خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : اي‌ رهروان‌! به‌ كردار پيچك‌ ياس‌ كه‌ گلهاي‌ پژمرده‌اش‌ را فرو مي‌ريزد، شما نيز بايد كه‌ از آز و كينه‌ رهايي‌ يابيد.     ::    مولانا : زهر مار، آن‌ مار را باشد حيات‌/ نسبتش‌ با آدمي‌ باشد ممات‌/ پس‌ بد مطلق‌ نباشد در جهان‌/ بد به‌ نسبت‌ باشد، اين‌ را هم‌ بدان‌     ::    نيچه‌ : و من‌ سه‌ استحاله‌ي‌ روح‌ را اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ روح‌، يك‌ شتر مي‌شود، سپس‌ شتر، شير مي‌گردد و بالاخره‌ به‌ كودكي‌ تبديل‌ مي‌شود.     ::    بودا : آن‌ كس‌ كه‌ داراي‌ روحيه‌اي‌ متزلزل‌ است‌، آيين‌ حقيقي‌ را نشناسد.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : با تحولات‌ فيزيك‌ نسبيت‌، معلوم‌ شد كه‌ ديگر ماده‌، چيزي‌ كه‌ در زمان‌ وجود دارد و در فضا (مكان‌) حركت‌ مي‌كند نيست‌؛ ذره‌ ديگر چيزي‌ دائمي‌ به‌ شمار نمي‌آيد بلكه‌ مجموعه‌اي‌ است‌ از رويدادهايي‌ كه‌ به‌ يكديگر، مربوط‌ مي‌باشند.     ::    جان‌ ديويي‌ : محيطي‌ كه‌ در آن‌ انسان‌ زندگي‌ مي‌كند، تنها محيط‌ مادي‌ يا فيزيكي‌ نيست‌، بلكه‌ زمينه‌ فرهنگي‌ نيز دارد.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد.     ::    نيچه‌ : اي‌ فرزانه‌ در مقام‌ اخترشناس‌ - تا ستارگان‌ را چيزي‌ «بر فراز خويش‌» مي‌بيني‌، چشم‌ اهل‌ معرفت‌ در تو نيست‌.     ::    هراكليت‌ : مرگ‌ است‌ آنچه‌ كه‌ در بيداري‌ مي‌بينيم‌. اما آنچه‌ را خوابيده‌ مي‌بينيم‌ رؤياست‌.     ::    دكتر شريعتي‌ : روشنفكران‌ ما هميشه‌ مأيوسند! مي‌گويند هجده‌ سال‌ پيش‌ چند دفعه‌ در خيابان‌ جيغ‌ و داد كرديم‌، ديديم‌ فايده‌اي‌ ندارد، مأيوس‌ شديم‌! ما حق‌ نداريم‌ مأيوس‌ شويم‌.
آرشيو کاريکاتور

تضاد آرامش با شادي ؟!

لطفا در صورت تمايل در پيوند با اين كاريكاتور ، به پرسش زير پاسخ دهيد : 
چرا انسان مدرن ، هر چه بيشتر دنبال شادي است ، آرامش را بيشتر از دست مي دهد ؟

کد مطلب: 1487

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

ارامش يك شاخص درونيست وبراي رسيدنش تمرين مي خواهد(تفكر)در حالي كه شادي يك عمل بيرونيست و خود يك تمرين است.دريا وقتيشاد است ارامشي ندارد!!!
جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 00:40
به نظر مي رسد اساسا اين تصوير دچار نوعي اشتباه باشد. اصولاْ نمي توان آرامشي را بدون شادي و شادي اي را بدون آرامش تصور كرد. ميتوان آرامش را در برابر آسايش يا در برابر هيجان يا توسعه روابط اجتماعي و امثالهم قرار داد اما نميتوان آرامشي را بدون شادي تصور كرد. هر چند اين امكان وجود دارد كه شادي دروني باشد يا بيروني. امكان دارد شادي سطحي باشد يا عميق. ميتواند خنده اي از تماشاي فيلم كمدي باشد يا شادي بخشش و گذشت باشد كه همراه با غم است. در نهايت اما ميتوان اقرار داشت كه زندگي نوين همراه با افزايش آسايش آرامش را از انسان ربوده است.
سه شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 14:04
sona.petrosian@yahoo.com
شادی چیزی نیست که در جست و جوی اش باشیم. در درون امان هست .. م اش کردیم و متاسفانه در خارج از خود مان دنبال اش می گردیم.
دوشنبه 5 بهمن 1388 ساعت 11:06
چون او نمي خواهد خودش باشد . اوصرفا به يك ماشين مكانيكي تبديل شده است كه در خدمت خودش نيست
يكشنبه 4 بهمن 1388 ساعت 21:33
kajneveshte_990@yahoo.com
فكر كنم چون لزوم شادي هميشه تحوله...براي شادي بايستي اتفاقي بيفته كه با حالت قبلي متفاوت شده باشي حالا چه در فكر خودت به تحول رسيده باشي چه در عمل كه لازمه هر دوتاش يك انقلابه.
شنبه 3 بهمن 1388 ساعت 10:20

123456789