خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
نيچه‌ : مردم‌ دنياي‌ امروز به‌ واسطه‌ي‌ مهجوريتي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ مصطلحات‌ ديني‌ مسيح‌ پيدا كرده‌اند، ديگر قادر نيستند علو و عظمت‌ وحشت‌آور مفهومي‌ را كه‌ كلمه‌ رمز و معماي‌ «خداي‌ روي‌ صليب‌» در ذهن‌ و ذوق‌ مردمان‌ عهد عتيق‌ داشت‌، احساس‌ كنند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    بودا : به‌ كردار يكي‌ زنبور كه‌ شهد گلها را مكيده‌ مي‌رود بي‌آنكه‌ گزندي‌ به‌ رنگ‌ و بوي‌ آنها برساند، رهرو اين‌ چنين‌ از دهكده‌ دور مي‌شود.     ::    بودا : كُهن‌دژي‌ است‌ بر آورده‌ از استخوان‌؛ و اندودي‌ از گوشت‌ و خون‌ بر آن‌، در او نشسته‌ پيري‌ و مرگ‌، مني‌ و فريب‌.     ::    ابن‌ رشد : كار فلسفه‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ در موجودات‌، به‌ طور عميق‌ نظر مي‌كند و آنها را از جهت‌ دلالت‌ بر صانع‌، حكم‌ معتبر مي‌شناسد.     ::    بودا : راستي‌ كه‌ خود، بد مي‌كند و خود را مي‌آلايد، خود گردِ بدي‌ نمي‌گردد و خود پاك‌ مي‌شود. پاكي‌ و ناپاكي‌ از خود است‌. كسي‌ ديگري‌ را پاك‌ نمي‌كند.     ::    هراكليت‌ : افتخارها، خدايان‌ و آدميان‌ را برده‌ مي‌سازد.     ::    آلفرد آير : قضيه‌ي‌ «در كره‌ مريخ‌ موجودات‌ زنده‌ وجود دارد»، در شرايط‌ كنوني‌ قابل‌ بررسي‌ نيست‌، ولي‌ اصل‌ بررسي‌ آن‌، ممكن‌ است‌. اما قضاياي‌ متافيزيكي‌، اصلاً قابل‌ بررسي‌ نيستند، بنابراين‌ نمي‌توان‌ آنها را قضاياي‌ حقيقي‌ دانست‌.     ::    بودا : آنان‌ كه‌ به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، مرغان‌ ماهيخوار پير را مانند كه‌ در درياچه‌اي‌ بي‌ماهي‌ از ميان‌ مي‌روند.     ::    هراكليت‌ : كوتاه‌ترين‌ راهها به‌ سوي‌ نيكنامي‌، نيك‌ شدن‌ است‌.
پايان نامه هاآرشيو مقاله

جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر

مرادخانی، علی؛ جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر؛ راهنما: کریم مجتهی؛ مشاور: رضا داوری- شهرام پازوکی؛ تاریخ دفاع: 28/07/79؛ 387 ص.
کلید واژه ها: فلسفه مدرن، تاریخ فلسفه، هگل، دکارت، کانت، فرهنگ غربی، عقل، تجربه.
چکیده
فلسفه جدید (مدرن) در کسوت تفکر گالیله ای- دکارتی از سویی و نیوتونی- کانتی از دیگر سو، طبیعت را بر مبنای عقل (Reason) تفسیر کرد و جز- طبیعت را نیز بر مبنای اصول و قواعد آن فهمید.
هگل در پایان دوره جدید (مدرن) عقل را در تاریخ، اجتماع، سیاست، هنر و خلاصه هر آنچه جز- طبیعت بود، نیز تزریق کرد. با هگل طرح فلسفه جدید (مدرن) در معنای تفسیر عقلانی عالم و آدم به پایان آمد هگل با تزریق عقل در تاریخ، فلسفه را تاریخی و تاریخ را فلسفی دید و در پرتو چنین بصیرتی به روایت تاریخ فلسفه، که به زعم او، باطن تاریخ عالم است، پرداخت. رساله حاضر، تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را عهده دار است، که از سه بخش کلی سامان یافته است: در بخش نخست نگارنده، معنای تاریخ فلسفه را در نظر هگل با طرح پرسش نسبت تاریخ و فلسفه، با توجه به متن مقدمه بر درس گفتارهای تاریخ فلسفه پیش کشیده است. در بخش دوم که اساس رساله می باشد، نگارنده تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را از دکارت تا فلسفه معاصر آلمانی بحث کرده و اصول و مبانی آن را از نظرگاه هگل مستوفاً بیان داشته است. در بخش سوم رساله نیز از تاثیر و میراث هگل در فلسفه معاصر سخن رفته است. آنچه برای نگارنده در تدوین رساله اهمیت داشته، همانا راه یافتن قلمرو بصیرت تاریخی هگل بوده ، که در پرتو آن فیلسوف توانسته در سنت فلسفی غرب سنت و تجدد را کنار هم نشاند و به یک میزان از هر دو در مقام تاسیس فلسفه ای نو مدد گیرد. البته پیداست که فهم هگل از سنت بر مبانی تجدد استوار بوده است. مع الوصف هگل با برچیدن تقابل و شقاق منطوی در آگاهی جدید بار دیگر فرهنگ و تمدن غربی را در تمامیت آن بر بنیاد عقل (Logos) بنا کرده است.

کد مطلب: 1239

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين