از کتم عدم تا سنگ سیزیف! مولف : م. م. فرید |
سرعت سرسام آوری بود. شاید در حدود سرعت نور. و زمان داشت به صفر نزدیک می شد. گونه ای جاودانگی. مثل زیستن در قلب سیاهچاله ها. اما نه. خود را بر روی پلی یافتم از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر. در کرانه بود و نبود. یا نمود و بود. بر روی مرزی گام می زدم که دو اقیانوس هستی و نیستی، پنجه در پنجه یکدیگر زده بودند.
پیش رویم، تا بی نهایت آکنده بود از نور معصوم «عدم». و فانوسی در آن دورهای خیلی دور بود که نمی دانم برای کدام ره گم کردگان، کورسو می زد.
اطرافم سرد و خالی بود. و چه خنکای دلچسبی.
«جهنم دیگران» دیگر زبانه نمی کشید و تکاپوی زندگی، سرد و ساکت بود؛ «تهوع زندگی» مرا بدرود گفته و بی وزنی سکر آوری را به جای خود نشانده بود.
ساعت بیولوژیک وجودم، هر ثانیه ای را یک قرن تمام، طول می داد. با این حال لحظه (Augenblick)، به تمام معنی، بهت آور شده بود. در آنجا من در آینه ای که تمام نیستی را در خود آشکار ساخته بود، خود را دیدم در حالیکه تنها روشنایی ای بودم که در «کتم عدم» به دیده می آمد. و من به هر کجا که «التفات» می کردم، می درخیشد و فی الفور، «وجود» نام می گرفت. شگفت انگیز بود.
* * *
صدای تیک تاک ساعت نیوتنی، کم کم اوج گرفت؛ تا آنجا که همه جا را پر کرد. و من بر روی زمین برهوتی ایستاده بودم که نه مرزی در آن بود و نه جدالی. آفتاب داغ، سیلی بر گونه ها می نواخت.
آن سوتر، «دیگران» بودند. و این سوتر، سنگچرخ زندگی، می چرخید و همه را پشت سر خود فرا می خواند. و هیچ کس هشدارهای سوگناک نیچه را که بر بامی «ارفئوسی» تراژدی زیستنشان را فریاد می زد، به چیزی نمی گرفت. همه دوست داشتند تخته سنگ «سیزیف» را بچرخانند.... و ساعتی بعد، من نیز همراه دیگران، تخته سنگ را هل می دادم. 25/12/88
کد مطلب: 624
|

| mh_alai@yahoo.com |
كسي راز مرا داند كه از اين رو به أن رويم بگرداند......
شعر كتيبه اخوان |
| چهارشنبه 29 دي 1389 ساعت 00:38 |
| چه زیبا! |
| سه شنبه 11 آبان 1389 ساعت 13:45 |
| amirreza.gh2010@yahoo.com |
| چرخاندن تخته سنگ سيزيف گرچه عزاب خدايان بود اما سيزيف را از گرداب عدم رهانيد... |
| پنجشنبه 8 مهر 1389 ساعت 17:24 |
| vadodv@gmail.com |
هر آنچه تابع عليت است همچون سراب است و روياست ( نظاره ماه در آب همچون پژواك است - نه انتقال پذير است و نه قاءم به ذات ) انسان تنها انعكاس پايين به بالاي بسوي وجود مطلق (ابديت است)
اين همان قانون مهينه است- پرتيه كه - بوداياني كه تعليم نمي دهند - تمام انسانها در وقت خود به آن مي رسند . |
| دوشنبه 29 شهريور 1389 ساعت 11:13 |
|