خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
راسل‌ : از نظر من‌ بهترين‌ كاري‌ كه‌ در فلسفه‌ و روان‌شناسي‌ در قرن‌ حاضر انجام‌ شده‌، در آمريكا صورت‌ گرفته‌ است‌... و اين‌ امر به‌ طور كلي‌ نتيجه‌ كار جيمز و ديويي‌ مي‌باشد.     ::    دكتر شريعتي‌ : آنچه‌ بودا نفي‌ كرده‌ و از پرستش‌ و توسل‌ به‌ آنها برحذر داشته‌ است‌، خدايان‌ است‌؛ و اين‌ نه‌ نفي‌ توحيد كه‌ نفي‌ شرك‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : اگر خوشبختي‌ در لذتهاي‌ جسماني‌ مي‌بود، بايد گاوان‌ نر را، هنگامي‌ كه‌ ماش‌ سبز براي‌ خوردن‌ مي‌يابند، خوشبخت‌ بخوانند.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    دكارت‌ : ما قادر هستيم‌ مدعي‌ شويم‌ كه‌ جسم‌ وجود ندارد و همچنين‌ ادعا كنيم‌ كه‌ جهاني‌ نيز وجود ندارد... اما هرگز نمي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ من‌ وجود ندارم‌. زيرا من‌ مي‌توانم‌ در حقيقت‌ ساير اشياء، شك‌ كنم‌.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : عالم‌ مثال‌، مرتبه‌اي‌ از وجود است‌ كه‌ ميان‌ عالم‌ عقلي‌ و عالم‌ ماده‌ قرار گرفته‌ است‌. از نظر مشايين‌، اين‌ عالم‌ آخرين‌ عالم‌ از عقول‌ طولي‌ است‌ (به‌ نام‌ عقل‌ فعال‌) اما از نظر اشراقيين‌، اين‌ عالم‌ را بعضي‌ از عقول‌ عرضي‌ به‌ وجود آورده‌اند.     ::    بودا : رهرو شاد از هوشياري‌، با بيم‌ در غفلت‌ مي‌نگرد، فرو نيافتد كه‌ او در كنار نيروانه‌ است‌.     ::    بودا : نه‌ عريان‌ بودن‌، نه‌ موي‌ بافتن‌، نه‌ خود به‌ گِل‌ اندودن‌، نه‌ روزه‌ گرفتن‌، نه‌ بر خاك‌ خفتن‌، نه‌ خاكساري‌، نه‌ بي‌حركت‌ نشستن‌، پاك‌ نمي‌كند ميرنده‌يي‌ را كه‌ از شك‌ و دودلي‌ آزاد نيست‌.     ::    بودا : در ميان‌ غافلان‌، هشيار و در ميان‌ خواب‌آلودگان‌، بيدار، دانا پيش‌ مي‌رود به‌ كردار يكي‌ باره‌ي‌ تيزتك‌ كه‌ يابويي‌ را پسِ پشت‌ مي‌گذارد.     ::    نيچه‌ : مردم‌ دنياي‌ امروز به‌ واسطه‌ي‌ مهجوريتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مصطلحات‌ ديني‌ مسيح‌ پيدا كرده‌اند، ديگر قادر نيستند علو و عظمت‌ وحشت‌آور مفهومي‌ را كه‌ كلمه‌ رمز و معماي‌ «خداي‌ روي‌ صليب‌» در ذهن‌ و ذوق‌ مردمان‌ عهد عتيق‌ داشت‌، احساس‌ كنند.
آرشيو کاريکاتور

این تنگ، فقط جای گفت و گوی فلسفی است!

در پیوند با این طرح، در صورت تمایل به سوال زیر پاسخ دهید:
خدای فیلسوفان همچون ارسطو با خدای ادیان چه فرقی دارد؟


طرح کاریکاتور از: Golla - NTS Organization

کد مطلب: 1020

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

hossein.shamsi@gmail.com
با سلام
سوال بسيار خوبي است واقعاْ خداي فيلسوفان با خداي اديان چه فرقي دارد. البته دامنه سوال بسياروسيع است لذا من فقط به ديدگاه ارسطو درباره خدا مي پردازم . همچنان كه مي دانيد در فلسفه ارسطو به مقوله حركت عنايت بسياري شده كه ارسطو در پي اثبات عامل حركت به اين نتيجه مي رسد كه بايد موجودي باشد كه حركت دهنده باشد بدون اينكه خود حركتي داشته باشد تا به تسلسل نيانجامد و لذا ارسطو به علت فاعلي كه حركت دهنده ي تمام حركات است مي رسد كه نامش خداست .لذا در ديدگاه ارسطو خدا محرك بدون تحرك است . سعي من بر آن بود تا پاسخي كوتاه بدهم.
چهارشنبه 8 خرداد 1387 ساعت 13:46
maryam_karbalayi@yahoo.com
خداي فيلسوفان منظور خداي كساني است باخصوصيت فيلسوفي گري است وخداي اديان اما سوال را مبهم مي كند اديان جمع دين شامل پيامبران كتاب آسماني و پيروانند.
خداي فيلسوفان هماره داراي خصوصيت انكارواثبات پذيري ،شك پذيري، سوال پذيري ،تفكر پذيري است وهيچ گاه از اين خصوصيات مبرا نمي شود هر چند متفاوت باشد يا گوناگون استدلال شود . فلسفه به دليل ماهيتي جز براي اهلش جذابيت ندارد و هيچ كس جز كساني با خصوصيت هاي مشترك به آن وارد نمي شود وخدايشان هم داراي خصوصيات مشترك ما هوي فلسفه مي گردد.
اما اديان همگاني است. ادامه حيات اديان به گسترش ودعوت همگاني بستگي دارد. اين چترگسترده همه را از عامي تا عالم از شرق تا غرب از ديروز تا امروز زير سايه خود دارد. چقدر تفاوت وتنوع دردرك ها وجوددارد؟ همين تفاوت در خداي اديان و خداي يك دين وجود دارد.خداي كتاب اديان اگراز خدشه هاي گذرزمان مبرا باشد بايد خدايي باشد معرفي شده توسط خودش وخداي دانسته شده اي است چون خدا از خودش حرف مي زند . خداي پيامبر دين خداي شهودي است كه بعضاً در شروع با فيلسوفي گري به دست آمده. خداي خواص دين يا به پيامبر نزديك است يا به فيلسوفان. خداي پيروان عامي دين خداي حاضر وآماده وشسته ورفته وپذيرفته شده اي است كه از كتاب يا پيامبر يا خواص با واسطه يا بي واسطه وبسته به خصوصيات فردي گرفته شده كه چندوچون اين خدا بسته به فهم ودرك آنان يا رشد مي كنديا ثابت مي ماند. خدايي كه باورهاي فردي واردآن شده است. خداي اديان طيف گسترده اي را در بر مي گيرد و بسته به مورد از خداي فيلسوفان گرفته تا خداي شهودي وخداي متفاوت هر شخص را در بر مي گيرد وحتي معرفي مي شود و از پيامبر دين پيروان دين وعالمان دين تغيير مي كند.
دوشنبه 6 خرداد 1387 ساعت 15:07
سلام . اين پرسش هميشه باعث آشفتگي و نوعي سردرگمي در ميان نوع انسان بوده والبته جاي شكي نيست كه مداوم نيز باقي خواهد ماند! اما براستي چه فرقي است بين اين دو خداي واحد!! بله در واقع همان طور كه فيلسوف بزرگ دكارت ميگه خدا به همه ي انسان ها به طور مساوي عقل داده اما تفاوت انسان ها به خاطر اين هست كه راه هاي مختلفي رو براي رسيدن به هدف شون (كمال غايي يا رسيدن به درجات اعلي كمال) انتخاب مي كنند . پس در واقع بين خداي فيلسوف عقل گرا وخداي انبيا هيچ فرقي نيست. پس چرا بيخود روح حقيقت جوي خودمون رو گمراه كنيم!!
يكشنبه 29 ارديبهشت 1387 ساعت 15:21
شايد بتونيم بگيم خداي فلسفه خدايي منولوگ است و خداي اديان خداي ديالوگ
خداي اديان كنت كنزآ مخفيا است و خداي فلسفه واجب الوجود بالذات.
سه شنبه 17 ارديبهشت 1387 ساعت 12:47
برخی میگویند که خدای فیلسوف فعلش عقلانی است
اما خدای ادیان این چنین نیست یعنی نعوذ بالله
می گوید بکشید دست قطع کنید زن هایتان را کتک بزنید دیگران را به خاطر اندیشه شان تبعید کنیدو....شما نظرتان چیست؟
سه شنبه 10 ارديبهشت 1387 ساعت 10:46

1234