خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : درشت‌ مگو تا نشنوي‌. راستي‌ را كه‌ سخن‌ خشم‌ آلوده‌، رنج‌ آورد، و بر تو نيز همان‌ رسد.     ::    ابن‌ رشد : كار فلسفه‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ در موجودات‌، به‌ طور عميق‌ نظر مي‌كند و آنها را از جهت‌ دلالت‌ بر صانع‌، حكم‌ معتبر مي‌شناسد.     ::    دكارت‌ : ما بايد اراده‌ خود را محدود كنيم‌ و از حكم‌كردن‌ نا به‌ جا ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوريم‌. ما بايد مدعيات‌ شناختي‌ خود را به‌ تصورات‌ واضح‌ و متمايز، محدود سازيم‌.     ::    بودا : بوي‌ خوش‌ سلوك‌، بسي‌ نيكوتر و برتر از بوي‌ صندل‌ يا نيلوفرِ آبي‌ و ياس‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : دهر كودكي‌ است‌ كه‌ نرد مي‌بازد؛ پادشاهي‌ يك‌ كودك‌!     ::    نيچه‌ : و من‌ سه‌ استحاله‌ي‌ روح‌ را اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ روح‌، يك‌ شتر مي‌شود، سپس‌ شتر، شير مي‌گردد و بالاخره‌ به‌ كودكي‌ تبديل‌ مي‌شود.     ::    هراكليت‌ : هنگامي‌ كه‌ زاييده‌ مي‌شوند، آرزوي‌ زندگي‌ كردن‌ دارند و سرنوشت‌ (مرگ‌) خود را پذيرفتن‌؛ يا بيشتر از آن‌ آسودن‌ و فرزنداني‌ پشت‌ سر مي‌نهند كه‌ بار ديگر با سرنوشت‌ (مرگ‌) روبه‌رو مي‌شوند.     ::    بودا : تنها رفتن‌، بهتر، همراهي‌ با نادان‌ نشايد. باشد كه‌ مردْ تنها برود، باشد كه‌ دست‌ به‌ دنيالايد، با خواستهاي‌ اندك‌، به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    اتين‌ ژيلسون‌ : وقتي‌ كه‌ بهترين‌ اذهان‌ از هماهنگ‌ ساختن‌ تعاليم‌ ديانت‌ مسيحي‌ با تعاليم‌ فلسفه‌ نااميد شدند، پايان‌ قرون‌ وسطي‌ فرا رسيد.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.
پايان نامه هاآرشيو مقاله

جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر

مرادخانی، علی؛ جلوه فلسفه هگل در فلسفه معاصر؛ راهنما: کریم مجتهی؛ مشاور: رضا داوری- شهرام پازوکی؛ تاریخ دفاع: 28/07/79؛ 387 ص.
کلید واژه ها: فلسفه مدرن، تاریخ فلسفه، هگل، دکارت، کانت، فرهنگ غربی، عقل، تجربه.
چکیده
فلسفه جدید (مدرن) در کسوت تفکر گالیله ای- دکارتی از سویی و نیوتونی- کانتی از دیگر سو، طبیعت را بر مبنای عقل (Reason) تفسیر کرد و جز- طبیعت را نیز بر مبنای اصول و قواعد آن فهمید.
هگل در پایان دوره جدید (مدرن) عقل را در تاریخ، اجتماع، سیاست، هنر و خلاصه هر آنچه جز- طبیعت بود، نیز تزریق کرد. با هگل طرح فلسفه جدید (مدرن) در معنای تفسیر عقلانی عالم و آدم به پایان آمد هگل با تزریق عقل در تاریخ، فلسفه را تاریخی و تاریخ را فلسفی دید و در پرتو چنین بصیرتی به روایت تاریخ فلسفه، که به زعم او، باطن تاریخ عالم است، پرداخت. رساله حاضر، تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را عهده دار است، که از سه بخش کلی سامان یافته است: در بخش نخست نگارنده، معنای تاریخ فلسفه را در نظر هگل با طرح پرسش نسبت تاریخ و فلسفه، با توجه به متن مقدمه بر درس گفتارهای تاریخ فلسفه پیش کشیده است. در بخش دوم که اساس رساله می باشد، نگارنده تفسیر هگل از فلسفه جدید (مدرن) را از دکارت تا فلسفه معاصر آلمانی بحث کرده و اصول و مبانی آن را از نظرگاه هگل مستوفاً بیان داشته است. در بخش سوم رساله نیز از تاثیر و میراث هگل در فلسفه معاصر سخن رفته است. آنچه برای نگارنده در تدوین رساله اهمیت داشته، همانا راه یافتن قلمرو بصیرت تاریخی هگل بوده ، که در پرتو آن فیلسوف توانسته در سنت فلسفی غرب سنت و تجدد را کنار هم نشاند و به یک میزان از هر دو در مقام تاسیس فلسفه ای نو مدد گیرد. البته پیداست که فهم هگل از سنت بر مبانی تجدد استوار بوده است. مع الوصف هگل با برچیدن تقابل و شقاق منطوی در آگاهی جدید بار دیگر فرهنگ و تمدن غربی را در تمامیت آن بر بنیاد عقل (Logos) بنا کرده است.

کد مطلب: 1239

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين