خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
برديايف‌ : تجربه‌گرايي‌ يعني‌ تسليم‌شدن‌ به‌ سلطه‌ي‌ جهان‌ و تاريخ‌ و انطباق‌ با انسان‌ ميان‌ مايه‌؛ و به‌ انسان‌ و آراء او، رنگ‌ اجتماعي‌ بخشيدن‌ و نابود كردن‌ شخصيّت‌ متمايز خرد.     ::    بودا : اين‌ دلِ من‌ پيش‌ از اين‌ چنان‌ كه‌ مي‌خواست‌، كام‌ او بود و خوش‌ داشت‌، مي‌گشت‌. اكنون‌ آن‌ را به‌ تمامي‌ به‌ فرمان‌ خود دارم‌، به‌ كردارِ، پيلباني‌ كه‌ مهارِ فيلِ مست‌ را نگاه‌ داشت‌ و او را به‌ فرمان‌ واداشت‌.     ::    بودا : خوب‌ است‌ فضيلتي‌ كه‌ تا پيري‌ دوام‌ آورد؛ خوب‌ است‌ ايماني‌ كه‌ بيخي‌ استوار دارد؛ خوب‌ است‌ رسيدن‌ به‌ فراشناخت‌؛ خوب‌ است‌ بد نكردن‌.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    هراكليت‌ : افتخارها، خدايان‌ و آدميان‌ را برده‌ مي‌سازد.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كوششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    بودا : آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستي‌ گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ بيابي‌ كه‌ با تو زندگي‌ كند، خوشْرفتار باشد و روشن‌، بايد كه‌ با او زندگي‌ كني‌؛ شاد و آگاه‌ و چيره‌ به‌ همه‌ي‌ خطرها.     ::    پارمنيت‌ : لازم‌ است‌ گفتن‌ و انديشيدن‌ كه‌:هست‌، هست‌ زيرا هستي‌ (Einai) هست‌ و هيچي‌ (Mesen) نيست‌. اين‌ را به‌ فرمان‌ تو مي‌دهم‌ كه‌ دريابي‌.
پايان نامه هاآرشيو مقاله

جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر

مرادخانی، علی؛ جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر؛ راهنما: کریم مجتهی؛ مشاور: رضا داوری- شهرام پازوکی؛ تاریخ دفاع: 28/07/79؛ 387 ص.
کلید واژه ها: فلسفه مدرن، تاریخ فلسفه، هگل، دکارت، کانت، فرهنگ غربی، عقل، تجربه.
چکیده
فلسفه جدید (مدرن) در کسوت تفکر گالیله ای- دکارتی از سویی و نیوتونی- کانتی از دیگر سو، طبیعت را بر مبنای عقل (Reason) تفسیر کرد و جز- طبیعت را نیز بر مبنای اصول و قواعد آن فهمید.
هگل در پایان دوره جدید (مدرن) عقل را در تاریخ، اجتماع، سیاست، هنر و خلاصه هر آنچه جز- طبیعت بود، نیز تزریق کرد. با هگل طرح فلسفه جدید (مدرن) در معنای تفسیر عقلانی عالم و آدم به پایان آمد هگل با تزریق عقل در تاریخ، فلسفه را تاریخی و تاریخ را فلسفی دید و در پرتو چنین بصیرتی به روایت تاریخ فلسفه، که به زعم او، باطن تاریخ عالم است، پرداخت. رساله حاضر، تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را عهده دار است، که از سه بخش کلی سامان یافته است: در بخش نخست نگارنده، معنای تاریخ فلسفه را در نظر هگل با طرح پرسش نسبت تاریخ و فلسفه، با توجه به متن مقدمه بر درس گفتارهای تاریخ فلسفه پیش کشیده است. در بخش دوم که اساس رساله می باشد، نگارنده تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را از دکارت تا فلسفه معاصر آلمانی بحث کرده و اصول و مبانی آن را از نظرگاه هگل مستوفاً بیان داشته است. در بخش سوم رساله نیز از تاثیر و میراث هگل در فلسفه معاصر سخن رفته است. آنچه برای نگارنده در تدوین رساله اهمیت داشته، همانا راه یافتن قلمرو بصیرت تاریخی هگل بوده ، که در پرتو آن فیلسوف توانسته در سنت فلسفی غرب سنت و تجدد را کنار هم نشاند و به یک میزان از هر دو در مقام تاسیس فلسفه ای نو مدد گیرد. البته پیداست که فهم هگل از سنت بر مبانی تجدد استوار بوده است. مع الوصف هگل با برچیدن تقابل و شقاق منطوی در آگاهی جدید بار دیگر فرهنگ و تمدن غربی را در تمامیت آن بر بنیاد عقل (Logos) بنا کرده است.

کد مطلب: 1239

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين