خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
نيچه‌ : اي‌ فرزانه‌ در مقام‌ اخترشناس‌ - تا ستارگان‌ را چيزي‌ «بر فراز خويش‌» مي‌بيني‌، چشم‌ اهل‌ معرفت‌ در تو نيست‌.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    مولانا : دانه‌ باشي‌ مرغكانت‌ برچنند/ غنچه‌ باشي‌ كودكانت‌ بركنند/ دانه‌ پنهان‌ كن‌، سرا پادام‌ شو/ غنچه‌ پنهان‌ كن‌، گياه‌ بام‌ شو     ::    مولانا : هر نفس‌ نو مي‌شود دنيا و ما / بي‌ خبر از نوشدن‌ اندر بقا/ پس‌ ترا هر لحظه‌، مرگ‌ و رجعتي‌ است‌/ مصطفي‌ فرمود، دنيا ساعتي‌ است‌     ::    هايدگر : اين‌ مرگ‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ برابري‌ و بي‌اهميتي‌ همه‌ي‌ امور را نشان‌ مي‌دهد.     ::    بودا : رهرو شاد از هوشياري‌، با بيم‌ در غفلت‌ مي‌نگرد، فرو نيافتد كه‌ او در كنار نيروانه‌ است‌.     ::    مولانا : نردبان‌ خلق‌، اين‌ ما و مني‌ است‌/ عاقبت‌ اين‌ نردبان‌، افتادني‌ است‌/ هر كه‌ بالاتر رود، ابله‌تر است‌/ كاستخوان‌ او بتر خواهد شكست‌     ::    بودا : چون‌ بداند كه‌ اين‌ تن‌ به‌ كردارِ كف‌ است‌ و بداند كه‌ سرشت‌ آن‌، سراب‌گونه‌ است‌ و بتواند تيرهاي‌ گُلْ مانندِ مارَه‌ را بشكند؛ جايي‌ بخواهد رفت‌ كه‌ شاهِ مرگ‌ نخواهدش‌ ديد.     ::    نيچه‌ : مردم‌ دنياي‌ امروز به‌ واسطه‌ي‌ مهجوريتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مصطلحات‌ ديني‌ مسيح‌ پيدا كرده‌اند، ديگر قادر نيستند علو و عظمت‌ وحشت‌آور مفهومي‌ را كه‌ كلمه‌ رمز و معماي‌ «خداي‌ روي‌ صليب‌» در ذهن‌ و ذوق‌ مردمان‌ عهد عتيق‌ داشت‌، احساس‌ كنند.     ::    دكارت‌ : ما بايد اراده‌ خود را محدود كنيم‌ و از حكم‌كردن‌ نا به‌ جا ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوريم‌. ما بايد مدعيات‌ شناختي‌ خود را به‌ تصورات‌ واضح‌ و متمايز، محدود سازيم‌.
پیشا زرتشتیانآرشيو مطلب

ايران‌ در هزاره‌ دوم‌ قبل‌ از ميلاد

مهاجران‌ دو شاخه‌ مي‌شوند- ظهور هيتان‌ و ميتان‌
4-1- از هزاره‌ي‌ دوم‌ تا اوايل‌ هزاره‌ي‌ اوّل‌، جرياني‌ در مهاجرت‌ و رفت‌ و آمد در فلات‌ رخ‌ داد كه‌ سرانجام‌ منتج‌ به‌ ورود ايرانيان‌ به‌ فلات‌ و دوام‌ و قوامشان‌ شد، بدون‌ آنكه‌ ميان‌ سكنه‌ي‌ بومي‌، تحليل‌ رفته‌ و مستهلك‌ شوند، بلكه‌ به‌ عكس‌ با سكنه‌ي‌ بومي‌ در آميخته‌ و با تركيب‌ فرهنگي‌ نوين‌، آنان‌ را در خود محو و مستحيل‌ نمودند و اين‌؛ خود از رخدادهاي‌ نادر تاريخ‌ است‌.
به‌ هر انجام‌ در هزاره‌ي‌ دوم‌ پيش‌ از ميلاد ظهور عناصري‌ كه‌ مي‌توانيم‌ آنها را هند و اروپايي‌ Indo europإen بناميم‌ در ميان‌ اقوامي‌ كه‌ بومي‌ بودند، قابل‌ ملاحظه‌ مي‌باشد. ليكن‌ اين‌ عناصر جديد نقشي‌ چندان‌ در فلات‌ نداشتند و از دشتهاي‌ اوراسي‌ Eurasique واقع‌ در روسيه‌ي‌ جنوبي‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسيد زادگاهشان‌ بوده‌، به‌ واسطه‌ي‌ فشار و ورود اقوامي‌ ديگر، به‌ مهاجرت‌ پرداختند. شايد در طي‌ مهاجرت‌ بر اثر عواملي‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ شده‌ باشند: گروه‌ غربي‌ و گروه‌ شرقي‌. گروه‌ غربي‌ درياي‌ سياه‌ را دور زده‌ و پس‌ از عبور از بالكان‌ و بسفر، در داخل‌ آسياي‌ كوچك‌ پخش‌ شدند. اين‌ گروه‌ به‌ زودي‌ ميان‌ ملل‌ « آسياني‌ » كه‌ شايد سكنه‌ي‌ اصلي‌ ناحيه‌ي‌ مذكور بودند، نفوذي‌ تام‌ يافته‌ و آن‌ چنان‌ قدرتي‌ به‌ دست‌ آوردند كه‌ به‌ زودي‌ اتحاديه‌ي‌ هيتيان‌ Hittites « ختيان‌ » را به‌ وجود آوردند. البته‌ در اين‌ باره‌ به‌ موجب‌ فقدان‌ شواهد، آرا و نظرات‌ مخالفي‌ موجود است‌ ، امّا به‌ هر حال‌ آنچه‌ كه‌ اغلب‌ محقّقان‌ نظر مي‌دهند، اين‌ است‌. هيتيان‌ به‌ زودي‌ داراي‌ چنان‌ شاهنشاهي‌ عظيم‌ و پرقدرتي‌ شدند كه‌ موجب‌ شگفتي‌ است‌. اينان‌ نخستين‌ امپراتوري‌ بزرگ‌ آريايي‌ را در حدود 1900 پيش‌ از ميلاد تشكيل‌ دادند و اين‌ چنين‌ سامان‌ و سازمان‌ و نظام‌ و قدرتي‌ بي‌شك‌ ايجاب‌ مي‌نمايد كه‌ مدّت‌ نسبتاً زيادي‌ از سكناشان‌ گذشته‌ باشد، و به‌ اين‌ جهت‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در حدود سده‌هاي‌ اوّل‌ هزاره‌ي‌ دوم‌ به‌ آسياي‌ صغير وارد شده‌ باشند. اينان‌ حتي‌ تا بابل‌ هم‌ به‌ تاخت‌ و تاز پرداختند و آنجا را گشوده‌ و چپاول‌ نمودند، امّا اين‌ پيروزي‌ و فتحي‌ بود بي‌فرجام‌، چه‌ پس‌ از آن‌ به‌ ضعف‌ گراييدند و شايد نظام‌ لشكريشان‌ بر اثر ضعف‌ و نيرويي‌ كه‌ در اين‌ فتح‌ بزرگ‌ به‌ كار زده‌ بودند، به‌ تباهي‌ گراييده‌ بود. 

امّا مدّتي‌ نگذشت‌ كه‌ به‌ كار خود، و نظام‌ و قدرت‌ از دست‌ رفته‌ رنگ‌ و آبي‌ بخشيدند اين‌ امر دگرباره‌ موجب‌ هجومها و تاخت‌ و تازهايي‌ شد كه‌ بر اثر آن‌ دولتهاي‌ همجوار، چون‌ هوريان‌ Hurrites و ميتانيان‌ Mitanni به‌ وسيله‌ي‌ آنان‌ منهدم‌ شد و از ميان‌ رفت‌. پس‌ از لحاظ‌ قدرت‌ در برابر مصر قدعلم‌ كردند كه‌ در آن‌ زمان‌ در اوج‌ توسعه‌ي‌ مناطق‌ بازگشوده‌ي‌ خود بود و تا حدود سوريه‌ و فلسطين‌ گسترش‌ داشت‌. محقّقاني‌ چون‌ هومل‌ Hommel و مي‌ير Meyer معتقدند كه‌ اينان‌ حتي‌ تا فلسطين‌ نيز پيش‌ رفته‌ و در آنجا حُكّام‌ و امرايي‌ داشته‌اند، و اين‌ ادّعا به‌ موجب‌ اسنادي‌ است‌ كه‌ در تَل‌الَعَمارْنَه‌ Tell Amarna كشف‌ شده‌ و در آنها اسامي‌ و نامهاي‌ آريايي‌ ديده‌ مي‌شود.
امّا شعبه‌ي‌ شرقي‌ كه‌ به‌ نام‌ هند و ايراني‌ Indo Iraniens معروف‌ است‌، جانب‌ شرقي‌ دريايي‌ خزر را پيمود. اينان‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ به‌ گروههايي‌ تقسيم‌ شده‌ باشند. يك‌ گروه‌ از قفقاز عبور كرده‌ و تا حدودي‌ از رود فرات‌ پيش‌ رفت‌. پس‌ با هوريان‌ بومي‌ كه‌ گروهي‌ از اصل‌ «آسياني‌» بودند، به‌ هم‌ آميختند و نتيجه‌ي‌ اين‌ آميزش‌ تشكيل‌ پادشاهي‌ ميتاني‌ شد. اينان‌ هم‌ در بين‌النّهرين‌ شمالي‌ قلمرو خود را توسعه‌ بخشيدند و هم‌ با محدوديتي‌ جهت‌ آشور، دردسري‌ بزرگ‌ را برايشان‌ فراهم‌ كردند. آن‌گاه‌ به‌ الحاق‌ درههاي‌ زاگْرُوس‌ Zagros شمالي‌ كه‌ مسكن‌ قوم‌ گوتي‌ Guti « درّه‌ي‌ كردستاني‌ » بود، قدرت‌ خود را توسعه‌ بخشيدند. فرازناي‌ قدرت‌ ميتانيان‌ در حدود سالهاي‌/1450 پيش‌ از ميلاد بودمم‌ كه‌ با مصر پيمان‌ اتحاد بست‌ و ميان‌ فراعنه‌ي‌ مقتدر مصر و دختران‌ پادشاهان‌ ميتاني‌ زناشوييهايي‌ سياسي‌ انجام‌ شد كه‌ رشته‌ي‌ اتّحاد را محكم‌تر نمود. امّا بر اثر عواملي‌، اين‌ شاهنشاهي‌ به‌ ضعف‌ گراييد و چنان‌ كه‌ ملاحظه‌ شد و به‌ وسيله‌ي‌ هيتيان‌ برانداخته‌ و نابود شد.

کد مطلب: 183

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

mir_mozorg@yahoo.com
با درود
چگونه یک قوم مهاجر میتواند قوم ساکن را در خود و فرهنگ خود حل کند؟ در حالی که نه از فرهنگ و تمدن قوم مهاجر ، ونه از قوم ساکن اطلاع دقیقی در دست نیست؟
چگونه مهاجران به اسیای صغیر (ترکیه کنونی) شاهنشاهی اریایی بر پا می کنند (هیتاییان) ،و دربین انان اسامی اریایی وجود دارد ولی عنوان ماجر هند و اروپایی دارند؟هندی کجا اروپایی کجا؟
لطفا مر راهنمایی کنید.
با سپاس
شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 15:37
mir_mozorg@yahoo.cpm
با درود
خواهشمندم در صورت امکان پاسخ دهید .
لفظ یا عنوان هندو اروپایی ایا کمی دور از ذهن نمی باشد؟ در این بین کشور ایران چه می شود ،که در این عنوان نادیده گرفته می شود.ایا این یک حذف سیاسی اجتماعی یادگار گذشته نمی باشد ،که همواره خواهان تضعیف و نادیده گرفتن فرهنگ و دانش ایران باستان می باشد؟ همانطور که در تاریخ مورخانی مانند هرودوت و گزونفون وجود دارد.
ایرانی که در دوران طلائی هخامنش اعلامیه حقوق بشر را صادر نمود ،و بهترین سازمان جهت اداره امپراتوری بزرگ را داشته است. ایا این همه تمدن یک شبه و بدون بنیان عمیق فرهنگی خلق می شود؟ ایا پرداخت دستمزد به کارگران سازنده پارسه(مرد،زن) نشان از تمدن برتر که ربطی به اروپا ندارد ،نیست؟ چرا ما و مورخان ما خود در این دام هستند ،وهیچکس اعتراض ویا مطلبی در این مورد ندارد(تا کنون ندیدم)؟

تقاضا دارم تا پاسخ ویا ارجاع به منابع موثقی را از سوی شما ویا سایر بازدید کننده ها داشته باشم.
با سپاس فراوان
شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 14:53