د داردانوس Dardanus ، پسر زئوس و الكترا؛ بنيانگذار شهر داردانيا و سر سلسلهي داردانيان؛ پدر بزرگ تروس :
دافنيس Daphnis ، چوپاني از اهالي سيسيل؛ ابداع كنندهي نغمهي شباني. لاف اين ميزد كه عاشق نميشود، اما اروس او را دچار عشق نائيس (يك رود - پري) كرد. نائيس، به شرط وفاداري ابدي وي، حاضر شد همسرش شود، اما عشق ورزيد. پس نائيس او را به سبب اين پيمانشكني كور كرد. دافنيس براي تسلي خود به نواختن ني روي آورد، و سرانجام نيز خود را در رود آناپوس غرق كرد:
دانائوس Danaدs ، پسر بلوس، برادر دو قلوي آيگوپتوس. آيگوپتوس پنجاه پسر و دانائوس پنجاه دختر (دانائيدها) داشت. دانائوس از ترس برادر دخترهايش را برداشت و به آرگوس فرار كرد و پادشاه آنجا شد. پسران آيگوپتوس، چون شهرت دانائوس و عظمت آرگوس را شنيدند، نزد وي رفتند و دخترانش را خواستگاري كردند. در شب عروسي، هر دختر شوهرش را، با خنجري كه پدر به آنان داده بود، كشت، مگر هوپرمنسترا كه لونكئوس را نكشت، و همين شخص بعدها دانائوس را به قتل رساند:
دئوكاليون Deucalion ، پسر پرومته و پرونويا. با پورها ازدواج كرد. وقتي زئوس تصميم گرفت نسل عاصي انسان را با طوفاني از زمين براندازد، پرومته به پسرش اطلاع داد كه سفينهاي بسازد و با غذا بينبارد. بدين ترتيب دئوكاليون و پورها از طوفان نجات يافتند، اما چون تنها بازماندگان اين طوفان بودند از وخشي چاره جستند. وخش به آنان گفت سنگهايي از بالاي سر به پشت پرتاب كنند. سنگهاي دئوكاليون مرد شدند و سنگهاي پورها زن، و نژاد تازهي انساني از اينجا به وجود آمد. اين دو پنج فرزند داشتند: هلن، آمفيكتوئون، پروتوگنيا، پاندورا، و تويا:
دايدالوس Daedalus ، صنعتگر افسانهاي يونان. گاوي از چوب براي پاسيفائه، زن مينوس، ساخت؛ پاسيفائه درون آن خوابيد و مينوتاوروس را زاد. مينوس، از سر شرم از اين زاده، به ديدالوس فرمان داد لابيرنت (هزار تو) را بسازد و مينوتاوروس را در آن انداخت. اما دايدالوس راه فرار از لابيرنت را خود به آريادنه و تسئوس آموخت. به اين جرم، مينوس او و پسرش، ايكاروس، را در همان لابيرنت زنداني كرد، اما آن دو به كمك بالهايي كه از موم ساختند فرار كردند: دمتر Demeter ، يكي از اولمپيان ، و يكي از شش فرزند كرونوس ورئا؛ خداي بزرگ حاصلخيزي. از برادرش، زئوس، پرسفونه را زاييد. مطابق است با كرس روميان، ايسيس مصريان، و كوبلهي فروگياييان:
دمودوكوس Demodocus ، خنياگر كور دربار آلكينوئوس. با خواندن نغمهاي دربارهي سقوط تروا، اودوسئوس را به گريه انداخت و بدين ترتيب وي ناچار شد هويتش را براي آلكينوئوس فاش كند:
دوروس Dorus ، پسر هلن و اورسئيس. دوروس سرمنشأ دورياييها محسوب ميشود:
دولون Dolon ، تنها فرزند ائومدس؛ قاصد تروايي. براي جاسوسي به اردوگاه يونانيان رفت. اودوسئوس و ديومدس دستگيرش كردند. اطلاعات نظامي ترواييها را از او گرفتند. بعد هم او را كشتند:
ديانا Diana ، آرتميس
ديانيرا Deianira ، دختر اوينئوس و آلتايا؛ زن دوم هراكلس، نسوس (يكي از كنتاورها) سعي كرد يانيرا را بر بايد. اما هراكلس با تير او را از پاي در آورد. نسوس در حال مرگ چند قطره از خون خود را به ديانيرا داد و گفت ميتواند با آن، هرگاه كه خواست، عشق هراكلس را به خود از نو زنده كند، بعدها، وقتي هراكلس عاشق يولا شد، ديانيرا جامهي هراكلس را به آن خون آلود، اما خون مسموم بود و باعث مرگ هراكلس شد. ديانيرا نيز از غم مرگ او خود را كشت:
ديدو Dido ، دختر موتو (پادشاه صور)، و برادر پوگماليون؛ ملكهي افسانهاي كارتاژ. پوگماليون شوهر ديدو را كشت، و ديدو به همراه عدهاي از صور گريخت و به ناحيهاي در شمال آفريقا رفت و كاتاژ را بنياد نهاد. بعدها، وقتي گذار آينياس بدانجا افتاد، ديدو عاشقش شد، و چون آينياس او را رها كرد، خود را در آتش انداخت و كشت:
ديركه Dirce ، آنتيوپه (2):
ديكه (= عدالت) Dike : هوراي
ديومدس (1) Diomedes ، پسر آرس و كورنه؛ پادشاه بيستونها در تراكيا. چهار ماديان داشت كه با زنجير آهني به آبشخور مفرغي بسته بود و گوشت آدميزاد بديشان ميداد. هشتمين شاهكار هراكلس بستن اين ماديانها و كشتن ديومدس بود:
ديومدس (2) Diomedes ، پسر تودئوس و دئيپوله؛ از اپيگونها و از دليرترين جنگجويان يونان در جنگ تروا. در طي جنگ تروا، در طي يك روز، پاندوراس را كشت، آينياس را زخم زد، آرس را از ميدان جنگ به در برد، و زخمي با تير بر پيكر آفروديته وارد آرود:
ديونوسوس Dionysus ، فرزند زئوس و سمله ؛ خداي باروري و شراب. گويند از ران زئوس بيرون آمد. پرستش او در سرتاسر يونان و روم با مراسمي توأم با شرابخوري و اعمال جنسي مرسوم بوده است. مطابق است با باكخوس و ليبر روميان؛ نيز: زاگرئوس :
ديونه Dione ، از الاهگان زميني كه معشوقهي زئوس بود. به روايتي دختر اوكئانوس بود و به روايتي نيز مادر آفروديته:
کد مطلب: 72
|
|