خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
جان‌ ديويي‌ : محيطي‌ كه‌ در آن‌ انسان‌ زندگي‌ مي‌كند، تنها محيط‌ مادي‌ يا فيزيكي‌ نيست‌، بلكه‌ زمينه‌ فرهنگي‌ نيز دارد.     ::    نيچه‌ : آنچه‌ انساني‌ را والا مي‌سازد، نه‌ شدت‌ احساسهاي‌ والا، كه‌ مدت‌ آنهاست‌.     ::    بودا : آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستي‌ گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : عالم‌ مثال‌، مرتبه‌اي‌ از وجود است‌ كه‌ ميان‌ عالم‌ عقلي‌ و عالم‌ ماده‌ قرار گرفته‌ است‌. از نظر مشايين‌، اين‌ عالم‌ آخرين‌ عالم‌ از عقول‌ طولي‌ است‌ (به‌ نام‌ عقل‌ فعال‌) اما از نظر اشراقيين‌، اين‌ عالم‌ را بعضي‌ از عقول‌ عرضي‌ به‌ وجود آورده‌اند.     ::    نيچه‌ : ذغال‌ به‌ الماس‌ گفت‌:چرا تو اين‌ قدر سختي‌؟ آيا ما با هم‌ خويش‌ نزديك‌ نمي‌باشيم‌؟ ولي‌ من‌ از شما مي‌پرسم‌:چرا اين‌ قدر نرميد؟ اي‌ برادران‌، مگر شما برادران‌ من‌ نمي‌باشيد؟     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    برتراندراسل‌ : نظريه‌ نسبيت‌ انيشتين‌ با وارد كردن‌ زمان‌ در «جاي‌-گاه‌»، بيش‌ از تمامي‌ براهين‌، به‌ عقيده‌ي‌ سنتي‌ درمورد «جوهر»، لطمه‌ وارد آورده‌ است‌.     ::    ويتگنشتاين‌ : فلسفه‌ نشانگر امر ناگفتني‌ خواهد بود، بدين‌ طريق‌ كه‌ امر گفتني‌ را به‌ روشني‌ باز مي‌نمايد.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    بودا : آنان‌ كه‌ به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، مرغان‌ ماهيخوار پير را مانند كه‌ در درياچه‌اي‌ بي‌ماهي‌ از ميان‌ مي‌روند.
فلسفه اسلامیآرشيو مقاله

كِنْدي‌ (روايت‌ هانري‌ كربن‌)

راه‌ و زندگي‌
37-1- ابويوسف‌بن‌ اسحاق‌ كندي‌ ، در حدود سال‌ 185 ق‌/796 م‌، در كوفه‌، در خانواده‌اي‌ از اعيان‌ عرب‌ قبيله‌ي‌ كِنْده‌، در جنوب‌ شبه‌ جزيره‌ي‌ عربي‌ زاده‌ شد و به‌ همين‌ دليل‌، لقب‌ افتخارآميز « فيلسوف‌ العرب‌ » يافت‌. پدر او، والي‌ بصره‌ بود و كندي‌، همه‌ي‌ دوران‌ كودكي‌ خود را در آن‌ شهر سپري‌ كرد و تعليم‌ يافت‌. آن‌ گاه‌، او عازم‌ بغداد شد و از حمايت‌ دو خليفه‌ي‌ عباسي‌، مأمون‌ و معتصم‌ (218 ق‌/833م‌ - 277ق‌/842م‌) برخوردار شد. اميراحمد، فرزند معتصم‌، دوست‌ و حامي‌ كندي‌ بود و كندي‌، چندين‌ رساله‌ به‌ نام‌ او كرد، اما در زمان‌ خلافت‌ متوكل‌ (232ق‌/847م‌ - 247ق‌/ 861م‌) كندي‌، مانند ياران‌ معتزلي‌ خود، مورد بي‌ مهري‌ قرار گرفت‌ و در بغداد، در حدود 260ق‌/ 873م‌، سال‌ تولد اشعري‌ و آغاز غيبت‌ صغراي‌ امام‌ دوازدهم‌ شيعيان‌، در تنهايي‌ وفات‌ يافت‌. 

37-2- اين‌ فيلسوف‌، در بغداد، با نهضت‌ علمي‌ ايجاد شده‌ به‌ دنبال‌ ترجمه‌ي‌ متنهاي‌ يوناني‌ به‌ عربي‌، ارتباط‌ داشت‌. خود او را نمي‌توان‌ مترجم‌ متنهاي‌ قديم‌ دانست‌، اما به‌ عنوان‌ اشراف‌زاده‌اي‌ ثروتمند، شمار بسياري‌ از همكاران‌ و مترجمان‌ مسيحي‌ را به‌ خدمت‌ گرفت‌ و اغلب‌، ترجمه‌ها را از نظر اصطلاحات‌ عربي‌ كه‌ براي‌ آنان‌ دشوار مي‌نمود، «تصحيح‌ مي‌كرد». بدينسان‌، اثولوجياي‌ مشهور و منسوب‌ به‌ ارسطو را عبدالمسيح‌ حِمصي‌ براي‌ او ترجمه‌ كرد. اين‌ كتاب‌، تأثيري‌ ژرف‌ بر انديشه‌ي‌ او گذاشت‌. افزون‌ بر اين‌، كتاب‌ جغرافيا اثر بطلميوس‌ و بخشي‌ از كتاب‌ مابعدالطبيعة‌ اثر ارسطو را نيز اوستاسيوس‌ براي‌ او ترجمه‌ كرد. در فهرست‌ ابن‌ نديم‌، دويست‌ و شصت‌ عنوان‌ به‌ نام‌ او ضبط‌ شده‌، اما افسوس‌ كه‌ اكثر آنها از ميان‌ رفته‌ است‌. 

رساله‌هاي‌ تازه‌ياب‌ از كندي‌
37-3- در مغرب‌ زمين‌، به‌ طور عمده‌، چند رساله‌ را كه‌ در سده‌هاي‌ ميانه‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ ترجمه‌ شده‌ بود، مي‌شناختند: رساله‌ در خطاهاي‌ فيلسوفان‌، رساله‌ي‌ ماهيات‌ پنج‌گانه‌ (ماده‌، صورت‌، حركت‌، مكان‌، زمان‌)، رساله‌ در خواب‌ و رؤيا و رساله‌اي‌ در باب‌ عقل‌. خوشبختانه‌، چند سال‌ پيش‌ در استانبول‌ حدود سي‌ رساله‌ از او به‌ دست‌ آمد و از آن‌ پس‌، برخي‌ از آنها از جمله‌ الفسلفة‌ الاولي‌، رسالة‌ في‌ تصنيف‌ كتب‌ ارسطو و اصل‌ عربي‌ رسالة‌ في‌العقل‌ كه‌ براي‌ معرفت‌شناسي‌ اخلاف‌ او، اهميت‌ ويژه‌اي‌ داشته‌ است‌، به‌ حليه‌ طبع‌ آراسته‌ شد.
بنابراين‌، آثار باقي‌ مانده‌ از كندي‌، برخلاف‌ آنچه‌ برخي‌ از تذكره‌نويسان‌، در اسلام‌، در مورد او نوشته‌اند، مانند شهرزوري‌ به‌ عنوان‌ مثال‌، او را نه‌ تنها رياضيدان‌ و عالم‌ هندسه‌، بلكه‌ فيلسوف‌ به‌ معناي‌ كاملي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ داشته‌، مي‌شناساند. كندي‌، به‌ همان‌ اندازه‌ به‌ الهيات‌ علاقه‌مند بود كه‌ به‌ نجوم‌، هيئت‌، موسيقي‌، حساب‌ و هندسه‌ توجه‌ داشت‌. رساله‌اي‌ از او، درباره‌ي‌ مجسمات‌ الافلاطونية‌الخمسة‌، با عنوان‌ في‌ ما نسب‌ القدماء كل‌ واحد من‌ المجسمات‌ الخمس‌ الي‌ العناصر باقي‌ مانده‌ است‌. كندي‌، به‌ شاخه‌هاي‌ متفاوت‌ علوم‌ طبيعي‌، به‌ عنوان‌ مثال‌، داروشناسي‌ (صيدله‌) علاقه‌مند بوده‌ است‌. رساله‌ي‌ او، با عنوان‌ في‌ معرفة‌ قوة‌ العقاقير المركبة‌ با افكار جابربن‌ حيان‌، درباره‌ي‌ درجات‌ قواي‌ طبيعي‌ (فصل‌ چهارم‌،بخش‌ دوم‌) ارتباط‌ دارد خلاصه‌ اينكه‌ كندي‌، نمونه‌ي‌ فيلسوفي‌ با انديشه‌اي‌ همه‌ جانبه‌ بود، چنان‌ كه‌ فارابي‌، ابن‌سينا، نصيرالدين‌ طوسي‌ و بسياري‌ ديگر چنين‌ بودند. 

كندي‌ معتزله‌ نيست‌
37-4- كندي‌، با اينكه‌ روابط‌ نزديكي‌ با معتزله‌ كه‌ پيش‌ از متوكل‌، در دستگاه‌ خلافت‌ عباسيان‌ مقام‌ و منزلتي‌ داشتند، به‌ هم‌ رسانده‌ بود، اما در زمره‌ي‌ آنان‌ به‌ شمار نمي‌آمد. بحث‌ او با مباحث‌ اهل‌ كلام‌ تفاوت‌ داشت‌. راهنماي‌ او در بحث‌، احساس‌ مطابقت‌ كامل‌ ميان‌ تحقيق‌ فلسفي‌ و وحي‌ نبوي‌ بود. بحثهاي‌ كندي‌، با مباحث‌ حكمت‌ نبوي‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ توضيح‌ داده‌ شده‌ (فصل‌ دوم‌) مطابقت‌ دارد. درباره‌ اين‌ حكمت‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ آن‌، بيان‌ فلسفي‌ حقيقي‌ ديانتي‌ نبوي‌ مانند اسلام‌ بوده‌ است‌. كندي‌ يقين‌ داشت‌ كه‌ سرچشمه‌ و ضامن‌ نظريه‌هايي‌ مانند خلق‌ عالم‌ از عدم‌، معاد جسماني‌ و نبوت‌ جدال‌ عقلي‌ نيست‌. به‌ اين‌ دليل‌، معرفت‌شناسي‌ او، ميان‌ علم‌ انساني‌- شامل‌ منطق‌، علوم‌ چهارگانه‌ حساب‌، موسيقي‌، هندسه‌، فلكيات‌ و نيز فلسفه‌ - و علم‌ الهي‌ كه‌ فقط‌ به‌ پيامبر داده‌ شده‌ است‌، قائل‌ به‌ تميز بود. با وجود اين‌، اينجا، هميشه‌، بحث‌ از دو صورت‌ يا مرتبه‌ي‌ معرفتي‌ است‌ كه‌ بي‌ آنكه‌ در تضاد باشند، در هماهنگي‌ كامل‌اند. همين‌ طور، اين‌ فيلسوف‌، در رساله‌ي‌ خود درباره‌ي‌ دوام‌ دولت‌ عرب‌، از مجراي‌ محاسباتي‌ كه‌ از علوم‌ اوايل‌ و به‌ ويژه‌ نجوم‌ و نيز از تفسير نصوص‌ قرآني‌ اخذ شده‌، مدت‌ اين‌ دولت‌ را ششصد و نود و سه‌ سال‌ مي‌داند. 

خلق‌ از عدم‌
37-5- كندي‌، با قبول‌ انديشه‌ي‌ خلق‌ از عدم‌، ابداع‌ عالم‌ را نتيجه‌ي‌ فعل‌ خدا مي‌داند و نه‌ صدور و تنها پس‌ از اثبات‌ اينكه‌ عقل‌ اول‌، در وجود خود، به‌ فعل‌ اراده‌ي‌ خدا وابسته‌ است‌، كندي‌، مانند نوافلاطونيان‌، فكر صدور عقول‌ را مي‌پذيرد (اين‌ ترتيب‌ عقول‌، به‌ طور كامل‌ با ترتيب‌ آن‌، در تكوين‌ عالم‌ اسماعيليان‌ مطابقت‌ دارد). همين‌ طور، كندي‌، ميان‌ عالم‌ فاعليت‌ الهي‌ و عالم‌ فاعليت‌ طبيعت‌ كه‌ عالم‌ كون‌ و فساد است‌، قائل‌ به‌ تميز است‌. 

ديگر نظرات‌ فلسفي‌ كندي‌
37-6- از برخي‌ جهات‌، نظرات‌ فلسفي‌ كندي‌، ريشه‌ در نظرات‌ يحيي‌ نحوي‌ دارد، همچنان‌ كه‌ از برخي‌ جهات‌ ديگر، به‌ مكتب‌ نوافلاطونيان‌ آتني‌ برمي‌گردد. تمايزي‌ را كه‌ كندي‌ ميان‌ جواهر اولي‌ و جواهر ثاني‌ وارد مي‌كند، اعتقاد او به‌ اعتبار ستاره‌شناسي‌، علاقه‌ي‌ او به‌ علوم‌ خفيه‌ و نيز تمايزي‌ كه‌ ميان‌ حقيقت‌ فلسفي‌ و حقيقت‌ وحي‌ شده‌ - كه‌ به‌ صورت‌ ars hieratica نوافلاطونيان‌ متأخر لحاظ‌ مي‌كند. نقاط‌ مشتركي‌ ميان‌ فيلسوفان‌ عرب‌ و نوافلاطونياني‌ مانند ابرقلس‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ اين‌ نظرات‌، شباهتهايي‌ نيز با صابئين‌ حَرّان‌ دارد. 

كندي‌، از اثولوجياي‌ منسوب‌ به‌ ارسطو و نيز از اسكندر افروديسي‌ تأثير پذيرفته‌ بود. شرح‌ اسكندر افروديسي‌ بر رساله‌ي‌ نفس‌، الهام‌بخش‌ تقسيمات‌ چهارگانه‌ي‌ عقل‌، در رسالة‌ في‌العقل‌ كندي‌ بود كه‌ از آن‌ پس‌، تأثيري‌ عظيم‌ گذاشت‌ و موجب‌ طرح‌ مشكلات‌ و ارائه‌ي‌ راه‌حلهاي‌ متفاوت‌، نزد فيلسوفان‌ مسلمان‌ و مسيحي‌ شد. همين‌ طور، كندي‌ در باب‌ اهميتي‌ كه‌ به‌ رياضيات‌ قائل‌ بود، از نوفيثاغورثيان‌ تأثير پذيرفته‌ بود. ] ابن‌نديم‌ در [ فهرست‌، رساله‌اي‌ از او درباره‌ي‌ ضرورت‌ مطالعه‌ي‌ رياضيات‌ براي‌ آگاهي‌ كامل‌ از فلسفه‌ ذكر كرده‌ است‌. اين‌ تأثيرها در دورنماي‌ عمومي‌ اسلام‌ كه‌ كندي‌، حقايق‌ آن‌ را همچون‌ چراغي‌ فرا راه‌ فيلسوف‌ مي‌داند، جاي‌ مي‌گيرد. او، به‌ حق‌، پيشگام‌ و نخستين‌ مشايي‌ به‌ معناي‌ خاص‌ كلمه‌ در فلسفه‌ در عالم‌ اسلام‌ كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شد، خوانده‌ شده‌ است‌. اگر مغرب‌ زمين‌، كندي‌ را به‌ واسطه‌ي‌ چند رساله‌اي‌ كه‌ ذكر شد، به‌ عنوان‌ فيلسوف‌ شناخت‌، او، به‌ عنوان‌ رياضيدان‌ و استاد نجوم‌ نيز شناخته‌ شده‌ است‌. ژروم‌ كاردان‌ ، در رساله‌ي‌ De subtilitate (كتاب‌ شانزدهم‌) درباره‌ي‌ كندي‌ گفته‌ است‌ كه‌ او، يكي‌ از چهره‌هاي‌ دوازده‌ گانه‌ي‌ فكري‌ تاريخ‌ بشري‌ بود كه‌ بيشترين‌ تأثير را داشته‌اند. 

همكاران‌ و شاگردان‌ كندي‌
37-7- كندي‌، همكاران‌ و شاگرداني‌ داشت‌. دو بلخي‌: ابومَشْعر بلخي‌ ، منجم‌ معروف‌ و ابوزيد بلخي‌ ، فيلسوف‌ آزادانديش‌ كه‌ با گفتن‌ اينكه‌ اسماء الهيِ ياد شده‌ در قرآن‌ از زبان‌ سرياني‌ گرفته‌ شده‌اند، از غوغاي‌ عوام‌ باكي‌ به‌ خود راه‌ نمي‌داد.
پرآوازه‌ترين‌ شاگرد وي‌، احمدبن‌طيب‌ سرخسي‌ بود (سرخس‌ در خراسان‌ در مرز فعلي‌ ايران‌ و تركستان‌ روسيه‌). سرخسي‌ كه‌ حدود سال‌ 218ق‌/833 م‌ متولد و در 286 ق‌/ 899 م‌ فوت‌ شد، چهره‌اي‌ جذاب‌ بود. آثار او كه‌ امروزه‌ از ميان‌ رفته‌اند، از لابلاي‌ نقل‌ قولهاي‌ پراكنده‌، شناخته‌ شده‌اند. در اينجا بايد از اختراع‌ الفبايي‌ براي‌ آوانويسي‌ ياد كنيم‌ كه‌ ابوحمزه‌ي‌ اصفهاني‌، به‌ تفصيل‌، درباره‌ي‌ آن‌ سخن‌ رانده‌ است‌. در بحث‌ او، درباره‌ي‌ نامهايي‌ كه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ رواقيان‌ دلالت‌ دارد، اطلاعاتي‌ به‌ همان‌ اندازه‌ گرانبهايي‌ را مديون‌ او هستم‌ كه‌ خاطره‌ي‌ رواقيان‌ در سنت‌ اسلامي‌ رنگ‌ باخته‌ است‌. اين‌ امر مانع‌ از آن‌ نيست‌ كه‌ انديشه‌هايي‌ از منشأ رواقي‌، از همان‌ آغاز، وارد شده‌ و نقشي‌ اساسي‌، در همه‌ جريانهاي‌ ضدمشايي‌ ايفا كنند. رواقيان‌ را گاهي‌ اصحاب‌ رواق‌ (رواق‌، به‌ معناي‌ ايوان‌ سرپوشيده‌)، گاهي‌ اصحاب‌ اسطوان‌ (به‌ معناي‌ طارم‌، Stoa ) و گاهي‌ اصحاب‌ مَظالّ (جمع‌ مَظَلَّه‌، يعني‌ خيمه‌ و خرگاه‌؛ از اين‌ اصطلاح‌ ترجمه‌ي‌ لاتيني‌ Philosophi Tabernaculorum گرفته‌ شده‌ است‌) ناميده‌اند. سرخسي‌، ميان‌ اين‌ سه‌ اصطلاح‌ (رواقيان‌، اصحاب‌ اسطوان‌ و اصحاب‌ مظال‌) به‌ تفاوت‌ قائل‌ شده‌ و به‌ سنتي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ سه‌ اصطلاح‌ را به‌ سه‌ مكتب‌ مربوط‌ مي‌داند. گروه‌ نخست‌، در اسكندريه‌، گروه‌ دوم‌، در بعلبك‌ و گروه‌ سوم‌، در انطاكيه‌، به‌ تعليم‌ مشغول‌ بودند. در اين‌ باره‌، كتابي‌ جداگانه‌ لازم‌ است‌. نظريه‌ي‌ عناصر، نزد جابر، مستلزم‌ تفسيري‌ رواقي‌ مآب‌ از داده‌هاي‌ مشائي‌ است‌. گاهي‌، سهروردي‌ را نيز رواقي‌ دانسته‌اند. بالاخره‌، جعفركَشْفي‌ ، موضع‌ رواقيان‌ را با اهل‌ تأويل‌ قرآن‌ يكي‌ مي‌دانست‌ (1) . 

پانوشتها
1- هانري‌ كربن‌، فلسفه‌ اسلامي‌ ، ترجمه‌: سيدجواد طباطبايي‌، تهران‌. نشر كوير، 1380.

کد مطلب: 37

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين