خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : آن‌ كس‌ كه‌ داراي‌ روحيه‌اي‌ متزلزل‌ است‌، آيين‌ حقيقي‌ را نشناسد.     ::    ملاصدرا : من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : ما در يك‌ رودخانه‌، هم‌ پا مي‌گذاريم‌ و هم‌ نمي‌گذاريم‌. ما هم‌ هستيم‌ هم‌ نيستيم‌.     ::    بودا : تنها رفتن‌، بهتر، همراهي‌ با نادان‌ نشايد. باشد كه‌ مردْ تنها برود، باشد كه‌ دست‌ به‌ دنيالايد، با خواستهاي‌ اندك‌، به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    بودا : خود را به‌ غفلت‌ مسپريد، با كامجويي‌ و خوشباشي‌ آشنا مباشيد. آن‌ كو به‌ هشياري‌ به‌ ديانَه‌ بنشيند به‌ خوشدليِ پُربار رسد.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    بودا : اي‌ سازنده‌ خانه‌! اكنون‌ تو را ديده‌ام‌، تو ديگر باره‌ اين‌ خانه‌ را نمي‌تواني‌ ساخت‌. لنگه‌ي‌ خر پاهايت‌ همه‌ شكسته‌ است‌ و تيرِ كاكلهايت‌ خراب‌ شده‌ اما دل‌ من‌، به‌ فرونشاندن‌ تشنگيها رسيده‌ است‌.     ::    بودا : ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ نيافتي‌ تا با تو زندگي‌ كند، خوش‌رفتار باشد و روشن‌، همچون‌ شاهي‌ كه‌ سرزميني‌ فتح‌ شده‌ را رها مي‌كند، آن‌گاه‌ تو نيز تنها برو؛ به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    نيچه‌ : جنون‌ در افراد استثناء است‌ - اما در گروهها و حزبها و ملتها و دوره‌ها، اصل‌ است‌.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

خ

خائوس‌ Chaos ، خلئي‌ كه‌ از آن‌ گايا (زمين‌)، تارتاروس‌، اربوس‌ (تاريكي‌)، و نوكس‌ (شب‌) سر بر آوردند. برخي‌ اروس‌ (عشق‌) را نيز زاده‌ي‌ خائوس‌ مي‌دانند: 

خاروبديس‌ Charybdis ، گردابي‌ افسانه‌اي‌ در تنگه‌ مسينا، خاروبديس‌ به‌ شكل‌ هيولايي‌ ماده‌ تجسم‌ مي‌شود كه‌ دختر پوسيدون‌ و گاياست‌ و در هر شبانه‌ روز سه‌ بار آب‌ دريا را مي‌بلعد و دوباره‌ بيرون‌ مي‌فرستد و بدين‌ نحو كشتيها را در هم‌ مي‌شكند: 

خارون‌ Charon ، پسر اربوس‌ (تاريكي‌) و نوكس‌ (شب‌). زور قباني‌ كه‌ مردگان‌ را از رود ستوكس‌ مي‌گذراند و به‌ هادس‌ مي‌برد. براي‌ اين‌ كار يك‌ اوبولوس‌ مزد مي‌گرفت‌. پس‌ يونانيان‌ به‌ هنگام‌ دفن‌ مرده‌ يك‌ اوبولوس‌ در دهانش‌ مي‌گذاشتند تا به‌ خارون‌ بپردازد. وقتي‌ هراكلس‌ خارون‌ را مجبور كرد تا او را به‌ جهان‌ زير زمين‌ ببرد، هادس‌ خارون‌ را به‌ عنوان‌ تنبيه‌ يك‌ سال‌ به‌ زنجير كشيد:
خاريتس‌ / الاهگان‌ رحمت‌ Charites/Graces ، پدر و مادر و تعدادشان‌ در روايتها مختلفند، ولي‌ معمولاً سه‌ تا فرض‌ مي‌شوند و مأمور بخشيدن‌ زيبايي‌ و آرامش‌ و محبوبيتند. در اساطير رومي‌ گراتياي‌ ناميده‌ مي‌شوند: 

خروسئيس‌ Chryseis ، دختر خروسس‌ (كاهن‌ معبد آپولون‌ در جزيره‌ي‌ خروسه‌ در تروا). وقتي‌ يونانيان‌ جزيره‌ را گرفتند، آگاممنون‌ خروسئيس‌ را ربود. خروسس‌ شكايت‌ به‌ آپولون‌ برد، و آپولون‌ يونانيان‌ را دچار طاعون‌ كرد. پس‌ از نه‌ روز، آگاممنون‌ سرانجام‌ راضي‌ شد خروسئيس‌ را پس‌ بدهد، به‌ شرط‌ آنكه‌ اخيلس‌ جايزه‌ي‌ خود، بريسئيس‌. را به‌ او واگذار كند. اين‌ امر قهر و كناره‌گيري‌ اخيلس‌ را از جنگ‌ در پي‌ داشت‌: 

خروسس‌ Chryses ، خروسئيس‌ .

کد مطلب: 71

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين