خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ماه فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از خواستن‌ است‌. تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از دل‌ نهادن‌ بر اين‌ عالم‌ است‌.     ::    نيچه‌ : مسيحيّت‌ اروس‌ (خداي‌ عشق‌ يونان‌) را زهر نوشاند- اما او نمرد، بلكه‌ به‌ مرتبه‌ رذيلت‌ فروافتاد.     ::    بودا : رهرو شاد از هوشياري‌، با بيم‌ در غفلت‌ مي‌نگرد، فرو نيافتد كه‌ او در كنار نيروانه‌ است‌.     ::    كانت‌ : دو چيز جان‌ مرا از اعجاب‌ و احترام‌، سرشار مي‌سازد:آسمان‌ پر ستاره‌ي‌ بالاي‌ سر من‌ و قانون‌ اخلاقي‌ در درون‌ من‌.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : عالم‌ مثال‌، مرتبه‌اي‌ از وجود است‌ كه‌ ميان‌ عالم‌ عقلي‌ و عالم‌ ماده‌ قرار گرفته‌ است‌. از نظر مشايين‌، اين‌ عالم‌ آخرين‌ عالم‌ از عقول‌ طولي‌ است‌ (به‌ نام‌ عقل‌ فعال‌) اما از نظر اشراقيين‌، اين‌ عالم‌ را بعضي‌ از عقول‌ عرضي‌ به‌ وجود آورده‌اند.     ::    دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    اتين‌ ژيلسون‌ : متكلمان‌ از آن‌ حيث‌ كه‌ اهل‌ كلام‌اند، ايرادي‌ بر آنها وارد نيست‌، بلكه‌ مشكل‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ خود را در مقام‌ فلاسفه‌ قرار مي‌دهند.     ::    دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    بودا : اي‌ رهروان‌! به‌ كردار پيچك‌ ياس‌ كه‌ گلهاي‌ پژمرده‌اش‌ را فرو مي‌ريزد، شما نيز بايد كه‌ از آز و كينه‌ رهايي‌ يابيد.
خواندنی هاآرشيو مطلب

نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌!

«آقاي‌ دكتر حامد فولادوند استاد نامبردار نيچه‌شناسي‌ (كه‌ البته‌ پسر عموي‌ عزت‌ اللّه‌ فولادوند است‌)، در ترجمه‌ و تدريس‌ آثار نيچه‌، يدي‌ طولا دارد. او كه‌ شماري‌ از آثار نيچه‌ را به‌ فارسي‌ برگردانده‌، و در تعامل‌ با دكتر مجيد شريف‌ و نشر جامي‌ يك‌ گام‌ مشترك‌ متفاوت‌ را در ترجمه‌ آثار نيچه‌ برداشته‌، (البته‌ ايشان‌ سخت‌ به‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌ انتقاد مي‌كند و در كلاسهاي‌ درس‌ دانشگاهي‌ خود، ترجمه‌ آنها را وسط‌ مي‌گذارد تا سطر به‌ سطر به‌ دانشجويان‌ خود نشان‌ بدهد كه‌ آن‌ ترجمه‌ها چقدر ضعيفند؛ باز البته‌ نمي‌دانيم‌ ديگر مترجمان‌ آثار نيچه‌، چقدر با كار او موافقند؛) يك‌ سخنراني‌ كوتاه‌ در مراسم‌ بزرگداشت‌ هانري‌ كربن‌ ايراد نموده‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «احوال‌ و انديشه‌هاي‌ كربن‌» درج‌ گرديده‌ است‌. نكته‌ خواندني‌ در اين‌ سخنراني‌، نگاه‌ نو و متفاوت‌ فولادوند است‌ نسبت‌ به‌ نيچه‌ كه‌ تاكنون‌ از سوي‌ مترجمان‌ يا شارحان‌ آثارش‌ به‌ اين‌ صراحت‌، تحليل‌ نشده‌ است‌؛ مي‌خوانيد»:
به‌ نظر من‌ نيچه‌ اساساً عارف‌ است‌، او همان‌ حكيم‌ متأله‌، يا «تئوزُف‌» (thإosophe) هانري‌ كربن‌ است‌؛ و امروز من‌ در اين‌ چارچوب‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. البته‌ بايد بگويم‌ كه‌ به‌ مرور به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ يعني‌ قبلاً در جواني‌ همه‌ي‌ آثار نيچه‌ را مي‌خواندم‌ ولي‌ چنين‌ برداشتي‌ از او نداشتم‌، با مطالعه‌ي‌ بيشتر به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ به‌ خصوص‌ به‌ كمك‌ آثار كربن‌. در واقع‌ پس‌ از بازخواني‌ برخي‌ از مطالب‌ اين‌ ايران‌شناس‌ بزرگ‌ و كشف‌ منابع‌ «شرقي‌» نيچه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدم‌ كه‌ مي‌توان‌ نيچه‌ را در چارچوب‌ عرفان‌ و «اشراق‌» مطرح‌ كرد. يعني‌ با به‌ كارگيري‌ روش‌ و بينشن‌ كربن‌ (تاريخي‌ و فراتاريخي‌) نتايجي‌ را حاصل‌ كردم‌ كه‌ اكنون‌ قسمت‌ بسيار محدودي‌ از آن‌ را براي‌ شما مطرح‌ مي‌كنم‌. 

وقتي‌ زندگي‌ نيچه‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، از دوران‌ كودكي‌ تا وقتي‌ كه‌ مي‌گويند او «ديوانه‌» شده‌ (بعضي‌ از نزديكان‌ او، Overbeck و P. Gast ، ديوانگي‌ او را ظاهري‌ دانسته‌اند چيزي‌ شبيه‌ به‌ عقلاء المجانين‌)، نشانه‌هايي‌ در زندگي‌ او هست‌ كه‌ مشابه‌ زندگي‌ عارفان‌ و كارهاي‌ عجيب‌ و غير عادي‌ آنها است‌. چه‌ در دوران‌ كودكي‌ و چه‌ در سنين‌ سي‌ و چهل‌ سالگي‌، رفتار و گفتار نيچه‌ كاملاً عادي‌ و «معمولي‌» نيست‌. او با ديگران‌ متفاوت‌ است‌ و اين‌ «تفاوت‌» را بارزتر مي‌كند. اتفاقاً ديروز كه‌ آقاي‌ امير معزي‌ درباره‌ي‌ شبلي‌ سخن‌ مي‌گفت‌ به‌ اين‌ بُعد «غريب‌» شبلي‌ اشاره‌ كرد. شبلي‌ هم‌ زندگي‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ و در واقع‌ مجنون‌ شد، او شطيحات‌ مي‌گفت‌ مثل‌ اكثر عارفان‌. به‌ نظر من‌ نيچه‌ شبيه‌ شبلي‌ يا حلاج‌ يا روزبهان‌ است‌. مثلاً اگر به‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ نيچه‌ توجه‌ كنيم‌ گاهي‌ او مبتلا به‌ «گريه‌» مي‌شده‌ است‌. گريه‌هايي‌ كه‌ شما را در عارفي‌ چون‌ روزبهان‌ بقلي‌ مشاهده‌ مي‌كنيد. گاه‌ گاهي‌ دوستان‌ نيچه‌ اين‌ «حال‌» را در او مشاهده‌ كرده‌اند و اين‌ مطلب‌ در منابع‌ موجود يادداشت‌ شده‌ است‌. نيچه‌ كشف‌ و شهود و رؤيت‌ داشته‌. چيزهايي‌ را «مي‌ديده‌» و صداهايي‌ را مي‌شنيده‌ است‌. شرح‌ حال‌ نويسان‌ نيچه‌ اين‌ مطلب‌ را كمتر مطرح‌ كرده‌اند چون‌ «راسيونل‌» و منطقي‌ نيست‌، يعني‌ با عقل‌ منطبق‌ نيست‌. گاهي‌ هم‌ نيچه‌ «حالي‌» شبيه‌ صرع‌ داشته‌ است‌. به‌ هر صورت‌ منظورم‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ زندگي‌ نامه‌ي‌ او را مطالعه‌ مي‌كنيم‌، متوجه‌ مي‌شويم‌ زندگي‌ او شبيه‌ زندگي‌ عرفاني‌ شرقي‌ و نيز غربي‌ است‌. در سال‌ 1885، قبل‌ از اينكه‌ وارد بحران‌ نهايي‌ كه‌ به‌ آن‌ «سقوط‌» (effondrement) نيچه‌ مي‌گويند بشود، يكي‌ از هم‌ دوره‌هايش‌، E.Rhode ، او را ملاقات‌ مي‌كند و از وضعيت‌ «نابسامان‌» او تعجب‌ مي‌كند. او اين‌ چنين‌ مي‌نويسد: «در او چيزي‌ بود كه‌ با آن‌ آشنا نبودم‌،... مثل‌ اين‌ بود كه‌ از منطقه‌اي‌ آمده‌ بود كه‌ در آن‌ هيچ‌ آدمي‌سكونت‌ نداشت‌». 

البته‌ اين‌ حالات‌ بعد از سال‌ 85-1884 شديدتر مي‌شود؛ و به‌ مرور وضع‌ نيچه‌ غيرعادي‌تر و وخيم‌تر مي‌شود. 

در اينجا لازم‌ است‌ به‌ طور خلاصه‌ چند مطلب‌ اضافه‌ كنيم‌:
1- مي‌دانيم‌ كه‌ نيچه‌ زندگي‌ يك‌ زاهد را داشته‌ است‌ يعني‌ مانند عرفا، خيلي‌ ساده‌ زندگي‌ مي‌كرده‌ و هميشه‌ در سفر و سير و سلوك‌ بوده‌ است‌. 

2- آقاي‌ ديناني‌ در مورد عالم‌ مثال‌ (mundus imaginalis) مطالبي‌ بيان‌ كردند. من‌ در آثار نيچه‌ تعريف‌ عالم‌ مثال‌ را ديده‌ام‌ به‌ خصوص‌ در كتاب‌ معروفش‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌. 

3- آقاي‌ جهانبگلو در سخنراني‌اش‌ درباره‌ي‌ فيلسوف‌ آلماني‌، هامان‌، به‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ او اشاره‌ كرده‌ است‌. بايد گفت‌ كه‌ نيچه‌، هامان‌ را مطالعه‌ كرده‌ بود و بينش‌ او در خط‌ فلسفه‌ي‌ نبوي‌ قرار دارد، مثل‌ اكثر «اشراقيون‌» (سهروردي‌ يا هامان‌). 

4- آقاي‌ ديناني‌ اشاره‌اي‌ به‌ گوش‌ موسوي‌ كرده‌اند يعني‌ درك‌ ويژه‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و حضرت‌ محمد (ص‌). نيچه‌ جمله‌اي‌ دارد كه‌ در آن‌ مي‌گويد من‌ با كساني‌ صحبت‌ مي‌كنم‌ كه‌ گوش‌ سومي‌ داشته‌ باشند و اين‌ مفهوم‌ اشاره‌اي‌ به‌ درك‌ فرا انساني‌ پيامبران‌ و برخي‌ از عرفاست‌. 

5- نيچه‌ در كتاب‌ فرا سوي‌ نيك‌ و بد مي‌گويد كه‌ از روش‌ باطنيان‌ (إsotإristes) پيروي‌ مي‌كند. يعني‌ او به‌ تأويل‌ و روش‌ باطني‌ معتقد است‌.
البته‌ نيچه‌شناسان‌ در آثار دوره‌اي‌ اثباتگرا/ پوزيتيويست‌ ملاحظه‌ كرده‌اند. ولي‌ من‌ فكر مي‌كنم‌ به‌ طور كلي‌ روند فكري‌ نيچه‌ از كتاب‌ تولد تراژدي‌ در يونان‌ تا آثاري‌ چون‌ چنين‌ گفت‌ زرتشت‌ در چارچوب‌ فكري‌ عرفاني‌ «اشراقي‌» قرار دارد و اين‌ تداوم‌ نشان‌گر آن‌ است‌ كه‌ فيلسوف‌ آلماني‌ خط‌ «اشراق‌» را انتخاب‌ كرده‌ است‌، همان‌ «اشراقي‌» كه‌ كربن‌ تعريف‌ كرده‌ است‌.

کد مطلب: 129

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

arefeh_graphic_s@yahoo.com
به نظرم تاثيري كه نيچه بجا گذاشت از آنچه كه بود يا نبود مهم تر است
زندگي نامه و افكار هرانساني وقتي قابل بررسي ميشود كه تاثير او تاثير تعالي بخشي باشد
نيچه بدبيني هاي وجودش را از خود خارج كرد و به خود نسل ها داد
شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 01:51
خوب الحمد لله که نیچه هم به جرگه ی عرفای ربانیین الفانیین فی الله الباقیین بالله پیوست. ان شاء الله در پروژه ی بعدی چه کسی را به این مقامات نائل خواهید ساخت؟ آدولف هیتلر؟!
پنجشنبه 15 بهمن 1388 ساعت 22:30
masoud.z1987@yahoo.com
نيچه يك بدبين بود كه خوش بين وانمود ميكرد و سعي ميكرد كه راه حلي خوشبينانه به زندگي بدهد و به قول خودش ابر انسان باشد ولي در اين باره ناكام ماند.
شنبه 7 شهريور 1388 ساعت 05:17
s.shahmohamadian@gmail.com
نيچه متفكري از بيخ وبن افقي اندیش ، مركز ستيز و به شدت ضد ايده اليسم است ، كه هرگونه ذات گرايي وغايت را به عنوان روايتهايي از ايده اليسم رد مي كند.
در واقع به نظر نيچه هراصلي به عنوان حقيقت زيربنايي ،(خواه بصورت ذات یا غایت ،یعنی مقصود)ایده الیستی ومردود می باشد.
دوشنبه 19 مرداد 1388 ساعت 23:10
www.rose_siah2004@yahoo.com
جناب اقای فولاد وند
من واقعا متاسفام که اندیشه اندیشمندان بزرگی چون نیچه اینگونه در ایران مورد تهاجم و تاراج قرار می گیرد اقای فولادوند عزیز نباید ما هر موقع که هوس کردیم کتابی بنویسیم دست به قلم شده هرگونه که دلمان خواست تصویر شخصی را مخدوش کنیم شما یا اندیشه نیچه را متوجه نشده اید یا اینکار را از روی....
شما در این مقاله نوشته اید که نیچه گفته است "من با کسانی صحبت می کنم که گوش سومی دارند"
و بعد تفسیر کرده اید که منظور پیامبران وعرفا بوده اند
اقا این حرفها کدام است دست بردارید خواهشا
شما در کتاب "در شناخت نیچه "در ص79ذکر کرده اید که نیچه خود را خویشاوند حضرت محمد(ص) می داند.
من عاجزانه از شما خواهش می کنم منبعی را که شما این سخن را ار ان استفاده کرده اید را به ما هم معرفی کنید تا ما نیز با این نیچه جدید اشنا شویم !
خواهش می کنم که با اندیشه ناب نیچه بازی نکنید
شنبه 10 مرداد 1388 ساعت 18:56

1234