالي شما.
ميخواستم خواهش كنم مطالب بيشتري در باره كارل ياسپرس
بگذاريد .ممنون |
| چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 12:26 |
|