خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند.     ::    ويتگنشتاين‌ : اثر من‌ شامل‌ دو بخش‌ است‌:بخشي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ام‌ و بخشي‌ كه‌ ننوشته‌ام‌؛ و دقيقاً اين‌ دو بخش‌ است‌ كه‌ مهم‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : اگر خوشبختي‌ در لذتهاي‌ جسماني‌ مي‌بود، بايد گاوان‌ نر را، هنگامي‌ كه‌ ماش‌ سبز براي‌ خوردن‌ مي‌يابند، خوشبخت‌ بخوانند.     ::    نيچه‌ : كيست‌ كه‌ به‌ خاطر نام‌ نيك‌، خويشتن‌ را يكبار، قرباني‌ نكرده‌ باشد.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.     ::    دكارت‌ : هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود.     ::    ويتگنشتاين‌ : اثر من‌ شامل‌ دو بخش‌ است‌:بخشي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ام‌ و بخشي‌ كه‌ ننوشته‌ام‌؛ و دقيقاً اين‌ دو بخش‌ است‌ كه‌ مهم‌ است‌.     ::    بودا : نه‌ عريان‌ بودن‌، نه‌ موي‌ بافتن‌، نه‌ خود به‌ گِل‌ اندودن‌، نه‌ روزه‌ گرفتن‌، نه‌ بر خاك‌ خفتن‌، نه‌ خاكساري‌، نه‌ بي‌حركت‌ نشستن‌، پاك‌ نمي‌كند ميرنده‌يي‌ را كه‌ از شك‌ و دودلي‌ آزاد نيست‌.     ::    نيچه‌ : ذغال‌ به‌ الماس‌ گفت‌:چرا تو اين‌ قدر سختي‌؟ آيا ما با هم‌ خويش‌ نزديك‌ نمي‌باشيم‌؟ ولي‌ من‌ از شما مي‌پرسم‌:چرا اين‌ قدر نرميد؟ اي‌ برادران‌، مگر شما برادران‌ من‌ نمي‌باشيد؟     ::    نيچه‌ : ابرمرد، انساني‌ است‌ كه‌ بر خود چيره‌ است‌؛ و آن‌ انسان‌ پر هيجاني‌ است‌ كه‌ بر احساس‌ و هيجانهاي‌ خود پيروز شده‌ است‌.
پايان نامه هاآرشيو مقاله

جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر

مرادخانی، علی؛ جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر؛ راهنما: کریم مجتهی؛ مشاور: رضا داوری- شهرام پازوکی؛ تاریخ دفاع: 28/07/79؛ 387 ص.
کلید واژه ها: فلسفه مدرن، تاریخ فلسفه، هگل، دکارت، کانت، فرهنگ غربی، عقل، تجربه.
چکیده
فلسفه جدید (مدرن) در کسوت تفکر گالیله ای- دکارتی از سویی و نیوتونی- کانتی از دیگر سو، طبیعت را بر مبنای عقل (Reason) تفسیر کرد و جز- طبیعت را نیز بر مبنای اصول و قواعد آن فهمید.
هگل در پایان دوره جدید (مدرن) عقل را در تاریخ، اجتماع، سیاست، هنر و خلاصه هر آنچه جز- طبیعت بود، نیز تزریق کرد. با هگل طرح فلسفه جدید (مدرن) در معنای تفسیر عقلانی عالم و آدم به پایان آمد هگل با تزریق عقل در تاریخ، فلسفه را تاریخی و تاریخ را فلسفی دید و در پرتو چنین بصیرتی به روایت تاریخ فلسفه، که به زعم او، باطن تاریخ عالم است، پرداخت. رساله حاضر، تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را عهده دار است، که از سه بخش کلی سامان یافته است: در بخش نخست نگارنده، معنای تاریخ فلسفه را در نظر هگل با طرح پرسش نسبت تاریخ و فلسفه، با توجه به متن مقدمه بر درس گفتارهای تاریخ فلسفه پیش کشیده است. در بخش دوم که اساس رساله می باشد، نگارنده تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را از دکارت تا فلسفه معاصر آلمانی بحث کرده و اصول و مبانی آن را از نظرگاه هگل مستوفاً بیان داشته است. در بخش سوم رساله نیز از تاثیر و میراث هگل در فلسفه معاصر سخن رفته است. آنچه برای نگارنده در تدوین رساله اهمیت داشته، همانا راه یافتن قلمرو بصیرت تاریخی هگل بوده ، که در پرتو آن فیلسوف توانسته در سنت فلسفی غرب سنت و تجدد را کنار هم نشاند و به یک میزان از هر دو در مقام تاسیس فلسفه ای نو مدد گیرد. البته پیداست که فهم هگل از سنت بر مبانی تجدد استوار بوده است. مع الوصف هگل با برچیدن تقابل و شقاق منطوی در آگاهی جدید بار دیگر فرهنگ و تمدن غربی را در تمامیت آن بر بنیاد عقل (Logos) بنا کرده است.

کد مطلب: 1239

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين