تفكر جنسي نزد يونانيان
تفاوت شرقي در جنسيت زن و مرد
17-1- آتن قديم در اخلاقيات بيشتر به مشرق متمايل است تا به غرب، چنان كه در الفبا، اوزان و مقياسات، سكهزني، لباس، موسيقي، نجوم، و عقايد و آداب رازوري نيز چنين است. اساس جنسي و جسماني عشق را زن و مرد به صراحت پذيرفتهاند. شراب عشقي كه زنان مشتاق براي مردان بياعتنا در كوزه ميكنند تنها براي مقاصد افلاطوني نيست. عصمت بيش از ازدواج براي زنان محترم واجب است؛ ولي مردان بيزن را، پس از سن بلوغ، قيود اخلاقي از ارضاي شهوات چندان باز نميدارد. جشنهاي بزرگ، گرچه در اصل جنبهي مذهبي دارند، در حقيقت چون دريچهي اطميناني هستند كه آميزشهاي طبيعي انسان را تعديل ميكنند. آزادي جنسي در اين مواقع از آن روي تجويز ميشود كه مردان بتوانند بقيهي اوقات سال را با يك همسر به سر برند. در آتن، اگر جوانان احياناً با زنان روسپي بياميزند، ننگي به آنان تعلق نميگيرد. و حتي اگر مردي زندار فاحشهاي را تحت حمايت خويش بگيرد، به عقاب اخلاقي دچار نميشود، جز آنكه در خانه زنش به تلخي سرزنشش خواهد كرد، و در شهر نيز شهرتش اندكي آلوده خواهد شد. آتن فاحشگي را به رسميت ميشناسد و از هر كس كه بدان كار مشغول شود، ماليات ميگيرد.»
مجسمهاي بر فراز خانه روسپيان 17-2- در آتن، چون اغلب شهرهاي يونان، فاحشگي، كه تحريككنندهي استعدادهاست، بازاري گرم و اختصاصات بسيار دارد. پستترين طبقهي آنان اكثر در پيرايئوس زندگي ميكنند، و براي آنكه مردم خانه هايشان را به آساني بيابند، مجسمهي آلت تناسلي پرياپوس را بر سر درها ميآويزند. براي ورود به اين خانهها بايد يك اوبولوس پرداخت. دختراني كه در آنجا هستند جامهاي چنان نازك به تن دارند كه «برهنه» خوانده ميشوند، و به خريداران آيندهي خود اجازه ميدهند كه آنان را، مانند سگاني كه در لانه هستند، آزمايش و بررسي كنند. مرد ميتواند معامله را به هرمدت كه ميخواهد صورت دهد، و نيز ميتواند با رئيسهي آن خانه قرار گذارد كه دختري را به مدت يك هفته، يا يك ماه يا يك سال، به نزد خود ببرد. گاهي دختري بدين ترتيب به اجارهي دو يا چند مرد در ميآيد و اوقات خود را، بر حسب تقاضاي آنان، تنظيم ميكند؛ بالاتر از اين طبقه، در نظر آتنيان، «دختران نيزن» هستند كه مانند گيشاهاي ژاپني، در مجالس عيش و نوش مردان، سرايندگي و دلربايي ميكنند، به رقصهاي هنرمندانه يا شهوتانگيز ميپردازند، و سپس، اگر به نحو شايسته مجذوب شوند، با مهمانان ميآميزند و شب را با آنان به سر ميبرند. چند تن از فاحشگان پير براي تربيت اينگونه دختران «ني زن» مدارسي داير ميكنند، به آنان فنون خودآرايي و طريقهي رفع نقايص و عيوب جسماني و هنر نوازندگي و خوانندگي و شيوههاي دلربايي را ميآموزدند و، بدين وسيله، خود را نيز از گرسنگي و فقر نجات ميدهند. در بين روسپيان، رموز دلبري و آيين جلوهگريهاي هوشيارانه، و فن امتناع خجولانه و سود جستن از آن، چون ميراثي گرانبها، به دقت از نسلي ديگر منتقل ميشد. با اين همه، اگر سخني را كه لوكيانوس سالها بعد از اين زمان گفته است بپذيريم، بايد معتقد شويم كه برخي از اين دختركان «ني زن» قلبي حساس دارند، معني مهر و محبت را ميدانند، و چون كامي، به خاطر سعادت دلدار خويش، خود را فنا ميكنند. داستان روسپيان شرافتمند داستاني است كه گذشت زمان شكوه و جلال خاصي بدان بخشيده است.
عاليترين طبقهي روسپيان يوناني فواحش ممتازند كه «هتايراي»
 |
 |
مورون بزرگ، در دوران پيري خويش، او را به كارگاه خود ميبرد. هنگامي كه دخترك جامه از تن به در ميكند، پيكرتراش پير ريش و موي سپيد خويش را فراموش ميكند و همهي دارايي خويش را، در ازاي يك شب، به او تقديم ميدارد، ولي دخترك لبخندي زده، شانههاي گرد خويش را بالا ميانداز و پيكرتراش پير را بيپيكر گذارده، ميرود؛ سحرگاه روز بعد، مورون كه در آتش نوجواني دوبارهي خويش ميسوزد موي را آراسته، ريش را تراشيده، جامهي گلگون بر تن ميكند، كمربند طلايي بر كمر ميبندد، زنجيري زرين بر گردن ميافكند، و در همهي انگشتان خويش انگشتري ميكند، سپس برگونهها غازه ماليده، جامه و تن را عطرآگين ساخته، به سراغ لائيس ميرود و عشق خويش را بر او عرضه ميدارد. |
 |
|
ناميده ميشوند؛ اين كلمه در زبان يوناني به معناي دوست و رفيق است. اين طبقه، برخلاف پستترين طبقهي فواحش كه غالباً نژاد شرقي دارند، معمولاً جز و طبقهي شارمندان به شمار ميروند، ولي مقام و احترام خود را از دست داده، يا از انزوايي كه مخصوص دوشيزگان و زنان آتني است، گريختهاند. روسپيان ممتاز مستقلاً در خانههاي خود به سر ميبرند و از عشاق خويش در آنجا پذيرايي ميكنند، و گويا قانون آنان را بدين كار مجبور داشته است. برخي از ايشان گاه گاه كتاب ميخوانند و در مجالس سخنراني حاضر ميشوند، و بدين سبب، اطلاعات و تعليمات متوسطي كسب ميكنند و خواستاران تحصيل كردهي خود را با سخنان دانشمندانه سرگرم ميسازند. طائيس ديوتيما ، تارگليا ، لئونتيون ، و همچنين آسپاسيا به مباحثات فيلسوفانه و شيوهي آراستهي نگارششان معروفند. بسياري از آنان به طنزگويي و نكتهسنجي شهرت دارند و در ادبيات زبان يوناني مجموعهاي از كلمات قصار آنان گرد آمده است. گرچه اين روسپيان از حقوق مدني بيبهرهاند و جز به معبد الاههي خودشان، يعني آفروديته ، به هيچ معبد ديگري حق ورود ندارند. عدهاي از روسپيان ممتاز در مجامع مردانهي آتن ارج و مقامي بلند دارند. هيچ مردي از مصاحبت با اين زنان ابا ندارد، فلاسفه در جلب محبت آنان با يكديگر رقابت ميكنند، و يكي از مورخان، با امانت و صحتي پلوتارك وار، تاريخچهي آنها را نوشته است.
از اين راهها، عدهاي از روسپيان نام خود را در تاريخ يونان قديم جاودان ساختهاند. « كلپسودرا » (به معني پنگان يا ساعت آبي) نام فاحشهاي است كه خواستاران خود را در ساعات معين، از روي پنگان، رد يا قبول ميكند. تارگليا، براي ايرانيان جاسوسي ميكند و هر شب با تعداد زيادي از سرداران و سياستمداران آتني همبستر ميشود. تئوريس زني است كه تسلابخش دوران پيري سوفكل است، و پس از او آرخيپه اين مقام را نزد استاد نودساله به دست ميآورد. آرخياناسا افلاطون را به خود مشغول داشته، و داناي لئونتيون نيز فلسفهي لذت جويي را به اپيكور ميآموزند. تميستونوئه فاحشهاي است كه تا آخرين دندان را در دهان و آخرين دستهي موي را بر سر دارد، دست از كار نميكشد؛ گناتائنا ، كه عمري صرف تربيت دختر خويش كرده است، عاقبت سوداگرانه، در ازاي وصال يكشبهي او، يك هزار درهم مطالبه ميكند. زيبايي فرونه در آتن قرن چهارم همه جا بر سر زبانهاست. زيرا كه وي هيچگاه بدون حجاب در بين عموم حاضر نميشود، ولي در جشنوارهي الئوسي ، و نيز در جشن پوسيدون ، در ميان انبوه مردم، برهنه گشته و گيسوي خويش را رها ميكند و براي تنشويي به دريا ميرود. فرونه، يك چند به پراكسيتلس دل ميسپارد، و اين مجسمه ساز او را سرمشق مجسمههاي « آفروديته » خود قرار ميدهد؛ آپلس نقاش نيز تصوير «آفروديتهي آنادومنه» را از روي او ساخته است. فرونه، از بركت عشقهاي خود، چنان دولتمند شده است كه به مردم تب ميگويد، اگر نام مرا بر ديوارهاي اين شهر نقش كنيد، من هزينهي تجديد بناي آن را به عهده خواهم گرفت، ولي مردم تب سرسختانه از پذيرفتن درخواست او امتناع ميكنند. گويا مبلغي كه در ازاي همخوابگي خود از ائوتياس مطالبه ميكند عادلانه نيست، و از آن روي ائوتياس او را به بيعفتي متهم ميسازد. ولي يكي از اعضاي محكمه مشتري فرونه است! و هوپرئيدس خطيب نيز از دلدادگان بيقرار وي به شمار ميرود! هوپرئيدس نه تنها به وسيلهي فصاحت خويش از اين زن زيبا دفاع ميكند، بلكه نيم تنهي او را گشوده، سينهاش را در برابر محكمه عريان ميسازد. قضات بر زيبايي او خيره ميشوند و عفت و پاكدامنيش را تصديق ميكنند.
آتنايوس ميگويد كه « لائيس كورنتي زيباترين زني بوده است كه آدميان ديدهاند». همهي شهرهايي كه هومر را به خود منسوب ميدارند افتخار ميكنند كه ولادت اين زن را نيز ديدهاند، پيكرتراشان و نقاشان از او درخواست ميكنند كه سرمشق كارشان قرار گيرد، لكن وي شرمناك است. مورون بزرگ، در دوران پيري خويش، او را به كارگاه خود ميبرد. هنگامي كه دخترك جامه از تن به در ميكند، پيكرتراش پير ريش و موي سپيد خويش را فراموش ميكند و همهي دارايي خويش را، در ازاي يك شب، به او تقديم ميدارد، ولي دخترك لبخندي زده، شانههاي گرد خويش را بالا ميانداز و پيكرتراش پير را بيپيكر گذارده، ميرود؛ سحرگاه روز بعد، مورون كه در آتش نوجواني دوبارهي خويش ميسوزد موي را آراسته، ريش را تراشيده، جامهي گلگون بر تن ميكند، كمربند طلايي بر كمر ميبندد، زنجيري زرين بر گردن ميافكند، و در همهي انگشتان خويش انگشتري ميكند، سپس برگونهها غازه ماليده، جامه و تن را عطرآگين ساخته، به سراغ لائيس ميرود و عشق خويش را بر او عرضه ميدارد. دخترك كه او را از وراي دگرگونيهايش
 |
 |
شيوع انحرافات جنسي در يونان را چگونه ميتوان توجيه و تعليل كرد؛ ارسطو ترس از ازدياد جمعيت را منشأ آن ميداند. و اين شايد يكي از علل بروز چنين پديدهاي باشد، ولي، بيشك، شيوع فحشا و انحرافات جنسي در آتن با جدابودن زنان از اجتماع بستگي دارد. |
 |
|
باز ميشناسد، چنين ميگويد، «اي دوست بينوا، تو از من چيزي ميخواهي كه آن را ديروز از پدرت دريغ داشتم.» لائيس ثروتي گران مياندوزد، لكن وصال خويش را از عشاق فقير، اما صاحب جمال، دريغ نميدارد. دموستن زشتروي خواستار وصال او ميشود، ولي دخترك بر يك شب خود ده هزار دراخما نرخ ميگذارد، و دموستن را در دم به سوي تقوا بازگشت ميدهد؛ از آريستيپوس دولتمند چندان مال ميستاند كه خدمتكار او بيمناك ميگردد؛ ولي چون دوست دارد كه فلاسفه را در پيش پاي خود به زانو ببيند، خود را در ازاي مبلغي ناچيز به ديوجانس مسكين تسليم ميكند. وي همهي دارايي خويش را براي معابد و بناهاي عمومي و در راه دوستان خويش صرف ميكند و عاقبت به سرنوشت اقران و امثال خويش دچار، و به فقر و تنگدستي ايام جواني باز ميگردد، ولي تا پايان عمر بردبارانه به كار خويش ادامه ميدهد، چون در ميگذرد، او را در آرامگاهي چنان پرشكوه جاي ميدهند كه گويي بزرگترين فاتحي بوده است كه در يونانزاده شده است!
همجنسگرايي در يونان 17-3- سازش فحشا و فلسفه عجيب است، لكن اقراري كه بدون شرمندگي دربارهي انحرافهاي جنسي بيان ميشود عجيبتر است. رقيب عمدهي روسپيان ممتاز، پسر بچگان آتني هستند. روسپياني كه از اين وضع، تا اعماق وجود خود، رنجيده خاطر شدهاند، پيدرپي اخطار ميكنند كه عشق به همجنس كاري است شنيع و ضد اخلاق. بازرگانان پسران خوبروي وارد ميكنند و آنان را به كساني كه بيش از ديگران پول بدهند ميفروشند. كار اين كودكان، تا هنگامي كه طراوتي دارند، ارضاي شهوت خريداران است، و بعد به غلامي آنان در ميآيند. اشرافزادگان مخنث شهر ، شهوت مردان سالدار را بر ميانگيزند و ارضا ميكنند، تنها عدهي قليلي از مردان آتن اين عمل را زشت ميشمارند. براي اينگونه امور جنسي در اسپارت نيز چون آتن قيد و بندي در كار نيست. آلكمان، در وقت خوش آمد گفتن به چند تن از دختران، آنان را «زيبا پسران مؤنث» ميخواند. قوانين آتن كساني را كه با همجنسان خود روابط جنسي برقرار كنند از حقوق سياسي محروم ميكند. ولي عقايد عمومي اين عمل را با شوخ طبعي خاصي ميپذيرد؛ مردم اسپارت و كرت آن را ننگ نميشمرند. در تب ، اين عمل يكي از مباني پر ارج تشكيلات نظامي و مايهي شجاعت به شمار ميرود. هارموديوس و آريستوگيتون (قاتلان پادشاه مستبد) كه يادشان هميشه در خاطر مردمان يونان زنده است، دلدادگان يكديگرند. آلكيبيادس ، كه در عصر خود محبوبترين مردان آتن است، به وجود مرداني كه او را دوست ميدارند فخر ميكند. حتي در زمان ارسطو، « عشاق يوناني » بر سرمزار يولائوس (دوست هراكلس) سوگند عشق ميخورند. گزنوفون ، سردار لشكرها و مرد سرسخت جهان، (بنا به گفتهي آريستيپوس) فريفتهي كلينياس جوان است. دلبستگي مردان به پسران، و پسران به پسران، در يونان، جميع مظاهر عشق آسماني و شاعرانه را در بردارد و با شور و شوق، عصمت، جذبه، حسد، نغمهسازي، اشكريزي، تفكر، و بيخوابي همراه است. وقتي كه افلاطون در رسالهي «فدروس» از عشق سخن ميگويد، مقصودش عشق همجنس به همجنس است، و كساني كه در رسالهي «مهماني» به بحث و جدل مشغولند سرانجام بر سر يك نكته توافق حاصل ميكنند، عشق ميان دو مرد شريفتر و روحانيتر از عشق ميان زن و مرد است. اينگونه انحراف جنسي در ميان زنان نيز شايع است، و بانوان زيباي طبقات عالي چون ساپفو ، كمتر و روسپيان بيشتر بدان ميپردازند. «دختركان ني زن» به يكديگر بيشتر عشق ميورزند تا به عشاق مرد خود، روسپيان پستتر محور داستانهاي بسيار دربارهي عشق زنان به يكديگرند.
دلايل همجنس گرايي گسترده در يونان 17-4- شيوع انحرافات جنسي در يونان را چگونه ميتوان توجيه و تعليل كرد؛ ارسطو ترس از ازدياد جمعيت را منشأ آن ميداند. و اين شايد يكي از علل بروز چنين پديدهاي باشد، ولي، بيشك، شيوع فحشا و انحرافات جنسي در آتن با جدابودن زنان از اجتماع
 |
 |
اجتماع يونان، اجتماع «يك جنسي» است، و از آن آشفتگي و لطف و تحركي كه بعدها روح و جمال زن به ايتالياي عصر رنسانس و فرانسهي دوران روشنگري بخشيد بيبهره است. |
 |
|
بستگي دارد. در آتن عصر پريكلس، پسران را پس از شش سالگي از حرمسرايي كه زنان محترم عمر خود را در آن ميگذرانند بيرون برده و در ميان مردان يا پسران ديگر پرورش ميدهند. اين پسران، در دوران تشكيل شخصيت و زماني كه هنوز به سرحد بلوغ نرسيدهاند. فرصتي پيدا نميكنند كه جاذبه و دلربايي جنس لطيف را بشناسند. در مجامع عمومي اسپارت ، در ميدان شهر و ورزشگاه آتن، و نيز در دوران خدمت سربازي، پسران فقط جنس مذكر ميبينند. حتي هنر نيز قبل از پراكسيتلس به نمايش زيبايي زنان نميپردازد. مردان، در زندگي زناشويي، اغلب از همفكري همسران خود محرومند. نقصي كه در تعليم و تربيت زنان موجود است. شكاف ژرفي است كه آنان را از مردان جدا ساخته، و مردان، در پي محاسني كه زنان خود را از كسب آن محروم داشتهاند، در جاهاي ديگر به جستجو ميپردازند. در نظر مردان آتن، خانه حصار و پناهگاه نيست، بلكه خوابگاه است- شارمند آتني، از بامداد تا شامگاه، براي بسياري از امور در شهر به سر ميبرد و، جز با زنان و دختران خويش، با زن محترم ديگري روابط اجتماعي ندارد. اجتماع يونان، اجتماع «يك جنسي» است، و از آن آشفتگي و لطف و تحركي كه بعدها روح و جمال زن به ايتالياي عصر رنسانس و فرانسهي دوران روشنگري بخشيد بيبهره است.
عشق رمانتيك 17-5- عشق شاعرانه و به اصطلاح رمانتيك در ميان مردم يونان فراوان است، لكن به ندرت موجب ازدواج ميشود. در آثار هومر ، نمونهي آن بسيار اندك است، و هنگامي كه آگاممنون و اخيلس دربارهي خروسئيس و بريسئيس و حتي كاساندراي نوميدكننده ميانديشند، محبتشان كاملاً جسماني و شهواني است، ولي داستان ناوسيكائا ما را از تعميم اين حكم باز ميدارد، در افسانههايي كه چون داستانهاي هومر باستانيند، از هراكلس و يولا و از اورفئوس و ائوروديكه سخن رفته است. شاعران غزلسرا نيز از عشقهاي شهواني بسيار سخن گفتهاند، و داستانهايي چون داستاني كه ستسيخوروس آورده و در آن دختري از درد عشق ميميرد، نادر و استثنايي است؛ ولي هنگامي كه تئانو ، زوجهي فيثاغورس ، عشق را «بيماري يك روح آرزومند» ميخواند، نغمهي اصيل عشق «رمانتيك» به گوش ما ميرسد. ولي پس از آنكه عواطف تلطيف ميشود و شعر بر شهوات غالب ميآيد، احساسات رقيق و شاعرانه شيوع پيدا ميكند؛ تأخير روز افزوني كه، به دست تمدن، بين تمايلات آدمي و برآوردنشان پديد ميآيد، به تخيلات و تصورات مجال آن ميدهد كه موضوع مورد نظر را به دلخواه خود آرايش دهند. نظر اشيل دربارهي امور جنسي هنوز چون نظر هومر است، اما سوفكل عشق را چيزي ميداند كه «به دلخواه خود بر خدايان فرمانروايي ميكند». در آثار اوريپيد اشعار بسياري از قدرت اروس (خداي عشق در اساطير يونان) سخن ميگويند و درامنويسان بعدي غالباً جواني را وصف ميكنند كه نوميدانه جان و دل در گرو مهر دختري نهاده، ارسطو، وقتي كه ميگويد «دلدادگان به چشمان معشوق، كه خانهي شرم و حياست، مينگرند»، چگونگي عشق و ستايش رمانتيك را بيان ميدارد.
در يونان قديم، اينگونه امور به روابط قبل از ازدواج بيشتر وابسته است تا به روابط بعد از آن. يونانيان عشق «رمانتيك» را نوعي جنزدگي يا جنون ميشمارند و به كساني كه آن را براي انتخاب همسر راهنمايي شايسته بدانند، ميخندند، معمولاً مقدمات ازدواج را، چنان كه در فرانسهي قديم نيز همواره چنين رسم بوده است، پدر و مادرها فراهم ميكنند، يا دلالان حرفهاي آن را به انجام ميرسانند؛ در اين صورت، آنچه مورد توجه است جهاز و دارايي دو طرف است، نه محبتشان. پدر بايد، در وقت شوي دادن دختر خويش، مبلغي پول، مقداري لباس و جواهر، و گاهي چند تن غلام همراه او كند. اين اموال همواره از آن زوجه خواهد بود، و اگر شوهر زوجه را طلاق گويد بايد همهي جهاز او را پس دهد؛ اين امر
 |
 |
يونانيان عشق «رمانتيك» را نوعي جنزدگي يا جنون ميشمارند و به كساني كه آن را براي انتخاب همسر راهنمايي شايسته بدانند، ميخندند، معمولاً مقدمات ازدواج را، چنان كه در فرانسهي قديم نيز همواره چنين رسم بوده است، پدر و مادرها فراهم ميكنند، يا دلالان حرفهاي آن را به انجام ميرسانند؛ در اين صورت، آنچه مورد توجه است جهاز و دارايي دو طرف است، نه محبتشان. |
 |
|
خود موجب ميشود كه مردان در طلاق گفتن زن بيشتر تأمل كنند. دختري كه جهاز نداشته باشد، احتمال شوي كردنش بسيار كم است؛ از اينرو هرگاه كه پدر به تهيهي آن قادر نباشد، خويشاوندان مشتركاً آن را فراهم ميكنند. زن گرفتن، كه صورت خريد و فروش دارد و در عصر هومر آن همه معمول است، بدين ترتيب در عصر پريكلس به صورت معكوس در ميآيد و زنان شوهران خود را ميخرند؛ چنان كه مديا ، در نمايشنامهاي كه اوريپيد نوشته است، نيز از اين وضع شكايت ميكند. از اينرو براي يونانيان علت ازدواج نه عشق است و نه لذات زناشويي (زيرا همواره از رنجهاي آن سخن ميگويند)، بلكه تنها بدان جهت تأمل ميگزينند كه، از طريق همسري صاحب جهاز، به خود و كشور خود بقا بخشند و فرزنداني به بار آورند تا روح خويش را از گزندهايي كه به ارواح فراموش شده ميرسد، مصون دارند، ولي، با همهي اين مزايا، مردان يوناني تا بتوانند از زن گرفتن اجتناب ميكنند. نص قانون مجرد ماندن را منع ميكند، ولي، در عهد پريكلس ، قانون هميشه مراعات نميشود، و پس از او نيز تعداد مردان عزب روز به روز افزايش مييابد، تا آنكه سرانجام اين امر به صورت يكي از مسائل اساسي آتن در ميآيد. در يونان، دلخوشيهاي بسيار هست: مرداني كه به زناشويي تن در ميدهند معمولاً دير و در حدود سيسالگي تأهل اختيار ميكنند و اصرار فراوان دارند كه همسرشان بيش از پانزده سال نداشته باشد. يكي از قهرمانان نمايشنامههاي اوريپيد ميگويد: «دوشيزهي جوان را به همسري پسر جوان در آوردن خطاست، زيرا نيروي مرد پايدار است، ولي شكوفهي زيبايي زن زود فرو ميريزد.»
پس از انجام انتخاب و توافق بر سر جهاز، مراسم نامزدي در خانهي پدر عروس به عمل ميآيد. حضور چند شاهد واجب است، ولي حضور عروس لزومي ندارد. از نظر قانون آتن، هيچ پيوندي بدون اجراي اين مراسم رسمي نيست؛ و اين اولين مرحلهي تشريفات پيچيدهي ازدواج به شمار ميرود. مرحلهي دوم، كه پس از چند روز ديگر بايد اجرا شود، ضيافتي است كه در خانهي پدر عروس بر پا ميگردد. عروس و داماد، قبل از حضور در اين ضيافت، هر يك براي تطهير در خانهي خود استحمام ميكنند. در مجلس ضيافت، مردان هر دو خانواده در يك طرف، و زنان در طرف ديگر مينشينند؛ نان كيكي را كه مخصوص اين مجلس است خورده، به بادهگساري ميپردازند. سپس داماد (كه شايد هنوز روي همسر خود را نديده است) عروس را كه حجاب بر سر و جامهي سفيد بر تن دارد، بر گردونهاي مينشاند و او را به خانهي پدر خويش ميبرد. جمع كثيري از دوستان داماد گرداگرد گردونه را ميگيرند، و دختركان ني زن با مشعلهاي فراوان راه را روشن ميكنند و سرود ويژهي اين جشن را ميخوانند. چون به مقصد رسيدند، داماد عروس را از آستان خانه به درون ميبرد، چنان كه گويي از رسم اسير گرفتن تقليد ميكند. پدر و مادر، عروس را تهنيت ميگويند و او را، طي مراسم مذهبي خاص، در جمع خانوادگي خويش پذيرفته، در عبادت خدايان آن خاندان شركت ميدهند؛ ولي در اين مراسم كاهنان دخالتي ندارند. پس از آن، ميهمانان عروس و داماد را به حجله ميبرند، و در راه سرود شب زفاف را ميخوانند؛ آنگاه بر در حجله آن قدر پايكوبي و فرياد و فغان ميكنند تا داماد بيرون آمده و پايان و نتيجهي كار را اعلام دارد.
يك مرد ميتواند علاوه بر همسر خويش با زنان ديگري نيز آميزش كند. دموستن ميگويد: «از فواحش تمتع ميبريم؛ با كنيزكان و زنان غيرمشروع خود، در اوقات روز، سلامت جسم خويش را تأمين ميكنيم؛ و زنانمان فرزندان مشروع براي ما ميآورند و وفادارانه خانههامان را حفظ و حراست ميكنند». در اينجا، در يك جملهي شگفتانگيز، عقيدهي يونانيان آن عصر دربارهي زن خلاصه شده است. قوانين دراكون، تمتع يافتن از كنيزكان و زنان نامشروع را مباح ميداند. پس از لشكركشي به سيسيل در سال 415، كه تعداد شارمندان بر اثر جنگ كاهش يافته است و دختران بدون شوهر ماندهاند، قانون به تصريح براي هر مرد اختيار دو زن را مجاز ميدارد. سقراط و اوريپيد در زمرهي كساني هستند كه به اين وظيفهي ميهني گردن مينهند. زنان، معمولاً با شكيبايي و تحملي مشرق زميني، وجود كنيزكان را در خانه بر خود هموار ميكنند، زيرا ميدانند كه اين «زن
 |
 |
عصر پهلواني يونان به ياري زنان شكوهمند شد و در دوران پادشاهان مستبد از بركت وجود آنان درخشندگي شاعرانه و غنايي يافت، ولي از آن پس، تقريباً يك شبه، زنان شوهردار از صحنهي تاريخ يونان بر كنار ميشوند، گويي فقط براي بطلان رابطهاي كه بين مقام زن و سطح تمدن فرض شده است. در تاريخ هرودوت زنان در همه جا حاضرند، ولي در تاريخ توسيديد از آنان اثري در ميان نيست. |
 |
|
دوم»، پس از آنكه دوران زيباييش پايان يافت، در حقيقت به يكي از خدمتكاران خانواده تبديل خواهد شد، و تنها فرزندان «زن اول» مشروع و قانوني محسوب خواهند گشت. زنا تنها وقتي موجب طلاق ميشود كه زن مرتكب آن باشد. دربارهي شوهر چنين زني گفته ميشود كه «شاخ درآورده است»، و عرف چنين مردي را بر آن ميدارد كه زوجهي خويش را از خانه بيرون كند. قانوناً مجازات زنا براي زنان، و براي مرداني كه با زن شوهردار ميآميزند، مرگ است. ولي مردم يونان در مورد امور جنسي چنان سهلگير و با گذشتند كه در اجراي اين قانون هيچگاه شدت عمل به كار نميبرند. مردي كه زنش به او خيانت ورزيده است، معمولاً بايد خودش، به هر طريق كه ميتواند، از مرد خطاكار انتقام بگيرد؛ براي اين كار، يا بيدرنگ خود خون او را ميريزد، يا غلامي را به زدن او ميگمارد، و يا در ازاي مبلغي پول از گناه وي ميگذرد.
وقتي مرد عقيم است 17-6- براي مردان طلاق گفتن زن دشوار نيست، و ميتوانند بدون ارائهي دليل و ذكر علت زن خويش را از خانه برانند. عقيم بودن زن در اين مورد علتي بسنده و پذيرفتني است، زيرا غرض از زناشويي آوردن فرزند است؛ ولي اگر مردي عقيم بود، قانون و عرف چنين تجويز ميكند كه يكي از خويشاوندان وي به ياريش برخيزد؛ در اين صورت، فرزندي كه پديد ميآيد از آن خود او خواهد بود و بايد پس از مرگ پدر نگهبان روح او باشد. زن نميتواند به دلخواه خود خانهي شوهر را ترك كند، ولي اگر شوهر به وي جور و ستم روا دارد و از حدود اعتدال تجاوز كند، وي ميتواند كه از آرخون تقاضاي طلاق كند. گاهي نيز طلاق با رضايت طرفين صورت ميگيرد، ولي بايد زن و شوهر در حضور آرخون رسماً رضايت خود را اعلام دارند. پس از طلاق، حتي در موردي كه مرد مرتكب زنا شده باشد، كودكان به پدر تعلق ميگيرند و نزد او باقي ميمانند. در آتن، همهي قوانين و رسوم مربوط به امور جنسي ساخته و پرداختهي مردان و نمايندهي نوعي سير قهقرايي است از اجتماعات مصر و كرت و يونان عصر هومر به سوي مشرق زمين.
اوج يك تمدن بيحضور زنان!
17-7- چيزي كه در اين تمدن چون ساير جنبههاي آن شگفتانگيز است، آن است كه بدون دخالت و انگيزش زنان به اوج عظمت رسيده است. عصر پهلواني يونان به ياري زنان شكوهمند شد و در دوران پادشاهان مستبد از بركت وجود آنان درخشندگي شاعرانه و غنايي يافت، ولي از آن پس، تقريباً يك شبه، زنان شوهردار از صحنهي تاريخ يونان بر كنار ميشوند، گويي فقط براي بطلان رابطهاي كه بين مقام زن و سطح تمدن فرض شده است. در تاريخ هرودوت زنان در همه جا حاضرند، ولي در تاريخ توسيديد از آنان اثري در ميان نيست. در ادبيات يوناني، از اشعار سمونيدس آمورگوسي تا آثار لوكيانوس ، همه جا پي در پي از خطاها و زشتكاريهاي زنان سخن ميرود؛ در پايان اين دوره، حتي پلوتارك مهربان گفتار توسيديد را تكرار ميكند: «نام يك زن پاكدامن را نيز چون شخص او بايد در خانه پنهان داشت».
زنان دوريايي اينگونه از اجتماع جدا نيستند. اين خاصيت شايد از خاور نزديك به يونيا راه يافته، و از آنجا به آتيك آمده باشد، زيرا اين خود يكي از سنن آسيايي است. فُسخ رسم ارث بردن از طريق مادري، ارتقاي طبقات متوسط، و غلبهي نظر سوداگرانه به زندگي شايد در پيدايش اين تحول دخالت داشتهاند: مردان براساس و معيار نفع و زيان به سنجش زنان ميپردازند و آنان را در خانه به ويژه مفيد ميبينند. روح شرقي زناشويي يوناني با اين پردهنشيني آتيك سازگار است. عروس از خويشان خود ميگسلد و تقريباً چون خدمتكار به خانهي ديگري ميرود و خدايان ديگري را عبادت ميكند. زن يوناني حق عقد قرار داد ندارد، نميتواند بيش از مبلغ ناچيزي وام بستاند، و اقامهي دعوي در محكمه برايش ممكن نيست. در قوانين سولون ، اعمالي كه تحت تأثير زنان صورت گرفته باشد اعتبار قانوني ندارد. زنان، پس از مرگ شوهر، از ارث او سهمي نميبرند. حتي نقص جسمي و طبيعي زنان نيز يكي از عللي است كه آنان را قانوناً مطيع و منقاد مردان ميسازد، زيرا همچنان كه جهل مردم بدوي دربارهي سهمي كه مردان در توليدنسل دارند موجب ارتقاي مقام زن شده بود، در دوران بعد از آنكه اهميت سهم مردان در توليد نسل آشكار ميشود، ارتقاي مقام مردان را به دنبال ميآورد.
کد مطلب: 614