خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا كراتيلوس‌ در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : عالم‌ ماده‌ با توجه‌ به‌ ارتباط‌ و پيوستگي‌ ميان‌ اجزايش‌، يك‌ واحد را تشكيل‌ مي‌دهد كه‌ ذاتاً سيال‌ و گذرا بوده‌ و جوهرش‌ پيوسته‌ در حركت‌ و دگرگوني‌ است‌.     ::    فيلولائوس‌ (400 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : طبيعت‌ در نظام‌ جهاني‌ از نامحدود و محدود كننده‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ شد، هم‌ نظام‌ كل‌ جهاني‌ و نيز همه‌ چيزهاي‌ در آن‌.     ::    هراكليت‌ : دهر كودكي‌ است‌ كه‌ نرد مي‌بازد؛ پادشاهي‌ يك‌ كودك‌!     ::    دكارت‌ : ما بايد اراده‌ خود را محدود كنيم‌ و از حكم‌كردن‌ نا به‌ جا ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوريم‌. ما بايد مدعيات‌ شناختي‌ خود را به‌ تصورات‌ واضح‌ و متمايز، محدود سازيم‌.     ::    هراكليت‌ : مرگ‌ است‌ آنچه‌ كه‌ در بيداري‌ مي‌بينيم‌. اما آنچه‌ را خوابيده‌ مي‌بينيم‌ رؤياست‌.     ::    بودا : تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از خواستن‌ است‌. تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از دل‌ نهادن‌ بر اين‌ عالم‌ است‌.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : اصل‌ اصيل‌ در هر چيز، وجود و هستي‌ اوست‌ و ماهيت‌ وي‌ پنداري‌ است‌، يعني‌ واقعيت‌ هستي‌ به‌ خودي‌ خود (بالذات‌ و لنفسه‌) واقعيت‌ دار، يعني‌ عين‌ واقعيت‌ بوده‌ و همه‌ي‌ ماهيات‌ با وي‌، واقعيت‌ دار و بي‌ وي‌ (به‌ خودي‌ خود) پنداري‌ و اعتباري‌ مي‌باشند.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    دكارت‌ : هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود.
پیشا سقراطیانآرشيو مطلب

منابع دربارۀ نخستين فيلسوفان يونان

تسلر بزرگ
نزديك به پايان سدۀ نوزدهم ميلادي، تلقي از تاريخ فلسفه ديگرگون شد. تاريخ فلسفه جنبه عمومي و كلي خود را از دست داد و مراحل جداگانه و مستقلي از آن، مورخان و پژوهندگان را به خود مشغول داشت، يعني مراحل تاريخ فلسفه نيز، به شيوۀ دانشهاي طبيعي، جنبه تخصص يافت. شيوۀ تازه، بنياد كار را بر مطالعه دقيق، آرام، صبورانه و انتقادي آثار و گفته‌هاي فيلسوفان پيشين قرار داد و به جاي نوشتن تاريخ عمومي فلسفه،‌مراحلي معين و بخشهايي جداگانه را از آن در پژوهش مي‌گرفت.وسيله و افزار كار در اين ميان،‌مطالعات وپژوهشهاي زبانشناسي (فيلولوژيك) بود كه هدف آن كشف منابع و مآخذ تازه و مطالعه انتقادي و سنجشي آثار كشف شده يا از پيش بودۀ هر يك از فيلسوفان باستان است. بزرگترين نمايندۀ اين شيوه در نيمه دوم سده نوزدهم همان دانشمند بزرگ ادوارد تسلّر نويسنده كتاب دورانساز «فلسفه يونان» است. بر اين شيوه از آن زمان تاكنون كتابهاي فراوان و نيز رساله‌ها و مقاله‌ها درباره مكتبها و شخصيتهاي فلسفي به طور جداگانه نوشته شده است و اكنون نيز گاه‌بگاه كتابها و پژوهشهاي تازه دربارۀ اين يا آن فيلسوف ، با پرداختن دقيق و انتقادي به متون و مآخذ عقايد ايشان، در هر كشور اروپايي منتشر مي‌شود. روش كار ما نيز در اين كتاب، پيروي از همان شيوه علمي، يعني توصيف ، تفسير و تحليل انتقادي انديشه‌هاي نخستين فيلسوفان يونان است كه در بستر گسترش تاريخي يونان پديد آمدند، شكفته شدند، پژمردند و جاي خود را به پديده‌هاي نوين دادند. فرق اينجاست فرق . ميان شيوه و روشي كه ما برگزيده‌ايم با شيوه كار مورخان و پژوهندگان اروپايي(اكثريت آنان) اين است كه ما تاريخ انديشه آدمي را از تاريخ واقعي و عيني زندگي مادي و اجتماعي او جدا نمي‌دانيم، زيرا گسترش انديشه آدمي را از تاريخ واقعي و عيني زندگي مادي و اجتماعي او جدا نمي دانيم، زيرا گسترش انديشه انساني و شناخت هستنده‌ها و جهان پيراموني، پيوند ناگسستني با زندگي زميني و مادي و شكلها و مراحل گوناگون گسترش تاريخي آن دارد. چگونگي تلاش آدميان براي ادامه زندگي در روي زمين، در هر مرحله از تاريخ هستي اجتماعيشان و فراهم آوردن وسيله هاي زندگي مادي، در واپسين تحليل و تعليل، نخستين و مهمترين انگيزه رويكرد ايشـان به هستي واقعي و جهان پيراموني است و نيز تعيين كننده شكلها و مراحل گوناگون و تيشمار شناخت اين جهان مي‌باشد. بدينسان تاريخ انديشه و شناخت واقعيت را ،از تاريخ زندگي اجتماعي و مادي و شكلهاي آن به هيچ روي نمي‌توان و نبايد جدا كرد يا جدا دانست، وگرنه پژوهش ما در گــودال پندار بافي و افسانه سازي فرو مي‌افتد و گمراه مي‌شود و تصويري واژگونه و مسخ شده از واقعيت مي‌دهد. در هنگام پرداختن به تاريخ فلسفه يونان نيز، همواره بايد اين حقيقت را رهنمون دانست. 

هرمان ديلز بزرگ
تا نيمه دوم سده نوزدهم، ‌سرچشمه آگاهي محققان و نويسندگان تاريخ فسفه يونان در نخستين دوران آن،‌ از يك سو چندين كتاب پراكنده بود كه نويسندگان عقايد و شرح حال نويسان يوناني پيش از ميلاد و پس از آن،‌گرد آورده بودند،‌و از سوي ديگر آنچه كه پدران كليساي مسيحي،‌در كتابهاي خود در رد و انتقاد عقايد گروههاي غير مسيحي نقل كرده‌اند. گذشته از اينها ،‌مهمترين منابع ايشان،‌‌گزارشهايي بود كه فيلسوفان بزرگي مانند افلاطون و ارسطودر نوشته‌هاي خود درباره فيلسوفان باستان آورده‌اند و سرانجام تكه‌هاي پراكنده و گزارشهاي مفسران آثار آن دو فيلسوف بزرگ. اما هيچكدام از اينها، تا آنزمان در بوته انتقاد، سنجش، و ارزيابي دقيق علمي نهاده نشده بود. در ميان اين آثار پراكنده، نظريات و غرضهاي شخصي و سليقه فردي نقل كنندگان و گردآورندگان فراوان يافت مي‌شود، و از ميان اين انبوه آشفته بسيار دشوار بود كه گفته يا انديشه درست فيلسوفان را بيرون كشيد. در سال 1879 دانشمند و پژوهنده كم مانند و بسيار پركار آلماني به نام هرمان ديلز(1) در سن سي‌و يك سالگي، كتاب دورانساز خود را به نام « عقايد نگاري يوناني» با عنوان لاتين Doxographi Craeci منتشر ساخت.اين كتاب كه زاييده سالها مطالعه، پژوهش و تبحر بود، بر زمينه آگاهي ما درباره فيلسوفان باستان،‌ نوري بي‌سابقه افكند. كساني كه دورانهاي پيش از ميلاد و پس از آن درباره عقايد فيلسوفان باستان چيز نوشته‌اند در زبانهاي لاتين و اروپايي Doxograph يعني «عقايد نگار» ناميده مي‌شوند. اين واژه از كلمه دوكا در يوناني گرفته شده است كه به معناي « عقيده و گمان و باور» است. ديلز در اين كتاب، با كاربرد دقيقترين و صبورانه‌ترين شيوه كار علمي انتقادي، تمامي منابعي را كه تاكنون درباره فيلسوفان باستان گردآورده و تدوين شده بود،‌در بوته سنجش و مطالعه وسيع زبانشناسي و تاريخي قرار داد و سرچشمه‌‌هاي اصلي منابع گوناگون و همچنين رشته‌هايي كه مؤلفان را در طي قرنها به يكديگر پيوند مي‌دهد نشان داد. ديلز در مقدمه بسيار دانشمندانه خود نشان داد كه نخستين سرچشمه اطلاع همه نويسندگان عقايد،‌فيلسوف تواناي يوناني و شاگرد ارسطو، ثئوفراستوس(2) بوده است. وي گردآورنده كتابي به نام «عقايد طبيعيان» Phusikon Doxai است در شانزده يا هجده كتاب درباره عقايد فيلسوفان پيش از افلاطون ، كه بعدها در دو جلد خلاصه شده بود. آنچه ما ازين اثر بزرگ ( كه ثئوفراستوس آن را در طي سي ‌و چهار سال با در دسترس داشتن كتابخانه‌هاي افلاطون و ارسطو كه نوشته‌هاي فيلسوفان پيشين همه در آنها يافت مي‌شد،‌تأليف كرده بود) در دست داريم قطعات بيش و كم كوتاهي بيش نيست. اصل كتاب وي زير عنوانهاي كلي، يعني مطابق مسائل اساسي فلسفه مانند: اصلهاي نخستين،‌جهان،‌خدا، رويدادهاي آسماني،‌روانشناسي،‌ فيزيولوژي و زمين‌شناسي فيزيكي تنظيم شده بوده است. بخش مهم و نسبتا زيادي از آخرين كتاب مجموعه وي نيز به نامه «درباره احساس» Peri aistheseon يا به عنوان لاتين De sensibus در دو دست‌نوشته از سده چهاردهم ميلادي باقي مانده است. ديلز اين بخش را در كتاب نامبرده خود گنجانيده است. اما خلاصه‌هايي از كتاب اول اثر بزرگ ثئوفراستوس را « درباره اصلهاي نخستين» (آرخاي)، فيلسوف و مفسر بزرگ نوشته‌هاي ارسطو به نام سيمپليكيوس(3) ، در تفسيرهايي كه بر نوشته‌هاي استاد تاليف كرده است،‌ نقل مي‌كند. اما او نيز به نوبه خود،‌ برخي از اين خلاصه ها را از كتاب گم شده اي اثر بزرگترين مفسر فلسفه ارسطو الكساندروس افروديسياس(4) اقتباس كرده است.
مشهورترين كتابهاي در دست،‌ در پيرامون عقايد فيلسوفان باستان كه ديلز همه را در كتاب خود گرد آورده است، يكي «پيرامون عقايد فيلسوفان» يا با عنوان لاتين آن De placitis pbiloso pborum منسوب به نويسنده نامدار يوناني پلوتارخوس PlutarXos ( در حدود 46 تا 120 ميلادي) است در پنج كتاب كه بخش نخست را از كتاب بزرگ وي تشكيل مي‌دهد و ديگري كتابي است به نام « گزيده عقايد طبيعيان» تأليف يوآنس استوبايوس «Ioannes Stobaios» (درگذشته در حدود سال 70 ميلادي) زير عنوان لاتين Eclogae Pbysicae كه ديلز هر دو را در كتاب خود روبروي هم جاي داده است. اما ديلز پي‌برد كه در اين ميان كتاب ديگري وجود دارد كه هر دو كتاب نامبرده در بالا مستقيما از آن گرفته شده‌اند و آن مجموعه‌اي است به نام «مجموعه عقايد فيلسوفان» Collectio Placitorum Philoso phorum اثر مؤلف ناشناخته‌اي كه فقط به علت همين كتاب مشهور است به نام آئتيوس Aetios كه در حدود سال صد ميلادي مي‌زيسته است. ديلز نشان مي‌دهد كه آئتيوس نوشته خود را مستقيماً از كتاب بزرگ ثئوفراستوس اقتباس نكرده است، بلكه منبع وي كتابي است كه ديلز آن را «عقايد باستانيان» Vetusta Placita مي‌نامد. اين كتاب ظاهراً در حدود سال پنجاه ميلادي در مكتب پوسيدونيوسPoseidonios ( 13- 51 ميلادي) فيلسوف و بنيانگذار مدرسه استوآ يا رواقي مياني تاليف شده بود و هر چند مسائل را بيشتر از ديدگاه فلسفه رواقيان تفسير و تحليل مي‌كند، اما منبع آن همان كتاب بزرگ ثئوفراستوس بوده است، به اضافه شرح مكاتب فلسفي پس از افلاطون. در كنار اين منابع اصلي مهم ديلز گروهي ديگر از نوشته‌ها و مجموعه‌ها را از مؤلفان متاخر و متعدد برمي‌شمارد كه همه با ميانجيهايي، اطلاعات خود را از منابع نامبرده شده در بالا گرفته‌اند و نام‌ بردن همه آنها براي خوانندگان لازم به نظر نمي‌رسد. نكته‌اي كه در اينجا اشاره به آن لازم و سودمند است، اين است كه كتاب به خطا منسوب به پلوتارخوس ، يعني « پيرامون عقايد فيلسوفان» در قرن سوم هجري به وسيله دانشمند و مترجم مشهور قسطابن لوقا( كوستابن لوكا) كه از 220 تا 300 هجري مي‌زيسته است، از يوناني به عربي ترجمه شده است. دكتر عبدالرحمن بدوي محق دانشمند مصري، متن اين ترجمه را از روي تنها دستنوشته موجود كه در سال 557 هجري نوشته شده است، در مجموعه اي در سال 1954 ذر قاهره منتشر كرده است . عنوان اين مجموعه چنين است: في النفس لارسطو و اين كتابها را نيز شامل است : الاراء الطبيعيه لفلوطرخس، و النبات لارسطو، الحاس و المحسوس لابن رشد. كتاب پلوتارخوس در اين مجموعه از صفحه 91 تا صفحه 188 يافت مي‌شود. اهميت اين ترجمه با همه كمبودهاي آن كه اصل درست و كامل يوناني آن در كتاب ديلز منتشر شده است، در اينجاست كه اين كتاب تنها منبع مهم نخستين فيلسوفان و دانشمندان اسلامي درباره عقايد فيلسوفان يونان بوده است و همه نويسندگان مسلمان و عربي نويس عقايد و تاريخ فيلسوفان، مستقيم يا غيرمستقيم، اطلاعات خود را از اين ترجمه گرفته اند، چنانكه بعداً به اين نكته اشاره خواهد شد. 

ديگر نويسندگان شرح زندگي نخستین فيلسوفان
منبع مهم در شرح زندگي و نيز عقايد فيلسوفان يوناني،‌ بخش اول كتاب كشيش مشهور مسيحي هيپوليتوسHippolytus رومي است، ( در گذشته به سال 236 ميلادي) ، به عنوان « رد برهمه الحادها، Refutatio Omnium baeresium كه مدتها زير عنوان فيلوسوفومنا Pbiloso pbumena به خطا به فيلسوف و متكلم معروف مسيحي اوريگنس (254-185 ميلادي) نسبت داده مي‌شد. منبع اين كتاب خلاصه دقيقي از نوشته ثئوفراستوس بوده است، اما بخشهايي از آن كه از ماخذ بعدي ديگر و دست سوم و چهارم گرفته شده است، دقت و اعتبار زيادي ندارد. مآخذ مهم ديگر در شرح زندگي و عقايد فيلسوفان، كتابي است به نام « زندگي ، عقايد و گفته‌هاي فيلسوفان مشهور» اثر ديوگنس يا ديوژيس لائرتيوس Diogenes Laertios . وي از اهالي شهر لادرته در كيليكيا و در قرن دوم ميلادي در حدود سال 150 زنده بوده است و از شرح زندگي وي اطلاعي در دست نيست. اين كتاب مجموعه‌اي انباشته از شرح حال، داستانها و نيز قطعاتي از گفته‌ها و عقايد فيلسوفان بزرگ يونان است و از لحاظ منبع همانند كتاب هيپوليتوس مي‌باشد. اما با وجود پراكندگي و نداشتن شيوه انتقادي، براي آگاهي از سرگذشت فيلسوفان و بسياري از عقايد ايشان، ارزش فراوان دارد. اين مجموعه شامل ده كتاب است كه كتاب اول تا هفتم درباره فيلسوفان ايونيا از طالس به بعد است و به سقراط، مكتب سقراطي ، افلاطون، ارسطو و فيلسوفان رواقي مي‌رسد. كتاب هشتم و نهم شامل فيلسوفاني است كه وي آن را زير عنوان «مكتب ايتاليا» نام مي‌برد. همه كتاب دهم به شرح حال و عقايد اپيكوروس اختصاص داده شده است.
اما مآخذ عربي اسلامي درباره نخستين فيلسوفان يوناني بسيار ناقص و غالباً گزارشهاي آنها پريشان و نادرست است و هيچيك از مآخذ اصلي و دست اول، به علت آشنا نبودن با زبان يوناني، آگاه نبوده‌اند . در ميان ايشان شهرستاني ( ابوالفتح محمدبن عبدالكريم بن ابي‌بكر احمد 548-479 هجري) نويسنده كتاب مشهور الملل و النحل تمامي اطلاعات خود را درباره نخستين فيلسوفان يونان ( در جزء دوم ،‌باب دوم ) به طور نامستقيم از كتاب منسوب به پلوتارخوس و ترجمه عربي آن كه در بالا بدان اشاره شد گرفته است. در گزارشهاي وي غالباً لغزشهاي فراوان و گمراه كننده ديده مي‌شود و پيداست كه مآخذ واسطه وي سخت آشفته بوده است. وي در گزارشهاي نادرست خود مي‌كوشد كه همه آن فيلسوفان را يكتاپرست و يزدانشناس بنماياند و استدلالهايي را كه زاييده مكتب افلاطون و ارسطوست به آنان نسبت مي‌دهد وضع در تاريخ الحكماء قفطي(جمال‌الدين ابوالحسن علي بن يوسف 646-568 هجري) نيز بهتر از آن نيست. در اين كتاب، آنچه مربوط به نخستين فيلسوفان يونان است، حتي به تفصيل شهرستاني نيز يافت نمي‌شود و مؤلف غالباً به نام بردن و اشاره بسيار كوتاه و گاه نادرست بسنده مي‌كند.وضع در روضه الافراح و نزهه الارواح اثر شمس الدين محمدبن محمود شهرزوري ( قرن هفتم هجري و درگذشته بعد از سال 680 هجري) نيز تنها اندكي بهتر است ! 

زمان حیات نخستین فيلسوفان يونان چگونه معلوم گردید ؟
8-4 براي تعيين تاريخ و زمان فيلسوفان يونان باستان، بزرگترين و مهمترين منبع اثر اراتوسثنس Eratosthenes مورخ دانشمند يوناني بوده است كه در حدود سال 284 پيش از ميلاد در شهر گورنه (سيرن) به دنيا آمد و به سال 192 در اسكندريه درگذشت. كتاب مشهور وي به نام خرونوگرافيا يا «زمان‌نگاري» Xronograpbia بوده است كه در آن تعيين زمان و تاريخ بر پايه رياضيات و ستاره‌شناسي انجام شده است و بدين علت وي بنيانگذار اين شيوه علمي بشمار مي‌رود. از اين كتاب، بدبختانه چيزي در دست نمانده است، اما مواد اصلي آن بزوري به دست آپولودوروس ollodoros (حدود 140 پيش از ميلاد) مورخ دانشمند آتني و شاگرد آريستارخوس AristarXos ( 230-310 پيش از ميلاد) رياضيدان و اخترشناس بزرگ يوناني،‌گردآوري شد و در كتاب مشهورش به نام خرونيكاXronika يا «گاهنامه» در قالب منظومي تدوين گرديد. آپولودوروس پايه زمان و تاريخ خود را ، سقوط شهر ترويا در سال 1183 پيش از ميلاد قرار مي‌دهد و شيوه كارش چنين است كه شهرت علمي و اجتماعي يك شخصيت مثلا يك فيلسوف را در چهلمين سال زندگي وي اي مي‌دهد و آن را سن كمال و شكفتگي شخصيت وي مي‌شمارد كه يونانيان آنرا آكمه Akme مي‌نامند و به لاتين فلوروئيت Floruit ناميده مي‌شود، يعني ذروه و بالاترين نقطه كمال و شكفتگي يك چيز. و اگر حادثه بارزي در زندگي شخصي يك فيلسوف نباشد، يك رويداد تاريخي مثلا سقوط شهر سارديس پايتخت كشور ليديا در سال 547 پيش از ميلاد به دست كوروش، يا روي كار آمدن پوليكراتس Polikrates فرانرواي خودكامه شهر ساموس Samos را در سال 532 پيش از ميلاد، مبدا و آغاز تاريخ قرار مي‌دهد. پايه ديگر تاريخش جشنهاي مشهور يوناني اولومپياس (اوليمپياد) است كه از سال 776 پيش از ميلاد هر چهار سال يك بار برپا مي‌شده است و آن را مورخ يوناني تيمايوس Timaios ( در حدود 240 پ . م ) چونان مبدا و آاز تاريخ مرسسوم كرده بود. آپولودوروس مثلا مي‌نويسد، فلان فيلسوف در پنجاه و هشتمين اولمپياد 64 ساله بوده است و بدين سان مي‌توان حساب كرد كه آن تاريخ همزمان با 6-547 پيش از ميلاد است و از اين راه تاريخ تقريبي تولد وي به دست مي‌آيد. 

نگاهی به آثار دیلز درباره نخستین فیلسوفان یونان
گفتيم كه هرمان ديلز همچنين مؤلف كتاب دورانساز و بيمانندي است به نام «قطعات پيش از سقراطيان» كه بيست و چهار سال پس از كتاب نخست وي به سال 1903 منتشر شد. از هنگام انتشار آن تا كنون، اين كتاب بزرگترين و مهمترين و حتي يگانه منبع جامع و كامل درباره نخستين فيلسوفان يونان و زندگي ، عقايد و گفته‌ها و نوشته‌هاي باقي مانده ايشان است. ديلز در اين كتاب كه اكنون در دو جلد متن و يك جلد فهرست نامها و اصطلاحات و واژه‌ها در دست است، مانند كتاب نخست او، در زمينه خود پژوهش و كاوش، دقت و ژرفروي علمي و انتقادي را به حد كمال رسانده است. وي در اين كتاب متن يوناني گفته‌ها يا نوشته‌هاي باقي مانده فيلسوفان پيش از سقراط و شرح حال و عقايد ايشان را بر پايه گزارشها و توضيحات عقايدنگاران يوناني و رومي كه در منابع گوناگون و بسيار،‌پراكنده بوده است، با افزار ويژه انتقادي و تبحر و آگاهي ژرف خود از زبان و ادبيات يوناني و لاتين، گردآورده و سپس متن گفته‌هاي اصيل فيلسوفان را به آلماني نيز ترجمه كرده است. پس از چاپ نخست، تاكنون چندين بار دوباره چاپ شده و چاپ ششم آن در سال 52-1951 با تجديد نظر، اضافات و ملحقات و حاشيه‌نگاري فاضلان والتركرانتس W.Kranz شاگرد دانشمند ديلز انتشار يافت. چاپ يازدهم آن نيز در سال 1964 منتشر شد.
متن يوناني گفته‌ها و نوشته‌هاي بازمانده از آن فيلسوفان، نخست به علت آنكه در باستانيترين لهجه‌هاي يوناني است و دوم به علت اينكه بسياري از آنها يكپارچه و كامل در منابع بعدي نقل نگرديده‌ يا در دستنوشته هاي قرنهاي بعدي، پاره‌هايي از آن محو يا ناقص شده است، همواره براي زبانشناسان و محققان اروپايي دشواريها پيش آورده است و بنابراين در فهم ، تفسير و حتي ترجمه آنها به زبانهاي اروپايي اختلاف نظر وجود دارد.


پانوشت
(1)- Herman Alexander Diels دانشمند بزرگ و متخصص و استاد زبانهاي باستاني در 18 ماه مه سال 1848 در بيبريش Bieberich نزديك ويسبادن Wiesbaden به جهان چشم گشود و در چهارم ماه ژوئن 1922 در برلن درگذشت. پدرش به نام لودويگ (72-1820) مدير ايستگاه راه آهن ويسبادن بود. ديلز در برلن و بن آموزش خود را ادامه داد و در سال 1870 زير سرپرستي و راهنمايي اوزنر Usener پايان نامه خود را درباره گالنوس( جالينوس) تمام كرد و گواهينامه دكترا گرفت. به سال 1879 كتاب مشهور خود را به نام « عقايدنگاران يوناني» منتشر ساخت. اين كتاب علت شهرت فراوان وي شد و آكادمي علوم پروس به وي جايزه داد. چاپ دوم اين كتاب ارجمند در سال 1929، چاپ سوم عكسي آن در سال 1958 و چاپ چهارم آن به سال 1965 در برلن به وسيله مؤسسه انتشارات De Gruyter منتشر شده است. وي همچنين تدوين كننده و ناشر «آثار پزشكي يونان» Corpus medicorum Graecorum بود و سهم بزرگ و مهمي در تدوين و انتشار 23 جلد «تفاسير يوناني ارسطو» Commentaria In Aristotelem Graeca داشت كه به وسيله آكادمي علوم پروس چاپ شده بود. ديلز نخست از سال 1873 دبير دبيرستان در شهر هامبورگ بود تا اينكه به سال 1881 به آكادمي علوم پروس در برلن فرا خوانده شد. در سال 1883 دانشيار دانشگاه برلن و در 1886 به استادي منصوب گرديد و تا مرگ خود به سال 1922 در اين مقام باقي ماند. ديلز، جز آنچه نام برده شد، مؤلف مقالات و رساله‌هاي فراوان در زمينه هاي علمي و زبانشناسي باستان و پژوهشهاي فلسفي بود. اما كتاب جاويدان و دورانساز وي ، كه پس از اين بيشتر درباره آن گفتگو خواهيم كرد، « تكه هاي پيش از سقراطيان» Fragmener der Vorsokratiker است كه نخست به سال 1903 انتشار يافت،‌شهرت وي را جهانگير ساخت و براي او جايزه‌ها و افتخارهاي فراوان از آكادميهاي علوم كشورهاي ديگر به بار آورد.
(2)- Theophrastos در سال 372 پيش از ميلاد در شهر اٍرسوس Eresos در جزيره لسبوس Lesbos متولد شد و در آتن نخست شاگرد افلاطون و سپس ارسطو بود. به علت نفوذ سخن و شيريني گفتارش، ‌ارسطو به وي لقب ثئوفراستوس يعني «سخنگوي خدايي» داد، در حالي كه نام اصلي وي تورماتوسTurmatos بوده است. ارسطو وي را سرپرست فرزند خود و سپس وصي خويش كرد. وي از سال 321 ، يعني پس از مرگ استادش تا پايان عمر به سال 287 سرپرست مدرسه ارسطو بود.بخشي از نوشته‌هاي او درباره متافيزيك باقي مانده است. وي هنچنين بنيانگذار دانش گياهشناسي است و مؤلف «تاريخ طبيعي گياهان» در ده كتاب. كتاب ششم از هشت كتاب او ( درباره اصل گياهان) نيز در دست است. اثر ديگر وي «مشخصات اخلاقي» است.
(3)- Simplicius يا Simplikiosفيلسوف مكتب نو افلاطوني، در سده ششم ميلادي مي‌زيسته و از اهالي كيليكيا بوده است. هنگامي كه ژوستي نيانوس امپراتور روم شرقي (565- 527ميلادي) در سال 529 مدرسه فيلسوفان را در شهر آتن تعطيل كرد و ايشان را از تدريس ممنوع داشت، سيمپليكيوس و شش نفر ديگر از فيلسوفان نوافلاطوني به نامهاي ديوگنس Diogenes،هرمياسHermeias،يولاليوسEulalios،پريسكيانوسPriskianos،داماسکیوسDamaskiosو ايسيدوروسIsidoros به سال 531 به دربار ساساني در ايران پناه آوردند. خسرو انوشيروان ايشان را در مدرسه گنديشاپور به تدريس و پژوهش گماشت و پس از اينكه وي در سال 533 با ژوستي نيانوس قرار داد صلح منعقد كرد، با وي اين شرط را نهاد كه فيلسوفان نامبرده بتوانند به كشور خود باز گردند. آنگاه سيمپليكيوس و همراهانش به آتن بازگشتند. وي در آنجا به تأليف پرداخت و سپس به اسكندريه رفت و در سال 549 ميلادي درگذشت. از آثار وي چند نوشته نفيس در تفسير كتاب فيزيك، درباره آسمان و درباره روان ارسطو در دست است.
(4)- Alexandaros Aphrodisias فيلسوف مشاء در قرن دوم و بخشي از قرن سوم ميلادي مي‌زيسته و ميان سالهاي 189 و 211 در آتن استاد فلسفه ارسطويي بوده است. وي بزرگترين مفسر آثار ارسطو و فلسفه اوست و بدين علت به «مفسر» Exegetes معروف شده است. وي منكر ناميرايي و بقاء روح فردي است و آن را وابسته به تن مي‌داند و فناپذير . در منابع عربي به اسكندر افروديسي معروف است.

کد مطلب: 1002

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين