15- از ناربوني تا آلبو
• ناربوني كه بود؟
1-موسي از اهالي ناربونّه (1) يا موسي ناربوني كسي بود كه در قرن چهاردهم در جنوب فرانسه ميزيست و همانتد بسياري ديگر از نويسندگان يهودي اين دوره، اساساًٌ شرح نويس بود. شروحي را بر كتب مقدّس، بر رسالههاي ابنرشد، بر رسالههاي «آپوكريفا»(2) و بر كتاب «دلالت» ابنميمون نوشت. ناربوني در شرحش بر «دلالت»، غالباً نظريات فيلسوفان يهودي پيشين را با توسّل به ديدگاههاي ابنرشد تفسير كرد. همچنين به ارائة تفاسيري افراطي از مفاهيمي پرداخت كه آنها را مفاهيم نهفته در كتاب «دلالت» ميدانست.
برطبق ناظر ناربوني خداوند در همة اشيا مشاركت (3)دارد؛ زيرا او مقياس همة حقايق(4) است و از ديدگاه ديگر، همة اشيا در خداوند وجود دارند. چرا كه «فاعل همان ذات جوهر قابل(5) است» او صورت جهان است. اين قاعده در تفسير ناربوني (كه در آن او ـ تا حدي به ناحقّ ـ به مخالفت با ابنميمون پرداخته است) به اين معنا است كه خداوند صورتي است كه هر چند در يك جسم نيست، اما «با يك جسم» هست. بهنظر ميرسد كه وجود خداوند ارتباطي تنگاتنگ با وجود جهان دارد. جهاني كه رابطة او با آن، شبيه رابطة موجود بين روح و بدن است (مقايسهاي كه قبلاٌ در «دلالت» به عمل آمده بود). خداوند بهعنوان صورت جهان، اين واقعيت را نيز تبيين ميكند كه بسط و گسترش جهان نيز محدود است. اين مطلب را نيز ميتوان افزود كه براساس برداشتي از ناربوني كه مغاير با نظريات بسياري از ارسطوييان است، مادّة اولي در انديشة خداوند جاي دارد. گويا ناربوني مدافع با ثبات (و در مجموع خيلي صريح) سنّت ارسطويي بود كه در دورة عربي فلسفة يهودي ظهور كرده بود.
ابن جرسون: ابن جرسون(6) (لوي بن جرسون 1288- 1344) از ديگر فيلسوفان يهودي قرن چهاردهم بود كه در جنوب فرانسه زاده شد و كتاب فلسف نظاممندي به نام «نبردهاي خداوند»(7) و همچنين شرحهاي فلسفي زيادي نوشت. او بهعنوان منجم در بين محققان مسيحي مشهور بود. ابن جرسون ظاهراً هيچگاه به صراحت از فيلسوفان مدرسي مسيحي ذكري به ميان نياورد؛ و فقط به ذكر متفكّران يوناني، عرب و يهودي پرداخت. بهنظر ميرسد كه نظام او از طريق متعدّد از نظريات ابنميمون و يا ابنرشد سرچشمه گرفته استـ صرفنظر از موافقت و يا عدم وافقت با آنها. فيالمثل او به صراحت نظرية الهيات سلبي بنميمون را ردّ ميكند. با وجود اين، مقايسهاي بين نظريات او و مباحثي كه در بين نويسندگان مدرسي زمان وي به چشم ميخورد، نشان ميدهد كه او نيز در برخي موارد از فيلسوفان لاتيني متأثر شده است.
الف ـ خلقت: ابن جرسون هم با فيلسوفان ارسطويي (معتقدان به قِدَم عالم) و هم با دينگراها (معتقدان به خلقت زماني عالم و خلق از عدم) مخالفت بود. او اعتقاد داشت خداوند جهان را در زمان و از مادهاي سابقالوجود و فاقد هرگونه صورت آفريد. اين مادّه ـ آن طور كه ابنجرسون آنرا
 |
 |
ابن جرسون(6) (لوي بن جرسون 1288- 1344) از ديگر فيلسوفان يهودي قرن چهاردهم بود كه در جنوب فرانسه زاده شد و كتاب فلسف نظاممندي به نام «نبردهاي خداوند»(7) و همچنين شرحهاي فلسفي زيادي نوشت. او بهعنوان منجم در بين محققان مسيحي مشهور بود. ابن جرسون ظاهراً هيچگاه به صراحت از فيلسوفان مدرسي مسيحي ذكري به ميان نياورد؛ و فقط به ذكر متفكّران يوناني، عرب و يهودي پرداخت. |
 |
|
در نظر ميگرفت ـ ظاهراً شبيه مادّه اوليه است. براساس تصوّر ارسطويي، «حال»، گذشته را از آينده جدا ميكند و بهدليل چنين كاركردي، وجودش در هر لحظه از زمان متسلزم وجود يك گذشته است. بنابراين، يك آغاز مطلق، غيرممكن است؛ يعني اينكه جهان، قديم است. ابن جرسون اين استدلال را رد كرد؛ زيرا عقيده داشت ميتوان كاركرد «حال» را به آغاز و يا پايان يك فاصل از زمان، محدود نمود. از اينرو، مشكلي وجود ندارد كه فرض شود وجود يك «حال» در لحظة خلقت جهان در زمان، مستلزم وجود يك گذشته نيست. اين استدلال قبل از ابن جرسون در يكي از رسالههاي پيروان لاتيني ابنرشد ـ كه مؤلّف آن نامعلوم استـ مطرح شده است و ممكن است ابنجرسون در اين مسئله تحتتأثير فلسفه مدرسي لاتيني واقع شده باشد.
ب ـ اختيار و علم مطلق الهي: مسئلة اختياري بودن فعل انسان و تقريري خاص از مسئلة علم خداوند بر حوادث آينده بخش مهمي از نظرية ابنجرسون را شكل ميدهد. ابنجرسون ـ كه برخلاف ارسطوييان بزرگ يهويد و مسلمان به ستارهبيني عقيده داشت ـ معتقد بود كه بر تمام حوادث جهان به جز اعمال انسان، يك جبريّت دقيق حاكم است. ولي علم خداوند، اعمال فردي انسان را ـ كه عملاٌ اتفاق ميافتند ـ در برنميگيرد. اين علم، نظام كلي اشياي موجود و قوانين جبريّت عام را فرا ميگيرد، اما از پيشبيني حوادثي كه در نتيجة اختيار انسان حاصل ميشود ناتوان است. بنابراين، متعلّق علم خداوند، يك نظام جهان مثالي [ملكوتي](8) است كه متفاوت با جهان «واقعي» است، به اين دليل كه جهان «واقعي» تا اندازهاي برطبق اختيار انسان شكل ميگيرد.
پ ـ فلسفة سياسي: در آموزة سياسي و اجتماعي، يك اختلاف اساسي بين ابنجرسون و ابنميمون وجود دارد. ظاهراً ابنجرسون هيچگونه وظيفة سياسي براي انبيا درنظر گرفته است. بهنظر او وظيفة انبيا عبارت است از: پيشگويي حوادث آينده. مشيّتي كه با اجرام سماوي اعمال ميشود، در يك جامعة سياسي مفروض، وجود انسانهايي را تضمين ميكند كه استعداد صنايع دستي و مشاغلي را كه براي بقاي جامعه ضرورت دارند واجدند و آنرا بهكار ميگيرند. او متذكّر شد كه به اين طريق فعاليتهاي انساني مختلف، به شيوهاي برتر از آن چه در جمهوريت افلاطون طرح شده است، توزيع ميشوند. بنابراين، او به صراحت فلسفة سياسي افلاطون را ـ كه يهود بر جامعهاي انطباق داده بودند كه به وسيلة شريعتي كه يك پيامبر ترويج كرده است اداره ميشود و بدينشكل يكي از اجزاي مهم فلسفة يهودي در دورة عربي بود ـ انكار كرد.
انحراف ابنجرسون از اين سنّت فلسفي ممكن است عوامل مختلفي داشته باشد؛ مثل تأثير توماس آكوئيناس (كه برداشت او از اختيار انسان اگر فقط به همين مثال اشاره شود شبيه برداشت ابنجرسون است) و يا اعتقاد ابنجرسون به ستارهبيني و يا اشتياق آشكار او به تأمل فردي. با اين همه، اين انحرافها در وفاداري اساسي او به ارسطوگرايي ميانه، تاثيري ننهاد.
• كرسكا كه بود؟ 2-هزدايي كرسكا(9) (1340-1410) كه يكي از متفكران يهودي اسپانيا بود و ابنجرسون از فلسفة يهودي اطّلاعي كامل و از فلسفة اسلامي نيز اطّلاع محدودي داشتند و ظاهراٌ هر دو از تفكّر مدرسي تأثير پذيرفتهاند، مضافاٌ بر اين، كرسكا در برخي جنبههاي مهم از خود تأثير پذيرفتهاند، مضافاٌ بر اين، كرسكا در برخي جنبههاي مهم از خود ابنجرسون نيز تأثير پذيرفته است. با وجود اين، يكي از اهداف كرسكا در اثر اصلي او «نور خدا» (10) درست برخلاف ابنجرسان اين بود كه ضعف و نارسايي فلسفة ارسطويي را نشان دهد. شايد بتوان اين نگرش را در زمينة وسيعتر بازگشت به خود دين، بهعنوان مخالفت با
 |
 |
هزدايي كرسكا(9) (1340-1410) كه يكي از متفكران يهودي اسپانيا بود و ابنجرسون از فلسفة يهودي اطّلاعي كامل و از فلسفة اسلامي نيز اطّلاع محدودي داشتند و ظاهراٌ هر دو از تفكّر مدرسي تأثير پذيرفتهاند، مضافاٌ بر اين، كرسكا در برخي جنبههاي مهم از خود تأثير پذيرفتهاند، مضافاٌ بر اين، كرسكا در برخي جنبههاي مهم از خود ابنجرسون نيز تأثير پذيرفته است. |
 |
|
عقلاني كردن ارسطويي دين و ميل به قباله، يعني جنبههاي شاخص يهوديت اسپانيا در زمان كرسكا، قرار داد. اين تغيير نگرش بهعنوان واكنشي در مورد تزلزل فزايندة موضع جامعة يهودي در اسپانيا تلقي شده است.
ارزيابي ضعيف از مسلمات و نخوت عقلگرايانه ارسطوييان ميانه، به لحاظ زماني با نوعي ناخشنودي از آن چه شايد بتوان آنرا مكتب مدرسي ارسطويي كلاسيك ناميد و تالشي آن مقارن شد. اراده گرايي(11) دونس اسكاتس؛ اصالت تسميه(12) ويليام اُكامي و ديگر مدرسيها و تحول فيزيك واژهگراي(13) ضد ارسطويي در دانشگاه پاريس و جاهاي ديگر ـ در قرن پانزدهم و پس از آن ـ از اموري بودند كه با اين زوال ارتباط داشتند. شباهت آشكاري كه بين ديدگاههاي «كرسكا» و دو گرايش از گرايشهاي ياد شده، يعني اسكاتيسم و فيزيك «جديد» وجود دارد، جايز اهميت است.
الف ـ صفات خدا: كرسكا اين نظر ابنجرسون را پذيرفت كه صفات خداوند نميتوانند سلبي باشند، اما برخلاف سلف خود، تبيين خويش را از تفاوت بين صفات خداوند و صفات موجودات مخلوق، بر تقابل بين يك موجود نامتناهي و موجودات متناهي، متمركز نمود. به واسطة عدم تناهي است كه صفات ذاتي خداوند ـ مثلاً حكمت ـ از ديگر صفا متناظر و مشابهي كه در مخلوقات يافت ميشوند متفاوت ميگردد. در آموزة كرسكا همانند اسپينوزا، صفات خداوند از جهت تعداد هم نامحدود هستند. آن شأن محوريي كه در نظام كرسكا به نظرية نامتناهي بودن خداوند، اختصاص يافته است، حاكي از تأثير الهيات دونس اسكاتس است كه بهصورت مشابهي، بر تصوّر نامتناهي بودن خداوند، بنا شده است.
ب ـ فيزيك: مسئلة نامتناهي كه از يك ديدگاه كاملاٌ متفاوت به آن نگريسته شده است، يكي از عناوين اصلي در نقد كرسكا از 25 مسئلة ابنميمون است؛ اين مسائل كه عمدتاً به نظريات طبيعي ارسطويي مربوط ميشود در كتاب «دلالت» بهعنوان مباني براهين ابنميمون براثبات وجود خدا، مطرح شدهاند، قصد آشكار كرسكا از نقادي و ابطال چند مورد از اين مسائل اين بود كه نشان دهد دلايل سنّتي ارسطويي (كه در درجة اول بر نظريات طبيعي بنا شدهاند) معتبر نيستند.
كرسكا در جريان نقادي خود سعي كرد تا اين نظري ارسطويي را كه وجود يك نامتناهي واقعي، غيرممكن است، ابطال كند. او عقيده داشت كه فضا، متناهي نيست، بلكه يك گسترة سه بعدي نامتناهي است و اين كه، برخلاق ارسطو، وجود خلأ و جهانهاي بيش از يكي، امكانپذير است. او همچنين اين نظرية فلاسفه ارسطويي را كه تعداد نامحدودي علّت و معلول وجود دارند كه از ترتيب و تدريج برخوردار هستند، بهعنوان امري غيرممكن مورد انتقاد قرار داد. اشاره اين نظريه، نه به توالي زماني علت و معلولهايي است كه شأن وجودي مشابه دارند، بلكه به سلسلههاي طولي(14) است كه از خداوند تا پايينترين درجه در خلقت تنزل كرده است. انتقاد او همچنين، عليه برداشت ارسطويي از زمان و مادّه بود.
نظريات فيزيكي كه در نقد كرسكا مطرح شدند به فيزيك «جديد» و بيشتر «واژهگرا» شباهت داشتند كه در قرن چهاردهم در دانشگاه پاريس و ديگر مراكز آموزشي مسيحي وجود داشت و تأثير قابل توجهي بر نظريات فيزيكي كلاسيك گاليله و ديگران برجاي گذاشت. بدون اشكال ميتوان فرض كرد كه كرسكا از برخي نظريات واژهگرا، مطّلع بوده است. در مجموع ميتوان كرسكا را نمايندة برجستة «فيزيك جديد» دورة ميانه محسوب كرد.
پ ـ برتري روح بر عقل: اعتراض اصلي كرسكا بر ارسطوگرايي، احتمالاٌ بيشتر در انكار مفهو فعاليت عقلاني بهعنوان حالت برتر وجود براي انسا و خدا، مشهود است. خداي كرسكا، قبل از هر چيز يك عقل نيست و مهمترين هدفي كه انسان ميتواند در سر داشته باشد اين است كه به خدا عشق بورزد؛
 |
 |
كرسكا جدايي عقل از روح را ـ آن طور كه ارسطوييان درنظر داشتند ـ مورد انتقاد قرار داد و محتملاً تحتتأثير يهودا هلوي سعي كرد تا اين عقيده مشايي را ابطال نمايد كه عقل فعليت يافته، برخلاف روح، با مرگ بدن باقي ميماند. برطبق نظر كرسكا، روح اصالتاٌ جوهر است و ميتواند از بدن جدا شود؛ روح پس از مرگ بدن به حيات خويش ادامه ميدهد.
|
 |
|
عشقي كه تا حدّ ممكن متناسب با عظمت نامتناهي متعلقش باشد و اين كه در اطلاعت از اوامر خداوند، شادمان باشد. خدا نيز به انسان عشق ميورزد و عشق او عليرغم دون پايگي متعلّقش، با نامتناهي بودن او متناسب است.
كرسكا جدايي عقل از روح را ـ آن طور كه ارسطوييان درنظر داشتند ـ مورد انتقاد قرار داد و محتملاً تحتتأثير يهودا هلوي سعي كرد تا اين عقيده مشايي را ابطال نمايد كه عقل فعليت يافته، برخلاف روح، با مرگ بدن باقي ميماند. برطبق نظر كرسكا، روح اصالتاٌ جوهر است و ميتواند از بدن جدا شود؛ روح پس از مرگ بدن به حيات خويش ادامه ميدهد.
تحقير عقل از جانب كرسكا بر تأكيد آزادي عمل انسان، منجر نشد. ديدگاه كرسكا، موافق با ديدگاه ابنسينا است كه چنين آزاديي وجود ندارد. همه چيز در جهان موضوع يك جبر دقيق و انعطافناپذير است. اعمال انسان نيز همانند همة حوادث ديگر از پيش تعيين شده است؛ آنها وابسته به سرشت، تربيت و واكنش انسان به محركهاي جهان بيروني هستند. كرسكا، آزادي انسان را فقط در حوزة عمل خارجي انكار نكرد؛ زيرا او متذكّر شد كه عقايد و آگاهي يك فرد [نيز] در محدودة قدرت او نيستند.
• آلبو (15) كه بود؟
3-درحاليكه كرسكا بهگونهاي ترديدناپذير، فيلسوفان ارسطويي را رقبايي تلقي ميكرد كه بايد مورد انتقاد قرار گيرند و يا با آنها مبارزه كرد، ديدگاه ژوزفآلبو (حدود 1380-1444) ـ كه كرسكارا استاد خود ميدانست ـ با وضوح بسيار كمتري، مشخص شده است. آلبو از تناقض گويي پرواي نداشت، و ظاهراً آنرا احتياط مشروعي از جانب يك نويسندة فلسفي و يا كلامي تلقي ميكرد؛ در واقع، او به طريقي بسيار آشكارتر از ابنميمون در اين امر غوطهو شد. در حاليكه موضع اساسي اين شخص اخير در فسلفة نسبتاٌ روشن است و نظر به اين كه در مورد او مسئله [فقط] اين بوده كه تا كجا حاضر است براي دين از نظرية ارسطويي فاصله بگيرد، در عين حال، در اين باب جداٌ جاي ترديد هست كه كدام يك از اينها استاد حقيقي آلبو بودند: كرسكا و سنّت ديني يهود و يا ابنميمون و ابنرشد؟ شايد عمدتاًً بهدليل همين تصور آگاهانه در توضيح موضع واقعي خويش براي خواننده بود كه آلبو غالباً بهعنوان يك التقاطي، كنار نهاده شده است. او نه تنها به شدّت از نويسندگان مذكور، بلكه از سعديا، متأثر بود. بهنظر ميرسد او اطلاعات قابل توجهي نيز از الهيات مسيحي داشته و حتّي براي منظور خود برخي عقايد مدرسي را اقتباس كرده است. آلبو، در داشتن دلبستگي چشمگير به نظرية سياسي، متفاوت از كرسكا و تا حدّي شبيه ابنميمون است.
موضوع مشخص شاهكار آلبو، يعني «كتاب اصول »(16)، تحقيق نظرية اصول عقايد ديني يهود است كه ابنميمون در يك اثر غيرفلسفي، شمار آنها را سيزده تعيين كرده است؛ حال آنكه آلبو، به تبعيت از نظريهاي كه بهنظر ميرسد در تحليل نهايي به ابنرشد باز ميگردد، تعداد آنها را به سه اصل محدود ساخته است: وجود خداوند، مشيّت الهي در باب كيفر و پاداش و اعتقاد به تورات بهعنوان وحي الهي. به هر يك از اين اصول بخشي اختصاص يافته است كه معمولاً تفسيرهاي فلسف و تفسيرهاي ديني سنّتي را در كنار هم شامل ميشود. با وجود اين، تا آنجا كه به فلسفة يهود مربوط است كمك عمده و نسبتاً تازه (گو اين كه اگر احتمال تأثير مسيحيت را در نظر بگيريم، محتملاً تازه نباشد) (17) .
پی نوشت :
1- Narbonne
2- آپو كريفا، يعني مشكوك و مجعول و به كتب ديني و آثاري اطلاق ميشود كه از اعتبار كافي برخوردار نبوده و بدينجهت از مجموعههاي كتب مقدس حذف شدهاند. م
3- participates
4- substances
5- essence of the patient
6- Gersonides
7- Milhamot Adonai
8- ideal
9- Hasdai Crescas
10- or Adonai
11- voluntarism
12- nominalism
13- terminist physics
14- vertical se ries
15- Albo
16- Sefer ha - lkkarim
17- سه سنت فلسفي، صص 255-245
کد مطلب: 1470