خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : در پي‌ پستيها مرو. در بي‌دردي‌ زندگي‌ مكن‌. نظرِ نادرست‌ را دنبال‌ مكن‌. دوستِ دنيا مباش‌.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ بيابي‌ كه‌ با تو زندگي‌ كند، خوشْرفتار باشد و روشن‌، بايد كه‌ با او زندگي‌ كني‌؛ شاد و آگاه‌ و چيره‌ به‌ همه‌ي‌ خطرها.     ::    بودا : كُهن‌دژي‌ است‌ بر آورده‌ از استخوان‌؛ و اندودي‌ از گوشت‌ و خون‌ بر آن‌، در او نشسته‌ پيري‌ و مرگ‌، مني‌ و فريب‌.     ::    دكتر شريعتي‌ : روشنفكران‌ ما هميشه‌ مأيوسند! مي‌گويند هجده‌ سال‌ پيش‌ چند دفعه‌ در خيابان‌ جيغ‌ و داد كرديم‌، ديديم‌ فايده‌اي‌ ندارد، مأيوس‌ شديم‌! ما حق‌ نداريم‌ مأيوس‌ شويم‌.     ::    نيچه‌ : ابرمرد، انساني‌ است‌ كه‌ بر خود چيره‌ است‌؛ و آن‌ انسان‌ پر هيجاني‌ است‌ كه‌ بر احساس‌ و هيجانهاي‌ خود پيروز شده‌ است‌.    ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كوششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    اسپينوزا : مقصود من‌ از خدا، موجود مطلقاً نامتناهي‌ است‌، يعني‌ جوهري‌ كه‌ متقوم‌ از صفات‌ نامتناهي‌ است‌.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    مولانا : زهر مار، آن‌ مار را باشد حيات‌/ نسبتش‌ با آدمي‌ باشد ممات‌/ پس‌ بد مطلق‌ نباشد در جهان‌/ بد به‌ نسبت‌ باشد، اين‌ را هم‌ بدان‌     ::    بودا : به‌ كردار يكي‌ زنبور كه‌ شهد گلها را مكيده‌ مي‌رود بي‌آنكه‌ گزندي‌ به‌ رنگ‌ و بوي‌ آنها برساند، رهرو اين‌ چنين‌ از دهكده‌ دور مي‌شود.
پايان نامه هاآرشيو مطلب

نقد و بررسي حقيقت از ديدگاه افلاطون

26106 نوري، حسين
نقد و بررسي حقيقت از ديدگاه افلاطون/ حسين نوري؛ به راهنمائي : عبدالله شكيبا
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه شهيد بهشتي، دانشكده ادبيات و علوم انساني، 1376-1377.
173 صفحه، تصوير، نمودار، كتابنامه

حقيقت Truth / افلاطون Plato / آيين افلاطون Platonism / فلسفه Philosophy
چكيده : آنگاه كه در گفتار حكماء دقت كنيم متوجه مي‌شويم آنچه كه فكر آنها را به خود مشغول كرده است اين بود كه آيا آنچه محيط بر انسان است و آدمي آن را درمي‌يابد حقيقت و واقعيت دارد يا نه؟ و به عبارت ديگر اولين مسئله‌اي كه از ديرباز تا به امروز انديشهء فلاسفه را به خود جلب كرده است مسئله ثبات و تغير است فلاسفه با خود مي‌گفتند آنچيزي كه بر انسان احاطه دارد اگر واقع است چرا متغيير است و بر يك حالت نيست ؟ و اگر واقعيت ندارد آنچه به نظر انسان نمايش مي‌يابد چيست ؟ اين دو صورت عمده كه يكي تغيرپذيري بعضي از امور و ديگري دوام و استمرار بعضي از امور ديگر است از ديرباز مورد توجه متفكران يوناني بود اين متفكران در اولين نظريات خود سعي بر آن داشتند تا هم جنبهء ثبات و هم جنبهء تغير را تبيين نمايند، جنبه ثبات را از طريق توصيف عالم بر حسب يك يا چند عنصر ثابت و جنبهء تغير را از راه دگرگونيهاي موجود در عالم پديدار تبيين كنند، عالم پديدار هميشه در حال تغير و عالم واقعي همواره داراي اوصاف ثابت و نامتغير است . اما برخي مشكلات باعث گرديد كه چنين تصور شود كه اين دور صورت متغير و ثابت ممكن نيست هر دو صورتهاي واقعي و حقيقي جهان باشد، زيرا از يك طرف اگر همه چيز تغيير مي‌كند ديگر چيزي ثابت نمي‌تواند باشد و از طرف ديگر اگر عنصر ثابتي در جهان وجود داشته باشد آن عنصر در معرض تغير قرار نمي‌گيرد و نمي‌توان با اين عنصر ثابت تغييرات و دگرگونيهاي عالم طبيعت را تبيين كرد و بالاخره چنين عنصر ثابتي نمي‌تواند جزء نظام و دستگاه عالمي باشد كه همواره در حال صيرورت و شدن است . لذا با توجه به اين مفاهيم و ضرورت اين مسائل در عالم فلسفه و نزد انديشمندان سترگ دنياي فلسفه به نظرم آمد كه حقيقت را از ديدگاه افلاطون مورد تحليل و بررسي قرار دهم ولي قبل از هر چيز بدين منظور بر آن شدم كه براي فهم دقيق نظام فلسفي افلاطون كه از جريانهاي فكري گوناگون متاثر مي‌باشد آن جريانات فكري را به طور مختصر مطرح كرده و سپس نظريه مورد توجه افلاطون را بازگو نمايم.
دانشگاه شهيد بهشتي ، دانشكده ادبيات و علوم انساني

کد مطلب: 237

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين