خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : نه‌ عريان‌ بودن‌، نه‌ موي‌ بافتن‌، نه‌ خود به‌ گِل‌ اندودن‌، نه‌ روزه‌ گرفتن‌، نه‌ بر خاك‌ خفتن‌، نه‌ خاكساري‌، نه‌ بي‌حركت‌ نشستن‌، پاك‌ نمي‌كند ميرنده‌يي‌ را كه‌ از شك‌ و دودلي‌ آزاد نيست‌.     ::    بودا : او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد، به‌ كردار كدوهايي‌ دور افكنده‌ در خزان‌؟     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : فرق‌ انسان‌ با ديگر جانداران‌ آن‌ است‌ كه‌ تنها انسان‌ مي‌انديشد، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌انديشند.     ::    بودا : حكومت‌ بر روحيه‌ ناپايدار دشوار است‌؛ چه‌، آن‌ به‌ هر جا بخواهد مي‌رود. تسلط‌ بر روحيه‌، كار شايسته‌اي‌ است‌؛ آن‌ را آرام‌ و نيك‌بختي‌ را تأمين‌ مي‌كند.     ::    كانت‌ : جان‌ من‌ در برابر يك‌ انسان‌ ساده‌ عادي‌ (كه‌ از شايستگي‌ اخلاقي‌ برخوردار است‌)، به‌ حالت‌ كرنش‌ درمي‌آيد.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    ويكتور فرانكل‌ : چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.     ::    بودا : رهرو سرشار از شادي‌، سرشار از ايمانِ به‌ آموزه‌ي‌ بودا، به‌ راه‌ آرامش‌ خواهد رسيد.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    كي‌ يرگكارد : هركس‌ بايد از سروكار داشتن‌ با ديگران‌ مضايقه‌ كند و فقط‌ با خدا و با خودش‌، سخن‌ بگويد.
آرشيو گاه نگاری های ايام

(نقدي بر آراي وزيري و پورپيرا)

فارسي در آينه مكتب آمريكايي: آيا زبان ما، زبان يك «ملت خيالي» است؟

محمد حسين ملايري

در حاليكه سرگرم انجام كارهاي « مهم تر » هستيم ، جريانهاي خزنده اي دارند سنگپايه هاي تمدن و فرهنگ ايراني را بي سر و صدا ، مي سايند و مي برند . اين جريانها برخي در زاويه تاريخ ، چمباتمه زده اند و برخي ديگر مشغول جويدن پيشينه ي زبان فارسي هستند . و ما آنقدر سرگرم تماشاي جدال "سنت و مدرنيته "هستيم كه فراموش كرده ايم كه بر سر هويت مان چه مي آيد . نوشتار حاضر كوشيده است يكي از اين جريانها را كه در كسوت مكتب آمريكايي زبان فارسي ، خودي نمايانده ، بازگشايد و در جريان اين گشودگي ، متقابلا برخي کج سلیقه گیهای افراطي و شوونيستي نسبت به زبان فارسي را به تعادل آورد .ميخوانيد :

• يك حقيقت نيم گفته درباره زبان فارسي
1.
شادروان استاد بهمنيار از علماي ديني ما گله مي نمايند و مي گويند: «اگر صد يك اين زحماتي را كه براي علوم لفظي عربي كشيده بودند، براي زبان فارسي مي كشيدند، فارسي هم از جهت صرف و نحو و ديگر علوم لفظي و ادبي، زباني ثروتمند بود.»(1)
استاد جلال الدين همايي نيز مي گويند: «علماي قديم نيز تمام هم خود را در تدوين و تكميل زبان و ادبيات عرب مبذول داشته اند و به زبان فارسي چندان اعتنا نكردند.
در صورتي كه اگر عشر آن همه زحمت و رنج را براي قواعد فارسي متحمل شده بودند، صرف و نحو و معاني و بيان و لغت فارسي نيز به حد كمال مي رسيد.»(2)
•«مكتب آمريكايي» در مورد زبان فارسي چه مي گويد؟
2. در پژوهش هاي ادبي ما ـ متأثر از كار مشتشرقاني همچون «بيلي» در «دائرةالمعارف اسلام»(3) و ديگران ـ اين گفتمان، تسلط دارد كه زبان سرزمين قبل از اسلام پارتي يا پهلوي اشكاني بوده و زبان فارسي امروزين كه ما به كار مي بريم، زبان ريشه داري نيست بلكه اين زبان از تركيب چند زبان (از جمله عربي) در آسياي ميانه زاييده شده است(4) (نظر مكتب آمريكايي «ملت خيالي» كه بانيانش آقايان مصطفي وزيري و ناصر پورپيرا هستند.) اين نگرش، متذكر آن است كه چون ايراني، فاقد زباني ريشه دار و زنده بوده، به استحاله تن در داده و اساساً زبان تازه اي بنام «فارسي دري» انتخاب نموده كه بر ويرانه ي زبان مرده اي ديگر، زاده شده است.
ما در نوشتار حاضر قصد داريم اين پرسش را به ويژه به مدد پژوهش هاي صاحب اثر تاريخ و فرهنگ ايران(5)، بازگشاييم كه آيا به راستي يك زبان ريشه دار و زنده در گستره اي از بغداد تا باب الهند و سمرقند، مي توانسته با چنان استحاله هايي مواجه شده باشد؟ و چرا توجيه «فارسي» به پارتي، پهلوي و دري و حتي تعبير «زبان هاي ايراني» به اين شكل، از بنياد غلط است؟ در رهگذر پاسخ به اين پرسش ها، همچنين نشان خواهيم داد كه نظرات استاد بهمنيار و استاد همايي كه در آغازينه ي نوشتار آمد، اگرچه حقيقت دارد، اما همه ي حقيقت نيست.(6) باشد تا در اين فراشد، جوانان ما حقايق ناگزيري را دريابند.
• زبان فارسي: با ژرفنايي چند هزاره اي
3. زبان فارسي از روزگاران قديم ـ و پيوسته در طول تاريخ ايران ـ زبان جامع و فراگير همه ي مردم اين سرزمين بوده كه در هر دوراني تيره ها و اقوام مختلف ايراني را در گوشه و كنار خود به هم مي پيوسته و در رويدادهاي گوناگون تاريخي ـ كه برخي از آنها نيز سخت و بنيادكن مي نموده ـ وحدت مردم و استمرار فرهنگ ايران را تضمين كرده است. در واقع، وحدت زبان از ويژگي هاي مهم اين كشور پهناور بوده كه همواره، نظر مورخان را به خود جلب نموده است.
مسعودي در جايي كه از ايرانيان و سرزمين ايشان در روزگار قديم تا زمان خودش سخن رانده با اين بيان كه موطن ايرانيان از حد بلاد جبال(7) و آذربايجان و حدود ارمنستان و اران و بيلقان و دربند (قفقاز) و ري و طبرستان و مسقط و شابران و جرجان و ابرشهر (نيشابور) تا هرات و مرو و ساير بلاد خراسان و سيستان و كرمان و اهواز و ديگر سرزمين ها مي باشد، وحدت زبان را شايسته ي يادآوري دانسته و نوشته: «همه ي اين سرزمين ها كشور واحدي بوده اند، داراي يك زبان، هر چند در برخي جزئيات در لهجه ها با هم اختلاف داشته اند.»(8)
• چرا زبان مردم ايران پس از اسلام عربي نشد؟
4. سقوط دولت ساساني و اسلام آوردن ايرانيان، باورهاي ديني و برخي رسوم اجتماعي را دگرگون ساخت. هيچ يك از اين دو امر (با اينكه به تدريج اثري بسيار نافذ در جامعه ايران بر جاي گذاشتند) امري خارق عادت نبودند كه تغيير زبان ايران را موجب شوند. از سوي ديگر در حالي كه حضور اعراب مسلمان در سرزمين هاي ديگر، منجر به فروپاشي زبان هاي «سرياني»، «مندايي»، «نبطي»، «الفانتين»، «پالميري» و ديگر زبان هاي سامي گرديد، اما در ايران چنين نشد؛ حتي عكس آن اتفاق افتاد! بدين معني كه نه تنها اعرابي كه به قصد جهاد به اين سرزمين روي آوردند بلكه حتي قبائل متعددي از اعراب هم كه به مناطق مختلف ايران كوچ كردند (مانند اشعريان قم كه در طول يكي دو قرن به مناطق وسيعي از اراضي قم، تسلط كلي يافتند)، به رغم كثرت جمعيت و قدرتي كه به دست آورده بودند، به مرور در جامعه ي ايراني
از سوي ديگر در حالي كه حضور اعراب مسلمان در سرزمين هاي ديگر، منجر به فروپاشي زبان هاي «سرياني»، «مندايي»، «نبطي»، «الفانتين»، «پالميري» و ديگر زبان هاي سامي گرديد، اما در ايران چنين نشد؛ حتي عكس آن اتفاق افتاد! بدين معني كه نه تنها اعرابي كه به قصد جهاد به اين سرزمين روي آوردند بلكه حتي قبائل متعددي از اعراب هم كه به مناطق مختلف ايران كوچ كردند (مانند اشعريان قم كه در طول يكي دو قرن به مناطق وسيعي از اراضي قم، تسلط كلي يافتند)، به رغم كثرت جمعيت و قدرتي كه به دست آورده بودند، به مرور در جامعه ي ايراني تحليل رفتند و زبانشان به فارسي تبديل شد و خودشان هم به آداب و سنت هاي ايرانيان درآمدند و ايراني شدند
تحليل رفتند و زبانشان به فارسي تبديل شد و خودشان هم به آداب و سنت هاي ايرانيان درآمدند و ايراني شدند. حكام عرب هم كه به مناطق مختلف ايران به امارت يا ولايت مي رفتند ناچار مي شدند فارسي بياموزند.(9)
اين پديده ها جز بدين سبب نمي توانسته باشد كه زبان فارسي را بنياني استوارتر و در مردم ايران ريشه اي ژرف تر از آن بوده كه با اين گونه حوادث از جاي به در آيد يا رنگ ببازد.
5. منابع معتبر عربي ـ اسلامي از زبان ايرانيان آن دوران، تصويري را مي نماياند كه نشان دهنده ي زباني پايدار و توانا، غني و پرمايه است كه همه ي مراحلي را كه در تاريخ طولاني اين سرزمين بر آن گذشته، با قدرت پيموده، در دوران انتقال حتي به زبان عربي كمك رسانده و آن را با كلمات و اصطلاحات بسياري در زمينه هايي كه در آنها سابقه ا ي نداشته، مجهز ساخته، به نثر ديواني آن بلاغت بخشيده و از خلال آن به فرهنگ اسلامي، خدمت ها كرده است كه شهيد مطهري، فهرست اين خدمات را در اثر مشهور خود «خدمات متقابل ايران و اسلام» به خوبي شرح كرده اند. بنابراين، پندار آقايان وزيري و پورپيرا يعني ديدگاه «مكتب آمريكايي» كه قائل است: «با گسترش اسلام، زبان پهلوي كه در عصر ساساني زبان رسمي ايران بوده از كار افتاده و زبان فارسي كم كم نشو و نما يافته تا اين كه قرن سوم و چهارم هجري با آميزه هايي از زبان هاي گوناگون، جاني گرفته و شكوفا گرديده»، پنداري ناروا و باطل است؛ زيرا از دو زباني كه يكي در حال مرگ و ديگري هنوز ناساخته و نوپا باشد، چنين پايداري و هنري را كه در تاريخ شاهد هستيم، ساخته نيست.
• نسبت زبان فارسي با زبان عربي ديني
6. داستان از اين قرار است كه در دهه هاي اول پيروزي لشگريان اسلام، تعداد اندكي از واژگان عربي در فارسي به كار مي رفت (از قبيل: حلال، حرام، كافر و. . .) اما بعداً به دلايلي كه مجال ذكر همه ي آن نيست (كه البته بخشي از آن ـ و البته نه همه ي آن ـ معلول اجبار و تبليغات منفي خلفاي عباسي بوده و به ويژه از طريق بخشنامه هايي كه منشيان و دبيران امثال سلطان محمود غزنوي كه براي حفظ عنوان «سيف الاسلامي» از هيچ گونه خوش رقصي اي نزد خلفاي عباسي فرو گذار نميكردند صادر گرديد(10))، واژگان عربي، به تدريج به حدود 50% رسيد. با اين حال ورود واژگان تازي به زبان فارسي از جنبه تمدني مفيد بود و اگر اين اتفاق نمي افتاد، شايد تمدن عظيم ايراني، نمي توانست به نحو بايسته، خدمت خود را به اسلام به انجام برساند. ضمناً اين اتفاق از جنبه زباني نيز فايده مند بود، چرا كه ايراني، گروهي از واژه هاي نرم و سبك و درخور امور ديني و تمدن اسلامي را وام گرفت.(11) با اين حال مي توان قبول كرد كه در جذب واژه هاي عربي زياده روي شد، به اين معني كه واژگان عربي بسياري به زبان فارسي راه يافت كه نه تنها در گفتمان ديني اصلاً كاربرد ندارند كه خيلي وقت ها معناي معكوس يافته و مخل فهم معناي راستين آموزه هاي ديني هستند. مثلاً واژه «مزخرف» را كه ما از عربي به فارسي راه داده ايم، در نظر بگيريد. اين واژه در اصل به معناي «چيز طلا اندود» است، اما در فارسي، ما آن را به تنها معنايي كه به كار نمي بريم، همين معناست! بسياري از واژگان عربي كه امروزه در زبان فارسي به كار مي بريم، ناقض فهم شفاف و نخستيني از متون ديني به ويژه قرآن هستند و به واقع در درك معاني رفيع آن، ايجاد اختلال مي كنند. نكته دومي كه در همين ارتباط مي توان مطرح نمود اين است كه آنچه كه ما بعنوان زبان عربي در مدارس و حوزه ها مي آموزيم، زبان عربي ديني است و اساساً با آنچه امروزه اعراب با آن تكلم مي كنند، تفاوت بسيار دارد. (به قول معروف، اشتراك لفظي است). زبان عربي كهن در طي قرون پس از اسلام چنان تغيير يافته و قواعد، معاني و دستورها را به هم ريخته كه به طور مثال اگر شما كتاب «جامع المقدمات» حوزه ها يا كتاب هاي درسي عربي مدارس رسمي را هم تمام كنيد، نخواهيد توانست با يك عرب سعودي يا مراكشي مكاتبه و تفاهم نماييد.(12) (ما متأثر از ادبيات عربي ديني، «رياضت» را به معني «رنج كشيدن براي پاك شدن» به كار مي بريم، عرب آن را به معناي «ورزش» به كار مي برد، ما «احتلال» را به معناي «حل كردن» به كار مي بريم، عرب آن را به معناي «اشغال گري» به كار مي برد، ما واژه «احتجاج» را به معناي «دليل آوردن» به كار مي بريم، عرب به معني «زير سوال بردن و محكوم كردن»! به كار مي برد. ما «قنات» را به معني «آب ريز» به كار مي بريم و عرب آن را به معني «شبكه» به كار مي برد، ما «فيض» را به معناي «جوشش معنوي» به كار مي بريم و عرب آن را به معني «سيل گندآب» به كار مي برد و هزاران مورد ديگر. از سوي ديگر واژه «ماشي» كه نزد يك مراكشي به معناي (OK) است، نزد يك لبناني معناي «بياهميت» دارد! و صدها مورد از اين قبيل) بنابراين بهتر است اولاً نام كتب عربي رسمي مدارس را «زبان ديني اسلامي» بگذاريم كه تصور نشود مثلاً مشابهتي با زبان انگليسي براي آن قائليم و ثانياً سعي كنيم با شيب تندتري، مفاد اين كتب را به كارويژه ي اصلي اش نزديك سازيم (امروزه به ندرت يك دانش آموخته ي دبيرستان را مي توان سراغ گرفت كه آيات قرآن و يا بحارالأنوار مرحوم مجلسي يا تفسير الميزان را به راحتي بخواند و به درستي معنا كند).
• فتواي تاريخي علماي ماوراء النهر درباره زبان فارسي
7. از بحث دور نيافتيم. آنان كه به علماي ايراني انتقاد مي كنند كه چرا همه ي همت خود را صرف تكميل زبان و ادبيات عرب نموده و از زبان فارسي غفلت نموده اند، خوبست توجه نمايند كه: 
       يك. زبان عربي (قديم) در سراسر جهان اسلام، طي قرون و اعصار، زبان
القاي عملي اين شعار كه: «اسلام يعني عرب و عرب، يعني اسلام» توسط بني العباس و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي قالب گردد. تحميق مردم از سوي عباسيان و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان فارسي، زبان اهل جهنم(14) است، تا به آن اندازه بود كه منصور بن نوح ساماني (قرن 4 هجري) هنگامي كه خواست تفسير بزرگ طبري را از عربي به فارسي برگرداند، دچار ترس شد و به ناچار از علماي ماوراء النهر، درباره ي جواز آن كار، فتوي خواست
تبادل آراء و نظرات فكري و فرهنگي بوده و تقريباً نقشي مشابه زبان لاتين در جهان مسيحي را ايفا نموده است. وضعيت عربي كهن كه بسياري از كتب فلسفي ما به آن زبان نوشته شده(13) با وضعيت زبان انگليسي امروز قابل مقايسه است. امروز هم اگر كسي بخواهد نوشته اش در گستره ي دامنه دارتري خوانده شود، ناگزير است آن را به زبان انگليسي بنويسد. هم اينك وزارت علوم، تحقيقات و فناوري كشورمان، اجازه ي ارتقاء مرتبه ي علمي به دانشگاهيان نمي دهد مگر اين كه آنان، مقالات علمي خود را در نشريات بيگانه غربي (به ويژه انگليسي) به چاپ برسانند. بنابراين وقتي زباني، به هر دليل، زبان علمي جهاني شد، ناگزير آنها كه دنبال مخاطباني در اقصي نقاط گيتي هستند، بايد با آن زبان بنويسند يا بنويسانند. با اين حال يك تفاوت بين زبان عربي كهن كه علماي ما با آن مواجه شدند و زبان انگليسي امروز كه دانشگاهيان ما با آن روبرو هستند، وجود دارد. ايرانيان، وقتي با زبان عربي كهن مواجه شدند و نگارش متون علمي را با آن، ناگزير ديدند ـ از آنجا كه عرب اساساً فاقد دستور زبان بود ـ اولاً نسبت به تدوين و ثانياً تكميل اين زبان اقدام نمايند (كمتر كسي از اديبان جهان عرب را مي شناسيم كه نقش مهم و تاريخي بزرگ مردان ايراني چون «سيوطي» و «سيبويه» را دست كم بگيرد پيش از اين بزرگان، عرب واژگان عالم، عليم و علاّم را به يك معني مي-گرفت و اين بزرگان مهندسي تازه اي به عربي بخشيدند). البته پرداختن ايرانيان به تدوين و تكميل اين زبان، از سر ضرورت بود، در غير اين صورت نمي توانستند با زباني فاقد قواعد و دستور، قرآن را به خوبي فهم كنند و مقالات تحقيقي، علمي و ديني بنويسند.
       دو. ايراني بر بسترِ زبانِ عربيِ كهن، توانست ظرفيت حكمراني، مديريت و سرمايه ي عظيم اجتماعي خود را بر دامنه اي گسترده تر، سرازير نموده، شكوفا نمايد. اگر نبود اين ظرفيت عظيم، بي ترديد اسلام تنها به اتكاي اعرابي كه هنوز اسير تعصبات جاهلي و قوم گرايانه بودند (كه اتفاقات صدر اسلام و سقيفه بني ساعده و به ويژه به حاشيه راندن علي (ع)، قدرت گرفتن بني اميه ي نژادپرست و عباسيان خونخوار، تنها نمونه هايي از اين تعصبات قومي و جاهلي است)، نمي توانست به آن سرعت، جهاني گردد. بي ترديد ايرانيان در جهاني شدن ديانت اسلام، نقش نخست و قاطع را ايفاء كرده اند.
      سه. علماي ديني اين سرزمين، همگام با علاقه به اسلام، از زبان پارسي نيز محافظت كرده اند. اگر نبود غيرت و پايمردي علماي ماوراء النهر، چه بسا امروز، ما هم به سرنوشت مصريان گرفتار مي شديم و بر زبان پارسي همان مي رفت كه بر زبان هاي مصريان، فلسطينيان، مندائيان، پالميريان و نبطيان رفت.
القاي عملي اين شعار كه: «اسلام يعني عرب و عرب، يعني اسلام» توسط بني العباس و تحميل آن به كمك سرنيزه، مي رفت تا اين شعار، كم كم بعنوان حقيقتي اسلامي قالب گردد. تحميق مردم از سوي عباسيان و رواج روايات دروغ دائر بر اين كه زبان فارسي، زبان اهل جهنم(14) است، تا به آن اندازه بود كه منصور بن نوح ساماني (قرن 4 هجري) هنگامي كه خواست تفسير بزرگ طبري را از عربي به فارسي برگرداند، دچار ترس شد و به ناچار از علماي ماوراء  النهر، درباره ي جواز آن كار، فتوي خواست.(15) فتواي علماي ماوراء النهر در اين باب به راستي، نقطه-ي عطفي در تاريخ زبان فارسي و فرهنگ اسلامي است كه همواره مي بايستي از آن ياد شود و پيوسته در مد نظر باشد. اين علما، جملگي به ترجمه ي تفسير قرآن به زبان فارسي فتوا دادند و به دستور منصور، بلافاصله گروهي از علماي آن سامان، دست به كار ترجمه  شدند و حاصل كار ايشان، همين ترجمه فارسي تفسير طبري است كه همواره يكي از ذخاير گرانقدر زبان فارسي به شمار رفته و مي رود. آنچه در اين جريان در خور دقت و تأمل است دليلي است كه اين علما در توجيه فتواي خود آورده اند كه شايد با نقل قسمتي از آن بتوان دركي عميق تر از معني و مفهوم آن فتوا به دست آورد. در مقدمه ي آن كتاب چنين مي خوانيم:
«پس علماي ماورء النهر را گرد كرد (يعني منصور) و اين از ايشان فتوا كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را به زبان فارسي برگردانيم؟ گفتند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسي مر آن كس را كه او تازي نداند، از قول خداي عز و جل كه گفت: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه (16). گفت من هيچ پيامبري را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زباني كه ايشان دانستند و ديگر آن بود كاين زبان پارسي از قديم، باز دانستند، از روزگار آدم تا روزگار اسماعيل پيامبر (ص) همه ي پيامبران و ملوكان زمين به پارسي سخن گفتند و اول كس كه سخن گفت به زبان تازي اسمعيل پيغمبر بود (ع) و پيامبر ما صلي الله عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند و اين جا بدين ناحيت زبان، پارسي است و ملوكان اين جانب، ملوك عجمند.(17)»
آنچه در اين فتوا در خور تأمل مي نمايد معناي واژه ي قوم در اين آيه ي شريفه است؛ در اين فتوا، قوم پيغمبر (ص) منحصر به قبيله و قوم عرب نيست، بلكه همه، امت پيغمبر اويند. زبان قوم او زبان همه ي پيروان او است. اين فتوا از يك سو، هدايت گر به اين اصل است كه اسلام ديني است جهاني كه هيچ قوميت و زباني آن را محدود نمي سازد. اصلي كه از آغاز، گرايشِ اسلاميِ ايرانيان بر آن قرار گرفته بود و بر پايه ي همان اصل هم بود كه ايرانيان
زبان ايرانيان از ديرباز تا قرن هاي سوم و چهارم هجري (كه دوباره در صحنه ي علم و سياست ظاهر شده و همچنان در رهگذر تاريخ، به سير طبيعي خود ادامه داده) هيچ تغيير يا تحول ناگهاني يا به اصطلاح معروف، جهش انقلابي پارادايمي نداشته تا آن را از صورتي به صورت ديگر و از نامي به نام ديگر در آورده باشد، زيرا زبان چيزي نيست كه مانند ديگر صفات با خواص متغير انسان تغيير كند، وقتي زبان، براي كسي از كودكي ملكه شد و مخارج حرفي و صوتي وي بر روال آن به كار افتاد و به مرور زمان اين ملكه در وي راسخ گشت، به ندرت ممكن است كه آن ملكه از وي زائل شود
با امويان و پيروان ايشان كه اسلام را جز اين مي خواستند، در افتاده و آنها را از ميان برداشتند. ريشه ي نزديكي ايرانيان با امامان شيعه (ع) نيز در اين رمز سترگ نهفته بود كه ايشان بر تفكر جهان شمول اسلام تكيه داشتند در حالي كه عباسيان و نوادگان ايشان، بر قوميت اصرار مي ورزيده اند.
      چهار. در دهه هاي اخير ما شاهد تحولات جالب توجهي هستيم. اگر علامه طباطبايي بخش عمده ي آثار خود را به زبان عربي مي نگارند، علامه شهيد مطهري، تقريباً تمام آثارشان به زبان فارسي روان و سليس (كاملاً خالي از پيچيدگي هاي متداول در زبان علماي حوزوي) است. ايشان حتي شماري از آثار مهم فلسفي علامه طباطبايي را به فارسي برگرداند و كناره هاي راهگشا بر آن نگاشت و اگر از جنبه اجتماعي بخواهيم به مسئله نگاه كنيم بايد بگوييم رواني و سادگي سخن مطهري يكي از اركان جذب جوانان سرخورده از ايسم هاي غربي به اسلام و انقلاب اسلامي بود.
بنابراين روشن مي شود كه تدوين و تكميل زبان عربي و تحرير مقالات علماي ديني ايراني به اين زبان اگرچه ناشي از اقتضائات علمي ـ تمدني زمانهاي گذشته بوده، لكن به معناي بي توجهي ايشان به زبان فارسي نبوده و چه بسا ايشان در مقاطع حساس، نقش هاي بايسته را ايفا نموده اند.
• زبان فارسي، جهش پارادايمي نداشته است
8. دوباره بازگرديم به بحث اصلي. زبان ايرانيان از ديرباز تا قرن هاي سوم و چهارم هجري (كه دوباره در صحنه ي علم و سياست ظاهر شده و همچنان در رهگذر تاريخ، به سير طبيعي خود ادامه داده) هيچ تغيير يا تحول ناگهاني يا به اصطلاح معروف، جهش انقلابي پارادايمي نداشته تا آن را از صورتي به صورت ديگر و از نامي به نام ديگر در آورده باشد، زيرا زبان چيزي نيست كه مانند ديگر صفات با خواص متغير انسان تغيير كند، وقتي زبان، براي كسي از كودكي ملكه شد و مخارج حرفي و صوتي وي بر روال آن به كار افتاد و به مرور زمان اين ملكه در وي راسخ گشت، به ندرت ممكن است كه آن ملكه از وي زائل شود.(18)
9. اگر زبان فارسي امروزين، همان زبان زنده اي است كه هزاره هاست با آن زيسته ايم، پس چه دليلي دارد كه آن را در قبل از اسلام، پهلوي، اشكاني و. . . و پس از اسلام آن را، فارسي دري بخوانيم. در سر تا سر آثار عربي از ابن مقفع گرفته تا مقدسي، هميشه مراد از فارسي، همان زبان معروف (مثلاً زبان رودكي و بلعمي) بوده است و همين زبان بوده كه از ميانه هاي عصر ساساني (يعني 400-300 سال قبل از اسلام) كاملاً فراگير بوده، هم زبان مردم بوده و هم زبان ديوان هاي دولتي و دربار و مراسلات و تاريخ ها و غير آن. هنگامي هم كه خط فارسي به عربي تغيير يافت، زردشتيان ايران به اين تغيير خط، تن در ندادند و زبان فارسي را همچنان به خط كهن خود مي-نوشتند و امروز هم مي نويسند. آن گاه براي آن كه ميان اين دو خط، تمايزي حاصل شود، دومي را «پهلوي» خواندند و آن زبان فارسي را چون در دربارها و ديوان هاي دولتي هم رايج بود، بعضي وقت ها «دري» خوانده اند. نيز از همين زمان بود كه كتاب هاي بزرگ ايران ـ از جمله كليله و دمنه ـ از فارسي به عربي ترجمه شدند نه از پهلوي! البته درست است كه زبان ها در فراز و نشيب اند و رويدادها بر آنها تأثيرات طبيعي مي گذارند و درست است كه پس از ورود اسلام، ما ايرانيان به دست خودمان دو تا لطمه بزرگ به زبان فارسي زديم يعني يكي اين كه تعداد زيادي از مصدرها را به جاي صرف طبيعي، مشتقات شان را بصورت افعال تركيبي به كار برده ايم، مثلاً انجاميدن را مي گوييم: انجام دادن! يا پريشيدن را مي گوييم: پريشان شدن! يا پرهيختن را مي-گوييم: پرهيز كردن! يا برشتن را مي گوييم: برشته كردن! و گاميدن را مي گوييم: گام زدن! و. . . دوم اين كه: درست كردن فعل از اسم و صفت را كنار زديم (و همين دو امر باعث شده كه ظرفيت عظيم زبان فارسي در پردازش واژگان نوين ـ متناسب با نيازهاي امروزين ـ پنهان بماند و بنابراين خوبست فرهنگستان زبان ايران، اولاً تشويق كند كه نويسندگان و گويندگان، مصادر نهفته فارسي را به كار ببرند و ثانياً باب فعل سازي از اسم و صفت را در سازواره ي زبان، با سرعت بيشتري بگشايد، تا توانش هاي نوين فارسي ظاهر گردد)، با اين همه و به رغم اين دو اتفاق ناميمون، نمي توان از ظهور زباني تازه  سخن گفت.
10. در پايان اين نوشتار، سري هم به اسناد و مدارك تاريخي ميزنيم و نشان ميدهيم كه آنچه ما ايرانيان با آن سخن مي گفته ايم همين زبان فارسي است؛ نه ايران، سرزمين خيالي است و نه زبان فارسي زبان يك ملت خيالي:
• اللغة الفارسيه و نه «اللغة البهلويه»!
1. در همه مآخذ و اسناد دست اول و معتبر، در سخن از زباني كه نوشته هاي ايراني از آن زبان به عربي برگردانده شده همه جا نام زبان فارسي (اللغة فارسيه) به كار برده شده نه زبان پهلوي (اللغة البهلويه). مثلاً ابوسهل(19) پسر نوبخت در كتاب «النهمطان» در شرح كارهايي كه اردشير بابكان براي گردآوري كتاب هاي ايراني (كه پس از حمله اسكندر در اطراف پراكنده شده بود) انجام داده، يادآور مي شود كه: اردشير كساني را به سرزمين هند و چين و روم در طلب كتاب هايي كه آنها داشتند و استنساخ آنچه از كتاب ها به آن ديار افتاده بود، فرستاد و پسرش شاپور نيز كار او را دنبال كرد تا همه آن كتاب ها به فارسي در آورده شد «. . . حتي نسخت تلك الكتب كلها بالفارسيه».(20)
• سخن «وهريز»
2. در اخبار فتح يمن به دست سپاهيان ايران كه در حدود سال هاي 570 تا 575 ميلادي يعني كم و بيش نيم قرن پيش از هجرت پيغمبر (ص) اتفاق افتاد گفته ي «وهريز» سردار سپاه ايران درباره
پس از ورود اسلام، ما ايرانيان به دست خودمان دو تا لطمه بزرگ به زبان فارسي زديم يعني يكي اين كه تعداد زيادي از مصدرها را به جاي صرف طبيعي، مشتقات شان را بصورت افعال تركيبي به كار برده ايم، مثلاً انجاميدن را مي گوييم: انجام دادن! يا پريشيدن را مي گوييم: پريشان شدن! يا پرهيختن را مي-گوييم: پرهيز كردن! يا برشتن را مي گوييم: برشته كردن! و گاميدن را مي گوييم: گام زدن! و. . . دوم اين كه: درست كردن فعل از اسم و صفت را كنار زديم (و همين دو امر باعث شده كه ظرفيت عظيم زبان فارسي در پردازش واژگان نوين ـ متناسب با نيازهاي امروزين ـ پنهان بماند
مَركب «مسروق» فرمانده حبشيان ـ هنگامي كه او در ميدان جنگ از اسب به زير آمد و بر استري سوار شد و «وهريز» آن را براي خود به فال نيك و براي او به فال بد گرفت ـ در كتب عربي بدين گونه نقل شده: «. . . فقال بالفارسيه اين كودكِ خر است يعني ابن الحماره»(21) يعني به فارسي گفت اين (استر) كودكِ خر است.
و همچنين فال زدن «وهريز» در همين واقعه به تيري كه به نام زن او بود در همين كتاب ها چنين نقل شده: «و زنان بالفارسيه النساء، ثم قال زن آن فاذا ترجمتها اضرب ذلك، قال نعم الطائر»(22) يعني زنان به فارسي به معني نساء است و سپس گفت زن آن، يعني آن را بزن و چه فال نيكي.
• سخن مروزان
3. در داستان «مروزان» كه يكي از فرمانروايان ايراني يمن بود و در جريان سركشي اهل مصانع (كه قلعه اي بر فراز كوهي بلند بود و از هيچ سوي، راهي بدانجا نبود) آمده كه مروزان خود شخصاً از فراز قله اي كه مشرف بر قلعه آنها بود و دره اي آنها را از هم جدا مي-ساخت با اسب از فراز دره به درون قلعه پريد و آنها را در حالي كه از حيرت و وحشت بهت زده و آشفته شده بودند به دست خودشان به بند كشيد و از قلعه فرود آورد. در تاريخ-هاي عربي گفته ي او بدانها چنين نقل شده: «فانتهر هم بالفارسيه و امرهم ان يربط بعضهم بعضا ففعلوا و استنزلهم من حصنهم. . .»(23) يعني به فارسي به آنها بانگ زد و فرمان داد تا يكديگر را ببندند و آنها نيز چنان كردند و سپس آنها را از دژشان فرود آورد.
• سخن گفتن حضرت رسول (ص) به زبان فارسي
4. در روايات اسلامي درباره اين كه حضرت رسول (ص) به فارسي سخن گفته اند دو روايت بدين ترتيب نقل شده:
الف) «سُئِل ابن عباس هل تكلم رسول الله (ص) بالفارسيه، قال نعم دخل عليه سلمان فقال له درسته و ساديه. قال محمد بن اميا اظنه مرحباً و اهلا»(24). يعني از ابن عباس پرسيدند آيا پيامبر خدا (ص) به فارسي سخن گفت؟ پاسخ داد: بلي، روزي سلمان بر او وارد شد، حضرت به او فرمود: «به درستي و شادي» (تندرستي و شادي). محمد بن اميل گفت: گمان مي كنم اين عبارت به جاي «مرحبا و اهلا» است.
ب) «عن جابر بن عبدالله ان النبي (ص) قال: يا اهل الخندق قوموا فقد صنع جابر سورا قال ابوالعباس ثعلب انما يراد من هذا ان النبي (ص) تكلم بالفارسيه، صنع سورا، اي طعاما دعا اليه الناس».(25) معني آن اين كه جابر بن عبدالله روايت كرده كه پيغمبر (ص) خطاب به اهل خندق (كساني كه در كندن خندق پيغمبر (ص) را ياري مي كرده اند) فرموده است: برخيزيد كه جابر، سوري بر پا كرده است و ابوالعباس ثعلب (يكي از علماي لغت و نحو عربي) گفته است كه مراد از اين روايت اين است كه پيغمبر (ص) به فارسي تكلم فرموده، صنع سورا يعني طعامي فراهم آورده و مردم را به ضيافت خوانده. (سور در فارسي به معني وليمه و ضيافت است).
• سخن سلمان
5. سخن معروف سلمان «كردند ـ نكردند» به روايت البدء و التاريخ، ج 5، در خلافت عثمان يا (كرديد و نكرديد) خطاب به آنان كه در ثقيفه بني ساعده، ابوبكر را به جانشيني پيغمبر (ص) برگزيده بودند و در مآخذ اسلامي بدين گونه نقل شده: «و ذكروا انه قال بالفارسيه حين انتخبوا ابابكر خليفه في سقيفه بني ساعده كرديد و نكرديد»(26). لهجه او را هم در عربي، لهجه فارسي مي خواندند و گفته اند: «و كان سلمان يرتضخ لكنة فارسيه».(27)
پانوشت ها

1. لغت نامه دهخدا، مقدمه، ص 156، به نقل از مجله فرهنگستان.
2. لغت نامه دهخدا، مقدمه، ص 116، به نقل از مجله فرهنگستان.
3. مقدمه آقاي پورداوود بر برهان قاطع.
4. بنگريد به:
Vaziri, Mustafa, Iran as Imagined Nation, NewYork, 1993, pp. 116-119.
و همچنين به: اثر استاد ناصر پورپيرا، دوازده قرن سكوت، تهران، 1379.
5. محمدي ملايري، محمد، تاريخ و فرهنگ ايران، ج 4، صص 70-52، 86-70، 95-86 و 99-95.
6. كوشش ما در اين راستا متمركز بر آراء و نظرات صاحب «تاريخ و فرهنگ ايران» خواهد بود.
7. «و بلاد جبل عبارت از همدان است و ماسبذان كه آن سيروان است و مهر جا نقذق كه آن صميره است و قم و ماه البصره كه آن نهاوند است و ماه الكوفه كه دينور است و قرميسين (كرمانشان) ـ تاريخ قم، ص 26».
8. التنبيه و الاشراف، ص 78-77.
9. در شواهد تاريخي از آشنايي مغيرة بن شعبه (كه مترجم هرمزان شده بود) به زبان فارسي و همچنين از گفتگوي سلم بن زياد (كه پس از چهار سال امارت بر سيستان و خراسان، به بصره بازگشته بود)، با دبيرش به زبان فارسي، ذكر به ميان آمده است. مغيره چند صباحي، عامل عمر خليفه دوم در بصره بود و فارسي را در همان جا آموخته و سلم هم در خراسان براي تفاهم با مردم ناچار شده بود فارسي بياموزد (محمدي ملايري، همان)
10. در بخشي از بخشنامه ابوالفضل بيهقي، چنين مي خوانيم: «. . . بايد كه به جاي رستگاري، خلاص نويسند، به جاي زر و سيم، مال صامت نويسند، به جاي پارسايي، عفاف نويسند، به جاي بيگانگان، اباعد نويسند و. . .» طنز قضيه آنجاست كه به جاي واژگان عربي پذيرفته شده، واژگان عربي ديگري مي گذارد: «. . . بايد كه به جاي خجلت، تشوير نويسند، به جاي عمل كردن، توليت نويسند، به جاي حق جستن، تقاضا نويسند، به جاي فخر كردن، مباهات نويسند!» (ر.ك: حكمت، علي اصغر، پارسي نغز، تهران، 1330)
11. بنگريد به: آشوري، داريوش، بازانديشي زبان فارسي، تهران، مركز، 1375، ص 15.
12. حتي زبان عربي اهالي عراق ـ كه بين النهرين بوده و در زمان اشكانيان و ساسانيان كلاً محدودة پايتخت ايران و جزو قلمروهاي اصلي ايران بوده ـ (فراموش نكنيم كه بغداد يعني خداداد) از جنبه هاي تلفظي و صرف و نحوي، به شدت از فارسي ميانه متأثر مي باشد و اين امر در ميان هموطنان خوزستاني مان كه با زبان عربي
از ابن عباس پرسيدند آيا پيامبر خدا (ص) به فارسي سخن گفت؟ پاسخ داد: بلي، روزي سلمان بر او وارد شد، حضرت به او فرمود: «به درستي و شادي» (تندرستي و شادي). محمد بن اميل گفت: گمان مي كنم اين عبارت به جاي «مرحبا و اهلا» است.
سخن مي گويند، آشكارتر است.
13. و متأسفانه اين امر نزد قوميت گرايان جهان عرب، مشتبه گرديده تا آنجا كه ابن سينا را (كه فيلسوف ايراني ـ اسلامي است)، آنان فيلسوف نامدار عرب مي خوانند! تا آنجا اين تكرار جاهلانه ادامه يافته كه غربيان مستشرق هم همين سخن را تكرار كرده اند و البته ما نيز مطالب آنها را در جهاد دانشگاهي مان ترجمه مي كنيم و بدون حتي يك زيرنويس هشداردهنده، به دست دانشجوي ايراني مي سپاريم!
14. در حالي كه نزديك سه قرن احاديث فراواني در ارجمندي ايرانيان مطرح بوده كه در كانون اكثر آنها سلمان فارسي قرار داشته (كه معروف ترين آن حديث ثريا است كه مروي است كه چون سوره جمعه نازل شد، ياران پيامبر (ص) از ايشان پرسيدند كه مراد از «آخرين» در آن كيست؟، حضرت دست بر زانوي سلمان نهاد و گفت: اگر علم ـ يا دين يا ايمان در روايات ديگر ـ در ثريا هم باشد، مرداني از فارس بدان دست خواهند يافت)، يكباره روايتي از ابوهريره، همه جا پيچانده مي شود كه «ابغض الكلام الي الله الفارسيه، و كلام الشيطان الخوزيه و كلام اهل النار البخاريه و كلام اهل الجنة العربيه». يعني منفورترين زبان نزد خداوند، زبان فارسي است، زبان شيطان، زبان خوزستاني است، زبان اهل جهنم، زبان اهالي بخارا است و زبان اهل بهشت، عربي است! با توجه به حجم انبوه اين گونه احاديث جعلي، مي توان نقش و اهميت فتواي علماي ماوراءالنهر را بهتر درك كرد. (ر. ك: آذرنوش، آذرتاش، چالش ميان فارسي و عربي، تهران، توس، 1375، صص 95-80)
15. كساني كه منصور از آنان براي ترجمه آن كتاب به فارسي نظر خواست، علماي شهرهاي بزرگ آن روزگار همچون بخارا، بلخ، باب الهند، سمرقند، سپيجاب، فرغانه و شهرهاي ديگر بودند. تاريخ، اسامي برخي از اين علما را چنين نقل كرده است: فقيه ابوبكر احمد بن حامد و خليل بن احمد سجستاني و در برخي نسخه ها ابوبكر محمد بن الفضل الامام و ابوبكر محمد بن اسمعيل الفقيه و ابو جعفر بن محمد بن علي و فقيه حسن بن علي مندوس و خالد بن هاني متفقه؛ ترجمه ي تفسير طبري به تصحيح و اهتمام حبيب يغمايي، چاپ تهران، 1339، هـ ش.، ج 1، مقدمه، ص 5 و 6.
16. سوره ابراهيم، آيه 40.
17. ترجمه ي تفسير طبري، ج 1، مقدمه، ص 5.
18. مي گوييم زبان پارسي دري، همان زبان زنده اي است كه ما ايرانيان هزاره هاست با آن زيسته ايم و بدان سخن گفته ايم. از ميان صدها هزار واژه به كار رفته زبان فارسي پيش از اسلام و پس از آن، مشتي واژه را بيرون  آورده ايم تا با مقايسه آن، نزديكي كامل آنها را به خواننده عزيز نشان داده باشيم:
پل = پل / پل بان = پل پان / پلكان = پيلكان / پلنگ = پلنگ / پناه = پناه / پناهگاه = آسايَك / پيشمان = پشيمان / سرگين (پشگل) = سرگين / پنبه = پم بك / پنبه اي = پم بكان / پنج = پنج / پنج انگشت = پنج انگورك / پنجاه = پنجاه / پنجره = روشنك / پنج لا = پنج پردك / پنج يك = پنج اواك / پند = پند / پشمي = پشمين / پندنامه = پند نامك / پوشش = پوشش / پوشيدن = پوشتين / پوست دار = پوست مند / پول = پول / پولاد = پولات / پول خرد = پارك / پول نقره = درهم = دراخم / پهلو = پهلوك / گستردن = ويستردن / ديوانه = ديوانك / هندسه = هَندَچي / حساب = آمار / حسابي = آماريك / آراسته = آرستك / مرد = مرت / پزاندن = پزاميدن / پرهيزكننده = پرهيختار / پُري = پُري / پرهيز = پرهيچ / پريشان = پريش / پزشك = بيزشك / پسته = پيستك / پسر = پور / پسر = پوسر / پسفردا = پسفردا / پس گردن = گرتنك / پستان = پستان / پسنديدن = پسنديتن / پشت = پناه / پشه = پشك / پشم = پشم / اندازه = انداچك / باندازهي = چندان / انجمن = هنجمن / انجمن = نشست / استعفاء = كنارهمندي / خجالت كشيدن = شرميدن / زمان = زمان/ زمان كوتاه = تكْ زمان / زمان طولاني = درنگْ زمان / زمانه = زمانك / زمان ابدي = آكرانك زمان / زمين = زميك، زم، بوم / محاسب = آمارگر / و. . .
19. ابوسهل در خانه الحكمه هارون الرشيد خدمت مي كرد و نوشته هايي را هم از فارسي به عربي برگردانده و به گفته ي ابن نديم، اعتماد او در عملش بر كتاب هاي فارسي بوده و كتاب النهمطان از مؤلفات او در مواليد (زايجه ها) بوده است. الفهرست، 274.
20. الفهرست، ص 239.
21. البدء و التاريخ، ج 3، ص 192. وهرز از آن روي كار مسروق را براي خود به فال نيك و براي او به فال بد گرفت كه اسب را مركوب شاهان مي دانستند و فرود آمدن مسروق را از آن، نشاني از فرود آمدن از سلطنت شمرده.
22. عين الاخبار، ج 1، ص 149 و البدء و التاريخ، ج 3، ص 193.
23. عيون الاخبار، ج 1، ص 179.
24. متن عربي اين روايت از صبح الاعشي ج 1/166 نقل شده است. گفتني است واژگان فارسي كه از زبان پيغمبر اكرم (ص) روايت شده، دچار تحريف بسيار گرديده، آنچه در ترجمه فارسي آن ذكر شد به نقل از دكتر محمد محمدي ملايري و به احتمال قوي، صورت تصحيح شده ي آن است. مرحوم دكتر محمد معين نيز در ملحقات برهان قاطع آن را به همين گونه تصحيح كرده است. نكته ظريف اين كه در روايت، سخن از تكلم پيغمبر (ص) به فارسي است.
25. المعرب، ص 192.
26. الاحتجاج، طبرسي، ص 43.
27. لسان العرب در رضخ (به المعرب هم مراجعه شود).

کد مطلب: 1300

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

kamangir777@gmail.com
با سپاس فراوان .به امید روزی که زبان فارسی(پارسی) به کلی از واژگان بیگانه ی عربی پاک شود.
پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 ساعت 01:00
arazbilgin@yahoo.com
جواب آقاي دكتر ملايري در اين آدرسها درج است:
http://b_ortecinexaqan.blogfa.com/post-73.aspx
http://b_ortecinexaqan.blogfa.com/post-71.aspx
اميدوارم روز چشم عقلتان باز شودو بجاي تبليغات و تمجيد از نبودها يا استدلال و سند بياوريد و قانع كنيد و یا تسليم حق باشيد.
چهارشنبه 2 بهمن 1387 ساعت 08:59
gh_tooran@yahoo.com
با سپاس فراوان از نویسنده ی مقاله جناب آقای ملایری. ذکر این نکته بر توضیحات ایشان خالی از فایده نیست که علامه طباطبایی که همه ی آثارشان به زبان عربیست غزل گونه ی زیبای :"همی گویم و گفته ام بارها" را با کمترین استفاده از وازه های عربی سروده اند. تلاشتان در راه پاسداری از زبان فارسی پایا باد. کلثوم غفاری توران
جمعه 27 دي 1387 ساعت 17:03